« پاسخگویی به خدا یا مردم ؟ | صفحه اول | تبریک سال نو »

28 اسفند 86

انتخابات آزاد ؛ ساز و کار خود اصلاحی نظام سیاسی

چرا در رقابت بین نظام های دموکراتیک کشورهای اروپای غربی و آمریکا (سرمایه داری ) و تک حزبی و متمرکز کشورهای اروپای شرقی ( کمونیستی ) سرانجام این نظام های کمونیستی بودند که شکست خوردند و از درون فرو پاشیدند و سقوط کردند؟ و بر ویرانه آنها نظام های بطور نسبی دموکراتیک سر بر آوردند؟برای پاسخ به این سئوال می توان از زوایای مختلف بحث کرد اما به نظرم مقاله ای را که یک اقتصاددان لهستانی در سال 1975 در این باره نوشته و در آن شکست و فروپاشی نظام های کمونیستی را پیش بینی کرده بود ، و در آنزمان اصلا مورد توجه رهبران و اداره کنندگان این نظام ها قرار نگرفت ، و البته بعد از فرو پاشی بلوک شرق این مقاله بسیار مطرح و مورد توجه قرار گرفت ! بهترین توضیح دهنده علل شکست و فروپاشی این نظام هاست و خلاصه اش اینکه این نظام ها با سلب آزادیهای سیاسی و مدنی و از کار انداختن « انتخابات آزاد » عملا « ساز و کار خود اصلاحی نظام سیاسی » را از بین برده و خود را در چرخه معیوب قدرت و فساد گرفتار و راه فروپاشی و سقوط خود را هموار کرده و سرانجامی جز فروپاشی نخواهند داشت .

