« داستان پرونده هسته ای و آش ملا نصرالدین | صفحه اول | لزوم اصلاح طرح سهميه‌بندي بنزين و قيمت حامل‌هاي انرژي »

27 آبان 86

خام بودم و پخته شدم و...

با سپری شدن مهرماه امسال برپایه تاریخ تولد شناسنامه ام از مرز پنجاه سالگی گذشتم و در واقع با گذر از دوران کودکی و نوجوانی و جوانی و میانسالی وارد سرازیری عمر و پیری شدم . برای من رسیدن به این حد از عمر تا حدودی با امداد الهی میسر شده است که آخرین نشانه آن واقعه تصادف هولناکی بود که در روزهای آخر فروردین ماه سال 79 برایم اتفاق افتاد و به طرز معجزه آسایی از آن نجات یافتم . آدمی کمتر وقت و حوصله می کند که گذشته خود را مرور و بدان فکر نماید و راه رفته را با نگرشی انتقادی مورد کنکاش و بررسی قرار دهد و نقاط قوت و ضعف زندگی خود را بشناسد و حداقل در ادامه راه گام های درست تری بردارد ، و این همان توصیه و آموزه دینی است که خود را مورد محاسبه قرار دهید قبل از آنکه مورد محاسبه قرار گیرید ، می باشد که البته مثل بقیه آموزه های دینی ما مسلمانان کمتر بدان عمل می کنیم ! خوشبختانه به لطف شورای نگهبان و میمنت و مبارکی روی کار آمدن دولت احمدی نژاد بنده این فرصت بزرگ را یافته ام که با فراغ بال به مطالعه و کنکاش و غور در اموری که دوست دارم بپردازم و ازجمله آنها مرور زندگی گذشته و بررسی و غور در عمر سپری کرده ام می باشد و آنچه در ادامه می آید شمه ای از این تجربه است .


