« نگاهی به چهار انتخابات | صفحه اول | دولت نهم بی برنامه برای اداره کشور »

25 فروردین 87

خوش‌خیال نباشیم

آقای نادران، راه یافته تهران به مجلس هفتم و ایضا مجلس هشتم در تازه‌ترین گفته‌های خود سخنان قابل تاملی را بر زبان آورده‌اند و مدعی شده‌اند كه انتخابات اخیر مجلس هشتم رفراندوم شكست خاتمی بود. اكنون می‌توان چند نكته را درباره صحبت‌های ایشان متذكر شد:



اول: باید خوشحال بود كه آقای نادران لفظ رفراندوم را به جای انتخابات به كار برده است. كاربرد این لفظ تحت تاثیر ادبیات اصلاح‌طلبان است و اگرچه دوستان جناح مقابل در كاربرد این لفظ اكراه داشتند اما كاربرد واژه رفراندوم به جای انتخابات یك گام به پیش است و بسیار جای امیدواری است كه دوستان اصولگرا به این نتیجه رسیدند كه می‌توان به جای انتخابات، از مفهوم رفراندوم استفاده كرد، چرا كه در این مفهوم نظر و رای مردم كاملا لحاظ می‌شود. دوم: در كاربرد الفاظ باید به لوازم كاربرد آن الفاظ هم پایبند باشیم. وقتی قرار بر این می‌شود كه انتخابات شكل رفراندوم داشته باشد، بایستی شرایط كاملا آزاد، عادلانه، رقابتی و سالم برای انتخابات و صحنه رقابت مردم به وجود آید. اگر قرار بر این باشد كه انتخابات اخیر یك رفراندوم واقعی باشد كه از دل آن مشخص شود چه جناحی اكثریت رای مردم را در سبد خویش دارد، باید شرایط یك رقابت كامل میان چهره‌های شاخص هر دو جناح و در تمام حوزه‌های انتخابیه برقرار می بود؛ در حالی كه در انتخابات اخیر 90 درصد چهره‌های شاخص اصلاح‌طلب از صحنه رقابت حذف شده بودند و تنها حدود 10 درصد از چهره‌های اصلاح‌طلب در صحنه رقابت باقی‌ ماندند. به این ترتیب اصلاح‌طلبان برای حداكثر یك‌سوم كرسی‌های مجلس امكان رقابت داشتند و مطابق نتایج به دست آمده در این حوزه‌ها نزدیك به یك‌دوم كرسی‌ها را به دست آوردند و بقیه كرسی‌ها نیز در این حوزه‌های رقابتی به مستقل‌ها و اصولگرایان تعلق گرفت. بنابراین تنها می‌توان انتخابات در این حوزه‌های رقابتی را مبنای رفراندوم قرار دهیم، چراكه دوسوم كرسی‌های مجلس از قبل تعیین تكلیف شده بود، لذا این اصلاح‌طلبان و مستقلین بودند كه با كسب اكثریت آرای مردم در این حوزه‌ها پیروز شدند و جناح اصولگرا در حوزه‌های رقابتی تنها اقلیت را كسب كردند. سوم: حتی اگر شرایط انتخابات را شرایط مثبتی بدانیم و ایرادات را نیز ندیده بگیریم و همچون آقای نادران انتخابات را یك رفراندوم بدانیم اما این نكته را نباید نادیده بگیریم كه میزان مشاركت در شهرهای بزرگ كشور زیر 35 درصد است و نامزدهایی از جناح اصولگرا كه توانستند در تهران رای بیاورند حداكثر 13 درصد آرای واجدین شرایط رای دادن را به خود اختصاص داده‌اند. بنابراین اگر بپذیریم كه این انتخابات یك رفراندوم بود به این مفهوم است كه در شهرهای بزرگ و تاثیرگذار تنها اقلیتی از جامعه در انتخابات شركت كردند و از میان این اقلیت آنهایی كه رای آوردند و به مجلس راه یافتند هم حداكثر 25 درصد آرا را كسب كرده‌اند، لذا این راه یافتگان پشتوانه اكثریت مردم را ندارند. چهارم: اصلاح‌طلبان در بدو ورود به عرصه انتخابات می‌دانستند در انتخاباتی غیررقابتی شركت می‌كنند و طبیعی است نتیجه‌ای هم كه برای این انتخابات اعلام شده برای اصلاح‌طلبان غیرقابل اعتماد است و معلوم نیست كه آقای نادران چگونه با این قطعیت سخن می‌گویند. به این ترتیب برای اینكه این انتخابات بتواند جایگاه واقعی نیروهای فعال سیاسی را در ایران مشخص كند قطعا باید فضای آزاد و رقابتی در انتخابات وجود داشته باشد كه این خواسته همیشگی اصلاح‌طلبان است كه انتخابات به صورت رفراندوم برگزار شود تا بتوان با نتیجه آن مانور داد. در انتخابات اخیر مثل انتخابات مجلس هفتم از قبل از برگزاری انتخابات پیروزی دوستان اصولگرای ما مشخص بود و به صراحت هم درباره آن گفتند و نوشتند و لذا اكنون نتیجه حاصل‌شده، جایی برای مانور ندارد كه نادران به آسانی تحلیل ارائه دهد.
پنجم: به نظر می‌رسد كه قاعده «حق با غالب است» برای دوستان اصولگرای ما مصداق پیدا می‌كند و آنها چون غالب انتخابات شده‌اند تصور می‌كنند كه حق هم با آنهاست اما واقعیت در این كشور سخت‌تر از آن است كه با چنین تحلیل‌هایی تغییر كند.
تحلیل آرای تهران در مقایسه با انتخابات مجلس هفتم و ششم به خوبی نشان می‌دهد كه پشتوانه جناح اصولگرا در این انتخابات هیچ تغییری نكرده و چه‌بسا كاهش هم یافته است، بنابراین آقای نادران باید « خیلی خوش‌خیال باشد » كه جناح خود را اكثریت به معنای حقیقی فرض كند و از شكست جناح خاتمی سخن بگوید. به این ترتیب بهتر است كه دوستان اصولگرای ما خیال‌پرداز نباشند، چرا كه خیال‌پردازی در سیاست شاید در كوتاه‌مدت خوشی بیاورد اما در درازمدت آنچنان عبرت‌آموز است كه به زبان نیاوردن چنین سخنانی توصیه می‌شود.



