« بهانه اکثريت عليه اقليت | صفحه اول | سومین سالگرد وبلاگ »

14 اسفند 86

دو تجربه اسلام گرایی در ایران و ترکیه

پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) در 22 بهمن 1357 در ایران نه تنها کشورمان را وارد عصر جدیدی از تاریخ خود کرد بلکه آثار و پیامدهای گسترده ای در جهان و به ویژه در کشورهای اسلامی بر جا نهاد . اکنون با گذشت 29 سال از آن پیروزی بهتر می توان به ارزیابی نتایج و پیامدهای انقلاب اسلامی پرداخت و البته با پیش روی زمان امکان دقیق تر این ارزیابی فراهم می آید . آنچه به نظر جالب می آید بررسی و تحلیل « دو تجربه ایران و ترکیه » طی سال های گذشته در گذار به اسلام گرایی و تمرین آموزه های دینی در عرصه حیات اجتماعی و سیاسی است و اینکه روند طی شده و چشم انداز آینده این حرکت چه خواهد بود؟ برای پاسخگویی به این سئوال و کالبد شکافی موضوع در حد حوصله این مقال و بضاعت مزجات نویسنده به ذکر نکاتی می پردازم :

1- هر دو کشور غیر عربند ، از سابقه تمدنی کهن برخوردارند و اسلام را پذیرفته و سر در گرو آن نهاده اند با این تفاوت که اکثریت مردم ترکیه به مذهب اهل سنت گرویدند و اکثریت ایرانیان مذهب تشییع را اختیار کردند اما در خدمت به اسلام هر دو پیشینه ای روشن دارند .
2- همواره نوعی رقابت بین ایران و ترکیه در ارتباط با جهان اسلام وجود داشته است و به وِیژه این رقابت و حتی تقابل را می توان در دوران اوج حکمرانی سرزمینی حکومت عثمانی در ترکیه و صفویه در ایران مشاهده کرد که دامنه آن به جنگی خونین با صبغه مذهبی بین ایندو حکومت مقتدر پیش رفت و البته در نهایت به ضعف و فتور هر دو قدرت ، آنهم درست در زمانی که اروپا در مسیر جهش انقلاب فکری و صنعتی بود ، منجر شد و اسباب زوال هر دو امپراطوری را فراهم آورد .
3- در دوران جدید هر دو کشور مسیر نسبتا مشابهی را به لحاظ سیر تحولات فکری و سیاسی و اجتماعی طی کرده اند . حرکت بیداری اسلامی در تاریخ دو کشور سرآغاز تقریبا یکسانی دارد . سید جمال الدین اسد آبادی سرسلسله بیدارگران اقالیم قبله در تاریخ معاصر پس از آخرین سفر و تلاش در ایران ، کسری از حیات و واپسین سال های عمر خود را در ترکیه گذارند . ترکیه به دلیل نزدیکی به اروپا زودتر از ایران تحت تاثیر تحولات فکری و سیاسی و علمی این قاره قرار گرفت و از آنجا که جریان تجددگرایی و نهضت قانونخواهی در ترکیه عثمانی اندکی زودتر از ایران آغاز شد برخی از روشنفکران ایرانی تحولگرا بشدت تحت تاثیر تحولات فکری و سیاسی این کشور بودند . نهضت قانونگرایی در ترکیه و مشروطه در ایران هر دو در پی ایجاد نظام نوین سیاسی در انطباق با مقتضیات زمانه و پاسخگویی به تحولات حادث در عرصه ملی و بین اللملی بودند و البته در این مسیر هر دو گرفتار حاکمیت حاکم نظامی و دیکتاتوری شدند و از تحقق حکومت قانون و مشروطه باز ماندند .
