« سرمايه‌گذاري در صنعت نفت و گاز | صفحه اول | اجراي قانون بازنشستگي‌ پيش از موعد با كدام هدف؟ »

28 شهریور 86

از دولت آفتاب تا استبداد دینی

ماه رمضان از روزگار نوجوانی برای من معنایی متفاوت از ماههای دیگر سال داشته است و علت آنرا جدای از اعمال عبادی خاص این ماه در تعلق آن به مولای متقیان و اسوه عدالتخواهان می دانم . چهره مظلوم و تابناک این عصاره آفرینش و انسان کامل ،که تفسیر آیه " و ما جن و انس را خلق نکردیم مگر برای برای بندگی و معرفت " است، تا دنیا دنیاست و حیات بشری ادامه دارد بر تارک رمضان می درخشد و راه سعادت و رستگاری و عدالتخواهی را به بندگان خدا نشان می دهد . نهج البلاغه میراث گرانقدری است که رهروی در راه علی را به ما می آموزد و ما را همراه او می کند(و این معنای راستین شیعه است) و به نظرم یکی از کارهای شایسته ای که در این باره شده است کتابی است بنام " دولت آفتاب " نوشته استاد مصطفی دلشاد تهرانی که خواندن آن کمکی است به فهم بهتر و عمیقتر نهج البلاغه در روزگار ما. از آنجا که بحث حکومت دینی و انتخابی یا انتصابی بودن رهبر و ارکان حکومتی بنام اسلام و بطور کلی انطباق حکومت اسلامی با دمکراسی و ارتباط دین و سیاست از مباحث مبتلا به و روز جامعه ماست و فکر می کنم نهج البلاغه یکی از منابع اصلی سنت دینی و مستحکم در این زمینه می باشد به نقل بخش هایی از کتاب " دولت آفتاب" در این باره می پردازم و امیدوارم که راهگشای ما بسوی حکومتی مبتنی بر آموزه های دینی و در عین حال مردمسالار ، آزادیخواه و عادلانه باشد.

مفهوم دولت

واژه « دولت» از ماده «دول» به معنای گردیدن است . گفته می شود « دالت الایام » یعنی ایام گردش کرد ، و«دال الزمان دوله » یعنی زمان چرخید و عوض شد، از حالی به حالی دگرگون شد، و« دالت له الدوله » یعنی مال و ثروت یا پیروزی از آن او شد ، و« دال الثوب » یعنی جامه فرسوده شد و پوسید، و ادال الله بنی فلان من عدوهم » یعنی خدا فلان طایفه را بر دشمنانشان پیروز کرد، و «تداولوا الشیء بینهم» یعنی آن چیز را میان خود دستگردان کردند و به نوبت از آن استفاده نمودند . در قرآن کریم چنین آمده است : " و تلک الایام نداولها بین الناس" آن ایام را میان مردم می گردانیم (گاهی به قومی و گاهی به قوم دیگر می دهیم). (ص 77).

به نظرم این بهترین تفسیر و تعبیر بر اصل « جابجایی قدرت» ، که اصلی پذیرفته شده در نظام های مرد مسالار است ، می باشد و اینکه قاعده چرخش حکومتگران یک قاعده و سنت الهی برای اداره جوامع بشری است و هیچ قدرتمدار و حکومتگری نباید قدرت و حکومت خود را پایدار و جاودان و مادام العمر ببیند و چه بهتر که با پذیرش این قاعده و در سایه رضایت و رای مردم اسباب این جابجایی را خود فراهم سازد و با نظر مردم در تغییر ادواری مقامات و نهاد های حکومتگر اسباب بقا و دوام نظام سیاسی حاکم را رقم زند . از اینروست که امیر مومنان علی در عهدنامه مالک اشتر به او یادآور شده است :«و مالک ! بدان که من تو را به کشوری می فرستم که پیش از تو دولتهای عادل و ستمگری بر آن حکومت داشته اند ، و مردم در کارهای تو چنان می نگرند که تو در کارهای والیان پیش از خود می نگری ، و در باره تو آن می گویند که تو در باره آنان می گویی .»

