« مؤلفه های تعیین کننده رای مردم | صفحه اول | درآمد و هزینه های ارزی دولت احمدی نژاد »

15 مهر 87

...تا بدانم همی که نادانم

بریایه تاریخ شناسنامه ام از 15 مهر امسال 51 سالگی را پشت سر نهاده و وارد 52 سالگی می شوم . گذشت عمر بیش از نیم قرن کوله باری از دانش و تجربه را بردوشم نهاده است و با اینکه از روزی که خودم را شناختم تا امروز در تکاپو و جستجوی دانش بوده ام و تن به تجربه های خواسته و ناخواسته داده ام اما آنچه اینروزها مرا سخت بخود مشغول داشته است اینکه بدون هرگونه تشابهی به لحاظ جایگاهی با گوینده این شعر که :« تا بدانجا رسید دانش من – تا بدانم همی که نادانم » به نادانی خود رسیده ام و هرچه بیشتر می خوانم بیشتر به این موضوع پی می برم . همواره وقتی به کتابخانه کوچک خودم نگاه می کنم یا هرجایی که کتابخانه و کتابی ببینم حسرت می خورم که چقدر کتاب است که من نخواندم و از قافله آگاهی و دانستن عقب مانده ام و همچنان در جهل غوطه ورم و...

گذر عمر بزرگترین تجربه و سرمایه آدمی است و مشکل بشر این است که دو بار یا چند بار عمر نمی کند که یکبار تجربه کند و بار دیگر با استفاده از این تجربه راه بهتری را طی کند و...و به نظرم این آن موضوعی است که خداوند در سوره والعصر ما را بدان هشدار داده است که :" قسم به زمان ، همانا که انسانها در زیانکاری اند مگر آنانکه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و یکدیگر را به حق و صبر دعوت کردند." هرآدمی فقط یکبار می تواند مسیر زندگی را طی نماید و تنها امکانی که برای انتخاب بهترین راه دارد استفاده از دانش و تجربه دیگر آدمیان و آموزه های دینی است اما اینها به تنهایی کافی نیست برای اینکه شرایط تاریخی ، اجتماعی و سیاسی ، خانوادگی و محیطی ، ...برای هرفردی متفاوت از دیگر آدمیان و منحصر به فرد است و در نهایت این قدرت و اراده هر آدمی است که سرنوشت اورا در لحظه لحظه زندگی تعیین می کند و می سازد و به پیش می برد و از اینروست که هیچ نسخه از پیش نوشته شده ای برای راهبری آدمی وجود ندارد بلکه هر آدمی باید خود خود را بسازد و این خود سازی بزرگترین دغدغه آدمی است اگر درد زیستن و بهتر زیستن و به سعادت رسیدن داشته باشد وگرنه در مورد آدمیانی که بصورت غریزی زندگی می کنند و ...این موضوع جای طرح ندارد . حضرت علی (ع) می فرماید :« درد شما در شماست و شما آنرا در نمی یابید ، و دوای درد شما هم درشماست و شما بدان شناخت ندارید ! آیا شما گمان می برید که همین جرم کوچک هستید ؟ در حالیکه جهان بزرگی در درون شما نهفته است .» کشف این جهان بزرگ درون آدمی و تحقق خارجی بخشیدن بدان همین مشکلی است که هریک از ما آدمیان بدان گرفتاریم و تنها عده ای اندک توفیق آنرا می یابند که این جهان بزرگ را بقدر وسع و تلاش خود دریابند . و اینگونه است که به تعبیر آن دانشمند « انسان موجود ناشناخته » می شود و به عدد انسانها می توان راه بسوی خدا داشت و به تعبیری دیگر به تعداد آدمیان شیوه زیست و سبک زندگی داشت و چه بسیار کوته نظر و آسانگیر و... هستند آنانی که می خواهند انسانها را قالبگیری کنند در یک نوع اندیشیدن و سبک زندگی و...
همه آدمها دوره های مختلفی از عمر را طی می کنند و هر دوره طبعا مقتضیاتی دارد و نحوه رفتار آدمی را شکل می دهد اما من وقتی به گذشته خود فکر می کنم متاسفانه یا خوشبختانه رفتارم و جهت گیری فکری ام چندان مطابق با مقتضیات عمرم نبوده است و تقریبا از نوعی حهت گیری ثابت برخوردار بوده ام و شاید تنها تفاوتی که در گذر عمر برمن حادث شده است اینکه به لحاظ رفتاری کمی محافظه کار و محتاط شده ام ! برای اینکه مثالی زده باشم اینکه دربحبوبه انقلاب که دانشگاهها جولانگاه گروه های فکری و سیاسی مختلف شده بود و بسیاری مواقع کار به درگیری فیزیکی و زد و خورد می کشید و طبعا من به لحاظ فکری و سیاسی رو در روی خیلی از این گروه ها قرار داشتم اما هرگز باور این شیوه های برخورد فیزیکی نداشتم و همواره معتقد به برخورد فکری و اندیشه ای با مخالفان فکری و سیاسی بودم و حتی در زمانی که آن گروه ها مرزهای لازم را هم رعایت نمی کردند برخورد فیزیکی را نادرست می دانستم . مثال دیگر اینکه پس از انقلاب دوستان بسیاری از من خواستند علیه افرادی که جریان چماق بدستی را در روستای محل زندگی ما براه انداختند و به خانه ما حمله کردند و اسباب گرفتاری مرا توسط ماموران حکومت نظامی فراهم کردند و مرا به زندان انداختند به دادگاه انقلاب شکایت کنم اما من این کار را نکردم و به آنها گفتم که گذشته ها گذشته است و باید به فکر آینده بود و...