   نظرات

سولماز :

گفته های ایشان خبال پردازی نیست، سرخوشی حاصل از عیش فراخ است!
کدام یک از هم-طیف های ایشان خواب چنین گشادگی نا به هنگامی را میدید؟

 

علي :

چطورمردم به شمابفهمانند كه ازاصلاح طلبان خسته شدند بعلت اينكه درطول 8سال حاكميت كه به رحال دوره كمي نيست نتوانستند مشكلات مردم را حل كنندباوجود انكه من از2حناح عمده شماراترجيح ميدهم (بين بدوبدتر) اما چراقبول نداريد اين انتخابات تاحدودي رفراندوم محبوبيت خاتمي عزيز بود كه اگراومحبوب بود مردم عليرغم ردصلاحيت حداقل درتهران شركت ميكردند وبه ياران خاتمي راي ميدادند.اماديديدعليرغم افزايش راي انها راي قاطع وچند صدهزاري نياوردند.حالا متوجه دليل واقعي انصراف عارف وتندگويان و...غيره ميشوم.آنها بدليل ترس ازراي نياوردن كناركشيدنددراين دورحتي اگرهمه شماراهم تاييد ميكردند هم راي نمي اورديد.اگر چه شما هيچگاه بادليل وبدون دليل قبول نداريد كه مردم از شما دور شده اند اما بالاخره روزي به اين نتيجه خواهيد رسيد كه بالاخره دوران شما هم به سر رسيده راستي مردم محروم واقلب فقير ايران چراشمارابه رغم همه مشكلات كه البته برخي ازانها به شماربطي ندارندبايد دوست بدارند البته شوراي نگهبان نبايد مردم راازحق انتخاب شدن محروم كند اماشماحتي درصورت حضور درانتخابات هم راي كافي نمياوريد راستي يك خواهشي ازاصلاح طلبان دارم كه براي سال اينده اقاي خاتمي راجلو نياورند.بگذاريد اقاي خاتمي اسطوره بمانداوراوارد بازي هاي سياسي نكنيد باوركنيد اوراي نخواهد اورد چراكه اصولا راي دهندگان به او اصلا درانتخابات شركت نميكنند كه اوراي بياوردچند اتخابات گذشته پايان دوران خاتمي رابدليل عدم شركت رايدهندگان اصلاح طلب درانتخابات تا هميشه نشان داد.شما هرگز قادر به اوردن راي دهندگان دوم خرداد به پاي صندوقها نيستيدچراكه مردم هرگز به شما اعتماد مجدد نميكنند والبته مردم به همه جناحها اعتماد ندارند مگراينكه نسلها تغيير يافته ومعجزه ديگري رخ دهد.البته من الان هم جواب سفسطه گونه شماراميدانم اما باوركنيد دوران خاتمي ومشاركت به پايان رسيده پس به فكر ايده هاي نو بكر وتازه باشيدوطرحي نودراندازيد.

