« چاره ای جز اصلاحات نیست ؟ | صفحه اول | سود سهام عدالت چگونه و از كجا؟ »

5 آذر 86

یا للعجب از دست این روزگار!؟

هرچند آقای داودی معاون اول رئیس دولت نهم حق استادی به گردن من دارد و به مصداق حدیث شریف :" من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا " باید حق استادی نگه می داشتم اما سخنان عجیب و غریب ایشان در مراسم تجلیل از استادان نخبه و نمونه بسیجی سراسر كشور ، که در دولت نهم ظاهرا در حال تبدیل شدن به یک عرف ورویه است ، مرا واداشت تا این مطلب را بنویسم . بنده درس اقتصاد خرد پیشترفته را ( که تمام و کمال غربی است!) پیش ایشان تلمذ کرده و شاید شاگرد خوبی برای ایشان نبوده ام چونکه هر آنچه از ایشان در کلاس درس شنیده ام و آموخته ام با گفتار و رفتار ایشان در این مسند و به ویژه آنچه در این مراسم گفته اند همخوانی ندارد . دوستان اصولگرا و ارزشی جناح حاکم که سوابق و لواحق امثال بنده را به صورت طولی ( تا جد و ورجد و...) و عرضی ( تا همه بستگان نسبی و سببی ) زیر ذره بین و کنکاش دارند و به صورت روزانه در پرونده ای مخصوص ثبت می کنند و حتی در این مسیر برای دستیابی به اطلاعات ریزتر از بازداشت و بازجویی و شکنجه فرزندم نمی گذرند تا نقطه ضعفی بیابند و روزگاری در افشاگری های نیمه پنهان رسانه ها شان از آن استفاده کنند و از آن سناریوی خانه عنکبوتی بسازند و ما را به هر چه می خواهند متهم کنند بسیار جای تعجب است که چگونه می شود هم اینان نسبت به سوابق و لواحق افرادی چون آقای داودی (وایضا بسیاری دیگر از همکاران دولت نهم ) هیچ به دنبال سوابق و لواحق طولی و عرضی شان نباشند و ایشان به این راحتی بتوانند خود را چنین عرضه کنند؟ و اصولگرا و ارزشی و چه و چه هم باشند؟ اشتباه نشود من با معاون اولی یا هر مقامی برای ایشان مخالفتی ندارم اما من با گندم نمای جو فروشی امثال ایشان مشکل دارم ! و فکرمی کنم اینان با این نوع فکر و عمل و سخن ( که بیشتر به چاپلوسی و فرصت طلبی می ماند) نظام و کشور و مقامات عالیه را در شناخت درست افراد و مسائل به اشتباه می اندازند و همه را به بیراهه می برند . شاهدش هم همین اوضاع و احوال اسف باری است که در سایه سیاست های مشعشعانه دولت نهم و ذیل مسئولیت آقای داودی بوجود آمده است و به نظرم هنوز مقامات عالیه متوجه خرابی اوضاع نشده اند !