و با داشتن همین روحیه بود که بطرف کارهای فکری و فرهنگی کشیده شدم و بیشتر عمرم را صرف این امور کردم . اما تفاوتی که در طی این مسیر یافته ام اینکه در ایام جوانی و حتی تا میانه عمر در برداشت ها و داوری هایم نوعی جزمیت داشتم و فکر می کردم که آنچه را بدان رسیده ام در عرصه فکر و اندیشه و عمل سیاسی و اجتماعی ، کاملا درست و بدون اشکال است در حالیکه امروز هرگز چنین فکر نمی کنم و هر حرف و سخنی را با احتیاط مطرح می کنم و آنرا قابل نقد و رد می دانم و مبنای عمل سیاسی و اجتماعی را نه آنچه خود بدان رسیده ام بلکه برپایه خرد جمعی می دانم ، و البته از این منظر تاسف می خورم بر جوانانی که همچون دوران جوانی من از روی صداقت و...و قربة الی الله بر طبل جزمیت عقائد و باورهای خود می کوبند و هیچ جایی برای تردید و شک در عقائد و باورهایشان باقی نمی گذارند و چه خسارت هایی را از این ناحیه بر خود و جامعه بار می کنند؟
به نظر من بزرگترین مشکل آدمی و به ویژه ما ایرانیان این است که بر جهل خود آگاهی نداریم و تقریبا همه خود را عالم و دانشمند می دانیم و از اینروست که سنت گفتگو و رواداری و تسامح و تساهل در میان ما معنا ندارد ! اصولا واژه « نمی دانم » در میان ما واژه غریبی است و کمتر کسی را در میان ما ایرانیان می توان پیدا کرد که در پاسخ به سئوالی بگوید « نمی دانم » . برای همین هم است که القاب و عناوین و مدارک علمی و حتی جعل مدرک ! در جامعه ما اینهمه ارزش و اعتبار دارد و افراد برای دستیابی به آنها حاضر به پرداخت هر هزینه ای هستند ! قطعا جامعه ای که افرادش اینگونه باشد راه رشد نمی یابد و متاسفانه باید گفت که این شیوه رفتاری هیچگونه انطباقی با آموزه های دینی ما هم ندارد . در اسلام طلب علم را از مهد تا لحد واجب دانسته است اما تفاخر و تبختر علمی را مذموم و مطرود می شمارد و به زبان عامه درخت هرچه پربارتر گردد افتاده می شود و تواضع لازمه دانش و دانشمندی شمرده شده است . جالب اینکه ما ایرانیان در دنیای جهل مان با یکدیگر ستیز می کنیم وگرنه در دنیای عالمان جز بحث و گفتگو و جدال احسن نمی توان یافت و وحشتناک است که امروزه دنیای سیاست و اجتماع ما نیز به بدترین وجه این ستیز را به نمایش می گذارد ! بماند که در حکومت دینی که بیشترین داعیه را در مورد اخلاق دارد و افرادی که بیشترین داعیه دینداری و اخلاق را دارند در این عرصه ستیز دیگر هیچ جایی برای رعایت اخلاق و حتی مروت و انصاف باقی نگذاشته اند‌! و امثال بنده هم در این میانه مانده ام که چه باید بکنم ؟ به هرحال در این آشفته بازاری که در همه عمر فکر نمی کردم روزی آنرا تجربه کنم و اینکه از قدیم گفته اند مصیبت عمر طولانی گرفتار شدن به بلاهای فراوان و رنج دیدن است ، من با همه وجود به این نتیجه رسیده ام که نادانم و باقی عمر را باید برای دانایی تلاش کنم . خدا بیامرزد مرحوم احمد بورقانی را ، یکی از توصیفاتی که پس از پرواز زود هنگامش بسوی خدا برای او از سوی دوستان شد اینکه او کتاب را می بلعید و من البته خود شاهد این بلعیدنش بودم ،‌و به نظرم این نعمت بزرگی برای او بود و به همین دلیل حسن سلوک و رفتاری داشت که در هرجمعی بود گل می کرد و همه را بسوی خود جلب می کرد و آنقدر این روابط صمیمی و اثرگذار بود که هر فردی فکر می کرد بهترین دوست اوست ! از خدا می خواهم که توفیق بلعیدن کتاب و دانش و تجربه را به من نیز عنایت فرماید و البته همواره این شعر را آویزه گوش خود قرار دهم که : « تا بدانجا رسید دانش من ـ تا بدانم همی که نادانم .» و خوشحالم که در این روز در سایه مهرورزی دولت نهم از خدمت دولتی آزاد شدم و به افتخار بازنشستگی نائل آمدم ! امیدوارم و به درگاه الهی دعا می کنم که این روز تولدی دوباره برای من و زندگی رقم زند و بتوانم بیش از پیش در انجام وظائف دینی و ملی گام بردارم .



