« برای هادی قابل | صفحه اول | جهت‌گيري اصلاح‌طلبان براي آينده بامجلس ششم و دوران اصلاحات هماهنگ است »

22 مهر 86

عدالت محوري و ماليات تورمي

در سال‌هاي پس از انقلاب هيچ دغدغه و آرماني به اندازه «عدالت» مورد توجه نظام، دولت‌ها و نيروهاي فعال سياسي و اجتماعي در ايران نبوده است و به نظر مي‌رسد تا اطلاع ثانوي همچنان اين موضوع در دستور كار نظام، دولت و نيروهاي عمل‌كننده در عرصه سياسي و اجتماعي باشد و به ويژه جناح حاكم كنوني كه با تكيه بر شعار «عدالت محوري» روي كار آمده است بيش از پيش در اين‌باره بايد عمل كند و پاسخگو باشد.

يكي از راهكارهاي عملياتي و اقتصادي تحقق «عدالت» و بهبود توزيع درآمد در جوامع داراي اقتصاد سالم و مولد و پويا «ماليات» است. در اين جوامع دولت‌ها براي تامين هزينه‌هاي خود (هزينه‌هاي حاكميتي مانند تامين امنيت و دفاع از مرزها، سياست خارجي، قوه قضاييه و ...) و كمك‌هاي انتقالي به گروه‌هاي هدف براي بهبود توزيع درآمد به اخذ ماليات تصاعدي از افراد و بنگاه‌ها مي‌پردازند و با اين روش از عميق شدن شكاف طبقاتي در جامعه جلوگيري مي‌كنند ضمن آن‌كه خدشه‌اي به نظام انگيزشي موجود در جامعه و افراد براي انجام فعاليت‌ها وارد نمي‌كنند و امكان سواري مجاني و تنبلي نيروي انساني موسوم به تله فقررا به وجود نمي‌آورند. به عبارت روشن از سازوكاري كاملا اقتصادي و هدفمند براي تحقق «عدالت» نسبي در جامعه بهره مي‌برندبه‌ گونه‌اي كه ضمن تامين اين هدف موجبات تحرك اقتصادي و توليد ثروت هم در جامعه دامن‌زده شود.