مزروعی : با سلام ، من نمی دانم شما چطور در باره اتفاقی که نیافتاده است اینطور قاطع نظر می دهید؟ و ادعا می کنید " كناركشيدنددراين دورحتي اگرهمه شماراهم تاييد ميكردند هم راي نمي اورديد.اگر چه شما هيچگاه بادليل وبدون دليل قبول نداريد كه مردم از شما دور شده اند اما بالاخره روزي به اين نتيجه خواهيد رسيد" حداقل کمی هم احتمال دهیدکه عکس نظر شما درست باشدمگر اینکه غیب گو باشید. دوست عزیز! فرق طرفداران اصلاح طلبان و اقتدارگرایان در همین نوع تصمیم گیری و عمل آنهاست .طرفداران اصلاح طلبان دستوری عمل نمی کنند و هریک برای خود صاحب نظر و مجتهندندو ارزش رای خود را می دانند و با تحلیل خود و نه به فرمان خاتمی و مشارکت و..وپای صندوق رای می آیند یا نمی آیند ،و قطعا رای دادن اینها بستگی به نامزد های موجود در صحنه انتخابات دارد، خوب حالا اگر غالب چهره های اصلی اصلاح طلب را از حضور در انتخابات محروم کردند خیلی از آنها دلیلی برای رای دادن نمی بینند و حتی افرادی مثل بنده فقط برای همراهی با خرد جمعی و حفظ نهاد انتخابات پای صندوق رای رفتم اما طرفداران رقبای ما به صورت دستوری و تکلیفی و پادگانی عمل می کنند و می بینند که در همه انتخاباتها از رای نسبتا ثابتی برخوردارند و به همین دلیل با مهندسی انتخابات و رانت نظارت استصوابی و...به میدان می آیند و روشن است که نام چنین انتخاباتی را به هیچوجه نمی توان رفراندوم گذاشت و انتخاباتی را که حتی در مقایسه با انتخابات برگزار شده در کشور افریقایی زیمبابوه کمیتش می لنگد مثل آقای نادران گول آنرا خوردو آنرا همه پرسی دانست و ادعا کرد آقای خاتمی در آن شگست خورد! این فقط نوعی خوش خیالی است و فکر می کنم شما بجای اینکه بروی این موضوع تکیه کنید وبحث هایی را که قابل اثبات و ردنیست مطرح کنیداگر اصلاح طلبید برروی این موضوع تکیه کنیدکه چرا نمی گذارند انتخابات آزاد،رقابتی ،سالم و عادلانه باشد ، و اگر انتخاباتها اینگونه برگزار باشد نتیجه اش هرچه می خواهد باشد باید همه بپذیرند و اگر در چنین انتخاباتی مردم به اصلاح طلبان رای ندادند (همانگونه که شما ادعا کرده اید) خوب این حق مردم است و جای هیچگونه بحث و چون وچرایی هم نمی ماند اما شما یا هر فرد و مقام دیگری نباید و نمی تواند جلوی افراد و گروهها به هرنام و عنوان را در انتخابات بگیرد و بگوید بیایند یا نیایند.شما در کشورهای دیگر هم می بینید که حزبی در یک دوره با رای اکثریت مردم حاکم است اما در دوربعد کنار می رود و حزب دیگری می آید و این چرخه تکرار می شود خوب در ایران هم همین می تواندباشد و اگر همه مدعای شما در مورد 8سال دوران و اصلاح طلبان درست باشد خوب حالا مردم تجربه خاکمیت یکدست اقتدارگرایان را هم دارند و می توانند بین ایندو در انتخاباتی آزاد تصمیم بگیرندو این جابجایی جزء لوازم نظام های مردمسالار و انتخاباتی است . در مورد آمدن و نیامدن آقای خاتمی و اسطوره ماندن ایشان اولا کسی که می خواهد اشطوره بماند هرگز نباید وارد عالم سیاست شود و ایشان شده است ، ثانیا اسطوره ماندن ایشان چه دردی از کشور و ملت را دوا می کند؟ ایشان باید به درد کشور و ملت بخورد و قطعا این با فعالیت سیاسی و در صحنه بودن تحقق می یابد.ثالثا تا انتخابات ریاست جمهوری سال آینده زمان بسیاری مانده است وتا آن روز گردوی سیاست در ایران و جهان هزار چرخ می خورد و من نمی دانم که آقای خاتمی چه می خواهد بکند اما اگر شرایط مثل امروز باشد حتما نامزد شدن آقای خاتمی را به نفع کشور و ملت می دانم و اورا تشویق و ترغیب خواهم کرد که به میدان انتخابات بیاید برای اینکه او تنها فردی است که ظرقیت و مقبولیت برای تغییر وضع موجود را دارد و به همین خاطر است که رقبای اقتدارگرایای ما به هر شیوه و زبانی بتوانند از گونه آقای نادران و...به تخریب و تضعیف و...چهره او مشغولند و به نظرم وقتی آمدن اورا برای انتخابات ریاست جمهوری می شنوند بر بدنشان کهیر می زند و برای رهایی بدنبال نامزد تراشیدن در برابر او میان اصلاح طلبان می گردند(مثل آقای محبیان) واگر شما واقعا اصلاح طلبید آیا نامزد دیگری که توان و ظرفیت و مجتوبیت آقای خا تمی را برای رای آوری داشته باشد، می شناسید؟ نکته آخر اینکه شما خودتان را با این جمله راحت کرده اید " من الان هم جواب سفسطه گونه شماراميدانم اما باوركنيد دوران خاتمي ومشاركت به پايان رسيده پس به فكر ايده هاي نو بكر وتازه باشيدوطرحي نودراندازيد. " و هر پاسخی من به شما بدهم پیشلپیش تکلیف آنرا معلوم کرده اید اما دوست عزیز مطوئن باشید چون من اصلاح طلبم اگر شما یا هرفرد و گروه دیگری طرحی نو درانداخت ما استقبال خواهیم کرد اما اجازه دهید تا روزی که آن طرح و ایده نو به ذهن ما نرسیده و دیگران هم ارائه نداده اند به همین راه و ذیل همین تابلو ادامه دهیم و نمی دانم اگر شما در کشور انگلیس بودید مثلا به حرب محافظه کار همین را توصیه می کردید یا نه ؟

 

ناصر :

ميگويند روزي فرعون درحال خوردن انگور بود
ابليس گفت اي فرعون ايا ميتواني دانه هاي انگور را به ياقوت مبدل نمايي؟ گفت نه ...تو چطور؟ ابليس با شگرد خاص خود اين كار را انجام داد فرعون ندا داد تو جطوري اين كار را انجام دادي؟ابليس گفت مرا با اين ذيركي به بندگي قبول نكردند حال تو با اين حماقتت چطور ادعاي خدايي ميكني؟
حال اقاي ...بفرمايند كدامينند؟

 

علی :

بالاخره مهم اینه که صدای کی بلندتره...