مشیت الهی بر آن بود که من در خانواده ای فقیر و زحمتکش و کارگر و در عین حال متدین و درستکار متولد شوم . دوران کودکی و نوجوانی را با رنج و سختی سپری کردم و بدون آنکه بدانم در دور و اطرافم چه می گذرد عمده وقتم را صرف درس خواندن کردم تا در سال 54 دیپلم گرفتم و در کنکور قبول شدم . این سال در زندگی من بسیار سرنوشت ساز بود برای اینکه احساس بلوغ می کردم و دو حادثه موجبات تعیین مسیر زندگیم را فراهم آورد . حادثه اول آشنایی با اندیشه های دکتر شریعتی از طریق کتابها و نوارهایش بود و من که در محیط مذهبی و فقر بزرگ شده بودم به شدت تحت تاثیر اندیشه های او قرار گرفتم و به تدریج به سمت عمق بخشی اندیشه های دینی و سیاسی و اجتماعی خود و دیگران برآمدم . حادثه دوم ورودم به دانشگاه اصفهان بود که به تدریج مرا در جمع و جو ی قرار داد که به مبارزات سیاسی و اجتماعی سمت و شتاب دهم . در همه دوران دانشگاه ضمن اندک نگاهی به درس خواندن و گذراندن درسها همه هوش و حواس و توانم را مصروف مبارزه با رژیم دیکتاتوری و ستمگر و...کرده و به امید برپایی نظامی بر پایه اندیشه و ارزشهای اسلامی ( که از آن تصویر و تصور درست و روشنی نداشتم ) هر رنجی و سختی را به جان می خریدم و در این مسیر تا مرز شهادت و زندان به پیش رفتم و بدون آنکه امیدی به سرنگونی رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب داشته باشیم این اتفاق با رهبری کم نظیر امام خمینی (ره) بطور معجز آسایی اتفاق افتاد و فصلی نوین در زندگی من و کشور شروع شد .
در سال اول انقلاب با اینکه دانشجو بودم و در شرایط جدید در پی اتمام درس و ورود به خدمت اجتماعی بودم در عین حال از سوی مردم محل زادگاهم (مارچین) به رغم جوانی من و سنتی بودن آنجا به عنوان عضو و مسئول شورای محل انتخاب شدم و تا سال 63 که از اصفهان به تهران بواسطه کار مهاجرت کردم در خدمتگزاری به آنان کوتاهی نکردم و بدون هرگونه چشمداشتی به حل مسائل و مشکلات آنان می پرداختم ( از حل اختلافات خانوادگی تا نماز میت خواندن) و بسیاری از دوستان خوب و عزیزم را در این دوران در جنگ از دست دادم و...و البته پس از سالها بدون اینکه من توقع و انتظار داشته باشم آنها مزد مرا با رای بالایشان برای نمایندگی مجلس ششم دادند و مرا شرمنده کردند و اثبات کردند که خدمت صادقانه در دل مردم می ماند و فراموش نمی شود و این درس بزرگی برای من بود .
در همان سال اول انقلاب ازدواج کردم که البته حلقه وصلش به جریان مبارزات قبل از انقلاب و آشنایی من با همسرم از مسیر مبارزه می گذشت و خلاصه تقدیر الهی ، و در همین سال درسم تمام شد و البته در روزهایی که آخرین امتحانات دانشگاه را می گذراندم خداوند فرزندی پسر به ما عنایت کرد که اسمش را حنیف گذاشتیم که حالا برای خودش مردی شده است ! حال در چنین اوضاع و احوالی باید سربازی می رفتم و به رغم اینکه براحتی می توانستم در سپاه جای گیرم ترجیح دادم مثل همه شهروندان عادی به سربازی بروم و پس از طی مراحل مرا به نیروی هوایی برای آموزش و انجام خدمت سربازی فرستادند و پس از آموزش در پایگاه هوایی انقلاب تهران بدلیل تاهل مرا به پایگاه هشتم شکاری اصفهان فرستادند و در این زمان سازمان های سیاسی و عقیدتی نیروهای مسلح تازه براه افتاده بود و من به همراهی عده ای دیگر از دوستان دانشگاهی که دوران خدمت را سپری می کردند به عنوان آموزش دهنده در این سازمان دوران خدمت را سپری کردم . این دوران یکی از بهترین دوران زندگی من بود و با افراد زیادی آشنا شدم که شاخص ترین آنها سرگرد بابایی بود که پس از فرار بنی صدر با ارتقاء درجه فرمانده پایگاه هشتم شکاری شد و تا رده فرماندهی نیروی هوایی و درجه سرلشکری بالا رفت و در روز عید قربان سال 66 در پروازی که داشت به شهادت رسید . تقریبا می توانم به جرئت بگویم که در همه عمرم آدمی به پاکی و صداقت و ایثارگری و...