« آيا از تجربه‌ها مي‌توان آموخت | صفحه اول | خام بودم و پخته شدم و... »

22 آبان 86

داستان پرونده هسته ای و آش ملا نصرالدین

مدتی است که تمایل به نوشتن ندارم چرا که فائده ای جز دردسر برای خودم براین نوشته ها مترتب نمی بینم . در کشور ما رهبران و دولتمردان و تصمیم سازان و تاثیرگذاران جناح حاکم ظاهرا در مورد دیدگاهها و مواضعشان نسبت به عالم و آدم تصمیم خود را گرفته اند و گوششان را برای شنیدن هر حرف و نظر دیگری بسته اند و هر سخن و موضعی غیر از آنچه را می گویند و می پسندند ناشی از مرعوب بودن ، استحاله شدن ، غرب زده و آمریکایی و...گوینده لقب می دهند و با این شیوه تبلیغی در عرصه ملی می خواهند بر اثبات این موضوع پای

فشارند که گویا همه ایرانیان یک صدا بر اینکه انرژی هسته ای حق مسلم ماست متفق و متحد می باشند و برای دستیابی به این حق حاضرند هر هزینه ای را بپردازند و...اما جدای از مسئولیت مسلمانی و شهروندی و حساب و کتاب روز قیامت بالاخره نوشتن برای ثبت در تاریخ (که البته هیچ خاصیتی جز ثبت ندارد) بد نیست تا اگر فردا و پس فردایی بنده خدایی یقه مرا گرفت و گفت شما چرا حرفی نزدید و موضعی نگرفتید جواب دهم که بنده آنچه را می فهمیدم نوشتم اما کو گوش شنوا!؟ و خوبی روزگار ما این است که در سایه پیشترفت فنآوری های ارتباطی و اطلاعاتی براحتی می توان نوشته های خود را در لوح اینترنت محفوظ کرد و به ثبت رساند و به مصداق آیه :" و کسی که ذره ای نیکویی کند توسط خدا دیده می شود ، و کسی که ذره ای شرارت کند دیده می شود " می تواند توسط همه کاربران در حال و آینده دیده شود که فردی مثل بنده چه را ی و نظری داشته ام .

