« شکایت به خدا | صفحه اول | بهانه اکثريت عليه اقليت »

8 اسفند 86

مزروعي: ردصلاحيت هاي گسترده در انتخابات مجلس هشتم حقانيت متحصنين مجلس ششم را اثبات كرد

با توجه به اینکه در انتخابات مجلس هفتم، شاهد بودیم که انتخابات به انتصابات تبدیل شده بود، نمایندگان اصلاح طلب دست به تحصن زدند که نتایج آن در آینده مشخص خواهد شد.

علی مزروعی عضو جبهه مشاركت ايران اسلامي با بيان اين مطلب در گفت و گو با سايت امروز، با بیان این مطلب تاكيد كرد: تحصن مجلس ششم از سوی نمایندگان اصلاح طلب در اعتراض به رد صلاحیت های گسترده در انتخابات مجلس هفتم بود، آن زمان نزدیک به 3 هزار نفر از داوطلبان برای حضور در انتخابات ردصلاحیت شده بودند و تعاملات مجلس و دولت برای جلوگیری از این مساله به جایی نرسیده بود، به همین جهت عده ای از نمایندگان دست به تحصن زدند.
وی با اشاره به اینکه مهم این است که با چه میزانی درستی و یا غلط بودن این تحصن و یا یک عمل سیاسی سنجیده شود، تصریح کرد: بریک فعالیت سیاسی باید یک عقل جمعی حاکم باشد و در آن مقطع عقل جمعی نمایندگان اصلاح طلب به این نتیجه رسید که باید برای جلوگیری از انحراف در یکی از مهمترین اصول انقلاب دست به تحصن بزنيم.
مزروعی در ادامه گفتگوي خود با سايت امروز اذعان داشت كه نتایج و درستی بسیاری از وقایع تاریخی و اقداماتی که صورت می گیرد، به زودی و در سال های نزدیک به واقعه به دست نمی آید و چون در انتخابات مجلس هفتم، انتخابات در حال تبدیل شدن به انتصابات بود، تحصن کردیم و شاید در آینده بهتر اين مساله درك شود که چرا حق با نمایندگان متحصن مجلس ششم بود.
این نماینده مجلس ششم در پايان تاكيد کرد: البته با وجود انجام تحصن نه تنها روند اصلاح نشد، بلکه امروز می بینیم شدت بیشتری نيز گرفته است و در همان مراحل ابتدایی انتخابات مجلس هشتم، بسیاری از کاندیداها رد صلاحیت شدند و به نظر می رسد مجلس هشتم هم انتصابات شورای نگهبان خواهد بود. ردصلاحيت هاي گسترده در انتخابات مجلس هشتم حقانيت متحصنين مجلس ششم را اثبات كرد و با توجه به همین وقايع امروز می توانیم دغدغه های نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم را بهتر درک کنیم .



   نظرات

حامد :

با سلام
یک سوال از خدمتتان بعنوان یک اصلاح طلب دارم: با روشن شدن وضعیت انتخابات یعنی محدود شدن شما تنها به چند حوزه قطعا نمی توان نقش چندانی برای اصلاح طلبان در مجلس در نظر گرفت. می ماند انتخابات ریاست جمهوری که حتی اگر آقای خاتمی کاندید شده و رای بیاورد باز باید یک سال و اندی صبر کند تا با انتخابات بعدی مجلس اصلاح طلبان به صحنه بیایند. در آن موقع هم مشخصا شورای نگهبان مانند انتخابات دوره هفتم عمل می کند (نگویید که با فشار مردم نمی تواند چرا اگر بنا بود اتفاقی بیفتد در این دوره چهارساله بین مجلس هفتم و هشتم باید می افتاد و عملا دیدیم اوضاع بدتر شد). تازه اگر هم به فرض محال اصلاح طلبان به مجلس راه یابند باز هم بهتر از مجلس ششم نخواهد بود و در نهایت مجددا دور دوم ریاست جمهوری مجدد خاتمی هم با گریه شروع و خنده مستانه تمام می شود. تا کی این دور تسلسل باطل ادامه دارد؟
ببخشید که طولانی شد.