بابایی ندیده ام و صفات و ویژگی های فردی این آدم را در کمتر فرد نظامی اعم از ارتش و سپاه می توان دید . او که ترجیح می داد در محیط غیر نظامی (وحتی نظامی غیررسمی) لباس نپوسد و شناخته نشود و همچون یک بسیجی آن دوران باشد برای من بسیار درس آموز و عبرت انگیز بود و در واقع او گوهر گرانبهایی بود که در کوره انقلاب و دامن امام صیقل خورده بود و بدون هرگونه چشمداشتی تا مرز شهادت برای حفاظت از انقلاب به پیش رفت و...
پس از سربازی وارد خدمت دولتی شدم و کارم را در وزارت نفت شروع کردم اما پس از دو سال بدلیل ناهمسازی با فضا و مسئولان وزارت نفت به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مامور و انتقال یافتم و از سال 63 تا 68 به عنوان رایزن و وابسته فرهنگی به دو کشور نیجریه و پاکستان اعزام شدم . تجربه این دوران تجربه آشنایی با جهان خارج و تصویر واقعی از کشورهایی بود که بدانها سفر کردم و تا آنجا که امکان پذیر بود آنها را شناختن و راز و رمز اداره امورشان را دریافتن . در انتهای این دوران دو واقعه به شدت مرا به لحاظ روحی و روانی منقلب ساخت اول قبول قطعنامه 598 و پایان جنگ 8 ساله با آن بیانیه معروف امام ، و دوم خبر رحلت امام ، و از این تاریخ به گونه ای دیگر به عالم و آدم می نگریستم و از اینرو بود که عزم خودم را برای دوباره درس خواندن در رشته اقتصاد ، فعالیت روزنامه نگاری و سیاسی اصلاح طلبانه جزم کردم و چون شرح این بخش از زندگی ام در وب سایت موجود است از بازگویی آن می گذرم .
خلاصه آنکه من بیش از 32 سال پیش با انگیزه دینی و اجتماعی وارد عرصه سیاست شدم و خدا می داند که در این مسیر انگیزه مادی کمترین نقش و جایگاه را به هر شکلش داشته است و در همه این دوران من به گذران زندگی در حد کفایت بسنده کرده ام و البته همسر و فرزندانم نیز این وضع را همراهی و تامل کرده اند و دلیل بارزش اینکه همسالان و همگنان محلی من که هرگز وارد اینراه نشدند وضع مادی شان به حمدالله بهتر از من است ! اما همه اینها را نوشتم تا این مطلب را بگویم که آدمی در گذر عمر تجربه هایی می آموزد که فقط با هزینه عمر بدست می آید و آنها را از هیچ طریق دیگری نمی توان بدست آورد حتی با مطالعه هزاران کتاب و سخن با دیگران ، و مشکل آدمی نیز همین است که یکبار بیشتر عمر نمی کند! من که همه عمر سیاسی بوده ام هرگز تصور نمی کردم که سیاسی بودن در ایران این همه هزینه داشته باشد ، و البته هرگز تصور نمی کردم آن آرمان شهری که بنام دین و اسلام دنبالش بودیم به اینجا ختم شود که عدالت در آن گوهر کمیاب شود و... هرچند هنوز بر این باورم که با قرائتی رحمانی و عقلانی از اسلام می تواند حکومتی در انطباق با شرایط زمانه و در تلائم با دموکراسی و حقوق بشر و عادلانه تشکیل داد ،و از اینرو بر این باورم که هر آنکه می خواهد وارد عرصه سیاست در ایران شود باید با چشمانی باز و بهره گیری از تجربه های امثال بنده وارد این راه شود تا در میانه راه نبرد و فرزندان من می توانند شهادت دهند که من هرگز آنها را برای ورود به عرصه سیاست تشویق و ترغیب نکرده ام و آنها در انتخاب راه آزاد بوده اند . شاید حاصل عمر امثال بنده این گفته شاعر باشد که : حاصل عمرم سه سخن بیش نیست – خام بودم و پخته شدم و سوختم ، البته به نظرم خام بودنش حتما شامل حال من می شود اما پخته شدن و سوختن هنوز مانده است و ظاهرا نسل من اغلب گرفتار یک چنین وضعیتی هستند .