 

مالک :

درود بر شما،به نظر من انقلاب دارد مسیر خود را به درستی طی میکند و هر کاری هم صورت میگیرد روند طبیعی انقلاب است
در واقع چه به خواهیم چه نخواهیم کم کم نیروهای اصلاح طلب از بدنه انقلاب خارج میشوند و شاید بتوان گفت فراموش میشوند مثل جریانی که برای نهضت آزادی اتفاق افتاد که باید منتظر همین اتفاق برای مشارکت و مجاهدین بود و انقلاب به راهی میرود که قبل از انقلاب بودو....اهداف انقلاب استحاله میشوند.

مزروعی : با سلام ، من به لحاظ تحلیلیبا شما موافق نیستم اما نظر شما را برای بازکردن دامنه بحث در این باره انتشار می دهم.

 

مالک :

سلام،من متوجه نشدم که شما با کدام تحلیل من موافق نبودید؟
تحلیلی که من نوشتم در واقع سرنوشت تمام انقلابهاست ومن حرفی از خودم نزدم،چرا که جامعه ما کم کم دارد به طرف
یک جامعه مشابه کوبا و..میرود وهمه ما داریم آن را میبینیم و لمس میکنیم.با تشکر از شما

مزروعی : با سلام ، البته بسیاری از تحلیگران و نظریه پردازان تلاش کرده اند که به ارائه مشابهت ها و بعضا رخدادهای حاکم بر انقلابها و حوادث پس از آن بپردازند اما به نظرمن اولا شبیه سازی تاریخی باطل است و ثانیا انقلابات رخ داده در تاریخ بشری به ویژه قرن بیستم اگرچه مشابهت هایی در وقوع و روند داشته اند اما اینگونه نبوده است که همگی مسیری یکسانی را طی نمایند و بستگی به شرایط بومی و جهانی مسیرهای متفاوتی را صی کرده اند و نمونه اش انقلاب چین است که می بینید در یک روند اصلاحی قرار گرفته وتوانسته بطور نسبی موفق به گذار از مراحل توسعه شود . درمورد ایران بحث بسیار پیچیده است برای اینکه مردم ایران بیش از صد سال است در مسیرآزادی و دموکراسی و مردمسالاری براه افتادند و در طی این طریق سه جنبش و انقلاب مشروطیت و نهضت ملی و انقلاب اسلامی را تجربه و دو رژیم سلطنتی استبدادی و وابسته را سرنگون کرده اند و...اما با اینهمه هنوز نتوانسته اندبه خواسته خود برسند، چرا؟ باید به این سئوال پاسخ داد و راه حل ما هم درپاسخ به این سئوال نهفته است و اینجاست که من با شما موافق نیستم . دوست عزیز جامعه ما اصلا با کوبا یا هیچ کشور دیگری مشابهت ندارد و این ساده سازی است که ما برای مواجهه با مسائل وراه حل آنها به اینگونه شبیه سازی ها متوسل شویم و بعد هم خیال خود را راحت کنیم که این روندی اجتناب ناپذیر و به نوعی جبر تاریخی است که فارغ از اراده و عمل ما عمل می کند در حالیکه این چنین نیست و این من و شما و ما هستیم که سرنوشت خود و تاریخ را می سازیم و هر آنچه در جامعه ایران اتفاق می افتد جمع جبری عمل همه ایرانیان است بنابراین قبل از هر موضوعی هریک از ما باید ببیند که چه نقشی را دارد در جامعه بازی می کند و چقدر می تواند در جهت دهی به حوادث و وقایع تاثیر داشته باشد و اگر همه ایرانیان به این درجه از آگاهی و عمل برسند آنوقت می بینید که روند حوادث آنگونه که شما طرح کرده اید نخواهد بود و اینگونه نیست که سرنوشت تاریخی ما از پیش تعیین شده باشد .

 

مهدی مرادی :

با تشکر از آقای مزروعی لازم می دانم ضمن قدردانی از شما و همکارانتان عرض کنم که روند اصلاحات باید تداوم یابد.لازم است با نقد و عقلانیت و به صورت تدریجی کارها را ادامه دهید.این کارها باعث خواهد شد که آرام آرام رقیب نیز قواعد بازی را بپذیرد.اکنون مشاهده می کنید که مدیریت در اقتصاد و سیاست خارجی پاشنه آشیل پوپولیست ها شده است

 

:

