« مسئله امنیت | صفحه اول | وقتی گزارش دروغ مباح می شود! »

8 مهر 86

شرايط مثل مجلس هفتم باشد، شرکت نمي کنيم

انتخابات در گفت و گو با علي مزروعي: - چهارشنبه 4 مهر 1386 [2007.09.26] سارا سماواتي

علي مزروعي، عضو دفتر سياسي جبهه مشارکت در گفت و گو با روز، ازانتخابات هشتم و شرايط ائتلاف با ديگر نيروها سخن گفته است. وي اما اين را نيز مي گويد که: "من الان نمي دانم شرايط انتخابات چه خواهد بود." متن مصاحبه در پي مي آيد.



آقاي مزروعي به نظر مي رسد جبهه مشارکت از احزاب محوري و مؤثر ائتلاف بزرگ اصلاح طلبان باشد. شما چه اهميتي براي اين ائتلاف قائليد و چقدر به نتايج آن اميدواريد؟

به نظرم تنها عاملي که مي تواند پيروزي اصلاح طلبان را در انتخابات مجلس هشتم، البته به شرطي که يک انتخابات نسبتاً آزاد و رقابتي باشد تضمين کند؛ همگرايي و ائتلاف نيروهاي اصلاح طلب است و الان تقريباً همه گروههاي اصلاح طلب به چنين باوري رسيده اند. من فکر مي کنم اقدامات عملي براي اين ائتلاف هم در حال انجام است و من خيلي خوشبين هستم که مثل انتخابات شوراها چنين ائتلافي در آستانه انتخابات شکل بگيرد و اصلاح طلبان با استفاده از تجربه از گذشته بتوانند بصورت متحد وارد انتخابات بشوند.

در مورد ماهيت اين ائتلاف بسيار گفته شده؛ از جمله اينکه تندرو هاي اصلاح طلبان بايد کنار گذاشته شوند. آيا اين در واقع ائتلافي از ميانه روهاي جريانات اصلاح طلب است؟

ببينيد اين بحث ها به هيچ وجه براي من واقعي نيست براي اينکه هيچ معيار و شاخصي براي اندازه گيري تندروي و کندروي و اعتدال وجود ندارد. گروههاي اصلاح طلب هم که فعال هستند و در عرصه سياست ايران نقش بازي مي کنند، مشخص هستند. بنابراين اگر بخواهد ائتلافي صورت بگيرد بين همين گروهها صورت مي گيرد. اين بحث ها را بيشتر جناح اقتدارگرا است که دامن مي زند براي اينکه ميان اصلاح طلبان اختلاف و نفاق ايجاد کند در حالي که چهره هاي اصلاح طلب مشخص هستند.

آيا شما امکان چنين ائتلافي را در جبهه اصولگرايان هم مي بينيد و چه برداشتي از آن داريد؟

من البته اميدوارم که آنها نيز بتوانند ائتلاف بکنند زيرا اگر انتخابات به صورت دو قطبي انجام بگيرد اين بهتر است و در واقع مردم راحت تر مي توانند تصميم بگيرند؛اما بر اساس شواهد و قرائني که در دست است بين دو جناح سنتي و راديکال اصولگرايان اختلافاتي هست و هنوزنتوانسته اند بر سريک خط مشي معين به توافق برسند. ولي من اميدوارم که اين اتفاق بيافتد.

با توجه به اختلافات نظري و تفاوت هايي که در درون هر دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب وجود دارد آيا شما احتمال نزديکي مثلاً بخش از اصولگرايان سنتي را با جناح معتدلتر اصلاح طلبان مي بينيد؟

من فکر نمي کنم که اين امکان پذير باشد. براي اينکه بين اصلاح طلبان و محافظ کاران مرزبندي هاي فکري وجود دارد و اين مرز بندي فکري، بين انها جدايي مي اندازد و من هم اين را به مصلحت نمي بينم براي اينکه انتخابات صحنه رقابت است؛ صحنه اي که در واقع مي خواهد مرز بندي هاي سياسي و فکري را شفاف کند.

