« توضیح در باره یک خبر | صفحه اول | اصلاح طلبان و برنامه »

1 دی 86

البته آنچه بجایی نرسد فریاد است

قطعا در ادبیات دینی ما قبل و بعد از انقلاب و همچنین موضع غالب روحانیون نسبت به مسائل جامعه و حکومت تفاوت معنا داری رخ داده است . هرچند در قبل از انقلاب غالب روحانیون نسبت به مسائل سیاسی و حکومتی خنثی و بی نظر بودند و در افتادن با حکومت را حکایت داغ و درفش می دانستند اما اقلیتی از آنان ،که نواندیش و تحت تاثیر امام خمینی و تحولات پس از نهضت ملی شدن صنعت نفت و کودتای 28 مرداد 32 و به ویژه واقعه 15خرداد 42 بودند ، با تکیه بر آیات و روایات امر به معروف و نهی از منکر و جهاد و مبارزه با استعمار و استبداد و عدالت خواهی و آزادی طلبی و... و فرهنگ مبارزاتی تشیع مخاطبان را به رویارویی و قیام با رژیم ظالم و وابسته و...پهلوی دعوت می کردند . خوشبختانه ادبیات مکتوب این دوران به قلم عالمانی چون آیت الله طالقانی ، محمدتقی شریعتی ، مطهری ، بهشتی ، هاشمی نژاد، هاشمی رفسنجانی ، خامنه ای ، صالحی نجف آبادی ،...موجود است و روشنفکرانی چون بازرگان و شریعتی و...نیز به این ادبیات غنی بخشیدند و انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی در سایه یک چنین جریان فکری و فرهنگی ممکن و پیروز شد و غالب روحانیون نیز در واپسین روزهای انقلاب خود را با ی این حرکت بزرگ مردمی و ملی همراه کردند و...


هرچند اثبات این مدعا که پس از پیروزی انقلاب و استقرار جمهوری اسلامی ایران در ادبیات دینی ما و نوع موضع روحانیون نسبت به مسائل سیاسی و حکومتی تفاوت معناداری رخ داده است نیاز به یک پژوهش از نوع تحلیل محتوای کتب و مواضع منتشره در دو مقطع قبل (حداقل از سال 1320 تا 1357) و بعد از انقلاب دارد اما من به عنوان فردی که تا حدودی این دو مقطع را درک کرده و مطالبی را در حافظه خود دارم به ضرس قاطع می گویم که نوع ادبیات و موضع غالب روحانیون ما از خنثی و بی نظر نسبت به مسائل سیاسی و حکومتی دچار یک دگردیسی اساسی شده و به موضعی کاملا طرفدارانه و جانبدارانه نسبت به حکومت و دولتمردان تبدیل شده است و اگر در قبل از انقلاب درآمد و معیشت غالب آنان از دست مردم تامین می شد حالا غالب آنان چشم به درآمدی دوخته اند که بطور مستقیم یا غیر مستقیم از بیت المال می آید و به گونه ای آنانرا مواجب بگیر حکومت و دولت کرده است و در این میان دیگر از آن آیات و روایاتی که مردم را به انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر و جهاد و عدالت خواهی و آزادی طلبی و...دعوت می کرد کمتر سخن گفته می شود و یا اگر گفته می شود جهتش یا متوجه خود مردم است و یا دشمن خارجی ، وگویا دیگر حکومت و حکومتگران در هر سطحی نیاز به اینها ندارند!