اقاي مزروعي واقعابه حرفهايي كه گفتيدايمان داريد؟ايامعتقديدكه اگراصلاح طلبان مثلا اصلي تاييد ميشدندمردم پاي صندوق هاي راي ميامدندپس چرادرانتخابات رياست جمهوري نهم نامزد شماراي نياورد.چرادرشوراي دوم وسوم كه ردصلاحيتي دركارنبود راي نياورديد؟چرادرتهران درهمين انتخابات اخير حتي 1نامزد شما راي نياوردتازه اگراقاي خاتمي ان نفوذ معنوي وان پايگاه قوي رادربين مردم داشت مثل جناح محاظه كاركه همواره حداقل1ميليون راي دارداوهم با حداقل آرا برخي ازيارانش راوارد مجلس ميكرد.مشكل شما بي اعتمادي مردم به شماست .مردم ميدانند شما توانايي نمايندگي انها رانداريد.شمابايدتحليل عميق وسطح اول ارايه دهيدوواقعيت ها راانگونه كه هست نشان دهيدنه انطوركه دوست داريد.مرادازاسطوره ماندن خاتمي ان است كه اگراقاي خاتمي امدوراي نياورد چه؟انگاه شما چه جوابي داريد كه بدهيدايا راي نياوردن اوتبعات رواني ندارد.اقاي مزروعي راي دهندگان ديگرهرگز به شمااعتماد نخواهند كردودرهرانتخاباتي به هرشكل وسياقي شركت نميكنند.حدود30 درصدازآرا خالص شما هرگزدر هرانتخاباتي حداقل تا اينده معلوم درهرانتخاباتي شركت نميكنند اگردررياست جمهوري نهم فقط 500هزار نفر ازانها شركت ميكردند اقاي معين الان رييس جمهوربود اما انها به اين طيف ازنخبگان ديگراعتمادنميكنند.جهره هاي فعلي هرگزانان رامجاب به شركت درانتخابات نميكنند چراكه انهادر2خرداد مجلس ششم ورياست هشتم وشوراي اول كه به اصلاح طلبان راي دادند جوابي بايسته نشنيدند.اين امور احتياجي به غيبگويي ندارد شما هم تا ميتوانيد امتحان كنيدشمااحتیاج به يك جراحي دركالبد جريان اصلاح طلب وادامه دادن راه با ياران واقعي ومخلص داريددرحالي كه دروضعيت متشتت فعلي كه نه سر شما معلوم است ودم جريان وهركسي ازظن خود يارشما ميشودودر هرجا منافعش اقتضاكرد شمارارهاميكند نه خنجرهم ميزند. ودرثاني امدن به ميان ميدان با يك برنامه جامع ومانع براي همه اقشار نه فقط طيف هاي خاص وديدن مشكلات واقعي انجام كارهاي مهم واساسي دركناركارهاي كوتاه مدت كه شما معني حرفم رادرك ميكنيد . درمورد اقاي خاتمي اگر اسطوره ماندن اودردي رادوانميكند پس حضوراوچه دردي دوا ميكندچه كاري ميخواهد انجام دهد كه در 8سال انجام نداد شمامثل اينكه فراموش كرده ايد دريك كشور جهان سوم با اكثريتي فقير زندگي ميكنند افكارشمااگرچه مبارك است اما شما هنوز شكم مردم راسير نكرده ايدمردمي كه احمدي نژاد رابخاطر فقر وفلاكت انتخاب ميكننداول بايد ازلحاظ اقتصادي توسعه پيداكنند بعد ساير امورشكم گرسنه ايمان را نميشناسد چه برسد به دمكراسي اتفاقابا برنامه هاي اقاي احمدي نژادبيشتر ميتوان به دمكراسي اميدوار بودتابرنامه هاي شما.بهرحال اين نظر من است وان رابدون تعصب عرضه كردم خواه ميخواهي پند گير خواه نگيرمن ازته دل براي موفقيت شمادعاميكنم .

