« تجربه ترکیه | صفحه اول | اهداف كمي دولت چيست؟ »

8 مرداد 86

دو سیاست خارجی ناتمام

از سال 1376 تاکنون در عرصه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران دو نوع سیاست خارجی تمرین و تجربه شده است یکی « سیاست تنش زدایی » و دیگری « سیاست تهاجمی »، اما اولی که دولت خاتمی و اصلاح طلبان مجری و حامی آن بودند هرچند در ابتدا گامهای بلند و خوبی برداشت و به بازسازی روابط ایران با بسیاری از کشورها بهبود بخشید ولی بدلیل مخالفت نیروهای اقتدارگرا و برخی نهادهای قدرتمند حاکمیت نتوانست تا نهایت منطقی خود در ارتباط با آمریکا و استفاده از فرصتهای پیش آمده برای بازسازی روابط با این کشور به پیش رود و با روی کار آمدن دولت بوش ، رخداد حادثه 11 سپتامبر و باز گشایی پرونده هسته ای ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی و در این روند قرار دادن ایران در محور شرارت توسط دولت نومحافظه کار و جمهوری خواه بوش و همزمان تشدید مخالفت های داخلی با پیش برد این سیاست دچار گسست شد و حتی در مورد پرونده هسته ای که برپایه مذاکره و اعتمادسازی با دیگر کشورها مدیریت می شد، با مخالفت هایی از قبیل دادن در غلطان و گرفتن آب نبات چوبی روبرو بود، انگیزه چندانی برای دولت خاتمی به ویژه پس از انتخابات فرمایشی و نمایشی مجلس هفتم که اکثریت غالبش از مخالفان سر سخت این سیاست بودند باقی نگذاشت و با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد بطور کلی این سیاست رها و ناتمام ماند.

دولت احمدی نژاد برای اینکه نشان دهد کشتی بان را سیاستی دگر آمد در حرف و شعار نوعی از سیاست خارجی را در پیش گرفت که در عنوان « سیاست تهاجمی » نام گرفت آنچنانکه رئیس دولت نهم تا نفی هولوکاست و محو اسرائیل و عدم هرگونه سازش بر سر حق هسته ای مسلم ایران به پیش رفت و در این مسیر ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل و صدور سه قطعنامه علیه ایران را به هیچ گرفت و حتی منتقد سیاست خارجی دولت خاتمی در مورد پرونده هسته ای را ،که حالا خود مسئول پیگیری و مدیریت این موضوع شده بود(آقای لاریجانی)، در بزنگاه های تعیین کننده آچمز کرد ه و حالا وضعیت به جایی رسیده که پرونده هسته ای ایران در شورای امنیت منتظر صدور قطعنامه چهارم مانده است ،و البته در این دوره زمانی محدودیتها و تحریم های بین المللی علیه ایران بتدریج اعمال و در حال عمیق تر شدن است،و همچنانکه قبلا نوشته ام با از به تعلیق در آمدن فعالیتهای هسته ای توسط دولت نهم اقتصاد ایران به تعلیق در آمده و به رغم برخورداری از درآمد بالا و افسانه ای نفت در دو سال گذشته روزبروز وضعیت اقتصاد ایران در حال بدتر شدن و مسائل و مشکلات اقتصادی و اجتماعی رو به افزایش است . البته در دو ماهه اخیر ظاهرا نوعی چرخش و نرمش در این « سیاست تهاجمی » ظاهر شده است که نمودش از یکطرف در شکستن تابوی مذاکره با آمریکا و انجام مذاکره با این کشور ذیل موضوع عراق و از طرف دیگر گشودن باب جدیدی در مذاکره با آژانس و اتحادیه اروپاست اما اینکه آیا این شیوه جدید راهگشای حل مشکل سیاست خارجی تهاجمی دولت احمدی نژاد و پرونده هسته ای ایران خواهد بود یا نه ؟ پاسخی برای آن نمی توان داشت.