4- هرچند به لحاظ ویژگی های شخصیتی و رفتاری و اخلاقی رضا خان میرپنج و مصطفی کمال پاشا متفاوت بودند و پس از رسیدن به قدرت یکی عنوان رژیم سلطنتی و دیگری رژیم جمهوری را برگزید اما در واقعیت و عرصه عمومی و حکومتی هر دو یک راه را در پیش گرفتند و آن پیشبرد پروژه نوسازی به سبک غربی (مدرنیزاسیون) به هر قیمتی بود که از لوازم آن مقابله و ستیز همه جانبه با دین در عرصه عمومی و غیر دینی کردن حکومت (سکولار) به شمار می رفت . در هر دو کشور مقابله سختی با روحانیون و حوزه های علمیه دینی شد ، اوقاف و مساجد به تسخیر دولت درآمد و کشف حجاب در دستور کار دولت قرار گرفت و با شدت اجرا شد و با هرگونه مخالفت و حرکتی در این مسیر تا حد برخورد شد با این همه تا پیروزی انقلاب اسلامی این نوسازی به هیچ نتوانست خلاء های فکری و نیازهای توسعه ای مردم دو کشور را پر نماید و آنها را از دام عقب ماندگی تاریخی برهاند.
5- با تجربه دیکتاتوری سکولار سلطنتی در ایران و جمهوری سکولار در ترکیه میدان برای طرح اندیشه های مارکسیستی برای پر کردن خلاء موجود در هر کشور باز شد اما پیامدهای جنگ جهانی دوم و تحولات پس از آن منجر به ورود آمریکا در مقابله با خطر کمونیسم در دنیا شد و هر دو کشور ایران و ترکیه در سپر دفاعی آمریکا و غرب و در خط مقدم مقابله با کمونیسم و شوروی قرار گرفتند و با انجام کودتا 28 مرداد 1332 در ایران و حاکمیت نظامیان در ترکیه به نوعی راه نوسازی رضاشاه و مصطفی آتاتورک در قالبی وابسته پی گرفته شد .
6- حرکت بیداری اسلامی که پس از خیز اولیه در هر دو کشور به محاق رفته بود در چالش با دیکتاتوری وابسته و اندیشه های رقیب ، به ویژه ایدئولوژی مارکسیسم ، به تدریج جان گرفت و به میدان آمد و نوک پیکان مبارزه خود را متوجه رژیم استبدادی حاکم و قدرت های استعماری حامی آن کرد . وجه نظری و عملی این حرکت در ایران جلوه و جلای بیشتری داشت چرا که نهضتی اسلامی برهبری یک مرجع تقلید(امام خمینی) در مقابله مستقیم با رژیم پهلوی براه افتاد که سرانجام به پیروزی انقلاب اسلامی ختم شد و البته راز و رمز این تجربه را باید در مذهب غالب شیعه در ایران دانست اما در ترکیه وجه نظری و مبارزه فکری غالب بود و این وجه تحت تاثیر پیروزی انقلاب اسلامی در ایران گستره و عمق بیشتری یافت .
7- اسلام گرایان در ایران با انقلاب به قدرت رسیدند و از طریق حکومت در صدد اجرای احکام و حدود دینی در قالب قانون موضوعه و نهادینه کردن ارزش ها و هنجارهای دینی برآمدند اما در ترکیه اسلام گرایان با گسترش حوزه نفوذ خود در عرصه عمومی و استفاده از امکانات موجود جامعه (تشکیل موسسات اجتماعی ، نهادهای خیریه ، انجمن های صنفی و مدنی و احزاب سیاسی ، فعالیت های اقتصادی و عمق بخشی به نفوذ خود در بخش خصوصی ، جلب اعتماد و نظر مردم از طریق شبکه های اجتماعی ، به نمایش گذاشتن سلامت اخلاقی و پاکدستی خود در انجام مسئولیت ها ی اجتماعی با حضور در شوراهای شهر و اداره مطلوب شهرداری ها ، راهیابی به مجلس با رای بالای مردم و در اختیار گرفتن دولت و ریاست جمهوری) به تدریج راه خود را از پائین ترین سطوح اجتماعی تا بالاترین سطوح قدرت با صبر و حوصله و تدبیر پیمودند و به جرئت می توان گفت که از زمان بدست گرفتن دولت تاکنون تجربه نوینی را در اداره کشور ترکیه معاصر به نمایش گذاشته اند . رای قاطع مردم در انتخابات زودرس اخیر بدلیل مسئله انتخاب رئیس جمهوری ترکیه به اسلام گرایان خود بهترین گواه و شاهد براین مدعاست . به گونه ای می توان گفت در ایران راه پیموده شده در نهادینه کردن تفکر و ارزشهای دینی و انجام فرائض از مجاری حکومتی به گونه