از نظر من " داستان پرونده هسته ای " در دولت احمدی نژاد مثل داستان " آش ملانصرالدین " است و آن داستان اینگونه نقل شده که روزی ملا از کوچه ای عبور می کرد ، بچه ها دور او جمع شدند و شروع به سنگ پرانی و اذیت کردن ملا کردند ، ملا که خود را در دام بلای بچه ها دید فکر کرد چگونه خود را از این دام بلا برهاند؟ چاره ای اندیشید و ناگهان فریاد زد بچه ها در آن خانه آش می دهند و اشک اشاره بسوی خانه ای ، بچه ها به سرعت ملا را رها کرده و بسوی خانه هاشان روان شدند و آنگاه کاسه بدست اشاره انگشت ملا را دنبال کردند . ملا که خود این آش را پخته بود از همجه کودکان به سمت آن خانه شگفت زده شد ناگهان با خود گفت که نکند براستی در آن خانه آش می دهند؟ و آنگاه خود بسوی خانه اش برای برداشتن کاسه براه افتاد و...اگر این گفته را که در مثل مناقشه نیست در نظر بگیرم به نظر من کل روند و مواضعی که توسط دولت نهم در ارتباط با پرونده هسته ای گرفته و طی شده است شبیه این داستان است و نگرانی من این است که به خاطر آشی که وجود ندارد کشور ما سرانجام سرنوشتی همچون عراق پیدا کند .
در همین جا بگویم دوستی که گهگاه اخبار سیاسی را از من می پرسد و پیگیری می کند وقتی در اینروزها به او گفتم اوضاع خیلی خطری است و چشم انداز تیره و تار ، با خنده به من گفت شما بیش از دو سال است که همین را می گوئید و می بینید که اتفاقی هم نیفتاده است! ( درست مثل تحلیل وبرداشت و نگاهی که اقندارگرایان نسبت به این موضوع دارند و هر روزه آنرا تبلیغ می کنند) .من در مقابل این سخن ناچار از ارائه این مثال شدم و گفتم شخصی خودش را از یک ساختمان بلند مرتبه (مثلا صد طبقه) به پائین انداخت ، در طبقه نودم حال اورا پرسیدند گفت بسیار سالم و سرحالم ، همینطور تا طبقات پائینتر، طبقه دهم ، نهم ،....اما وقتی به زمین می رسد چطور؟ به نظرم داستان پرونده هسته ای ما هم همینگونه به طبقات پائین آمده است و نمی دانم چگونه به روی زمین خواهد رسید؟ لابد آنهائیکه قطعنامه های شورای امنیت را ورق پاره ، تحریم ها را بلااثر ، پرونده را مختومه و مردم را به شنیده خبرهای خوش در این باره در روزهای آینده نوید می دهند چون معجزه هزاره سومند با عالم غیب در ارتباطند و یا با مدد نیروهای غیبی از بر زمین نشستن مطمئن! اما امثال بنده که جز با اطلاعات آشکار و عالم مادی و محاسبه عقلی سر و کار ندارند ادامه روند فعلی را از بر زمین نشستن این پرونده جز آنچه بر سر عراق (سناریوی بدبینانه) آمد نمی بینم و یا سرنوشت لیبی و کره شمالی (سناریوی خوشبینانه) ، و متاسفانه این آن چیزی نیست که هر ایرانی شرافتمند یا مسلمانی بر رخداد آن راضی باشد .
چالش موجود جمهوری اسلامی ایران با کشورهای غربی (و بطور خاص آمریکا) اساسی ترین چالشی است که این نظام در عرصه بین المللی در سال های پس از انقلاب با آن رو به رو شده است و قطعا در این چالش هر دو طرف دارای توانایی ها و نقاط ضعفی هستند و به نظرم بزرگترین اشتباه طرفین این می تواند باشد که هر یک با تکیه بر توانایی هایش بخواهد به رویارویی و جنگ با طرف مقابل برود ( نظریه معروف اقتدارگرایان ایرانی در راندن دو ماشین از رو برو در یک مسیر و با فرمان کنده و سرعت تمام و یا همان قطار بدون ترمز و دنده عقب احمدی نژاد) و البته در این میان می تواند فاجعه ای رخ دهد که خسارات انسانی و مادی آن برای طرفین هیچ قابل محاسبه نیست . بدون کالبد شکافی بیشتر این موضوع و اینکه سیاست نمد مال کردن ایران در حال به پایان رسیدن است و جمهوری خواهان آمریکا برای تغییر موقعیت داخلی شان و برنده شدن در انتخابات آتی ریاست جمهوری آمریکا نیاز به یک اقدام ویژه دارند و این اقدام ویژه می تواند در رابطه با ایران تعریف شود، به نظرم ظرفیت حل چالش موجود از راه های مذاکره و مصالحه رو به پایان است و اگر دولتمردان ایرانی با استفاده از توانایی های موجود به میدان سیاسی حل این چالش نروند و از فرصت کنونی استفاده نکنند در گذر زمان کشورمان در گیر مصیبتی خواهد شد که ...تجربه جنگ ایران و عراق ، با اینکه رژیم بعثی عراق تجاوز گر بود و ایران در دفاع محق ، در خاطره این ملت با همه خسارت هایش باقی مانده است و به نظر من ملت ما ظرفیت تحمل جنگ دیگری تحت هر عنوانی را ندارد . آن جنگ سالها ما را به لحاظ اقتصادی عقب برد و امروز در قافله توسعه و پیشترفت از کشورهایی چون ترکیه ، کره جنوبی ،...بسیار عقب مانده ایم و ...قطعا روز های آینده روزهای سرنوشت سازی برای جمهوری اسامی ایران خواهد بود و دعا می کنم که دولتمردان حاکم اگر برای ادامه حاکمیت خودشان هم شده است حساسیت و حیاتی بودن شرایط کنونی را دریابند و با تکیه بر توانایی هایی که شعارش را می دهند راه برون رفت از این چالش را بروی کشور بگشایند . از نظر من از به تعلیق در آوردن غنی سازی در دولت نهم با به تعلیق در آوردن اقتصاد کشور همراه بوده است و این هزینه های سخت و گرانسنگ برای ایرانیان به ویژه طبقات فقیر و متوسط جامعه مابه همراه داشته است و نمی دانم چگونه دولتمردانی که همه شعارها و وعده هاشان اقتصادی و بهبود وضعیت معیشت مردم و...بوده است پاسخگوی این وضعیتند اما اینرا به خوبی می دانم که در دنیای کنونی حاکمیت بر مردمی که اکثریتشان با مشکل فقر و معیشت و تنگدستی دست به گریبانند و به دنبال راه گریز می گردند با هیچ عنوان و بهانه ای قابل توجیه و افتخار نیست چه برسد به اینکه بنام خدا و اسلام باشد .