مزروعی : باسلام ، قبلا جواب این سئوال را به یکی از نظر دهندگان داده ام اما روزگار را این سخت و خشک فرض نکنید چرا که هزار باده ناخورده در رگ تاک است و گردوی سیاست هرروز چرخ می خورد و هیچکس نمی تواند تا یکسال دیگر چه برسد به چهارسال دیگر را پیش بینی کند بنابراین امثال بنده کار خودشان را می کنند ودیگران هم ایضا و بقیه اس به عهده خداست !

 

حامد :

با تشکر از پاسخ سریع شما، اما این مسئله منو به یاد موقعی میندازه که آقای خاتمی (دقیقا موضوعش یادم نیست اما سوالی ازش پرسیدن و) گفت چو فردا شود فکر فردا کنیم. آیا نباید یک استراتژی مشخص برای اصلاح طلبان وجود داشته باشد که واقعا برای تمامی اما و اگرها و دقیقا برای هر مرحله برنامه ریزی وجود داشته باشد. چون رد صلاحیت گسترده اظهر من الشمس بود. من یک سیاستمدار نیستم اما کاملا متوجه عدم انسجام فکری در اصلاح طلبان هستم که بسیار منفعلانه عمل می کنند و در نظر بسیاری از مردم (البته من شخصا با این نظر موافق نیستم) همه اینها را برای بازی دادن مردم می دانند. از یک سیاستمدار بعید است که منتظر اتفاق ها باشد. سیاستمدار باید قادر به اداره جریان و تغییر آن به سود خود و طرز فکرش باشد. بهتر نیست با مطالعه در احوال سایر احزاب در کشورهای پیشرفته کمی علمی عمل کنیم؟
با تشکر مجدد

مزروعی : با سلام ، برای من راهبرد اصلاح طلبی یک استراتژی است اما نمی دانم شما چقدر مباحث مربوط به آنرا مطالعه و دنبال کرده اید؟ برای من در هرزمان تطابق این استراتژی با شرایط حادث نوع عمل را تعیین می کند و بنابراین چون در ایران شرایط قابل پیش بینی نیست آن پاسخ را دادم واینکه شما تصور کرده اید یک برنامه و استراتژی باید دقیقا برای هر مرحله برنامه ریزی و پاسخ داشته باشد یک نگاه کاملا ایدئولوژیک است در حالیکه سیاست ورزی اصلاح طلبانه یک عمل اقتضایی متناسب با شرایط زمان ومکان است اما اینکه بتوان از شرایط به نفع پیشبرد اصلاحات استفاده کرد منهم با شما موافقم . در مورد انفعال یا فعال بودن هم نمی دانم با چه متری می شود آنرا اندازه گرفت چرا که اینها یک مفاهیم ذهنی است که بسته به موقعیت افراد گفته می شود اما آنچه روند کلی عمل اصلاح طلبان را تعیین می کند خردجمعی فعالان این عرصه است که همان ملاک می باشد .

 

یک دوست :

