« انهدام سرمایه اجتماعی | صفحه اول | آیا دولت فقیرتر شده است؟ »

2 تیر 87

چوب خدا صدا ندارد(2)

اینروزها اتفاقات جالبی در جامعه مان در حال رخ دادن است که به بهترین وجه مصداق بارز این مثل رایج است که « چوب خدا صد ندارد » ، والبته این چوب خیلی هم صدا دارد و خیلی هم درد می آورد ! چوب اخیر شامل حال نماینده اصولگرای مجلس هفتم و هشتم از کرج شده است ! حتما شما هم خبر بازرسی منزل ایشان در ساعت 11 شب روز سه شنبه و بازجویی 11 ساعته از ایشان را در ورزهای آخر هفته گذشته را در رابطه با صحبتهای آقای پالیزدار و پرونده ای که در این باره در دادستانی تهران تشکیل شده است شنیده اید . به نظرمن ورود به حریم یک نماینده مجلس آنهم در رابطه با پرونده ای که به مصالح عمومی جامعه مرتبط می شود بسیار حائز اهمیت می باشد و نشانه ای از عمق و شدت انسداد سیاسی به نفع باند یا جناح سیاسی خاصی حکایت می کند به ویژه آنکه نقش و دست دادستان معروف استان تهران هم در اینکار هویداست !

داستان برخورد قضایی با نمایندگان بدلایل سیاسی از مجلس ششم بواسطه نطق های قبل از دستورشان،که انتقادهایی را متوجه دستگاه قضایی و دیگر نهاد های حکومتی می کرد ، شروع شد . در پی ارسال احضاریه های متعدد برای نمایندگان بحث « مصونیت نمایندگان » به یک بحث داغ در رسانه ها تبدیل شد و مرکز پژو هش های مجلس هم گزارشی را در این باره تهیه کرد . موافقان این موضوع با استناد به اصول 84 و 86 قانون اساسی که صراحت دارد : " هرنماینده در برابر تمام ملت مسئوول است و حق دارد در همه مسائل داخلی و خارجی کشور اظهار نظر نماید ." و " نمایندگان در مقام ایفای وظائف نمایندگی در اظهار نظرخود کاملا آزادند و نمی توان آنها را به سبب نظراتی که در مجلس اظهار کرده اند یا آرایی که در مقام ایفای وظائف نمایندگی خود داده اند تعقیب یا توقیف کرد ." و همچنین موادی از قانون آئین نامه داخلی مجلس بر « مصونیت نمایندگان » تاکیدداشته و بیان می کردند اگر قرار باشد که با نمایندگان مجلس بواسطه بیان نطرات و دیدگاهشان برخورد شود و مورد پیگرد قضایی قرار گیرند دیگر جایی برای حریت و آزادی و آزادگی نمایندگان باقی نمی ماند و آنها همه محافظه کار و...می شوند و مجلس خاصیت نظارت و پرسشگری و انتقاد کردن و...را از دست می دهد . در آن ایام همه رسانه ها و چهره ها و گروه های اصولگرا مدافع برخورد قضایی و « عدم مصونیت نمایندگان » بودند و با خلط جرم های عادی مثل قتل و سرقت و...با جرم های سیاسی و تسری آن به وظائف نمایندگی اصرار می ورزیدند که نمایندگان مجلس مثل همه مردم باید در برابر هر سخن و کلام خود به لحاظ حقوقی پاسخگو باشند و این حق دستگاه قضایی است که نمایندگان را بواسطه سخنانشان حتی در نطق های پیش از دستور مورد پیگرد قرار دهد . البته روشن است که در آندوران همه این بحث برای برخورد با نمایندگان اصلاح طلب بود و جالب اینکه غالبا این دادستان تهران ( ونه شاکی خصوصی ) بود که مدعی می شد و نامه احضاریه می فرستاد و سرانجام این داستان هم به بازداشت و زندانی آقای لقمانیان نماینده همدان منجر شد که خود حوادث بسیاری را بدنبال داشت و در نهایت با اعتراض و ترک مجلس توسط آقای کروبی آزاد شد و...