به نقل از کتاب " دولت آفتاب": اما آنچه در اندیشه و سیره سیاسی امیر مومنان علی (ع) مهم است این است که در مفهوم دولت ، یعنی نهاد دارنده قدرت و حکومتی که این قدرت را اعمال می کند ،به هیچ وجه مفهوم سلطه ، برتری جویی ،تحکم ،خود محوری ،قدرت طلبی ،مکنت جویی معنا ندارد، چنانکه در عهدنامه مالک اشتر، آن حضرت به مالک توصیه می کند که فهم خود را از دولت و قدرت اصلاح نماید و هرگاه تصور کرد که او را قدرتی است مسلط، و یا هرگاه دولت برای او مفهومی اصیل یافت ، بلافاصله این فهم را اصلاح کند و اندیشه سیاسی خود را سامانی درست دهد . از این رو می فرماید:« مبادا بگویی من اکنون بر آنان مسلطم ، از من فرمان دادن است و از آنان اطاعت کردن، که این عین راه یافتن فساد در دل ، و خرابی دین، و نزدیک شدن تغییر و تحول {در قدرت} است . و اگر قدرتی که از آن برخورداری ، نخوتی در تو پدید آورد و خود را بزرگ شمردی ، بزرگی حکومت پروردگار را که برتر از توست بنگر،که چیست، و قدرتی را که بر تو دارد و تو را بر خود ، آن قدرت نیست ، که چنین نگریستن ، سرکشی تو را می خواباند و تندی تو را فرو می نشاند و عقل از دست رفته ات را به تو باز می گرداند . بپرهیز که در بزرگی فروختن ، خدا را همنبرد خوانی و در کبریا و عظمت ، خود را همانند او دانی ، که خدا هر سرکشی را خوار می سازد و هر خود بینی را بی مقدار می گرداند.(ص 81).

در مورد جایگاه دولت و ضرورت حکومت داشتن ، به ویژه در مقابل فرقه خوارج که با تمسک به شعار " همانا حکم نیست مگر از آن خدا " به نفی حکومت زمینی می پرداختند ، حضرت علی تلاش کرد این حقیقت سیاسی را که جایگاه دولت یک جایگاه ضروری و اجتناب ناپذیر است به آنان بفهماند ، و مردم را از اندیشه تباه خوارج آگاه کند.امام علی در پاسخ این شعار و شعار دهنده گانش فرموده :« سخنی است حق که بدان باطلی را خواهند . آری حکم جز از آن خدا نیست ، لیکن اینان می گویند فرمانروایی و حکومت ، جز برای خدا روا نیست ، در حالی که مردم را دولتی و حاکمی باید ، نیکوکار یا تبهکار، تا در حکومت او مرد م با ایمان کار خویش کنند ، و کافران بهره خود برند ، تا آنگاه که وعده حق سر رسد و مدت هر دو در رسد . در سایه حکومت او مال دیوانی را فراهم آورند و با دشمنان پیکار کنند ، و راهها را ایمن سازند ، و به نیروی او حق ناتوان را از توانا بستانند ، تا نیکو کردار روز به آسودگی به شب رساند، و از گزند تبهکار در امان ماند.»

به نظرم به روشنی و صراحت امام علی ضرورت تشکیل حکومت و وظائفی را که حکومتگران نسبت به افراد تحت حکومتشان اعم از مومن و کافر به عهده دارند در این سخن بر شمرده اند و از جمله اینکه حکومتگران در خدمت رسانی به شهروندان حق تقسیم آنان به خودی و غیر خودی را ندارند و همه افراد جامعه باید از حقوق یکسان و برابر در همه زمینه های مرتبط با حکومت بر خوردار باشند و این نگاه و تعریف از حکومت و حکومتداری با آنچه امروز در علم سیاست و ادبیات سیاسی بر آن تاکید می شود کاملا همخوان و منطبق است .