اگر اينطور است چرا شما فقط به ضرورت حضور دو جبهه اشاره مي کنيد؟ آيا بهتر نيست اين رقابت با حضور نيروهاي مستقل از اين دو جناح پررنگ تر شود؟

ما از اين مسئله استقبال مي کنيم که همه بتوانند در انتخابات شرکت کنند و نامزد داشته باشند. چون همانطور که گفتم عرصه انتخابات، عرصه رقابت است. اما اينکه يک جناحي به عنوان جناح مستقل بخواهد شکل بگيرد من بعيد مي دانم؛ زيرا بالاخره حضور در انتخابات بايد مبتني بر يک مرز بندي فکري و سياسي باشد. بايد اصول فکري داشته باشند. بايد اصولي را بيان کنند. چنين چيزي را من حداقل امروز در صحنه سياست ايران نمي بينم. اما اگر هم بخواحد جناح مستقلي شکل بگيرد و درواقع افکار و ايده هاي جديدي را بيان کند، بله اين به رقابت بيشتر در انتخابات کمک مي کند و ما از آن استقبال مي کنيم.

خوب مثلاً نيروهاي ملي، يا ملي ـ مذهبي. آقاي يزدي در پاسخ به سوال مشابهي گفتند اصلاح طلبان هنوز اين نيروها را غير خودي تعريف مي کنند!

ببينيد اين بحث خودي و غير خودي ديگر دارد خيلي لوث مي شود؛ از چه منظري مي خواهد اين بحث مطرح شود؟ يک وقتي اين بحث در ارتباط با حاکميت و شهروندان مطرح مي شود. خوب اين کاملاً نادرست است که حکومت بخواهد شهروندان را خودي و غير خودي کند. ولي يک وقتي، اين بحث در مورد گروههاي سياسي مطرح مي شود؛ خوب اگر نيروها در جبهه اصلاحات با هم مرز بندي فکري نداشتند که اين تقسيمات انجام نمي شد. از طرف ديگر در خود جبهه اصلاحات هم گروههاي مختلفي وجود دارند، اين ديگر مفهومش خودي و غير خودي نيست. نيروهاي ملي ـ مذهبي هم يا خودشان را در جبهه اصلاحات مي بينند يا نمي بينند. اگر در جبهه اصلاح مي بينند، طبعا تلاش خواهند کرد که در ائتلافي که اصلاح طلبان تشکيل مي دهند حرکت کنند و اگر هم خودشان را نيروي مستقلي مي بينند که بايد به شکل مستقل به ميدان بيايند و طبيعي است که بايد برنامه و ايده هاي خودشان را عرضه کنند و طبعاً در صحنه سياست ايران هزينه ها و فايده هاي آن را نيز بپردازند.

اما معني اين توافق چيست آقاي مزروعي؟ اگر آنها خود را در اين ائتلاف سهيم ببينند، بايد از شما حمايت کنند؟ آيا شما نبايد مثلاً از کانديداتوري اقاي يزدي حمايت کنيد؟

ببينيد ائتلاف يک مباني با خودش دارد و ما به تنهايي تصميم نمي گيريم. مجموعه نيروهاي ائتلاف تصميم مي گيرند. الان سياست جبهه مشارکت اين است که ما در ائتلاف نبايد بدنبال اين باشيم که افرادي از خودمان را در ليست بگذاريم. بلکه بايد در پي اين باشيم که افرادي در ليست جا بگيرند که بتوانند بيشترين همگرايي را در جبهه اصلاحات ايجاد کنند. بنابراين اين بحثي که شما مي کنيد ائتلاف را از ابتدا بلاموضوع مي کند. زيرا پيشاپيش نمي توان راجع به هيچ اسمي و هيچ فردي تصميم گرفت.

