« مجلس در راس امور | صفحه اول | اقتصاد و اخلاق »

20 خرداد 87

قدرت و توهم

تا جائیکه من مطالعه کرده ام مقوله « قدرت » یکی از مقوله های مغفول در مطالعات و ذهنیت نیروهای سیاسی مبارز علیه رژیم پهلوی و انقلابیون آن دوره بوده است و نقطه توجه اصلی این نیروها عمدتا متوجه وابستگی و مظالم این رژیم و استبدادگری اش بوده است از اینرو کمترین توجهی را نسبت به این مقوله که پس از سقوط رژیم چه نظامی و برپایه چه اصول و قواعدی باید شکل گیرد تا به مهار « قدرت » و دموکراتیزه کردن آن منجر شود از خود نشان نداده اند و اینرا از آثار مکتوب و خاطرات شفاهی مبارزین آندوره بخوبی می توان دریافت و به نظرم این یکی از اصلی ترین دلایل در ناموفق بودن ما برای تشکیل نظامی دموکراتیک پس از پیروزی انقلاب اسلامی به شمار می رود که در فرصتی دیگر به کالبد شکافی آن خواهم پرداخت ، اما بطور حتم یکی از آثار ناشی از تجمیع و تمرکز « قدرت » و به تعبیری « قدرت مطلقه فردی » در هر نظام سیاسی می تواند ظهور پدیده و در واقع بیماری ای باشد که نام آنرا « توهم » می نامم . در تعریف « توهم » نیز منظورم گریز از واقعیت در شناخت و تحلیل پدیده ها و رخدادهای طبیعی و اجتماعی و سیاسی است واینکه « قدرت » مداری در هر سطحی به نوعی می تواند برداشت و فهم صاحب قدرت را از واقعیت ها تغییر دهد بگونه ای که او رابطه اش با واقعیت های درونی جامعه گسسته و قطع می شود آنگونه که بتدریج دیگر قدرت خود را نه برگرفته از رای و نظرو رضایت مردم بلکه از جایی دیگر و بعضا ماورایی دانسته و بر مردم می داند و از اینرو خود را نه خادم و پاسخگوی مردم بلکه ارباب آنان و همه را نوکر و فرمانبردار و پاسخگوی خود می داند و...به عبارت دیگر « قدرت و توهم » همبند یکدیگرند و اسباب جدایی حاکمان از مردم و واقعیت های جاری در جامعه و خطر نظام های غیر دموکراتیک در همین جاست !

