« انتخابات و برنامه | صفحه اول | مزروعي: ردصلاحيت هاي گسترده در انتخابات مجلس هشتم حقانيت متحصنين مجلس ششم را اثبات كرد »

7 اسفند 86

شکایت به خدا

این روزها با خود فکر می کردم که در این اوضاع و احوالی که برای نظام جمهوری اسلامی ایران درآستانه سی سالگی پیش آمده است به چه کسی و مقامی می شود شکایت کرد؟ چرا که به نظر من بزرگترین دستاورد انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی برای مردم ایران و البته با خواست و مشارکت فعال خود ایشان تبدیل حاکمیت دیرپای 2500 ساله شاهنشاهی به « جمهوری اسلامی » و « میزان بودن رای ملت » در اداره حکومت و کشور بوده است ، و اینرا به راحتی می توان از روح ومحتوای قانون اساسی موجود دریافت ، اما سوگمندانه باید گفت که امروز این دستاورد گرانقدر انقلاب و امام در حال از بین رفتن است و تقریبا هم « جمهوریت » و هم « اسلامیت » نظام در حال استحاله و نابود شدن است و به تعبیری با ادامه این روند از اسلام جز اسمی و از جمهوری جز رسمی باقی نخواهند ماند (همچون تجربه صدر اسلام)، و در این شرایط آیا جز « شکایت به خدا » بردن راهی دیگر برای امثال بنده باقی می ماند؟

در گذشته تاریخ ما (به ویژه تاریخ تشیع) عالمان دینی حاملان رسالت الهی و عدالت خواهی و مرجع و ملجایی برای شکایت از ظلم و جور و بی عدالتی حکام زمان بودند اما در شرایط کنونی بخشی از آنان خود در زمره همان حاکمان درآمده اند و گوششان بدهکار این حرفها و کلا حرف حساب نیست و هر صدای اعتراضی را به براندازی و...تحویل و یا با داغ و درفش جواب می دهند و یا کمترین مجازات رد صلاحیت و محروم شدن از بزرگترین حق شهروندی است . بخشی دیگر که خود معترض این وضعیت هستند و مغضوب اند وضعشان از وضع امثال بنده بدتر است ! و بخشی دیگر هم بطور سنتی یا کاری به عالم سیاست ندارند و یا بدلائلی سکوت را ترجیح داده اند ، خوب در چنین شرایطی روشن است که به عالمان دینی دیگر نمی توان شکایت کرد و پناه برد و انتظار رسیدگی داشت ، چراکه اگر یک روحانی حتی در حد نوه امام نیز کوچکترین اعتراضی به وضعیت موجود بکند و تنها سفارش و وصیت امام را در رابطه با عدم ورود نظامیان به مناقشات سیاسی و طرفداری آشکار از یک جناح سیاسی آنهم در آستانه انتخابات مجلس یادآور شود آن بر سرش می آید که همه دیدیم ! و البته کمترینش ورود به حریم خصوصی و افشاگری است !

شاید کسی بگوید چرا دست به « تشکیل اجتماعات و راه پیمایی ها ، بدون حمل سلاح »(اصل 27 قانون اساسی) و اعتراض مدنی به صورت دسته جمعی و عملی نمی زنید ؟راستش اینهم جای طرح ندارد ، آخر از عمل اعتراضی و تحصن جمعی از نمایندگان اصلاح طلب در مجلس ششم برای اعتراض به رد صلاحیت گسترده نزدیک به سه هزار نفر از داوطلبان نمایندگی مجلس هفتم و تبدیل انتخابات مردم به انتصابات شورای نگهبان در کجای دنیا مدنی تر و کم هزینه تر می توان پیدا کرد؟ خوب نتیجه اش چه بود ؟ جز اینکه مقامات دست اندر کار این عمل را « مخل به مبانی اسلام » و براندازی تحویل و تفسیر کنند و آنرا دلیل و بهانه ای برای رد صلاحیت همان نمایندگان قرار دهند و البته در تبلیغات پر شدتشان در رسانه ها اینگونه اقدامات اعتراضی را مصداق تندروی و...معرفی کنند تا کسی جرئت نزدیکی به اینگونه کارها را نداشته باشد و جز در مسیر اطاعت و بندگی از صاحبان قدرت گام نزند و....و خوشمزه اینکه برخی افراد خوش خیال به ظاهر اصلاح طلب هم به تکرار همین اتهام برای بدست آوردن صلاحیت خود برای ورود به انتخابات دست بزنند در حالی که معلوم نیست که حتی اگر بتوانند به مجلس راه یابند از چه حقی می خواهند دفاع کنند ؟ بگذریم که به قول آن بنده خدا قرار بود با وقوع انقلاب اسلامی و ذیل نظام جمهوری اسلامی ایران همه بندگی خدا کنند اما حالا عده ای خدایگانی می کنند و دیگران را به بندگی می خوانند و می خواهند !

ممکن است افرادی بگویند چرا به رهبری نظام شکایت نمی بری و نامه نمی نویسی ؟ به نظرم اینهم جای طرح ندارد چون بنده به همراه جمعی از افرادی که رای مردم و نمایندگی ملت را داشتند همین کار کردیم و در نامه ای به رهبری تحلیل و دیدگاه خود را محترمانه به ایشان منعکس کردیم اما همین نامه خود باعث چه مصیبت ها که برای برخی امضاء کنندگان و از جمله بنده نشد ؟ و در انتخابات مجلس هفتم به کنایه و در انتخابات کنونی به صراحت آنرا دلیل رد صلاحیت امضاء کنندگان اعلام کردند! و جالبتر اینکه در این بازار مسگرهایی که اصولگرایان ! برای توجیه رد صلاحیت های گسترده اصلاح طلبان براه انداخته اند همین نامه نوشتن به رهبری و تحصن اعتراضی را اقدامی براندازانه لقب داده و ادامه حیات نمایندگان امضاء کننده نامه و متحصن را به رافت و عطوفت نظام نسبت داده اندو گرنه اینان مستحق زندان و شکنجه و مرگ بودند! و باز بگذریم که در متون حقوقی و قانونی ما اصلا واژه ای و یا عنوان جرمی به نام « براندازی » وجود ندارد و این بر ساخته ذهن افرادی با نگاهی اطلاعاتی و امنیتی به عالم و آدم است که در پس هر عمل اعتراضی دست پنهان و برانداز می بینند و سخت به نظریه توطئه باور دارند و نانشان را از این طریق تامین می کنند ، و البته معلوم هم نمی کنند که اگر عمل تحصن براندازی بوده است چرا همین نمایندگان متحصن پس از آن در مجلس ماندند و قانون تصویب کردند و...و سر انجام به کجای نظام از پس این عمل برانداز لطمه وارد آمد؟ و صد البته براحتی می توان فهمید که اصل موضوع اینها نیست و دعوا بر سر لحاف ملاست !

حالا در این شرایط برای امثال بنده که تعلق عاطفی و فکری به امام و انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران دارم چه راهی برای عمل باقی می ماند؟ هرچند شبیه سازی تاریخی باطل است و می تواند رهزن اندیشه و تحلیل درست و به هنگام باشد اما در مثل مناقشه نیست و شرایط امثال بنده مثل شرایط زمانی مولا علی (ع) در دوران پس از رحلت پیامبر شده است که فرمود :« صبر می کنم در حالی خار در چشمانم و استخوان در گلویم است » و در این شرایط جز اینکه « شکایت به خدا » ببرم چاره ای ندارم و فقط دعا می کنم که روند حوادث و وقایع همانگونه که پس از رحلت پیامبر خدا به پیش رفت به پیش نرود! البته در همان دوران هم ثبت است که در دوران حکومت خلیفه دوم عرب بیابانگردی در مسجد و در مقابل خلیفه وقت بانگ برداشت که اگر کج بروی با همین شمشیرم راستت می کنم و هیچکس هم از مسلمانان متعرض او نشد و البته شورای نگهبانی متشکل از شش فقیه عادل! و شش حقوقدان قانون دان ! هم نبود که او را رد صلاحیت و از حق انتخاب شدن و حیات محروم کنند و صد البته گروه های فشار و لباس شخصی و ...حقوق بگیر هم نبودند تا دمار از روزگار این فرد در بیاورند و...و در این باره از استشهاد به سیره نبوی و علوی و به ویژه نهج البلاغه ، که در این روزگار سخت غریب افتاده است ، می گذرم .

خدایا تو پیامبرت را به عنوان رحمت برای عالمیان فرستادی تا مردمان را به مکارم اخلاق و اسلام دعوت کند اما امروز در نظامی بنام تو و افرادی که بیش از همه ادعای پیروی از تو را دارند ، جمعی از مسلمانان را به نامسلمانی متهم و آنانرا از حقوق مسلمشان محروم می کنند و...خدایا از این وضعیت به تو شکایت می برم و از تو مدد می جویم . تو خود رحمتی و مرهمتی بر حال من بنما و توان ده تا در مقابل این کژی و ناراستی ها بایستم و جز به بندگی تو گردن ننهم و خدایا به قول آن بزرگ زیستنی بر من عطا کن تا در لحظه مرگ بر بیهوده بودن آن تاسف نخورم و خدایا تو خوب زندگی کردن و مردن را به من بیاموز .



   نظرات

ناشناس :

سلام.آقاي مزروعي يكبار بايد اين مساله را روشن كنيم كه چه هستيم و چه مي خواهيم؟به ياد مي آورم كه دوستي از من ناراخت ميشد كه گفتم قران نوشته ميرعماد زيباتر و خوش خط تر است از قرآن منسوب به امام علي.اعتقادات به كنار؛جهان امروز بر پايه كوششهاي فردي افراد شكل ميگيرد اما...اما يك فرد موفق نمي تواند در همه شاخه ها،هنرها وزمينه ها نظر خود را بهترين بداند.آيا شما به انحطاط انقلاب از راه صحيح اقتصاد ترديد داريد؟ آنجا كه نظر يك روحاني به توصيه اطرافيان بر جلب اقبال عمومي به وعده اقتصادي كشيده ميشود و بر اقتصاد آن ميرود كه امروز. ياد دارم كه آقاي خامنه اي در باب شعر حافظ هم در جمع شعرا نظر ميدهد،بي انصافي است كه اين نظرات فردي وي ؛ارجحتر از پژوهشهاي استاد زرين كوب در مورد حافظ باشد. مقامات مياني در حضور هم از سخنراني مقامات ارشد نت تهيه ميكنندو ياد دارم كه در حضور دوستان غير ايراني ام توضيح ميدادم كه اينها فرصت خواندن متن منتشرشده آن را در روزنامه يا سايتهاي اينترنتي ندارند!!!حال همين نت برداري از نظريات گير دو پيچ اداره كشور است.يك روحاني محترم سخناني گفته است كه امروز بايد به نكات مثبت آن توجه كرد وبه آنچه با معيارهاي امروزين ناسازگار است به چشم تاريخ نگريست.لازم نيست براي كسب آراي دوستان ديروز دوپهلو سخن گفت. قانون اساسي ايران عليرغم ظرفيتهاي مفيد كه خاصه هر قانون اساسي است، بيمار است به دليل چرخه معيوب قدرت! اكثريت خاموش بي بهره از ابزارهاي ابراز نظر است و بي سهم از بسياري از حقوق شهروندي كه معلول فرياد نكردن است. بايد واقع بين بود در جهاني كه رشداقتصادي ايران وجهان صنعتي غيرقابل قياس است و ما نيازمند كوشش بيشتريم به دلايل مذهبي 2ماه از سال از فعاليت باز ميمانيم وبا عدم مديريت مقامات كه به هر حال از كانال انقلاب گذركرده اند و مورد تاييد افراد مورد تاييد آقاي خميني بوده اند.مثل برف و سرما به تعطيلي صنعت وتوليد 45روز ديگر اضافه كنيد.تعطيلي يك هفته اي تهران به مناسبت اجلاس سران اسلامي هم كه يادتان هست. در آمريكا ممكن است؟ واقع بين باشيم.از خواب بيدار شويم و فارغ از جملات بزرگاني كه گاه به سود وگاه زيان يك جريان است به انديشه جبران عقب ماندگي بايد بود.سخنان وعملكرد افراد در ظرف زمان خود قابل ارزيابي است وگرنه رجوع به نظرات يك فرد محبوب در هر زمينه اي ميشود همين وضعيت. ميشود همين وزارت ارشاد كه در پيگيري نظر آقاي خامنه اي درباب فرهنگ كه حتي در كارگروه ويژه اي عملياتي نشده است. چنانچه امكان چاپ نظر من نيست به ايميل من بفرستيد.ممنون

مزروعی : باسلام ، من نظر شما را انتشار دادم تا بدانید من با اینگونه بحث ها مخالف نیستم هرجند می دانم دیگرانی مخالف انتشار اینگونه نظرات در اینجا هستند و برای منهم درد سر ساز می شوداما من ضمن اینکه با کلیت مطالب شما موافقم با نوع طرح آن موافقت ندارم چرا؟ بطورمثال اینکه بخواهیم بگوئیم:" قران نوشته ميرعماد زيباتر و خوش خط تر است از قرآن منسوب به امام علي" خوب این نه تنها مسئله امروز جامعه ما نیست بلکه موجب سوء تفاهمات بسیار هم می شود ویا این موضوع که :" يك فرد موفق نمي تواند در همه شاخه ها،هنرها وزمينه ها نظر خود را بهترين بداند" ویا در مورد قانون اساسی و...مگر در جوامع دیگر سرانجام قدرت سیاسی در یک فرد تجلی نمی یابد؟ پس مشکل ما این نیست و مشکل اصلی به نظرمن که کمتر بدان پرداخته می شود اینکه چرا هرکس در راس هرم قدرت سیاسی قرار می گیرد وضعیتش این چنین می شود و دیگران تابع و...می شوند و یا چرا اجرای قانون اساسی به گونه دیگری می شود و....به نظرم تا به چرایی اینها درست فکر نکنیم وراه حل پیدا نکنیم این قافله تا به حشر لنگ است ! دوست عزیز ناشناس اینها همه به نوع نظام فکری و معرفتی و ساختار و مناسبات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی حاکم بر ذهن و روح تک تک ما ایرانیان یر می گردد و تا زمانی که ما تحول فکری وروحی پیدانکنیم و به ساختار و مناسبات موجود بین خودمان را تغییر ندهیم حتی تغییر افراد و قانون اساسی مشکلی را حل نمی کند و سه تجربه نهضت مشروطیت وملی و انقلاب اسلامی پیش روی ماست که همین اهداف را دنبای می کرد اما می بینید که آن مشکلات را حل نکرده است ! البته چون پرداختن به حل مشکلات از این منظر انرژی و توان و حوصله و...فراوان می خواهد و اکثریت غالب ما ایرانیان عادت به چنین کاری نداریم پس راحت رو به طرح مسائلی می آوریم که ظاهر صورت مسئله را آسان و خودمان را هم راضی وراحت می کند در حالیکه اینگونه نیست .

 

A :

سلام
من فكر ميكنم همون 30 سال پيش كه واژه هاي نا همخوان «جمهوري» و«اسلامي» رو گذاشتين بغل هم اين اتفاقات قابل پيش بيني بوده كه شخصيتهاي فرهيخته اي مث دكتر بازرگان خيلي زود پاشونو كنار كشيدن!
موندن يه عده فرصت طلب زرنگ ويه عده بازنده! گروه اول هركار دوست دارن ميكنن و دسته دوم هم مي نالند از بد روزگار!
مردم هم كه به....!

مزروعی : باسلام ، دوست عزیز من نمی دانم شما چه سن وسالی دارید و چقدر سرد و گرم روزگار را چشیده اید و به چه میزان مطالعه دارید و علاقمند به بحث های نظری در این زمینه هستید اما به نظر من این تلقیق « جمهوری اسلامی» مشکلی ندارد و می تواندهمخوان باشد اما در اجرا بستگی کامل به ساختارحقیقی جامعه دارد. درمورد مرحوم آقای بازرگان هم به رغم احترام فراوانی که برای ایشان قائل هستم براین باورم که ایشان نباید از عرصه قدرت کنار می کشید و باید می ماند و با مشکلات مقابله می کرد و البته تحلیل مسائل و رویدادهای صدر انقلاب از حوصله این نوشتار خارج است و شما باید از طریق کتب فراوانی که در این زمینه نوشته شده است آنرا پیگیری کنید تا دریابید موضوع به این سادگی هم که شما آورده اید نیست همچنانکه مسائل امروز نیست .

 

:

آقا واقعا ميزان راي ملت كه امام گفت خودش اعتقاد داشت؟ آن رفراندوم ...كه جمهوري اسلامي :آري يا نه؛ شد رفراندوم؟ چه زمان در معابرومجالس و دانشگاهها به نقد كشيده شد؟ بايد حداقل يكسال در همه جا بويژه در ميان نخبگان از هر طيف نه فقط روحانيان تبادل آرا ميشد و در انتقادها معايبش معلوم ميشد. امام گفته بود جمهوري اسلامي نه يك كلمه بيش نه يك كلمه كم !!!! ديگر چه نياز به همه پرسي بود؟ قانون اساسي امروز به تاييد رهبر قبلي انقلاب رسيده،حالا يكي بگويد كه چه راه حلي براي رفراندوم پيشنهاد ميكند؟ خسارت عدم رجوع دوباره به آراي ملت همين دسته گلهاي هسته اي و تحريم كشور است.شما به امام علاقه داريد.خيلي خب اما من هم از امام مورد علاقه تان ميپرسم وعده نان و آب وبرق كه مضبوط است وانكار ناپذير.... لفاظي ممنوع صريح بگوييد دروغ گفت يا نه؟ سانسور هم نكنيد.جرات رويارويي با بازپرس وجدان را هم علاوه بر بازپرس اوين داشته باشيد...اينكه يك گروه به يك آدم علاقه دارند كه دليل نميشود معايب آن آدم را بپوشانند.خودش اينقدر به راهش مطمئن نبود كه حتي آقاي كروبي راه امام را نوعي آيين آسماني ميداند.خب راه غلط منجر به خوردن جام زهر ميشود. شما بگوييد به ايشان تحميل شد پرسش اينجاست كه ايشان به همين اطرافيان كه راهنمايي بدي ارائه دادند؛ ميدان داد،من كه نبودم!!! بالاخره شما اشتباه ايشان را بپذيريد تا برسيم سر قانون اساسي و گذر از تاريخ وگرنه دوباره ماييم وافكار 30 سال پيش....

مزروعی : باسلام ، دوست عزیز ناشناس شما می توانید همه این سئوالات بدون عصبانیت ونسبت دروغ دادن و...بپرسید! خود شما آورده اید که در دوران انقلاب نبوده اید و آن روزگار را درک نکرده اید پس چگونه براحتی راجع به رفراندوم ووعده آب ونان و برق و ...نظر می دهید؟ لااقل از طریق مطالعه تاریخ و دیدن فیلم های آنزمان و خواندن صحیفه نور امام باید برای اثبات این مدعاهایتان کد بیاورید تا رنگی از حقیقت داشته باشد .وقوع انقلاب اسلامی و اعتماد مردم به امام برای رهبری پدیده ای نبوده است که یک شبه اتفاق افتاده باشد و این طی یک روند تاریخی 15 ساله اتفاق افتاده است و در اوج انقلاب و سال 57 شعار اصلی مردم « استقلال ، آزادی ، جمهوری آسلامی بود» و شاید اصلا نیازی به رفراندوم نبود اما امام برای عادت مردم به رای و نظردادن و پیام«میزان بودن رای ملت» دست به این اقدام زد و اکثریت مردم آنچنان اعتماد و ایمانی به امام داشتند که هرچه او می کفت می پذیرفتند و جالب است بدانید که امام هیچگاه در دوران انقلاب به مردم وعده آب و نان وبرق و...نداد بلکه وعده عزت و سربلندی و استقلال و آزادی و...داد و مردم نیز سر در گرو همین آرمانها داشتند.در مورد قانون اساسی نیز در هرمرحله با رای مردم عمل کرد وقانون اساسی فعلی نیز به تایید رهبر فعلی جمهوری اسلامی و مردم رسیده است و راه اصلاح وهمه پرسی هم در آن پیش بینی شده است .اما در مورد راه غلط و جام زهر و...شما بگوئید کدام نظام سیاسی با هر ساختاری در عالم در همه امور و تصمیم گیری های خود موفق بوده است؟ حتی پیامبران الهی هم در همه کارهای خود موفق نبوده اند چه برسد به پیروان آنها؟ اما آنچه مهم است روند یک حرکت تاریخی است و به نظرم روند حرکت تاریخی امام وانقلاب اسلامی موفق بوده است چرا که ایران را از عصر استبداد و وابستگی وارد عصر جمهوریت و استقلال کرد و علت علاقه و علقه امثال بنده هم به امام وانقلاب اسلامی همین هست و البته این به معنای معصوم بودن امام خمینی و یا اتفاقات اشتباه و ناگوار از گونه جام زهر در روند حرکت نیست .

 

متحیر :

آقای مزروعی نمیدانم راست میگویی که حق طلبی یا نه ؟اما میدانم ... و ... و ...هم جز دست بوسی و تضمین خود و آینده فرزندانشان فهمی فراتر ندارند فقط از خدا میخواهم افتادن پرده ها و آشکارشدن نهان این ... را ببینم چرا که تاوان حرفها و کرکرهای اینان را یک مشت پاپتی دربه در میدهند که جز آمدن به خیابان و شعار دادن از الف و ب سیاست هیچ نمدانند و در خفا از سیاست فحش دادنش را بلدند.

مزروعی : باسلام ، برادر متحیر عزیز ! من اسامی دیگران را سانسور کردم چون در مورد دیگران هم مثل شما فکر نمی کنم و دعا می کنم و امیدوارم که این چنین که شما می گوئید نباشد و حتی در مورد آنانی که به خیابان می آیند و...مثل شما سوء ظن ندارم هرچند به رفتارشان نقد دارم و درمورد حاکمان کلا معتقد به نقد سیاست ها و نتایج اجرایی آنها فارغ از انگیزه و نیت هاشان هستم و براین باور که جز خداوند علی و علا هیچ کسی قادر به تشخیص نیات و انگیزه ای آدمیان در زندگی دنیایی شان نیست!