ای آمرانه بوده است (دین دولتی) که فضای چندانی برای دگراندیشان و سبک های مختلف زندگی باقی نمی گذارد اما در ترکیه راه طی شده عمق بخشی به اندیشه و ارزشهای دینی و انجام فرائض از درون جامعه به شیوه داوطلبانه بوده است (دولت دینی ) که در عین حال حق ابراز نظر برای دگراندیشان و سبک متفاوت زندگی را به رسمیت می شناسد و اینرا می توان از عنوان « آزادی پوشش » بر مصوبه اخیر اسلامگرایان حاکم در ترکیه در باره حجاب زنان به خوبی دریافت . در ترکیه اسلامگرایان حاکم ، که خود از طریق انتخابات به قدرت رسیده اند ، پس از رسیدن به قدرت راه انتخابات را بروی هیچ شهروندی نبسته اند اما به گونه ای عمل کرده اند که نتیجه انتخابات مردم پیروزی اسلامگرایان را در پی داشته باشد و در عین حال حق دگراندیشان را به میزان پایگاه اجتماعی شان در مجلس محفوظ دارد . به عبارتی از میان دو راهبرد « مصونیت » و « ممنوعیت » در نحوه مواجهه با مسائل فرهنگی و اجتماعی ، اسلامگرایان ترکیه راهبرد اول را با همه لوازم و مقتضیاتش برگزیده اند و به نظر می رسد تا اینجای کار موفق بوده اند .
8- مصوبه اخیر مجلس ترکیه برای « آزادی پوشش » در وجهی دیگر نمادی از آشتی قوانین نظام سیاسی موجود با هویت تاریخی و اسلامی این سرزمین است ، و البته در ایران این بازگشت به 29 سال پیش باز می گردد اما واقعیت این است که در طی همین دوران دو کشور راه متفاوتی را به لحاظ توسعه اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی و سیاست خارجی پیموده اند . به جد می توان گفت آنچه راه پیروزی اسلام گرایان ترکیه را در راه رسیدن به این جایگاه هموار کرده است نوعی پاسخگویی مناسب و بروز و واقعگرایانه به نیازهای فکری و معیشتی جامعه شان بوده است و البته در این باره به رغم تقدم فضل انقلاب اسلامی در ایران با توجه به امکانات ، موقعیت و توانایی هایی متفاوتی که کشورمان در اختیار داشته است در مقام مقایسه جای تامل و سئوال های بسیار وجود دارد . بطور مثال می توان پرسید آیا رعایت ارزشهای دینی و اخلاقی ( صداقت ، امانت ، رعایت حقوق دیگران و کمک به همنوع ، وفای به عهد و پیمان ، انصاف و مروت ، ...) و انجام فرائض عبادی ( نماز و روزه و...) در ایران بیشتر است یا ترکیه ؟ آیا آن جامعه اخلاقی تر است و یا جامعه ما؟ آیا... و حتی درمسئله حجاب و پوشش زنان کدام کشور به آموزه های دینی نزدیکتر است ؟ و البته از نحوه کار و معیشت و سطح توسعه انسانی و...می گذرم .
« دو تجربه اسلام گرایی در ایران و ترکیه » هر چند از دو طریق بدست آمده است و بستری متفاوت دارند اما قطعا دو تجربه ای است که پژواک خود را در جهان امروز دارند و مسیر آینده کشورهای اسلامی و نوع نگاه مردم دنیا را به نقش اسلام در عرصه عمومی و حکومتی رقم زده و می زنند . اگر هدف نهایی هر دو تجربه را باورمندی شهروندان به آموزه ها و ارزشهای اسلامی و پایبندی ایمانی و داوطلبانه به آنها بدانیم به نظرم ما نباید به این دو تجربه به عنوان تجربه های رقیب بنگریم بلکه باید به عنوان تجربه های مکمل بنگریم و با درهم آمیزی دستاوردهای مثبت هر دو تجربه راه تازه ای را بروی کشورهای اسلامی برای جبران عقب ماندگی ها و ارائه الگویی اسلامی برای اداره حکومتها بگشائیم .