   نظرات

نيما :

آقای مزروعی باسلام .اولا می خواستم مطلبی درباره آیه شریفه ای که در متن معنی آن را آورده اید بیان نمایم.اگر منظورتان آیات پایانی سوره مبارکه زلزال است آن گونه که از معنی آیه قبل از این آیات بر می آید(در آن روز مردم از قبرها پراکنده بیرون آیند تا اعمال خود را ببینند(باید معنی این دوآیه به این صورت باشد که:هرکس ذره ای کار نیکو کرده آن را می بیند وهر کس ذره ای کار بد کرده آن را می بیند.در حالی که شما نوشته اید:هرکس ذره ای کار نیکو کند توسط خدا دیده می شود وهر کس که ذره ای شرارت کند توسط خدا دیده می شود.می خواستم این تذکر را عرض کنم تا اگر اشتباهی شده تصحیح گردد.در ضمن من در وبلاگم مطلبی درباره وضعیت فعلی مطبوعات وروزنامه نگاری نوشته ام که خوشحال می شوم اگر شما به عنوان یک روزنامه نگار قدیمی وبرجسته آن را بخوانید ونظر شما را راجع به آن بدانم.اگر نظرتان را راجع به آن بیان نمایید ممنون می شوم.لینک مطلب به این صورت است:http://nima62.blogfa.com/post-31.aspx

مزروعی : با سلام ، حق با شماست و این آیات مربوط به روز قیامت است و در آنروز همه بندگان نتایج اعمال خود را می بینند و در عین حال خداوند نیز در این دنیا و آن دنیا شاهد و ناظر بر اعمال ماست و من چون به تمثیل می خواستم ثبت و بازبینی اعمالمان در این دنیا (دنیای اینترنت) را متذکر شوم اینگونه استفاده کردم که به لحاظ محتوایی اشکالی ندارد اما از ترجمه دقیق فاصله دارد که از دقت نظر وموشکافی شما تشکر می کنم .

 

ترانه :

آقای مزروعی!
به نظرم اینقدر در عشق به اجنبی غرقید که متوجه زشتی و پستی دیدگاهتان نمی شوید. سابقا هم امثال جنابعالی که صرفا جز با اطلاعات آشکار و عالم مادی و محاسبه عقلی دنیا را نمی بینند بودند که درک مسایلی مثل حادثه طبس را نداشتند.تا آنجاکه آنرا ممکن دانستند و از برکت مشورت با مشاورانی چون شما برای حمله بهره مند شدند
من از اینکه شما هویتتان را پیشاپیش تقدیم غرب کرده اید تعجب نمی کنم اما ازاینکه به شما اجازه داده میشود کشورتان را دودستی تقدیم کنید متعجبم. یقینا اگر پای محاکمه خائنین به کشور در میان باشد جنابعالی میتوانید به در راس بودن افتخار کنید.
راستی آقای مزروعی! مگر نام "رجبعلی " چه اشکالی دارد...راستی ریشه های پشت کردن به هویت از کجا ها که آغاز نمیشود...