سلام جناب آقای مزروعی

شاید بیان بعضی مطالب حمل بر نگاه نا امیدانه گردد و یاس و سرخوردگی..
ناامیدی تنها چیزی است که شخصا نمیشناسم و در فرهنگ لغات زندگی من معنائی ندارد ..
اما گاها واقع بینی و بالا و پائین کردن بعضی اتفاقات و رویدادهای تاریخی(نه چندان دور) معادلعه ای ریاضی وار را به انسان میدهد که در هر موقعیت زمانی میتوان معلومات را در آن جا نهاد و به مجهولات رسید..
انتخابات مجلس ششم , هفتم , ریاست جمهوری و حتی شوراهای شهر و غربال به الک نا موزون شورای نگهبان که معیاری بر آن نیست جز سنگ محک خودی و نخودی (غیر خودی)..
به خداوندی خدا نا امید نیستم ولی واقع بینم..
تا زمانی که شورای نگهبان قانون اساسی نگهبان منافع عده ای خودی باشد و نه قانون اساسی (که خود نیاز به اصلاحات اساسی دارد تا اساسی شود) مگر میشود نظاره گر انتخابات بود ؟
انتخابات رویایی بیش نبود و یکی دو دوره هم بیشتر اتفاق نیفتاد و دیگر هم تکرار نخواهد شد و میشود اذعان داشت به تاریخ پیوست و تاریخ شد تاریخ خواهد ماند ..
حال اگر اصلاح طلبان که من نیز معتقد به خیلی اصول آنها هستم اگر اشتباهی کردند و فرصت را غنیمت نشمردند مطمئن هستم که شورائی های نگهبان منافع خودی ها هرگز این اشتباه فاحش را مرتکب نخواهند شد و فرصت سوزی نخواهد کرد..
اجرای انتخابات آزاد و برچیدن انتصابات یعنی اشتباه استراتژیکی شورا و نوعی خیانت به کسانی که در نگهبانی از منافع آنها نه تنها اصول اولیه و ساده انقلاب را زیر پا گذاشتند بلکه خیلی اصول اخلاقی که مروج آن بودندرا نیز لگد مال کردند ..
پس من بعداین جنگ فارغ از هر نوع منافع گروهی و قومی و فامیلی بیشتر جنگ حیثیتی در جبهه ای است که یک سوی آن اصلاح طلبان خارج از گودمانده هستند که حسرت روزهای گذسته را میخورند و مردمی اصلاح طلب ولی قهر با اصلاح طلبانند و هر روز زیر فشار اقتصادی کمرشان بیشتر خم میشود و در سوی دیگر شورائی که همه گونه زیر سوال است(البته به خاطر عملکرد چندین ساله خود و نه چیز دیگر)..
من آینده را از آن شورا و شورائی ها می بینم و نه کسان دیگر .. یک معادله ساده که بی رودربایستی نگاه کنید شما هم به این نتیجه ساده خواهید رسید..

زنده باشید
مزروعی : با سلام ، والا من اوضاع را اینگونه که شما می بینید نمی بینم و فکر نمی کنم روند تحولات جامعه ما همان شود که شورای نگهبان می خواهد یا شما می بینید و فکر می کنم روند بسوی اصلاحات و دموکراسی است و وظیفه ماست که نقش درستی در این جهت ایفا کنیم.


 

یک دوست :

سلام نکنه اینجا هم سانسور شدیم ؟

مزروعی : با سلام، منظور شما را نیافتم اگر موضوع را روشن کنید پاسخگو باشم .

 

علي :

اخرباكدام زبان به شمابگويندبه شمابراي دردست گرفتن مصادرحساس اعتمادنداريم.من يك سوال ازاقاي مزروعي دارم شماچرادردوران وكالت سعي نكرديداعتماداقارابه دست اوريد.تاحداقل ايشان درمواقع حساس ازسماپشتيباني كنند.اتفاقامقام رهبري ازبسياري ازافرادي كه شماازانهاحمايت ميكنيد فرزانه تر وبهتربامسايل برخوردميكنند.بنابراين حتي ازلحاظ عقلي ومصلحت هم براي شما واجدبيشترين دستاورد ميبود.شمادركل دوران10ساله حيات حزب مشاركت حداقل بصورت علني ازديداربارهبري اجتناب كرديد.شماچه بخواهيد چه نخواهيدذيل حكومت ديني ودرچارت حكومت ديني قرارگرفته ايد وحتي بااين كار از ايجادپارادوكس درسياستهاهم خوداري خواهيدكرد.الان رهبركشورمابه اعتراف دوست ودشمن ازبالاترين سلامت دربين همه رهبران مادي وغيرمادي برخوردارندودستاوردهاي شمادرصورت اطاعت قانوني ازوي 100برابرفعلي ميبود اماشماتحت تاثير افرادي قرارگرفتيدكه خورده حساب هايي بارهبري داشتندوالان هم تاشمارادرتقابل علني باوي قرارندهند دست ازطمع به شمابرنميدارند.به نظرمن شكست هاي شمااكثراازبي توجهي هايي بود كه به اونموديد.رهان برافرادهمچون ايت الله... اشتباه استراتژيك شمابود وطبيعي است كه اگر شخصي حتي پيغمبرهم باشد وبي توجهي كسي رانسبت به خود ببيند واكنش نشان ميدهدتاديرنشده به دامن پرمهرومحبت رهبربازگرديدوازلجاجت بچه گانه دست برداريدگول ظاهرافرادرانخوريد من شمارانصيحت دوستانه بعنوان دلسوزوفردي ازاجتماع مينمايم تادير نشده به دامن اسلام ناب برگرديدازسيطره طيف هايي چون طيف ...وسيطره تفكر منافقين وايجاد انديشه هاي ظاهراالتقاطي دست برداريدفرداي قيامت ازاينكه دربرابرامام وولي زمانتان تسليم محض نبوديد موردمواخذه قرارخواهيدگرفت قدرت دوستان راازكنارتان برانيدتاازسكوي شماواززبان شمارهبري رانكوبندتمام شكست هاي سابق ولاحق شما به خاطر اه دل مبارك رهبري بودنمك خورديد ونمكدان شكستيد وقتي ماديات وثروت وپول واژه هايي بودند كه از انها خسته شده بوديد وميگفتيدحالاكه به قدركافي ثروتمند شديم پس حالا قدرت راهم دردست بگيريم بدانيد امت رهبر اگرازشماراضي نباشنداين ثروت ازحلقوم شماپايين نميرود .

