« پاسخ به یک نظر | صفحه اول | مؤلفه های تعیین کننده رای مردم »

9 مهر 87

فقر و دموکراسی

آیا ایران کشور فقیری است ؟ پاسخ به این سئوال دشوار است چراکه فقیری و ثروتمندی امری نسبی است و بستگی به تعریف و شاخص پایه مقایسه دارد و دیگر اینکه می دانیم ایران کشوری است با موقعیت جغرافیایی بس ممتاز و برخوردار از منابع طبیعی غنی به ویژه منابع نفت و گاز و سرمایه انسانی خوب و جوان ، از اینرو ایران قطعاکشوری است بالقوه ثروتمند اما بالفعل جای بحث دارد و متاسفانه باید اذعان کرد به رغم برخورداری از سرمایه مادی و انسانی فراوان همواره بخش قابل توجهی از جمعیت ایران با مسائل و مشکلات معیشتی و اقتصادی درگیر بوده و بحث تامین معاش برهمه وجوه زندگی آنان غلبه داشته است و به همین دلیل مسئله « فقر » نقشی تعیین کننده در مباحث مرتبط با تحولات سیاسی و اجتماعی تاریخ معاصر ایران داشته است و نوعی چپگرایی و عدالت خواهی را بر ادبیات و عرصه سیاسی دامن زده است .

با گذر از تحلیل تاریخی این موضوع به این نکته می پردازم که دردوران تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری نهم بطور مشخص دو نوع گفتمان از سوی نامزدها عرضه شد . یک گفتمان برتداوم اصلاحات و تکیه بر روش « دموکراسی » در اداره کشور تاکید داشت ، و گفتمان دیگر تمرکز بر مسائل اقتصادی و حل مشکلات معیشتی مردم و مبارزه با فقر و فساد و تبعیض داشت . با پیروزی آقای احمدی نژاد در دور دوم انتخابات برخی افراد و گروه ها در تحلیل ها و اظهاراتشان به پیروزی « فقر » بر « دموکراسی » رای دادند و از این منظر اصلاح طلبان را مورد نقد و انتقاد قرار دادند که به مسائل اقتصادی و معیشتی مردم به ویژه فقرا و مستمندان بی توجه بوده اند و حال باید نتیجه این بی توجهی شان را با از دست دادن رای مردم و قدرت ببینند ! هرچند در آنزمان پاسخگویی به این نقد و انتقاد ها بسیار دشواربود اما امروز و پس از گذشت سه سال از حاکمیت یکدست اصولگرایان بهتر می توان به این موضوع پرداخت و پاسخ گفت .
هر گونه ارزیابی از عملکرد اقتصادی و اجتماعی دولت احمدی نژاد با دولت خاتمی به عمل آید حاکی از ناموفق بودن این دولت است و اینکه این دولت نه تنها نتوانسته است موفقیتی در مبارزه با فق و فساد و تبعیض بدست آورد بلکه به رغم همه شعارها و وعده ها و مدعایش بر دامنه فقر و شکاف طبقاتی در جامعه افزوده است و به عبارتی دیگر اگر تصور کنیم که رای دهندگان به ایشان و یا شهروندانی که به هردلیل در انتخابات شرکت نکردند و امکان پیروزی ایشان را فراهم آوردند با گذشت از « دموکراسی » به « فقر » رای دادند و یا ناامید از تحقق « دموکراسی » میدان را بروی « فقر » نوازان باز کردند ، امروزه براحتی می توان در یافت که هردوی این تصورات باطل بوده است و حکمیت « فقر » نوازان جز بر دامنه « فقر » در کشور نیفزوده است و بدلیل غیبت « دموکراسی » حتی این فقیران جرئت اعتراض و بلند کردن صدای خود را هم ندارند !
رابطه « فقر و دموکراسی » معکوس است و این ظریفه ای است که در کشور ما هنوز بدرستی درک و دریافت نشده است . برپایه تحقیات انجام شده در کشورهایی که برپایه رای و نظر مردم و به روش « دموکراسی » اداره می شوند « فقر » رو به کاهش نهاده و روزبروز اوضاع اقتصادی و اجتماعی شهروندانش بهبود یافته است و دولت های این کشورها در مقابله با بلایای طبیعی همچون قحطی و سیل و...کارنامه موفق و کارآمدتری نسبت به دولت های غیر دموکراتیک از خود نشان داده اند ( نمونه اش کشور هندوستان ) . در ایران نیز اگر قرار به کاهش و رفع « فقر » باشد جز در سایه پایبندی راستین به « دموکراسی »‌ و جلب مشارکت فعال همه شهروندان در اداره امور کشور ممکن نیست بنابراین « دموکراسی » خواهی راهی است که رهایی از « فقر » در درون آن نهفته است و مسیر توسعه پایدار کشور را نشان می دهد و هر نوع شعار یا وعده و برنامه ای جزاین فقط تکرار تجربه ای است که هزینه های سنگین و گرانبار آنرا کمر جامعه امروز ما خم کرده و وضعیت اقشار فقیر و متوسط را بدتر از گذشته کرده است .