مزروعی : با سلام وتشکر از حسن ظن و مراحم شما! براستی اگر شما به همه آنچه در اینجا نوشته اید باور دارید چرا اسم و مشخصات واقعی خود را ننوشته و هیچ آدرسی از خودتان باقی نگذاشته اید؟ این کار شما نشانه چیست؟ شما که حتی به اسم بنده ایراد گرفته اید و آنرا نشانه از...گرفته اید( در حالیکه عقلا ومنطقا این موضوع هیچ ارتباطی به بحث شما ندارد و اسامی افراد قردادی است و نشانه ازهیچ هویتی نیست) چرا خودتان از ذکرنام و نشانتان فرار کرده اید و این حکایت از چه می کند؟ و...
اما مطمئن باش در هیچ کجای عالم خائنین با اسم ورسم وعلنی دیدگاههای خود را عیان نمی سازند و کار دیگر می کنند بلکه خائنین کسانی هستند که در لباس دوست و ادبیاتی ظاهر می شوند که دوست تلقی شوند واتفاقا به مصداق این ضرب المثل رایج که دشمن دانا بلندت می کند - بر زمینت می زند نادان دوست ،به نظرم جمهوری اسلامی ایران در حال ضربه خوردن از همین دوستان نادان است که با ادبیاتی مانند آنچه شما آورده اید تصور می کنند چون ادعای مسلمانی و...دارند خداوتد هم عنایت خاصی به آنها دارند و قرار است همه قوانین حاکم بر هستی و عالم مادی و محاسبه عقلی را زیر پا بگذارد و با امدادهای غیبی همه تیرهای بلا را از ایران دور سازدو...بدون آنکه بخواهم واردبحث مبسوط در این باره شوم یاد آور می شوم که از همان اوان نوجوانی در پای منابر روحانیون به امثال بنده از قول پیامبرآموخته اندکه :" با توکل زانوی اشتر ببند" یا " خداوند ابا دارد از اینکه امور را به جریان اندازد مگر از طریق اسبابش" و اینها یعنی تدبیر امور از طریق شناخت قواعد حاکم بر هستی و جریان امور و محاسبه عقلانی و مادی ، کاری که امثال شما هر روز برای اداره زندگی تان می کنید وهرگز به انتظار امدادهای غیبی و...از خانه تان بیرون نمی رویدو...داستان امدادهای الهی و غیبی در امتداد این امراست و شرایط و ویژگی های خاصی را طلب می کند و همان داستان توکل است و هرگز نمی توان از آن اینرا استنباط کرد که باید قواعد و تمهیدات عقلانی و مادی را نادیده گرفت ونشانه خیلی روشنش همین داستان پرونده هسته ای ایران و شعار انرژی هسته ای حق مسلم ماست می باشد،خوب چرا امثال شما اصرار براینکار دارید؟ شما که باور به امدادهای غیبی برای اداره کشور و حفاظت از آن دارید چه نیازی به این فن آوری دارید؟ آیا داشتن این فن آوری جز مجهز شدن به ابزاری مادی است؟ اتفاقا این تناقض نظری و رفتاری شما را در ایراد به امثال بنده آشکار می کند فقط فرقش این است که شما از موضعی دینمدارانه و شعاری می خواهید این تناقض را بپوشانید و درنهایت هم این شمائید که مغلوب غرب می شوید چون نمی توانید با یک مدیریت عقلانی و در عین حال متکی بر اصول و باورهای دینی مشکل را حل کنید. نمونه خیلی روشنش هم اینروزها می توانید در رسانه ها ببیند و آنهم گدایی مذاکره با آمریکا و غرب با صد زبان و لسان خاص است و...اما اگر باز هم قانع نشدید کافی تاریخ اسلام( به ویژه رخدادهای پس از پیامبر مثل صلح امام حس و واقعه عاشوراو...) را بدقت بخوانید تا دریابید چرا امدادهای غیبی در همه این دوران کاری نکرده است و ماجرای طبس رخ نداده است.
هرچند شیوه شما و همفکرانتان در ایراد اتهام به امثال من حکایت از پایبندی تام و تمام شما به موازین دینی و اخلاقی و انصاف می کند اما حداقل برای اینکه منهم بدانم که ایرادم چیست تقاضا دارم در صدور کیفر خواستتان برای این اتهامات که :" به نظرم اینقدر در عشق به اجنبی غرقید که متوجه زشتی و پستی دیدگاهتان نمی شوید. سابقا هم امثال جنابعالی که صرفا جز با اطلاعات آشکار و عالم مادی و محاسبه عقلی دنیا را نمی بینند بودند که درک مسایلی مثل حادثه طبس را نداشتند.تا آنجاکه آنرا ممکن دانستند و از برکت مشورت با مشاورانی چون شما برای حمله بهره مند شدند
من از اینکه شما هویتتان را پیشاپیش تقدیم غرب کرده اید تعجب نمی کنم اما ازاینکه به شما اجازه داده میشود کشورتان را دودستی تقدیم کنید متعجبم. یقینا اگر پای محاکمه خائنین به کشور در میان باشد جنابعالی میتوانید به در راس بودن افتخار کنید." در حد قاضی مرتضوی دادستان معروف استان تهران اقامه دلیل نمائید و مثلا معلوم کنید که من کی و کجا رخداد واقعه طبس را ناممکن دانسته ام؟ واز آن مهمتر مشورت دیگران با من در این مورد برای تصمیم به حمله بوده است؟ و...واقعا من هرچه فکر می کنم که چگونه می شود اینگونه دیگران را به زنجیر اتهام و تهمت و دروغ و...بست و از عذاب وجدان دنیوی و مجازات الهی اخروی هراسی نداشت عقلم به جایی نمی رسد مگر اینکه قدرت و تعصب و ...چشم و گوش و قلب انسان را کور وکر وبیمار کرده باشد وگرنه نهایتش این است که من وشما دو دیدگاه و نگرش داریم که هیچکدام هم حق یا باطل نیست مثل هزار ها مسئله و موضوع دیگر ، وبهترین راه برای ما گفتگو برسر این دیدگاهها و نگرش ها بدون ایراد هرگونه اتهام زنی و...می تواند باشد.