 

ناشناس :

به هيچوجه در وب نمايش داده نشود....آقاي مزروعي هدف شما كه اين نيست كه فقط پاسخي گفته باشيد! هست؟ من در نظر خودم چارچوبي تعريف كردم كه از آن هدفي را تعقيب ميكردم. مثال نمونه خط ميرعماد وامام علي براي اين بود كه همانطور كه ... زيباترين و قويترين مردان نبود پس واجد جملگي صفات ايده ال هم نبود،بي ترديد برترين اقتصاددان ، صنعتگر ،پزشك يا پژوهشگر هم نبوده است.پرسش اينجاست كه جريان حاكم بر حكومت به واقع شايسته سالار است؟ كه ميدانيم نيست اما سازوكار اجرايي انتخاب نخبگان (حتي زمينه هاي تخصصي) هم تعريف نشده است.امروز كسي مدعي است كه رابطه با آمريكا تا زمان مناسب دانستن آن به تشخيص وي منوط است. نظر علماي اجتماعي واقتصادي وروابط بين الملل هم همين است؟ كداميك از كشورهاي جهان چنين قدرتي به رهبري كشور تفويض كرده اند؟ آقاي مزروعي قانون اساسي ميبايد از سيكل معيوب خارج شود.اين گام اول مبارزه براي نجات ملت از فساد بي پايان قدرت است.تعريف يك قانون اساسي مدرن متكي بر محوريت انسان كه به كسي قدرت بي پاسخ نداده باشد. به فرض شما به مجلس برويد چه اتفاقي جز نهايتا زمينه سازي رياست جمهوري دوره بعد خواهد افتاد؟ مطبوعات به مسلخ نميرود؟سرمايه فرار نميكند؟ و... بگذريم. به عنوان كسي كه دوبار در دو وزارتخانه با وجود سن وسال كم پيشنهاد همكاري داشتم وبه رسم وفا به شخصيت والتزام به باور فردي همكاري با دولت كنوني را نمي پسندم.باز هم ميگويم اقتصاد بخش بزرگي از وعده امام و انقلابيون بود.سخنراني بهشت زهرا را نوعي طنازي سخنورانه فرض نكنيد كه: ( دلخوش نداريد كه فقط آب و برقتان را مجاني اعلام ميكنيم...)گفتم آن را به تاريخ بسپاريد.1-گام نخست تدوين يك قانون اساسي مدرن براي نسل نيمه سكولار امروز و سكولار فردا 2-كوشش در آزادي اقتصادي و كوتاهي دست دولت در فعاليتهاي اقتصادي.سالها تجربه در صنعت كشور بيش از بسياري از افراد مرا به درك نكات تاريك اقتصاد ايران نائل كرده است .ميتوان حتي در گپي دوستانه نظر فردي با اين مختصات ذهني وپيشينه كاري در باب آنچه ميبايد انجام داد را گوش كرد؟ نميشود؟! مطمئن باشيد كه نه فقط نكات تكراري اما پرخطر كه نوعي به اشتراك گذاردن ديدگاه ،برداشتهاوآرزوهاي يك نسل را تجربه خواهيدكرد.اين درد فروخفته اي است كه گويافقط به شكوه بايد قناعت كرد!!! به هيچوجه دروب نمايش ندهيد مبادا كه اتفاق ناگواري...به خاطر من هم كه شده فقط از طريق ايميل....

مزروعی : با سلام ، اختلاف نظرمن با شما در نوع نگرش و تحلیلی است که ازجامعه ایران و ساختار حقیقی و حقوقی آن داریم . من اصالت رادر تحلیل به ساختار حقیقی می دهم و ساختار حقوقی با هر محتوایی را نتبجه تبعی ساختار حقیقی می دانم و بنابراین از نظرمن محتوای قانون اساسی و رفتار رهبری خیلی محل بحث و ایراد نیست بلکه آن ساختاری که اجازه عدول از قانون و یکه سالاری و ایرادهای برشمرده توسط شما را امکان پذیرمی کند محل توجه و بحث است اما در همه کشورهای عالم بالاخره یم نفر در راس حکومت قرار می گیرد که اختیارات فراوان دارد و نمونه اش ریاست جمهوری آمریکاست که فرمانده کل قواست و فرمان جنگ وصلح را در اختیار دارد و می تواند مصوبات مجلس را وتو کند و...اما همین رئیس جمهور نمی تواند دست از پا خطا کند ولی در سایه همین اختیارت اشتباه هم می کند مثل شروع جنگ ویتنام توسط نیکسون و...پس آنچنان نباید ایده آلیست بود و همه چیز را به تغییر قانون اساسی و...گره زد. به نظرم باید روی اصلاح ساختار حقیقی جامعه باید متمرکز شد که یکی از محورهایش اصلاح ساختار اقتصادی و همین آزادسازی و خصوصی سازی است چرا که تا زمانی که جامعه مدنی درایران شکل نگیرد همین مشکلات برجای خواهد ماند .

 

محسن :

سلام
چرا شما و امثال شما دوستان مشارکت و مجاهدین انقلاب نمی خواهید قبول کنید که تحریم انتخابات برخی مواقع خود یک عمل مثبت سیاسی است .قبول کنید نظام به بن بست رسیده.والسلام.

مزروعی : با سلام ، در یک جمع سیاسی آنچه ملاک عمل است تصمیم جمعی است و به رغم وجود نظری همانند این نظر در بین اعضای شورای مرکزی مشارکت خرد جمعی موافق آن نبوده و حرکت در چارچوب ائتلاف اصلاح طلبان را پذیرفته است .

 

محمد :

با سلام بنا به توصيه قرآن خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي دهد مگر اينكه خود انها خواهان تغيير باشند . دوست عزير به نوشتن عريضه با دوستان همراه برنامه اي دقيق شامل استراتژي مبارزه و حضور در عرصه اجتماعي تنظيم كنيد . متاسفانه اصلاح طلب هاي خودي هنوز مرجع سوال را نشناخته اند ؟ بنظرم 30 سال حضور در قدرت ( مستقيم و غير مستقيم ) نيازي به كروكي نداشته باشد ؟ مشكل اساسي اينست كه بهره مندي از مواهب دنيوي ( حاصل همنشيني 30 ساله با كانون هاي قدرت و ثروت ) قدرت ريسك را از شما و
دوستانتان گرفته است ؟

مزروعی : باسلام ، چشم .در ضمن از شما می خواهم آدرس این بهره مندی از مواهب دنیوی را به من بدهید تا کمی هم من از آن بهره مند شود و مثل آقای بورقانی اصلاح طلب که بدون بهره مندی از این مواهب از دنیا رفت نشوم و نمی دانم چرا شما که بهره مندی ازاین مواهب ندارید کاری نمی کنید یا همین کار را به دیگران واگذار می کنید؟

 

عبدالناصر مهیمنی :

با سلام و احترام
خوشحالم از اینکه می بینم و می شنوم مرتب و پیوسته و با دقت و مطالعه می نویسید صادقانه نقد و اعتراض می کنید.
امیدوارم روزی آن گوشها که مخاطب اصلی این سخنان هستند باز شنوند و تا آن زمان ظاهراً بهترین و ماندگارترین راه همین گفتن و نوشتن و مستند کردن است.
تندرست و پیروز باشید.
گرگان، گرگان رسانه

 

akbar Rostami :

salam..Dar moorede ghatle-eame zendaniyane siyasi dar sale 1367 che nazari darid? anha ke zendani boodand! chera eeteraz va ya naghde an jorm ast? zendeh bashid.

مزروعی : با سلام ، من قبلا بطور مفصل و با سئوالات مکرر در این باره پاسخ داده ام . خلاصه اینکه در آن موقع من در ایران نبودم وبطور جزیی و دقیق در جریان آن نیستم و متاسفانه مطالعات تاریخی نیز نتوانسته است مرا به یک داوری نهایی برساند اما موضع من این است که برخورد با هر شهروند در هر شرایطی باید مبتنی بر موازین حقوقی و قانونی و عدل وانصاف باشد و هر برخوردی جز این باشد محکوم است.

 

علی :

از شکایت دلسوزانه شما متشکرم. حرف دل بسیاری از طرفداران اصل انقلاب و تغییر اجتماعی 30 سال قبل بود. متاسفانه شرایط کشور بتدریج بسوی تصلب و انسداد بیشتر پیش میرود. از آزادیهای بیان اوائل انقلاب، که در کوران اسلحه کشی ها و سنگر بندیهای گروههای معاند (از قبیل چریکهای فدایی و منافقین)، که بعنوان نمونه شاهد مناظره زنده تلویزیونی شهید بزرگوار بهشتی با آقای کیانوری (رئیس حزب کمونیستی توده) بودیم، اساسا خبری نیست. آیا واقعا شرایط فعلی با زمان حضرت علی (ع) بعد از رحلت پیامبر کاملا تطبیق میکند که فقط دست به شکایت به خدا ببریم؟ آیا با شمشیری که تمامیت خواهان از رو بسته اند باید بره وار در انتخابات شرکت کنیم؟ و علیرغم تاکید های قبلی که "هیزم انتخابات نخواهیم شد" با علم به اینکه رقابت، فقط در بسیار معدود کرسی های مجلس امکانپذیر است، باز هم اعلام شرکت در انتخابات کنیم؟ مجلس انتصابی هفتم کافی نبود؟ ظاهرا که به حرکتهای اصلاحی حاکمان امیدی نیست. آیا حرکتی دیگری که مردم را عملا متذکر به پاسداری از ارزشهای واقعی انقلاب (استقلال، آزادیِ، جمهوری اسلامی) نماید متصور نیست؟ تا کی باید شمشیر دشمنی آمریکا و سایر دشمنان ما را از اعتراض جدی و عملی به وضعیت موجود باز دارد؟ کاش آقای خاتمی به وعده خود مبنی بر عدم برگزاری انتخابات غیر رقابتی در مجلس هفتم عمل میکرد و با توکل بر خدا و اعتماد به اکثریت قاطع مردم که واقعا پشتیبان ارزشهای واقعی انقلاب (استقلال، آزادیِ، جمهوری اسلامی) هستند، ایستادگی میکرد. بر حسب واقع آقای خاتمی، جنابعالی، آقایان بهزاد نبوی، آرمین، سعید حجاریان، خانم الهه کولایی و شخصیتهای مشابه دیگر، تابلوی اصلاحات برای رسیدن به ارزشهای واقعی انقلاب اسلامی هستید. اگر نمیتوانید کاری عملی کنید لطفا وقت و تاریخ مردم ایران را تلف نکنید.

مزروعی : با سلام و تشکر از لطف شما ، فکر می کنم در پاسخ به دیگر نظرات جواب شمارا داده باشم اما باید بدانید که امثال بنده قصد تلف کردن وقت خود و دیگران را ندارند اما دنیای سیاست مقتضیات خودش را دارد و خارج از ظرفیت هایش نمی توان عمل کرد .

 

Arash :

سلام آقای مزروعی
من از همشهری های شما هستم و2 بار هم به شما رای دادم که البته یک بار انتخاب شدید
به نظر من هدف شما از اینگونه پاسخگویی به اظهار نظر دیگران صرفا اثبات کردن خودتان به عنوان یک خودی است
به زمامداران. وگر نه کتمان خیلی مسایل (که دیگر نخنما شده اند )دلیل دیگری نمی تواند داشته باشد.اینکه زمانی شما مسحور آقای خمینی شده بودید دلیل بر آن نیست که روی منطق و استدلال و مدارک چشم بپوشید و یکسره به تایید تمام اعمال عقاید ایشان بنشینید.سنگ بنای استبداد کنونی در ایران را ایشان نهادند شکی در آن نیست و ... ایشان در بسیاری از موارد مستند است.

مزروعی : باسلام ، شما آزادید هرگونه می خواهید فکر کنید اما توصیه می کنم در مورد دیگران به این آسانی قضاوت نکنید ضمن اینکه می بینید آقایان امثال بنده را با همین مواضع خودی نمی دانند! اما داوری دیگر شما نیز نادرست است ومن مسحور امام خمینی نیستم بلکه دوستدار و پیرو او هستم اما کجا من گفته یا نوشته ام که همه عقایدو نظرات ایشان را تایید می کنم؟ و برخلاف نظر شما این امام بود که با رهبری مردم و حمایت آنان استبداد شاهنشاهی را در این سرزمین برانداخت و جمهوری اسلامی ایران را بنیان گذاشت و میزان را رای ملت در اداره کشور اعلام کرد و تا زنده بود انتخابات بطور نسبی آزاد و رقابتی بود وشما نباید به هر دلیل هر موضوعی را به شرایط کنونی نسبت دهید ونتیجه دلخواه بگیرید .

 

alamdar :


وصيت نامه داريوش هخامنشي

اينك كه از دنيا مي روم 25 كشور جزو امپراتوري ايران است . در تمام اين كشور ها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن كشور ها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران محترم شمرده مي شوند . جانشين من خشايار بايد همانند من در حفظ اين كشورها بكوشد و راه نگهداري اين سرزمينهااين است كه در امور داخلي آنها مداخله نكند و مذهب و شعاير آنها را محترم بشمارد .
اكنون كه من از اين جهان مي روم تو دوازده كرور در يك زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو است . زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست . البته به خاطر داشته باش كه تو به اين ذخيره بيافزايي ، نه اينكه از آن بكاهي . من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن زيرا قاعده زر در خزانه آن است كه در هنگام ضرورت از آن برداشت شود اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان . مادرت آتوسا بر من حق دارد و پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن . ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم . من روش ساختن اين انبارها را كه با سنگ بنا مي شود و به شكل استوانه است را در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه ميشود ؛ حشرات در آن بوجود نمي آيد و غله بدون اين كه فاسد شود مي ماند . تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تااينكه همواره آذوقه دو يا سه سال كشور ذخيره باشد . غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبارها منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود . هرگز هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافي است چون اگر دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي بگماري و آنها بر مردم ظلم كنند و استفاده نامشروع نمايند ، نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري كه رعايت دوستي را بنمايي . كانالي كه مي خواستم بين شط نيل و درياي سرخ ايجاد كنم به اتمام نرسيده و تمام كردن آن از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد و تو بايد آن كانال را به اتمام برساني و عوارض عبور كشتي ها از آن نبايد آنقدر سنگين باشد كه ناخدايان ترجيح دهند كه از آن عبور نكنند . اكنون قشوني به مصر فرستادم تا اينكه در قلمرو ايران نظم و امنيت برقرار سازد ولي فرصت نكردم قشوني به يونان بفرستم . تو با ارتشي نيرومند به يونان حمله كن وبه آنان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه نمايد . توصيه ديگر من اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه مده چون هر دوي آنها آفت سلطنت هستند . هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نكن و براي اينكه در اخذ ماليات بر مردم مسلط نشوند قانوني وضع كن كه تماس عمال با مردم كم شود . اگر اين قانون را حفظ كني آنها تماس زيادي با مردم نخواهند داشت .
افسران و سربازان را راضي نگهدار . اگر با آنها بد رفتاري كني آنها نميتوانند معامله متقابل كنند . اما در ميادين نبرد تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد .
امر آموزش را ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا فهم و عقل آنان فزوني يابد در اين صورت با اطمينان بيشتر مي تواني سلطنت نمايي همواره حامي كيش يزدان پرستي باش اما هيچ قومي را مجبور نكن كه پيرو كيش تو باشد و پيوسته به خاطر داشته باش هركس بايد آزاد باشد و از هر كيشي كه ميل دارد پيروي نمايد . پس از مرگ بدنم را بشوي و آنگاه در كفن بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار اما قبرم را مسدود نكن تا هر زمان كه بخواهي تابوت سنگي مرا ببيني و دريابي كه پدرت زماني پادشاهي مقتدر بود و تو نيز چون من خواهي مرد . با ديدن تابوت من غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي بگو كه قبر مرا مسدود نمايند و وصيت كن تا پسر تو نيز در مورد تو چنين نمايد . زنهار، زنهار هرگز هم مدعي ، هم قاضي مشو و اگر نسبت به كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن را بررسي و حكم نمايد . زيرا مدعي اگر قاضي شود ظلم خواهد كرد . هرگز از آباد كردن دست بر ندار زيرا قاعده اين است وقتي كشور آباد نميشود به طرف ويراني مي رود . آباد كردن ، حفر قنات و احداث شهر سازي را در درجه اول قرار ده . عفو و سخاوت را فراموش نكن و بدان كه بعد از عدالت برجسته ترين صفت پاداشاهان عفو است . سخاوت و عفو موقعي است كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشند و تو آن را عفو كني ظلم كرده اي . بيش از اين چيزي نمي گويم و اين اظهارات را با حضور كساني غير از تو كه اينجا هستند عنوان داشتم تا اينكه بدانند قبل از مرگ ، من اين توصيه ها را كردم . و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميكنم كه مرگم نزديك است .

 

امیر :

سلام
شما چرا 30 سال پیش به خدا شکایت نبردید؟

همیشه در مدرسه و دانشگاه از همکلاسیهایی که سر کلاس معلمان و اساتید سختگیر ساکت بودند و برعکس سر دیگر کلاسهاکه اساتید متانت به خرج میدادند، حد اکثر سوء استفاده را می برند، متنفر بودم.

مزروعی : با سلام ، منظور شما را در نیافتم اگر بطور شفاف نظرتان را بیان کنید آنگاه پاسخ شما را خواهم داد. درضمن من از آنهایی بوده ام که چه قبل و چه بعد از انقلاب سر کلاس اساتید سختگیر ساکت نبوده و با آنها دعوا کرده ام و با اساتید دارای متانت رفیق بوده ام و از ناحیه دعوا با اساتید سخت گیر و غیر منظم و...کلی هزینه داده ام و اگر خواستید می توانم شواهد و مصداق هایش را برای شما بنویسم و منهم مثل شما از آدم های آنچنانی متنفر بوده ام .

 

الف-موج :

جناب مزروعی عزیز:باسلام.درپاسخ به شخصی که نامش با(:)مشخص شده،مرقوم فرموده اید«امام هیچگاه در دوران انقلاب به مردم وعده آب ونان وبرق و...نداد»اتفاقاًایشان درست درآن نطق معروفشان دربهشت زهرا که توی دهن آن دولت کوبیدند (والحق خیلی هم خوب کوبیدند تاجائیکه پیروانشان حتی درفرانسه هم نگذاشتند آن خدابیامرز زندگی بکند)این بنده بادوگوش شنوااین جمله راازایشان شنیدم که فرمودندماآب رامجانی میکنیم،
برق رامجانی میکنیم ومتعاقبش
اضافه کردنداتوبوس رامجانی میکنیم!!؟که بنا به نوشته حضرتعالی نباید چنین مطلبی وجودداشته باشد؟؟ویاشایدچون روز12بهمن هنوز انقلاب پیروز نشده بود میتوان به زعم جنابعالی آن روز راجزء دوران
انقلاب منظور نکرد!!ویا به نقل از ظریفی که میگفت درک مفاهیم سخنان امام به این سادگی نیست وباید دید امام هرسخنی راکجابیان
میفرمایند؟بیانات مربوط به آب وبرق مجانی رادربهشت زهرا فرمودند ودرآنجاازکسی پول آب وبرق نمیگیرندوبه همین دلیل حضرت امام به نان مجانی اشاره ای نفرمودند!درمورداتوبوس هم شایدمنظورشان آمبولانس نعش کش
بوده،که برای جلوگیری ازپخش تعفن جسد، شهرداری مجانی هم شده جنازه را به قبرستان حمل میکند! توصیه میکنم آن نطق معروف را بدون سانسور اگرهم قبلاً شنیده ایدمجدداً گوش دهید،خیلی چیزهای دیگر درآن نطق هست.
یاحق

مزروعی : با سلام ، درخواست دارم که آدرس دقیق این سخنان را برای من بفرستید اما بارها امام فرمودند این مردم برای شکم انقلاب نکردند و به نظرم این بحث خیلی جای مناقشه و پافشاری ندارد چرا که دعوای کنونی ما بر سرآب و نان و...نیست بلکه بر سر آن آرمان های اصلی است که اگر بدست آید اینها هم حل می شود . عزیزگزامی ! امام قبل از انقلاب فرمودند جمهوری اسلامی مورد نظر ما مثل بقیه جمهوری های عالم است و حالا برخی می گویند فقط حکومت و دولت اسلامی و در پی هدم جمهوریت هستند حالا شما در پی آب و نان و... واینکه راست یا دروغ بوده است ، هستید؟

 

يك ناشناس ديگر :

دوست و برادر عزيز جناب آقاي مزروعي

چرا وعده آب و نان و . . مجاني را انكار مي كنيد . مگر سخنراني امام را نشنيده ايد؟ يا شما هم دوران انقلاب را درك نكرده ايد ؟

مزروعی : با سلام، در یک جای دیگر به این نظر پاسخ داده ایم.

 

Sam :

آقا محترم سلام

ابتدا مايلم بدانم حالا كه به درگاه خداوند يگانه پناه آورده ايد لطفا بفرماييد وقتي در سالهاي 1360 دسته دسته بچه هاي ايران به جوخه هاي مرگ سپرده مي شدند جنابعالي آيا به درگاه خداوند پناه برديد؟ يا آنها منافق يا كمونيست بودند و بايد مي مردند؟شما به احتمال زياد اين يادداشت را در وبلاگ خود نخواهيد گذاشت اما بدانيد هستند آدمهايي كه از دست شما و آقاي خميني و خيلي از مقامات به اصطلاح جمهوري به اصطلاح اسلامي به درگاه خداوند شكايت مي برند.

مزروعی : با سلام ، اقای سام! هرچند در آن دورانی که شما به آن اشاره دارید بنده سرباز و گهگاه در جبهه های جنگ بودم و هیچگونه دخالتی در اینگونه امور نداشتم اما درباز کردن پرونده سالهای 1360 نمی شود یکطرفه به قاضی رفت چرا که آنهائیکه دست به قیام مسلحانه آنهم در زمان جنگ علیه نظام زدند و آنهمه ترور حتی از مردم عادی کوچه و بازار کردند چگونه باید با آنها برخورد می شد؟ حداقل آنهائیکه من می شناختم و اعدام شدند دستشان به اینکارها آلوده بود و خود من تلاش بسیار کردم که برخی از آنها را از این کارها دور سازم اما نشد.البته شما هم حق دارید به خدا شکایت کنید اگر بناروا به فردی ظلم شده است اما به نظرم در مورد آنهائیکه دستشان به خون مردم آلوده شده بود و با سلاح علیه حکومت قیام کرده بودند راهی جز برخورد وجود نداشت هرچند راجع به کم وکیف این برخورد ها همان زمان هم اختلاف نظر وجود داشت و ممکن است برخی زیاده روی کرده باشند که حتما باید در پیشگاه خداوند نسبت به اعمال خود پاسخگو باشند .