خوب آن روزگار گذشت و با انجام یک انتخابات کاملا مهندسی و فرمایشی برای مجلس هفتم و هشتم افرادی کاملا « خودی » وارد مجلس شدند و تقریبا موضوع « مصونیت نمایندکان » سالبه به انتفاع موضوع شود و دیگر نماینده ای موی دماغ نهادهای حکومتی و افراد مسئول نشود و تاروزهای آخر مجلس هفتم نیزتقریبا این رعایت شد و فقط یک نماینده را بدلیل شاکی خصوصی و مسائل اخلاقی احضار و بارداشت کردند ( البته موارد دیگری هم بود که صدایش را در نیاوردند و برای حفظ آبروی اصولگرایان و مجلس اصولگرا لاپوشانی کردند) ، اما با شروع کار مجلس هشتم ظاهرا چوب خدا به صدا درآمده است بگونه ای که برخورد قضایی با یک نماینده در حوزه مسائلی که به عرصه عمومی و وظائف نمایندگی مربوط می شود این چنین صدای اعتراض اور را درآورده است :" با این اقدام ، حرمت و حیثیت مجلس شکسته شد . تحقیق و تفحص از قوه قضائیه در چارچوب قانونی آن انجام شد ، حال اگر فردی یکسری اکاذیب را مطرح کرد ، آیا می توان به به استناد آن به خانه یک نماینده ریخت ؟" وی حکم بازرسی از منزل خود را به منظور زهر چشم گرفتن از نمایندگان ارزیابی کرده است . به نظرم این نماینده باید به گذشته خود رجوع کند و ببیند این طنابی که بافته اند حالا به گردن خودشان افتاده است ! و دنیای سیاست همین است و به تعبیری روزی با شماست و روز دیگر علیه شماست ! حالا تازه این نماینده « خودی » و مورد تایید همه دستگاههای اجرایی و نظارتی و غیبی و...برای ورود به مجلس بوده است پس وای به حال نماینده ای که یک کمی پرونده اش نقص داشته باشد که اگر کوچکترین قدمی خلاف میل ...بردارد کارش با کرام الکاتبین است و...

درایام انتخابات مجلس هشتم مناظره ای داشتم با آقای نادران ، وایشان به تلویح و تصریح بیان داشتند که نمایندگانی که در مجلس ششم به رهبری نامه نوشتند و تحصن کردند دیگر حق ورود به مجلس را ندارند و باید رد صلاحیت می شدند ! بنده به ایشان گفتم اگر نماینده ای بدلیل نوشتن نامه به رهبری برای انتخابات ردصلاحیت شود آیا دیگر نماینده ای جرئت نامه نوشتن به رهبری را خواهد داشت ؟ و در چنین شرایطی تکلیف شهروندان روشن است ! خوب نتیجه چنین وضعیتی چه می شود؟ متاسفانه جریان اصولگرا آنقدر طناب بدور انقلاب و نظام بسته است که حالا کم کم خودشان هم دارند در تور آن می افتند و لابد باید این طناب به گردن یک یک شان بیافتد تا صدایشان در آید ! البته اگر خدا بخواهد به آنها بیاموزد که چه جفایی در حق دیگران روا داشته اند و مصداق « چوب خدا صدا ندارد » قرارشان دهد وگرنه باید منتظر اتفاقاتی دیگر ماند و این یک قانون هستی است که : " واگرشما ذره ای کار نیک انجام دهید پاداش آنرا می گیرید ، و اگر ذره کار بد و شر انجام دهید نیز نتیجه اش گریبانگیر شما می شود ."



   نظرات

امیر :

سلام
تا به حال با این مرتضوی روبرو شده اید؟ چه ادمیه این؟

مزروعی : با سلام ، بله من در دو دوره هیات منصفه دادگاههای مطبوعاتی و برخی جلسات دیگر با ایشان روبرو شده ام و فکر نمی کنم نیاز به معرفی داشته باشد و تقریبا همه آنانی که اهل مطالعه مطبوعات و پیگیر اخبار رسانه ها هستند ایشان بخوبی می شناسند!

 

م از ايران :

سلام
واقعا نمي دانم كه اين حرفها زدنش سودي دارد يا نه ولي ميگويم،،
در تاريخ اسلام كه نگاهي بيندازيم ميبينم كه پيامبراسلام با اسراي دشمنان شرط كرد كه اگر به 10 نفر مسلمان علم ياد دهند آزادشان ميكنند
آيا اين به ما نميفهماند كه بايد از علم و دانش افراد ولو اين كه دشمن باشند استفاده كرد ؟؟؟حالا با فرض اين كه شما دشمن اين نظام و انقلاب باشيد ايا در عرصه هاي اقتصادي صاحب نظر نيستيد آيا اين درست است كه به جاي استفاده از نظراتتان شما را به علت عدم التزام به اسلام(اين تهمت بزرگ)كلا مطرود كنند....
آبا واقعا براي اقتصاد اين جامعه و به خصوص تورم نميشود كاري كرد كه مردم اين همه در فشار نباشند آمار فقر بيداد ميكند، تورم به بيشترين حد خود رسيده اين مردم تا كجا بايد تحمل كنند آيا امام زمان(عج) با تورم 20 درصدي موافق هستند يعني؟؟؟؟؟
و نكته آخر اين كه من طرفداراصلاح طلبان نيستم ولي مطالب 3 نفر را دنبال ميكنم
آقاي ابطحي-شما –آقاي منتظري پس كماكان ادامه
بدهيد