   نظرات

ایرانی :

تو که پنجاه رفت و در خوابی
دور باشد به پنج دریابی ...

مزروعی : باسلام ، هرچند معنای این شعر و منظور شما را در نیافتم اما از لطف و توجه شما متشکرم و امیدوارم که شما در هرسنی که هستید بیدار و هشیار باشید تا اگر به آن پنج رسیدید از آن بهره وافر گیرید!

 

اندیشه ورز برنا :

سلام..خسته نباشید
واقعیتهای عسلویه با عنوان« حق ؟ توقع ؟ زیاده خواهی؟ظلم یا مظلومیت........ و همچنان سکوت عدالت» بخوانید...
اگه وقت داشتین یه اندیشه ای بدهید.
به روزیم شما بهروز باشید..

 

محمد :

ترسم نرسی به کعبه ای مزروعی!
این ره که تو می روی به اسراییل است

مزروعی : با سلام و تشکر از شما که وقتتان را صرف خواندن نظرات من می کنید و اینگونه نظر می دهید.هر چند خداوند زیارت کعبه اش را ده بار نصیب بنده کرده است اما در مقابل این نظر و مدعای شما فقط می توانم خداوند به من وشما عمر کافی بدهد تا معلوم شود چه افراد و جریانی سرنوشت کشور را(وگرنه افرادی چون من به هرسوی بروند ضررچندانی برای کشور ودیگرافراد ندارتد) را به همان سوی می برند که اسرائیل و دشمنان این ملک و ملت می خواهند و چه گروه و افرادی خدمتگزار واقعی این کشور و ملت اند. البته اگر به آخرت و قیامت باور و اعتقاد داشته باشید آنجا خداوند عالم السر والخفیات بین من وشما داوری خواهد کرد و امیدوارم در آنجا و در پیشگاه الهی در مورد این مدعا ونسبت دادن پاسخگو باشید و قطعا در آنجا من از احقاق حق نخواهو گذشت .

 

یک دوست قدیمی :

تولدت مبارک علی آقا! فقط ایکاش زین پس بیش از اینکه در خدمت دشمن اسلام باشید، در خدمت اسلام قرار بگیرید.
موفق باشی برادر

مزروعی : باسلام برشما دوست قدیمی که خودتان را معرفی نکرده اید! اما قطعا از سردوستی و مودت این پیام را گذاشته اید. برادر عزیز! اگر مبارزه با رژیم پهلوی و خدمت به مردم درسالهای پس از انقلاب ورفتن به جبهه و...خدمت به دشمن بوده است نمی دانم چگونه زین پس باید در خدمت اسلام باشم و ای کاش شما به جای این کلی گویی ونصیحت به صورت روشن وشفاف مشخص می کردید که کجای کار من در گذشته در خدمت دشمن اسلام بوده است تا در آینده بتوانم اینکونه نباشم وخواسته شما را برآورده کنم وگرنه اینروزها و سالها همه چیز در هم وبرهم شده است وبطور واضح آنها که درسالهای آتش وحون راه عافیت می پیمودندو راه امام را شکست خورده وبی نتیجه معرفی می کردند حالا معیار حق وباطل و نظریه پرداز نظام نمی شدند؟ دوست قدیمی در این بازار آشفته سیاسی که در ایران براه افتاده است و اتهام زنی و تهمت پراکنی و...مثل نقل و نبات از سوی نیروهای اصولگرا و ارزشی و...(حتی ازافراد معتدل و متدینی مثل عسگراولادی مسلمان و حبیبی دبیرکل سابق و فعلی موتلفه !) نصیب افرادی مثل بنده ذیل عنوان اصلاح طلب می شود که کمترینش خدمت به دشمن و آمریکایی و...است از شما به عنوان یک دوست انتظار نمی رود که به خیل اینان که ظاهرا جز به قدرت و حکومت فکر نمی کنند و حتی بدیهی ترین اصول اخلاقی غیر دینی (چه برسد به آموزه های دینی) را رعایت نمی کنند و دروغ را(که به لحاظ آموزه های دینی در زمره گناهان کبیره به شمار می رود) به امری مباح تبدیل کرده اند، بپیوندید. دوستی حکم می کند که حکم ندهید و به جایش راه نشان بدهید وامید وارم بطور شفاف وروشن مرا نقد کنید و معلوم دارید کدام کار واقدام وموضعم در خدمت دشمن بوده است و خلاصه معیارها و شاخص هایی را که در خدمت دوست ودشمن را تعریف می کند عرضه دارید تا من از دوستی شما بهره مند شوم وشما هم مصداق این حدیث شریف باشید که امام صادق فرمود :" بهترین دوست شما آنکسی است که عیوب و کاستی های شما را به شما بگوید." واگر غیر از این باشد فائده ای ندارد. منهم برای شما دوست عزیز ناشناسم آرزوی موفقیت و خدمت به اسلام ومردم وکشور دارم.