مزروعی : باسلام و تشکر از دلسوزی شما ، مطالب متنوعی را مطرح کرده اید که بخشی ناشی از کم اطلاعی شما و بخشی دیگر ناشی از سوء ظن وسوء تفاهم و بعضا اتهام است . در باره ارتباط مشارکت با رهبری اینگونه نبوده است که شما آورده اید و مشارکت بارها تلاش کرد و درخواست دیدارو ملاقات علنی کرد اما نشد و از قدیم گفته اند که عشق باید از دوسر باشد و بیش از این نمی گویم.اما فکر می کنم اختلاف نظر و فکر و تحلیل را نباید به مسائل ساده و خوش آمدن یا نیامدن از یگدیگر تقلیل داد و قطعا ما با اصولگرایان که ادعای پیروی تام وتمام از رهبری را دارند و یا اطرافیان ایشان درفهم اسلام و انقلاب و امام اختلاف نظرمبنایی داریم و به قول امروزی ها قرائت های متفاوت داریم و اتفاقا همه بحث و اختلاف نظرما برسراین اسلام ناب است که شما نگران انحراف ما از آن هستید و دعامی کنم که چنین نشودو امیدوارم همین قدر که نگران حال ووضع ما هستید نگران دیگران وبه ویژه نهادهای زیر نظر رهبری هم باشید که چگونه با تیغ نامسلمانی هرآنکه غیر از انچه آنها می پسندد را از حقوق اساسی محروم می کنند. در این مورد هم که ادعا کرده اید :" نمك خورديد ونمكدان شكستيد وقتي ماديات وثروت وپول واژه هايي بودند كه از انها خسته شده بوديد وميگفتيدحالاكه به قدركافي ثروتمند شديم پس حالا قدرت راهم دردست بگيريم بدانيد امت رهبر اگرازشماراضي نباشنداين ثروت ازحلقوم شماپايين نميرود " برادر عزیز! کدام ثروت وپول؟ شما که اینطور محکم ادعا کرده اید لابد اطلاعات دقیق داریدخواهش می کنم آدرسش را به من هم بدهیدتا در اینجا منتشر کنم و همه از ثروت و پول ما مطلع شوندواصلا طلبان رسواشوند! اتفاقا برای اینکه این ثروت وپول از حلقوممان پائین رود باید آنگونه رفتار می کردیم که تا ابد در قدرت بمانیم اما ظاهرا ما کم عقلی کردیم و قدرت را از دست دادیم و ثروت و پول هم به زعم شما از حلقوممان پائین نمی رود! واقعا اگر بقیه حرف ها و دلسوزی های شما از گونه همین ادعا باشد که باید به خدا پناه برد و امثال بنده پس از پنجاه سال عمر اگر اینرا نفهمیده باشد که برای رسیدن به ثروت و پول وقدرت چه نباید کرد و چه باید کرد باید خیلی خنگ و...باشد و مطمئن باشید که من با ایمان به اینکه هیچ آدم سیاسی و مصلح در ایران سرسالم به گور نمی برد و شب تاریک وبیم موج و خارمغیلان و...در مسیر اوست ، پای در این راه نهاده ام و از خدا می خواهم که مرا به ساحل امن خودش برساند .