 

عارف شیدا :

جناب مزروعی با سلام
در مملکتی که من زندگی میکنم هیچ کس به خدا شکایت نمی کند
ومن که اینجاغریب هستم و با خدا دوست، تا به حال لازم نبوده دست به دامان این یار غار بشوم ،با این توضیح که اینجا نه در ظاهر ونه در باطن افراد نشانی از خانه دوست نمی یابی وهیچ کس هم خودش را نماینده خدا نمی داند.
به نظر شما در مملکتی که رهبرش نماینده تام الاختیارخدا میباشند ومردمش با شروع هر کاری نام خدارا بر زبان جاری میکنند ،چرا خدا این ملت راچنین در مضیقه عدل و عدالت قرار داده است؟(جدای از بحث امتحان و آزمایش)چون در آنصورت برای منِ دوست خداهم، سوءتفاهم پیش میاید که مگر ایرانیها آزمایشگاه دیگر بندگان خدا میباشند.
با سپاس 2008.02.28آلمان

مزروعی : با سلام ،عزیز گرامی! پاسخ به این نظر شما یک بحث کلامی و فلسفی را می طلبد که من اهلش نیستم اما به شما توصیه می کنم کتاب « عدالت به مثابه انصاف » جان راولز را بخوانید تا دریابید که جایگاه اولیه آدمها دست خودشان نیست و دست تقدیر است (اینکه آدمی در کجا بدنیا بیاید و دردامن چه طبقه و خانواده ای قرار گیردو...) اما با همه این احوال انسان ها معمار سرنوشت خویشند و می توانند همه این اجبار های محیطی را در هم شکنند و دنیای بهتری برای خود بسازند اما ما ایرانیان در اینجا و با این شرایط بدنیا آمده ایم و نتوانسته ایم شرایط جامعه مان را انگونه کنیم که شما توصیف کرده اید اما شما هم فراموش نکنید آن جامعه که شما توصیف کرده اید آسان بدست نیامده و سالها راه پیموده اند تا بدینجا رسیده اند! این جامعه چند دهه پیش نازیسم را با همه جنایت هایش تجربه کرده و...خوب غالب ما ایرانیان هم شانس و امکان اینرا نداریم که به آنجا مهاجرت کنیم و خیال خود را راحت کنیم پس می ماند به اینکه به فرمان خدا عمل کنیم که فرمود : « خدا حال هیچ قوم وملتی را تغییر نمی دهد مگر اینکه خودشان در حال خودشان تغییر ایجاد کنند » و این قانون خداست که انسانها خود سرنوشت خود را بسازند و البته در این مسیر می توان شکایت هم به خدا برد! نکته دیگر در ایران هم اگر کسی کاری به کار سیاست نداشته باشد خیلی راحت می تواند زندگی کند و با خدا دوست باشد و نیازی هم به شکایت به خدا ندارد .

 

ب.ب :

باسلام
برادر بزرگوارای کاش در زمانی قدرت در دست شمابود حداکثرقدرت را در رسیدن به حقوق قانونی ملت که همان حق انتخاب سرنوشت خویش است به کار میبردید و فقط یک مقدار بیشتر هزینه میکردید و با مدیرانی که فقط از موقعیت سو استفاده کردند وخودشان بزرگترین نیروی امنیتی بودندو به فکر پرکردن جیبشان بودند برخورد میکردید.
ودرسطح کلان از پشتوانه ی نیروی مردمی استفاده می کردیدو اینقدر نمی گفتید موج دوم خرداد ماراغافل گیر کرد چون این جمله اجحاف در حق ملتیست که صدسال است دراین مسیر خونها داده وهزینه هاکرده است.
به امید روزی که پس از صد سال دوباره به ملت پناه آوریددرسایه ی رحم خدا

مزروعی : با سلام ، بنده و دوستانم تمام تلاش خود را بکار بستیم اما نشد و وجدان من از این نظر راحت است و اینگونه هم که شما موضوع را ساده سازی می کنید نیست. امروزه بهتر می توان در باره نیروی ضد اصلاحات داوری کرد نیرویی که هر نه روز یک بحران می ساخت و نمی گذاشت کاری به پیش رود و در مورد عکس العمل مردم نیزفکر نمی کنم آنها آمادگی پرداخت هزینه های سنگین را داشتندو کالبد شکافی حوادث دوران اصلاحات اینرا به خوبی نشان می دهد و اشکال جامعه ما همین است که مردم ما عادت به حرکت در میدان سیاست بصورت آهسته و پیوسته را ندارند و بیشتر هیجانی و عجول غمل می کنند .

 

امیر :

آقای مزروعی عزیز من به اصلاحات اعتقاد داشتم و فکر میکردم نظام به این بلوغ رسیده است که حیات خود و ملت را در راستای تأمین منافع ترفین ببیند. اما اکنون میبینم که اشتباه میکردم، راهی نیست که کم هزینه باشد که چرا که تمام راههای کم هزینه را بستند و البته راههای دیگری وجود دارد. حال که اتهام براندازی بر پیشانی یک ملت و نمایندگانش نقش بسته، چه بهتر که این خواب را همه با هم تعبیر کنیم.

مزروعی : با سلام ، هرچند پاره اول سخن شما درست است اما با پاره دوم هم نظر نیستم و هنوز هم فکر می کنم تنها راه منتج به نتیجه در جامعه ما برای دستیابی به دموکراسی همین راهبرد اصلاحات با همه لوازم و مقتضیاتش است .

 

:

جستجوی دیرینه «شکایت به خدا»! با آلودگی به طنز!
در آدرس زیر از آقای علی مزروعی، عنوان شکایت به خدا را مهم دیدم. و برای همین سه حاشیه برای آن نوشتم.
1_خروج از حاکمیت را در زمان موسی حتی با فرمان وحی نیز می بینیم. هر چند حرکات نمایندگان ششم را باید در تطبیق مصداقی تامل کنیم. چرا همیشه با شورای نگهبان قهر می کنیم؟! البته چنانچه قهر از شورای نگهبان باشد نیز شاید پسندیده باشد در حالیکه شاید بتوان گفت قهر از شورای نگهبان، تبدیل شده به قهر از انتخابات و قهز از تنها راه نجات یعنی دموکراسی و مردم سالاری! البته چه از نوع بدون پسوند دینی و یا حتی با پسوند!
البته چرا اصلاح طلبان نیز باید در چنین فضای ادعایی، تنها به یک نامزد بسنده کنند؟ و از پشتیبانی نفرات بعدی، خودشان را برای رزرو کردن، محروم کنند؟ همانند آنچه در مورد تهران و خبرگان در مورد مرحوم توسلی، چنین محدود و محصور کردند؟ رزرو را نیز شورای نگهبان باید برای اصلاح طلبان کنند؟ تازه چنانچه بتوانیم رزرو را نیز بر دوش شورای نگهبان بنهیم! باز باید گفت شورای یاد شده را باید در مورد مرگ و یا حتی مرگ شهادت گونه توسلی، بیگناه عامدانه و سهوانه بدانیم!
2_ شکایت به خدا لااقل در سوره مجادله، دیرینه دارد! هر چند در این شکایت که با مجادله و شکایت از محضر پیامبر آغاز شده بود اما هر چه بود به شکایت یک موردی از خدا نیز پایان نیافت. بلکه قرآن در سوره مجادله دارد شکایت به خدا نیز به یک باره نبود؛ بلکه حرکتی تداومی بود! ...
3_ از آن جهت که آ. هاشمی رفسنجانی نیز چنین شکایتی را در انتخابات ریاست جمهوری نهم داشته بود درد و رنج شما برادر گرامی نیز شاید اندکی قابل لمس، حدس و بلکه حمل باشد!
4_ رندی گفت: چنانچه طرف شما روحانی باشد می توانید به دادسرای ویژه روحانیت شکایت کنید! همانگونه که آ. تاجزاده نیز جند سالی است در نوبت نشسته است!
http://naghdevyzheh.blogfa.com

 

سبزواری :

جناب دکتر مزروعی دوست عزیزم
تو خود می دانی که قدرت به ذات خود فساد می آورد و استبداد. مگر راهکارهای قانونی برای مهار آن باشد. که قانون اساسی ما جز استبداد و فساد چیزی را به منصب داران خود هدیه نمی دهد. دفاع از این قانون و نظامی که بر پایه آن است به بیراهه رفتن است. بیا و انصافا از دید مردمی باش که از کوچکترین حقوق حقه خود محرومند. آنانی که حتی به خدا نمی توانند شکایت کنند. ضمن اینکه در بیشتر دردها با شما مشترکم و بزرگترین آن «ایران دردی» است. بقول استاد شریعتی «انقلاب اگر در انقلاب در نگیرد» همینی ایست که شما می دانید و ما می بینیم. کاش شمایانی در دوران امامتان طریق اعتدال در میان می گرفتید و نت برداری نمی کردید که حال موجبات چونان شمایانی را در این زمان به نقد بکشانید. آسیا به نوبت است حال نوبت اینان است . تا فردا که خدا به داد ما استبدادزدگان سلطنتی و مذهبی برسد.

مزروعی : با سلام ، به نظرم شما خیلی توجهی به ساختار حقیقی جامعه مان ندارید و فقط بر ساختار حقوقی ( قانون اساسی) متمرکر شده اید در حالیکه این ساختار حقیقی جامعه است که چگونگی تفسیرو عمل به هر قانونی را تعیین می کند. مگر قانون اساسی مشروطه یک قانون مترقی نبود پس چرا بدان عمل نشد و از درون آن رژیم استبدادی پهلوی درآمد؟ پس درد اصلی جامعه ما نه ساختار حقوقی که ساختار حقیقی آن است و تا زماتی که مناسبات معرفتی و فکری و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی اش تغییر نکند تغییرساختار حقوقی چندان کار ساز نخواهد بود و دلیلش هم همین قانون اساسی موجود است که ظرفیت فراوانی برای مردمسالاری وآزادی و... دارد اما بدان عمل نمی شود و بیشتر به آن اصولی تمسک می شود که راه را برای یکه سالاری و استبداد باز می کند . بنابراین تلاش ما باید متوجه اصلاح ساختار حقیقی جامعه باشد و در پس آن اصلاحات دیگر خواهد آمد .

 

علي :

بزرگترين مشكل اصلاح طلبان اين است كه برخلاف ادعايشان خيلي به مردم اعتقادي ندارند چراكه اگراعتقادداشتندشماهرگزمقاله فوق رانمينوشتي البته كه انسان به خداوندتبارك وتعالي درهمه حال نيازداردوازاواستعانت ميخواهداما شماچرابه مردم مراجعه نميكنيداگرواقعابه مردم اعتمادداريد به انهاپناه ببريد.اگرشمادردوران صدارت ورياست درجهت خواست مردم حركت كرديد ومردم به شمااعتقاددارندچراازانهاكمك نميخواهيداياجزاين است كه درروزگاري كه مردم باشوروعشق به شماراي دادندودرحماسه دوم خردادوحماسه مجلس ششم وشوراي اول و18خرداد80باجان ودل به شماراي دادندشمابامماشات وپشت كردن به انهابه دامان صاحبان قدرت پناه برديدايادرتحصن مجلس ششم يك نفردرجهت حمايت ازشما به خيابانهاامدازخودپرسيديدچراان روزها كش امدن چهره هاي شماديدني بود ومحافظه كاران درجلسات دروني وبيروني به شما ميخنديدندشمااصلاح طلبان دريك دوگانگي وتضادعجيبي گرفتارامده ايد ازيك طرف منافع اقتصادي وثروت هاي فراوانتان درصورت گذرازخط قرمزها به بادفناميرودوازطرف ديگرازديدن بعضي هادرمصادرامور ناراحت هستيدوضع شماخيلي شبيه بودن ونبودن است والامگرشمانبوديدكه ميگفتيدبايدازحكومت خارج شدپس براي انجام چه كاري برگشتيدمردم ماهيت شماراشناخته اند وحتي اگربارديگربه شماراي بدهندازدردبيكسي است من درپايان يك مثال براي تنوير فكرتان ميزنم تابه شماياداوري كنم كه دردوران قدرت ازمردم وخواسته هاي انها جداشديد تحصن معلمان فلكزده درزمان مجلس مشعشتان رابه ياداورحتي ازگفتگوي باانهااباكرديدواجازه داديدشياداني مثل... بااشك تمساح ريختن انهاراگول بزند چه اشكالي داشت كمكي به انها كه به شماپناه اورده بودند وفكرميكردند شماازاده ومردمي هستيدميكرديد.چراانهارادردهان گرگهايي چون ... قرارداديد اگرخواستي به من جواب دهي مراموعظه نكن من يك اصلاح طلب منتقدم اما به ... پرده درهم اعتقادندارم من يك مشاركتي متعصبم اماازسازش كاري به تنگ امده ام.

مزروعی : با سلام ، در درجه اول فکر می کنم یک اصلاح طلب باید اخلاق اصلاح طلبی داشته باشد و آن اینکه به دیگران تهمت نزد ودروغ نبندد. اینکه شما گفته اید:" شمااصلاح طلبان دريك دوگانگي وتضادعجيبي گرفتارامده ايد ازيك طرف منافع اقتصادي وثروت هاي فراوانتان درصورت گذرازخط قرمزها به بادفناميرودوازطرف ديگرازديدن بعضي هادرمصادرامور ناراحت هستيد" تهمت ودروغی بیش نیست و من نمی دانم از کدام ثروت و منافع اقتصادی و مصادر صحبت می کنید؟ و ظاهرا این جزء اخلاق رایج میان ما ایرانیان است که در مورد دیگرانی که بدانها انتقاد داریم از هرشیوه ای حتی تهمت و دروغ استفاده کنیم در حالیکه برای انتقاد به عملکرد امثال بنده و اصلاح طلبان نیازی به اینکار نبوده و نیست . عزیز گرامی ! ساده سازی پدیده های پیچیده اجتماعی و سیاسی مشکلی را حل نمی کند و روی آوری مردم ( منظورم بخشی از مردم) به یک حرکت اجتماعی وسیاسی به بسیاری از عوامل وابسته است که یکی از آن عوامل رهبری است و اینگونه نیست که حتی با وجود رهبری با کفایت و صالح و باورمند به مردم ، مردم به دعوت رهبری لبیک گویند! آیا مردم در همه ادوار به دعوت پیامبران و مصلحان پاسخ مثبت گفتند؟ آیا حضرت علی (ع) به مردم باور نداشت؟ پس چرا پس از مرگ پیامبر خانه نشین شد و پس از 25 سال مردم به سراغ او رفتند؟ آیا مدرس در زمانه خود رهبر شایسته و برجسته ای نبود پس چرا در مقابل رضا خان تنها ماند و در تنهایی وتبعید جان سپرد؟ چرا قیام امام در سال 42 شکست خورد اما در سال 57 پیروز شد؟ و...بنابراین شکل گیری و پیروزی یک حرکت اجتماعی پدیده بسیار پیچیده و زمانبری است و اینرا نمی شود به مسائل ساده و یکی دوعامل تقلیل دادوبه آسانی نتیجه گیری کرد. در مورد برخورد مجلس ششم با خواسته های معلمان هم شما نادرست نوشته اید و حداقل هربار که معلمان در جلوی مجلس ششم اجتماع کردند بنده و برخی از دوستان دیگر در اجتماع آنها حضور یافتیم و تا آنجا که مقدور بود و بودجه کشور آجازه می داد در رفع مشکلات آنها اقدام کردیم و میانگین دریافتی آنها در دوران اصلاحات یک ونیم برابر افزایش یافت هرچند این افزایش پاسخگوی مطالبات آنها نبود.من اسامی افرادی را که شما آورده بودید حذف کردم چون به خود اجازه نمی دهم در مورد دیگران به این آسانی حرف بزنم و شما اگر راست می گوئید باید با خود آن افراد طرف شوید و البته بعید می دانم که با چنین نوشتاری شما یک مشارکتی متعصب باشید چراکه ما در مشارکت در پایبندی به اخلاق تعصب داریم و نه چیز دیگر .

 

solmaz :

سلام به شما
در جواب "A" گفته اید که معتقد هستید تلفیق "جمهوریت" و "اسلامیت" به عقیده ی شما ممکن و حتی صحیح است. میخواهم بگویم بله، در دنیای پست مدرن تلفیق همه چیز با همه چیز تا حدی ممکن است اما به دلیل همان شناختی که شما می گویید باید از جامعه داشت و بعد تحلیل کرد عرض میکنم: برای ما و جامعه ی پیش مدرن ما که از خرد ورزی مدرن فاصله ها دارد ممکن تر از اینهایش هم غیر ممکن است! کاری که نسل شما در حق ما کرد و هنوز هم در هر فرصت ممکن زبان را به اثبات حقانیتش در کام میچرخاند مثل اینست که پدری قصد داشته باشد خط خطی های کودک دلبندش را با خطوط شبه آشفته ی یک نقاش سورئالیست یکی کند!این را به جداز شما می پرسم: چه طور انتظار داشتید از جامعه ای که هنوز یک خط راست هم نکشیده، منحنی رسم کند؟
نمک به زخم نپاشید آقای مزروعی...

مزروعی : با سلام ، واقع اینکه دانش من در حدی نیست که حتی جامعه مدرن را بشناسد چه برسد به جامعه پست مدرن ! و اتفاقا بنده با شما هم نظرم که باید در حد همین جامعه سخن گفت و تحلیل کرد ونمی دانم شما از چی شاکی هستید؟ اگر نسل ما کاری کرد چون فکر می کرد اینکار به نفع جامعه است اما ما که راه را به روی نسل شما نبسته ایم این گوی و این میدان ، بسم الله وتاکی می خواهید همه تقصیرها را به عهده ما بگذارید؟ وخیال خودتان را راضی کنید؟

 

بيتا :

سلام جناب آقاي مزروعي
وقتي داشتم مقاله شما رو مي خوندم اين سئوال به ذهن من(يك جوان كه چيزي از دوران پيش از انقلاب نمي داند)رسيد كه اميدوارم اولا" آن را سانسور نكنيد ثانيا" خيلي شفاف به آن جواب دهيد:
اگر زمان به گذشته باز گردد آيا حاضريد بر عليه رژيم شاه قيام كنيد(با اين فرض كه بدانيد در 29 سال بعد وضع كنوني مملكت اينگونه است)؟

مزروعی : با سلام ، بله حتما اینکار را می کردم اما در ساختن نظام جدید دقت و توجه بیشتری بخرج می دادم.

 

رضا :

دیشب ساعت 11:45 برنامه تلنگر رو از شبکه 3 دیدید؟
در این برنامه 15 دقیقه ای که در ارتباط با لیست واحد اصولگرایان با نام جبهه واحد اصولگرایی بود آقایان نبوی وترقی صحبت کردند وگفتند ما در این دوره با مکانیزم جدیدی که طراحی کردیم و با کدخدامنشی بزرگان به یک لیست واحد رسیدیم
یعنی واقعا هیچ راهی وجود ندارد که جلوی این رفتار صداوسیما گرفته شود؟

مزروعی : با سلام ، تکلیف صدا و سیما سال ها و از زمانی که آقای لاریجانی در راس آن قرار گرفت روشن است و آنها خود را جز به ولایت فقیه پاسخگو نمی دانند و الان هم که تکلیف انتخابات روشن است و از سخنان همه مقامات می توان دریافت که مجلس بلید بدست اصولگرایان بیافتد و صدا و سیما هم در این مسیر انجام وظیفه می کند .