 

حمید :

سلام آقای مزروعی!
به عنوان یک شهروند حق خودم میدانم از شما سئوال کنم که در زمان نمایندگی تان در مجلس حقوق ماهیانه شما چقدر بوده و سایر مزایایی که به دلیل نماینده بودن از آن بهره مند می شدید با ذکر جزییات اش چه چیزهایی بوده است؟ حالا در کدام منطقه تهران صاحب خانه هستید؟
آیا هنوز هم حقوق نمایندگی دریافت می کنید با اینکه دیگر نماینده مردم نیستید؟
با احترام

مزروعی : با سلام ، واقعا نمی دانم چقدر پاسخ دادن به این سئوال به درد شما می خورد و می تواند مفید به حال جامعه باشد چرا که فکر می کنم شهروندان ایرانی باید به جای گیر دادن به حقوق و مزایای نمایندگان مجلس در پی سئوال نسبت به کارایی ومفید وموثربودن آنها در انجام وظائف نمایندگی شان باشد.به نظرمن اگر نماینده ای واقعا کارش را درست انجام دهد وبه دنبال هیچگونه سوء استفاده از مقام و موقعیتش نباشد حقوقی که به او می دهند هر چقدرحلالش باشد اما اگر نماینده ای کارایی نداشته باشد و...حتی اگر یک ریال به او بدهند زیادی است و...و متاسفانه این آن موضوعی است که در جامعه ما مغفول افتاده است و حتی نیروهای دانشجو وتحصیلکرده و...هم بدان نمی پردازند.البته در دوره مجلس ششم بحث حقوق و مزایای نمایندگان مجلس ششم یک بحث کانونی و مستمر رسانه های اقتدارگرایان بود و روزی نبود که در روزنامه های کیهان ،رسالت ، انتخاب ،...در این باره مطلبی ننویسند و از این ناحیه نمایندگان اصلاح طلب را مورد حمله و سئوال قرار ندهند گویا در همان مجلس نمایندگان اقلیت محافظه کاراصلا حقوق ومزایایی نمی گرفتند ویا اینکه حقوق و مزایاشان با نمایندگان اصلاح طلب یکی نبود! به هر حال من از آنانی بودم که در همان روزگار چون زیاد در مجامع ومحافل حضور می یافتم بارها وبارها به این سئوال جواب دادم ومتاسفانه همانگونه که قبلا اشاره کردم بیشتر هم در مجامع دانشجویی بجای پرسیدن از عملکرد و کارایی بنده ونمایندگان این سئوال مطرح می شد و منهم فیش حقوق و مزایای نمایندگی ام را در جیب برای نشان دادن داشتم و یکبار در پاسخ یکی از دانشجویان در دانشگاه امیر کبیر انرا ارائه کردم که فردایش در روزنامه گیهان ستون ویژه اش چاپ شد! والبته از روز تشکیل مجلس هقتم آنچنان که افتاد و دانی ، وبا اینکه حقوق ومزایای اینان از روز اول نزدیک به دوبرابر دوره ششم شد، رسانه های راست دیگر این موضوع را از دستور کارشان بطور کلی خارج کردند وشما دیگر هیچ بحث واعتراض و...رادر این باره نمی بینید و دلیلش این است که هرچه به این نیروهای خودی بدهند جای چون وچرا و...ندارد وحلال و طیب است! و...بگذریم .
اما در پاسخ به سئوال شما حقوق نمایندگان مجلس بر پایه قانون نظام هماهنگ پرداخت وبا توجه به میزان تحصیلات ، سابقه کار، پست های قبلی و...تعیین ومحاسبه می شد. من با مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد و20 سال سابقه کار وارد مجلس ششم شدم و حقوق دریافتی ماهانه ام حدود یک تا 2/1 میلیون تومان بود که برای من تفاوت چندانی با حقوق دریافتی ام از محل کار قبلی نداشت. حدود هفتصد هزار تومان هم بابت هزینه های در یک فیش جداگانه به هر نماینده می دادند که باید صرف هرینه های مرتبط با وظائف نمایندگی اش می کرد والبته شما لابد می دانید که مراجعات به نمایندگان برای دریافت کمک و...فراوان است و ...و اگر بازهم جزئیات بیشتری بخواهید با سند ومدرک در خدمت هستم.نمایندگان پس از اتمام دوران نمایندگی به محل کارسابق شان برمی گردند وطبعا دیگر نماینده مردم نیستند واز مجلس حقوق نمی گیرند و تنها مزیتی که بدانها تعلق می گیرد مثل دیگر مقامات حکومتی طبق قانون نظام هماهنگ پرداخت رتبه ای است که در دوران نمایندگی بدانها تعلق گرفته است و در مورد بنده قبل از نمایندگی به این رتبه رسیده بودم و اگر نماینده هم نمی شدم رتبه ام همین بود که پس از نمایندگی دارم و کارم به گونه ای است که حقوقم پس از نمایندگی بیشتر از دوره نمایندگی ام می باشد والحمدلله نان من تاکنون چندان بند نمایندگی و...نبوده است . خانه بنده هم یک واحد آپارتمان در یک مجتمع 8 واحدی در حوالی میدان ولی عصر می باشد( اگر آدرس پستی و دقیق اش را می خواهید در خدمتم!) که در سال 68 خریدم وتاکنون ساکن در آن می باشم وبه یمن دستاوردهای اقتصادی دولت نهم دربالابردن قیمتها و مسکن و...حاضرم کل دارایی هایم را در این کره خاکی ( پس از 27 سال کار با مدرک کارشناسی و کار شناسی ارشد) به مبلغ پایه یک میلیلرد تومان به مزایده گذارم که البته اگر مشتری پیدا شود سود سرشاری نصیب بنده خواهد شد! در انتها اگر باز هم توضیحات بیشتری لازم است مطرح کنید تا پاسخگو باشم.

