« آیا جامعه ما اخلاقی تر شده است ؟ | صفحه اول | افزایش فقر و شکاف طبقاتی »

20 شهریور 87

حکایت نان و آزادی

بیش از صد سال است که ایرانیان فرهیخته و زمانشناس و دنیانگر برای رهایی ایران ازچنگال استبداد و استعمار و عقب افتادگی تلاش می کنند و دهها قیام و نهضت و انقلاب و جنبش رهاورد چنین تکاپویی بوده است اما سوگمندانه باید گفت به رغم برخی پیروزی های مقطعی باز چرخ استبداد و عقب افتادگی بکار افتاده است و کشور به لحاظ روابط حکومتداری باز به سرجای جای اولش بر گشته است . اینکه چرا چنین چرخه باطلی در تاریخ معاصر ایران شکل گرفته است و گویا تا اطلاع ثانوی هم رهایی از آن متصور نباشد منظور این نوشته نیست اما من فکر می کنم که علت العلل این گرفتاری به خود ما یعنی تک تک ایرانیان بر می گردد و اینکه ما در دائره « حکایت نان و آزادی »‌ گرفتار مانده ایم و نمی توانیم بین ایندو جمع کنیم ! یاباید برای بدست آوردن لقمه ای نان ، آزادی را رها و فدا کنیم و یا در مقطعی دیگر که خفقان و استبداد هیچ راه نفس کشی باقی نگذاشت حاضر می شویم برای آزادی ، از خیر هر نانی بگذریم و خود را فدا کنیم .

جالب است بدانیم که ایدئولوژی ها و مکاتبی هم که در تاریخ معاصر ما به مردم عرضه شده اند یا بر پایه نان خواهی بوده است و یا بر پایه آزادیخواهی ، و کمتر به جمع ایندو توجه و عنایت شده است ! آنها که نگاه به غرب داشتند راه رهایی ایران را در پیوستن به اردوگاه لیبرالیسم می دانستند و آنها که نگاه به شرق داشتند راه رهایی را در پیوستن به اردوگاه کمونیسم ، و در میان این جدال ایدئولوژیک آنچه سرش همواره بی کلاه می ماند اکثریت مردمی بودند که نه نان داشتند که سیر شوند و نه آزادی که فریاد گرسنگی سر دهند . هرچند اندیشمندان اسلامی تلاش کردند که راه سومی را در پیش مردم حیران و درمانده از این جدال قرار دهند و جاذبه این راه سوم به انقلاب اسلامی منجر شد و در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز تلاش پررنگی از این راه سوم مشاهده می شود اما سوگمندانه باید گفت که حکایت همچنان باقی است و گویا « حکایت نان و آزادی » همچنان ادامه دارد اما در قالبی جدید و ایدئولوژیک در دو قرائت متفاوت از اسلام ، و باز گرفتاری همان چرخه باطل !
جناح اصولگرا و ارزشی که غایت آمالش ساختن یک بهشت روی زمین است و طبعا در این مسیر باید بیشترین تکیه گاهش مسائل فرهنگی و اخلاقی و اجتماعی باشد همه نیرو و توانش را در سال های گذشته براین موضوع متمرکز کرد که تامین معاش و نان از هر مقوله دیگری برای مردم مهم تر است و توسعه اقتصادی باید اولویت کار دولت و حکومت باشد و سفره های مردم باید با بردن درآمد نقت رنگین شود و...و ظاهرا با همین نگاه و اندیشه توانست رای مردمی را که از آزادی اصلاح طلبان نصیب نبرده و یا بیشتر از آزادی دل در گرو نان داشتند با خود همراه کند و از طریق انتخاباتی مهندسی شده مجلس و دولت و به عبارتی کل حاکمیت را در دست گیرند و برای تحقق وعده ها دست بکار شوند و البته که برای تامین معاش مردم دیگر نیازی بکارهای لوکس و لوس مثل مطبوعات و کتاب و سینما و...ونهادهای مدنی و احزاب و...نیست و اینها جز مزاحمانی که می توانند در کار دولت اخلا کنند نیستند و باید تعطیل شوند یا از اثر گذاری بیافتند و...و اینگونه با نام نان ، آزادی به محاق رفت اما حالا پس از سه سال چه نانی نصیب مردم به ویژه نیازمندان شده است ؟ و آیا وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم بطور کلی و اقشار محروم و متوسط بطور خاص بهتر شده است ؟
روزگاری در ایران کمونیست ها و مارکسیت ها به تقلید از ایدئولوژی کشورهای بلوک شرق با شعار نان خواهی به سراغ مردم ما می رفتند و چه هزینه هایی که در اینراه نکردند و چه هزینه هایی که بر مردم و کشور ما از این ناحیه بار نشد ؟ و قطعا خیل عظیمی که در اینراه شدند آدم های صادقی بودند اما نمی دانم چرا توجه نکردند که کشورهای بلوک شرق به قیمت آزادی وعده نان به مردمشان دادند اما حتی از تامین همین نان فرو ماندند و در نهایت جز جهنم برای مردمشان نداشتند ،‌از سوی دیگر هم این روشن است که شکم گرسنه دین و ایمان ندارد چه برسد به اینکه دنبال آزادی و مردمسالاری و...باشد ؟ و گرسنگان حاضرند که نان را به هرقیمتی بخرند حتی به قیمت بردگی و اسارت ! و اینجاست که دیگر شعار آزادیخواهی جواب نمی دهد و روشنفکران لیبرال ما درمی ماندند که چرا صدای آنها شنیده نمی شود و...
تجربه به ما می گوید که برای جلوگیری از تداوم « حکایت نان و آزادی » و چرخه باطل حاکم بر تاریخ معاصر ایران باید طرحی نو درانداخت و جمع میان نان و آزادی را به گونه صورت بندی و به جامعه عرضه کرد تا همه آحاد جامعه دریابند که نجات آنان در گرو خواستن ایندو با هم است و به ویژه اقشار فقیر و متوسط جامعه ما دریابند که آنها وقتی می توانند مطالبه نان را بلند فریاد زنند و خود را برای بیان خواسته شان متشکل سازند و...که آزادی داشته باشتند و قطعا در جامعه استبدادی و خفقان زده نان مردم هم بدرستی تامین نخواهد شد و اینرا تجربه بشری نشان داده است که هرملتی همزمان در پی ایندو هم نان بدست می آورد و هم آزادی ، اما ملتی که نقد نان را با خیال آزادی نسیه معاوضه کند به نان هم نمی رسد و جز بردگی و اسارت در انتظارش نیست ولی ملتی که در پی نقدکردن آزادی خود باشند بزودی نانشان هم نقد می شود و راه توسعه را می یابند .



