« اجراي قانون بازنشستگي‌ پيش از موعد با كدام هدف؟ | صفحه اول | شرايط مثل مجلس هفتم باشد، شرکت نمي کنيم »

4 مهر 86

مسئله امنیت

علت اصلی تشکیل جوامع بشری و حکومت و دولت دستیابی به امنیت و رفاه بوده است. اینکه چقدر انسانها در طول تاریخ و حتی شرایط امروز جهانی توانسته اند به این هدف دست یابند محل بحث و مناقشه بسیار است و متاسفانه باید گفت به رغم تلاشها و اقداماتی که به ویژه در قرن اخیر برای دستیابی به این هدف در عرصه های جهانی و ملی توسط دولتها صورت گرفته است هنوز دستیابی به امنیت و رفاه در عرصه های ملی و جهانی به یک آرزو و آرمان می ماند و متاسفانه زیر لوای همین هدف چه جنگها و ناامنی هایی که براه نیافتاده و نمی افتد که از آن می گذرم اما آنچه می خواهم به آن بپردازم برداشت از "مسئله امنیت " در ذهن و روان ما ایرانی هاست و اینکه چه هزینه ای را حاضریم در این باره تحمل نموده و بپردازیم و به نظرم یکی از گره گاههای فکری ما ایرانیان در برخورد با تحولات حادث در تاریخ معاصر نیز که ما را از توسعه و پیشرفت باز داشته است به نوع نگاه و برخوردی بر می گردد که به این موضوع داشته و داریم.

به لحاظ تاریخی ایران همواره سرزمین ناامنی بوده است و همین عامل خود توجیه گر حکومتهای مقتدر و قدرت و استبداد مطلقه در این سرزمین بوده است و در واقع چرخه ناامنی – امنیت – ناامنی دور باطل حکومتهای دیکتاتور و قدرت مطلقه و جابجایی آنها را در ایران رقم زده است . بطور مثال و اشاره نزدیک پس از قیام مشروطیت و وزیدن باد حکومت مشروطه و حاکمیت قانون و آزادی و...بدلیل ضعف حکومت به تدریج نوعی هرج و مرج و ناامنی در گوشه و کنار کشور و حتی پایتخت رواج یافت و اوضاع به گونه ای شد که در مقابل کودتای نظامی 1299نه تنها مقاومتی از سوی مردم انجام نشد بلکه به نوعی از آن کودتا استقبال شد و یک قزاق بنام رضاخان با شعار برقراری امنیت توانست قدرت را بدست گیرد و تا آنجا پیش رود که با قلع و قمع عاملان ناامنی و بدنبال آن البته همه مخالفان سیاسی اش حکومت قاجار را سرنگون و سلسله پهلوی را بنیان نهد و صد البته در سایه این " امنیت "رضاخانی چه جنایت ها که نشد و آنچنان دیکتاتوری و خفقانی در ایران حاکم شد به گونه ای که وقتی انگلیسی ها رضا شاه را مجبور به ترک ایران و تبعید به جزیره موریس کردند به رغم شرایط نامساعد آنروز ایران همه مردم جشن گرفتند و حتی نزدیکترین افراد به رضاشاه از او و اعمالش دوری می جستند! اما جالب آنکه در سالهای 1320 تا 1332شاهد تکرار دوباره وقایع پس از مشروطه و کودتای آمریکایی- انگلیسی پیامد آن برای برقراری " امنیت " هستیم و این بار نیز بدلیل همین موضوع کودتا با کمترین مقاومت مواجه می شود و با سقوط دولت ملی دکتر مصدق بار دیگر برای 25 سال تحت لوای شعار" امنیت " آنچنان خفقان و دیکتاتوری بر ایران حاکم می شود که جز با انقلاب اسلامی درمان نمی یابد!

از زاویه تاریخی رخداد دوم خرداد 76 نیز واکنشی بود نسبت به ناامنی های قبل از آن که در قالب قتل های زنجیره ای، که حتی پس از روی کار آمدن دولت اصلاح طلب خاتمی تداوم خود را نشان می داد، و... اما به رغم برخورد دولت خاتمی با این موضوع و نوع نگاه و تفسیری که اصلاح طلبان از " مسئله امنیت " داشتند و برای اولین بار جهت آنرا متوجه شهروندان و نه حاکمان می دانستند و در این مسیر نگاه نرم افزاری را به سخت افزاری ترجیح داده و امنیت و آرامش نظام سیاسی را در سایه آرامش روحی و روانی شهروندان و جلب رضایتمندی آنان از طریق مشارکت فعال آنان در اداره امور کشور میسر می دانستند ، اقتدارگرایان با تکیه بر ذهنیت تاریخی ایرانیان و الگو گیری از وقایع گذشته ، به ویژه تجربه سالهای 1320 الی 32، موضوع ناامن کردن فضای اجتماعی و سیاسی را در دستور کار قرار دادند و با استفاده کامل از امکانات و نیرو هایی که در اختیار داشتند توانستند آنچنان فضایی به وجود آورند که عامه مردم در مقابل کودتای پارلمانی مجلس هفتم هیچ واکنشی از خود نشان ندهند و جریان اقتدار گرا با شعار برقراری آرامش و دوری از تنش های سیاسی و اجتماعی و وعده آبادگری و حل مشکلات اقتصادی و معیشتی و رفاه بتواند مجلس(عین تجربه مجلس هفتم پس از مشروطه!) و سپس دولت را در اختیار گیرد و نیروهای امنیتی و نظامی بر سر کار آورد و با در اختیار گیری همه قدرت در صدد برقراری امنیت و رفاه مردم بر آید و ظاهرا قدرت مطلقه خود را در این مسیر بلا منازع دیده و تحقق این هدف را بسیار آسان می یافتند و عامه مردم هم با همین تصور یا به پیشباز آنها رفتند و یا با سکوت و بی تفاوتی پذیرفتند که اگر اینها بیایند دیگر جامعه دیگر شاهد درگیری و تنش و ناامنی نخواهد بود و وضع آنان احتمالا بهتر خواهد شد.