در قرآن خداوند به بهترین شکل داستان همبندی « قدرت و توهم » را باز گفته و همه بندگان را به عبرت آموزی از این موضوع هشدار داده است . بنظرم بازگویی حوادث تاریخی در قرآن با این هدف صورت گرفته است . اینکه خداوند بارها این آیه را آورده است که : " آیا شما در زمین سیر نمی کنید تا ببینید چگونه بود عاقبت کارکسانی را که قبل از شما بودند ؟" جز برای توجه دادن نسبت به این موضوع نیست ، و بازخوانی آیات تاریخی قرآن با این نگاه بسیار قابل تامل و تعمق و آموزنده می تواند باشد و بطور نمونه آیات مرتبط با حاکمیت فرعون و قیام موسی علیه نظام فرعونی اشاره صریح به این موضوع دارد . فرعون حاکمی بود که قدرت مطلقه پیدا کرده بود و « توهم » برش داد که ادعای خدایی کند و خطاب به بنی اسرائیل بگوید " من خدای بزرگ شمایم " و اینگونه خدا وصف حال اورا می کند :" همانا فرعون در زمین اظهار بزرگی کرد ، وافراد ذیل حکومتش را پیرو و فرمانبردار خود ساخت ، طائفه ای از آنها را ضعیف و خوار ساخت و فرزندان پسر آنها را می کشت و زنان آنها زنده نگه می داشت و همانا اواز مفسدین بود ." بدون آنکه بخواهم به دیگر توصیفاتی که قرآن در این باره دارد بپردازم بخوبی هویداست که « قدرت » چه بلایی به سر فرعون آورد و سرانجام بیماری « توهم » ی که او بدان دچار شده بود جز با غرق شدن در آب نیل درمان نشد . شاید بیان این داستان و واقعیت تاریخی آن باعث شد پس از فرعون دیگر صاحبان قدرت مطلقه ادعای خدایی نکنند اما در ماهیت رفتاری شان بدلیل مبتلا شدن به همان بیماری « توهم » ما بارها و بارها در تاریخ شاهد ظهور فرعون های دیگری هستیم که از این واقعه تاریخی درس نیاموختند و سرانجام به قهر مردم زمانشان گرفتار شدند و همچون فرعون در کوره آتش فشان انقلابات ذوب و نابود شدند.
یکی از کشورهایی که صفحات تاریخش پر است از واقعه های تکراری فرعون ، کشور ماست ! برای من همیشه جای این سئوال و پرسش باقی است که چرا کشور ایران باید تنها کشوری در عالم باشد که در تاریخ معاصرش اینهمه شورش و نهضت و انقلاب را تجربه کرده باشد؟ و چرا غالب رهبرانش نباید سر سالم بگور برده باشند؟ با یک مرور کوتاه در تاریخ معاصر می بینیم که ناصرالدین پس از نزدیک به پنجاه سال پادشاهی ترور و کشته می شود ، مظفرالدین شاه البته با امضای سند مشروطه به مرگ طبیعی می میرد اما محمد شاه مجلس را به توپ می بندد و در پی آن به تبعید می رود و در خارج می میرد و احمد شاه ایضا ، و رضا شاه و پسرش نیز همان سرنوشت را می یابند! و جالب اینکه هیچیک از اینها از سرنوشت قبلی عبرت نمی گیرد و در زمانی که « قدرت » بدست دارد جز ظلم و استبداد و زور برای حکومت کردن نمی شناسد ! تنها رهبری که در تاریخ معاصر ما با استقبال بی نظیر مردم بر سر کار می آید و به هنگام مرگ در ایران با همان شور وحال تشییع و بدرقه می شود امام خمینی است که اینرا باید تا اینجا استثنایی در قاعده تاریخ معاصر ایران به شمار آورد و امتیازش را به امام داد که یگانه تاریخ ما از این جهت بود ، و آنچه جای خطر دارد اینکه اینراهی که امام بنیان گذارده است شکسته شود و مسیر تاریخ ایران به همان قاعده گذشته حاکم باز گردد ! « قدرت و توهم » دو روی یک سکه اند که هر فرد و نظامی را می تواند گرفتار خود سازد و به نظر من تنها راه چاره رهایی از این بیماری و درمان آن شکستن « قدرت » و توزیع آن در میان نهادهایی است که براستی مردم را نمایندگی کنند و اینکه امام خمینی میزان را رای ملت می دانست و به جمهوریت به تمام معنی باور داشت و مردمان را ولی نعمت حکومتگران اعلام می کرد و سیره نظری و عملی اش جز این نبود و به همین دلیل هم هر گز به بیماری « توهم » دچار نگشت و با واقعیات جامعه حرکت می کرد و در این مسیر حتی از خوردن جام زهر برای بقای نظام ابا نداشت جز به این موضوع باز نمی گردد و امروز به نظر می رسد که عکس این مسیر در حال طی شدن است که بسیار خطرناک و خطرآفرین برای حفظ و بقای جمهوری اسلامی ایران می باشد . هرچند می دانم که سر قدرتمداران در جمهوری اسلامی ایران آنقدر گرم است که فر صت خواندن اینگونه نوشته ها را ندارند و یا آنقدر مست باده قدرتند که برای اینگونه نوشته ها پشیزی ارزش قائل نیستند و گوششان را برای شنیدن بسته اند و... اما مسئولیت مسلمانی و شهروندی امثال بنده حکم می کند که آنچه بنظرش می رسد بنویسد و بگوید و البته امیدوارم و دعا می کنم که برداشت و نظر من درست نباشد اما اگر به اندازه ذره ای نوشته من صاحب قدرتی را به تامل و تفکر در این موضوع وا دارد برای من کفایت می کند و دیگر بر من حجت و مسئولیتی نخواهد بود و آینده خود بهترین داور در باره اعمال هریک از ما خواهد بود .