در مقايسه با دوران پس از دوم خرداد، امروز و براي انتخابات آتي شما توان اصلاح طلبان را چگونه ارزيابي مي کنيد؟ در صورت حضور مجددشان در مجلس و دولت از چه امکاناتي براي پيشبردبرنامه هايشان برخوردار هستند؟

ما الان در يک دوره تاريخي جديدي قرار گرفتيم که شرايط و مختصاتش بطور کلي متفاوت از دوران پيش از دوم خرداد است و مهمترين ويژگي اش اين است که مردم و جامعه ايران، حکومت يکدست اقتدارگرايان و محافظه کاران را تجربه کرده اند. اين تجربه را مردم در دوره پس از دوم خرداد نداشتند. اين تجربه باعث شده از يکطرف مردم وافکار عمومي نگاهشان به مسائل واقعي تر بشود و از طرف ديگر محافظه کاران و اقتدارگرايان هم اين را بفهمندکه اداره کشور به سادگي وعده و شعار دادن و حرف زدن نيست. بسياري از ايشان الان نسبت به گذشته واقعي تر فکر مي کنند و با مسائل آشناتر شده اند. بنابراين اگر اين روند پيش برود که اول مجلس به دست اصلاح طلبان بيافتد و بعد هم دولت، يک شرايط مساعد تري نسبت به دوره قبل براي پيش بردن اهداف و برنامه هايشان دارند و در شرايط جديدي که بوجود آمده مي توانند بهتر خدمت کنند.

حداقل هاي شما براي شرکت در انتخابات چيست؟

الان من نمي توانم به اين سئوال جواب بدهم، براي اينکه بسياري از تصميمات سياسي در تحليل از شرايط است که بوجود مي آيند. من الان نمي دانم شرايط انتخابات چه خواهد بود. تنها اينرا مي توانم بگويم که حداقل شرايطي که ما بتوانيم در انتخابات شرکت کنيم اين است که نامزدهاي ما رد صلاحيت نشوند و علاوه برآن بتوانيم براي نامزدهايي که متعلق به ائتلاف اصلاح طلبان هستند، تبليغ کنيم. ولي اگر اين حداقل ها حاصل نشود، مثلاً مانند انتخابات هفتم، بخش زيادي از نامزدهاي اصلاح طلب را رد صلاحيت کنند، آنوقت دليلي براي شرکت ما وجود ندارد.

پايگاه اجتماعي جبهه مشارکت امروز کجا و در ميان کدام طبقات يا گروه هاي اجتماعي است؟

يک بحث نظري هست که آيا اساساً طبقات اجتماعي در ايران شکل گرفته است؟ وجود دارد؟ و اينکه ما در واقع چگونه مي توانيم پايگاه اجتماعي حزب را تعريف کنيم. در ايران به دليل اقتصاد نفتي و نقشي که دولت به شکل وحشتناک در اقتصاد ايران و اداره کشور دارد، قشر بندي اجتماعي و طبقات اجتماعي به آن صورتي که بايد، وجود ندارد. اين موضوع بحث جامعه شناسانه خود را دارد، اما به لحاظ عرفي و برداشتي که الان وجود دارد تقريباً هفتاددرصد مردم ايران خود را از طبقه متوسط مي دانند؛ اينها بيشتر در شهرهاي بزرگ و کوچک زندگي مي کنند و بخش عمده آنها هم کارکنان دولت هستند. جبهه مشارکت تلاشش اين بوده است که اين طبقه متوسط را نمايندگي کند در عين حالي که ما معتقديم چون ما در ايران، در دوران ماقبل دموکراسي به سر مي بريم، فارغ از بحث طبقات اجتماعي و مطالباتشان، برخي مطالبات ملي و پايه اي وجود دارد که بايد برآنها نيز متمرکز شد؛ مثل بحث دموکراسي خواهي، حقوق بشر، توسعه سياسي و فرهنگي و از اين قبيل... چون تا اين مسائل پايه اي و ملي حل نشود پاسخگويي به مطالبات طبقات اجتماعي هم بدون موضوع است.