در اقتصاد ايران به رغم آنچه آمد، «ماليات» نقش و كاركردي اين‌گونه ندارد چرا كه در بهترين شرايط حدود يك سوم بودجه عمومي دولت از «ماليات» تامين مي‌شود و مابقي آن از درآمد نفت ،و جالب آن‌كه حدود يك‌سوم بودجه عمومي دولت (يعني به اندازه همان رقم ماليات) به صورت يارانه‌هاي مستقيم در جامعه (به صورت مساوي براي فقير و غني) توزيع مي‌شود و اگر رقم يارانه حامل‌هاي انرژي را كه به صورت غيرمستقيم (آن هم به صورت مساوي براي فقير و غني) توزيع مي‌شود به اين رقم اضافه كنيم، رقم كل يارانه‌ها به حدود دو سوم بودجه عمومي دولت در هر سال بالغ مي‌شود اما به‌رغم توزيع اين رقم كلان يارانه‌ها از درآمد نفت در همه سال‌هاي پس از انقلاب موضوع «عدالت»، شكاف طبقاتي و فقر دو دهك جمعيتي كشور همچنان حل نشده باقي مانده است. علت اين رخداد را از يكسو بايد در توزيع يارانه‌هاي غيرهدفمند ، كه برپايه تحقيقات انجام شده ثروتمندان بيش‌ترين بهره را از آن مي‌برند، واز سوي ديگر در نهادينه شدن پديده «ماليات تورمي» در اقتصاد ايران ،كه به شدت به ضرر دهك‌هاي درآمدي پايين و متوسط عمل مي‌كند و فشارهاي اقتصادي را به سوي آن‌ها سوق مي‌دهد،توسط دولت جست‌وجو كرد.
با هر نگاهي به اقتصاد ايران «تورم» ريشه در سياست‌هاي اقتصادي و اجرايي دولت‌ها داشته و نشأت گرفته از كسري بودجه دولت (و پيامد آن افزايش نقدينگي) است.نرخ تورم دو رقمي در همه سال‌هاي پس از انقلاب به معناي اخذ «ماليات تورمي» به طور مساوي از فقير و غني بوده است و در مقايسه با اخذ «ماليات» به روش تصاعدي و به تناسب درآمد افراد و بنگاه‌ها بسيار روشن است كه اخذ اين‌گونه ماليات غيرمستقيم چه بلايي را بر سر فقرا، توزيع درآمد و عدالت در جامعه مي‌آورد. نرخ متوسط سالانه نرخ تورم در دهه اول انقلاب (67-57) معادل 9/18 درصد، دوره اجراي برنامه اول توسعه (72-68) معادل 9/18 ،سال 73 معادل 2/35، دوره اجراي برنامه دوم توسعه (78-74) معادل 6/25 درصد، دوره اجراي برنامه سوم توسعه (83-79) معادل 1/14 درصد و در سال 84 و 85 معادل 9/12 درصد بوده است كه اگر نرخ شش ماهه اول امسال را به دو سال اخير اضافه كنيم متوسط دو سال و نيم اخیرمعادل 3/14 درصد مي‌شود. به عبارت روشن در اين دوره، به رغم انتقادات فراوان رييس دولت نهم به عملكرد اقتصادي دولت‌هاي گذشته با زمينه «عدالت محوري»، هيچ‌گونه تحول و رخدادي در اخذ «ماليات تورمي» از مردم و به ويژه دهك‌هاي جمعيتي درآمدي پايين و متوسط به وجود نيامده و همچنان فشارهاي اقتصادي اين ماليات غيرمستقيم بر دوش اين‌ها سنگيني مي‌كند.به نظر اين نويسنده بزرگ‌ترين خدمت به دهك‌هاي جمعيتي فقير و متوسط در ايران و تحقق «عدالت» در كاهش نرخ تورم نهفته است. در قانون برنامه چهارم توسعه پيش‌بيني شده بود كه نرخ تورم در پايان دوره اجراي اين برنامه تك رقمي شود و اين نشان از هدف‌گيري «عدالت‌خواهانه» اين برنامه دارد كه متاسفانه به دليل عدول دولت نهم از اجراي اين برنامه ارقام تحقق يافته تورم در دو سال اول اجراي اين برنامه با هدف‌هاي كمي پيش‌بيني شده فاصله معناداري دارد و با ادامه روند جاري تحقق تك رقمي شدن تورم در پايان سال 88 به آرزو مي‌ماند. تا زماني كه نظام تصميم‌گيري كشور عزم خود را براي مبارزه با پديده «تورم» نهادينه شده در اقتصاد بيمار ايران جزم نكند و به درمان اين بيمار با همه لوازم و مقتضياتش پايبندي نشان ندهد به ‌رغم هزينه سنگيني كه يارانه‌هاي مستقيم و غيرمستقيم به مدد منابع نفتي بر دوش دولت و كشور مي‌گذارد،مساله فقر و «عدالت» همچنان لاينحل باقي خواهد ماند همچنان كه تاكنون مانده است و دليل آن هم تناقض ذاتي «عدالت محوري و ماليات تورمي» در اقتصاد است چرا كه «ماليات تورمي» فقرا را فقيرتر و ثروتمندان را ثروتمندتر مي‌كند هرچند دولت مي‌تواند زيرشعار «عدالت محوري» كسري بودجه‌اش را توجيه و آن را از جيب مردم به صورت غيرمستقيم تامين كند و نتيجه عملکردش درست خلاف اين شعار باشد.



   نظرات

احمد :

به نظر می رسد راه را برای اظهار نظر بیشتر در مورد مسثله امنیت بسته اید علی رغم اینکه در اظهار نظرتان در مورد نکته من گفته اید راه گفتگو باز است

مزروعی : با سلام، من منظور شما را در نیافتم واگر شفافتر منظورتان را بیان کنید قطعا راه برای گفتگو باز است ولی شرط هر گفتگویی آن است که دو طرف گفتگو حرف یکدیگر را بفهمند وگرنه گفتگو امکان پذیر نخواهد شد.