هرچند جناح اقتدار گرای حاکم با تحلیلی که از شرایط جهانی و منطقه ای و نقش ایران در این عرصه دارد فعلا خود را پیروز میدان این «سیاست تهاجمی» می داند اما باید گفت هنوز هزار باده ناخورده در رگ تاک است و داوری در مورد موفقیت یا ناکامی این سیاست زود است چون این سیاست ناتمام و در میانه راه است و به رغم این مدعای بلند پروازانه رئیس دولت نهم که :" دسترسی ما به انرژی هسته ای معادلات دنیا را به سرعت تغییر خواهد داد. نه آمریکا و نه هیچ کشور دیگری توان حمله و آسیب رسانی به جمهوری اسلامی ایران را ندارند, زیرا کارشناسان ما بطور دقیق تمامی حرکات آنان را مورد تحلیل قرار می دهند." در شرایط کنونی هیچگونه قضاوتی در باره درستی و نادرستی آن در تامین منافع ملی ایران نمی توان کرد. هرچند من به عنوان یک شهروند ایرانی انتظار دارم و آرزو می کنم که دولتمردان حاکم در عرصه سیاست خارجی راهی را بروند که متضمن منافع ملی ایران باشد و کشورما را وارد چرخه ای از درگیری بیهوده و پرهزینه و چالش نکند اما شرایط کنونی را به گونه ای آرامش قبل از طوفان می بینم و دعا می کنم که کشورمان از این طوفان بلا جان سالم بدر برد و تاسف می خورم که چرا ما باید وارث « دو سیاست خارجی ناتمام » باشیم هرچند اولی اگر ناتمام ماند اما نه تنها هزینه ای بر کشور تحمیل نکرد بلکه چرخ های اقتصاد و سیاست ایران را در داخل و خارج به گردش در آورد ولی دومی تا اینجای کارکه هزینه های سنگینی را بر کشور تحمیل کرده است و در شرایطی که همه کشورها و ملت ها در مسابقه جهانی رشد و توسعه در حال سبقت گرفتن از یکدیگرند ما همچنان در حال فاصله گرفتن از قافله رشد و توسعه جهانی هستیم و گرفتار این خوش خیالی که:" ما اگر ده سال بقيه کارها را تعطيل کنيم و به صورت متمرکز بر روی انرژی هسته ای کار کنيم می توانيم 50 سال جلو برويم و اين کار می ارزد. "

در انتهای این نوشته خلاصه « گزارش مركز تحقيقاتي آمريكا از دلايل پيروزي آسان آمريكا در سرنگوني صدام» را به نقل از روزنامه کویتی الوطن می آورم و فکر می کنم خواندن آن می تواند درس های خوبی برای صحنه گردانان سیاست امروز ایران به ویژه دولتمردان و تصمیم گیران داشته باشد:
"بعد از گذشت چهار سال از جنگ عراق يك مركز تحقيقاتي آمريكايي گزارش كاملي از شرايطي كه منجر به شكست ارتش عراق در نخستين روزهاي جنگ آمريكا عليه اين كشور شد، منتشر كرد.تهيهء اين گزارش كه شش ماه زمان برده است، در برگيرندهء مصاحبه‌هاي ده‌ها تن از فرماندهان نظامي عراقي و آمريكايي شركت‌كننده در جنگ عراق است.اين گزارش كه از سوي مركز تحقيقات RAND Corporation آمريكا ارايه شده، حاكي از آن است كه مسووليت اصلي شكست عراق در اين جنگ برتري سلاح‌هاي آمريكا كه واشنگتن آن زمان اعلام كرده بود و يا سطح آموزش سربازان آمريكايي نبود، بلكه تنها به زيرساخت‌هاي نظام سابق عراق و صدام باز مي‌گردد. بر اساس اين گزارش صدام تنها كسي بود كه حق تصميم‌گيري داشت. چرا كه تصور مي‌كرد از مهارت و درايت نظامي كافي نسبت به افسران و فرماندهان ارتشش برخوردار است.

به موجب اين گزارش تصميم‌گيري‌هاي صدام به لحاظ تاكتيكي و استراتژيكي كاملا اشتباه بود. همان‌طور كه قبلا نيز در جنگ با ايران سپس با كويت دچار آن اشتباهات شده بود. اشتباه در حسابگري‌هاي صدام به چندين عامل از جمله اعتماد به نفس افراطي وي، خوشبيني صدام به احتمالات و رويدادها و عدم آگاهي‌اش از مسايل سياسي جهان، اهداف روند‌هاي جهاني و اعتماد غيرقابل توجيهش بر اين مساله كه عراق از هر جنگي به‌دور خواهد بود و در صورت هر جنگي در جهان نظام وي همچنان پابرجا خواهد بود، باز مي‌گشت. نگراني‌هاي امنيت داخلي صدام بسياري از توانايي‌هاي نيروهاي مسلح عراق را در رويارويي با هر‌گونه جنگ خارجي از بين برده بود. صدام حتي قبل از وقوع جنگ آمريكا محل استقرار نيروهايش را تغيير نداده بود و اين مساله باعث تعجب فرماندهان نظامي آمريكا شده بود چرا كه اين نيروها در همان مقرهاي قبل از جنگ مستقر بودند و هيچ آمادگي براي احتمال درگيري‌ها با سربازان آمريكايي نداشتند. صدام گارد رياست جمهوري‌اش را از شهرهاي عراق از جمله بغداد خارج كرد و اين شهرها را تحت نظارت نيروهاي غير‌نظامي مانند نيروهاي چريكي قرار داد.صدام هشدارهاي مفصلي از بغداد درخصوص حملهء آمريكا دريافت كرد، اما ميزان هوش و درايت وي و پاسخگويي‌اش به اين اطلاعات و آمادگي‌اش براي رويارويي با اين جنگ بسيار ضعيف بود."




 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007