آقاي مزروعي! تعريف شما از جنبش زنان و دانشجويان چيست؛ ارتباط شما باآنها در چه سطحي است؟ لطفاً توضيحي هم در مورد موقعيت زنان در جبهه مشارکت بدهيد.

اينها را درواقع سخنگوي جبهه مشارکت بايد پاسخ بگويد. من طبعاً بعنوان يک عضو نظرات شخصي ام را بيان مي کنم. اما در زمينه موقعيت زنان بايد بگويم ما در جبهه، شاخه زنان داريم و اين شاخه بسيار فعال است و در زمينه حضور آنها در همه ارکان، ما سهميه يک سوم را تعيين کرده ايم. همينطور شاخه دانشجويي داريم و سعي مي کنيم با دانشجويان و دانشگاهيان ارتباط زنده داشته باشيم. اساساً تلاش جبهه مشارکت هميشه اين بوده که با همه اقشار و گروههاي اجتماعي ارتباط خود را حفظ کند.اما من شخصاً، يعني به لحاظ نظر شخصي نمي توانم آنها را به عنوان "جنبش زنان" و "جنبش دانشجويان" نامگذاري کنم. کمي ترديد دارم و فکر مي کنم اين بحث قابل مناقشه و طبيعي هم هست که در يک مصاحبه نشود ابعاد آن را روشن کرد.

بزرگترين گره در ساختار قدرت سياسي را چه مي بينيد؟

ما يک ساختار حقوقي داريم؛ يک ساختار حقيقي. ساختار حقوقي بر مي گردد به قوانين و مقررات حاکم و ساختار حقيقي برمي گردد به مشخصه ها و مؤلفه هايي که در درون جامعه ما وجود دارد. به لحاظ اقتصادي، فرهنگي و سياسي، هر دو اينها نياز به اصلاح دارد تا بشود ساختار سياسي اجتماعي ايران را اصلاح کرد و مفهوم اش اين است که ما بايد هم در عرصه قدرت و دولت فعال باشيم و هم در عرصه جامعه مدني؛ زيرا در ايران دولت نقشي بسيار تعيين کننده دارد و درعين حال اين دوساختار رابطه بسيار پيوسته اي با هم دارند. در ضمن اينگونه نيست که فکر کنيم در ايران مردم ما با دوکراسي و بحث حقوق بشر و بحث حاکميت قانون به اندازه کافي درهم آميخته شده و شناخت کافي داشته باشند؛ بنابراين برنامه ما بايد هم تغيير ساختار اجتماعي باشد و مردم را تشويق و ترغيب کنيم به مشارکت و سازماندهي خودشان و تشويق نهاد هاي مدني و اجتماعي و اطلاع رساني، و از طرف ديگر ساختار قدرت را هم به تدريج اصلاح و تا جايي که ممکن است تلاش کنيم قوانين و مقررات را با قوانين دموکراسي و حقوق بشر منطبق کنيم.

آيا ممکن است اصلاح طلبان خواهان يک نظارت بين المللي بر انتخابات بشوند؟

حد اقل در ميان اصلاح طلبان من نديده ام اين بحث طرح شده باشد و تا زماني که طرح نشده من نمي دانم چه نظري باشد. از نظر شخصي هم فکر نمي کنم طرح چنين امري بتواند به امر انتخابات در ايران کمکي بکند؛ ضمن اينکه خيلي روشن است که بحث اش اسباب دردسر شود. من فکر مي کنم هر اقدامي و هر کاري که بايد بشود، توسط و از طريق امکانات دروني باشد. اگرما بتوانيم رسانه ها و مطبوعات احزاب و فعالين سياسي را فعال کنيم، بهترين امکان براي کمک به پيشبرد دموکراسي در ايران فراهم کرده ايم.




 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007