 

محمد :

جناب آقای مزروعی!
خطرناک ترین افراد برای حکومت بر کشور امثال شمایید که از شرف ملی بویی نبرده اند.
بر اساس نگاه خودتان به جهان بخواهیم نگاه کنیم (بر اساس شواهد مادی) وجود عقل را در شما باید نفی کرد.
خدا کیدتان را به خودتان بر خواهد گرداند.

مزروعی : با سلام و تشکر از حسن ظن شما، با توجه به اینکه شما خود را بهره مند از شرف ملی و دارای عقل می دانید و برای هدایت بنده بسیار مفید و موثر خواهید بود تقاضا دارم افتخار کامل آشنایی خودتان را به اینجانب بدهید تا حداقل اثبات این مدعایتان باشد و من بتوانم از رهنمود های شما بهره مند شوم در غیر این صورت نمی دانم چقدر برای مدعاهای شما ارزش و اعتبار می توان قائل شد!
برادر عزیز! برای حکومتی به این قدر قدرتی ، امثال بنده که هیچ امکان و قدرتی در اختیار نداریم و حداکثر در اینجا می توانیم نظرمان را بگوئیم ، چه خطری می توانند داشته باشند؟ خطر حکومت اعمال خود حکومت است و هیچ حکومتی در عالم جز به سبب اعمالش سقوط نکرده است و مردم ایران هم اگر انقلاب کردند و رژیم گذشته را ساقط کردند جز بواسطه اعمال سلطه و دیکتاتوری و ظلم و...آن رژیم نبود. ودیگر اینکه تقاضامندم از خداوند مایه نگذارید چون در این دنیا که همه ما جز با انسانها و قوانین مادی سروکار نداریم و در آن دنیا هم من وشما و همه انسانها به خداوندحساب و کتاب پس می دهند وفرقی بین من وشما و دیگران نیست و امیدوارم هم من وهم شما بتوانیم از این محاسبه پیروز بیرون آئیم پس کار خدا را به خدا واگذارید و اجازه دهید در همین دائره انسانی صحبت کنیم و البته هر کس می داند با خدای خودش چگونه حساب و کتابش را صاف کند.

 

ایرانی :

با همین تحلیل ها چهار سال کشور رو اداره کردین که وضع به اونجا کشید دیگه! داشتین از ترس مرگ خود کشی میکردین!!
ببخشید جناب اما حقارت از بند بند جمله هاتون میباره.