   نظرات

امیر :

سلام

حق مطلب را فرمودید. اما نقش ما مردم هم در تقویت این توهم هم مهم است. اکثرا ما ایرانیان دستمال به دست هستیم( برعکس آنکه ادعای پوریای ولی داریم).

 

aria :

آقای مزروعی شما مرد محترمی هستید، پس دروغ و پوشاندن حقایق شایسته ی شما نیست. اگر آقای خمینی "میزان را رای ملت می دانست و به جمهوریت به تمام معنی باور داشت و مردمان را ولی نعمت حکومتگران اعلام می کرد و سیره نظری و عملی اش جز این نبود" پس آن جمله ی معروف "اگر 35 میلیون بگویند آری من می گویم نه" از دهان چه کسی در آمد؟
و شما هم مانند همه می دانید که یک مورد و دو مورد بود.

مزروعی : با سلام ،اگر شما لطف کنید و آدرس دقیق این جمله را برای من مشخص کنید تا معلوم شود که امام خمینی اینرا در چه متنی و شرایط زمانی و مکانی بیان کرده اند آنوقت براحتی می شد دراین باره داوری کرد. مطمئن باشید که من در پی پوشاندن موضوعی نیستم و هیچ نیازی هم به دروغ گفتن ندارم و آنچه بیان می دارم باور خودم است هرچند دیگران با آن موافقت نداشته باشند و فکر می کنم امام خمینی یک سنت و محکمات فکری و عملی داشتند که بر پایه باور به جمهوریت و رای مردم بود و اینرا تجربه عملی حکومت در دوره ایشان نشان می دهد اما اینکه امام در رابطه با موضوع خاصی و در شرایط خاصی به عنوان یک شهروند اعلام نظری کرده باشد آنرا نمی شود به سیره نظری و عملی ایشان در باب حکومت تعمیم دادوانرا ناقض امهات و محکمات فکری ایشان گرفت . حتما شما اطلاع دارید در سال های پس از رحلت ایشان یک جریان فکری و سیاسی پرنفوذ در صدد القای همین مطلب است که امام خمینی باوری به رای مردم و جمهوریت نداشت و از سر اضطرار و بستن دهان روشفکران و غربی ها و غربزدگان این حرفها را می زد! حداقل قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که با رای و نظر امام تهیه وتصویب شد ( هرچند به موادی از آن عمل نمی شود ) خلاف این نظر را اثبات می کند و فکر می کنم سندی قاطع این بر باور عمیق امام خمینی به جمهوریت و رای مردم است .

 

مرتضي :