مزروعی : با سلام و تشکر از لطف ومحبت شما ، بالاخره اینهم نوعی الگویی حکومتی است که مردم ما باید آنرا تجربه نمایند و از آن درس بگیرند و البته هزینه های سنگینی هم بابت آن می پردازند! قطعا تجربه های بشری نشان داده است که با تکیه بر علم و دانش می شود جامعه ای عاری از تورم و فساد و فقر ساخت ولی متاسفانه در جامعه ما با تمسک به قرائتی خاص از دین خیلی برای علم و دانش بشری ارزش قائل نیستند و نتیجه این شده است که می بینیم .


 

:

با سلام مزروعی عزیز انکه پاک هست از محاسبه چه باک هست؟! در ضمن مشارکتی های عزیز در طول این مدتی که تقریبا سخن های شمارا می بینم بیشتر به طبل خالی بودنتان پی می برم چرا که آنقدر دچار آلزایمر شده اید که خاطرات مجلس ششم را از یاد برده اید ولی خوشبختانه ذهن ملت ایران اسلامی فعال و پویاست.براستی مصداق آیه " فىِ قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمُ بِمَا كاَنُواْ يَكْذِبُون‏" در ضمن من همان مخاطبی هستم که تحمل سخنانش را نداشتید وندارید روزی همدیگر را خواهیم دید و شرمندگی برای شما خواهد بود...

مزروعی : باسلام ، من یادم نمی آید تحمل شنیدن یا خواندن سخنان کسی را نداشته باشم و محتوای این وبلاگ شاهد کواه مدعای من است و تاکنون همه نظران ارائه شده را ( بجر آنهایی که حاوی توهین و اهانت و نامبردن از دیگران بوده است ) با پاسخ یا بدون پاسخ انتشار داده ام والبته در هرحال شما می توانید این ادعا را مطرح کنید . واقع اینکه بقیه جملات شما را آنقدر مجمل و مبهم بود که متوجه نشدم و فکر نمی کنم در فضای مجازی و آنهم بدون اسم و رسم شناخته شده نیازی به اینهمه مجمل گویی و مبهم گویی باشد و من الحمدلله آنقدر به خودم مطمئن هستم که اگر روزی هم شما را بینم هیچ احساس شرمندگی نخواهم کرد .

 

صمد مهدي پور :

جناب آقاي مزروعي باسلام

بنده که خوب شمارامي شناسم به فعاليت هاي شماچه قبل ازانقلاب وچه بعدازانقلاب وقوف دارم.ازتدين شماوازوفاداري شمابه اسلام وانقلاب آگاهي دارم.مي دانم حداقل درمحل خودتان چقدرمنشآاثربوديد.سخنراني هاي شماوجلسات بحثها وگفتگوهاي شمارابه خاطردارم .مي دانم تعدادزيادي ازافرادمحل خودتان بخاطرهمان فعاليت هاي شمادرهمه ادوارجذب اسلام،انقلاب شدندوبعدهاهمان انسانهاي پاک ووارسته اي که همه به درستي ،وپاکي ومعنويت آنهااذعان دارندروانه جبهه هاي جنگ شدندوبدون هيچ ادعا وتوقعي ازجان وهمه چيزخودگذشتند.وخاصه آن انسانهاي پاک ووارسته که شايدکمتربتوان نظيرآنهاراپيداکردشهيدان مهدي پوربودند.شمابخوبي ميدانيدکه آن ازعزيزان چقدرازمقاب قرب الهي برخورداربودند.آنهابلفطره(بلقوه)وهم بلفعل ازشخصيت والائي برخورداربودندولي قطعاهمه انسانهابه نسبت خودشان ودرشرايط خودشان نيازبه مشوق وجهت دهنده داشتندوشمادرآن روزگارکه هميشه دراذهان وتاريخ باقي خواهدماندمشوق بوديد.چراکه آن عزيزان درجهت اهداف وعقايدوباورهاي خودازجان خودکه بالاترين دارائي هرانساني است گذشتند.من خودباتمام وجوداينهاراديدم وباتمام وجودم درک کردم.آنهاازجان وخون خودگذشتندوباخداي خودواردمعامله شدندچون هيچ کس بجزخداقادربه پرداخت ثمن اين معامله نبود.اماشماهم شايدبتوانم بگويم جزءشهداي زنده اين دنياهستيدکه دراين معامله به نوعي بدون ادعاوتوقعي سهيم وشريک هستيد بدون ادعاي سهم خواهي.وفکرکنم درادامه همين شراکت وسهيم بودنتان ادامه فعاليت درجهت آزادي وآزادگي واصلاحات باشد.همان که منظورامام حسين (ع)بوده وهست.حالانمي دانم چطورشده که عده اي کاسه ازآش داغترشده وشمارابه عدم التزام به اسلام يانظام ياانقلاب متهم کرده يامي کنند-بعيدنمي
دانم که اشکال ازخودآنهاباشد..........ادامه دارد