 

محمدعلي :

سلام آقاي مزروعي،هيچ وقت يادم نمي رود آن روزي رو كه نشست دفتر تحكيم وحدت در اصفهان بود و در ميدان نقش جهان اصفهان روزنامه وقت رو گرفتم و خبر از دستورجلسه مجلس خارج شدن قانون مطبوعات را كه به درخواست رهبر تيتر كرده بود چه فشار عصبي بر من وارد شد از همان بي تعادلي وفشار فهميدم كه حضور در اين عرصه كار جواني چون من نيست و فهميدم كه يك مساوي يك نيست .از اين بي منطقي رياضي-فلسفي-سياسي نزديك بود جان به در برم و دچارحمله قلبي شوم.علی رغم تلاش زياد و اصرار زياد همچون شما از دستور خارج شد و اعدادي انسان يا بهتر بگويم فكر انساني كه خيلي بيش از ميليونها نفربودند حتي كمتر از يك شد.من مشكل ريشه اي رو در تفكر شيعه و ولايت مي دانم .ولايت اين اصل مترقي موجود در تشيع علوي كه اختيار هر انسان جزء لاينفك و اصل واساس آن بود به قدرت حاكمه گره خوردو اين شد كه ميبينيم .بطوريكه به خودشماي مزروعي اگر از فرداطبق حكمي از سوي خبرگان رهبري نصب به اين منصوب شويد اميدي نيست كه از تمام توان و ظرفيتها و قدرت حكاميتان در تحقق عقايدتان استفاده نكنيد چه اينكه اين امر به سركوبي مخالفانتان بيانجامد و دوام و بقاي ماندن در جهت تحقق اهداف و عقايدتان به دنبال نداشته باشد.التقاطي رخ داد در زمان صفويان عده اي انسان عوام الناس با عنايت به كرامات و بزرگي تعدادي عالم ديني از سر اختيار تاكيد مي كنم اختيار محض، جان و مال و ناموس خودرا به دست ديگري سپردندو وقتي اين اهل كرامات و عالمان ديني نظري به قدرت كردند -در جهت پيشبرد اهداف خيرخواهانه به زعم خودشان-ماه عسل آن به انديشه امام خميني رسيد و در فقيه جلوه كردو در زمان تاسيس حكومت بسيار كارگر افتاد و بسيار حلال مشكلات و معضلات زمان تاسيس شدوبه جزء تعدادي كم از انديشمندان به حق بقيه عوام الناس آن كرامات و بزرگي ها و فروتني هاي وي را ديدند و با اخلاص تمام سر در گرو وي نهادند و از سر اختيار كامل مريد او شدندولي بعد از سال 68 در متمم قانون اساسي چه كردند كلمه فهيمه مطلقه آورده شد و اين شكاف ملت - ولايت نه فهميدني نه پرشدني!از اصل و اساس التقاط ولايت از سر اجبار و اختيار كه به جهت فروتني درپندارو گفتار و كرداربوجود مي آيد غافل نباشيد.پارادوكسي كامل روشن و منطقي كه شما تا وقتي به حفظ چيزي فكر مي كنيد از سلامتيش غافل ميشويد و وقتي به فكر سلامتيش هستيد پس دست از حفظ آن برميداريدوآنرا اصلاح مي كنيدوقتي بر اريكه ولايت مطلقه فقيه تكيه مي زنيد نمي توانيد هم حفظ نظام كنيد هم اصلاح كنيد.خواهشن به بحث كلي وجزئي نپردازيد كه دچار نسبيت مي شويم .والا مزروعي چهار سال نماينده مجلس كه دوره اش با هر سختي و تلخي تمام ميشودو در دوره هاي بعدي رد ميشود كه با مقام عظماي مطلقه ولايت قابل سنجش نيست.آقا فرمودند تو فقط مي تواني به عنوان يه شهروند عادي زندگي كني! نه در بازي سياست به عنوان تصميمگيري در مجلس تورا راه نميدهند.برو پيش خدا شكايت كن.هر چند قضيه اختفاي خداوند- همه چيز حتي شكايت شماونيات حاكمان -دليل حضور در معاد است .گاهي اوقات با تمام وجود آرزوي مرگ و معاد مي كنم تا رفتار خداوند با بعضي آدم هارو زودتر ببينم .هر چند جواني و كم آلودگي مزيد بر علت ميشود.شايد به ميرحسين موسوي بايستي حق داد كه اين عرصه براي شما جايي نيست .به دكتر عارف نيز!بريد هم مي بندنتون مثل مجلس ششم.اتفاقا شما چه انسانهاي اميدوار به تاثير وخدمت در اين دنياي سياست هستيد.آقا راه بسته است .بريد در حوزه هاي ديگر موثر باشيد.دين رااز سياست براي شماخواهندگان بازي جدامي كنند براي خودي ها نه! دلم پره آقاي مزروعي با خوندن مطلبت كمي سر ريز شد.يك سينه سخن دارم اينبار كه مي آيم (منزوي)

مزروعی : با سلام ، با تشکر از همدردی شما ، اما من با شما موافقت ندارم چرا که ما الگوی حکومت حضرت علی را داریم که بهترین اسوه والگو برای ما شیعیان است و اگر ما واقعی بیاندیشیم کدام حکومتی در عالم از این الگو بعتراست؟ اما اینکه در عمل حکومتی بنام شیعه واسلام به دیکتاتوری و استبداد و فساد منجر شود در تاریخ سابقه دارد و در این دوران هم به تحوه عمل من و شما وهمه ایرانیان بستگی دارد و مانباید مسئولیت خودمان را دراین زمینه فراموش کنیم و فکر کنیم که فقط دیگران مقصرند.حق حیات و شهروندی را هم خدا به انسانها داده است و هیچ فرد و مقامی نمی تواند آنرا از انسان سلب کند و آنها که فکر می کنند می توانند اینکار را بکنند زود یا دیر خدا به آنها می آموزد که کوچکتر از آنند که خدایی کنند.

 

کایا :

جناب مزروعی با سلام
کم نیستند افرادی که نسبت به ظلمی که توسط شورای نگهبان و دیگر ارگانها به آنها تحمیل میشود دست شکایت به درگاه حق تعالی بلند کرده اند.
وقتی در تلویزیون مشاهده کردم رهبر معظم انقلاب در خصوص دستاوردهای صنعتی مثل فناوری هسته ای به جای تقدیر از زحمات مهندسین و دست اندر کاران واقعی از روحانیون تشکر کردند جدا احساس نا امیدی کردم. تا به کی تصمیم داریم زحمات دیگران را به نام خود ثبت کنیم؟

مزروعی : باسلام ،من چون این سخنان را ندیدم نمی توانم در مورد صحت وسقم آن اظهارنظر نمایم اما جهت جلب توجه مقامات مسئول به دقت نظر شهروندان آنرا انتشار دادم .

 

pirooz :

جناب آقای مزروعی ؛ سلام
همواره یک سوال بزرگ تو ذهنم وجود داره. اینکه این قانون اساسی که همگی دولت مردان دم از مترقی بودن میزنند آیا چند در صد قابلیت اجرا داره؟ آیا 30 سال برای امتحان پس دادن یک قانون کافی نیست؟ ایا نباید نسل جدید در مورد قانون اساسی کشورشان نظر بدهند؟ آیا زمان آن فرا نرسیده که یکبار دیگر این قانون اساسی کلیاتش به رفراندوم برسد؟
جناب آقای مزروعی تمامی اتفاقات این چند ساله محصول همین قانون اساسی میباشد. خواهشم از شما این است که در جواب نگید که این قانون اساسی کامل و درست انجام نمی پذیرد...

مزروعی : با سلام ، در این زمینه بارها پاسخ داده ام و اگر شما دنبال پاسخ بنده هستید در ادامه نظرات می توانید جواب مرا بخوانید. خلاصه اینکه : 1- در کشور ما مشکل اصلی و اساسی قانون اساسی نیست بلکه ساختار موجود حقیقی و مناسبات معرفتی و اقتصادی واجتماعی ماست. 2- آیا به همین قانون اساسی عمل می شود که ما بدنبال تغییر آن باشیم؟ پاسخ منفی است و باید تحلیل کرد که چرا به همین قانون عمل نمی شود تا آنگاه بتوان در باره تغییر آن تصمیم گرفت .3- منهم با شما موافقم که هر نسل حق دارددرمورد سرنوشت و قانون اساسی حاکم بر کشور تصمیم بگیرد اما قطعا انجام اینکار باید مبتنی بر سازوکارهای تعریف شده و مشخص باشد. همانگونه که قانون اساسی جمهوری اسلامی پس از یک دهه اصلاح وبه رای مردم گذارده شد و در همسن قانون راهکار بازنگری و اصلاح آن پیش بینی شده است .4 - قطعا اگر خواست بازنگری و اصلاح قانون اساسی به یک خواست عمومی تبدیل شود راه تحقق آن بازو انجام می شود و شما اگر خواستار این اتفاق هستید باید آنرا از طریق شیوه های مدنی بحث و اقناع دنبال نمائید و این نیاز به کار فکری و سیاسی دارد.5- اما در نهایت اینرا باید اضافه کنم که اجرای هر قانونی در ظرف اجتماعی موجود انجام می گیرد و در واقع این ساختار حقیقی و واقعی جامعه است که چگونگی تفسیر و اجرا را تعیین کرده و به قانون عینیت می بخشد و تا وقتی ساختار حقوقی و حقیقی برهم انطباق نداشته باشد این ساختار حقیقی است که تعیین کننده است و از قانون به تنهایی کاری بر نمی آید .

 

سيف الله اسلامي :

با سلام
بجز به پناه به خداوند،انسان بايداز كار تلاش نيز خسته نشود. معرفي افراد درجه دوم و سوم براي نمايندگي مجلس هشتم نيز ميتوانددرجلوگيري ازتمركز قدرت موثر باشد.ضمنا به نظر ميرسد كه نظر آقاي متحير(احتمالا اسم مستعار مي باشد)در خصوص حضور مردم درمراسم 22 بهمن با واقعيت انطباق نداشته باشد مامردم عادي كشور ادعا نميكنيم كه از دنياي پر رمز و راز سياست چيزي ...ولي بايد براي پاسداري از خون جوانان اين كشوركه براي حفظ اين مرز بوم و مهمتر از آن، براي بر افراشته شدن پرچم تشيع، پس از قرنها مظلوميت،تلاش وكوشش بسيار مبذول داشته اند، لازم است در اين جشن شركت نمائيم هر چند عده ايي قدرت طلب، ناجوانمردانه از اين حركت، متاع خودشان را دنبال نمايند.اينجانب امسال خود شاهد بودم كه بسياري از مردم از گرفتن پوسترهاي تبليغاتي اقتدارگرايان پرهيز كرده و تنها شعار " زنده وجاويد باد ياد شهيدان ما " را حمل ميكردند.در اين صورت ديگر نمي توان به راحتي ادعا نمود كه" یک مشت پاپتی دربه در که جز آمدن به خیابان و شعار دادن از الف و ب سیاست هیچ نمدانند"

 

محمدحسيني :

سلام ،جناب مزروعي عزيز
هم مقاله شما و هم يادداشتهاي دوستان مطالب جالبي داشت و من هم مثل شما كه در نامه قبلي در جوابم نوشته بوديد به لطف حاكمان وقت فعلا فراغت زيادي داريد و من اين فراغت را بسيار بيش از شما دارم و از سالها پيش دارم كه نه رشته تحصيلي ام به درد اين كارم مي خورد و نه خودم به درد اين جامعه!بر آن شدم كه در يادداشتي با شما درد دل كنم .
اول از همه فرموده ايد شكايت به خدا مي بريد بسيار خوب . اما به دو موضوع توجه داشته باشيد . الف- كسي دست به شكايت پيش خدا مي شود كه ديگر همه راهها برايش بسته باشد و آنگاه يا اينراه را انتخاب مي كند و يا مثل عمه من مي نشيند و نفرين مي كند . يادتان مي آيد كه تا حالا چند نفر قبل از شما شكايت به خدا برده اند و كدامشان جواب گرفته اند . نه ،دوست عزيز سوء تفاهم نشود ما هم به خدا و روز جزا اعتقاد داريم و جز او به هيچ كس ديگر اميد نداريم و منتظر نيستم كه حتما به همين زودي ببينم كه خدا كسي را به زمين گرم بزند.
از آوردن نام هاي آنها گريزي ندارم و شما خود مختاريد اگر بخواهيد آنها را حذف فرماييد تا مشكلي پيش نيايد و صرفا با خود شما در ميان مي گذارم و اينكه آوردن نام آنها به معناي طرفداري يا مخالفت خاصي با اين افراد نيست يادتان مي آيد كه مسعود رجوي مي گفت من سمع رجلا ينادي يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم . آنروز از وضعي كه پيش آمد و مي توانست پيش نيايد و آنها كه اين وضع را پيش آوردند چه كساني بودند و در آن آب گل آلود دنبال چه مي گشتند بعدها همه چيز را ديديم و بعد از آنكه گرد و غبارها فرو نشست معلوم شد كه چه كساني دروغگوتر بوده اند . ما با مردم خودمان چه كرديم ؟

آنروز من و شما جوان بوديم و كله مان بسيار داغتر از آنكه بنشينيم و در اين هياهوها اندكي فكر كنيم كه دارند با دستان ما چه برسر اين مملكت مي آورند. تا بدانيم كه آنها كه در اين شب سياه و سرد سالهاي پيش خانه شان آتش گرفته بود چه مي كشيدند و ما چقدر به دادشان رسيديم . آيا لازم بود با ابزار حذف و نابودي با عوامل رحمت (بقول پيامبر : اختلاف امتي رحمه)آنگونه رفتار كنيم؟ آيا در آن روز امثال ما و شما فكر نمي كرديم كه روزي نوبت خود ما برسد ؟ يا روزي كه خانم آذر شريعتي اعلام كرد كه من از اينها به درگاه خداوند شكايت مي برم ما چقدر وحشت كرديم ؟
ب- موضوع ديگري كه مي خواهم بگويم ارزش كلمات است كه علاوه بر جغرافيا ،تاريخ مصرفشان هم متاسفانه به سر مي رسد و گاه آنقدر تكراري و عمومي مي شوند كه ديگر ارزش خود را از دست مي دهند در طي اين سالها فراوان شاهد هستيم كه چقدر كلمات زيبايي به مسخره گرفته شده اند و ديگر به كار نمي آيند بطوريكه گاهي مي ديديم كه در ساليان جنگ گاهي اوقات خبر تلفات جاده اي را مثلا با تعداد چند شهيد اعلام مي كردند و يا مثلا ناصرالدين شاه كه مي گفته است هركس از اسهال بميرد شهيد شده است.
جمله شكايت به خدا بردن را هم حتي كسي مثل هاشمي رفسنجاني براي انتخابات رياست جمهوري بكار برد وقتي كه از دست فرزندان خلف خودش كه حالا به او پشت كرده بودند رودست خورده بود اين كلمه را بكار مي برد. و حالا قضاي روزگار را ببين كه چه كسي به خدا شكايت مي برد ؟ آخر خدا بخواهد به شكايت افراد رسيدگي كند تكليف خود او چه خواهد شد ؟ دوست ندارم شما را با آن آقا مقايسه كنم زيرا در وجود شما آزادگي مي بينم و حيف است با يك ديد شما را ديد. ولي با كمال تاسف كار ديگري هم نمي توانيد بكنيد . آيا قدري شكايت به خدا بردن دير نشده است؟اين آقاي رفسنجاني در آن انتخابات يك تقليد ديگر هم كردند كه بسيار جالب بود و آن "خوردن شربت تلخ" بود كه "جام زهر" را براي آدم تداعي مي كرد كه اين آقا هم مجبور شده است سر بكشد. و اتفاقا به شكلي در اين مقاله شما و يادداشت دوستان به آن اشاره شده است.
در گرماگرم درگيري هاي شوراي انقلاب و دولت موقت و آنهمه فتنه ها چه احترامي و امنيتي براي امثال بازرگان نگه داشتيم كه حالا از او انتظار داريم در آنروزها نبايد كنار مي كشيد ؟ مگر چه كاري از دستش بر مي آمد؟ اصلا امثال آن آقا مجالي براي بيان حرفشان داشتند؟ جز نوشتن نامه هاي سرگشاده كه قهرمانانه ادامه داد و در مورد جنگ نوشت : "حتي پيامبر اسلام با مردم خود در مورد جنگ و كميت وكيفيت آن مشورت مي كرد ،ولي فقيه كه از پيامبر بالاتر نيست" . در جوابش آقاي خميني مي گفت :"نمي دانم اين آقايانيكه با ادامه جنگ مخالفت مي كنند چرا فرزندان خود را به جبهه نمي فرستند؟"
مي بينيد آقاي مزروعي عزيز، ما خود سنگ بناي اوليه را كج گذاشتيم و حالا انتظار چه داريم؟

مزروعی : یا سلام ، شما در قالب یک نظر مطلب متنوع و بحث انگیزی را طرح کرده ید که بعضا ارتباطی با موضوع ندارد و من در نظرات دیگر پاسخ داده ام اما بطور مختصر: 1- از شکایت به خدا بی عملی در نمی آید و نمی دانم شما از کجای این موضوع بی عملی را نتیجه گرفته اید؟ اتفاقا این سیره ائمه ما بوده است که در عین عمال از مصائب و مشکلات به درگاه خدا شکایت می برده اندوبه فراوانی در دعاهای ما مستور است . 2- در مورد مسعود رجوی وپیروانش اصلا موضوع مصداق ندارد چرا که شیوه عمل آنها اصلاح طلبانه نبود بلکه قدرت طلبانه و فرقه گرایانه بودودست به عملیات مسلحانه وترورزدند و حداقل من خیلی خوب آنها را می شناختم و برخی از نزدیکان من قربانی اعمال او شدند و من هنوز گهگاه وبه اقتضای اوضاع باید تقاص و هزینه بد عملی آنها را بدهم ضمن اینکه بنده در همان زمان هم با برخی برخورد خارج از قانون و عدل و انصاف با اینها موافق نبودم .3 - خوشبختانه ویا بدبختانه من در دروان جوانی هم کله ام به تعریف و تعبیر شما داغ نبود و شما هیچکس را نمی توانید پیدا کنید که در دوران های مختلف زندگی ام به آنها ظلم رواداشته و با روش حذغی با آنها برخورد کرده باشم ومن حتی از کسانی که در دوران انقلاب در حق من وخانواده ام ظلم فراوان روا داشتند شکایت نکردم . 4- در مورد بازرگان قبلا نظرم را گفتم اما در مورد جمله ای که به امام نسبت داده اید به نظرم نادرست است مگراینکه دقیقا معلوم کنید امام در کجا این جمله را گفته است به هر حال روشن است که در همان شرایط جنگی بازرگان نظرش را می گفت و وظیفه اش را انجام می داد که قابل تقدیر است و کسی هم متعرضش نمی شد. 4- نمی دانم چرا سنگ بنای کج را به من نسبت داده اید؟ من در هیچ دوره ای با روش های حذفی برای فعالان مدنی موافق نبوده ام و نسبت به اعمال این شیوه انتقاد داشته ام اما شکل گیری این روش پس از انقلاب به عنوان یک وجه غالب خود بحث مفصلی را می طلبد که از جمله مسبب آن همین سازمان رجوی و دیگر گروههایی بودند که برای تصاحب قدرت توسل به خشنونت و اسلحه را مجاز می دانند و خشنونت ورزی آنها به قدرت گیری خشنونت دوستان در ساختار قدرت جمهوری اسلامی ایران مدد فراوان رساند وشیوه های حذفی را جایگزین شیوه های جذبی کرد.

 

ناصر :

دوست عزيز مشكل شما اينست كه با دزد دريك جواليد.مشكلتان مشكل مردم وحاكمان نيست. مشكل خانوادگي حاكمان است-خيلي عجيبه؟نگاهي به صفحه حوادث روزنامه ها كنيد برادر برادر را ميكشد! دعواي شما كه به اين حد نرسيده!!صبور باشيد سهم شما هم داده ميشود.تازه اگر فدا شديد هم راه دوري نرفته درراه خدا وانقلاب است.
وجدانا اينهمه به خدا وپيغمبر مراجعه كردي يكبار به فكرت رسيده شايد درمان جاي ديگر باشد؟ مردم!!!
همراه شو رفيق(اخوي)
كين درد مشترك هرگز جدا جدا(تحصن مشاركتي ها در مجلس)درمان
نميشود....

مزروعی : با سلام ،والا من حرف و نظر شما را نفهمیدم اما نظرتان را انتشار دادم تا بدانید من از این حرف ها و بحث ها ناراحت نمی شوم و آماده ام خیلی شفاف بحث کنم اما حداقلی از استدلال و انصاف در هر بحث و گفتگویی لازم است و امیدوارم اینگونه نباشد که برای راضی کردن خودتان به دیگران اتهام دزدی و...بزنید و همه به یک چشم ببینید. خداوند دو چشم به ما داده است تا دنیا را درست ببینیم.

 

:

امير در بعضي موضوعات با شما موافقم كه بايد به خدا شكايت برد

 

حسين :

سلام
1- كسي كه به اين شيوه رو به خدا پناه مي آورد حداقل بايد از عرصه عمل سياسي كنار بكشد.اگر جمع مشاركتي ها اين طور فكر مي كنند هم بهتر است كنار بكشند.پناه به خدا بردن كه حزب و تشكيلات نمي خواهد.
2- برخي از روشها مثل اعتراض و تظاهرات را گفتيد اما دلايل ردشان قانع كننده نبود. كاش كمي از روحيات جوانيتان مانده بود. آقاي مزروعي من يك دوست و واقعا از علاقمندان به شما و دوستانتان هستم اما باور كنيد مشكل شما تناقض هاي فكري با برخي مفاهيم و به خصوص ترس است.وظيفه شما در دوران اصلاحات بود كه اعتراضات مدني را نهادينه كنيد و نكرديد. حالا هم وقت اعتراض گسترده مدني است.اين كار هم هزينه دارد. آزادي هزينه دارد. با خودتان فكر كنيد كه واقعا چرا سراغ اعتراض جدي و نافرماني مدني نمي رويد.
3- خواهش مي كنم حالا كه تنها پناه به خدا را ميسر مي دانيد اگر كسان ديگري به راهكارهاي ديگري رسيدند مصدع آنها نشويد.شما اخرين افرادي بوديد كه با اين نظام با زبان درون گفتماني حرف زديد.دليلي ندارد ما به اين ظلم تن دهيم.شما كلي نوستالوژي با همين جريان حاكم و ... داريد. ما كه نداريم. ما مساله مان آزادي و عدالت است. حق گرفتني است. دير يا زود اين واقعيت را همه مي فهمند.ارادتمند شما

مزروعی : باسلام ، 1- نمی دانم از کجا نتیجه گرفته اید که هر که به خدا شکایت کرد باید از عمل سیاسی کنار بکشد. 2- اتفاقا من از تجربیات جوانی آموخته ام که نباید احساسی عمل کنم و تا حداقلی از پذیرش و امادگی برای حرکتی در جامعه وجود نداشته باشد نافرمانی مدنی و...جواب نمی دهم .3 - عزیز گرامی ما کی مزاحم کار شما ودیگران بوده ایم که حالا باشیم؟ اما توصیه می کنیم راهی را انتخاب کنید وبروید که به همان آزادی و عدالت منتهی شود و نه به خشنونت و...واین گوی و این میدان

 

يتا :

سلام جناب آقاي مزروعي
در جواب سئوال من به اينكه آيا اگر زمان به گذشته باز گردد انقلاب خواهيد كرد يا خير؟ گفتيد كه حتما" اينكار را مي كرديد. و در ادامه فرموديد كه در ساختن نظام جديد دقت به خرج مي داديد. آيا اين حرف شما تاييد اين حرف ما(بسياري از جوانان) نيست كه ساختار فعلي حكومت به صورت زيربنايي داراي اشكال است؟

مزروعی : با سلام ، منظورتان از واژه « زیربنایی » را بیان کنید تا پاسخگوی شما باشم .

 

رضا :

سلام بر مردان اصلاحات
اینطور که شما استدلال میکنید که البته واقعیت نیز هست و با انحصار طلبی جناح مقابل از جمله فرمایشی کردن انتخابات دیگر دلیلی ندارد که عنوان جمهوری را برای ایران در نظر بگیریم و باید به فکر چاره ای نظیر انقلاب و... باشیم.

مزروعی : باسلام ، من با انقلاب موافق نیستم و با اصلاحات موافقم و براین باورم که باید به محتوای واقعی جمهوری اسلامی ایران برسیم.