سلام آقاي دكتر
بدرستي در مورد قدرت و رابطه آن با تكبر سخن رانديد. گر چه به قول شما به همين قانون اساسي هم اين آقايان پاي بند نيستند ولي من باز هم ريشه تمام اين مصائب و بلايا را در قانون اساسي استبداد پرور خودمان مي دانم. آخر نمي شود كه تمام قدرت(فرماندهي نيروهاي مسلح) قضا(تعين قاضي القضات) اطلاعات و تبليغات(صدا و سيما) و حتي تاييد راي مردم (تنفيد حكم رياست جمهوري) را به يك انسان جايز الخطا واگذار كرد و در نهايت هم بگوييم انشالله كه خطا نمي كند. حال اگر كرد كه مي كند چه؟ اگر امام نكرد دليل نمي شود كه بعدي ها نكنند.قانون را كه فقط براي يك فرد نمي نويسند. اگر اين روش خوب وپسنديده بود يقين بدانيد كه كشورهاي دموكرات نيز از اين شيوه استفاده مي كردند. پس آيا شما واقعا از اين قانون اساسي انتظار معجزه داريد؟ زهي خيال باطل. البته مي توان با ان هم كار كرد ولي اي كاش مردان انقلابي طراح اين قانون- علي الخصوص خبرگان – پيش بيني اين زمان را كرده بودند و احتمال 1% خطا را مي دادند.چگونه است كه اين كشور پس از 160 سال و اندي كه از مشروطه مي گذرد هنوز روي ازادي و جمهوريت را نديده؟ چرا يك بار براي هميشه اين قائله خاتمه نمي يابد؟ ما بايد بدانيم كه بين مفتي و محتسب قدرتمدار فرقي نيست. آن از در دين و اين از در ديگري در پي حفظ خويش و افزايش قدرت و در نهايت استبداد است. اي كاش افرادي شجاع و بي غرض پيدا شوند و به مردم بگويند كه اصلا چرا انقلاب شد . چرا ملت شاه را نخواست و خلع قدرت كرد و پس از آن به دنبال چه بود. آيا واقعا مردم درد دين داشتند؟ كه خب اين همه مسلمان و مسجد و منبر در مملكت چه مي كرد؟ اگر به دنبال آزادي بودند كه چرا مانند قلعه حيوانات يكي يكي حقوق اين ملت گرفته شد و امروز روز به اين وضعيت نابسامان رسيده ا ند.بله آقاي دكتر اين چاهي است كه بدست بزرگان ما كنده شد و فرزندان شما و نسل حاضر قربانيان انند.اگر قانون اساسي قانون بود و به جاي شوراي نگهبان رهبري شوراي پاسداري از قانون اساسي وجود داشت. قضا و مقننه مستقل بود جمهور بر مردم حاكم بود امروز نه از نظارت استصوابي خبري بود و نه كسي به خود جرات ميداد مطبوعات را قلع وقمع كند. نه نظاميان در سياست بودند و نه چون شماياني خانه نشين. نه حوزه غريب بود و نه دانشگاه خفقان زده. نه يك نفر خود را همه كاره مي دانست و نه افرادي مذاب پيدا مي شدند.
برو اي گداي مسكين و دري دگر طلب كن كه هزار بار گفتي و نيامدت جوابي

مزروعی : با سلام ، هنوز هم من براین نظرم مه قانون اساسی و مواد آن مشکل مانیست چرا که این یک متن است که می تواند قرائت های متفاوت داشته باشد اما از آن مهمتر اینکه همواره ساختار حقوقی حاکم بر یک جامعه برآمده از شرایط عینی و ساحتار حقیقی آن جامعه است نمونه خیلی روشنش اینکه در ایران هرگز به قانون اساسی مشروطه عمل نشد و آنچه در رژیم پهلوی واقعیت یافت و عمل می شد هیچ تناسبی با محتوای این قانون نداشت خوب بر فرض اینکه همه اشکالات شما را بپذیریم و قانون اساسی اصلاح شود اما ساختار حقیقی و شرایط عینی جامعه ما عوض نشود چه تضمینی دارد که تجربه گذشته تکرار نشود و همانگونه که شما آورده اید عمل به همین قانون اساسی در زمان امام و پس از آن بدلیل تغییر شرایط متفاوت بوده است پس نگاه اصلی ما باید متوجه شرایط حقیقی و دورنی جامعه باشد و اگر این تغییر کند خودبخود ساختار حقوقی را تغییر می دهد . درعین حال تا آنجائیکه من می دانم در قانون اساسی آمریکا مشابه همین اختیارات ولایت فقیه را رئیس جمهور آمریکا دارد( به جز محدودیت دو دو دوره ریاست جمهوری ) اما ملاحظه می کنیم شیوه عملش بگونه ای است که اگر بخواهد کوچکترین عملی بر خلاف قانون انجام دهد مواجه با انتقاد و اعتراض ار سوی دستگاههای نظارتی درون حکومت و جامعه مدنی ( احزاب ، مطبوعات و...) می شود و هرگز جرئت انجام آنرا ندارد پس نفس اختیارات مهم نیست بلکه سازو کارهای نظارتی و قدرت جامعه مدنی مهم است و اگر اینها بدرستی وجود دارد آن اشکال باقی نمی ماند .متاسفانه ما برای راحت حل کردن مسائل صورت مسائل را تغییر می دهیم چرا که اصلاح قانون اساسی کار آسانی است اما اصلاح ساختار حقیقی ودرونی جامعه کاری بسیار سخت و زمانبر و...است و نیاز به تلاش های فراوان داردو...و امیدوارم که ما برای رفع تکلیف از خودمان اینگونه صورت مسائل را تغییر ندهیم .