   نظرات

مبین بهرازفر :

سلام استاد گرامی
با این اعتقاد شما موافقم (بزرگترین مشکل آدمی و به ویژه ما ایرانیان این است که بر جهل خود آگاهی نداریم و تقریبا همه خود را عالم و دانشمند می دانیم و از اینروست که سنت گفتگو و رواداری و تسامح و تساهل در میان ما معنا ندارد ! اصولا واژه « نمی دانم » در میان ما واژه غریبی است و کمتر کسی را در میان ما ایرانیان می توان پیدا کرد که در پاسخ به سئوالی بگوید « نمی دانم »)

مزید امتنان خواهد بود اگر افتخار دهید و از وبلاگ ناچیز بنده دیدن فرمایید و با نظرات سازنده خود مستفیض نمایید. پیشاپیش از حسن نظر شما کمال تشکر را دارم. پایدار باشید

 

رضا :

با سلام
البته جناب مزروعي ما خيلي وقت است كه به ناداني شما و ساير هم مسلكان آگاهيم

مزروعی : باسلام و تشکر از لطف و محبت شما ! اگر برمصداق ضرب المثل معروف کافر همه را به کیش خود پندارد نباشد اشکالی ندارد و منکه خود به نادانی ام اعتراف کرده ام اما متوجه نمی شوم شما چگونه و براساس کدام منطق و قیاس از اعتراف بنده اینرا تعمیم داده و نادنی همسلکانم را نیز از آن نتیجه گرفته اید؟ در علم حقوق و رواج شایعه در جامعه حداکثر می گویند :" اقرار عاقلان فقط بر نفس خودشان جائز است " اما ظاهرا شما آنچنان به علم منطق و حقوق و...وحتی انصاف و عدالت باور ندارید که به خود اجازه می دهید هرآتکس غیر از خودتان را نادان تصور کنید و...

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007