ماهیت دولت اسلامی
در اندیشه سیاسی امام علی (ع) دولت ماهیتی الهی و مردمی دارد . مشروعیت دولت اسلامی ، الهی و مقبولیت آن ، مردمی است . دولت حق ، دولتی است که بر اساس معیارهای الهی و حق و با خواست و اقبال مردم شکل گیرد و با مشارکت فعال آنان عمل کند. امیر مومنان علی (ع) دولت خود را بر این اساس تعریف کرده و فرموده است :« آری، به حق آنکه دانه را شکافت و جان را آفرید ، اگر حضور حاضران و اتمام حجت با اعلام وجود ناصران نبود ، و اگر خداوند از عالمان پیمانی سخت نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگر و گرسنگی ستمدیده هیچ آرام و قرار نگیرند ، بی تامل ریسمان مهار حکومت را بر گردنش می انداختم و با همان جام نخست ، آخرش را سیراب می کردم. و بی گمان خوب در یافته ام که این دنیای شما نزد من بی ارج تر از آبی است که بزی در وقت عطسه از بینی می پراند » . به عبارت خیلی روشن از نظر امام فارغ از مردم و جدای از ایشان و بدون خواست آنان دولت اسلامی معنا و مفهوم ندارد و تحقق عینی نمی یابد ، و سخن علی (ع) بر این امر کاملا گویاست . این حقیقت در وصیت پیامبر اکرم (ص) به علی (ع) نیز آمده بود، چنانکه امیر مومنان علی (ع) خود فرمود : « رسول خدا (ص) به من فرمود :« اگر مردمان بر تو گرد آمدند ، آنچه به تو فرمان داده ام به جا آور و امرشان را به عهده گیر، و گرنه خود را به کناری فرود آر و آنان را واگذار » . پس چون مردمان از گردم پراکنده شدند، به ناچار دست فرو هشتم و خار در چشم ، دیده فرو بستم و خود را به کناری کشیدم . همچنین در نامه ای که امیر مومنان علی (ع) پس از بازگشت از نهروان فرمان داد کاتبش عبیدالله بن ابی رافع خطاب به پیروان آن حضرت از مومنان و مسلمانان بنویسد و در آن سر گذشت خود را پس از پیامبر تا زمان کتابت نامه شرح فرموده، چنین آمده است : « رسول خدا(ص) مرا متعهد به پیمانی کرده و فرموده بود : « پسر ابی طالب ولایت امتم حق توست . اگر به درستی و عافیت تو را ولی خود کردند ، و با رضایت در باره تو به وحدت رسیدند ، امرشان را به عهده گیر و بپذیر، اما اگر در باره تو به اختلاف افتادند، آنان را به خواست خود واگذار ، زیرا خدا راه گشایشی به روی تو باز خواهد کرد». دلالت این سخن در اینکه خلافت و امامت علی (ع) امری الهی بوده است و حکومت و دولت آن حضرت جز با رضایت و بیعت مردم محقق نمی شده، کاملا روشن است . یعنی خلافت و امامت علی (ع) با نصب ، ثابت بوده است ولیکن نظر مردم در پذیرش ولایت شرط است و جز با خواست و رضایت مردم دولت تحقق نمی یابد و اجرای برنامه های آن جز با مشارکت مردم پیش نمی رود .

این معنا که دولت اسلامی ماهیتی مردمی دارد و بدون خواست و رضایت مردم شکل نمی گیرد و سامان نمی یابد و قدرت اجرایی ندارد در سخنان پیامبر اکرم(ص) و امیرمومنان علی(ع) مکرر و در مواضع گوناگون وارد شده است . رسول خدا(ص) به مسلمانان فرموده بود : « اگر علی را به ولایت بگمارید ، او را هدایت یافته ای هدایتگر می یابید » . در این سخن نیز تحقق حکومت و دولت و تعیین والی از حقوق مردم شمرده شده است . امیر مومنان علی (ع) به هنگام بیعت مردم با آن حضرت ، در مسجد مدینه بر منبر رفت و حق مردم را در انتخاب حکومت و تشکیل دولت چنین یاد آور شد: « ای مردم، این امر(حکومت) امر شماست . هیچ کس جز آنکه شما او را امیر خود گردانیدید، حق امارت بر شما را ندارد . ما دیروز هنگامی از هم جدا شدیم که من پذیرش ولایت شما را ناخوشایند داشتم ، ولی شما این را نپذیرفتید و جز به اینکه من تشکیل دولت دهم رضایت ندادید. آگاه باشید که من کسی جز کلید دار شما نیستم و نمی توانم حتی یک درهم به ناروا از بیت المال برگیرم.» (صص92 الی96)

در سایه آنچه آمد وقتی که تحقق حکومت اسلامی به رهبری امام علی (ع) و فرزندانش ( ائمه شیعه) به رای و نظر مردم مشروط باشد بطریق اولی در زمان غیبت امام مهدی (عج) رهبری حکومت اسلامی و ارکان آن باید مشروط به رای و نظر مردم باشد و قطعا حق حاکمیت در حکومت اسلامی از آن مردم است که آنرا از طریق بیعت و به تعبیر امروزی انتخابات به هر آنکس که بخواهند وا می گذارند و از این منظر حکومت اسلامی جمهوری کامل است و در انطباق با روش دمکراسی در ادره امور با همه لوازم و مقتضیاتش هیچ مشکلی ندارد ( صراحت اصول متعدد قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و از جمله اصل 56) . دید گاه برخی علمای دینی و جناح اقتدار گرای حاکم که تاسیس حکومت اسلامی و نهاد های حاکم را منوط و مشروط به رای مردم می داند اما بقای آنها را نه ، هیچگونه انطباقی با این آموزه های دینی و سیره علوی ندارد و قطعا این دیدگاه ریشه در فرهنگ و تاریخ استبدادی ایران زمین دارد و بهترین توجیه گر اصل " حق با کسی است که غلبه دارد "می باشد ، اصلی که سراسر تاریخ تشیع در مبارزه ومقابله با آن رقم خورده است .