   نظرات

علیرضا :

آقای مزروعی، نظرتان درباره ی رشد اقتصادی چین، مالزی، امارات و... چیست؟
آیا واقعا رابطه ی خطی و سهل الوصولی بین آزادی سیاسی و دموکراسی با رشد اقتصادی و کاهش فاصله ی طبقاتی وجود دارد؟

مزروعی : با سلام ،رابطه خظی بین آزادی سیاسی و دموکراسی با رشد اقتصادی وجود دارد اما عکسش نه ، یعنی کشوری مثل چین بدون داشتن آزادی سیاسی و دموکراسی توانسته است به رشد اقتصادی بالایی طی سه دهه اخیر دست یابد اما در این کشور فاصله طبقاتی در این سال ها بیشتر شده است . در مورد مالزی رشد اقتصادی در سال های پس از استقلال موجبات حرکت بسوی آزادی سیاسی و دموکراسی را فراهم آورده و هم اکنون این کشور ایندو را با هم دارد . درمورد امارات البته وضع کاملا فرق می کند و عمده رشد اقتصادی این کشور مدیون درآمدنفت و موقعیت جغرافیایی است و بطور کلی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به شیوه های سنتی و قبیله ای اداره می شوند و چندان قرابتی با آزادی سیاسی و دموکراسی به مفهوم مصطلح ندارند هرچند در سال های اخیر حرکت هایی را در این مسیر انجام داده اند . در یک جمع بندی بحث ارتباط بین آزادی سیاسی و دموکراسی با رشد اقتصادی بحث پردامنه ای در ادبیات اقتصادی و سیاسی است اما در این تردیدی نیست که کشورهای برخوردار از آزادی سیاسی و دموکراسی عملکرد بهتری در رشد اقتصادی داشته اند و در مورد کشورهایی که بدون داشتن آزادی سیاسی و دموکراسی توانسته اند به رشد اقتصادی بالا دست یابند باید بطور موردی بحث کرد و دریافت که تحت چه شرایطی توانسته اند در این باره موفق باشند ضمن اینکه در این کشورها مشکل فاصله طبقاتی به هرحال بدتر از کشورهای دارای آزادی سیاسی ودموکراسی است .

 

,وبلاگ قلم سبز :