   نظرات

فواد گلزار :

با سلام وعرض خسته نباشید وتشکر از تحلیل و تذکر دردمندانه ، مشاهده اظهارات وآمارهای چندش آور و سراسر کذب از جانب مسؤلان تأمین نان و متولیان تهیه و توزیع آزادی، حکایتی را بخاطر میاوردکه : در دیار ما (گرمی مغان) مرد دانا!!! و کاملی !!! صفرنام بود برای شکار کبک به صحرا میرفت و با لاشه کلاغ خشکیده برمیگشت وقتی مردم میپرسیدند: این چیست تو آوردی ؟
جواب میداد : کبک خرامان است
ودرجواب اعتراض مردم که این چه کبکی است ؟ از سرمهرورزی و عدالتخواهی بانگ برمیاورد:
" عزیزانم مگر شما بوقت اسم گذاری آنجا بودید شاید این همان کبک خرامان باشد " .
عزیزم مزروعی جان وحالیا شاید ...
سپاسگزارم

 

رزا :

در حال حاضر كه اين نان و آزادي رابطه مستقيم دارند و نه معكوس!
ما نه نان داريم نه آزادي.
آزادي گرفتن نان را هم نداريم و البته انگار از شدت بي ناني نايي هم براي طلب آزادي نداريم.

 

ناشناس :

از ياد نبرده ايم پند هوشمندانه آغامحمدخان به فتحعلي شاه را. بر پايه همان پند ،فقر وناداني عامل تداوم ديكتاتوري است كه به آن دامن هم مي زند. در سالهاي اخير نوعي دودستگي كلي در جامعه پيش آمده است. گروهي كه مي فهمند وتعدادشان رو به تزايد است وگروهي كه خود را محروم از كسب معلومات مي بينند. گروهي كه باورهاي مذهبي خود را گاه آخرين عامل سعادت حداقل در دنيايي ديگر مي بينند.ماجراي رسوايي مدرك كردان يا پيگيري پاليزدار هرچند با هر انگ وبدنامي ،نشان داد مطبوعات چشم هوشيار جامعه هستند اگر درجاي خود باشند، مشكل اتفاقاً ايجاد هماهنگي در آن بخش گرسنه وكم معلومات است تا به تحليل اوضاع تجهيز شود! ميسر نخواهد بود جز به آموزش كلي و فراگير يك ملت. مردماني كه وعده هاي شهردار سابق تهران در اجراي يكساله مونوريل را به ياد مي آوردند ، دوسال پس از آن به او راي نمي دادند چون اين وعده ها را خوانده بودند و در خاطرشان مي ماند؛ آمدن نفت بر سفره ها وتوزيع عدالت. كم كم به روز انتخابات نزديك مي شويم ،به شما فعال محترم توصيه اي مي كنم. اگر قابل بدانيد، قايل شويد با دوستان به بسيج آگاهي مردم در دوردست ترين مناطق كشور ،به يادآوري وعده هاي فراموش شده اينان و به گوشزد كردن اينكه مقهور شام وناهار گذراي روز انتخابات نبايد بودن. نوعي آگاهي و روشنگري از طبقه پايين جامعه. مي دانيد كه غالب دانشگاهيان و قشر متوسط با آواي تغيير همساز است. آنها را تهييج به آگاهي كنيد. شايد شما بخواهيدباز هم ادله بياوريد كه ناشدني است...پس بايد شكست را پذيرفت؟
ناشناس هميشگي...