   نظرات

امیر :

سلام
آیا درست است که رضاحان هم از ابتدا رویای جمهوری در سر داشت (جهت غلبه بر قاحاریه) اما با مخالفت شدید روحانیت روبرو شد؟ و زمانی که احمدشاه را کنار زد دیگر دلیلی بر ادامه تفکر فدیم خود نداشت ؟

مزروعی : با سلام ، این درست است و اتفاقا اینگونه نبود که روحانیت مخالف باشد بلکه اقلیت مجلس پنجم وششم رهبری این مخالفت را به عهده داشتند که در میانشان تنها مدرس روحانی بودند و مابقی همه مکلا مثل مصدق و ملک الشعرای بهار و...چرا که اینان دریافته بودندرضاخان با این ترفند می خواهد قاجاریه را سرنگون و خود به عنوان رئیس جمهور قدرت را بدست بگیرد البته اینان در اینکار موفق شدند و جمهوریخواهی شکست خورد اما شرایط آنروز ایران به گونه ای به پیش رفت که رضاخان روزبروز قدرت گرفت و سرانجام با سرنگون کردن سلسله پادشاهی قاجار سلسله پهلوی را بنیان نهاد ودیکتاتوری و استبدادو بدبختی بیشتر از قاجاریه را بر ملت ایران تحمیل نمود.

 

کاظم شاهسونی :

درود برشما با این مقایسه صحیح و به جا ، بداخلاقیهایی که مشاهده می شود ، در صورت عدم دخالت روشنفکران دینی و آگاهان سیاسی بیم آن می رود، نه تنها در مسائل دینی و اجتماعی بلکه در مسائل اقتصادی به عقب ماندگی شدیدی دچار شویم . انشاءالله اینگونه نباشد. چراکه عدم امکان تعامل با دنیای چند میلیاردی یعنی خودزنی که با عاقبت آن نامشخص!

 

امین :

باتشکر از مطلب قشنگ شما!امادر مورد این مطلب سئوالی ندارم واگر امکان دارد به من بگویید علت انصراف پی درپی اصلاح طلبان برای انتخابات چیست؟ اگر مسئله شخصی است پس چرا از اول ثبت نام کردند؟آیا این کار باعث تضعیف هر چه بیشتر اصلاح طلبان در عرصه انتخابات نمیشود؟راستی این لیست 30 نفره ائتلاف اصلاح طلبان هم که منتشر شده نصفشونو اصلا مردم نمیشناسن وتا حالا حتی اسمشونم نشنیدن!آیا اصلا امیدی به رای آوردن اینها وجود دارد؟
باتشکر

مزروعی : با سلام ، واقع اینکه من در کانون تصمیم گیری ستاد نیستم و در این موارد هیچگونه اصلاعی ندارم و البته در مورد این انتخابات نظر متفاوتی نسبت به دوستان فعال در ستاد دارم ولی برای همراهی با جمع اصلاح طلبان سکوت پیشه کرده ام .