 

:

علیرغم کار بسیار زیاد با حوصله فراوان تمام مطالب این صفحه و نظرات دوستان را خواندم. همانند شما من نیز معتقدم بین مباحث حقوقی و نظری و ساختار حقیقی حاکم بر جامعه بایستی تفاوت و تفکیک قایل شد. اما این تفکیک به معنای چشم پوشی از ورود به مباحث نظری نیست. متاسفانه شما با پافشاری بر نبود زمینه مناسب از کنار بسیاری از نظرات در زمینه نیاز به تغییر چهارچوب حقوقی گذشته اید. البته من به شما حق می دهم زیرا شما و دوستانتان بنیانگذار این ساختار بوده اید و بدان باور دارید ولی این حق را به دیگران و به خصوص نسل جدید بدهید که اینگونه نیندیشند.
دوم اینکه بر خلاف شما معتقدم که زمینه تغییر در ساختار حقوقی در دوره مجلس ششم فراهم شد و اتفاقا زمینه پذیرش آنهم وجود داشت و حمایت لازم نیز از سوی مردم وجود داشت (در همین محدود نظرات و نوشته ها هم می بینید که چقدر نسبت به این موضوع حساسیت وجود دارد) ولی واقعیت این است که شما و دوستانتان به هر دلیلی که من نمی دام و بر خلاف شعار محوری خود "ایران برای همه ایرانیان" به این خواست وقعی ننهادید. برعکس نتیجه دوره اصلاحات این شد که مردم سالاری با افزوده شدن پسوند دینی بدان مثل همه اصطلاحات ارزشمند دیگر معنی واژگون گرفت و از ارزش افتاد. در صورتی که شما نیک می دانید که مردم سالاری یک روش است برای تعیین محتوا. وقتی محتوی از پیش معین شده باشد روش اهمیتش را از دست می دهد.
من محدودیتهای فضای اجتماعی ایران را درک می کنم.اما برای من بسیار جالب است که در همین فضای اجتماعی می توان به راحتی با بسیاری از مردم از قشرهای مختلف به سادگی و با خیالی آسوده در مورد درستی یا نادرستی باورها و اعتقاداتشان صحبت کرد. ممکن است نپذیرند ولی کسی شما را به ارنداد متهم نمی کند. کسی شما را به واسطه اعتقاداتتان نمی کشد. از خدا و پیغمبرشان بگیر بیا تا حضرت مهدی و ... . ولی در گفتمان رسمی جمهوری اسلامی شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه جز لاینفک نماز شده است. من اتفاقا می خواهم بگویم که فضای اجتماعی ایران به گونه ای است که به واسطه همان پیشینه تاریخی که در نوشتار دوستان هم به بخشی از آن اشاره شده است، ظرفیت تضارب آرا و جولان اندیشه به تمام اشکال ممکن را دارد. اما گفتمان رسمی که شما هم اصرار بسیار بر کم اهمیت بودن ساختار حقوقی آن دارید به شما اجازه نفس کشیدن نمی دهد.
من نمی دانم این اصرار به مطلق نگری در بین اندیشمندان ما از کجا نشات می گیرد در حالیکه حتی مردم عامی هم این اندازه مطلق اندیش و جزم اندیش نیستند. من خودم در روستا زندگی کرده و بزرگ شده ام. به جرات می گویم که در حالیکه بیشتر مردمان روستای ما نمازخوان بودند گاهی اوقات به شوخی و یا به جدی برخی مباحث اعتقادی در بینشان مطرح بود. به همین دلیل است که من بدون آنکه کسی را متهم کنم باورم این است که بیشتر مطلق اندیشان به آنچه می گویند باور ندارند و فقط اینها دستاویزی برای در صدر ماندن است. نتیجه اش این می شود که می بینیم و می بینید. اولین قدم در اصلاح عملی، اصلاح فکر و اندیشه است.اصلاح واقعی آن است که پایبند ایران برای همه ایرانیان باشیم. چه شیعه، چه سنی. چه دیندار جه بی دین. چه زرتشتی چه مسیحی. و این شعار جز با یک تحول بنیادین در ساختار حقوقی قانون اساسی میسر نمی شود.

مزروعی : باسلام و تشکر از توجه شما، هرچند شما مرا به مطلق اندیشی و بنیانگذاری این ساختار متهم کرده اید امابرای رفع هرگونه شبهه در این مورد من فقط نظر شما را انتشار می دهم و برای اینکه در یابید چقدر در این باره درست فکر می کنید ارجاع تان می دهم به خواندن کتاب « فرهنگ سیاسی ایران » از دکتر سریع القلم که هیچیک از اینهایی که در باره من آوره اید به ایشان نمی خورد و توصیه همه کتابهای ایشان را بخوانید تا دریابید اوضاع فکری و فرهنگی ما آنگونه نیست که شما تصویر کرده ایدو اگر اینگونه بودخیلی از مشکلات حل بود.

 

A :

با سلام دوباره آقاي مزروعي
خسته نباشيد و مرسي بابت وقتي كه ميذارين و به كامنتا جواب ميدين. اين مساله وبلاگتونو برتر از انواع مشابهش كرده.
راستي به نظر شما اگه دكتر بازرگان ميموند الان ما نبايد ازش به عنوان شهيد بازرگان ياد مي كرديم. مث خيلي از آدم حسابي هاي ديگه.
وقتي آدم جايي زنگي ميكنه كه با ايدؤلوژي مذهبي همه چي حتي قتل رو توجيه مي كنند بايد مواظب بود. من اخيرا يه فيلم ديدم راجع به دوران جدايي دو آلمان (The others' life). برام خيلي جالب بود (البته نميدونم واقعي بود يا نه!) كه بعد از اتحاد حتي جاسوساي سابق آلمان شرقي هم آزادانه به عنوان يه شهروند معمولي زندگي مي كردند. واين حلقه گمشده انقلاب ايران مي تونه باشه كه با اعدام هاي فله شروع كرد. با توجيه كومونيست بودن و... .
واين حكايت خشت اول همچنان ادامه دارد تا الان كه باعث شده شما اين پستو بنوسين. راجع به سردوگرم چشيده بودن من هم بايد بگم نه!

مزروعی : با سلام و تشکر از لطف شما، به نظرم بررسی حوادث صدر انقلاب خارج از حوصله این نوشتار است اما در مورد بازرگان شاهد بودیم که ایشان تحمل شد و به مرگ طبیعی از دنیا رفت و از ایشات هم بخوبی تجلیل شد پی اینقدر نباید مسائل را سیاه و سفید ببینیم و منهم از این زاویه مسائل را می بینم وبر اصلاح طلبی تکیخ وتاکید می کنم .

 

rahjoo :

اقای مزروعی عزیز شما از شخصی ادرس سخنان ایت الله خمینی را خواستید .ایشان اولین روز ورود به ایران و در بهشت زهرا. اینو میشه ازخیلی از سایت های خارج از ایران ویا از طریق گوگل پیدا کنید . و اینکه ایشان پس از انقلاب ایشان گفتند که مردم برای اسلام انقلاب کردند و... بعد از پیروزی انقلاب یعنی وقتی که کار از کار گذشته بود . وسخنزانی بهشت زهرا هنوز ایشان قدرت را بدست نگرفته بودند .
ممنون . من اینکه مطلقا دیدگاهم به شما نزدیک نیست ولی فکر میکنم که جبهه مشارکت بخصوص ومجاهدین انقلاب میتوانند نقش شایانی در کمک به دمکراسی در مرحله گذار داشته باشند که من قدر شناس زحمات شما هستم . ولی چیزی که دمکراسی بآن احتیاج داره شفافیت ونقد منصفانه واخلاقی گذشته است بدون هیچ رو درواسی .
ممنون .برقرار باشید

مزروعی : با سلام ، در این حد که من می دانستم ومی توانستم رجوع کنم اما می خواستم به افرادی که ادعایی را مطرح می کنند این زحمت را بدهم که خودشان برای ادعای شان دلیل متقن ارائه کنندچرا که غالب ما ایرانیان عادت داریم بدون ارائه دلیل متقن ادعایی را مطرح کنیم اما در مورد سخنان امام در قبل از انقلاب و اینکه چه وعده هایی امام به مردم داد کافی است یک تحلیل محتوا روی سخنان و پیام ها وبیانیه های ایشان شود به نظرم براحتی معلوم خواهد شد که کمترینش از گونه های مادی بوده است و مهکتز از همه شعارهای مردم در دوران انقلاب است که هیچ رنگ وبویی از آب و نان و...ندارد و فکر نمی کنم و فکر نمی کنم از این نظر جای ابهام وسئوال باشد و اینکه امام با وعده آب ونان و...مردم را به انقلاب کشاند و فریب داد.

 

:

اقای مزروعی سلام
آیا تا کنون اندیشیده اید
که در برگه رای عبارت ((من با نظارت استصوابی مخالفم ))را بنویسید البته مخالفی که در خانه بنشیند کم خطر تر است تا مخالفی که حداقل شهامت نوشتن اعتراض خود را دارد و تصور کنید مثلا در یک انتخابات تعداد آرای باطله ازتعداد آرای نفر اول بیشتر باشد اگر شورای نگهبان رد صلاحیت می کند غمی نیست ما هم صلاحیت شورای نگهبان را رد می کنیم شاید 100%جواب ندهد ولی از بی عملی بهتر است.

مزروعی : با سلام ، اینهم می تواند یک راه باشد اما تاثیری روی جریان انتخابات ندارد .

 

مهران :

سلام آقای مزروعی:
اگر میدانستم کسانی که امروز صاحب همه پایگاههای قدرت اعم از سیاسی-اقتصادی ونظامی شده اند به غیر از منافع مافیاهای اقتصادی به چیز دیگری اعتقاد وایمان دارند شاید لازم بود پاسخی به مقاله ی شما بدهم اما دیگر به خداشکایت بردن هم دل آنان را نمیلرزاند.دعاکنید طوفانی شبیه طوفان نوح اسکله های واردات قاچاق انان را به خطر بیندازد شاید دلشان کمی بلرزد!

 

بيتا :

سلام جناب اقاي مزروعي
در خصوص اشكال زيربنايي دقيقا" نمي دانم چه بگويم كه هم شما آن را سانسور نكنيد و هم براي شما مشكل ساز نشود. ولي منظورم اين است كه سيستمي بايد باشد كه بتوان از همه افراد در همه رده هاي شغلي مملكتي انتقاد كرد بدون اينكه برايش مشكل ساز شود.
البته خود شما مي دانيد كه حرف در اين خصوص بسيار است...

مزروعی : با سلام ، در این مورد من با شما موافقم و فکر می کنم این در قالب جمهوری اسلامی قابل پیاده شدن است .

 

moin :

جناب اقای مزروعی چطور سال 57 و وعده روزی 10 دلار پول نفت برای هر نفر را که علت اصلی همراهی توده مردم با انقلاب بود را به یاد ندارید ضمنا چرا به شاه که قول اصلاحات اساسی در نظام را داد فرصت ندادید اما حاضرید به یک نظام به مراتب مستبدتر فرصت دهیداین نظام غیر قابل اصلاح است و باید سرنگون شود البته نه به شیوه اراذل و اوباش سال57 بلکه با نافرمانی مدنی

مزروعی : با سلام ، من نمی دانم شما چند سال دارید و چقدر اهل مطالعه هستید اما به شما توصیه می کنم در مورد هر موضوعی که خواستید اظهار نظر کنید برای اینکه دچار خطا و اشتباه نشوید و ضرر نکنید حداقل کمی مطالعه کنید تا مدعای شما کمی با واقعیت منطبق باشد . فرض کنیم که مدعای شما درست باشد و مردم ایران در سال 57 برای وعده های مادی بدنبال انقلاب بودند و حتی به شاه فرصت اصلاح ندادند ، خوب حالا چرا مردم علیه یک نظام مستبدتر بقول شما انقلاب یا نافرمانی مدنی نمی کنند؟ از دو وجه خارج نیست یا وضعشان به لحاظ مادی خوب شده و دیگر دلیلی برای انقلاب نمی بینند و یا واقعا به دنبال وعده های مادی نبوده اند، نمی دانم پاسخ شما کدامیک است؟ اما دوست عزیز! آیا شایسته است در یک بحث تاریخی که اکثریت قاطع مردم ایران در آن مشارکت داشتند و حتما خویشان و اقوام شما هم در آن بوده اند از الفاظی همچون" اراذل واوباش " استفاده کنی؟ آیا این نوع ادب و نحوه برخورد شما را با مسائل نمی رساند؟ شما لااقل کتابهایی را که توسط محققان و روزنامه نگاران خارجی راجع به انقلاب نوشته شده بخوانید ویا فیلم های آن دوران را ببینید تا دریابید که این اکثریت قاطع مردم ایران بودند که با شعار " استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی " علیه رژیم ظالم و وابسته پهلوی قیام و انقلاب کردند و الان هم به رغم برخی انحراف ها و کج روی ها از اهداف اولیه انقلاب اکثریت مردم به انقلاب فکر نمی کنند بلکه به اصلاح فکر می کنند و به همین دلیل می بینیدکه در انتخابات ها بیش از 50 درصد مردم شرکت می کنند و رای می دهند و بهتر است شما هم با واقعیت ها حرکت و تحلیل کنید و بدانید راه پیشروی و توسعه جامعه در اصلاحات نهفته است .

 

زیاده جسارت است ! :

البته مشکل مردم آب و نان و مسکن و رفاه و امنیت و آرامش هست و فضای باز سیاسی و فعالیت آزاد احزاب و غیره را اگر میخوانند برای موارد مذکور در بالا میخواهند.
جناب مزروعی،اجازه بدهید کمی صراحت داشته باشیم.چنانچه غیر از التزام عملی ،اعتقادعلمی دارید که نطریه «حکومت اسلامی » و «ولایت فقیه» با آن حواشی ولایت مطلقه که در دهه 60 ضمن سوال و جواب استاد و شاگردی (فیمابین امام راحل و آیت الله خامنه ای) توضیح شد،سازگاری با دموکراسی و جمهوریت دارد،اجازه دهید سوال کنم:
اگراجماع مردم،ایجاد ولایت میکند دراینصورت ایراد بر جماعت اکثریت (عموم قبایل و حتی صحابه) که در سقیفه تعیین خلیفه و بیعت نمودند،چیست؟
اگر ولایت ازجانب خداوند تفویض میشود،جماعت اکثریت را چه دخالت در کار حق تعالی ،که اکثرهم لایعقلون.
اما اگر «میزان رای ملت است» پس باید کمی برای نسل جدید و حتی قدیم ، شفاف سازی شود.با بحث و نه جدل و جنجال،که چگونه این دو نظریه با هم جمع میشوند.
که مجلس خبرگانی که توسط شورای نگهبان (که منصوب رهبرند)تایید صلاحیت میشوند ،در واقع منصوب رهبرند.
چگونه میتوانند به تعیین و نظارت بر رهبری اقدام کنند؟
درواقع تسلسلی از نظارت و تسلط عملی ولی فقیه بر تمامی شئون مردم،و این یعنی همان حکومت اسلامی و با تزیین و توشیح و جنجال هم جمهوری نمیشود.
زیاده جسارت است!

مزروعی : باسلام ، دوست گرامی ! واقعا شما فکر می کنی که اینجا محل این بحث های کلامی و فقهی و سیاسی است و امکان دارد که بنده بتوانم وارد این بحث ها بشوم وجواب دهم؟ این بحث سال هاست در عرصه رسانه ها و کتابها و...جریان دارد و من فکر می کنم برای افراد علاقمند نوع نگرششان معلوم شده و با یک اشاره می فهمند. در همین وبلاگ من چندین مطلب در این باره نوشته ام واگر شما پیگیر بوده اید نباید بار دیگر سئوال می کردید به هر حال توصیه می کنم کتاب آقای کدیور( حکومت ولایی ) را در این باره بخوانید تا دریابید که این بحث خیلی دامنه دار است اما آنچه برای بنده و فکر می کنم همه شهروندان ملاک اداره کشور و رفتار حکومت است قانون اساسی است و در این قانون به صراحت ولی فقیه و دیگر ارکان حکومت از راه انتخابات تعیین می شوند ودرآن شک وشبهه ای نیست فقط آنچه محل مناقشه و دعواست نحوه اجراست که عمدتا به ساختار حقیقی جامعه و چینش نیروهای سیاسی و اجتماعی برمی گرددو می دانید که این قانون را خبرگان ملت که اکثریت قاطع آنها از فقهیان و مجتهدان عالی مقام بودند و در انطباق با فهمشان از اسلام نوشته اند .

 

:

اين سخن شما كه:اختلاف نظرمن با شما در نوع نگرش و تحلیلی است که ازجامعه ایران و ساختار حقیقی و حقوقی آن داریم . من اصالت رادر تحلیل به ساختار حقیقی می دهم و ساختار حقوقی با هر محتوایی را نتبجه تبعی ساختار حقیقی می دانم ... را براي دوستان تشريح كنم . يعني هر فرد به درجه اي برسد كه ماهيت فردي او چنان قابل اعتماد باشد كه اگر به رهبري جامعه رسيد همچنان قابل اعتماد بماند و مثلا به قانون اساسي پايبند باشد به سخن ساده تا افراد نگرش فرديشان تغيير نكند حتي قانون مترقي مشروطه هم به محاق خواهد رفت.آقاي مزروعي اين سخن را در پيشگاه اهل مطالعه وتحقيق بيان كنيد وعكس العمل آنان را ببينيد. روح تغيير از وراي سطح متوسط جامعه از بالا دميده ميشود.وجود مصلحان اجتماعي (شما بخوانيدپيامبران) بر همين اساس است.ساده تر مثال بستن كمربند ايمني اتومبيل است.روح دلسوزانه يا مقتصدانه حكام مردم را مجبور به پذيرش نيكي عمل ميكند.پرسش اينجاست كه چه عملي را چه كساني شايسته ميدانند كه ديكته كنند.عقلايي قانون حقوق بشر را نگاشته اند.ضمانت اجرايي آن به دست امناي مطلوب است. قياس به عرف واخلاق ميشود.اينكه يكايك اين ملت به درك انحراف قدرت نائل شود به نظرتان عقلاني است؟ روح تصحيح واجراي آن برپايه ي اعتماد افراد به زعماي اخلاقي وفكري است.ما بايستيم تا همه شاگردان معلم شوند؟امكان پذير نيست. نكته ديگر سازوكار حاكم بر قدرت رييس جمهور آمريكاست. برترين قاضي و جلاد! مطبوعات باز ورسانه ها هستند.اتفاقا اصلاحات داشت خوب پيش ميرفت. مخالف بزرگ اصلاحات متوجه شد كه از كجا ضربه خورده است.ودر يك شب 80(محدوده كوتاه زماني) روزنامه تعطيل شد. پس راه درست بود.قانون اساسي ظرفيت نگرش حقوقي و به تبع ان نگرش حقيقي را مسدود كرده است. به صداي پيام دهندگان گوش كنيد. قانون اساسي مبتني بر دين وحتي خطرناكتر مذهب انعكاس اميال حكام دوران گاليله است. شما كه نمي شنويد و با لجاجت بر اشتباهات ووعده هاي صدرانقلاب پاي مي فشاريد. ديديد كه همه آن ويدئو وعده هاي امامتان را ديده اند. پيداكردنش سخت نيست به سايت www.youtube.com سربزنيد.دست خالي برنميگرديد...در قالب اين قانون اساسي وقت تلف ميكنيد. شما راه خود ماهم راه خود.دموكراسي يعني همين.

مزروعی : با سلام ، دوست عزیز ناشناس! ساختار حقیقی جامعه آنچنان که شما فهمیده اید و نوشته اید منظور من نیست بلکه منظور من از این ساختار به مجموعه مناسباتی برمی گرددکه درجامعه در عرصه های گوناگون جریان دارد و نحوه معرفت و معیشت عالب جامعه را تعیین می کند.عزیزگرامی ! چرا در جامعه آمریکا هیچ نهاد یا مقامی نمی تواند روزنامه ای را ببندد اما در کشور ما یک شبه می توان بیش از 20 روزنامه را بست و آب از آب تکان نخورد؟و...برای اینکه در جامعه مامناسباتی برقرار است که اجازه اینکار را به راحتی به صاحبان قدرت می دهد بدلیل فقدان احزاب و نهادهای مدنی و انجمن های صنفی و...به شما توصیه می کنم حتما کتاب های آقایان کاتوزیان ، سریع القلم و حتی نویسندگان جپ و مخالف جمهوری اسلامی مثل میرفطروس را بخوانید تا دریابید نظر آنها چیست و قطع بدانید تا جامعه ای تا ساختارش به لحاظ معرفتی و معیشتی قرابتی با دموکراسی نداشته باشد جز با اقتدار و دیکتاتوری نمی توان اداره اش کرد و نهایت همان می شود که رضا شاه فکر می کرد برای مدرن کردن ایران باید مردم را به زور لباسشان را تغییر دهند و...درست مثل افرادی که در جمهوری اسلامی ایران می خواهند مردم را به زور به بهشت ببرند! بنابراین تاکید می کنم مشکل جامعه ما قانون اساسی نیست و هنوز براین نظرم که قانون اساسی موجود ظرفیت های بسیار بالایی برای جامعه ما دارد و انچنان نیست که شما توصیف کرده اید .و البته من همچنان بر اهداف و آرمانهای صدر انقلاب پای می فشارم و براین باورم که مشکل امروز جامعه ما فاصله گیری از آنهاست وبس .در پایان اما شما هم همچون دیگر دوستان حاضر نشده اید برای اثبات مدعایتان دقیقا سخن امام را بیاورید و در همین حد وقت بگذارید وهزینه بدهید وبه من ادرس داه اید و ظاهرا فکر کرده اید که من در این حد هم بلد نیستم!