 

احمد ( تورنتو) :

با سلام
عرض کردم انقلابها را مردمی از جان و مال گذشته انجام می دهند نه به هدف دفاع از جان و مال به عملی انقلابی مبادرت نمایند
که در خالصانه حالتش اگر به بهانه آن امتیازات واهی اجتماعی نباشد به دنبال به قدرت رساندن گروهی است که تصور انقلابیون بر آن است که صادق ترند و برای رسیدن به قدرت و اداره جامعه از صلاحیت بیشتری برخوردارند و عرض کردم اینکه این تصور تا چه حد درست بوده بایستی طبعا در میزان موفقیت آن انقلاب در رسیدن به اهدافی که مدعی آن بوده خود را نشان دهد....
و همه تنها اشاره به جمله آخر جوابتان
اما آنچه در واقع میخواستم توجهتان را به آن جلب کنم اینکه بپذیریم که نیاز به امنیت به عنوان یکی از نیازهای اساسی انسان می تواند راه را برای پرداختن به سایر نیاز ها مسدود کند که تا ندانم زنده هستم یا نه به رنگ اتاقم فکر نخواهم کرد همانگونه که سعدی می گوید هرگز فراموش نخواهم کرد ناراحتی اینکه کیسه ای در بیابان یافتم و گمان بردم گندم است و دیدم زر است

اگر چه عملکرد ما در طی تاریخ برای تامین امنیتمان همانند مصرف همان مسکن می تواند باشد در تسکین درد
می پرسید چه دردی درد سر گردنه خانه داشتن و این که همیشه چشمی به دنبال سرزمینمان بود
و همین که به قول جلال در طول تاریخمان نتوانی یک نسل بیابی که تمام عمر سر خوش به زمین گذاشته باشد
امااز سویی در کجای تخولات اجتماعی تاریخمان نقش پر آب و رنگی از مردم می بینید که بتوانید آنها را بازخواست کنیدمگر تغیر نظامها وسلسله ها رامردم خواستند و کردند..
مشروطه نقطه عطف تاریخ نقطه ای که بتوانیم بگوییم ما هم زنده ایم ببینید
برای چه به میدان میاییم و اگر براستی ادعای طلب تغییری را می کنیم تا کجا پای حراست از آن ایستاده ایم و ابن همان است که به نیت تغییر ظهور می کند به هزینه جان و مال اما تا چه حد آنچه را ادعا کرده میتواندبه کرسی بنشاند جای حرف بسیار دارد

ریشه ها شاید در عملکردی نبودن توصیه هامان در مسیر این تحولات به عامه مردم است
منظورم از عملکردی نبودن لنگ زدن پای این توصیه ها در عمل است
توضیح بیشتر در قالب یک مثال ساده
بیایید میلیونها خرج تبلیغات کنید تا به مردم بیاموزیدبهداشت را درخیابانها رعایت کنند یعنی آشغالهایشان را در سطل آشغال بریزند واز آن طرف حتی یک سطل آشغال در خیابان نگذارید حاصل چه خواهد بود نمی دانم آیا گویا تر شد یا نیاز به توضیح بیشتر دارد
با تشکر

مزروعی : با سلام، فکر نمی کنم من با نظر شما اختلافی داشته باشم اما اگرشما به دو سئوال جواب دهید بهتر می توانیم به نتجه مشتر ک برسیم اول اینکه چرا مردم ما(منظور اکثزیتی از مردم است) درتاریخ معاصر دست به یک شورس، نهضت وانقلاب زده اند که آخرینش انقلاب اسلامی بوده است؟ دوم آیا توانسته اند آن امنیتی را که شما مهمترین دلیل زیست ایرانیان با شرایط دانسته اید بدست آورند؟ شاید تفاوت نظر من وشما در همین جا باشد البته شما آورده اید که چون چشم اندازی روشنی از انقلاب نداشته اند یا به اهداف انقلاب نرسیده اند دوباره به امنیت چسبیده اند اما به نظر من اشکال همین جاست که همواره مردم ما با عوض شدن نسلها تجربه های تلخ گذشته را تکرار می کنند و بدلیل عدم انباشت تجربه در جامعه ما از طریق نهادها وسازمانهای اجتماعی و حتی دولتی و ایضا عدم عادت ما ایرانیان به آهسته وپیوسته رفتن هزینه صدهابرابر برای همین امنیتی که شما بدان اشاره کرده اید پرداخته و می پردازند در حالیکه اگر ما می آموختیم که برای رسیدن به امنیت باید آهسته و پیوسته رفت و ازمقاومت در برابر ظلم دست بر نداشت طبعا راحتتر و کم هزینه تر به یک امنیت پایدار همراه با حقوق شهروندی و حاکمیت قانون و قواعد مردمسالارانه بدون توسل به شیوه های انقلابی و هزینه را دست می یافتیم.