 

:

يك حزب فراگير مگر كاري جز اين خواهد داشت كه همين گرسنگان وبيچارگان را آگاه سازد از قدرت راي خودشان؟ نكته مهم ديگر اينكه به فرض اقدامات دوباره ما منجر به پاي صندوق آمدن مردم شد، صيانت از آراي مردم با كيست؟ متصدي اجراي انتخابات كه هم به جرم اخلاقي زندان رفته هم مدرك جعل كرده وهم اختلاسش در صدا وسيما ونفت عالمگير شده است. لااقل در سطوح بالا بايد فكري به حال راي مردم كرد. شايد بااختلاف اندك ما پيروز شويم ولي اگر نتيجه وارونه شود چي؟ مگر در انتخابات مجلس هشتم همين بلا بر سر مجيد انصاري نيامد؟

 

جمال :

به نظر ما راه چاره سوسيال دموكراسي است.يعني بايد دولت رفاه تشكيل بشود و نيازهاي اساسي مردم بر اساس قانون اساسي يعني تغذيه بهداشت مسكن بيمه ها بايد در اختيار دولت باشد و براي همه به صورت برابر توزيع شود.ايراد شما آن است كه به گونه اي متعصبانه و از سرنا اگاهي بر ليبراليسم اقتصادي تاكيد داريد و آنرا لازما آزادي سياسي مي دانيد و اين در جامعه ما اصلا درست از آب در نيامده است.كمتر دل به سياستهاي بانك جهاني كه در پي جهاني شدن اقتصاد و به بردگي كشيدن همه مردم جهان است ببنديد.حتا همين دولت احمد ي نژادهم دارد همان سياستها را اجرا مي كند.اوج انرا در حذف يارانه شاهد هستيم .در حقيقت پرداخت نقدي يارانه ها يك پوشش براي اجراي سياست اصلي يعني حذف يارانه ها است.اين نظر اكثريت اعضا حزب ماست كه در پي آن هستيم .در اينجا از آقاي خاتمي ميخواهيم كه نقطه نظراتشان را در اين خصوص روشن كنند.

مزروعی : با سلام ، من فکر می کنم که در یک بحث علمی و کارشناسی باید:1- از کار برد مفاهیم کلی و نامتعین خود داری کرد مثل سوسیال دموکراسی یا لیبرالیسم اقتصادی یا دولت رفاه و...2- نباید طرف مقابل را به تعصب و ناآگاهی و...متهم کرد چراکه اگر بطور مثال من اینگونه هستم دیگر چه جای بحث و گفتگویی برای شما با من می ماند ؟ 3 - حداقل اگر یک دلیل برای اثبات این مدعایتان که من به لیبرالیسم اقتصادی ( البته ابتدا باید اینرا تعریف کنید ) تعصب و باور دارم عرضه می کردید آنگاه من می توانستم دریابم که شما بر چه پایه و مایه ای اینرا مطرح کرده اید که پاسخگو باشم . 4- نوشته اید که این نظر اکثریت حزب ماست ، خوب منظورتان کدام حزب است ؟ و باز چرا در پرده ابهام سخن گفته اید؟ من بسیار خوشحال خواهم شد که این نظر را عرضه دارید تا بنده دریابم منظور شما از سوسیال دمکراسی مدعایی چیست وگرنه بکاربردن مفاهیم کلی و مصطلح دردی را دوا نمی کند.

 

:

جناب آقای مزروعی
اگر از روز اول به فرزندان خود به جای :"بابا آب داد""بابا نان داد""آن مرد آمد . او با اسب آمد او در دست ...... .
یاد می دادیم یا بدهیم که :دویدم و دویدم ....
الان نه در بند نان بودیم و نه در بندآزادی که نانوا قرار است به ما بدهد.
مهرداد

مزروعی : باسلام ، قطعا این نظر شما درست است و نظام آموزش و پرورش نقشی اساسی در نحوه نگرش و تربیت شهروندان یک کشور نسبت به نوع مواجهه شان با زندگی فردی و اجتماعی دارد و متاسفانه از این ناحیه ما سخت دچار آسیب هستیم چراکه نظام آموزشی ما هیچ عنایتی به مسائلی همچون دموکراسی و کار و تلاش و...ندارد .

 

بنده خدا :

جناب مزروعی سلام ما ایرانیها دارای یک روحیه خودبزرگ بینی کاذب هستیم و این در طول تاریخ ما را از توجه به واقعیات دور نگه داشته است چرا نمی خواهم بپذیریم ما ملتی تنبل هستیم گاهی نگاه به شرق داریم وگاهی به غرب تا شاید فرجی حاصل شود ما فراموشکارترین مردم روی زمین هستیم .شعارهای مردم بعد وقبل از کودتای28مرداد1332را باهم مقایسه کنید تامتوجه شوید با چه ملت دورویی مواجهید ودهها مثال دیگر که مثنوی هزار من کاغذ را می طلبد جناب مزروعی این ملت راه درازی تاشعور دارند این ملت به این زودیها نه رنگ نان راخواهند دید نه آزادی .

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007