اعتراف می کنم که راجع به زندگینامه و سوابق ایشان زیاد نمی دانم اما همینقدر می دانم که ایشان دوران آموزش عالی خود را در آمریکا سپری کرده و از خوان نعمت علمی غرب بهره ها برده است آنهم در دورانی که مصادف با اوج گیری انقلاب اسلامی در ایران و روزهای آتش و خون بوده است ، و اینرا می دانم که در دوران پس از انقلاب در کسوت استادی دانشگاه و مقامات دولتی مشغول خدمت بوده است و به دلیل کثرت اشتغال در دوران جنگ نه تنها توفیق حضور در جبهه های جنگ به عنوان یک بسیجی را نداشته ، بلکه فرصت و توفیق پوشیدن لباس بسیجی و چیفیه برگردن انداختن را هم نداشته است (که در این سه سال و در هفته بسیج جبران مافات می کند!) ، و البته در دوران پس از جنگ هم فرصت حضور در کلاس های درسشان را هم به میزان تعیین شده نداشته و از شدت تعهد کاری بجای دو ساعت ، حداکثر با نیم ساعت سر و ته درس را جمع می کردند و...و حالا این چنین سخن می گویند :" باید رگه‌های باقی‌مانده خودباختگی را در نظام‌های دانشگاهی، آموزشی و اجرایی از بین ببریم و آثار فرهنگی استعمار غرب را محو كنیم." و " دو جریان در دنیا همیشه سیاست‌های خود را پیش برده‌اند؛ یكی جریان باطل و دیگری جریان حق و همواره جریان‌های میانه‌رو به سمت یكی از این دو كشیده شده‌اند؛ چنان‌چه در انقلاب اسلامی می‌بینیم چگونه غربال انقلاب كار و ریز و درشت‌ها را به دقت الك می‌كند...جریان باطل تا قبل از دهه‌های 1960 و 1970 هیچ ابایی نداشت از این‌كه از الگوهای ایده‌آل خود صحبت كند و لیبرالیسم، غرب‌گرایی و لذت‌طلبی را به عنوان مبانی فكری خود مطرح كرد. سپس با سیاست‌های مختلف، انواع فریب‌ها، جنگ‌ها، خونریزی‌ها، فقر، فساد، ظلم، بی‌عدالتی و تبعیض را در جوامع مختلف حاكم كرد...چون این جریان نمی‌توانست واقعیت‌ها را توجیه كند به تدریج ادبیات بسیاری از علوم به ویژه علوم انسانی را به سمت ایده «آنچه هست، چون هست، پس خوب است» حركت داد و آن را ترویج و تشویق كرد."
به گزارش خبرگزاری ها داوودی با اشاره به تعابیری چون «اگر فقر و تبعیض و بی‌عدالتی و فساد در جامعه وجود دارد پس حق است»، «وجود كمی فساد برای توسعه ضروری است» و «وجود تورم برای توسعه ضروری است هرچند باعث له شدن طبقات پایین جامعه می‌شود»، چنین نظراتی را نتیجه سیاست‌های جریان باطل برشمرده و بدون آنکه معلوم کند خطابش به کیست ( همچون رئیسش در نطق و افشاگری) ادامه می دهد : "این جریان عوامل فساد و انحراف را حتی در جریان‌های علمی گسترش می‌دهد و پذیرش آنها را به عنوان موضوعاتی خوب و مطلوب مطرح می‌كند. نتیجه این سیاست این است كه باید اظهارات و فرمان‌های آنها مثل یك تابو و بت، پرستیده شود و اگر در كلاس‌های درس دانشجو یا استادی خلاف این تابوها صحبت كرد، باید با انواع مهرهای غیرعلمی و غیركارشناسی او را متهم كرد." ظاهرا حضرت استاد یادشان رفته است در دورانی که هیمن استدلال ها می شد ایشان در مقام معاونت اقتصادی وزارت امور اقتصادی و دارایی دولت هاشمی روزگار سپری می کردند و نه تنها در مقابل این استدلال ها موضعی نگرفتند بلکه با انتشار کتب و نتایج تحقیقاتی که زیر نظر ایشان انجام شده بود به توجیه وتحلیل همین استدلال ها می پرداختند و بعد ها که چرخ روزگار چرخید و ایشان را از این معاونت برداشتند و ناچار از کوچ اجباری به قوه قضائیه شد اندیشه وتفکر ایشان نیز به راست کوچ کرد و در یک مسیر تدریجی تکامل یافت و بدینجا و این موضع رسید!
جالب اینکه همین مقام مسئول در دولت های قبل از خاتمی می گوید :«در برنامه‌های پنج‌ساله قبل نامحرمانی قصد نفوذ داشتند»، وتصریح می کند : " ‌در برنامه‌های قبل عده‌ای می‌خواستند مبانی فكری خود را بر اساس اومانیسم، سكولاریسم و پذیرش تمام و كمال سلطه غرب به آمریكا و اسرائیل وارد برنامه كنند. افكار این افراد، هر مؤمن بسیجی را دل‌آزرده می‌كند." و البته ایشان معلوم نمی کند که این نامحرمان کی ها بودند و در نتیجه شامل حال همه آنانی می شود که به نحوی در تدوین وتصویب و اجرای این برنامه ها مشارکت داشته اند(و از جمله خود ایشان !)، و نتیجه منطقی مدعای ایشان هم این می شود که اداره حکومت در دوران قبل از دولت نهم (که ایشان معاون اول آن است) بدست نامحرمان نفوذی غرب زده و...بوده است ! و لابد ولایت فقیه و سپاه و بسیج و... هم نظاره گر این اوضاع بوده اند! البته ایشان در ادامه ظرفیت ورود تفكرات بسیجی را از ویژگی‌های برنامه پنج‌ساله پنجم دانسته و گفته است :" برنامه پنجم جایی است كه بسیج اساتید باید فعال، تلاشگر و بدون هیچ ملاحظه‌ای در آن نقش داشته باشد و جلو نفوذ این افكار را بگیرد و افكار اصیل اسلامی و روحیات بسیجی را جاری كند." که منتظر می مانیم تا ببینیم برنامه پنجم چه از آب در می آید و چه تفاوت هایی با برنامه قبلی آنچنانی خواهد داشت که با نفوذ نامحرمان نوشته و اجرا شده است !
به نظرم این بخش از سخنان ایشان از همه جالبتر و خوشمزه تر است که با انتقاد از «تغییر برخی مفاهیم به نفع نظام سلطه غرب»،می گوید : "برای مثال زمانی كه كشورهای غرب به شدت نیازمند افزایش تولید و توسعه عمرانی بودند ، اثری از حفاظت محیط زیست نبود ؛ ولی اكنون كه كشورهایی مثل ایران باید این مرحله را طی كنند و زیربناها را بسازند، رعایت ضوابط حفاظت از محیط زیست به شدت واجب می‌شود." یا " چون كشورهای غربی نگران رشد جمعیت مردم مسلمان هستند بر سیاست‌های كنترل جمعیت در بین مسلمانان تأكید می‌كنند. " باور کنید که اگر ایشان را نمی شناختم و نمی دانستم که ایشان دانش آموخته اقتصاد هستند هر گز اینقدر حساس نمی شدم که مطلبی بنویسم اما ظاهرا در کشور ما و در دوران دولت نهم که معجزه هزاره سوم لقب گرفته و همه چیزش حکایت از معجزه دارد ، و اینهم گوشه ای از آن است که یک اقتصاددان تحصیلکرده آمریکا اینگونه سخن بگوید و از هر مسلمانی مسلمان تر و از هر بسیجی ای بسیجی تر بشود! به هرحال انسان ها در حال تغییر و تحول اند وبه قول ایشان :" در انقلاب اسلامی می‌بینیم چگونه غربال انقلاب كار و ریز و درشت‌ها را به دقت الك می‌كند..." و فعلا که ایشان از این الک رد شده اند و امثال بنده جز اینکه بگویند :" یاللعجب از دست این روزگار!؟" چه می توانند بکنند؟
.




 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007