 

صادق :

بسیار مفید ومغتنم .
بنظرم طرح اینگونه مباحث تجربی از نحوه اثرگذاری نهادهای غیردولتی در جوامع مشابه ،بسیار موثر تر از مباحث نظری خواهد افتاد.
هرچند کلا منابع و مقالات اندکی در باب سازمانهای «مردم نهاد» در دسترس است،نظری یا عملی.
چنانچه دارید معرفی فرمایید.
اما در بحث تاریخی « جمهوری خواهی رضاشاه» نیاز به بازنگری و بازبینی بیشتر است ،البته نه از نوع برداشت انقلابی و ولایی از تاریخ معاصر و نه هر پهلوی ستیزی که قبلا در کتابهای مجاز بود و الان سر از رسانه ملی درآورده!
از مقاله شما نیز بخوبی نزدیکی فکری و عملکرد رضاخان و آتاتورک قابل فهم و متین است و حتی اگر نسب وماموریت هر دو رامنتهی به انگلیس بدانیم(که میدانیم)باز هم دلیلی است بر «جمهوری خواهی » رضاشاه،که اگر منافع انگلیس با نظام شاهی هماهنگی داشت ، شاه قاجار که بود ،هم محبوب مردم بود و هم علمای عصر .
اما اگر آتاتورک دعوی شاهی می داشت که نداشت آنگاه باور پذیر بود که رضاخان با قصد قبلی برای تاج وتخت آمده باشد.با مراجعه به علائق واصرار مرحوم مدرس و همفکرانش به ثبات شاه قاجار در متون ثبت در تاریخ.متاسفانه بنظر می رسد که مخالفت های ایشان با رضاخان صرف مخالفت باجمهوری بوده است.
البته انصاف آن است که از منظر شرایط آن زمان با سابقه هتک حرمتهای آتاتورک به اعتقادات دینی و مساجد و علمای دینی و حتی حجاب به این موضوع نگاه کنیم.اگرچه نمیتوان تنگ نظری و تحجر جماعتی که فی المثل دوچرخه را مرکب شیطان و حرام می دانستند را نادیده گرفت.
شما میفرمایید اقلیت مجلس که یک روحانی بنام مدرس داشت مخالف جمهوری خواهی شدند،اما پشتیبانی روحانیون و علمای عظام از ایشان و نهایتا عامه مردم را نمیتوان نادیده گرفت.
مختصر آنکه بنظر می آید،رضاخان میرپنج،سردار سپه، ابتدااز سلطنت به نفع جمهوری خلع ید کرد اما بامخالفت شدید مردم وعلما روبرو شد.حال در مقابل اصرار ملت و علمایی که سایه خدا و قبله عالم را بجای جمهوری بی دین و ملحد میطلبند چه باید می کرد؟راستی ما بودیم چه میکردیم؟!
طرفه آنکه رضاخان در زمان جمهوریخواهی زمانی از تکریم مقدسات دست برنداشت و تجاهری به لامذهبی نمیکرد .حضور خیل قزاق پابرهنه ،کاه بر سر در مراسم عزاداری سالار شهیدان و تکیه دولت شاهد این مدعاست و آنچه کرد از بی دینی و کشف حجاب ،پس از تاج گذاری کرد ،قطعا در مقام رییس جمهور ،همان اقلیت مجلس می توانست مانع وی شود.

مزروعی : باسلام وتشکر ازتوجه شما ، انشاالله در فرصت مساعدی به باز کردن این بحث تاریخی خواهم پرداخت و خوشحال خواهم شد که دوستان علاقمند نیز به ارائه نظرات خود در این زمینه بپردازند.

 

قاسم :

مقایسه ای واقع بینانه بین دو جریان اسلام خواهی در ایران و ترکیه انجام داده اید و به نظر من باید الگوی جریان اسلام خواهی در ترکیه در ایران پیاده شود البته نه به صورت آمرانه بلکه از طریق تبیین آن در سطح جامعه توسط روشنفکران دینی.