 

محمد :

با سلام آدرس چگونگي بهره مندي از مواهب دنيوي توسط دوستان اصلاح طلبان را خواسته ايد البته منظورم شخص شما نبود بلكه مجموعه دوستان بود بهترين آدرس دست آقاي كروبي است كه حسب اعلام خود 300 ميليون تومان را بدون هيچ دليلي از شهرام جزايري گرفته و ميگويد چنانچه بدون چشم داشت باشد باز هم ميگيرد !!؟؟ همين يك قلم قدرت ريسك را از مجموعه اصلاح طلبان ميگيرد. به مردم حق بدهيد كه شك كنند آيانمايندگان آنها مبالغ ديگيري را برخلاف سيره علي ابن ابي طالب گرفته اند يا خير ؟ از ايتها بگذريم بحث اصلي فقدان استراتژي مبارزه است استراتژي مبارزه يعني در هر مرحله موفقيت يا شكست سناريو مرحله بعد نوشته شود انصافاٌ اصلاح طلبان چند سناريو براي پروسه اصلاحات نوشته اند تا در صورتي كه در يك مرحله شكست خوردند به مرحله ديگر برسند . قبول داريم كه مشكلات ساختاري نظام و چيدمان قدرت نقش زيادي در ناكامي اصلاحات داشته است اما شما هم قبول كنيد كه بخشي از شكست اصلاحات متوجه عدم وجود سناريو دقيق براي مواجهه با مشكلات و موانع بوده . برخورد منفعلانه با مسائل و بن بست نظري در حوزه معرفت شناختي و سردرگمي در ارائه راهكاري اجرايي مختلف ، باعث سرخوردگي مردم در حمايت از اصلاح طلبان شد . بطور مثال روحانيون مبارز بعنوان شاگردان امام راحل چرا تاكنون نتوانسته اند نظريه درخوری در حوزه هاي فكري بدهند ؟ چرا نتوانسته اند در حوزه توسعه پايدار يا محيط زيست ابداع و نواوري داشته باشند ؟ در حوزه تامين اجتماعي اسلام مترقي ايشان چه نظراتي دارد ؟ و صدها سوال ديگر ... بنظرم توجه به نكات مطروحه در كتاب سه مقاله دكتر پيمان بتواندمجموعه اصلاح طلبان را در پيگيري مسير آينده و آگاهي از فرصتهاي بهبود ياري دهد .با همه اينها شما را دوست داريم از نقد بيرحمانه ما ناراحت نشويد بنظرم با اين نقدها راه دموكراسي هموارتر ميگردد. دوست عزير طراحي مدل بومي دمكراسي نيازمند طرح و برنامه دقيق و نقشه راه ميباشد كه متاسفانه مجموعه اصلاح طلبان به آن توجه نكرده اند ؟

مزروعی : با سلام، دوست گرامی ! فکر می کنم در مثالی که آورده اید کفایت از موضوع نمی کند چرا که اشاره آن نظر ثروت اندوزی از کیسه بیت المال و فساد مالی بود که این هر دو شامل مثال شما نمی شودو متاسفانه شما هم در همان دامی افتاده اید که مخالفان اصلاحات برای خراب کردن اصلاح طلبان با برنامه ریزی و تبلیغات در مورد جزایری پهن کردند. جدا از اینکه پرونده جزایری برای قوه قضایی بسیار دردسر آفریده و روی دستشان مانده است اما من از شما می پرسم این همه پول که هرروز بین مردم جابجا می شود عملی مجرمانه است؟ اگر فردی به کسی رجوع کرد و از پول خودش به او داد فعل مجرمانه انجام داده است ؟ این همه وجوهات که به مراجع داده می شود فعل مجرمانه است ؟ وآیا مراجع از افراد می پرسند این پول را از کجا آورده اند؟ به نظرمن گرفتن پول از آقای جزائری فعل مجرمانه ای نبوده است مگر اینکه در دادگاه صاله با مدارک کافی اثبا ت شود که رشوه بوده است اما در این بازار مسگرهایی که مخالفان اصلاحات براه انداختند آنچنان کردند که شما هم اینرا دلیل چه وچه می گیرید . در مورد آقای کروبی هم من شک ندارم که ایشان به لحاظ مالی بسیار سالم و به الاظ مشی آزاده است و ایشان آنچنان روحی دارد که از این دست می گیرد و از آن دست به دیگرانی که نیاز دارند می دهد و چیزی برای خود برنمی دارد پس در مورد افراد به این راحتی داوری نکنید . درست است که مشی سیاسی آقای کروبی با مشارکت متفاوت است اما این ناشی از ریسک و...نیست بلکه ناشی از نوع سابقه و تفکر وتحلیل است که در جای خود محترم است و در این جهت باید مورد ملاحظه قرار گیرد. درمورد بقیه مطالب نیز در پاسخ به دیگر نظرات جواب داده ام .

 

ناصر :

سلام
ببخشيد مطلبم گنگ بود.كوتاه سخن آنكه فكر ميكنم مشكل شما
1-ميخواهيد به هرقيمتي! "خودي" بمانيد.(اين بود كه گفتم با دزددر يك جواليد-اگر توهين تلقي كرديد ببخشيد)در نتیجه دنبال سهميد هر چندحقير وباخفت(به مقاله آقاي باستاني جواب دهيد)
2-حكومت شما را خودي (حتي صيقه اي ) نميداند كه هيچ نفس كشيدنتان هم از سر لطف ميپندارد.
2-نميدانيد يا بهتر بگويم نميتوانيد(ماهيتا)بگوييد نماينده كدام قشر گوه يا طبقه اجتماعي هستيد.
3-مهمترين مشكل شما(به دلايل فوق)مردم محل هيچ اعرابي در رفتار كنشتان نيستند.كي وكجا ودرچه موردي از مسايل پيش رويتان رو به مردم كرديد؟تمام فكر- تصميم-حركت وكنشتان در دخمه هاي حزبي بوده.پيشنهاد ميكنم نگاهي به تجربه جنبش ها واحزاب چند دهه گذشته بيندازيد......

مزروعی : با سلام ،دوست عزیز! شما هم مثل بعضی ها نیت خوانی کرده و محکم اعلام می کنید که من (ولابد دوستان هم فکرم) می خواهیم به هر قیمتی «خودی » بمانیم و اصلا هیچ بهایی به فکر واندیشه و اهداف ما نمی دهید؟ خیلی راحت بگویم که امثال بنده اینقدر عقل و دانش وعرضه دارند که را «خودی» بودن به تعبیر شما را بلد باشند و اینهمه هزینه نپردازند پس شما یک احتمال کوچک بدهید که اشتباه می کنید ضمن اینکه یکی از نقد های ما به حاکمیت یکدست کنونی و مسئولان اداره کشور همین بحث خودی و غیرخودی است و شعار « ایران برای همه ایرانیان »که سرلوحه کار سیاسی ماست خود بهترین شاهد براین مدعاست.مقاله آقای باستانی را ندیده ام برایم بفرست تا پاسخ دهم .
درمورد مردم و ارتباط با آنان این چنین که شما موضوع را کلی و آسان کرده اید نیست و در پاسخ به نظرات دیگران در این باره توضیح داده ام. خلاصه آنکه مردم(که خود واژه ای کلی و کشداراست) به این آسانی ها با یک حرکت یا گروه و فرد همراه نمی شوند و نیاز به یک پروسه زمانی و شرایط ذهنی و عینی داردوبه ویژه مردم ایران که رفتارشان قابل پیش بینی نیست و خیلی زود سردی یا گرمی شان می شود! تنها کاری که احزاب و گروهها وافراد سیاسی می توانند بکنندتحلیل شرایط و آگاهی بخشیدن و دامن زدن به شرایط عینی و ذهنی برای تحول است و تا وقتی اکثریتی از مردم آمادگی برای تحول و پذیرش هزینه های مرتبط را نداشته باشند هیچ فرد و گروهی کاری نمی تواند بکند . بنده می توانم ادعا کنم تقریبا تمام کتابهای تاریخی و خاطات و...مربوط به تجربه های جنبش ها و احزاب کشورمان را در چند دهه گذشته خوانده ام و نمی دانم منظور شما کدام تجربه است؟ خوشحال خواهم شد بطور مشخص بنویسید منظور شما کدام تجربه است و تاکید می کنم که همین مطالعات و تجربه ها به من آموخته است که در برخورد با مردم و جامعه و ارائه راهبرد باید نهایت احتیاط را بکار برد و هیجان زده و عجول نبود و...درمورد اینکه من یا ما نماینده کدام قشر یا گروه یا طبقه اجتماعی هستیم به نظرم در شرایط ایران این بحث بلاموضوع است چرا که ساختار جامعه ما ومسائل آن عقب مانده تراز این حرفها و بحث هاست و ما در حال حاضر برای دستیابی به بدیهی ترین حقوق انسانی که همه شهروندان ایرانی از هر قشر و گروه و طبقه ای را پوشش می دهد در حال تلاش و مبارزه هستیم و می خواهیم به شعار ایران برای همه ایرانیان نحقق بخشیم .

 

علي :

اولااصلاح طلبي دردوران پس ازاحمدي نژاديعني معامله برسربسياري ازارمانهاوسخناني كه باشمادرميان گذاشتم واقعيتهايي بودند كه همگي اتفاق افتاده اندوفسانه نيستندوشمابه جاي پاسخگويي به كليات روي اورده ايدوهروقت حرف حسابي راميشنويدبه موعظه روي مياوريد درصورتي كه كسي ازشمانصيحت طلب نكرده بود.ثانيا من براي مشاركتي بودن احتياجي به اجازه شماندارم درموردثروتها منظورمن كليت جريان است كه حتمادراين بين اقليت پاك دستي هستندوالاگر قانع به حقوق دولتي بوديدوضع شما مثل مردم عادي بودحال اين مسله اهميتي نداردبهرحال يك مسول وضع مادي اش بايدتامين باشد تا پاك دست بماند دراين حرفي نيست ثالثا من به عنوان يك منتقدبه معناي مصطلح باشما صحبت نكردم وازان جايي كه خودرادرون خانواده دوم خرداد ميدانم (حتي بصورت شهروند عادي )بعنوان درددل نظردادم شما سعي كنيد همه كاربران رابه يك چوب نرانيد كه ممكن انوري باشنداقاي مزروعي عزيز شما الان كدام شرايط رااماده ميبينيد كه دوباره وارد ميدان شده ايد شماتاديروز از بيرون رفتن ازحكومت صحبت ميكرديد حداقل طبق ان چه گفتي يك دوره صبرحداقل 10ساله راسپري ميكرديدبعد باتمايل دوباره مردم برميگشتيد اگربه تاریخ اعتقادداريد.الان بخشي كه بزور اصلاح طلب ناميده ميشوندودرليست تهران ائتلاف هستند براي تاييد صلاحيت بدامن ياران سعيدامامي پناه برده اندكه اين مسله رارودررو به اوگفتند..اوايل ثبت نام هم برخي از اعضاي مشاركت غيرمستقيم به اشتباهات شان اعتراف كردند وحالا كه ديدند فايده اي نداشته دوباره لحن هاتندشده .اسامي كه حذف كرديد اياجزاين كردند كه گفتم ...معلمان راگول نزذ؟... به خاطر تاييد صلاحيت يارانش اصلاحات رابه مسلخ نبرده ؟اتفاقابرعكس انچه گفتيد سياستمداران ما امورراساده سازي ميكنند تانتيجه گيري پيچيده كنند.من اگر دستم به انها بيفتد انها رارسوا ميكنم مگر اصلاحات ماراشجاع پرورش نداده كه دربرابر ظلم تاپاي جان بايستيم وزود ميدان راخالي نكنيم؟درپايان ميگويم كه من مشاركتي هستم واحتياجي به اذن توندارم وحتي ممكن است من شمارايك مشاركتي حقيقي ندانم اگرخواستي بامدرك نشانت ميدهم وثابت ميكنم آقای مزروعي به قضايا مقداري سفيد نگاه كنيد بهتر است ازاين وقت شماراگرفتم عذرميخواهم.

مزروعی : باسلام ، عزیزگرامی! برای من در اینجا هیچ فرقی بین مشارکتی و غیر مشارکتی وجود ندارد چون هیچیک را نمی شناسم و نیازی هم به اینکار ندارم چون نظر و منطقی که اینجا آمده است برایم مهم است و من پاسخ این مطالب را از نظر خودم می دهم و لاغیر! اما واقعا اگرشما مشارکتی هستید خوشحال خواهم شد که از نزدیک شما را زیارت کنم . درمورد آنچه نوشته اید :
1 - نمی دانم شما با چه متری در مورد موعظه بودن یا نبودن نظر من رای می دهید تا من موعظه نکنم اما من آنچه به نظرم درست می رسد مطرح می کنم حال شما هر عنوانی می خواهید روی آن بگذارید. واقع اینکه من هنوز هم حرف حساب شما را در نیافته ام .
2- شما در نظرقبلی تان براحتی همه اصلاح طلبان را به ثروت اندوزی و...متهم کرده بودید و من از شما آدرس خواستم اما شما بجای پاسخ بازهم براحتی از نظرقبلی تان عدول کرده و آورده اید :" درموردثروتها منظورمن كليت جريان است كه حتمادراين بين اقليت پاك دستي هستندوالاگر قانع به حقوق دولتي بوديدوضع شما مثل مردم عادي بودحال اين مسله اهميتي نداردبهرحال يك مسول وضع مادي اش بايدتامين باشد تا پاك دست بماند دراين حرفي نيست "
متاسفانه این پاسخ هم نارسا و حاکی از نوع نگاه بدبینانه شما به کلیت جریان اصلاح طلبی است وبه نظر من با چنین نگاهی شما نباید دنباله رو این جریان و مشارکت باشید چرا که اگر این مدعا از نظر شما قطعی است و واقعیت دارد این جریان فاسدنمی تواندرهبری یک جنبش اجتماعی را داشته باشد! از نظر من این ادعای شما نادرست است و تا آنجا که من اطلاع دارم کلیت جریان اصلاح پاک دست است و بهترین نشانه اش اینکه پس از روی کارآمدن یکدست اقتدارگرایان آنها اگر کمترین مدرک وسند و ردپایی از فساد و ناپاکدستی اصلاح طلبان بدست آورده بودند افشاگری و در بوق می کردندو...شما می بینید که برای برخورد با اصلاح طلبان و حذف آنان از عرصه سیاست هرروزه بسیاری اتهامات و کارهای ناکرده را بصورت کلی و غیر متعین به آنا نسبت می دهند چه برسد به اینکه سند ومدرک و...پیدا کنند .
3 - درمورد نامبردن از افراد وحذف نام آنها توسط من، شما آزادید بنام خودتان هر کاری می خواهید انجام دهید و لابد مسئولیتش را می پذیرید اما در این سایت که بنام من است یک قواعد اخلاقی حاکم است و من آنرا رعایت می کنم و انهم حریم افراد حتی مخالفان فکری وسیاسی ام را نگه داشتن است.
4 - شجاعت بی نام ونشان نوشتن نیست بلکه با نام و با پذیرش مسئولیت و در همه جا و همه وقت نوشتن و گفتن است و شجاعت آن است که انسان حرفی را بزند و مدعایی را بگوید که آماده پرداختن هزینه های مترتب برآن باشد .
5- در این مورد که ادعا کرده اید که " وحتي ممكن است من شمارايك مشاركتي حقيقي ندانم اگرخواستي بامدرك نشانت ميدهم " خوشحال می شوم که اینکار بکنید و این مدرک را نه نشان من بلکه نشان هرکه در مشارکت قبول دارید بدهید تا بنده را از مشارکت مرخص کنندو خیال شما هم راحت شود که چه کار خوب و بزرگی انجام داده اید ؟ دوست عزیز! فکر نمی کنید شما دارید راه را اشتباه می روید و به جای آنکه نیرو وتوانتان را صرف به سازی و سازمانیابی و...اصلاح طلبان کنید بیشتر همان کاری را می کنید که اقتدارگرایان برای دامن زدن به تفرقه و تشدت در میان اصلاح طلبان می خواهند؟

 

زیاده جسارت است! :

در کمال احترام وتشکر بسیار از وقتی که صرف میفرمایید.
البته بحث در مسائل کلامی و فقهی را میباید به فقها و علما سپرد.اما بحث در مورد ولایت فقیه اکنون از قاعده مباحث کلامی و فقهی خارج شده،عجین سرنوشت این مرزوبوم شده است.
همانطور که درهر انتخابات قوانین مربوط به آن،زیر و زبر شده و ایرادات آن گوشزد یا تقاضای اصلاح میگردد،بنظر بنده و بخصوص برای نسل جوان حاضر ضرورت ایجاب میکند بجای آنکه مسائل را حل شده فرض کنیم،آنها را دوباره و حتی صدباره مطرح ،بررسی وحل کنیم.
اگراعتقاد و التزام به ولایت فقیه همسنگ التزام به اسلام در قانون اساسی است (که من ندیدم)و برای ادامه بقا در این مملکت ضروری است،چرا خارج از حوزه ها و مدارس علمیه نباید به آن پرداخت.
من هیچ قصد ندارم شما رادر موقعیت نامناسب قرار دهم،اما شما بعنوان یک رجل سیاسی بلکه بنده بعنوان یک شهروند باید بتوانیم راجع به قانونی که به آن مکلفیم نقد و بررسی کنیم.
البته «هر قانونی بهتر از بی قانونی است»
شماصحبت از «جمهوری اسلامی» و مقبولیت نظری آن کردید و بنده هم ایرادات مد نظرم را.
شما اگر به 30سال قبل برگردید،دوباره انقلاب میکنید و من به کلام امام راحل اعتقاد دارم که «پدران ما حقی نداشتند برای ما تعیین تکلیف کنند»
شما انتخاب ولی فقیه را منوط به رای وانتخاب مردم میدانید،حال آنکه بدون نیاز به مبانی فقهی و کلامی و غیره ،واضح است که نه پادشاه و نه ولی فقیه(اگر اجازه دهید به پادشاه الهی ازآن نام ببریم) با رای مردم انتخاب نمیشوند .پادشاه بقدرت و ثروت و سپاه و غیره به پادشاهی میرسد و ولی خدا به امر و انتخاب خدا به ولایت منتصب میشود.
درصورت امکان،آدرس نظراتتان در سایت را بفرمایید یا ایمیل فرمایید.
زیاده جسارت است!

مزروعی : با سلام ، من در نظر قبلی آوردم فعلا آنچه ملاک بحث در مورد ولایت فقیه است قانون اساسی است و می پرسم در کدام اصل قانون اساسی آمده است که ولی فقیه منصوب خداست که شما آنرا همردیف پادشاه الهی! آورده اید؟ببین عزیز اگر قرار به تغییر میدان بحث باشد خوب هرسئوال و موضوعی را می شود مطرح کرد اما میدان من مقید به قانون اساسی است. البته اینرا هم اضافه کنم که قانون اساسی وحی منزل نیست و نوشته بشراست و می تواند محل بحث و مناقشه بسیار باشد و درطول زمان دستخوش تغییر واصلاح شود اما تا وقتی دست نخورده ملاک اداره کشوراست و التزام عملی بدان توسط شهروندان وحکومتگران لازم است . در مورد کلام امام راحل «پدران ما حقی نداشتند برای ما تعیین تکلیف کنند» کاملا بدان باوردارم اما اجرایی شدن آن چگونه می تواند باشد؟ یک راه آن انقلاب بود که مردم در مقابل رژیم شاه کردند و امام هم با پشتوانه مردم انقلاب کرده جنین سخنی را مطرح کردند و اینگونه نبود که اینرا در خلا و بدون شرایط زمان و مکان گفته باشند. راه دیگر قبول همان ساز و کاری که در قانون اساسی برای بازنگری و اصلاح آمده است ومن راه دیگری نمی شناسم پس شما باید معلوم کنید از کدام راه می خواهید این کلام را اجرایی کنید وگرنه تکرار این کلام مشکلی را حل نمی کند. البته به نظر من اگر رهبری جامعه با دریافت نیاز جامعه دست به این اقدام بزند، همانگونه که در زمان امام پس از گذشت یک دهه این اقدام انجام گرفت، طبعا اینگونه سئوال و ابهام کمتر جای طرح خواهد داشت و بر مشروعیت و مقبولیت نظام سیاسی هم خواهد افزود. در انتها این سئوال را هم از شما می پرسم که اگر قانون اساسی با همین محتوا به همه پرسی گذاشته شود و اکثریت مردم هم بدان رای دهند شما آنرا می پذیرید ودیگر به این کلام متمسک نمی شوید؟

 

صادق :

سلام جناب مزروعی
فرموده بودید:«چون پرداختن به حل مشکلات از این منظر انرژی و توان و حوصله و...فراوان می خواهد و اکثریت غالب ما ایرانیان عادت به چنین کاری نداریم»
اگرچه نظرات دوست ناشناس را می پسندم امادر فقدان نهادهای مدنی با شما هم نظرم،اگرچه در این بحبوحه غم نان و آب و مسکن معتقدم که راهکار نهادهای غیرسیاسی ،غیرانتفاعی نهایتا منجر به موسسات کارچاق کنی(لابی گری ایرانی) یا رانت خواری جهت ادامه حیات نهادها خواهد شد.
اما بعنوان یک ایرانی که به آن نمی بالم بلکه به کرامت و شرافت انسانی پایبندم و واقعا اصول انقلاب را نمیشناسم -چون روایتهای بسیاری از آن بدست آمده-اما به رضای خداوند و رسولش که رحمت بر همگان بود(یعنی حتی بر مشرکان و کافران)،می اندیشم و عاری از هر تمایلات سیاسی ،آستین بالا زده،هم وقت وانرژی وحوصله میگذارم،هم معلوماتش را خواهم داشت.بلکه قدمی در رسیدن به زندگی بهتر برداریم،و چه میراثی بهتر ازین میتوانیم برای فرزندانمان بجای گذاریم!
بسم الله.

مزروعی : باسلام و تشکر از شما ، بسم الله.

 

مالک :

درود بر شما،به نظر شماآیا ما از لحاظ فرهنگ سیاسی پیشرفتی داشته ایم؟یا همان جامعه ی توده ای که در طول تاریخ به افراط وتفریط دچار بوده ایم مانده ایم،20میلیلیون رای آقای خاتمی و17میلیون رای احمدی نژاد در دور دوم را چگونه ارزیابی میکنید(البته در مورد آرای احمدی نژاد شک ندارم چون خودم مسول صندوق بودم)،آیا بجز این نیست که جامعه ی ما از مشروطه تا الان فقط در جا میزند،به نظر کجای راه را داریم اشتباه میرویم و چه کسانی در این راه کم کاری کرده اند.....و خیلی سوالات دیگر که ذهن مرا مشغول نموده اند.