مزروعی : با سلام به شما و خانواده شهیدتان ، من هرگز خود را شایسته اینهمه لطف و محبت و حسن ظن شما نمی دانم و خدا می داند که با خواندن این متن شما بیش از پیش شرمنده شدم و قطرات اشک از چشمانم روان شد و بیاد روزی افتادم که در ماه رمضان سال 57 صبح زودمن از زندان حکومت نظامی آزاد شده بودم و چون پول نداشتم پیاده بطرف محل کارپدرم می رفتم که ناگهان پدرت را دیدم که از دور می آید با موتورش وطبق معمول داشت به سرکارش در بیمارستان خورشید می رفت و وقتی نزدیک شد او هم مرا دید و شناخت و بیدرنگ ایستاد و هر دو همدیگر را در آغوش کشیدیم و گریستیم و بدون هرگونه گفتگویی کلید موتورش را بمن داد و گفت مستقیم به مارچین برو که همه دوستان نگرانت هستند و از آزاد شدن خوشحال می شوندو دیگر یاد روزی که عصرهنگام در مسجد بزرگ زیارت عاشورا را با هم خواندیم و او برای رفتن به جبهه با من خداحافظی کرد و چند روز بعد خبر شهادتش را آورند و پرواز کردنش را به آسمان و...و پس از او برادرانش حسن و مهدی طوبی لهم و حسن ماب . آری این چنین بود ای برادر ! حالا من مانده ام و این روزگار و بلاها و امتحانها و...و دعا می کنم و شما نیز دعا کنید که خدا آخر و عاقبت ما ختم بخیر کند و این توفیق را بدهد که راه و نام آن شهیدان از خود رسته و بخدا پیوسته را فراموش نکنیم و به آهداف و آرمان های آنه وفا دار بمانیم و بار دیگر از شما که مرا به یاد آن دوران و روزگار و مردان بی مدعا بردید تشکر کرده و آروزی موفقیت و بهروزی برایتان دارم .

 

:

مزروعی عزیز چوب خدارو ما وقتی دیدیم که همگی شما فکر می کردید که دکتر معین با اون تبلیغات غرب پسندانه که رسما از طرف شما به مردم قول می داد که در صورت انتخاب شدن در مقابل امریکا دولت ایشان زانو خواهد زد. چطور چوب خدابر سر شما فرود آمد ووبراستی خداوند بدست مردم ایران اسلامی جواب هتاکی هایتان به دین و انقلاب و امام خمینی راداد شما که بلد هستید قران بخوانید بس ببینید" چرا با گروهى كه قسم‏هاى خود را شكستند و در بيرون راندن رسول خدا كوشيدند، نمى‏جنگيد؟ در حالى كه آنها بودند كه بار اول [جنگ را] با شما آغاز كردند. آيا از آنها مى‏ترسيد؟ اگر مؤمنيد خدا سزاوارتر است كه از او بترسيد.
14 با آنها بجنگيد تا خدا به دست شما عذابشان كند و خوارشان سازد و شما را بر آنها نصرت دهد و دل‏هاى مؤمنان را آرام بخشد،"آیات 13 و 14 توبه و مردم با شما جنگیدند چون از آمریکا و غرب نترسیدند تا به شما رای بدهند شما در حال حاضر هم شرمنده من و ملت ایران هستید...