 

محمد :

بنا بر اصل 99 قانون اساسی نظارت بر انتخابات به عهده شورای نگهبان است که در تمامی مراحل آن اعمال میشود
نظام جمهوری اسلامی به این دلیل جمهوری نامیده شد که می بایست تصویب قوانین و تعیین هیات حاکمه مبتنی بر آرای مردمی باشد (اصل پنج قانون اساسی ) امری که امروزه در سراسر جهان به عنوان یک هنجار بین المللی مورد تاکید کشورهاست (هرچند که در عمل برخی کشورها التزامی به آن ندارند)
روند دمکراسی بنا به تجربه امری صرفا قراردادی نیست که یکشبه با پذیرش آن تکمیل گردد و بدون هیچ مشکلی در جایی برقرار شود و حتی وجود قوانین عادلانه بدون بستر سازی در جامعه این روند را دچار اختلال می سازد . فلذا دمکراسی را میتوان نهالی دانست که نیازمند مراقبت دائمی است تا به یک رویه در جامعه بدل شود در این صورت میتوان از ثمره این درخت(دمکراسی) استفاده کرد .
در ایران دمکراسی و تن دادن به آرای مردمی جدای از اینکه نحوه برگزاری آن به چه صورت است به یک رویه بدل گشته است که میتواند راه ما را به حرکت بسوی جامعه ای دور از فساد و استبداد بگشاید. که البته در این راه موانعی نیز وجود دارد که ازجمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
در اصل 99 قانون اساسی بر نظارت بر انتخابات توسط شورای نگهبان صحه گذاشته شده است که وجود نظارت بر امر انتخابات امری مسلما ضروری است ولیکن امروز شاهدیم که این امر امروزه مناقشات بسیاری را در سطح جامعه ایجاد کرده است.
به اعتقاد برخی شورای نگهبان از موقعیت و قدرت خود سوء استفاده کرده است و عملا انتخابات را به انتصاب از جانب خود تبدیل نموده است .
جدای از این موضع گیری ما شاهدیم که شورای نگهبان بنام نظارت بر انتخابات صلاحیت بسیاری از داوطلبان را مردود اعلام کرده و ازامکان انتخاب ایشان توسط مردم محروم ساخته است که این مساله اعتراض بسیاری را موجب گشته
-در انتخابات ایران در صد حضور مردم در پای صندوقهای رای چیزی حدود 50 الی 60 درصد می باشد عده ای دلیل عدم حضور حدود نیمی از مردم پای صندوقهای رای را عدم وجود یک روند مناسب برای انتخابات میدانند واین نظام را علی رغم برگزاری سالانه یک انتخابات غیر دمکراتیک میخوانند .
برای بررسی این مساله لازم است پاسخ چند سوال روشن شود
1- آیا منتقدین قوانین موجود در مورد انتخابات را به عنوان دلیل مدعای خود مطرح می کنند
2- آیا ایشان از بابت تقلب در انتخابات نگرانند و آنرا امری عادی در انتخابات ایران می شمارند
3- آیا منتقدین قدرت و امکانات تبلیغاتی جناح حاکم را دلیل نادرست بودن روند انتخابات در ایران می دانند
در پاسخ باید گفت آنچه که از جریانات داخل کشور میتوان برداشت کرد هر سه مورد فوق به عنوان موضوعاتی واقعی مطرح است ولیکن امری که بیش از همه و تاثیر گذار ترین آنان است مربوط مورد اول یعنی قانون انتخابات است (چرا؟)
به دلیل اینکه به رغم قدرت تبلیغاتی و امکان تقلب از جانب حاکمیت ما شاهد حضور گسترده مردم در انتخابات بوده ایم که پیروزی مطلقی را نصیب منتقدان حاکمیت کرده است و البته تقلب هم نمی تواند به گستردگی فوق العاده ای صورت بگیرد و برخی از این مشکلات همچون قدرت تبلیغاتی نابرابر صرفا مربوط به کشور ما نیست فلذا مهمتراین موضوع در مورد انتخابات در ایران مربوط به قانون انتخابات یا برداشتهای نا صحیح از آن است.