مزروعی : با سلام ، به نظر من مضمون و محتوای رای به آقای خاتمی در دوم خرداد سال 76 و آقای احمدی نژاد در سوم تیر84 یکی است و آنهم اراده رای دهندگان بر تغییر وتحول است.هرچند میزان و کیفیت را ی به آقای خاتمی با آقای احمدی نژاد قابل مقایسه نیست و مهمترین تفاوتش اینکه آقای احمدی نژاد با یک رای حداقلی ( رای یک سوم واجدان شرایط رای دادن) ودر دور دوم و در رقابت با آقای هاشمی به ریاست قوه مجریه رسید اما بررسی محتوای سخنان ایشان در ایام تبلیغات انتخاباتی به گونه ای بود که رای دهندگان به ایشان از آن بوی تغییر استشمام می کردند و به خصوص اقشار فرودست و متوسط اجتماع از آن بوی بهبود وضعیت معیشت و اقتصادشان را در می یافتند. آقای احمدی نژاد شعارها و عده های بسیار دادند از قبیل بردن درآمد نفت سر سفره های مردم ، مبارزه بافقر و فساد و تبعیض و...و البته هیچ سخنی راجه به هولوکاست و نابودی اسرائیل و انرژی هسته ای و سیاست خارجی تهاجمی هم نگفتند ! به نظرم به رغم پیشرفت هایی که جامعه ما در ابعاد مختلف نسبت به دوران مشروطه داشته است اما رفتار همگانی ما (حتی تحصیلکردگان و نخبگان) همچنان هیجانی باقی مانده است و ما هنوز آهسته و پیوسته رفتن را نیاموخته ایم واین بزرگترین عیب و اشکال و اشتباه ما در کار وفرهنگ سیاسی است .در آخر اینکه در مورد میزان رای آقای احمدی نژاد هم شک و تردید فراوان است و فردی که خود سرصندوق رای گیری مسئول بود وبه قول خودش خانواده و دوستانش را هم وادار کرده بود به ایشان رای دهند و حالا پشیمان است به من گفت که می داند چگونه رای سازس شده است و به هرحال از انتخابات مجلس هفتم به این طرف چون رای دادن به اصولگرایان تکلیف شرعی القاء می شود پس از دست نیروهای غیبی در بالابردن رای نباید غافل بود که معجزه می کند آنهم معجزه هزاره سوم ! و هنوز مانده است که ما آثار و نتایج این معجزه راببینیم و بفهمیم .

 

:

آقای مزروعی باسلام مجدد
برایتان نوشتم که اگر به جای بی عملی ودر خانه نشستن
در انتخابات شرکت کنیم ودر برگه رای عبارت ((من با نظارت استصوابی مخالفم ))را بنویسیم تا بدین طریق از حداقل فرصت برای اعتراض استفاده کنیم فرمودید که این راه حل نمی تواند تاثیر درانتخابات بگذارد سوال من این است که اگر در انتخابات مثلا ریاست جمهوری که فراگیر هم هست 30% جامعه مجاب شوند که در صورت برآورده نشدن حداقل شرایط برای حضور فراهم نشد وقرار بر درخانه بمانند نظر خود را به صورت مکتوب اعلام کنند نزدیک به 13یا14میلیون رای باطله کاملا بامعنی خواهیم داشت شما به عنوان فردی که تا حدی در سیاست دست دارید ابعاد سیاسی چنین اتفاقی در داخل کشور و به صورت بین المللی چگونه ارزیابی مکنید البته فراموش نکیم هر تحولی نیاز به آموزش و زمینه های زیادی دارد که می بایستی مهیا شود
و یک شبه پاسخ مناسب نخواهیم گرفت

مزروعی : باسلام ، اگر بشود یک چنین جمعیتی را برای انجام چنین کاری متقاعد کرد به نظرم نیازی به رای دادن اینگونه نیست و حتما می توان با نکیه برآنها یک حرکت اجتماعی بزرگ را شکل دادو یک رئیس جمهور انتخاب کرد .

 

سعید :

با سلام
من با توجه به مطالبی که در پاسخ سوالات بیان کردید، و با عنایت به اینکه به اینکه 46سال از سنم می گذرد و از ابتدای انقلاب که محصل دبیرستانی بودم و مسائل و وقایع و مسائل را به عینه درک کرده ام چند سوال و پرسش از محضر شما دارم. هیچ از یک از اصلاح طلبان را ندیده ام (البته بجز اکبر گنجی) که از برخی مسائل آن روز گار که به عنوان خط قرمز یاد می شود عبور کرده باشند و برای آن پاسخی به مردم بدهند بطور مثال در مورد اعدامهای سال 67 که آیت اله منتظری در کتاب خاطرات خود به تفصیل آن را بیان نموده و اطلاع رسانی کرده نظر شما چیست؟ چه توجیهی وجود دارد که زندانی که حکم گرفته و دوران محکومیتش را می گذراند مجددا در یک دادگاه چند دقیفه ای با عنوان اینکه بر سر موضع است به اعدام محکوم شودآیا این راعمل به حکم اسلام میدانید؟ اگر کسی دستش را به خون آلوده کرد ولو یک نفر او چه فرقی با امثال استالین و دیگر دیکتاتورها دارد؟ آقای خمینی در پاریس می گفت همه در اظهار عقاید آزادند حتی کمونیستها بعدا گفت توطئه کردند آزادی را پس گرفتیم بهانه ای که همه زور گویان تاریخ اورده اند و می آورند آیا همه توطئه گر وتروریست بودند که باید قلع وقمع شوند و زبانشان بریده؟
به عینه دیدیم که این روند گریبان شما را هم گرفت و اینکه حالا اظهار می کنید که این بعلت انحراف از خط راستین امام است اینطور نیست و بنظر من اگر ایشان هم اکنون نیز زنده می بود کمابیش همین سیاستهای فعلی را ادامه دهنده بود.آن ناشناسی که جمهوری و اسلام را نا همخوان می داند به مانند اکبر گنجی راست می گوید چرا که ما در این 29سال به عینه آن را مشاهده کردیم. در مورد اظهار آقای خمینی در مورد مجانی کردن آب وبرق وغیره من نیزشهادت به صحت آن می دهم در همان سخنرانی بهشت زهراامام این مطالب را ذکر کرد کرد که البته در سنوات بعدی تا کنون آن قسمت سانسور می شود و اتفاقا این روزها کانالهای ماهواره ای نیز به کرات آن قسمت را پخش کرده اند خلاصه ایشان وعده زیاد دادند اما دریغ از عمل. یکبار از بنی صدر در یک مصاحبه رادیوئی شنیدم که می گفت : ایشان یعنی امام گفته که ما وعده اینها را (آرادی بیان و غیره را)به عنوان خدعه گفتیم و در اسلام هم خدعه مجازاست ، که البته من نمی دانم صحت دارد یا خیر. پرسشها و نظرات دیگرم را به علت اینکه طولانی نشود و نحوه برخورد شما را با آن بدانم به فرصتی دیگر موکول می کنم به هر حال از اینکه این راه را که دیگران ازاین طریق با شما تبادل نظر کنند مثبت ارزیابی می کنم و ار این بابت از شما متشکرم.

مزروعی : با سلام ، ظاهرا من باید به اینگونه سئوالات و بحث ها که بعضا شکل محاکمه هم دارد برای چندمین بار جواب بدهم ! دوست گرامی ! من در همین وبلاگ بطور مفصل راجع به اینها نظرم را نوشته ام و حرف تازه ای ندارم اما بطور مختصر :
1- من نمی دانم خط قرمز هایی که شما در ذهن دارید و ازش نام می بریدچیست؟ اگر از گونه مثالی است که زده ایدکه این خط قرمز نیست ومن در این باره قبلا نظرم را بیان کرده ام . من از سال 63 تا 68 در ایران نبوده ام و بنابراین هیچگونه اطلاع دقیق و جریی نسبت به این واقعه ندارم و از طریق مطالعه و تحقیق نیز نتوانسته ام به کنه موضوع دست یابد و آنچنان که شما آورده اید به نتیجه برسم بنابراین به خود اجازه نمی دهم که راجع به این موضوع یا هر موضوع دیگری که به نتیجه نرسیده ام داوری بکنم اما اینرا بخوبی می دانم که درایران احتمال وقوع هر اقدام خلاف قانون و عدالت وجود داردو این در مورد هر فردی در هر دوره ای اتفاق افتاده باشد محکوم ومطرود است و توجیهی ندارد و در همه دوران عمرم با اعمال اینگونه شیوه ها نسبت به هر کسی مخالفت کرده و می کنم والبته رخداد اینها ربطی به اسلام تدارد و بیشتر ناشی از خلق و خوی غالب ما ایرانیان است که در این دوران بنام اسلام توجیه می شود نشانه اش اینکه برخی از همین افرادی که در زندان بودند به لحاظ تمسک به خشنونت ورزی دست کمی ازاآنچه شما روش های استالینی نام نهاده اید نداشتند.
2 - در مورد امام خمینی و وعده هایش هرگز من بیان نکرده ام که هرچه وعده داده بی کم وکاست پس از انقلاب اجرا شده است اما مجموعه سنخنان و پیام ها و بیانیه های امام را اگر در دوران انقلاب بررسی و تحلیل محتواکنیم کمترینش وعده های مادی و مجانی شدن آب و برق و...است و حداقل اینکه من و خانواده ام و بسیاری دیگر که از نزدیک می شناسم و در انقلاب نقش فعال داشتند بدنبال وعده های مادی نبودند. در هربحثی باید جانب انصاف و واقعیت را نگه داشت و روشن است که تمسک به شنیده ها آنهم از زبان بنی صدری که کینه امام را به دل دارد چقدر می تواند اعتبار داشته باشد؟
3 - در مورد وعده و نحوه عمل امام نسبت به آزادی باید تاریخی و دقیق و با توجه به شرایط زمانی بحث کرد . اتفاقا کمونیستها و همینطور مجاهدین خلق تا زمانی که دست به اسلحه و کودتا نبردند در فعالیت هاشان آزاد بودند و افکار و عقایدشان نشر پیدا می کرد و تا جائیکه حافظه ام یاری می کند حتی آقایان کیانوری و نگهدار در تلویزیون با آقای بهشتی مناظره و گفتگو داشتنداما عمل خود آنها آنهم در دورانی که ایران مورد حمله وتهاجم قرار گرفت موجبات بسته شدن فضا و مسائل بعدی را بوجود آورد و به قدرت گیری خشنونت ورزان در ساخت قدرت کمک کرد . قیاس نوع عمل گروه هایی که رسیدن به قدرت را با اسلحه دنبال می کردند با نوع عمل گروه هایی که از راه های سیاسی و مسالمت آمیز رسیدن به قدرت یا اصلاحات را در جامعه دنبال می کنند قیاس مع الفارق است و اینکه مدعی شده اید :" اگر ایشان هم اکنون نیز زنده می بود کمابیش همین سیاستهای فعلی را ادامه دهنده بود" به لحاظ منطقی بحث کردن بیهوده است چون قابل رد یا اثبات نیست اما آنچه ملاک است همان عمل امام در دوران حیاتش است که حداقل در مورد انتخابات که محل بحث ما بود روش ایشان هیچ سنخیتی با آنچه بعد از حیات ایشان انجام شده ،ندارد .
4 - دوست عزیز اگرچه پرداختن به اینگونه مباحث به عنوان ورزش فکری و عبرت آمیزی از گذشته خوب است اما همه ما باید بدانیم گذشته چه خوب یا بد گذشته است و باید رو به آینده داشته با شیم. متاسقانه غالب ما ایرانیان دنبال پرونده سازی برای افراد در گذشته و حال هستیم و دائم می خواهیم دیگران را با استناد به این پرونده ها به محاکمه کشیده و حکم برای آنها صادر نمائیم و ظاهرا راه با هم زیستن به رغم تفاوت فکرها و نظرها را نداریم ! هر چند آقای گنجی از دوستان دیرین بنده است اما من با ایشان در برخی مسائل اختلاف نظر دارم اما شما که به ایشان اشاره تایید آمیز کرده اید لااقل این سخن ایشان را آویزه گوش کنید که ببخش و فراموش کن و اگر نمی توانی ببخش و فراموش نکن! چرا که همه ما باید نیرویمان را برای اصلاح وضعیت موجود و رفتن بسوی وضعیت مطلوب متمرکز کنیم. گذشته ها هر چه بوده گذشته ، باید به فکر امروز و فردا باشیم. به قول یک اهل نظر فرق ما و غربی ها در همین است که ما همواره در گذشته زندگی می کنیم اما آنها در حال و آینده !

 

علي :

جناب اقاي مزروعي عزيز با سلام وادب: البته كه ابتدابه ساكن به ان كسي كه با شمادرموردمطلبي صحبت ميكندنميتوان اعتمادي ازنوع درجه اول نمود.والبته مهم نظرگاه انسان است .حال به مواردي اشاره ميكنم كه اميداست فرصت مطالعه انراداشته باشي.1- درمورداصلاح طلباني كه گفتم منظورم مشاركت يا سازمان نبوده ونيست چراكه اكثريت افراداين دوحزب سياسي خودراوقف آرمانهايي چون دمكراسي سازگاربادين ازادي بيان و...نموده اندوبه نظرمن تضعيف كساني كه بشدت ازجانب برخي ازمراكز قدرت تضعيف ميشوندعين ناجوانمردي است.2- شماشايدبامن همنظريد كه احزابي چون ... (نه همه اعضايش)حزب ...(بزرگتري ضربه زننده به اصلاحات)حزب ... ياطيف ...يادرگذشته خودعامل نارضايتي مردم بودند ياپس ازحماسه دوم خردادخودراميراث داران دانستند وبه خودحق ميدهند آنگونه كه مي پسندند ان راهدايت كنندويااينكه بخاطر برخي منافع خودرابه ان وصل كرده اندوانهابيشتر ازجناح مخالف به ان ضربه ميزنند.مثلا كانديداي50هزارتوماني درمقابل نامزداصلي اصلاحات ايستادواورابه زمين زد واصلاعامل لوث دست اوردهاي اصلاحات همين افرادبودندواصلاح طلبان راواردفازي نمودندكه ديگربه ان اصلاحات نميتوان گفت اين افرادصداقت لازم رانداشته وندارند وخودرادربرابرعقل جمعي مسول ندانستند وباتوجه به سلامت فكري وقدرت خلاقيت وارتباط بانخبگان كه مشاركت ازان برخورداربودقراردادند.به نظرمن كه يكي از بدنه مشاركت هستم بودونبودانها درجبهه فرقي نميكندواگرنباشندبه صواب نزديكتراست چراكه اصلاحات به سياهي لشكري كه ادعاي ژنرالي دارداحتياج ندارد3- جبهه اصلاحات با3محورالف-خاتمي ب-مشاركت-مجمع وسازمان سنجيده ميشودوخروج احزاب درجه 2جزانكه انان رابي هويت ميكندسودي ندارد.4- درموردحذف نامها شماصاحب اختيارهستيدامادرموردانهامرزهاي اخلاقي رازيرپانگذاشتم وواقعيت راگفتم وواقع گويي غيرازتوهين واتهام است.5- حاج علي عزيز من به ميزان توانايي واستعدادم الان درموردبسط فرهنگ اصلاح طلبي بامحوريت خاتمي ومشاركت(بعنوان واقعيات اصلاح طلبي)درحال تلاشم ودرمحيطهاي عمومي سعي در ابرازتفاوت حاكميت فعلي ودوران خاتمي مينمايم وبه نظر من درميان مدت اگربتوان باسازماندهي مردم وعوام رااگاه كرد(مثل 2خرداد)ميتوان به بازگشت تفكراصلاح طلبي اميدداشت.به نظرمن مشاركت بايدسعي كندخودراباطبقات پايين ترازمتوسط مرتبط كندواين كارهم بايد توسط خودنخبگان انجام شودواگر به دنبال ايجاد يك جنبش مدني وقانوني هستيم بايدنگاهي ژرفتر والبته ساده تر داشت مشاركت بايد آرمان خودراساده فهمتر كندتاازاقبال عمومي برخوردارباشد.درپايان به عرض ميرسانم من كه شماراميشناسم امااگرمايل باشيد بامن اشنا شويد من نام خودرابه حضورتان ارسال خواهم داشت تادرزمينه هاي موردعلاقه همكاري نماييم.

مزروعی : با سلام و تشکر از توجه شما ، من چون نمی خواهم وارد مجادلات بیهوده با دیگران شوم نام احزاب و افراد را حذف کردم و براین باورم که ما باید با عمل خودمان راه را بگشائیم و در عمل سیاسی وجود چنین احزاب و نیروهایی دور از انتظار نیست. در عین حال خوشحال خواهم با شما آشنا شوم و تا آنجا که می توانیم با همدیگر همکاری داشته باشیم .

 

آيدين :

خوب شما را بخدا مگر مي شود چنين كاري كرد در پاسخ كسي كه به سوي توخنجر مي كشد تو لبخند بزني مگر مي شود پاسخ مشت را با گل داد خريت است زماني كه مي دانيم طرف مقابل حتي مي توان استدلال كند كه خدا با اوست و همه كاري كه مي كند خدايي است بايد از ريشه با آن مبارزه كرد براي اين كار بايد بتها را شكست يا بايد همه ي اين ها را پاك كرد يا بايد گذاشت از اين ها بهر برداري كنند چرا چون طرفهاي مقابل ما در كلمات چنان استادند كه مي توانند ثابت كنند انيشتين بدنيا نيامده شايد بگويد قرون وسطي فكر مي كنم ولي بايد كتابهايي را سوزاند بايد انسانهايي را كشت بايد مراكزي را منهدم كرد كار بايد ريشه اي انجام بگيرد يك راه حل جدي و بدون شوخي مگر مي توان بدون اسلحه فعاليت سياسي كرد مگر صبركن شما هم بدنبال منافع خود هستيد من چرا ابزار شما شوم آهان اين نكته يادم رفته بود كه انسان برده انسان است ولي خدا اين وسط چه مي كند خدا ... باور نداري از گداي سر كوچه بپرس او از خدا نمي خواهد از انسان ديگر مي خواهد او به بهترين فلسفه رسيده بدون اينكه واحدهاي كذاي دانشگاه يا حوضه ي علميه را بگذراند و من الله توفيق يك روانگسيخته

مزروعی : باسلام ، برادر روانگسیخته ! چرا اینقدر عصبانی؟ کجا بنده نوشته یا گفته ام که شما ابزار ما شوید؟ یا انسان برده انسان است ؟ اتفاقا تفکر اصلاح طلبی مبنایش این است که انسانها آزاد و مستقل بوده و برده هیچکس نباشند و خود با آگاهی وآزادی و استقلال عمل کنند و شما هم آزادید هر کاری می خواهید بکنید اما همه ما باید از تجربیات گذشته و دیگران استفاده کنیم . برادر عزیز! مشی همه انبیاء الهی و مصلحان بشری گفتگو وآکاهی دادن به مردم وجامعه و احتجاج با ظالمان و ستمگران ازاین طریق بوده است و به عبارتی همواره با سلاح گل به مقابله با گلوله رفته اند. خیلی راه دور نرویم انقلاب اسلامی برهبری امام خمینی با اتکا برهمین مشی بر رژیم ظالم و وابسته پهلوی پیروز شدبنابراین به شما توصیه می کنم خیلی تند نروید اگر می خواهید به نتیجه برسیدوالا آزادید که هرکار می خواهید بکنید! در مورد خدا و گدا و...هم فکر می کنم به بیراهه رفته اید و شما می خواهید تنبلی و کاهلی و درماندگی گدایان را به امری تحویل کنید که هیچ ارتباطی به موضوع ندارد و راجع به زنده یا ...خدا هم از ابتدای تاریخ بشرتا حالا و آینده بحث و مدعای فراوان بوده است اما می بینید که هنوز خدا زنده است و اکثریت کثیری از انسانها با ایمان به خدا زندگی می کنند وخیلی هاشان این عیوبی که شما برشمرده اید ندارند و...پس بدانید که عالم اینگونه نیست که شما می بینید.

 

زیاده جسارت است! :

سوال فرمودید:«اگر قانون اساسی با همین محتوا به همه پرسی گذاشته شود و اکثریت مردم هم بدان رای دهند شما آنرا می پذیرید ودیگر به این کلام متمسک نمی شوید؟»
بنده همین الان هم به پایبندی به قانون ولو «قانون بد» احترام میگذارم و سعی میکنم تا شرایط التزام عملی وقانونمندی را در خود و محیط اطراف خود به ظهور برسانم.
اما آیا خود شما چقدر به آرای 17میلیونی رییس جمهور- که بنظر من صددرصد واقعی است-احترام والتزام عملی دارید؟
بنده به نظر شما مبنی بر اصلاح ساختار حقوقی از مسیر اصلاح ساختار حقیقی قائلم بشرط آنکه بصورت ریز و جزئی وقابل دسترس مردم، به آن پرداخته شود،حال آنکه این نظریات معمولا بشکل کلی مطرح میشود یا مسائل حل شده فرض شده و بدینصورت فقط در مرحله فرضیه و نظریه باقی میماند.
در سیر انقلابی که پدران ما آموخته اند که به قانون خلاف نظر خود عمل نکنند-مثال آن عدم پرداخت مالیات یا عدم شرکت در انتخابات نظام شاهی-که گویا این عدم پایبندی به قانون مخالف نظرمان ،همچون فرهنگ و منشی اصلاح جویانه و انقلابی در جان فرزاندان این آب و خاک نشسته است واخیرا هم که در تاریخ سازی های جدید با سریالها و مورخان تلویزیونی میبینیم که حتی جعل اسناد دولتی و سوءاستفاده از امکانات دولتی وعمومی در جهت نیل به اهداف اسلامی ،مجاز نشان داده میشود.
صراحتا از وجود «دو جور قانون در این مملکت » خبر میدهد.«یکی قوانین نوشته شده و اما دیگری قوانین نانوشته که در دلهای مردم نوشته شده است»
بنظرم قبل از هر همه پرسی و تغییر و اصلاحات ،نگرش و برداشت ماست که نیاز به بازنگری دارد.
حال صرفا با طرح قانونمندی و نهادهای غیردولتی و کلی گویی میتوان این فرهنگ 50 ساله را تغییر و اصلاح کرد؟
بنظرم کمی شفاف سازی و پرداختن به جزییات در قالبهای غیرسیاسی لازم است.
زیاده جسارت است!

مزروعی : باسلام و تشکر از شما ، الحمدلله داریم به هم نزدیک می شویم ومن کاملابا این نظر شما :" بنظرم کمی شفاف سازی و پرداختن به جزییات در قالبهای غیرسیاسی لازم است." موافقم و تا آنجا که توانسته و می توان در اینجا و جاهای دیگر به انجام همین کار مشغولم.و خوشحالم که گفته اید به رای اکثریت تمکین می کنید ودرمورد آقای احمدی نژاد به رغم اینکه بنده با شما در مورد واقعی بودن آن اختلاف نظر دارم و حتی اگر واقعی باشد ایشان با رای اقلیتی از جامعه ( 17 میلیون از 48 میلیون نفررای دهنده ) به ریاست قوه مجریه رسیده اند و قیاس رای به رئیس جمهور با قانون اساسی مع الفارق است ولی به لحاظ ساز و کار قانونی ینده و دوستانم به این رای تمکین نموده و الان دولت ایشان مسئول اداره کشور است اما بر پایه قواعد دموکراتیک و قانون اساسی ما تمکین به رای اکثریت نمی تواند دلیل نادیده گرفتن حق انتقاد و فعالیت اقلیت در اداره امور کشور و تبدیل این اقلیت به اکثریت در قالب انتخابات ادواری باشد و ازاین منظر ما دولت احمدی نژاد را مورد نقد وانتقاد قرار می دهیم والبته می بینید حق اکثریت شدن را هم ازما گرفته اند و بدون هرگونه توجهی به انتقادت ما کار خودش را می کند وخدا عاقبت امور همه ما بخیر کند!