 

رنه :

وا!شما که تو آبان به دنیا اومدین.متولد ماه آبان جانم نه مهر.به هرحال تولدتون مبارک باشه

مزروعی : با سلام ، این خود نشانه گذر از مرز پنجاه سالگی است ! از لطف شما متشکرم .

 

مسيح علي نژاد :

مبارك است گذر از مرز پنجاه سالگي استاد بد اخلاقم كه در كنار خلق تندتان جز سلامت اخلاق نيافتم.

مزروعی : با سلام ، از لطف و مهربانی و ...متشکرم وامیدوارم پس از این بد اخلاقی ام به مقتضای سن کاهش یابد ! درضمن خانواده ام هم دائما همین را به من می گویند ومن به رغم اینها نتوانسته ام خودم را اصلاح کنم.

 

سیاوش :

مبارکه آقای مزروعی
امیدوارم که همیشه سلامت باشید. راستش چند باری که در خدتموتتون بودم جز مهربانی چیز دیگه ای ندیدم....
موفق باشید

مزروعی : با سلام، از لطف و محبت بسیار شمل سپاسگزارم و آرزوی موفقیت وبهروزی برای شما دارم .

 

پیام :

با سلام
دکتر شریعتی جمله ای دارند که عین کلماتش به خاطرم نیست، ولی به این مضمون است که « در راه هدفم نه تنها از نان و آب که از آبرویم نیز خواهم گذشت »
آقای مزروعی !
اتهاماتی که امروز برخی دین به دنیا فروشان علیه شما و یارانتان طرح می کنند، در طول تاریخ علیه همه آزادی خواهان بوده و پس از این نیز خواهد بود.
دستان شما را که نامتان را فدای راهتان کرده اید، صمیمانه می فشاریم و اطمینان می دهیم که این "تاریخ" است که به قضاوت درمورد پیشینیان خواهد نشست.

مزروعی : باسلام و تشکر از لطف و محبت شما، دعا می کنم که خداوند همه ما را عاقبت به خیر گرداند .

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007