اکنون با گذشت دو سال از حاکمیت یکدست اقتدارگرایان در ایران بهتر می توان در مورد عملکرد اینان در برقراری " امنیت " به رغم بکار گیری خیل کثیری از نیروهای امنیتی و نظامی و بهتر شدن اوضاع اقتصادی در مقایسه با دوران خاتمی به داوری نشست با این تفاوت که در زمان خاتمی اختیار نیروهای حافظ " امنیت " به هیچوجه در اختیار دولت نبود و بعضا خود این نیروها عامل دامن زدن به ناامنی ها بودند. خوب وضع امنیت در دولت احمدی نژاد آنچنان وخیم و نا به هنجار شد که حاکمیت ناچار از اجرای طرحی بنام "ارتقای امنیت اجتماعی " شد که به نظرم به رغم هزینه های سنگینی که به همراه داشته است موفقیت چندانی ببار نیاورده است و جامعه ما همچنان با مشکل ناامنی دامنگیر دست به گریبان است . حتی اگر بپذیریم که حاکمیت در سایه مجموعه اقدامات سخت افزاری و بگیر و ببند هاتوانسته است یک امنیت نسبی در کوچه و خیابانها برقرار کند اما مجموعه شرایطی که جامعه ایرانی با آن مواجه است ناامنی را به درون خانه ها و زوایای پنهان کشانده است . برای اثبات این موضوع فقط کافی است صفحه حوادث روزنامه ها را هر روز مطالعه و در اخبار آن غور کرد تا دریافت نوع جنایاتی که هر از گاه در جامعه ما اتفاق می افتد حکایت از عمق ناامنی در جامعه ما دارد . در همین دو ماهه اخیر مادری نوزادش را قطعه قطعه کرد، پدری دو فرزند خرد سالش را حلق آویز کرد و پدر دیگری سه فرزندش را کشت و عاملان این جنایات وحشیانه و هولناک فقر و نا داری و بی توجهی اجتماع و ...را دلیل این اقدامشان برشمردند! واقعا رخداد اینگونه جنایات در کشوری مثل ایران و در سایه یک حکومت دینی نباید حکومتگران و دینداران و اصولگرایان و ارزشمداران و... را بلرزاند ؟ و...
متاسفانه " مسئله امنیت " از نگاه حاکمیت اقتدارگرا به یک نگاه سخت افزاری و آنهم فقط برای تامین امنیت حاکمان (همان سنت تاریخی در ایران) تقلیل یافته است و در نهایت همه نیروی حاکمیت متوجه و معطوف به مخالفان خیالی و انقلاب مخملی و... شده است در حالیکه در دنیای امروز " مسئله امنیت " باید در خدمت مردم باشد و ابعاد و مولفه های تامین " امنیت " بسیار وسیع و پیچیده است و به ویژه با نگاه نرم افزارانه باید به تحلیل و ارتقای آن پرداخت . در دوران معاصر هیچ نظامی مثل نظام های کمونیستی در برقراری " امنیت " عمل نکرد و در این مسیر آنچنان به پیش رفتند که به کشیدن دیوار آهنین به دور کشور و شهروندانشان لقب گرفتند اما بدلیل نگاه سخت افزارا نه صرف به این موضوع کار به جایی رسید که از درون فرو پاشیدند و فکر می کنم برخی شواهد و قرائن نیز در درون جامعه حاکی از خطر فروپاشی است (فروپاشی به معنای در هم ریختن همه ارزشهای اخلاقی و قواعد همزیستی اجتماعی و رعایت قانون )، و آخر کلام اینکه جامعه ما معلوم نیست تا کجا می خواهد برای " مسئله امنیت " این همه هزینه بپردازند و از گذشته خود عبرت نگیرد دولتهایی که با داعیه برقراری امنیت آمدند نه تنها امنیت نیاوردند بلکه آن مختصر آزادی و آرامشی را هم که مردم قبل از آن داشتند از آنها گرفتند و در نهایت هم نوعی امنیت قبرستانی برقرار کردند و نمی دانم در چنین اوضاع و احوالی چه می توان کرد که عامه مردم ما حاضرند برای امنیت از آزادی و دمکراسی و...بگذرند جز اینکه تک تک ما خود را مسئول بشناسیم و بدانیم که تا عامه مردم را متقاعد نکنیم که فقط در سایه حکومت مشروط و مردمسالار و حاکمیت قانون و آزادی و ..." مسئله امنیت " به نفع مردم و نه حاکمان در ایران حل می شود و به هیچوجه نباید اینها را وجه المصالحه شعارهایی کنند که جز بدبختی و عقب ماندگی و...برای آنها حاصلی ندارد ، اوضاع تغییر نخواهد کرد هر چند سرجمع مردم هزینه سنگین تری را درمقایسه با یک نظام دمکراتیک متحمل می شوند .