مزروعی : با سلام ، هرچند وضعیت دولت خاتمی و مجلس ششم در ساختار قدرت و سیاست ایران هرگز قابل مقایسه با وضعیت مجلس هفتم و دولت احمدی نژاد نیست و دولت نهم و حاکمیت یکدست فعلی در همه سالهای پس از ان بی سابقه است با همه این احوال می توان به ارزیابی عملکرد آن دوره و این دوره با تکیه بر شاخص های تعریف شده در عرصه های اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی ، سیاست داخلی و سیاست خارجی نشست تا معلوم شود اصلاح طلبان با چه میزان منابع ( به ویژه درآمد نفت) و امکانات و اختیارات چه کارنامه ای از خود به جای گذاشتند و جناح حاکم فعلی هم تا کنون چه کارنامه از خود به جای گذاشته اند ، ضمن اینکه اینان هنوز در میانه راهند و معلوم نیست سرانجام سیاست هاشان کشور را به کجا می برد . طبیعی است که شما وقتی می توانید به اثبات مدعایتان مبنی بر خودکشی از ترس مرگ بپردازید که با تکیه بر چنین روشی اقدام کنید وگرنه از این کلی گویی و ابهام گویی ها براحتی می توان گفت در عین حال که هنوز سیاست خارجی دولت فعلی هم در عین هزینه زا بودن برای کشور به نتیجه نرسیده و هیچکس نمی تواند سرانجام آنرا پیش بینی کند وطبعا اگر کشور را در دامن درگیری و جنگ با آمریکا گرفتار کند صدها پله از خودکشی مورد ادعای شما برای کشور وملت بدتر است .در ضمن نمی دانم با چه متر و معیاری "حقارت " را اندازه گیری کرده ایدکه آنگاه مدعی شده اید از جمله جمله نوشته بنده حقارت می بارد! خوشحال خواهم شد که متر ومعیارتان را عرضه نمائید تا هم من وهم دیگرانی که این نظرات را می خوانند توجیه شوند.

 

ایرانی :

منکه اعتقاد ندارم ولی شما که اعتقاد دارین به هر بیسوادی باید آزادی بیان داد برای چی بخش نظراتتون استصوابیه؟!!!!