باز در اینجا مساله دیگری مطرح است : آیا قانون فعلی انتخابات بطور کامل راه دمکراسی را بسته است و هیچ راه قانونی برای رهایی از آن وجود ندارد؟
در پاسخ با ید دو نکته زیر را در نظر داشت
1- در ایران نفس برگذاری انتخابات مورد قبول است وجدای از این مساله که انتخابات تا چه حد آزاد و عادلانه برگزار می شود خود این انتخابات به صورت یک رویه در آمده است
2- برای اعضای مجلس شورای اسلامی و انتخابات ریاست جمهوری حداقل 30 و 50 در صد آرای شرکت کنندگان به عنوان شرط پذیرش ایشان مطرح شده است
با قبول موارد فوق حال باید پپرسید عدم حضور 50 درصدی مردم در انتخابات چه معنی می تواند داشته باشد آیا ایشان به وجود کاندیداها که صرفا از جناحهای خاصی هستند معترضند و اشخاص دیگری را می پسندند یا برای ایشان سیاست در ایران و اینکه حکومت به دست چه کسی باشد امری علی السویه است
برای مثال کافی است به انتخابات مجلس هفتم در تهران بزرگ نظری بیافکنیم
در این انتخابات ما شاهدیم که شخصی که با هفتصد هزار رای در دوره ششم رتبه آخر را کسب کرده بود در این دوره با همان تعداد رای نفر اول می شود و حدود شش میلیون نفر از شرکت در انتخابات امتناع کردند. اما باید گفت آیا بهتر نبود ایشان با حضور درانتخابات و ارائه رای سفید خود مانع از این میشدند که کاندیداهای از پیش مشخص شده به حد نصاب برسند برای این کار نه همه کسانی که از شرکت کردن درانتخابات امتناع کرده بودند بلکه تنها یک سوم از ارای سفید ایشان کافی بود تا کرسی های مربوط به تهران خالی بماند.
در انتخابات ریاست جمهوری این عمل ساده تر و امکان پذیر تر است چرا که حداقل رای لازم برای کسب کرسی های کابینه 50 درصد است بنا براین اگر به نحوه برگزاری انتخابات معترض هستیم آیا بهترین گزینه حضور در پای صندوق های رای و انداختن رای سفید نیست. البته باید بپذیرم که این امر بدلیل اینکه روشی بدیع و نو به نظر می آید و تاکنون در معرض آزمایش قرار نگرفته است چندان نتیجه قابل پیش بینی را ارائه نمی کند و نگرانی هایی نیزایجاد میکند
1-تاکنون حضور در انتخابات به معنی تایید حاکمیت به شمار میرفت و این مسله همواره مطرح بود که برای اعتراض به حاکمیت باید از مشارکت در انتخابت بر حذر باشیم
2- حاکمیت به دلیل عدم وجود یک ناظر مستقل همواره امکان یک تقلب گسترده را درصورت لزوم دارا می باشد فلذا حتی درصورت کسب رضایت مردم حاکمیت با یک دستکاری در انتخابات میتواند اثر این رای سفید را از بین برده و ازحضور مردمی به نفع خود بهره برداری کند
انتقادات فوق صحیح است به شرطی که در نظر داشته باشیم این روش فوایدی را هم در پی دارد و ما شایسته است راهی را انتخاب کنیم که منطقا و عقلا سود بیشتری را برای ما به ارمغان می آورد
الف- چه کسی گفته است عدم حضور در انتخابات به معنی عدم همراهی با حکومت است در کدام کشور دمکراتیکی را میشناسیم که حضور مردم بیشتر از حضور ایرانی ها در پای صندوقهای رای باشد و با این حال چه کسی عدم حضور در انتخابات در آن کشور ها را ملاکی برای استبدادی بودن آن میداند و اگر کسی در میان ایرانی ها باشد که مخالفتی با حکومت ندارد و از طرفی حو صله شرکت در انتخابات را هم ندارد با چه دلیلی از جانب ما در جبهه مخالفان نظام به حساب آورده میشود آیا این شیوه اعتراض ما و این منطق ما برای اعتراض منصفانه است.
