« چرا نماگرهاي اقتصادي بانك مركزي منتشر نمي‌شود؟ | صفحه اول | آيا از تجربه‌ها مي‌توان آموخت »

14 آبان 86

پله پله تا ملاقات خدا

امسال به مناسبت هشتصدمین سال تولد مولانا سال بزرگداشت مولوی اعلام شده است و البته این اقدام به همت دولت ترکیه انجام شده که جای بسی تامل دارد ، و اینکه چرا چنین شده است که دولت ترکیه خود را در این باره محق می داند و در پی آن است که مولوی ایرانی را با مثنوی و دیوان غزلیات فارسی اش بدلیل زندگی و مرگ در قونیه ، که هم اکنون جزیی از خاک این کشور است مال خود کند ، به بی همتی و کم علاقگی دولت ما نسبت به این موضوع بر می گردد که جای تاسف و تاثر بسیار دارد هرچند افرادی مثل مولوی به گونه ای میراث جهانی محسوب می شوند و تعلق آنها به آب و خاک به خصوص موضوع ثانوی است اما قطعا در این میان زبان مولوی که فارسی است حقی را بر ما الزام می کند که بر غیر همزبانان روا نیست هر چند که به قول این فرزانه عصار همدلی از همزبانی بهتر است .

اما چرا من در این باره می نویسم چون منهم همانند هر ایرانی از دوران دبستان با نام مولوی آشنا شدم و در دوران دبیرستان با داستان موسی و شبان نگرش تازه ای نسبت به دین و آموزه های دینی پیدا کردم به گونه ای که در این داستان حتی موسی پیامبر مورد خطاب قرار می گیرد که تو برای وصل کردن آمدی ، نی برای فصل کردن آمدی ، و اینکه زبان شبان در صحبت با خدا زبانی است که موسی پیامبر را بر می آشوبد اما مولوی آن زبان را به سوی خدا می بیند و... البته در سالهای بعد تلاش کردم که با خواندن مثنوی بیشتر با مولوی و افکار و اندیشه های او آشنا شوم اما حقیقت اینکه کمتر توفیق یافتم و البته زبان مثنوی و راز آلود بودن داستان های پیچ در پیچ مثنوی و...و حوصله و وقت تنگ و گرفتاری روزمره سیاسی و اجتماعی هم مزید بر علت که من از این اقیانوس عمیق حتی به اندازه کوزه ای ننوشم. از بختیاری ماه رمضان امسال توفیق یافتم تا ذره ای این خسارت را جبران نمایم و آن خواندن کتاب " پله پله تا ملاقات خدا " به خامه مرحوم دکتر عبدالحسین زرین کوب در باره زندگی ، اندیشه و سلوک مولانا جلال الدین رومی بود ، کتابی به غایت مفید و خلاصه با نثر روان و وزین و پرمایه و به تعبیری آب بحر در کوزه ای برای همه آنانی که تشنه دانستن در باره مولوی اند . من در همه زمانی که این کتاب را می خواندم به دو موضوع فکر می کردم یکی اینکه مولوی شانس بسیار داشته که در زمان ما و جمهوری اسلامی ایران با قرائت اقتدارگرایان حاکم زندگی نمی کرده است وگرنه شیوه زندگی ، اندیشه و سلوک او پس از ملاقات با شمس حتما موجبات تکفیر و رجم او را رقم می زد و او هرگز فرصت تدوین مثنوی را نمی یافت ، و حتی اگر جان سالم از این مهلکه بدر می برد و مثنوی می سرود هرگز مثنوی اش از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی موجود مجوز انتشار دریافت نمی کرد و باید بسیاری از اشعارش بدلیل ترویج فساد و ابتذال و... حذف می شد تا اجازه انتشار یابد که آنگاه مثنوی دیکر مثنوی نبود و یک چیز دیگر بود ! اما موضوع دیگر برنامه "هویت" بود که در دوران ریاست آقای لاریجانی برای افشای چهره دگراندیشان و غرب باوران و...ساخته شد و در آن به بهترین چهره های فکری و فرهنگی این آب و خاک از جمله مرحوم دکتر زرین کوب جفا و بی حرمتی و...بسیار شد و هرچند بعد ها که کوس رسوایی سعید امامی در رخداد قتل های زنجیره ای به آسمان بلند شد ساختن این برنامه را به او نسبت دادند ولی به نظرم دامن مسئولان این رسانه که خود در پی برنامه " چهره های ماندگار" برآمدند هرگز از لکه ننگ برنامه " هویت " پاک نخواهد و با خواندن کتاب " پله پله تا ملاقات خدا " بهتر دریافتم که چرا نام نویسنده این کتاب در زمره افراد یادشده در این برنامه قرار گرفته بود !