مزروعی : باسلام ، من بی کم وکاست نظر شما را انتشار دادم تا همه خوانندگان با نظر و منطق شما آشنا شوند و بدانند چگونه شما آیاتی رادر باره کفار و مشرکین است مصداقش رامسلمانانی می دانید که سابقه آنها روشن است وتصور کنید که اگر هرکس بخواهد اینگونه آیات قرآن را تفسیر به رای و نظر کند چه وضعی می شود؟ شما حتی تا این حد متوجه نبوده اید که آقای معین بهرحال نامزد ریاست جمهوری اسلامی ایران بوده است و بیش از چهار میلیون نفر به ایشان رای داده اندو بنابرادعای شما اینان مرعوب آمریکا بوده و قرار بوده است در مقابل آمریکا زانو بزنند؟ ودیگر اینکه خوب بود برای اثبات مدعایتان حداقل یک دلیل اقامه می کردید و فی المثل یکی از هتاکی امثال بنده را نسبت به دین و انقلاب و امام بیان می داشتید؟ و جالب اینکه شما اصلا به موضوع مطرح شده نپرداخته اید . و آخر اینکه اگر شما به اینها که نوشته اید باور دارید و مسئولیت آنها را می پذیرید چرا اسم و مشخصات خودتان را اعلام نداشته اید ؟ آیا فکر نمی کنید همین دلیلی بر بی اعتبار بودن مدعاهای شماست ؟

 

هما :

سلام آقاي مزروعي. من شما رو درست نمي شناسم. همينطوري رد مي شدم مطالبتون رو خوندم. نمي دونم در مملكت ما چه مي گذره فقط مي بينم همه چيز از تعادل خارج شده. فكر مي كنم داستان هاي اين مملكت پاياني نداره. هيچ چيز سر جاي خودش نيست. گاهي دچار تهوع مي شوم از اين همه آشفتگي. چرا ما با هم اينطوري صحبت مي كنيم؟! آخه خجالت نمي كشيم كه قران مي خونيم و با هم اينطوري تا مي كنيم؟! واقعا چي بدست مياريم؟ اين قدرته؟اين انسانيته؟ اصلا بگيد مشكل ما با هم چيه؟ چي رو مي خوايم ثابت كنيم؟ به خدا اين حرفايي كه ما ميزنيم مشكل خدا نيست. خدا فقط مي خواد ما خوب باشيم. اين خوب بودنه؟! به خدا ما آدميم. همه آدميم.آدم. مي فهمين؟!
اينا رو به شما نمي گم.
آقاي مزروعي فكر مي كنين مملكت ما به كجا ميره؟ دروغ و ظلم پاينده نيست. فكر مي كنيد به كجا مي رسيم؟

مزروعی : باسلام ، من با شما همدرم ضمن اینکه خودم را بری از این اشکالات نمی دانم و فکر می کنم با این وضع ما بجایی نمی رسیم و در بیابان برهوت حرکت می کنیم .

 

mtz :

من خيلي از اين آقايان و خانمها خوشم نميآيد ولي وقتي جواب داديار پرونده به مجلس را خواندم عملاو كاملا هويدا بود كه ديگر مجلس تحت اموراست و دوم اينكه اگر اين نامه قوه قضاييه باشد حتما بايد درازاي عملكرد قضاتي كه امروز درزندانها تعدادشان كم نيست رئيس قوه قضاييه هم بايد احضاريا بازداشت شده و حتي زنداني شده يا شايد اعدام شوند چرا كه عمده احكام قضات از سوي ايشان و يا فردي كه از طرف ايشان تفويض اختيار شده امضا شده است.

مزروعی : با سلام ، وقتی کشور قاعده مند اداره شود و هر نهادی بخواهد فراتر از اختیارات قانونی اش عمل کند همین می شود !

 

رازگو بلوچ :

سلام
دلسوز کشورید و زحمت می کشید. می دانم که رنج بسیاری هم در این راه برده اید. اما رنج اقلیت بودن را خیر, آنجا که حتی همفکران کشورت هم تو را نادیده بگیرند. چون اقلیتی هستی از جنس بلوچ و سنی و روحیه ای داری غیر سیاسی, غیر فرصت طلبانه و بی ادعا.
من از جامعه می نویسم. جامعه بشری و جامعه بلوچ ایرانی.
مرا بشناس و بشناسان و نظر بده.

مزروعی : با سلام ؛ حق با شماست و قطعا من نمی توانم رنج شما را درک ولمس کنم اما من تا آنجا که می توانم از حقوق همه ایرانیان فارغ از هرگونه تلق دینی و مذهبی و نژادی و قومی دفاع کرده و می کنم .

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007