طبقه متوسط درایران ضربه هایی که ازدولت نهم خوردووظیفه ای که تاریخ یه عهده ان نهاده است/یادداشت روز
دولت نهم که باشعارهای اقتصادی ومخصوصا"شعاراصلیش یعنی"نفت راباید برسرسفره های مردم اورد"توانست در مرحله دوم ودرمصاف بایک نفرکه بنابرجبرروزگاراز چشم مردم فقیر افتاده بود با اختلافی نه چندان زیادازلحاظ کیفیت به ریاست کشور برسد.مردم درهمان بادی امر به احمدی نژاد به دیده شک وتردیدنگاه میکردندودرتوانایی اوبرای اداره کشور مردد بودند اما چه میشد کرد رقیب او هاشمی بود واین نام دوران سازندگی که نه دوران تورم 50درصدی وجمله معروف او که این نسل باید فدای نسلهای اینده گردد رادراذهان زنده می کرد.چنین شد که محمود احمدی به سده ریاست رسیدودرحالی که شعارش مبارزه بافقروفسادوتبعیض بودهمه کارکردجزمبارزه بااین سه شعار.ازقلع وقمع مدیران باتجربه وامتحان پس داده تا اساتیددانشگاهی از مبارزه باازادیهای مدنی درقالب طرح مبارزه بااراذل واوباش .ازتضعیف اندیشه های امام وحاکم کردن انجمن حجتیه و... .این نوشتار اتفاقا به هیچ کدام ازاین کارها نمی پردازد مادراین جا میخواهیم بزرگترین گروهی راکه ازسیاستهای دولت نهم ضربه خوردند رامعرفی کنیم.این گروه ازاواخر دولت هاشمی ارام ارام توانست حرکتی رادرزندگی خود ایجادکند.این گروه طبقه متوسط جامعه ازجمله کارمندان دولت هستند.طبقه متوسط باتکانی که زندگیشان دردوران سازندگی خورده بود پای به دوران اصلاحات نهادند وهمانها بودند که بخش بزرگی ازامواج دوم خردادراایجاد کردند(کل طبقه متوسط رامیگویم).دردوران خاتمی روندبهبودوضعیت انها اگرچه مطلوب انها نبود اما ازیک موازنه مثبت وحرکت روبه رشدی برخورداربود که دراواخردوران اصلاحات سرعت خوبی گرفته بود واگرادامه میافت به یک دوران طلایی می رسید که چالشهای این طبقه رابادولت حل میکرد.عرض میکنم این وضع مطلوب صددرصدنبوداما رضایتمندانه بود.پس ازدوران خاتمی واغاز کاردولت اصولگرا احمدی نژادکمرهمت برای مبارزه پنهان بااین طبقه رابه خوبی بست ودرحالی که طبقه متوسط درحال گذار بود به یکباره فرمان ایست صادرشد.رییس جمهوری که خودرافقط رییس فقراءحاشیه نشین میدانست به یکباره به طبقه متوسط بی توجهی کرد وهم اکنون درحالی به ماههای اخراین دولت می رسیم که طبقه متوسط به مشارف خط فقر رسیده وبرخی ازارکان این طبقه به زیرخط فقر هدایت شده اند.این برای اولین باربود دولتی به دست خودکارمندان وحقوق بگیران خودرابا تمامی مشکلات تنهامی گذاشت.شاهد ما عدم اجرای قوانین افزایش حقوق ها که بایدبرابر باتورم باشداست.شاهددوم عدم اجرای لایحه خدمات کشوری است به حجت اماده نشدن ائین نامه هاست. شاهد ما بی برنامگی در نحوه تقسیم مواردی از قبیل نحوه صدور احکام معلمین وسایرکارمندان نوع برنامه ریزی کمکها ی نقدی وغیر نقدی و....به هرحال طبقه متوسط درشرایط حساسی قرارگرفته وبزودی روزهای تصمیم نهایی حداقل به خاطر منافع طبقه ای فرا می رسد.باتوجه به نفوذ این طبقه درلایه های مختلف که اکثرا" گروه های مرجع وگروه های پرنفوذ وتصمیم ساز رادربرمی گیرد می توان به خوبی اعمال قدرت کرد .طبقه متوسط به این نتیجه رسیده که ازدولت نهم در4سال گذشته بزرگترین ضربه راخورد وبایدجلوی ضربات اینده راگرفت .بنابراین دولت نهم وطبقه متوسط به یک افتراق وتضاد منافع غیرقابل برگشتی رسیده اند که التبام این زخمها جزبا تعویض دولت فعلی میسورنیست .بنابراین مادرشرایط حساسی قرار گرفته ایم وانتخابات اینده میدانی است برای بروزوظهور این اعمال اراده واعمال قدرت .طبقه متوسط به خاطر منافع خوددراینده باید قدرت خودراهم به حاکمان کنونی نشان دهد وهم به حاکمانی که دراینده به قدرت می رسند .ایا می توان به هم صدایی وهم اوایی این طبقه امیدبست ایا این طبقه بازهم تاج بخش خواهدشد .ایا این طبقه وظیفه هدایت طبقه فقیر رابه مانند دوم خرداد انجام خواهدداد.این رااینده نشان خواهد داد.اما بزرگترین وظیفه طبقه متوسط بعدازانجام انقلاب شکوهمنداسلامی پایان دادن به حاکمیت دولتمردان دولت نهم خواهدبود.واین وظیفه ای است که تاریخ به عهده انها نهاده است .