تفصیل این مقاله چنین است که در نظام های دموکراتیک بدلیل وجود آزادی بیان و احزاب و نهادها و تشکل مدنی و صنفی و...و انتخابات ادواری نوعی پویایی نظری و عملی و کثرت گرایی و رقابت دائمی برای دستیابی به کرسی های قدرت وجود دارد و در سایه چنین وضعیتی اگر در هر عرصه ای توسط حاکمیت مستقر سیاستی یا عملی انجام شود یا روندی شکل گیرد که موجبات نارضایتی شهروندان را فراهم آورد و نتواند پاسخگویی لازم را به مطالبات آنها در پی داشته باشد از طریق بحث ها و فعالیت های درونی جامعه و تجمیع آنها در عرصه « انتخابات آزاد » براحتی با جهت گیری رای مردم بسوی جناح مخالف وضع موجود ، بطور کاملا مسالمت آمیز و با کمترین هزینه امکان « خود اصلاحی » نظام سیاسی را فراهم آورده و مسیر توسعه را به پیش می برند اما در نظام های کمونیستی بدلیل عدم آزادی و انتخابات واقعی آنقدر اشتباهات و خطاها بر روی هم انباشته و تلنبار می شود که سرانجام جز با فروپاشی و سقوط درمان نمی شود !
جالب آنکه روزگاری مارکس در سایه تحلیل مبتنی بر ماتریالیسم دیالکتیک و تضاد و مبارزه طبقاتی سقوط نظام های سرمایه داری حاکم بر کشورهای غربی را پیش بینی کرده بود اما او به این « ساز و کار خود اصلاحی نظام سیاسی » در این کشورها و اینکه این ساز و کار حتی می تواند سرمایه داری را به سر عقل آورد و با تعبیه نظام تامین اجتماعی فراگیر و پیش روی بسوی اقتصاد رفاه کاری کند که مارکس در خواب هم آنرا نمی توانست ببیند و البته نوشته های خود مارکس و پیش بینی اش در فضای آزاد خود بهترین و بیشترین کمک را به انجام این اصلاحات و بقای نظام های سرمایه در غرب کرد ! و از قضای روزگار انقلابات کمونیستی در کشورهای اروپای شرقی اتفاق افتاد که کمترین شرایط را با تحلیل مارکس داشتند و با الغای کامل مالکیت در پی تشکیل جامعه بی طبقه و تحقق عدالت اجتماعی برآمدند اما طرفه اینکه در دوره حاکمیت نظام های کمونیستی وضع فقرای جوامع سرمایه داری به لحاظ رفاهی و بهره مندی از مواهب زندگی بهتر از وضع غالب شهروندان تحت پوشش نظام عدالتخواه کمونیستی بود! و نظام های سرمایه داری مورد نظر مارکس نه تنها انقلابی را بخود ندیدند بلکه این نظام های انقلاب کرده کمونیستی بودند که پس از پشت سرگذاردن مشکلات و بحران های بسیار سرانجام فروپاشیدند و به راه سرمایه داری باز گشتند . قطعا آنچه موجبات پایداری و بقای نظام های سرمایه داری در آمریکا و انگلیس و فرانسه و...را در بیش از دو قرن فراهم آورده و آنها را در جاده رشد و توسعه به پیش برده است پایبندی به « انتخابات آزاد » با همه لوازم و مقتضیاتش در این کشورها بوده است و لاغیر!
به نظرم آنچه تحت عنوان « نظارت استصوابی » پس از رحلت امام خمینی توسط شورای نگهبان مطرح (و به تعبیر درست تر اختراع ) شد و در مجلس چهارم که خود برپایه اجرای همین تفسیر شکل گرفت ، تبدیل به قانون شد و از انتخابات مجلس پنجم مستمسک شورای نگهبان برای رد صلاحیت های سیاسی و جناحی شد و وجه افراطی اش در انتخابات مجلس هفتم و هشتم به نمایش گذاشته شد و عملا انتخابات را به امری نمایشی و فرمایشی تبدیل کرده است بزرگترین ضربه را به بقای نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران زده و خواهد زد . اگر در خو شبینانه ترین حالت فرض کنیم که نیت و هدف شورای نگهبان از این تفسیر و اقدام پاسداری از نظام جمهوری اسلامی است اما در عمل این نتیجه برعکس خواهد داد و این در گذر زمان همچون موریانه پایه نظام را خواهد خورد . در شرایطی که انتخابات آزاد و رقابتی و عادلانه و سالم نباشد نظام در هر سطحی اولا متوجه نمی شود که مردم به چه میزانی از عملکرد حکومت رضایت دارند ؟ و حکومت توانسته کار آمد بوده و پاسخگوی مطالبات مردم باشد؟ ثانیا نظام در استفاده از تمام توان و نیروی موجود در جامعه بدلیل تنگ نظری ها و...محروم خواهد شد و آنهائیکه در شرایط رانتی ( نظارت استصوابی ) به مجلس یا ریاست جمهوری راه می یابند قطعا اصلح ها نیستند .ثالثا افراد منتخب رانتی به هیچوجه نمی توانند با رانت ها و فساد های موجود در عرصه حکومت و قدرت مبارزه کنند چون همواره نگران وضع خود هستند و شمشیر نظارت استصوابی را بالای سر خود می بینند . رابعا... خلاصه آنکه اینروزها ظاهرا جناح یکدست حاکم پیروزی خود را در انتخابات غیر آزاد و ناعادلانه و نیمه رقابتی جشن گرفته و دلخوش از اینکه چهار سال دیگر تن امثال آقای جنتی نمی لرزد ، اما و صد اما که اینگونه عملکرد « ساز و کار خود اصلاحی نظام سیاسی » را از بین برده و نظام سیاسی را در مسیر فروپاشی و سقوط به پیش می برد و برای اثبات این مدعا فقط کافی است عملکرد مجلس هفتم و دولت نهم را مررو نمائیم تا دریابیم که کشور را تا کجا به پیش برده است . انتخابات آزاد همچون میزان الحراره عمل کرده و تب جامعه را نسبت به عملکرد حکومت و حکومتگران اندازه می گیرد و هشدار می دهد و فقط و فقط از اینراه می توان علائم بالینی بیمارهای پنهان درون جامعه را متوجه شد و علامت رو شنش اینکه در همین کرسی های اندکی که رقابت بین نامزدهای اصلاح طلب و اصولگرا برقرار بوده است رای دهندگان نشان دادند که چقدر از این عملکرد ناراضی و احساس خطر می کنند و امیدوارم که مقامات عالی و حاکمان ما از همین اندک نشانه غایت را دریابند و دریابند که محروم کردن کشور و نظام از « انتخابات آزاد » چه هزینه های سنگینی که بر کشور و نظام تحمیل نمی کند و چه ضررهایی را که متوجه همین مقامات نمی کند و مهمتر اینکه نظام را از « ساز و کار خود اصلاحی نظام سیاسی » محروم و اسباب فروپاشی آنرا دامن می زند . باور کنیم که نظام های کمونیستی و اداره کنندگانش هرگز نیت و هدفشان این نبود که کاری کنند که این نظام ها فرو پاشد و هرکاری می کردند برای استحکام و بقا بخشیدن بیشتر به نظامی بود که بدان باور داشتند و عشق می ورزیدند اما قواعد حاکم بر هستی کار خود را می کند و خیلی به نیت ها آدمهاکار ندارد ! و البته اگر به تاریخ نه گذشته دور ایران بلکه همین گذشته نزدیک نگاهی دوباره افکنیم هرگز نمی توانیم تصور کنیم دولمتردان و کارگزاران رژیم پهلوی با اعمالشان در پی سقوط آن رژیم بودند اما نتیجه ذاتی کارشان جز سقوط آن رژیم را دامن نزد . اینکه صاحب منصبان جمهوری اسلامی ایران دلخوش کنند که برای حفظ اسلام دست به اینکارها می زنند هرگز کفایت از موضوع نمی کند و چاره ساز نیست . اداره حکومت امری بشری است و قواعد حاکم بر هستی ( که همان سنت الله است ) راهنمای آن ، و « انتخاب آزاد : ساز و کار خود اصلاحی نظام سیاسی » نظام های مردمسالار اعم از دینی و غیر دینی است و با از دست دادن این ابزار انتظار بقا و پایداری هر نظام سیاسی ممتنع خواهد بود . بماند که آنچه در انتخابات به عنوان « نظارت استصوابی » اعمال می شود هیچ سنخیتی با شعارهای اصلی انقلاب اسلامی و روح و محتوای قانون اساسی مورد تایید ملت ندارد و در واقع نوعی عهد شکنی و عدم پایبندی به میثاق ملی از سوی حاکمان به شمار می رود که خود بحثی دیگر است . و ما علی الرسول الاالبلاغ .