 

یک دوست :

سلام جناب مزروعی..
احوال شما.. چند موردی است که میخوام اشاره کنم البته مقداری برداشت شخصی است و بقیه مستنداتی است که در حال حاضر اتفاق افتاده و می افتد... به لحاظ تاریخی و مقایسه اتفاقات همزمان در دو کشور مسئله جالبی بود شخصا لذت بردم ...فقط در مورد مقایسه چندین سال اخیر مطالبی است که باید عرض کنم ... 1- اسلامگرایان فعلی ترکیه ما آنها را اسلام گرا میدانیم و آنها خود را دموکرات میدانند و نه اسلام گرا که منشعب از حزب رفاه به رهبری نجم الدین اربکان که خود را اسلامگرا می نامید هستند .. یعنی به حدی که سر این مساله رجب طیب اردوغان از حزب حاکم آنزمان که رفاه بود جدا شده و به حزب تازه تاسیس سعادت پیوست که رهبری آن را رجائی کوتان به عهده داشت ولی به مرور و بعد از آزادی اربکان و اردوغان از زندان (که داستانی شبیه آقای کرباسچی خودمان داشت بعد از اینکه شهردار موفق استانبول بود)اختلافاتی میان کوتان و اردوغان باز بر سر اسلامگرا شدن حزب سعادت و ادامه دهنده راه حزب رفاه , اردوغان از آن حزب نیز جدا شد و حزب عدالت و توسعه را تاسیس کرد که مبانی و شعار آن چیزی نبود جز عدالت و توسعه( بخوانید مهرورزی و توسعه اجتماعی خودمان) که بالاخره با اکثریت آرا بعد از دهه های متوالی به عنوان تنها حزب که با اقتدار حاکمیت( منظور دولت و نخست وزیری) را بر عهده گرفت که با توجه به رکود تورمی که کمر ترکیه را بعد از دولت بولنت اجویت و مسعود ییلماز و سیاستهای غلطشان داشت می شکست یک ثبات و رونق پایدار در ترکیه ایجاد نمود تا آنجائی که بعد از 4 سال با اقتدار کامل نه تنها دوباره دولت را به تنهائی تشکیل داد بلکه ریاست جمهوری نیز زیر سیطره حزب عدالت و توسعه در آمد و عبدالله گل وزیر موفق امور خارجه دولت قبلی رئیس جمهور ترکیه شد..
2- در هیچ یک از دو دوره انتخاباتی هیچ گاه شعار حزب عدالت و توسعه مبنی بر توسعه اسلامی و عدالت اسلامی نبوده به طوری که اکراد بعد از سالیان سیاه(مثل اکراد و اقلیتهای ایران) شاهد شکوفائی اقتصادی در مناطق کرد نشین شدند(که در ایران هنوز در بر همان پاشته قدیمی می چرخد) بطوری که حزب عدالت و توسعه از مناطق با اقلیتهای قومی و مذهبی صاحب اکثریت ارا بوده
3- مساله آزادی حجاب در ترکیه در رسانه های ما بر گرفته از داده های تلوزیونها و رسانه های ترکیه هست ...
در صورتی که آنچه در آنجا جاری است خلاف چیزی است که رسانه ها ارائه میکنند ... دقیقا در ایران هم همان روند طی میشود و جامعه بشدت دور مانده از مسائل دینی و مذهبی( به هر دلیل) را جامعه ای مذهبی نشان میدهد .. روند همان است ولی دقیقا موضوع بر عکس هم 4- قانون تازه مصوب ترکیه نه به عنوان آزادی حجاب که شک نکنید انتخاب حجاب از جمله بدیهی ترین اختیارات یک شهروند ترک هست .. آنچه تصویب شد تنها اجازه ورود دختران محجبه به دانشگاهها بود که دانشگاهها هم با توجه به قوانین داخلی خاص خود در تبعیت یا عدم تبعیت از این قانون تازه مصوب مختارند..( در ایران نمی توان با لباس آستین کوتاه هنوز هم وارد دانشگاه شد . در بسیاری از آنها چادر مشکی پوشش اجباری دختران است)
5- دولت ترکیه یک دولت لائیک , دموکرات و ناسیونالیست واقعی بوده و سیاست در آن از دین جداست ولی جامعه آن یک جامعه دموکراتیک با اکثریت مسلمانان سنی با هر نوع پوشش اختیاری می باشد و اجباری در نوع لباس و پوشش و مدل مو وظاهر نیست (که در ایران بر عکس آن است)
6- امروزه ترکیه نقش میاجیگری در مسائل بین المللی و مناقشات آن دارد مانند سوریه با آمریکا - اسرائیل با فلسطینیان و حتی ایران و آمریکا در رابطه با عراق را دارد ( در صورتی که ایران تقریبا جزو منزوی ترین کشورهای جهان است)
7- ترکیه نفت ندارد آن هم نفت 105 دلاری ولی انچه داره عدالت و توسعه با برنامه هستش و مدیرانی لایق که تنها صلاح مملکت و مردم, آن هم از نوع واقعی, ومیدانند و معتقدند بر اینکه اسم مردم چیزی نیست که از آن استفاده ابزاری کرد
8- مقایسه ایران با ترکیه فعلی اجحاف در حق آن مدیرانی است در ترکیه که دلشان برای وطنشان و مردمشان می طپد و میسوزد
9- زیاد نوشتم شرمنده
10-زنده باشید.