مزروعی : باسلام ، من با نظر شما راجع به طبقه متوسط و نوع رفتارش موافق نیستم اما نظر شما را انتشار دادم تا زمینه بحث در این زمینه باز شود .

 

مرتضی :

سلام علی آقا
ما مردمانی هستیم با احساسات قوی و غیرتی که در آن زمان معمولا فکرمان هم کار نمی کند. احمدی نژاد عزیز(افضل) محصول همان است.آن همه بایدهای را که باید می دیدیم ندیدیم و انگشت در لانه زنبور کردیم.ای دل بسوز که خود چنین خواستی. نوشته ابراهیم نبوی را خواندم و گریه ام گرفت عجبا!. آخر اینان کیانند دیگر. رو!ماشالله!.خدایا دانایی ده که در چاه نیفتیم.دادی و ما خودمان را به قعر چاه پرتاب کردیم حال توانایی ده که از این چاه نکبت خلاص شویم. خدایا به داده و نداده ات شکر این چه بلایی بود. ما چه می خواستیم و چه شد. کاش می دانستیم و می فهمیدیم که توانا بود هر که دانا بود.نادانانی یعنی ناتوانی. الحق که بایستی در عقل ما ملت شک کرد.

 

علیرضا :

جناب آقای مزروعی
سلام
پیشاپیش بابت پاسخگویی حضرت عالی سپاس و تأخیر حقیر پوزش می طلبم.
1- من هرگز حامی انحصاری مدل چینی برای توسعه نبوده و نیستم؛ یادداشت شما را متأثر از مقالات (تحقیقات؟!) ساموئل هانتینگتون دیدم -شاید در این مورد ضعف از من بوده است- و اعتراض خود را به نگاه او ارائه دادم.
2- شورمندانه معنای این عبارت را درک نکردم!:«،رابطه خظی بین آزادی سیاسی و دموکراسی با رشد اقتصادی وجود دارد اما عکسش نه»
ممنون می شوم اگر بیش تر شرح دهید.
3- رابطه ی خطی مبین یک حرکت موازی برای پیشرقت است که یک عامل در دیگری مؤثر بوده و دو عامل به صورت دیالکتیک وار به تقویت یکدیگر پرداخته و رشد چند جانبه را پدید می آورند!
آقای هانتینگتون در این معادلات، معیارهای دیگری نظیر توسعه ی اجتماعی را قرار داده است -پرسش مهم این جا در مورد علت غفلت از تقاوت میان جامعه ی مدنی با جامعه ی اطلاعاتی است و هم چنین تفاوت معیارهای «فرهنگی» و «حقوقی» در سنجش میزان بروز و ظهور جامعه ی مدنی- و کم تر کسی با مفاهیم و روش علمی به اثبات این نظریه -یا حتی تقویت این فرضیه- (رابطه ی خطی بین آزادی و توسعه سیاسی و رشد و توسعه ی اقتصادی)
ممنون می شوم اگر حقیر را در این مورد راهنمایی بفرمایید.

مزروعی : باسلام وتشکراز لطف ونوجه شما ، متاسفانه من تاکنون کتابی از هانتینگتون مطالعه نکرده ام و آنچه نوشته ام برداشت خودم از مطالعات پراکنده و زیادی است که در این زمینه داشته ام و توصیه می کنم که در این باره حتما کتاب " توسعه به مثابه آزادی " اقتصاددان مشهور هندی آمارتیاسن مطلعه کنید و نظر من با آنچه در این کتاب آمده است انطباق دارد . رابطه خطی به همان معنایی که شما آورده اید درست است با این تفاوت که بر پایه مطالعات و تجربیات انجام شده این رابطه تقریبا یک طرفه است یعنی اینکه آزادی سیاسی و دموکراسی حتما رشد اقتصادی را بدنبال دارد اما عکس آن لزوما درست نیست و رشد اقتصادی حتی بالا و مستمر(مثال بارزش چین ) الزاما منجر به آزدای سیاسی و دموکراسی نمی شود و حرف من همین بود که این رابطه خطی دوطرفه نیست بلکه رابطه خطی یکسویه است .