 

احمد ( تورنتو) :

با سلام
بدون شک هر عاملی رااگر بتوان به عنوان محرک انقلاب بر شمرد مسیله امنیت رانمی توان چرا که انقلاب در ذات خود به نوعی بازی با امنیت است دست بر آتش بردن و همه چیز را زیروزبر کردن ذهنیتی فراتر از احتیاط و دور اندیشی می طلبد
اما یقینا هنوز نتوانسته ام آنچه رادر ذهن داشتم به درستی به شما انتقال دهم
اول به دلیل اینکه تمرکز اصلی من دراین است که بگویم جمع کور است و هر آنچه سردمدار فریادکشید باز می تاباند این به گونه ای عام ویژگی هر اجتماعی است و به\
گونه ای خاص تجربه تاریخی ما نشان می دهد که از بازتاباندن صداهای نامفهوم چندان ابایی نداریم
دستتان به من بدهید تا در حوزه ادبیاتمان به گوشه هایی ببرمتان که هیچکداممان نفهمیدیم و همه تکرارش می کنیم مثال ساده شعر حافظ
تا سر حد تقدسی عجیب در جامعه نفوذ می کند تا سر حد کتابی که بایستی باوضو لمسش کرداما بییایید یک مصراعش را برای یک میلیون از مردممان بخوانید اگر به یک تعریف نزدیک بین دو نفر رسیدید
هر کسی از ظن خود شد یار من
انتقادی وحشتناک است که مولوی از نامفهوم پسندی مادارد
اما ربط این همه به موضوع اینکه در فرهنگی که ابهام در روابط فردی در مقررات اجتماعی در علایق در اهداف به طرزی عجیب حاکم است اگر از من بپرسید انگیزه مردم از انقلاب چه بود
منصفانه سکوت خواهم کرد
و در جواب سوال دومتان اگر بگویم همه تاب وتوانمان رابکار گرفتیم تا سر کوهی برویم و بوی گلی را استشمام کنیم که نمی دانستیم چیست که نمی دانستیم چه بویی دارد و در همان ابهام گرایی تنها به دنبال چیزی دیگر می گشتیم آیا می توانید بپرسید که چرا گلی را که نمی شناختیم تکثیرش نکردیم
آیا دوباره حرفم نامفهوم شد ؟

مزروعی : با سلام وتشکر، متاسفانه انگار من منظور شما را در نمی یابم وفکر نمی کنم این پاسخ من باشد.سئوال من برپایه نظر شما که امنیت اصلی ترین مسئله ایرانیان در طول تاریخ بوده است این بود که همین ایرانیان کارشان بجایی می رسد از ظلم و ستم حاکمان دست به انقلاب و شورش و به قول شما بازی با امنیت می زنند وهزینه سنگین تری بابت امنیت می پردازند؟ تقلیل این موضوع به اینکه جمع کور است و...پاسخ من نیست ضمن اینکه سردمداران انقلابهای معاصر همه از نخبگان و روشنفکران جامعه ما بوده اند و مردم و جمع به اتکای آنها به میدان آمده اند. بنده هم با شما هم نظرم که عامه جامعه ما عمق نگر و دقیق اندیش نیستند و به همین دلیل نهضت های معاصر بیشتر جنبه اعتراضی وسلبی نسبت به وضع موجود داشته و کمتر از جنبه اثباتی برخوردار بوده است واین اشکالی که همچنان جامعه ما گرفتار آن است و به قول شما به رغم بالا رفتن از کوه دنبال گلی تعریف شده نبوده اند چه برسد که بخواهند تکثیرش کنند؟ به هرحال تا زمانی که ما نتوانیم به دلایل حرکت جمعی جامعه در مقاطع خاص و راهبری درست آن به جمع بندی نرسیم وضعیت ما تکرار همان تجربه های گذشته با همه هزینه های سنگین مترتب بر آن خواهد بود.