مزروعی : با سلام وتشکر از توجه و نظر شما ، من بارها در این وبلاگ به اینگونه نظرات پاسخ داده ام و باز پاسخ می دهم .هرچند شما این بار از پیش داوری نسبت به پاسخ من خودداری کرده اید و این یک گام به پیش در گفتگوست اما باز سئوال کرده اید:" اقاي مزروعي واقعابه حرفهايي كه گفتيدايمان داريد؟" و نمی دانم چرا چنین سئوالی به ذهن شما آمده است ؟ چه دلیلی دارد که من به آنچه نوشته ام ایمان نداشته باشم؟ اشکال نگاه شما با من در این است که محل نزاع بصورت دقیق معلوم نیست و به هیمن دلیل من نمی دانم به کدام ایراد شما پاسخ دهم تا به یک تفاهم نسبی برسیم . حال تلاش می کنم به شیوه ای جواب دهم که فکر می کنم در این جهت باشد. اولین نکته درستی یا نادرستی یک اندیشه یا فکر است و ما باید تکلیفمان را در اینجا با مباحث نظری روشن کنیم و این هیچ ربطی به پیروزی یا شکست این اندیشه و فکردر عرصه عمل اجتماعی و حاکمیت یافتن ندارد.در فرهنگ مصطلح ماست که 124هزار پیامبر برای اصلاح و هدایت انسانها و جوامع بشری آمدند خوب چند تای آنها موفق به اصلاح آدمها و تشکیل حکومت شدند؟ به تعداد انگشتان دست ، و درمورد اندیشمندان و مصلحان بشری هم همین قاعده جاری بوده است ، پس معیارشما برای درستی و نادرستی یک جریان و تفکر نباید متکی به پیروزی و شکست آنهادر عرصه اجتماعی و سیاسی و انتخابات متکی باشد.مثال بارز و روشنش قیام امام خمینی در سال 42 بود که شکست خورد اما همین امام در سال 57 پیروز شد چرا که در جریان پیروزی و شکست در عرصه عمل اجتماعی علاوه بر اندیشه و فکرعوامل بسیار دیگری دخیل و تاثیرگذارند.حالا می رسیم به اینکه آیا از نظر شما اندیشه اصلاح طلبی درست است یا نه ؟ در اینجاست که شما اما و اگر داریدو بدون آنکه دقیقا ایراد را مشخص کنید آورده اید :" ودرثاني امدن به ميان ميدان با يك برنامه جامع ومانع براي همه اقشار نه فقط طيف هاي خاص وديدن مشكلات واقعي انجام كارهاي مهم واساسي دركناركارهاي كوتاه مدت كه شما معني حرفم رادرك ميكنيد " خوب در اینجا من نمی دانم شما به کدام برنامه اشاره دارید؟ آیا شما برنامه سوم و چهارم توسعه را که دولت خاتمی و اصلاح طلبان تدوین کردندمطالعه کرده اید؟ ویا همین برنامه ای که اصلاح طلبان برای انتحابات دادندخوانده اید؟ اگر خوانده اید نمی دانم ایراد آنها چیست؟ برای اینکه اگر خوانده بودید دیگر اینگونه نمی نوشتیدو می دیدید که در برگیرنده این نکات هست. اما دوست عزیز! درشرایط کشور ما برنامه و فکر داشتن ، حتی بهترین و درسترین آنها، تعیین کننده نیست و اشتباه شما همین جاست ، مگر چند نفر از مردم ما برنامه می خوانند و برنامه می خواهند؟ و مگر آقای احمدی نژاد که برنده انتخابات شد اصلا برنامه ای ارائه داد ؟ و مگر تا امروز ادامه داده است ؟ و به نظرم از همین جاست که شما بین برنامه و اندیشه های نظری و میدان عملی خلط می کنیدو می پردازید به مسائلی از قبیل اینکه اول اقتصاد مردم باید درست شود و...اما درعرصه عملی نیزتحلیل شما از انتخابات های گذشته نادرست است . اگر مردم در انتخابات شوراهای دوم نیامدند جدای از نگاه غالب به خارج در آنزمان، مخالفت ها و بحران آفرینی ها و کارشکنی های جناح اقتدارگرا در مقابله با دولت و مجلس اصلاح طلب و القای ناتوانی آنها و عدو برآورده شدن انتظارات و مطالبات مردم توسط اصلاح طلبان روند وقایع کار را بجایی رساند که اکثریت مردم به این نتیجه برسند رای دادن آنها تاثیری در سرنوشت و اداره امور کشور ندارد و متاسفانه عدم مشارکت آنها باعث پیروزی اقتدارگرایان با رای حداقلی درشوراهای شهرهای بزرگ شد و در مجلس هفتم هم که اوضاع به گونه ای دیگرشد و انتخابات به صورت انتصابات برگزار شد. در انتخابات ریاست جمهوری هم علت شکست اصلاح طلبان نه در نادرستی اندیشه و تفکرشان بلکه در عدم ائتلاف آنها و تعدد نامزدهای اصلاح طلب و مهندسی انتخابات توسط مراکز قدرت بود.در انتخابات اخیر هم که وضع روشن است. با این همه نمی دانم چرا شما با نادیده گرفتن اینها مدعی شده اید:" اگردررياست جمهوري نهم فقط 500هزار نفر ازانها شركت ميكردند اقاي معين الان رييس جمهوربود اما انها به اين طيف ازنخبگان ديگراعتمادنميكنند. " اولا اگر 500هزار نفر دیگر به آقای معین رای می دادند ایشان رئیس جمهورنمی شد بلکه به دور دوم می رفت و رای ایشان در دور دوم هم بستگی به اینکه در دوردوم با چه کسی رقابت می کردداشت.ثانیا رای 4 میلیونی به آقای معین اتفاقا نشانه خوبی برای اعتماد به نخبگان بودکه از تحلیل آن می گذرم .اما اینکه شما به نمایندگی از مردم مدعی شدید:" .اقاي مزروعي راي دهندگان ديگرهرگز به شمااعتماد نخواهند كردودرهرانتخاباتي به هرشكل وسياقي شركت نميكنند.حدود30 درصدازآرا خالص شما هرگزدر هرانتخاباتي حداقل تا اينده معلوم درهرانتخاباتي شركت نميكنند" من نمی دانم شماچگونه به یک چنین نظر قاطعی رسیده اید؟ اثبات یا رد این گزاره فقط در سایه برگزاری یک انتخابات آزادممکن است و لاغیر! و اتفاقا حرف ما با اقتدارگرایان حاکم هم همین است گه اگر آنچنانکه شما مدعی هستید که اصلاح طلبان مرده اند و مطرود مردم ، خوب اجازه دهید در یک انتخابات آزاد مردم اینرا خود نشان دهند و می بینید که آنها چنین خطری را نمی پذیرند چون می دانند نتیجه چیست؟ و در همین انتخابات هم دیدیم که چه کردند و این حرف شما کاملا درست است که مردم در هر انتخاباتی به هر شکل و سیاق شرکت نمی کنند اما باز نمی دانم این 30 درصد را از کجا آورده اید که هرگز در هر انتخاباتی حداقل تا آینده معلوم( احتمالا منظورتان نامعلوم بوده است ) شرکت نمی کنند، و فرق من و شما در همین است که من اینگونه قاطع و یقینی در مورد هیچ موضوعی حرف نمی زنم.درمورد پایگاه ثابت رای یک میلیونی اقتدارگرایان در تهران هم اولا این کمتر از یک میلیون است و ثانیا اگر اینها با اینهمه امکانات و دستگاههای حکومتی و حزب پادگانی که در احتیارشان هست نتوانند یک میلیون نفر را پای صندوق های رای برای تامین رای شان بیاورند که باید خیلی بی عرضه باشند؟ و قیاس وضعیت اینان با اصلاح طلبان تقریبا قیاس مع الفارق است .در مورد آمدن یا نیامدن خاتمی حرف های شما دارای تناقض است چرا که ار یکطرف مدعی شده اید علت شکست ما نامزدی مثل معین بوده است و نباید مثل ایشان دوباره بیاید و از طرف دیگر خاتمی هم نباید بیاید پس چه کسی را شما مطلوب ورای آور می دانید که باید نامزد اصلاح طلبان باشد؟ به نظرم تا زمانی گه گزینه دیگر را معرفی نکنید همچنان بهترین گزینه در مجموع شرایط و جهاتی که در عرصه سیاست ایران با آن مواجهیم آقای خاتمی است .اما در مورد اینکه ایشان اسطوره بماند و اگر رای نیاورد چه جوابی دارید و...در عرصه سیاست اسطوره معنایی ندارد و اینها شعر است آنچه معنا دارد عمل سیاسی و در صحنه ماندن است و یک سیاست ورز به همان اندازه که خودرا برای پیروزی آماده می سازد باید برای شکست هم آماده سازد و اگر آقای خاتمی آمد و رای نیاورد وضعیت می شود مانند امروز، و خیلی نباید نگران آن بود.مهم این است که آقای خاتمی و هر شهروند ایرانی به ایفای نقش و مسئولیتی که برای ساختن فردای بهتر برای ایران منجرشود بپردازد. در مورد سازماندهی نیروهای اصلاح طلب ومدعیان بسیار در این عرصه طبعا من نمی توانم پاسخگو باشم چرا جلوی فعالیت هیچ فرد یا گروهی ذیل عنوان اصلاح طلبی را نمی توان گرفت و در نهایت این جامعه و مردمند که باید در مورد صداقت و پایبندی هر فرد و گروه به مدعایش ارزیابی و داوری کند.نکته آخر اینکه تمام نگاه شما نقدی و سلبی است و البته این خوب است ولی از شما که مدعی همراهی با اصلاح طلبان انتظار می رود در عین حال به ارائه نظرهای اثباتی بپردازید ودر فعالیت های جمعی مشارکت کنید و فی المثل پیشنهاد دهید بجای خاتمی چه فرد دیگری می تواند نامزد اصلاح طلبان برای ریاست جمهوری باشد یا چه طرح نویی و برنامه با چه محتوایی می تواند توسط اصلاح طلبان عرضه شودو...توان امثال بنده و دوستانم همین بوده است که عرضه شده حال اگر شما در پی ایده و برنامه نازه ای هستید خوب این گود و این میدان یا الله! در مورد برخی نکات دیگر هم از پاسخ می گذرم .