فقط به عنوان نمادی از این موضوع اشاره می کنم از نظر تفکر و فقه شیعی در گذشته و حال انتخاب مرجع تقلید امری انتخابی و اگاهانه از سوی مقلدان بوده و هیچ اجبار و تحمیلی در این باره نبوده است و به همین دلیل هم همواره نوعی تکثر و تنوع در حوزه های علمیه برای انتخاب مرجع اعلم وجود داشته و همین امر سبب رقابت و پویایی علمی و تقوایی و...در حوزه های علمیه شده است اما بطور طبیعی در برخی مقاطع یک مرجع مورد اقبال اکثریت شیعیان قرار گرفته و مرجعیت عام یافته است . این خود دلیلی است بر اینکه از نظر فقه شیعه در تاسیس و تشکیل حکومت ، رهبری و ارکان و بقای آن رای و نظر مردم تعیین کننده اصلی است و حق حاکمیت مردم را با هیچ دلیل و توجیه دینی نمی توان بلا موضوع کرد . سیره نبوی و سنت علوی به ما می آموزد که حکومت و همه نهادها و اجزای آن جز در سایه رای مردم مسلمان معنا و ماهیتی اسلامی به خود نمی گیرد و بیعت یا انتخابات آزاد جزیی تفکیک ناپذیر در حدوث و بقای حکومت اسلامی است حال اگر حکومت یا حکومتگران بخواهند بنام اسلام با هر توجیهی اما بدون رای و رضایت اکثریت مردم مسلمان و با زور و غلبه بر آنان حکومت کنند ، که در تاریخ اسلام از اینگونه فراوان است ، قطعا این عمل هیچگونه انطباقی با آموزه های اصیل اسلامی ندارد و این می شود حکومتی مشابه بقیه حکومتهای دنیا ، و حتی خطرناکتر از آنها ، چرا که ذیل نام دین به اعمال زور و استبداد و دیکتاتوری و...دست می زند . جالب آنکه اقتدارگرایان و بنیاد گرایان مسلمان ایرانی و غیر آن که اصالتی برای رای مردم در حق حاکمیت و اداره حکومت اسلامی و بقای آن قائل نیستند و حداکثر ارزش زینتی و نوعی مقبولیت برای رای مردم قائلند و به همین دلیل نسبتشان با انتخابات آزاد و بدون نظارت استصوابی مثل نسبت جن و بسم الله است هرگز حاضر نیستند به صراحت و روشنی به این سئوال پاسخ دهند که اگر روزگاری اکثریت مردم مسلمان مخالف روشها و نهادهای حاکم بودند آنگاه حکومتگران برای ادامه حکومتشان چه توجیهی جز غلبه و زور دارند؟ متاسفانه با فاصله گیری از سالهای اول انقلاب و رحلت امام خمینی فاصله گیری با آموزه های اصیل اسلامی در اداره حکومت و انتخابات آزاد نیز بیشتر شده که فاجعه بار ترین آن انتخابات مجلس هفتم بود و معلو م نیست که در انتخابات پیش روی برای مجلس هشتم چه می شود اما به نظرم این آخرین آزمون در پایبندی حکومت و جناح اقتدارگرای حاکم به رای و نظر مردم و انتخابات آزاد یا تبدیل جمهوری اسلامی به حکومتی استبدادی خواهد بود که به تعبیر مرحوم آیه الله طالقانی استبداد دینی از بدترین نوع استبداد هاست و از شر آن فقط می توان به خدا پناه برد . ظاهرا " از دولت آفتاب تا استبداد دینی " زمان اندکی باقی مانده است وتنها عزم عالمان وارسته دینی و دلسوزان واقعی انقلاب و دیندارانی که به افق های دور می اندیشند و به آخرت باور دارند می تواند جلوی این رخداد وحشتناک را بگیرد و حداقل تصویری مشابه با ترکیه از جمهوری اسلامی ایران ارائه نماید هرچند این با تصویر آرمانی و اولیه امثال نسل من از یک حکومت دینی و اسلامی فاصله دارد .




 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007