 

قمضعلی :

حاکمان ایران منتخب مردم ایران نیست. عملکردها و پروژهای مخفی و هسته ایی حاکمان ایران مربوط به مردم ایران نیست. دفاع از اهداف حاکمان ایران، دفاع از منافع مردم ایران نیست. آزادی بیان و قلم و اندیشه و دمکراسی اولین و اساسی ترین حق مسلم مردم ایران برای رسیدن به ثبات سیاسی و عدالت اجتماعیست. هر کس و هر کشوری برای بقای حاکمانایران کمک کند دوست مردم ایران نیست.

مزروعی : با سلام ، من این نظر شما را با اصلاحاتی انتشار دادم تا از شما بپرسم چگونه و با چه روشی به اینها از نظر " مردم " دست یافته اید ؟ واقعا بسیار جرئت می خواهد که فردی خود را نماینده مردم جا بزند و هرچه می خواهد از جانب آنها مدعی شود! خوب اگر این قاعذه درست باشد فرد دیگر با همین حق می تواند عکس اینها را از زبان مردم مدعی شود و اعتبار هر دو این مدعا یکسان و بر ارزش است . نظر مردم راجع به هر موضوعو مسئله ای را فقط از طریق انتخابات می توان دریافت و لاغیر! والبته هر کس می تواند نظر خودش را بگوید اما این از عیوب و اشکالات ما ایرانی هاست که عادت داریم برای اعتباردهی به نظرمان آنرا به مردم نسبت دهیم در حالیکه به لحاظ منطقی اعتبار هر نظری به منطق دورنی آن و پشتوانه استدلالی است که دارد و امید وارم که شما در یابید که اینگونه سخن گفتن هیچ فائده ای ندارد .

 

محمد :

سلام آقای مزروعی مدتی پیش در کتابی قدیمی مطلبی خواندم که به نظرم جالب آمد .و آن این بود که حضرت علی ع در نامه ای که به معاویه می نویسد می آورد: مردم با من بیعت کردند همانطور که با ابوبکر و عمر بیعت کردند و این را دلیل بر حقانیت خود بر خلافت می آورد و به هیچ وجه نمی گوید خدا و یا حتی حضرت محمد مرا برگزید آیا این نشانه مردمی بودن حکومت در اسلام از همان ابتدا نبوده است؟ باوری که متاسفانه در حدود 3 قرن بعد تحریف شد؟

مزروعی : با سلام ، استدلال حضرت علی در نهج البلاغه برای قبول حکومت همین است و منهم با شما موافقم که تنها رای و نظر وبیعت مردم است که حق حاکمیت را تعیین می کند و لاغیر! و اصل 56 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران هم به صراحت و روشنی همین را تایید کرده است .

 

علی :

سلام
مث همیشه مطلبتون گیرا بود. خیلی ممنونم.
اگه میشه با توجه به حوزه فعالیتتون در وزارت نیرو (هر چند قبلا گفتید مسوولیتی ندارید) تحلیلی راجع به قطع مکرر برق و دلایلش بنویسید. پیشاپیش ممنونم

مزروعی : با سلام ، دلیل روشن این اتفاق به عدم سرمایه گذاری مناسب برای تولید برق در سه سال گذشته بدلیل نبود منابع کافی برمی گردد والبته علت آنرا باید در قانون تثبیت قیمت حامل های انرژی توسط مجلس هفتم دانست ! هرچند آنروزها اصئلگرایان در پی جلب رای مردم برای انتخاب رئیس جمهور بودند و تصویب چنین مصوبه ای را عیدی به ملت دانستند اما کارشناسان و اقتصاددانان می دانستند که نتایج یک چنین مصوبه ای چه خواهد بود که خاموشی های اخیر یکی ازنتایج آن است و تازه باید منتظرنتایج دیگر هم بود!