 

علیرضا :

4- در مورد چین:
اول- کدام کشور در دو دهه ی اخیر رشد اقتصادی چین را داشته است؟؟
دوم- برای یافتن الگو، مدل هایی که اخیرا در دیگر کشورها مورد استفاده قرار گرفته اند مناسب ترند یا مدل هایی که به یک سده قبل یا دست کم به سال های آغازین پس از جنگ جهانی برمی گردد؟! -البته منظور حقیر، تقلید نیست؛ باید شرایط امروز و معادلات امروز را با شرایط آن روز سنجید. هم چنین باید به تفاوت فرهنگی، اجتماعی، تاریخی و پیرامونی نیز توجه بایسته نمود. هدف من قیاسی است بین دو الگو!!!! ضمن آن که به اهمیت بهره گیری از تجارب مختلف (مانند تجربه ی غرب) واقفم-
سوم- چین پیش از آن جامعه ای کاملا کمونیستی بوده است و بالتبع فاصله ی طبقاتی در کم ترین حد...
آیا نباید از جمود ایدئولوژیک و ضد بشری کمونیسم رهایی یافت؟!
چهارم- فاصله ی طبقاتی در چین در مقایسه با دیگر اقتصادهای مترقی (آمریکا، کانادا، آلمان، بریتانیا و...) بیش تر است یا کم تر؟
همین پرسش را باید در مورد اقتصادهای در حال پیشرفت (برزیل، هند و...) و مقایسه ی آن با چین پرسید.
پنجم- وضع اقتصادی طبقه ی فرودست چین -در مقایسه با دهه ی 80 و 70 میلادی- به تر شده است یا بدتر؟
ششم- آثار منفی اجتماعی فاصله ی طبقاتی بیش تر در چین بروز یافته است یا آثار ورود به دروازه های تمدن غرب!!! -مثلا دزدی زیاد شده، بهره وری پایین رفته، هم بستگی اجتماعی کاهش یافته یا این که فساد، کاباره و... افزایش یافته است؟!-
=========
5- در مورد مالزی:
رشد اقتصادی و صنعتی در دوران ماهاتیر محمد شتاب بالا گرفت و مالزی را متمایز از بسیاری از کشورهای جهان سوم ساخت. در آن مقطع، افزایش آزادی های سیاسی و حقوقی و مدنی را شاهد بودیم یا کاهش آن را؟!
-اگر حرف شما را بپذیریم- باید نتیجه گرفت که در تجربه ی مالزی، توسعه ی اقتصادی با فاصله ای 15-20 ساله منجر به توسعه ی سیاسی شد! -با عرض پوزش- همین یعنی نقض غرض در مورد مقاله تان!
=============
6- در مورد امارات با شما موافقم.
هرچند باید عرض کنم که درآمد امارات از راه نفت، از بسیاری از کشورها (از جمله ایران و -احتمالا- عراق) کم تر است؛ سرانه ی درآمد نفتی نیز از برخی کشورها (مانند عربستان و قطر) کم تر است.
کلا نفت در امارات «مقدمه» ی رشد اقتصادی آن بود نه عامل برتر آن! درآمد امارات از راه های دیگر (تجارت و توریسم) بیش از نفت است.

مزروعی : با سلام ، درمورد چین بحث عمیق تر از این حرف هاست و قطعا مدل چینی خیلی مدل قابل دفاع یا الگو بردای چه به لحاظ اقتصادی و چه به لحاظ سیاسی نیست . در مورد مالزی هم فکر می کنم باید بحث را ریزتر مطالعه کرداما اینرا باید دانست که مالزی مستعمره بود و در سال 1957 استقلال یافت و...که قطعا نمی تواند برای ما الگو باشد امابطور کلی من موافق با الگوبرداری از هیچ کشوری نیستم چرا که براین باورم هر کشوری شرایط و ویژگی خودش را دارد و هنر ما باید در این باشد که با استفاده از دانش و همه تجرباتی که وجود دارد بتوانیم الگوی مناسب خود را پیدا کرده و اجرا کنیم و این همان مشکل اصلی است که ما با آن درگیر هستیم .