یادم می آید در قبل از انقلاب یکی از روحانیونی که هم اکنون از سران جامعه روحانیت مبارز است در اصفهان سخنرانی می کرد و همه ثقل کلامش راروی آیات مربوط به قیام حضرت موسی علیه فرعون نهاده بود و با تکیه بر این حدیث که :«بهترین جهاد گفتن کلمه حق در پیش امام جائر است» همه مخاطبان را به جهاد علیه ظلم و جور و ستم دعوت می کرد و...اما هم او امروز مصاحبه و سخنرانی و...می کند و نه تنها هیچگونه سخن و حرفی نسبت به ظلم و جور و ستمی که در کشور وجود دارد و بر برخی از شهروندان می رود نمی زند بلکه دیگرانی را که در این باره حرف می زنند و اعتراض می کنند نیز همنوای با دشمن و...لقب می دهد. جالبتر اینکه آن اقلیتی از روحانیت نواندیش که بر عهد دیرین باقی مانده اند و تقلب احوال گوهر وجودی شان را تغییر نداده و همچنان مدافع حق و حقیقت باقی مانده و وظیفه امر به معروف و نهی از منکر و جهادی خود را برای اصلاح امور فراموش نکرده و در کنار مظلومان مانده اند از طرف این اکثریت آماج بیشترین هجمه و حمله تبلیغاتی و ترور شخصیت بوده اند و اینکه آنان از خط انقلاب به دور افتاده اند!

به نظرم هیچگاه روحانیت شیعه تا این حد حکومتی و توجیه گر وضع موجود نبوده است . روحانیت شیعه همواره با تکیه بر دو اصل امامت و عدالت این قاعده مسلط بر تاریخ را که "« حق با غالب است » به چالش کشیده است اما برای اولین بار در تاریخ اسلام و شیعه شاهدیم که روحانی بلند پایه و نظریه پردازی اعلام می دارد که حدوث حکومت جمهوری اسلامی ایران با رای مردم بوده است اما بقایش منوط به رای مردم نیست و به هر شکل باید این حکومت را حفظ کرد! به عبارت دیگر حفظ این حکومت حتی با زور و غلبه اشکالی ندارد و معلوم نیست در گذشته چرا عالمان و بزرگان دینی شیعه به این اصل و قاعده مسلط تاریخی اعتراض داشته اند! تنها توجیهی که برای این چرخش تاریخی در موضع غالب عالمان دینی ما می توان یافت اینکه این حکومت ذیل حکومتی شیعی شکل گرفته و لابد این امر برای توجیه این موضع کفایت می کند! خوب اگر اینطور باشد پس چه اشکالی بر حکومت هایی که به نام اسلام و با اکثریت سنی اما با زور و غلبه شکل گرفته بوده وارد است؟ در حالیکه در قبل از انقلاب از زبان عالمان دینی و با استناد به سیره نبوی و علوی و متون دینی جز این حرف و سخن که حکومت باید بر پایه بیعت و رضایت مردم باشد شنیده نمی شد و هرگز گفته و تصور نمی شد که اگر حکومت بدست عالمان دین افتاد آنان بخواهند با استفاده از هر شیوه و روشی و حتی زور آنرا به هر شکلی حفظ نمایند! و کار بجایی برسد که برای دفاع از دولت و مجلسی که دلخواهشان است اما چهار سالی بیشتر مصدر کار نیستند آنها را به تایید امام زمان منتسب و از سرمایه معنوی کشور استفاده ابزاری نمایند و با مستهلک کردن این سرمایه که از ناکارآمدی همین دولت و مجلس بر می آید نسلی را سرگردان و نومید نسبت به آموزه های دینی نمایند . متاسفانه دخالت بی حد و حصر بنام دین و همه امور دنیایی را پرده ای از پیرایه دین بر آن بستن و حتی راه انتخاب بروی گزینه های موجود از قرائت های دینی را به روی مردم بدست شش فقیه شورای نگهبان مسدود کردن جامعه ما را به جایی رسانده است که تصورش برای من بسیار مشکل می نماید! در حالیکه در کشورهایی مثل ترکیه و مصر و...روز بروز شاهد رشد ارزش های دینی و توسعه بیشتر هستیم در جمهوری اسلامی ایران حرکتی بر عکس را شاهدیم و به نظرم عمده مسئولیت این رخداد و مسئولیت به گردن روحانیت است که جایگاه و موضع خود را تغییر داده است و در این میان «البته آنچه به جایی نرسد فریاد است ».




 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007