   نظرات

ناصح :

محمد مصدق: «...

وقتي كه ملت ، دولتي را سر كار مي آورد و دولت مبعوث ملت است نمي تواند صداي ملت را خفه كند و نگذارد مردم حرف خودشان را بزنند .
خفه كردن صداي مردم كار سياست استعماري است . روش آنهاست كه نفس كسي در نيايد تا هر كاري دلشان مي خواهد بكنند … وقتي اجازه داده شد كه مردم حرفشان را بزنند و انتقاد كنند ، آنوقت دولت هر كاري دلش خواست نميتواند بكند .
بايد به حرف ملت و آرزوهاي ملت توجه كند .
موجوديت دولت من روي افكار ملت بود . پس نمي شد جلوي اظهار نظر هاي مردم را گرفت و خفه اشان كرد
(تقريرات مصدق در زندان - … - ص 133)

 

:

برادر گرامی مشکل این نیست که ما چه هزینه ای برای تضمین آسایش خاطرمان در طول تاریخ پرداخته ایم که اگر سر گردنه نشسته ایم وهر روز چشمی بدنبال ناموسمان و یا غارت اموالمان بوده چندان دور از عقل عمل نکرده ایم اگر دیوارهامان را بلند تر کرده ایم و قلدران را به حکومت برگزیده ایم خواسته ایم لااقل این ضمانت را داشته باشیم که فردایی هست که هستیم که نفس می کشیم تا شاید بتوان بعد از آن به رنگ این دیوار نا بهنجار بیندیشیم
واقع بین باشید عملا عامه مردم به فضایی برای زیستن می اندیشند که در سایه امنیت بتوان به فردا اندیشید

مزروعی : با سلام، من با این نظر شما موافق نیستم چرا که این بهترین توجیه برای شکل گیری حکومتهای خودکامه و پایداری آنها در ایران شده است و عملا در سطح کلان و سرجمع امنیتی هم به ارمغان نیاورده است و دستاوردش جابجایی هر از گاه حکومتها با شورش و جنگ و انقلاب و...بوده است در حالی که اگر مردم ما با آهستگی اما با اراده ای جمعی برای برپایی مردمسالاری و حاکمیت قانون و...اقدام می کردند قطعا امنیتی که از این راه بدست می آوردند بسیار کم هزینه تر و پایدارتر می بود و لازم هم نبود هر از گاهی برای دفاع از جان و مال و...دست به کاری انقلابی بزنند.

 

:

با سلام و عرض پوزش از ارسال مطلبي بي نام نشان
انقلابها به هزينه جان مال صورت مي پذيرند به اميد به حكومت رساندن گروهي سزاوارتر اينكه تا چه حد عاقلانه هستند و واقع گرايانه
جاي بحث است و در عمل نتيجه آنها بهترين ملاك
اما يك سوال شايد من و شما را به نتيجه عملي تر رهنمون كند اگر دردي در بدن داريد آيا اولين راه تا يافتن يك درمانگر يك مسكن
نيست؟ ارجاعتان مي دهم به نظريه مزلو در زمينه نيازها اساسي انسانها و سلسه مراتب تقدم و تاخرشان
مي دانم مسكن ماهيتا مسكن است اما درد آرامش دهنده اي مي طلبد تا درماني اصولي يافتن و همين را هم از ياد نبريد كه عملا من
عامي را هر كه آرام كند همان حكيم الهي است
چرا كه اگر ريشه هاي درد را مي شناختم كه ديگر عامي نبودم از سويي ديگر
واقع گرايانه من عامي كوچه و بازار را به يك عمل براي فردا رهنمون كنيد زماني كه هر لحظه زندگي ام در هراس تهديدي مي گذرد از
زور گويي يك قلدر فارغ از شعار ها كه شعار به من مي گويد شما چگونه مي انديشيد و راهنمايي عملي به من مي گويد فردا چه كنم اينكه اگر مردم به
دنبال درماني اصولي تر بودن چه بهتر مي بود يك شعار است و اينكه من عامي اكنون چه بايد بكنم راه حلي ديگر و همين شايد تفاوت
عمده بين تاثير گذار ترين سياسيت مداران با حاشيه نشينان و دنباله روان سياست باشد
با تشكر از توجه تان

مزروعی : با سلام ، واقع اینکه من منظور نظر شمارا در نیافتم با این حال انتشار دادم تا راه گفتگو باز بماند و شما آنرا به گونه ای بنویسید تا من نیز بتوانم بفهمم و گفتگو کنیم.

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007