 

احمد ( تورنتو) :

با سلام
امیدوارم که مرا برای دور شدن از موضوع بحث ببخشید
سوال شما اینست " چرا مردم ما(منظور اکثزیتی از مردم است) درتاریخ معاصر دست به یک شورش، نهضت وانقلاب زده اند"
به نظر من" تجربه تاریخی ما نشان می دهد که از بازتاباندن صداهای نامفهوم چندان ابایی نداریم"

تجربه انتخابات جمهوری اسلامی را به خاطر بیاورید
%98 رای به آنچه هنوز تعریف جامعی از آن نداریم تایید آنجه هنوز نمی دانیم چیست نظام اقتصادی اش بر چه اصولی استوار است دیدگاهش در مورد سیاست خارجی چیست با مسیله آزادی های فردی چگونه برخورد می کند به یاد داشته باشید قانون اساسی پس از تصویب جمهوری اسلامی تدوین می شود
به خاطر داشته باشید بایستی می گفتیم جمهوری اسلامی آری یا نه
و اسلام طیفی وسیع از دیدگاه را شامل خواهد شد از مصباح یزدی گرفته تا خاتمی
اما ما به کدام دیدگاه رای دادیم ما کدام تفاوت رادر تحلیل مسایل می شناختیم
کردیم این موضوع رابه مصطفی رحیمی بدهید که در آغاز انقلاب با جسارت در روزنامه آیندگان نوشت رای من به جمهوری اسلامی " نه"
و دقیقا با همین استدلال که عرض کردم


می خواهم دو باره بگویم " به گونه ای خاص تجربیات تاریخی ما نشان می دهند که از بازتاباندن صداهای نامفهوم چندان ابایی نداریم" مضافا بر اینکه حاضریم برای موجه جلوه دادن آنچه نمی دانستیم "چرا انجامش دادیم" هزینه های سنگینی بپردازیم
(تحقیات گسترده حول محور نا هماهنگی شناختی در انسان پدیده پرداخت هزینه برای توجیه اشتباه را روشن تر می سازد)

جمع کور است و این عبارت تقلیل موضوع نیست چرا که با تاسف بسیار "عامه جامعه ما عمق نگر و دقیق اندیش نیستند"
حتی اگر بخواهید حرکت عامه را به دلیل اینکه "سردمداران انقلابهای معاصر همه از نخبگان و روشنفکران جامعه ما بوده اند" توجیه کنید
اگر بپذیرید که آنچه کردیم این بود که " بیشتر حالتی اعتراضی وسلبی نسبت به وضع موجود داشته باشیم و کمتر از جنبه اثباتی برخوردار باشیم"
به عمق هدایت آن اعتراض نیز پی خواهید برد
کما اینکه فکر می کنم بزرگترین ویژگی خاتمی که زمینه ساز بسیاری مشکلات نیز برای او شد این بود که نمی خواست جلوتر از مردم برود
مردمی که به دنبال اعتراض وسلب هستند و هیچ برای اثبات ندارند