   نظرات

تهمینه حدادی :

این چند روز خیلی از وبلاگ ها بوی غم می دهند .آهنگ وبلاگتان هم که همینطور .آسمان ابری می شود و باز آفتابی و باز ابری ..............
خیلی چیزها هست که نمی فهمم دلیلشان را

 

تهمینه حدادی :

کلمات عین موسیقی راه می روند ........راه می روند ......
راه می روند.......

 

بيتا :

سلام جناب آقاي مزروعي
پيشاپيش سال جديد را به شما و خانواده محترمتان تبريك مي گويم

مزروعی : با سلام ، منهم سال جدید را به شما و خانواده محترمتان تبریک گفته و سالی سرشار از موفقیت وبهروزی برایتان آرزو دارم .

 

محسن :

سلام
در مطلب قبلی خدمتتان گفتم که نمی خواهید بپذیرید که نظام به بن بست رسیده خود بهتر می دانید که مفهوم این جمله چیست.حال از شما میپرسم نظرتان در خصوص این جمله خاتمی چیست؟
"در نظام جمهوری اسلامی مردم حق دارند اگر حکومتی را نخواهند؛ بدون توسل به زور، با راي خويش آن را با حکومت ديگری عوض کنند."
همین چند سال پيش که بحث امکان رفراندوم قانون اساسی در مجلس مطرح بود برای ايجاد تغييرات در ساختار قانونی کشور، که خلا​های قانونی را با توجه شرايط حال حاضر برطرف کند، خود سيد محمد خاتمی يکی از بزرگ​ترين مخالفينش بود.این جز این است که به بن بست رسیده اید.حال باید تصوری غیر این داشت؟که نظام به بن بست رسیده است.

مزروعی : با سلام ، من هنوز هم در نیافته ام منظور شما از به بن بست رسیدن نظام چیست؟ اما استناد به جمله ای که آورده اید( البته حافظه من چنین جمله ای از خاتمی را بیاد نمی آوردوبهتر است وقتی جمله ای را به کسی نسبت می دهید دقیقا آدرس آنرا هم بدهید وفارغ از تعلق این جمله به خاتمی) کفایت از موضوع نمی کند چرا که اولا در این جمله شرط " در نظام جمهوری اسلامی مردم حق دارند" خود حاکی از عمل در درون نظام دارد پس بن بست در این جا معنا ندارد! ثانیا گفته " اگر حکومتی را نخواهند؛ بدون توسل به زور، با راي خويش آن را با حکومت ديگری عوض کنند." که منظور حکومتگران است و نه نوع نظام و این خود حاکی از باز بودن راه بروی نظام برای ادامه حیات و نه بن بست است! و فکر نمی کنم این جمله کمکی به مدعای شما بکند بلکه اثباتی برای مدعای بنده در عدم بن بست نظام است . اما در بخش دوم نظرتان که اشاره به رفراندوم کرده اید کاملا به خطا رفته ایدبرای اینکه در مجلس ششم قراری برای رفراندوم برای قانون اساسی نبود و اصولا مجلس چنین اختیاری ندارد بلکه در آنجا بحث بر سر رفراندوم بر پایه اصل 59 قانون اساسی بود که تصریح دارد " در مسائل بسیار مهم اقتصادی ، سیاسی ،اجتماعی و فرهنگی ممکن است اعمال قوه مقننه از راه همه پرسی و مراجعه مستقیم به آراء مردم صورت گیرد. در خواست مراجعه به آراء عمومی باید به تصویب دو سوم مجموع نمایندگان برسد ." وچون امکان رای آوری دو سوم در مجلس ششم وجود نداشت طبعا این بحث به رای گذاشته نشد که آقای خاتمی با آن مخالفت کرده باشد ! و نمی دانم از کجا شما به مخالفت آقای خاتمی رسیده اید؟ و چنین نتیجه ای یعنی بن بست گرفته اید؟ نکته آخر اینکه فرض کنیم مدعای شما مبنی بر به بن بست رسیدن نظام درست باشد خوب چه نتیجه ای می خواهید از این مدعا بگیرید؟ اگر اینرا توضیح دهید شاید آنگاه بهتر بتوانم منظور شما را دریابم و پاسخ دهم .

 

اکبر :

متاسفانه جامعه ایران به شکل عجیبی در حال تقسیم شدن به دو جریان و سبک کاملا متضاد است..خدا آخر عاقبت ما را به خیر کند

مزروعی : با سلام ، اگر منظور خودتان را با شرح بیشتری همراه کنید بهتر می توان در این باره بحث و گفتگو کرد .

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007