« آیا دولت فقیرتر شده است؟ | صفحه اول | چه باید کرد؟ »

4 تیر 87

مردمسالاری دینی

یکی از واژه هایی که در پی رخداد دوم خرداد 76 و روی کار آمدن اصلاح طلبان در دولت و تحت تاثیر تحولات حادث ساخته شد و شدیدا مورد استقبال و کاربرد و پشتیبانی اصولگرایان قرار گرفت واژه ترکیبی « مردمسالاری دینی » بود . گذشت روزگار باعث شد که چالشی فکری بین برخی اصلاح طلبان و کل اصولگرایان بر سر درستی شکلی و محتوایی این واژه پدید آید و علت اصلی آن نوعی مصادره به مطلوب کردن این واژه با قرائت اصولگرایان از دموکراسی و تقریبا بلاموضوع کردن آن با پسوند دینی بود و به همین دلیل این بحث از سوی اصلاح طلبان مطرح شد که اصل در اداره حکومت باید بر دموکراسی و رای مردم باشد و هیچ قید یا صفتی نمی تواند آنرا مشروط کند و به هیمن دلیل اصلاح طلبان بتدریج از کاربرد این واژه پرهیز و از سازگاری دین با دموکراسی در دنیای فعلی و اداره حکومت به روش دموکراتیک در جوامع مسلمان از جمله جمهوری اسلامی ایران سخن گفتند و دفاع کردند . متاسفانه تجربه انتخابات مجلس هفتم و هشتم ، که از سوی اصولگرایان به عنوان نماد و نشانه حاکمیت « مردمسالاری دینی » از آن یاد شد ، بخوبی اثبات کرد که این برداشت و نظر اصلاح طلبان از این واژه درست بوده و اصولگرایان با افزودن پسوند دینی ( به عنوان قید یا صفت ) در پی بلاموضوع کردن دموکراسی و میزان بودن رای ملت در اداره حکومت بوده اند .