مزروعی : با سلام ، خوبی و آزادی دنیای مجازی و اینترنت این است که هر کس می تواند دیدگاه و نظرش را با اسم و رسم واقعی یا مستعاروناشناخته منتشر کند وحتی یک نفر می تواند با اسم های مختلف اینکار را بکند و نظرات مختلف بدهد بنابراین هیچ عامل محدود کننده ویا نظارت استصوابی و...برای افراد در انتشار نظراتشان وجود ندارد مگر اینکه شامل فیلترینگ حکومت شوند! اما نمی دانم چرا برخی افراد انتظار دارند نظراتشان را بدون هرگونه مسئولیت پذیری در این رمینه (بدون اسم و آدرس مشخص و واقعی) از وب سایت دیگران منتشر کنند و آن وقت اگر نظرشان منتشر نشد آنرا با نظارت استصوابی شورای نگهبان در مورد انتخابات مقایسه می کنند که به لحاظ شکلی و محتوایی قیاس مع الفارق است ! عزیز گرامی ! اول اینکه در دنیای مجازی هیچکس(جز فیلترینگ حکومت) جلوی آزادی بیان شما را نگرفته است که شاکی باشید و در این صحنه همه از شرایط و حقوق مساوی بر خوردارند در حالیکه شورای نگهبان با اعمال نظارت استصوابی عده ای را از حقوق وشرایط مساوی برای رقابت در انتخابات(که جزء حقوق اساسی وبنیادین انسانهاست) محروم می کند. دوم اینکه در دنیای مجازی امکان ناشناخته ماندن ونوشتن و...هست اما در انتخابات افراد کاملا شناخته شده ومسئولیت پذیرند و در اکثریت بالای موارد معلوم است که شورای نگهبان در اعمال نظارت استصوابی به صورت سلیقه ای و سیاسی و نه حقوقی و قانونی عمل می کندو...واز ادامه این بحث می گذرم با اینکه این مقایسه را مع الفارق می دانم اما مطمئن باشید اگر شما مثل نامزدهای انتخابات عمل کنید یعنی با اسم و آدرس کامل و واقعی نظر بدهید و مسئولیت نظرتان بپذیرید بنده آنرا منتشر خواهم کرد و استصوابی در کار نخواهد بود اما اگر کسی حتی در نظر دادن جرئت افشای نام ونشان و مسئولیت پذیری نسبت به نظرش را ندارد من چرا باید نظرش را انتشار دهم؟ در آزادی بیان اصل بر مسئولیت پذیری افراد نسبت به اظهارات و نظراتشان است و من چون همه مسئولیت انتشار مطالب در وب سایتم را می پذیرم طبیعی است که نمی توانم انتشار دهنده نظراتی باشم که حتی صاحب آن نظر حاضر نیست مسئولیت آنرا بپذیرد! ضمن آنکه مانند شورای نگهبان مزاحمتی برای انتشار نظر کسی و محدود کردن آزادی بیانش را تدارم! در پایان اینرا یادآور شوم که شما باید بین عرصه عمومی و خصوصی و حقوق افراد در این دو عرصه تفکیک قائل شوید بحث آزادی بیان و انتخابات مربوط به عرصه عمومی است و همه برای حضور در این عرصه باید از شرایط و حقوق مساوی برخوردار باشند اما در عرصه خصوصی هر فرد سبک زندگی و سلیقه و...خ.د را دارد ودر آن حوزه به میل خود رفتار می کند و هیچکس حق ورود به آن حوزه را ندارد(چه حکومت و حکومتگران وچه افراددیگر)، ونشانه اش این است که شما هر کس را به خانه تان راه نمی دهید و این عمل را ناقض حق آزادی دیگران نمی دانید و درعین حال آنرا جزء حقوق خود می دانید. وب سایت یک فرد مثل خانه و حریم خصوصی اش می ماند و این حق هر فرد است که در مورد ورود افراد و انتشار نظراتشان تصمیم بگیرد و این نه نظارت استصوابی است و نه ناقض آزادی بیان! وامید وارم که همه ما به حقوقمان و مسئولیتمان در عرصه عمومی و خصوصی واقف و پایبند و وفادار و قانع باشیم . اما در پایان از شما می پرسم از کجا در یافتیدپخش نظرات در وب سایت بنده استصوابی است؟

 

شهید سید مرتضی آوینی :

چه بايد كرد؟ به‌راستي ما فرزندان انقلاب اسلامي و طليعه‌داران تمدن ديني فرداي جهان با اين جماعت پطرهاي نه چندان كبير كه اصلاً مباني تفكر ولايي ما را نمي‌فهمند و همه چيز را مثل كامپيوترهاي لا شعور فقط همان‌طور مي‌شنوند كه برايشان برنامه‌ريزي شده است، چه كنيم؟ مي‌گوييم «درد دين»، مي‌گويند «دموكراسي»؛ مي‌گوييم «ولايت»، مي‌گويند «واپس‌گرايي»؛ مي‌گوييم «فقاهت»، مي‌گويند «مديران و كارشناسان و فراغت‌آفرينان»... و مي‌گوييم:
آخر آقايان محترم! اين ما هستيم كه زير علم آن سيد بزرگ ـ روح‌الله موسوي ـ قيام كرده‌ايم، كه عمامه‌اي سياه داشت و عبا و قبا و لباده مي‌پوشيد و جز در يك مدت كوتاه، هنگام تبعيد در تركيه، لباس پيامبر را از تن بيرون نياورد... و نعلين مي‌پوشيد و از هر ده كلمه‌اي كه مي‌گفت، هر ده كلمه‌اش درباره‌ي دين بود و احكام دين و ولايت و فقاهت و تقوا و تزكيه... و حتي براي يك بار هم نشد كه دين را به صورتي متجددانه تحليل و تفسير كند و هر آنچه را كه مي‌خواست به ما بياموزد با رجوع به امثال و حِكَمي بيان مي‌كرد كه از احاديث و روايات و تفسير قرآن و زندگي انبيا و قيام امام حسين (ع) گرفته بود و حتي براي يك بار «آزادي» را جز در تلازم با استقلال و جمهوري اسلامي معنا نكرد و از استقلال همواره معناي عدم تعبد غير خدا را مراد مي‌كرد ـ كه در تفسير لا اله الا الله وجود دارد ـ و از جمهوري اسلامي نيز حكومتي ولايي را در نظر داشت كه قانون اساسي آن نه از قوانين فرانسه كه از قرآن و سنت گرفته شده و نهادهاي آن، بلا استثنا، چون اقماري كه بر گرد شمس ولايت فقيه نظام يافته‌اند، زمينه را فقط و فقط براي حكومت شرع فراهم مي‌آورند و شرع را نيز درست همان‌طور معنا مي‌كرد كه فقهاي سلف كرده بودند و علي الرسم القديم باز هم حوزه‌هاي علميه را به فقه جواهري دعوت مي‌كرد... و قس علي هذا.