مزروعی : با سلام وتشکر از توجه و نظرات شما ،من کمی نظرم با شما در برخی از این برداشت ها متفاوت است و مسائل ترکیه را عمدتا از منابع خارجی دنبال می کنم اما امیدوارم اینگونه شرکت در بحث و ارائه نظرات موجب غناو بهره برداری از آن برای خودمان شود .

 

ذوالفقار :

اه ازشمااصلاح طلبان نق نقو دورنيست شماهم به سرنوشت نهضت ازادي مبتلا شده اقلا نهضت سابقه مبارزه باشاه راداشتنداماشماچه چه سابقه اي داريد.مگرهمين اختيارات وسيع راخودشمابه شوراي نگهبان نداديد(ر.ك به سخنان ايت الله بيات)چرخ روزگارچرخيد وشمارابا دامي كه مخالفان رابه ان ميانداختيد صيدكرد.روزگارغريبي است الان هم كه شعار مردم ودمكراسي ميدهيدبه خاطر اين است كه نه پشتيباني درحكومت داريدونه مردم شمارا قبول دارند(ر.ك به انتخابات شوراي 2و3/رياست نهم/مجلس 7)غرض ازمزاحمت خواستم عرض كنم اين حرفها به قول معروف برا فاطي تنبون نميشه جناح راست همه چيز راميداند نميخواهد به انها يادبدهيدالبته شماچون حرفي براي گفتن نداريد مجبوريد ازاين صحبتها بكنيدوالا زمان8سال حاكميت نتوانستيد ان طوركه بايدوشايدكاري براي رفاه مردم انجام بدهيدالبته ماطرفداردولت فعلي هم نيستيم وهمه شماسروته يك كرباسيد زماني شما ديكتاتوري ميكنيد وزماني جناح راست اما به نظر من ماندگاري جناح راست يك پارامتر مهم است ودرثاني مردم نميخواهندباحاكميت مجدددوم خرداد دوباره دعواهاي بيفايده وبي نتيجه گذشته براي دست به سركردن مردم تكرارشود مردم هردوجناح راكاملاشناخته اند برايند نظرات مردم ازديدگاه من اين است اقلا باحاكميت جناح راست شاهدكشمكش ودعواي بيفايده نخواهندبود.