ب-دوم اینکه در صورت حضور مردم و ناچاری حکومت به تقلب گسترده آیا ما چیزی را از دست میدهیم آیا اگر عدم حضور مردم درانتخابات نیز به رقم بالایی برسد حاکمیت نمیتواند با یک دستکاری در آمار حضور مردم را پر شور جلوه دهد.
با این پاسخ باید در نظر داشت که حکومت ایران ساختاری پیوسته و منسجم نیست .این حکومت براموری بنا شده است که خدشه به هر کدام میتواند کل ساختار را دچار مشکل کند .
نمیتوان اختلاف موجود میان سران نظام را نادیده گرفت و تصور کرد که اگر مردم در یک امری با هم متحد شوند ایشان نیز برای مقابله با مردم اختلافات خود را کنار میگذارند و برای یک تقلب گسترده با هم به تفاهم میرسند.
از طرف دیگر کسانی که در انتخابات کاندیدا شده و تایید میگردند درست است که نسبت به حاکمان وفا دارند اما ایشان برای نه رضای خدا که به دلیل حفظ و تقویت منافع خود تمایل به حضور در ارکان قدرت را دارند و در صورت تقلب گسترده در انتخابات اگر ایشان احساس کنند که ارا ایشان مخدوش شده است مسلما ساکت نخواهند نشست.
از طرف دیگر در روز انتخابات کسانی که در آن شرکت میکنند فقط بسیجی ها و سپاهی ها یا به عبارتی وفا داران به حاکمیت نیستند بلکه برای بسیاری امر سیاست موضوع مهمی نبوده و نیست ایشان کسانی هستند که به زندگی خود مشغول هستند و بجز اطلاعات رسانه های دولتی راه دیگری برای آگاهی از مسائل پیرامون خود ندارند فلذا چرا از این فرصت استفاده نکنیم چرا ما که به این انتخابات معترضیم پای صندوق رای حاضر نشویم تا هم رای های خود را نشناسیم شاید با این راه دوستانی هم پیدا کنیم با هم نسبت به دیگرانی که در انتخابات بدون هیچ اطلاع خاصی از اوضاع ایران به کاندیدا ها رای میدهند صحبت نکنیم و شاید هم بتوانیم مانع تبلیغات رسانه ها در صندوق های رای شویم تنها کافی است یک روز بخصوص از وقت خود را صرف حضور در صندوهای رای کنیم و با گذراندن اقات خود در آنجا دوستان آشنایان و همشهریان خود را تشویق به دادن رای سفید بنماییم تنها یکروز فعالیت ما میتواند حکومت غیر انتخابی را دچار دردسر سازد آیا ما که برای اعتراض خود در یک تجمع آن همه هزینه پرداخت میکنیم که با آنهم به دلیل عدم صدور مجوز برخورد میشود چرا از این روز برای اعتراض استفاده نکنیم روزی که برای آن نه مجوزی لازم است و نه تاثیر آن کمتر از دیگر اعتراضات است.
ما اگر بخواهیم می توانیم این روز را به کابوسی برای تمامیت خواهان حاکم تبدیل کنیم و روزهای بعد رسوایی حکومت را به تماشا بنشنیم . درصورت حضور گسترده اگر تقلبی هم صورت بگیرد هم مجموعه داخل حکومت دچار اختلاف خواهند شد هم طرفداران حکومت که به صداقت ایشان ایمان داشتند دچار تردید خواهند شد و هم اتحاد مخالفان حکومت غیر دمکراتیک برای حرکتهای بعدی تقویت خواهند شد و دیگر کسی این حضور را نشانه تایید حاکمیت به حساب نخواهد آورد.

مزروعی : باسلام و تشکر از حوصله شما ، به جد متذکر می شوم که فقط یکی از شاخص های دموکراتیک بودن یک نظام سیاسی انتخابات است و میزان شرکت مردم در آن ، وبنابراین مقایسه میزان حضور یا عدم حضورشهروندان و مقایسه آنها با یگدیکر نمی تواند ملاک ارزیابی دموکراتیک بودن یک نظام باشد . درمورد رای سفید دادن هم چون شمارش نمی شود پیشنهاد شما بلااثر است اما به نظر من بهتر توصیه کنیم هر که پای صندوق رای می رود به افرادی رای دهد که تاحدی مستقل و آزاد است و اگر به مجلس برود می تواند تا حدی سخنگوی مردم باشد .

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007