 

صمدمهدي پور :

با سلام

از ماست كه بر ماست

نقل ميكنند در زمان حمله چنگيز خان مغول وقتي ايشان به همدان رسيد همه مردم را جمع كرد وخطاب به مردم گفت من از شما سوالي مي كنم اگردرست جواب داديد من ولشگرم از شهر شما مي رويم وهيچ آسيبي هم به كسي نخواهيم رساند.اما اگر جواب درست وحسابي نداديد تمام شماراخواهيم كشت .سوال او اين بود چه كسي من را برشما مسلط كرده است؟ آيا خدا من را بر شما مسلط كرده يا قدرتي كه دارم يا سرنوشت شما اين گونه رقم خورده
از ميان جمع پيري بلند شد وگفت اگر جواب درست دادم آيا از شهرما خواهي رفت كه همچنان برقول خود بود

آن پيرادامه داد اي چنگيز بدان كه نه خدا تورابرما مسلط كرده نه قدرت تو ونه بازي سرنوشت
بلكه اين خود ما هستيم كه تورا برخود مسلط كرديم در واقع به دليل ضعف وناتواني ما بود كه توبرما مسلط شدي
از ماست كه برماست

حال وقتي به جامعه خود نگاه كنيم اين است كه اين مردم بودند كه از شما(هيئت حاكمه)حمايت وهمراهي كردند وبه شما پر وبال دادند ومتاسفانه شما يادتان رفته وبراي راي ونظر مردم احترام وارزشي قائل نيستيد وبه عناوين مختلف در صدد توجيه اين هستيد كه مردم عقلشان نمي رسد وما بايد براي آنها تكليف معلوم كنيم واگر با زور هم كه شده روانه بهشتشان كنيم يا به عبارتي ما فقط مي توانيم باعث سعادت وموفقيت مردم دردوجهان شويم. روي صحبتم با آقاي شيخ احمد جنتي وامثال ايشان كه اينگونه فكرمي كنند مي باشد.ايشان معتقد به حاكميت يكدست مي باشد ودرجلسه استانداران برحاكميت يك دست تاكيد داشته.واين نهايت ديكتاتوري واستداد از نوع ديني آن است. البته ديني كه امثال آقاي جنتي به آن معتقدند وتبليغ مي كنند.نه آن دين اصيل وخدا داده. اي كاش يك رفراندومي بر قرار مي شد وامثال آقاي جنتي ميزان محبوبيت خود را در بين مردم مي سنجيدند.امثال آقاي جنتي بهتر مي دانند كه حضرت علي(ع)وقتي ديد مردم اقبالي به او ندارند مجبوربه خانه نشيني شد .هرچند عملا وارد صحنه بود وتا آنجا كه امكان داشت نمي گذاشت حقي ضايع شود. ومواظب مديريت امور جامعه بود آن هم به دليل عهد وپيماني بود كه خداوند ازدانايان وآگاهان گرفته است.
اما متاسفانه درعصر حاضر افرادي چون آقاي جنتي(وديگراني كه كم نيستند) عملا حكومت استبدادي را اجرا كرده وفقط معتقدند اين ما هستيم كه حق حاكميت برمردم راداريم.
جمله خلقان سخره انديشه اند زآن سبب خسته دل وغم پيشه اند
اين بيت شعر مصداق كساني است كه فكر مي كنند بيشتر ازهمه سرشان مي شود وداناتر وعالمترند، وهمواره سعي مي كنند به طرق مختلف خود رابر مردم تحميل وحاكم كنند
سالي كه نكوست از بهارش پيداست. مردم خودشان دراين مدت 3.5سال متوجه شده اند.

صمد مهدي پور08/08/1387

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007