مزروعی : با سلام ، بالاخره معلوم نکرده اید شما کجای کار هستید جز اینکه خواسته اید کمی تا قسمتی عقده گشایی کنید و من نمی دانم معیار شما مثلا برای اندازه گیری " رفاه مردم " چیست و اگر واقعا مهمترین معیار شما برای ارزیابی عملکرد اصلاح طلبان این است پس چگونه جناح راست را با این عملکرد اقتصادی که جز تورم و سهمیه بندی و بیکاری و گسترش فقر نبوده است ترجیح داده اید؟ ظاهرا شما با جامعه گورستانی و یکدست که در آن هیچ اختلاف و دعوایی نیست موافقید تا یک جامعه زنده و پویا که طبعا در آن اختلاف و کشمکش هم وجود دارد اما رو به رشد و شکوفایی است . برادر عزیز! جامعه بدون دعوا و کشمکش برخلاف نظر شما یک جامعه مرده است و اگر جامعه ما هنوز حیات دارد به مدد درآمد نفت است وگرنه هیچ جامعه ای جز در سایه کشمکش فکری و سیاسی نمی تواند رشد و البته این کشمکش ها اگر قاعده مند و قانونمند شود بیشترین بازده را خواهد داشت . درمورد بقیه مطالبتات هم امیدوارم کمی انصاف داشته باشید و آنرا جهت داوری دیگران انتشار دادم .

 

سولماز :

ما چیز قابل عرضه ای در تکمیل ترکیه نداریم. فقط امیدوارم آنقدر در این رقابت عقب مانده نشویم که آذربایجانمان هم به آنها بپوندد. مثل دل خیلی از جوانانش، که این روزها دیگر اصلا ایرانی نمیتپد، دغدغه اش ترکیه است و موانع اروپایی شدنش.

مزروعی : با سلام ، ضمن همراهی با دغدغه و دلنگرانی شما در عین حال فکر می کنم آذری های ما نشان داده اند که دلبستگی شان به ایران خدشه بردار نیست و در مقاطع مختلف تاریخی اینها خود برای آبادانی و توسعه ایران پیشگام شده اند و خون دل ها خورده اند و...

 

زیاده جسارت است ! :

فقط خواستم با اشاره به یک جمله از کامنت خانم سولماز ،طرح سوالی کرده باشم.بشرط اینکه دوستان بنده را متهم به خیانت یا ازین دست اتهامات نکنند.
"امیدوارم آنقدر در این رقابت عقب مانده نشویم که آذربایجانمان هم به آنها بپوندد."
اخیر به این می اندیشم،مگر نه اینکه مردمان بامهاجرت و جلای وطن ،تقاضای تبعیت از کشورهای دیگر میکنند تا به شرایط و زندگی بهتری دست یابند.
حال چه ایرادی دارد که هموطنان ایرانی ما در جزایر سه گانه ،همانطور که در خانه خود نشسته اند ،تحت حاکمیت و تبعیت امارات عربی درآیند و به زندگی بهتری ادامه دهند و یا حتی آذربایجان اگر میتواند با استقلال خود ، زندگی بهتری برای خود فراهم کند!
مگر نه اینکه مرزبندی و حدود و ثغور و حتی "نام ایران"در لیست کشورهای سازمان ملل ،عمری کمتر از 100 سال دارد.اما آیا "نام ایران" و سرحدات ایران بیانگر فرهنگ و تمدن چند هزارساله ایران است؟اگر قرار باشد هرایرانی را در مرز و سرحدات بگنجانیم، پس باید از جدایی مکانی تاجیکستان و افغانستان و ... که هم زبان ایرانی دارند و هم سابقا جزو ملک ملوک گذشته بوده اند.بسیار ناراحتی کنیم.
زیاده جسارت است!

مزروعی : با سلام ، اشکال این نوع نگرش این است که دیگرجای هیچ تعریف مشخص و متعینی برای مرزها و حاکمیت ملی باقی نمی گذارد و اگر این قاعده را برسمیت بشناسیم دیگر موضوعی بنام واحد ملی منحل می شود چرا که هر قوم یا بخشی از مدم یک سرزمین این حق را پیدا می کنند که کوس جدایی زنند! به هر حال مسئله واحد ملی و تبعات آن یک بحث پذیرفته شده جهانی است و نمی شود به هر بهانه ای در این قاعده خدشه وارد کردکه اکر شود آنوقت نوعی آنارشیسم و هرج و مرج و جنگ جهان را فرا می گیرد .

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007