 

محمد :

با سلام از اينكه باب ديالوگ بين خود و مردم را باز نموده ايد متشكرم با اين حال چند نكته را معروض ميدارم :
1- كساني كه در باره شكايت شما به خدا نظر خود را داده اند همه دغدغه اصلاح دارند و اين فرصتي است كه شما نظرات و و داوري جامعه را متوجه شويد و بجاي نوشتن شكايت به خدا راهكار عملي اعتراض را بيابيد.يادمان باشد كه اولين كشور نيستيم كه درگير مبارزه براي استقرار دمكراسي هستيم اما اصلاح طلبان كشورها بجاي نوشتن شكايت به خدا با يكديگر گفتگو ميكنند و ائتلاف ميكنند نه اينكه از خشم اقليتي كه خود را نماينده خدا ميدانند به خدا پناه ببرند و دست به توجيه وضعيت موجود بزنند .
2- واقعيت اين است جامعه از طيف اصلاح طلبان انتظارات بيشتري داشته كه حسب تحليل شما ظرفيتهاي ساختاري نظام امكان پاسخگويي را فراهم نكرد در هر صورت انتظار جامعه براي عمران و ابادي انتظار بحقي است و وقتي حاكميت فضا را براي حضور افراد لايق و كارامد باز نمي كند نميتوان پيچيدگي و ساختار را بهانه كرد و به هر دليل شرايط را توجيه كرد. آيينه چو بنمودنقش تو راست خود شكن آيينه شكستن خطاست .بحث اساسي اينست كه سطح انتظار جامعه را دريابيم. و فبول كنيم در اداره جامعه كفايت لازم را نداشتيم همين .
3- در پاسخ به سوال قبلي در خصوص استفاده از مواهب دنيوي و دريافت پول از شهرام جزايري توسط بعضي از آقايان به حوزه عاطفي وارد شده ايد و بيان نموده ايد افراد پول را گرفته اند و به نيازمندان داده اند!؟ دوست عزيز امروز به بركت نظام ساختارهاي عريض و طويلي بنام كميته امداد و بنيادهاي خاص بصورت موازي با سازمان بهزيستي وظيفه اين امر را بر عهده دارند درخواست ما اين است افرادي كه در طيف اصلاح طلبان هر پولي كه گرفته اند با نام و نشان مصارف را براي مردمي كه دائماٌ فكر ميكنيم هنوز نياز به مطالعه تاريخ دارند منتشر كنند
آقاي مزروعي در گستره نگاه ما حتي فقها كه سهم امام را دريافت ميكنند موظف هستند بيلان كارها و مخارج انجام شده از سهم امام را سالانه را براي مومنين اعلام نمايند . امروز اگر به بهزيستي هم كمك كنيم فاكتور رسيد آن را تحويل ما ميدهند يادمان باشد سياست حوزه اي كاملاٌ عقلاني است نه عاطفي و صرف نظر از خوبي و بدي افراد فقط عملكرد و مستند بودن آن براي داوري ملاك مي باشد .
تمام مطالب شما را در پاسخ با سايرين خواندم اما پاسخ سوالم را در خصوص دلائل عدم وجود برنامه هاي اصلاح طلبان براي مبارزه و استقرار دمكراسي و روشن انديشي جامعه ندیديم . البته پاسخ را از شما نميخواهم فقط خواستم بدانيد ظرفيت هاي شما از سطح مطالبات مردم چقدر فاصله دارد . بنظرم مردمي كه انقلاب كرده اند خود ميتوانند سطح انتظار خود را تعريف نموده و حق دارند كساني را كه نميتوانند مطابق خواسته هاي آنهاعمل نمايند كنار بگذارند و نمايندگان واقعي خود راخارج از طيف حاكم يا حتي اخراج شده از حاكميت انتخاب نمايند .

مزروعی : با سلام وتشکر از شما ، من با مطالب شما موافقم فقط با این اختلاف نظر که شاید در تعریف برنامه با شما یکسان نباشم و اگر از من برنامه بخواهید برای اداره کشور و پیشبرد اصلاحات در کشور ، پاسخ می دهم برنامه چهارم توسعه مصوب مجلس ششم و نمی دانم شما آنرا خوانده اید یانه؟ به نظرم اصلاح طلبان به لحاظ داشتن برنامه مشکل ندارند اما اگر شما بهترین برنامه عالم را داشته باشید ولی شرایط عینی و واقعیات جامعه با شما همراهی نداشته باشد هیچکاری نمی توانید بکنید! امام علی (ع) بهترین برنامه و شرایط را برای امامت و رهبری جامعه پس از پیامبر داشت اما شرایط عینی و واقعیت جامعه با او همراهی نکرد و ناچار از سکوت وخانه نشینی شد ، هرچند این مثال با شرایط امروز جامعه ما فاصله دارد اما مثال زدم تا بیان دارم موضوع ما فراتر از داشتن یا نداشتن برنامه است . در مورد پول گرفتن اتفاقا اول من بحث حقوقی کرده بودم واینکه در کجا می توان گفت پول دادن یا گرفتن افراد از یگدیگر فعل مجرمانه است؟ آنگاه در پاسخ نقضی و در جغرافیای سئوال مطرح شده آم جواب را داده بودم و البته منهم مثل شما معتقدم که اگر فعالان سیاسی و احزاب در این زمینه قاعده مند و شفاف عمل کنند به نفع خودشان و جامعه است اما در شرایطی که اینکونه نیست پس نباید در دام هایی افتاد که رقیب ناجوانمرد سیاسی براه انداخته است .

 

سولماز :

در جواب بنده گفته اید "ما که راه را به روی نسل شما نبسته ایم این گوی و این میدان ، بسم الله"!! راستش به اینجا ها که میرسد پدرم هم همینطور به اش بر میخورد و جوابهای سر بالایی شبیه به این میدهد! اما آقای مزروعی چه گوی و چه میدانی؟ چه کشکی؟ شما گویا حواستان نیست مشکلاتی که هم اکنون به واسطه ی رفرم شما برای ما ایجاد شده چند بار پیچیده تر از آنست که در نظام سست دیروز وجود داشت. لذا جهت یاداوری و در سه بند -که قطعاً همه اش هم نیست- عرض میکنم:
1- نظامی که شما با آن مواجه بودید نامشروع بودنش اظهر من الشمس بود و لذا ایجاد همراهی عمومی ممکن مینمود. یک نظام به وضوح غیر دموکراتیک و به وضوح ناعادلانه و فاسد. اما آنچه حالا ما با آن مواجه هستیم ملغمه ای ست پیچیده در لایه های گوناگون تقدس، دموکراسی، آزادی، عدالت و... که از هر طرف بخواهی جلب نظر عمومی کنی از طرف دیگر در میمانی.
2-شما با "شخص" ضعیف النفسی به نام محمد رضا مواجه بودید که روی هر نقطه ای دست میگذاشتید ضعف بود. اما ما حالا با "جماعت"ی طرف هستیم که هر کدام "میکشند ما را به سویی" و هر کدام داعیه ای دارند و هواخواهانی.
3-در سطوح بالاتر مبارزه در حکومت پیشین شما با دو لایه ی تعریف شده و خاص سر و کار داشتید: ساواک به عنوان اهرم انگیزیشن و ارتش به عنوان بازوی نظامی؛ اما حالا چه؟ ما وزارت اطلاعات داریم، که گیرم به جا و پذیرفتنی. و ارتش را، که این هم صحیح. پس از اینها بر میخوریم به بسیج و سپاه، که هیچ کس نمیتواند علت قانع کننده ای برای ظهورشان، و شرح وظایف روشنی برای ادامه کارشان ارائه کند. چنانکه هم کار اطلاعاتی انجام میدهند، هم کار عقیدتی، هم کار نظامی، هم کار سازندگی و جدیداً هم کار علمی و اقتصادی! میدانید بسیاری از پژوهشگاههای دانشجویی ما حالا برای دادن فضا و امکانات به شما کارت عضویت فعال بسیج میخواهند؟ و میدانید بسیاری از پروژه های سود آور اقتصادی و عمرانی بدون مناقصه به سپاه واگذار میشود؟ بله! قطعاً میدانید! بهتر از من هم میدانید. و درست به همین خاطر است که من متعجبم شما از کدام گوی و میدان حرف میزنید. راستی وزارت شریف ارتباطات را هم فراموش نکنید که این روزها گوی سبقت را از ربوده!

مزروعی : باسلام ، عزیز گرامی ! من مانده ام با چه بیانی یا زبانی با شما می شود گفتگو کرد! شما مرا خطاب کرده بودید که جلوی شما را گرفته ام و منهم آن جواب را به شما دادم و حالا هم تاکید می کنم که من نه تنها جلوی شما بلکه جلوی هیچکس را نگرفته ام اما در پی این پاسخ حالا توضیح می دهید که شرایط عینی جامعه به گونه ای است که کسی به حرف شما گوش نمی دهد ویا کاری نمی توانید بکنید خوب اگر اینرا قبول داری پس چرا معترض می می شوید؟ البته ازاینکه مرا شریک جرم همه اتفاقانی که در جامعه افتاده است کرده و لابد انتظار اصلاح همه آنها را ازمن داری متشکرم اما بالاخره شما معلوم نکرده ایدشما کجای کار هستید و ازامثال بنده چه انتظاری دارید .

 

محمدحسيني :

با سلام مجدد
به هر حال هم تبريك مي گويم بخاطر اينكه در اين سايت جالبتان اين امكان را پديد آورده ايد كه خيلي ها مثل خود بنده هم بتوانيم وارد شده و قدري درد دل كنيم و از خاطرات و گله هايمان از روزگار و زمين و زمان شكايت بريم . و هم دوست ندارم دوستان دركامنت هايشان به شكلي مورد بحث را به انحراف ببرند و يا خود شما را نيز متهم كنند اما حد اقل اين هست كه ما دنبال يك محلي هستيم كه بتوانيم سر او هرچه ميخواهيم داد بزنيم . به نظر خودم شما اصلا متهم نيستيد و شرافت شما در سوابق تان مستتر است و معيار و مقياسش هم خداوند است وآنچه كه ما مي بينيم اين است كه لااقل در اين شرايط موجود دنيا و مافيها را رها كرده ايد و داريد گوش مي كنيد و جواب مي دهيد . سنگ صبور باشيد . مگر چه اشكالي دارد؟ كاش اينهم رسمي شود تا هر كس ميخواهد بيايد و با معرفي خودش و يا ناشناس به گفتن حرفهايش بپردازد . درست است كه شما آشكارا حتي عكس تان را در بالاي صفحه آورده ايد و چيزي را مخفي نكرده ايد ولي حق بدهيد كه ديگران احساس عدم امنيت كنند و اگر مي خواهيم ناشناس
باشيم شايد دلايل موجه داشته باشيم . اگر شما مشكل داشته باشيد الآن همه جاي دنيا شما را مي شناسند و كسي هست كه صدايش در آيد ولي براي گمنامان اين امكان فراهم نيست .
در نوشته قبلي ام اسم خانم پوران شريعتي را به اشتباه آذر شريعتي نوشتم به اين ترتيب لطفا اگر امكان دارد اصلاح بفرماييد.
در مورد مستندات هم به بنده و هم به بعضي دوستان خطاب كرده ايد كه مثلا كجا اين حرف را آقاي خميني گفته است . من شايد نتوانم تاريخ و سند مكتوبش را گير بياورم ولي اگر تمام سخنراني هاي ايشان در مجموعه آثارشان موجود باشد آنجا ميتوان اينرا پيدا كرد. و در شرايطي كه من قرار دارم امكان ارجاع به مرجع برايم فراهم نيست ولي همينقدر بگويم من محقق نيستم و فقط به عنوان يك ايراني كه حقي از اين آب و خاك دارم و مسئوليت ايراني بودن را دارم اعلام مي كنم كه اين حرفها را با گوش خودم شنيدم . نه تاريخ آنرا بياد دارم و نه ميدانم كجا بايد اين موضوعات را پيدا كرد.در حال حاضر گرچه تعلق خاطر خاصي هم به اصلاح طلبان و مشاركتي هاي "نيمه خودي " ندارم ولي در شرايط كنوني هم بسيار ناجوانمردانه ميدانم كه بخواهم آنها را آماج اتهامها و شماتت ها كنم .گرچه معتقدم بايد تحليل هاي ديگران را هم شنيد و به ارزيابي و تجزيه و تحليل عملكردها نشست كه تاريخ تكرار نشود و جايگاه هر كسي را معين كرد و اگر ما هم اينكار را نكنيم آيندگان و تاريخ بيرحمانه اين كار را خواهد كرد. و برتر از آن در پيشگاه حق همه ما جوابگو خواهيم بود ،چه معتقد باشيم و چه دنياي متلون جلوي چشم ما را گرفته باشد و نتوانيم به خود بياييم .شما در دوره اي از تاريخ فعاليت تان در مجلس بوده ايد و همانطور كه در نقش امثال تقي زاده و مدرس و مصدق و بقايي و فاطمي و صوراسرافيل و اميركبير و در تاريخ مشخص است و امثال شما هم كه به شكلي با هريك از اينها قياس مي شويد
مواظب خودتان باشيد كه چه قضاوتي برايتان رقم خواهد خورد. در اين مورد مطمئن هستم كه انشاءالله اشتباه نخواهيد كرد. و ديگر اينكه اگر دوباره به يادداشت من مراجعه بفرماييد مي بينيد كه همه جا گفته ام ما و اصلا شما را خطاب نكرده ام و بطور كلي در اينجا نامه براي شما و خطاب به همه است وگرنه معلوم است كه خود من هم نبوده ام و شامل خود من نمي شود نمي دانم
چرا بايد توضيح دهم كه چرا شما به خود گرفته ايد . فقط مي گويم كه چرا ما بي تفاوت نشسته ايم تا نوبت ما بشود و آنگاه اعتراض كنيم . به والله اگر كسي ظلمي را بر مظلومي ببيند و فرياد بر نياورد در مسلماني اش شك كند . من (و ديگران را هم فكر مي كنم همينطور است)هرگز نميخواهيم شما را براي انحرافات و مشكلات انقلاب محاكمه كنيم و انتظار نداريم در شرايط فعلي
جوابگوي اين مطالب باشيد همينكه اجازه داديد بعضي از اين مشكلات در اينجا كه مسئوليت آنرا خود به عهده گرفته ايد آورده شود كمال امتنان را داريم
موفق و پيروز و سربلند باشيد . ايران پاينده باد.

مزروعی : با سلام و تشکر از حسن ظن و توجه شما .

 

Jamal :

جناب آقای مزروعی سلام
میخواهم به شما آقای محترم بگویم که شمائی که با دوستانتان فقط دم از امام می زنید و چنان از حرف ها و نوشته هایتان بر می آید که رهبری آیت الله خامنه ای را قبول ندارید من هم یک کلام از امام عزیز برای شما می گویم که ایشان فرمودند اگر می خواهید خود را بشناسید ببینید خارجی ها و خارج نشینها بخصوص آمریکا به شما چگونه نظر دارد اگر موافق شماهستند در اعمال و نظرات خود شک کنید و اگر مخالف شماهستد مطمئن باشید که راهتان درست است حال ببینید چرا تا گروهی از دوستان شما رد صلاحیت شدند بوش پیام می دهد چرا!!!! با تشکر از اینکه مطلبم را میخوانید ولی میدانم که در نمایش نظرات نخواهید آورد چون ؟؟؟
با تشکر از فردی که دعا میکند خداوند ما را به راه راست هدایت کند.

مزروعی : باسلام و تشکر ازشما ، عزیز گرامی ! شما اگر توانستید از حرف ها و نوشته های من و دوستان کد بیاورید که ما رهبری آیت الله خامنه ای را قبول نداریم آنگاه من به شما کاملا حق می دهم و دربست دیگر مدعاهای شما را هم قبول می کنم! متاسفانه در کشور ما وقتی از افراد مدرک مستند خواسته می شود وانها عاجز از ارائه مدرک می شوند به نیت خوانی روی می آورندو امید وارم که شما اینگونه نباشید.اما به شما یاد آور می شوم همین هایی که پس از امام شعار ذوب در ولایت را مطرح کردند و انقدر در این باره زیاده روی و آش را شور کردند که رهبری خود به میدان آمد و بر بی اعتباری و غیر منطقی بودن این شعار با آموزه های دینی اشاره کرد و...همین ها در زمان امام در مواجه با برخی نظرات امام به بحث مولوی و ارشادی متوسل شدند و مخااف ذوب در ولایت بودند و بازکردن پرونده افراد در دیروز و امروز در مواجهه با اما م و رهبری بسیار آموزنده و راهگشاست و من به شما اطمینان می دهم که من در گذشته و حال هیچ اعتقاد و باوری به شعار ذوب در ولایت نداشته ام و فکر نمی کنم این شعار با آموزه های دینی و تفکر شیعی همسازی داشته باشد .
اما درمورد کلام امام که بدان اشاره داشته اید سئوالم این است که آیا به همه سخنان امام استناد و استشهاد می کنید یا فقط به آن فقراتی که می پسندید؟ وبه کمک شما می آید؟ مثلا به سخنان امام در مورد عدم دخالت نظامیان در سیاست هم به همین اندازه استناد وبدان می پردازید؟ و حاضرید در مجامع عمومی در این مورد صحبت کنید؟ آیا در اینروزها نمی بینید که فرماندهان ومسئولان نظامی همه را به دفاع از اصولگرایان وبطور غیر مستقیم رای بدانها دعوت می کنند؟ آیا شما حضور پررنگ نظامیان در همه سطوح تصمصم گیری کشور را نمی بینید؟ آیا در زمان امام هم همینطور بود؟ وعجیب این است که وقتی به این رفتار نظامیان اعتراض می شود آنها با استناد و استشهاد به سخن وعمل رهبری کارهای خود را توجیه و تطهیر می نمایند؟ و عجیب تر اینکه در همه سال های پس از رحلت امام گروه های فشار و...ارزشمدار و اصولگرا در حمله به آنچه منکر می دانستند(سینماها، کتابفروشیها ،بدحجابها ، جلسات،...) به بند م وصیتنامه امام استناد می کردند اماحالا همه سکوت کرده و گویا جز این بنددیگر بندهای وصیت نامه را نخوانده اند؟ با این احوال به نظر من در باره هر مطلب و موضوعی باید جغرافیای کلام امام را در نظر گرفت و اینگونه نیست که از هر کلام و گفته امام بشود یک حکم کلی برای همیشه ساخت و علت نیاز به رهبری زنده به همین دلیل است بطور مثال شعار نه شرقی ، نه غربی ، جمهوری اسلامی که از سوی امام برتحقق آن تاکید می شد در روزگار قطب بندی جهان به دو قطب ایدئولوژیک وسیاسی کمونیسم و کاپیتالسیم موضوعیت و معنا داشت اما در جهان کنونی دیگر آن معنا و مصداق را ندارد و قطعا نحوه مواجهه ما با دنیا باید متفاوت از گذشته باشد و بقیه سخنان امام هم در همین چارچوب باید فهمیده و معنا شود. به همین دلیل از نظر من استشهاد به سخن آنروز امام نمی تواند کفایت از موضوع امروز کند چرا که اگر ما بخواهیم با تکیه براین سخن هر گفته بوش (یا هر دولتمرد آمریکایی ) را حجت بگیریم این قاعده باید همه جا حاکم باشد و نمی شود آنجا که سازمانهای اطلاعاتی آمریکا در موردفعالیت های هسته ای ما گزارش منتشرکردند اینرا بزرگترین پیروزی ایران در یکصد سال اخیر و حتی به بزرگی خدا اعلام کنیم و جشن بگیریم اما در جای دیگر آنرا بگونه دیگراعلام کنیم! و از این نوع موضع گیری های متناقض الا ماشاء الله وجود دارد! از راه برهان خلف هم می شود جوای دا و آن اینکه وقتی در انتخابات مجالس آمریکا جمهوریخواهان شکست خوردند و دمکراتها پیروز شدند مسئولان ما از این واقعه خوشحال شده و به دمکرات ها تبریک گفتند خوب آیا مسئولان ما با دموکراتها سر وسری داشتند؟ وآیا این دخالت در امورداخلی آمریکا محسوب می شود یا نمی شود؟ ما که نباید رفتار و استدلال دوگانه داشته باشیم؟ همانطور که مسئولان ما بخود حق می دهند که هر روز راجع به عالم و آدم (لابد به منظور حفط منافع ملی ) نطر دهند خوب دیگران هم با همین منطق بخود حق می دهند که راجع به ما نظر دهند حال یکروز در باره اصلاح طلبان است و یادم می آید پس از رحلت امام ودر هنگامه انتخابات مجلس چهارم عین همین مطالب در مورد اصولگرایان گفته می شد. برادر عزیز! اگر دیگران از حقوق بشر و دموکراسی و...گفتند و دفاع کردند این دلیل می شود که ما اینها را رها کنیم؟...خداوند به همه عقل داده است که نگاهمان به همه امور معقول و منطقی باشد و بعضی موقع ها بایدعلم وادب و...را از دشمن آموخت و نه اینکه چون دشمن است باید همه حرفها و رفتارش را به گونه ای دیگر فهمید و عمل کرد؟ چرا شما این احتمال را نمی دهیدکه بوش در صدد تاثیر گذاری بر انتخابات بنحوی دیگر است؟ و با حذف اصلاح طلبان و روی کارآمدن تندروها بدنبال برخورد نظامی با ایران نیست؟ و...برادر عزیز! از قدیم گفته اند دشمن دانا بلندت می کند- بر زمینت می زندنادان دوست ، و متاسفانه اینروزها باید از نادان دوست ها وحشت داشت و نه از دشمن دانا، چرا که منطق دشمن قابل فهم است اما دوستان نادان نه ، وضربه ای که اینان می زنند خیلی کاری تر و...است و باز دعا می کنم که خداوند به همه قدرت تشخیص دوست از دشمن ، دوست نادان از دشمن دانا وتحلیل درست مسائل را بدهد و همه ما را به راه راست هدایت فرماید !

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007