مزروعی : با سلام وتشکر ، من با نظر شما موافقم اما فکر نمی کنم این پاسخ سئوال من باشد چرا که از درون آن هیچ راه حلی برای گذر از این مشکلی که بدان پرداخته اید در نمی آید و مشکل هم همین جاست! و بعید نیست که همان تجربه های تلخ تکرار شود.البته اینکه بطور کلی بگوئیم جمع کور است و... به نظرم فرار از پاسخ است برای اینکه مردمی که برای تامین امنیت و گذران معاش حاضرمی شوند تن به استبداد و دیکتاتوری و...بدهند و هر وضعیتی را تحمل کنند چگونه می شود که حاضر می شوند برای تغییر وضعیت جانشان را فدا کنند؟ وبه عبارتی آنچنان جان به لبشان می رسد که دیگر تحمل وضعیت موجود را ندارند و اینرا نمی شود به کوری نقلیل داد بلکه عین آگاهی است حتی اگر حرکتی اعتراضی وسلبی باشد. انچه جای ایراد دارد اینکه ما ایرانیان در وجه سلبی و اعتراضی خوب حرکت می کنیم امابه وجه اثباتی خوب فکر نمی کنیم. در مورد رای مردم به جمهوری اسلامی من فکر نمی کنم بشود به این آسانی نظرداد و همه آنانی را که رای دادندرا متهم به نا آگاهی کرد برای اینکه اصل رخداد انقلاب اسلامی بر پایه یک سابقه تاریخی وشعارهای مشخص ورهبری امام خمینی وروحانیونی چون آیه الله ها طالقلنی،منتظری ،...شکل گرفته بود و بسیاری از مردم با افکار واندیشه های اینان بطور اجمال آشنا بودند وبه رهبری انقلاب اعتماد داشتند و به همین دلیل رای دادند ونمی شود این اعتمادی را که بین رهبری و مردم به تدریج بوجود آمده بود به نا آگاهی نسبت داد بلکه این اعتماد براساس یک تجربه تاریخی ودر بطن حوادث بوجود آمده بود و مردم هم به دیگاه امام خمینی رای دادند ونه دیگاهی دیگر! ومشکل هم این نبود و نیست که نمی دانستند محتوای این جمهوری اسلامی چه خواهد بود چرا که پس از تدوین قانون اساسی ورای ملت به این قانون در گذر زمان شاهدیم که به بسیاری از اصول این قانون عمل نشده و نمی شود واصلا بحثی به نام حاکمیت قانون در ایران چندان موضوعیتی ندارد که بخواهیم بدان بپردازیم بنابراین مشکل اصلی و پایه ای گذشته و حال وتا اطلاع ثانوی آینده ما مشکلات معرفتی است وتا این موضوع حل نشود نه فردما ونه جمع ما نمی تواند درست بیاندیشد و تصمیم بگیرد وقطعا تجربه های گذشته هم به کارش نمی آید وبا تکرار آنها بازهم هزینه می پردازد ودر جا می زند و زیر بار ظلم وستم کمر خم می کند و...

 

احمد ( تورنتو) :

باسلام
بیاییدعلت را بشناسیم درمان به خودی خود مشخص خواهد شد که هر چرایی به نوعی چگونه ای را توصیه می کند اساس درستی تشخیص است که با یک تشخیص نادرست بیمار را مشغول خواهی کردبه او هزینه تحمیل می کنی وچه بسا بنا بر حساسیت دوران شانس درمان رانیز از او خواهی گرفت
من بر تحلیل شما در مورد اینکه مردم پارا از نیازهای ساده و روز مره (منظورم امنیت وگذران معاش است) فراتر نهاده و مطالبه ای پیچیده تر را مطرح کردند ایرادی ندارم تا آنجا که شما یا بر حسب شرایط موجود و یا هر آنچه انتظار نمی رودمی توانید حرکت اعتراضی را که اثباتی در ذات خود ندارد ویا این اثبات تنها به فرد متکی می شود( منظورم امام یا آیت الله طالقانی و غیره است)تایید می کنید بپذیریم که هیچ حرکتی سلبی نمی تواند اگر در ذات خود اثباتی نداشته باشد حرکت درستی باشد (و یا دقیق تر بگویم اگر اثباتی عاقلانه نداشته باشد) بدانیم که لا اله با الا الله معنی پیدامی کند. اما تکیه به این که ما زیر علم امام سینه می زدیم و یا ما طالقانی داشتیم به آن می مانند که همه تقصیر کاستی هارا پس از دوم خرداد به گردن خاتمی می انداختیم که گویا اگر ما کسی را انتخاب کردیم مسیولیت فردی امان به اتمام رسید و پس از آن می توانیم نظاره گری بی طرف باشیم و همین است که برای رسیدن به یک مطالبه ساده چه بهایی تا به حال پرداخته ایم پشتوانه این تفکر گلایه آیه الله زنجانی در اوایل انقلاب که "نمیدانم چرا در صد ساله اخیر ما اینهمه حرکت اعتراضی داشته ایم وهنوز در اول راهیم"

مزروعی : با سلام، ظاهرا در این موضوع باهم اختلافی نداریم ولی شما بالاخره درد وراه درمان آنرا بطور شفاف روشن نکرده اید و اختلاف من وشما به همین موضوع بر می گردد وتا وقتی آن روشن نشود طبعا نمی توانم اظهار نظر کنم.

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007