 

راوی :

ثبات و امنیت اجتماعی و پیشرفتهای سیاسی و اجتماعی با تحمیل قوانین قرون وسطایی بوجود نمی آید.نظام مبتنی و متکی به شاه سلطان و ولی فقیه و حاکمان... در ایران ضد امنیت اجتماعی هستند. انسانها در آزادی (بیان و قلم ...)،اعمال و رفتار و نتایج کار همدیگر را رویت کرده و درس عبرت آموخته و به کمال و آسایش و امنیت می رسند. انسان اجتماعی با دیکتاتوری و سرکوب و شکنجه عوض و یا اصلاح نمی شود. فرهنگ و امنیت اجتماعی، پرورش و رشد دادنی است نه دیکته و تحمیل کردنی ! و پیش شرط آن نیز آزادیست. حاکمان ایران از اول ضد آزادی وحق حاکمیت مردم( دمکراسی) بوده و می باشند و به همین دلیل جامعهً ایران را به جنگ و فقرو فلاکت و هرج و مرج سوق میدهند.

مزروعی : باسلام ، عزیز ناشناس ! نمی دانم چرا این نظر را برای من فرستاده ای ، اگر واقعا اینگونه فکر می کنی و به این نظرات باور داری و راه اصلاح جامعه را در اینگونه اظهارنظر می شناسی خوب چرا با نام و مشخصات حقیقی ات به اعلام نظر آنهم در یک وبلاگ مستقل نمی پردازی ؟ مگر اینکه هم می خواهی اعلام نظر کنی و هم می ترسی و روشن است که تا شما اینگونه هستی هیچ اتفاقی در بیرون نمی افتد! ضمن اینکه اینگونه سخن گفتن تکراری هیچ مشکلی را از ما حل نمی کند چون صورت مسئله اشتباه نوشته می شود. من از شما می پرسم از مشروطه به اینطرف چند بار با تکیه بر همین استدلال مردم ما حکومت و رهبران آنرا تغییر داده اند؟ خوب چرا مسئله حل نشده است ؟ تا زمانی که شما با این سئوالات درست پاسخ ندهید مسلم بدانید با تغییر حکومت و حاکمان مشکلی حل نخواهد شد والبته آسان نگری ما به ما حکم می کند که بجای عمق اندیشی و تلاش برای حل بنیادین مسائل دل خودمان را با اینگونه اظهار نظر ها خوش و خنک کنیم .

 

راوی :

ای ...، ای بی... مزروعی، ای مزدور... و قلم بدست... حاکم، معلوم هست که جامعه در خفقان رشد نمی کند. تو جاهل قلم بدست میدانی که ملتهادر شرایط آزاد یعنی آنجا که مردم فعالیت آزاد سیاسی و مدیای آزاد داشته باشند،رشد تغییر و تکامل می بایند ولی تو و تحریف کننده گان حقایق... و شاگرد... ولایت فقیه می دانید که از... تا خاتمی.... همه و همه مردم را در خفقان و سانسور نگه داشته اید در این شرایط آیا از این مردم مظلوم ایران که هرگز روی یک دولت ملی و یا تلویزیون آزاد و بی طرف و یا نشریهً آزاد را ندیده اند، و یا در کشوری که ولایت مطلقهً فقیه و حزب فقط حزب الله تنها چرخگردان سرنوشت یک ملت باشد ؟!! آیا از این مردم در زنجیر و اسارت مانده انتظار معجزه را دارید؟ ننگ و نفرین ابدی خدا و خلق بر شما و قلم بدستان مزدور باد. ای مفتی شهر از تو پرکار تریم*** با اینهمه مستی زتو هشیار تریم*** توخون کسان خوردی وماخون رزان ***انصاف بده کدام خونخوار تریم ؟؟ زنده باد آزادی. برقرار باد دمکراسی در ایران.

مزروعی : با سلام ، جناب راوی ! من به جرئت و جسارت شما حسرت می خورم که در دنیای مجازی این چنین می تازیدکه با سانسور من تا اینقدر بهداشتی شده است ! خوب واقعا شما فکر می کنید با این ادبیات چه فرقی با آنانی دارید که بهشان تاخته اید؟ نوع سخن شما مانند همانهاست و لابد اگر بنده بدست شما بیافتد به کمتر از اعدام من رضایت نمی دهید ! مشکل ایران هم همین است خیلی جای دور نمی خواهد بروی .با این ادبیاتی که شما دارید وای به حال مردم ایران است اگر شما کاری ای شوید ! برای اینکه بدانید استبداد یعنی چه و...کافی است در آئیینه نگاه کنید !

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007