 

علي :

اگرتفكري درعرصه عمل اجتماعي به موفقيت نرسدابتداوتدريجاضعيف وسپس اگر حذف هم نشود به فراموشي سپرده ميشود.به نظرشماجبهه مشاركت چطورنام آورشدمگرغيرازاين بود كه درعرصه هاي سياسي به پيروزي هايي رسيد كه تاالان هم تكرارنشدني است.ايا اگرپيروزي هايي رابه دست نمياورد وضعيتي شبيه برخي احزاب راست يا احزابي شبيه همبستگي و... پيدانميكرد.اگرشمانتوانيدتفكرخودراترويج كنيداين تفكر صرفا يك فكر محدود است پس دليل فعاليت سياسي حاكميت فكراست والا اين عمل توجيهي ندارد.الان اصلاح طلبان درعرصه عمل اجتماعي اكثرادرموضع تدافعي قرار دارند درحالي كه بروزترين وكارمدترين افكارراحامل هستندپيروزي هاي حزب حاكم فعلي ناشي ازاستفاده ازخلاهاي ايجاد شده درحاكميت اصلاح طلبان بوده است.اقاي مزروعي واقعافكركرده ايدمخالفان اصلاحات چرا توانستند مردم رابه اين نتيجه برسانند كه راي انها به شما تاثيرنداردايا شمادست بسته بوديد چرا مقابله نكرديد. ازنظرمن 3/2پيروزي سياسي ازدروازهاقتصاد ميگذرد واگرتفكري توانست دركشوري مثل ايران اقتصادرابه تسخير دراورد همه عرصه ها را به تسخير در مياورد.حداقل ان فكردرمقابل تندبادهايي همچون رد صلاحيت ها اسيب پذير نميشود.درمورداقاي معين ايشان اگردردوم حاضرميشدحتي احمدي نژاد راهم شكست ميداد چه برسد به هاشمي وكروبي اگربرخي اورادرقلعه افكار روشنفكري صرف محصورنميكردند.درحالي كه به اين افكار حتي خود وي هم باورعملي نداشت (نظر به عملكرددوران وزارت علوم).من دوباره ميگويم اصلاح طلبان پايگاه ثابت دربين مردم ندارند شماباوجودتلاشهاي زياد نتوانستيدحداقل هاي آراء راراداشته باشيدخواستيد اكثريت مردم راباخودهمراه كنيد همه مردم رابا هم ازدست داديد به نظرمن مهمترازداشتن كانديداي خوب وراي آور داشتن برنامه خوب وجامع براي همه مردم است كه بتواند حداقل3/1مردم راهمراه سازدالان من فرصت تشريح برنامه ام راندارم اما مگراقاي مزروعي شمادرطول دوران حاكميت حتي نيم بند دستگاه وامكانات نداشتيدمگرنميتوانستيد ازان استفاده كنيد.شما ميتوانيد ازاقاي خاتمي براي رهبري كشور پس ازمقام معظم رهبري استفاده كرده وايشان راآماده كنيدوبه جاي آوردن دوباره ايشان درعرصه اي كه حتي خودشان علاقه اي به ان ندارندبه اين جهت حركت كنيدايا تاثيرگذارترنيست.اقاي مزروعي اگركانال بهتري براي ارتباط سراغ داريدبهتر ميتوان همكاري وهمفكري كرد.