در فرازی از کتاب آمده است :" عصر او عصر تصوف بود . مثل هر عصر غارت زده و نومید و گناه آلود ، گرایش به تصوف در آن به شکل نهضت در آمده بود . خانقاه ها و لنگرها و رباطها پناهگاه روحی تمام کسانی بود که در مقابل غلبه قدرتهای تجاوزگر و نامشروع وسیله یی برای دفاع از فکر و مال و خون خود پیدا نمی کردند . از این رو طریقت سلسله ها و التجا به نفوذ کلمه مشایخ نام آور همه جا رواج تام داشت . از ماوراءالنهر و خراسان که مغول آنرا زیز و رو کرده بود تا دمشق و حلب که از تعرض تاتار مصون مانده بود بازار مشایخ و خانقانهاشان رونق داشت ...با این همه ، وسعت نظر مولانا بیش از آن بود که تصوف را به هیچ آداب و ترتیبی خاص محدود کند و مثل مشایخ عصر از طالبان راه تسلیم به انواع آزمایشها و خواریها را که به اعتقاد آنها کسر نفس و غلبه بر رعونت باطنی در گرو آن است مطالبه نماید . خود او دنیا را یک خانقاه بزرگ می شمرد که شیخ آن حق است و او خود جز خادم این خانقاه نیست . آستینهایش را ، چنانکه خودش یک بار به یک تن از یارانش گفته بود ، به همین جهت در مجالس سماع بالا می زد ،تا همه او را به چشم خادم بنگرند ، نه به چشم شیخ ...بر همه اهل خانقاه الزام می کرد که چون به هرحال طالبان یک مقصد و عاشقان یک قبله بوده اند اجازه ندهند اختلاف در نام ، اختلاف در زبان و اختلاف در در تعبیر در بین آنان مجوس را با مسلمان ، یهود را با نصرانی و نصرانی را با مجوس به تنازع وا دارد . نگذارید محبت که لازمه برادری است در بین آنها به نفرت که جانمایه دشمنی است تبدیل شود ، و با وجود معبود واحد ، عباد و بلاد آنها به بهانه جنگهای صلیبی به نام ستیزه های قومی و کشمکشکهای مربوط به بازرگانی پایمال تجاوزهای جبران ناپذیرگردد ..."(صص285-287) .

آنچه از زندگی مولوی آدمی را متعجب می کند اینکه در زمانی مانند قرن هفتم هجری با آنهمه فراز و نشیب هایش و سبک زندگی آن دوران انسانی طلوع و ظهور می کند که قرنها از زمانه خودش فراتر است و هم امروز افکار و اندیشه ها و سلوک و سبک زندگی اش در این عصر ماشین و فولاد و فن آوری و علم و پیچیدگی و...قابل فهم و دفاع و عمل است . مولوی با آن وسعت دید که داشت جز به قرائت رحمانی و انسانی از دین اسلام قائل نبود و سلوک او بر پایه تسامح و مدارا با همه انسانها بود و حتی از رعایت حقوق حیوانها فرو نمی نهاد و الگویی از یک انسان کامل بود و حقیقت اینکه روزگار ما با همه پیشرفت هایش از زادن و ساختن انسانی مانند مولوی عاجز شده است در حالیکه روزگار ما بیش از گذشته به چنین انسانی نیاز دارد و شاید روی آوری شگفت انگیز به افکار و اندیشه ای مولوی در بلاد فرنگ نیز ناشی از همین احساس نیاز باشد و اینکه بازجویی روزگار وصل خویش به هیچ عصر و زمانه ای تعلق ندارد و آدمیان در هر دوره ای در پی راه جویی خود به سوی سعادت و" پله پله تا ملاقات خدا " رفتن هستند و...



   نظرات

ماهايا :

آقاي مزروعي به همين كنگره بزرگداشت مولانا كه برگزار شد مگه اعتراض نكردند؟؟بعد ميگن چرا تركيه مولانا رو مال خودش كرده

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007