در ایام تبلیغات انتخابات مجلس هشتم من مناظره ای با آقای نادران ( از چهره های فعال اصولگرا ) در گرگان داشتم وایشان با اشاره به نامه ای که 135 نفر از نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم به رهبری نوشتند گفت شما در این نامه نوشته اید که مردمسالاری هیچ قید و صفتی نباید داشته باشد و این معنای عبور شما از « مردمسالاری دینی » و « جمهوری اسلامی » و باورتان به یک جمهوری سکولار است . من در پاسخ به ایشان گفتم که این برداشت شما نادرست است برای اینکه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در چند اصل نحوه اداره کشور را از طریق اتکاء به آراء عمومی دانسته است ضمن اینکه شما مدعی هستید که تجربه « مردمسالاری دینی » بهتر و بیشتر به رای و نظر مردم گردن می نهد خوب اگر درجهان واقع چنین است ما در آن نامه بیان داشته ایم که هیچ قید و صفتی به مردمسالاری نمی توان زد و اگر شما مدعی هستید که « مردمسالاری دینی » الگوی بهتری از مردمسالاری بدون قید و صفت است پس چه جای نگرانی است و چرا شما باید از این بیان برداشت آنگونه داشته باشید ؟ واقع اینکه باور و عمل شما نشان داده است که در سایه این واژه در حال بلاموضوع کردن اصل دموکراسی و رای مردم هستید و دلیل بارزش هم همین اختراع نظارت استصوابی پس ار رحلت امام و عمل به آن متناسب با وضعیت و آرایش نیروهای سیاسی در هر مقطع انتخاباتی است و حال کار بجایی رسیده که تقریبا انتخابات دیگر معنای خود را در کشور از دست داده است . هرچند این بحث بدلیل پایان یافتن زمان مناظره به سر انجامی نرسید و البته اگر زمان هم می بود بجایی نمی رسید اما برای آنکه دیدگاه اصلاح طلبان در این باره روشن شود به نقل این بخش از نامه مورد اشاره می پردازم :
" امروز شورای نگهبان به عنوان بزرگترین مانع فراراه مجلس با توسل به تفسیرهای عجیب و احتجاجاتی غریب ، متاسفانه موجبات وهن و بی اعتباری شرع و قانون اساسی را فراهم ساخته است . مفسران قانون اساسی چنان بی پروا به تفسیر برخی از اصول قانون اساسی می پردازند ( به عنوان نمونه احتیارات بی حد و حصر برای رهبر ) گویی همه شرع و قانون اساسی تنها یک اصل است . بی تردید اگر درسال پنجاه و هشت در هنگام رفراندوم ، چنین تفسیرهایی از قانون اساسی مطرح می شد ، سرنوشت نظام ما چیز دیگری بود . اگر مردم و مجلس و دولت و همه نهادها هیچ هستند و تمرکز اصلی قدرت و منشا همه اعمال در یک اصل است و به قول آقایان اصل یکصد و ده قانون اساسی ، تنها کف اختیارات رهبری است ، آیا بهتر نیست برای همیشه با صداقت تکلیف مردم را روشن کنیم و از این همه دوگانگی ها ، شعاردادن ها و افزودن صفت و قید بر کلمات معناداری چون مردمسالاری و آزادی رهایی یابیم ؟ و اگر غیر از این است ، که قطعا چنین است و روش و منش امام نیز موید ابطال نظریه فوق است ، پس چرا نباید با این رفتارهای فروکاهنده اعتبار و شان نظام واعتماد عمومی جداً مقابله کرد؟"
امروز بهتر از دیروز می توان در مورد « مردمسالاری دینی » مورد تایید وتاکید اصولگرایان داوری کرد ، والبته اینروزها که بخشی شان از کاربرد همین واژه نیز ابا دارند و بدنیال تشکیل « دولت اسلامی » اند که خدا به خیر بگذارند! اما اصلاح طلبان با روشن اندیشی خطر کاربرد این واژه را در اردیبهشت 1382 بیان داشتند و چوب آنرا هم خوردند و هنوز هم هزینه اش را می پردازند و به واقع اگر انتخابات و تشکیل مجلس هفتم و هشتم نماد و نشانه « مردمسالاری دینی » قلمداد شود هم بر مردمسالاری و هم بر دین باید تاسف خورد و فاتح خواند و اینکه چه جفایی براین دو واژه معنا بخش به زندگی بشر روا داشته شده است ! و دیگر اینکه خداوند یک چنین شیر بی یال و دم و اشکمی نیافریده و آفریده هم نخواهد شد .



   نظرات

محمود :

آقای مزروعی شما که میگید دین اسلام شیعه با دموکراسی سازگاره پس چه احتیاجی هست که وازه دموکراسی رو به مردمسالاری دینی تغییر بدیم؟؟ و اگر بین این دو تفاوتی هست این تفاوتها چیه؟لطفا مورد به مورد این تفاوها رو بگید...این یک نتاقض مشخصه...دین اسلام شیعه با دموکراسی مشکل داره..و در اون مفهومی به عنوان مردمسالاری وجود نداره

مزروعی : باسلام ؛ من متوجه سئوال شما نشدم اما دموکراسی یک روش تصمیم گیری برای اداره امور است و می تواند با ایدئولوژی های مختلف یا مشرب های مختلف فکری همساز و بکار گرفته شود مثل نظام های سوسیال دموکراسی یا لیبرال دموکراسی ؛ و در مورد سازگاری با اسلام شیعه (بستگی به نوع قرائتی که ارائه می شود ) نیز مشکلی وجود ندارد . البته آنچه شما خواستید بحث مفصلی را می طلبد که از حوصله من در شرایط فعلی خارج است .

 

وجدان هم خوب چیزی است! :

سلام آقای مزروعی

شما فکر نمی کنید که دولت نهمی ها خیلی زیادی دروغ می گویند؟
ما که این گونه فکر می کنیم و حتما خیلی از مردم این مملکت هم. نه؟

مزروعی : با سلام ؛ از نظر من کار از این حرفها گذشته است ‍

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007