مزروعی : با سلام ، خداوند همه رفتگان خاک از جمله آوینی را که از قول او برای من پیام گذاشته اید بیامرزد ولی جهت اطلاع شما بگویم من در همان زمان که ایشان زنده بود و مطالب ایشان را می خواندم با ایشان اختلاف رای و نطر داشتم و هرگز نتوانستم منطق فکری و نظری ایشان را بفهمم و طبعا این پیام ایشان هم هیچ مطلب جدیدی برایم نداشت . اما فرض را براین می گذاریم که منطق ایشان درست باشد با این منطق و فقط به عنوان یک نمونه یادآور می شوم امام خمینی (که اینگونه توصیف شده است) بارها فرمودند که مردم ما برای شکم و اقتصاد انقلاب نکردندو...حال شما گفته ها و رفتار مدعیان همفکری با آوینی را در سالهای اخیر مرور نمائید آیا جز بر شکم و اقتصاد که همه چيزش را فقط كامپيوترهاي لا شعور فقط همان‌طور مي‌شنوند كه برايشان برنامه‌ريزي شده است، تاکید داشته اند؟ اینان که در مقابله با اصلاح طلبان که برتوسعه فرهنگی و سیاسی تاکید داشتند به توسعه اقتصادی وبهبود وضعیت معیشتی مردم چسبیدند و با شعارهای آبادگری و بردن در آمد نفت به سر سفره های مردم وسیرکردن شکم آنان مجلس و دولت را گرفتند و قدرت یکدست ساختند آیا جز با تکیه برعدد و رقم و مادیات بود؟ آیا سیاست های جاری نظام برای دستیابی به فن آوری هسته ای جز پیروی ازقواعد مادی نیست؟ وکجا اینها با مدعاهای مطرح شده توسط آوینی می خواند؟ واصولا اگر آنچه ایشان مدعی وجودش در یک نظام ولایی است برقرار است پس چه نیازی به برنامه ریزی و بودجه نویسی و مدیریت و فن آوری و دانش و...برای اداره کشور وجود دارد؟
عزیز گرامی ! مشکل حکومت دینی در همین جاست که شما نمی توانی تشخیص دهی چه کسی برای خدا و چه کسی برای خرما به میدان سیاست و قدرت پا نهاده است و می بینی همانهایی که به امثال این مطالب آوینی استناد و استشهاد می کنند از شکم مردم برای دستیابی به مقامات حکومتی بالا می روند و خلاصه با همه این حرفها دعوا بر سر لحاف ملاست ! مگراینکه شما مدعی شوید که اینان رهروان راستین آوینی نیستند و انگاه من سئوال اصلی تری را خواهم پرسید و آن اینکه با این تفکر و اندیشه مدل و الگوی حکومت مطلوب آوینی چیست؟وآیا در نظام مورد نظر ایشان عقل و دانش و مدیریت وبرنامه ریزی و کامپیوترو...ودر یک کلام تدبیر امورجایگاهی دارد؟ وچگونه اداره خواهد شد؟ و وضعیت زندگی و معیشت مردم چگونه خواهد بود؟و...
به هرحال فکر می کنم اگر می خواهید با این منطق از دولت و جناح حاکم فعلی دفاع کنید قطعا نمی توانید.

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007