مزروعی : با سلام ،من مثل گذشته نمی دانم چگونه می توانم با شما گقتگو کنم چون محل نزاع را مشخص نمی کنید و چندین موضوع را درهم مطرح می کنید.مثلا در باره برنامه بازهم همان مدعاهای قبلی را مطرح کرده اید بدون اینکه به سئوال من جواب دهید که آیا برنامه سوم و جهارم توسعه را که توسط دولت خاتمی و اصلاح طلبان تدوین و به قانون تبدیل شد خوانده اید و اگر خوانده اید چه ایرادهایی برآن دارید؟ یا برنامه اصلاح طلبان برای انتخابات مجلس هشتم را ؟ و حتی برنامه آقای معین برای انتخابات ریاست جمهوری را؟ به نظرم اگر اینها را مطالعه کنید در می دریابید که ایرادشما برای برنامه داشتن نادرست است و مشکل اصلاح طلبان و آقای معین داشتن برنامه نیست بلکه به آرایش نیروهای سیاسی و اجتماعی و ماهیت قدرت سیاسی در ایران برمی گرددکه خود بخث پیچیده و مبسوطی را می طلبد. در مورد پیروزی یا شکست یک جریان فکری در عرصه عمل اجتماعی نیز قبلا متذکر شدم که تنها درستی فکر تعیین کننده نیست بلکه شرایط عینی جامعه که در برگیرنده عوامل بسیاراست تغیین کننده است. بطور مثال جریان فکری مشروطیت در عرصه عمل اجتماعی شکست خورد و از درون آن حکومت پادشاهی و دیکتاتوری پهلوی سر برآورد اما این جریان فکری ازبین نرفت و موجبات نهضت ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامی شد بنابراین ممکن است یک جریان فکری در کوتاه مدت شکست بخورد اما در درازمدت موجبات تغییرات بنیادین در جامعه شود و این مدعا بیش از همه در موردبعثت پیامبران الهی و حرکت مصلحان بشری مصداق دارد.
در مورد پیروزی آقای معین در دور دوم من نمی دانم چگونه شما با این نتیجه رسیده اید اما مدعای شما ابطال ناپدیر و غیر علمی است چون راهی برای اثبات آن وجود ندارد بنابراین هیچگونه تحلیل وبرداشتی را نمی توان برپایه آن ارائه داد. در مورد آنچه شما راجع به آقای خاتمی آورده اید ظاهرا شما قانون اساسی را و شرایطی را که فرد باید برای رهبری داشته باشد نخوانده اید و لابد یادتان رفته است که شورای نگهبان صلاحیت آقای خاتمی را برای نامزدی انتخابات مجلس خبرگان رهبری دور سوم تایید نکرد. به هرحال هنوز من در نیافته ام که چرا شما اینهمه اصرار بر نیامدن آقای خاتمی دارید و این در حالی است که من از شما خواستم گزینه خود را معرفی کنید تا دریابم که جقدر این نظر شما قابل بررسی است و شما بجای اینکار حالا یک پیشنهاد نشدنی را برای نیامدن ایشان مطرح می کنید.من کانال بهتری برای گفتگو ندارم والبته نمی دانم منظور شمایی که نمی شناسم از کانال بهتر چیست؟ به هرحال در پاسخ های قبلی جواب برخی مطالبی را که درمورد اقتصادو...مطرح کرده اید داده ام و خوشحال خواهم شد که دیدگاههای اثباتی شما را در مورد برنامه و نامزد و راهبرد عملیلتی که اصلاح طلبان باید در پیش گیرند ارائه کنید وگرنه در مورد نقد اصلاح طلبان و شکست آنان و...الحمدلله به وفور مطلب می توان یافت وگفت که مصطلح پیروزی هزار پدر و مادر دارد اما شکست یتیم است و لابد هر که از راه می رسد یک لگد هم بر سرش می زند !و خوشمزه اینکه در کشور ما بعضی مدعیان اصلاحات که خود بیشترین نقش و تاثیر را در شکست این جریان داشته اند خود بیشترین لگد را بر سراین یتیم می زنند و مدعیند که دیگران(مثلا تندروها) و نه آنان مسبب این شکست بوده اند!

 

hva :

]چرا اقای خاتمی از افرادی همچون تاجزاده ارمین و حجاریان در کابینه استفاده نکرد؟

مزروعی : باسلام ، من نمی توانم پاسخگوی این سئوال باشم چون نمی دانم و درجریان انتخاب افراد کابینه آقای خاتمی نبودم ضمن اینکه طرح این سئوال و پاسخ بدان چه فائده ای برای حال و آینده ما دارد؟ آنچه گذشته است گذشته و باید به فکر حال و آینده بود و اینکه چه باید کرد؟

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007