از شورمندي تا شوربختي
در كشور ما كمتر افراد و گروهها حوصله ميكنند كه به مرور دقيق مواضع و ديدگاههاي افراد و گروههاي فكري و سياسي در طي زمان بپردازند و تغييرات ناشي از گذر زمان يا جانبداريهاي يكسويه (اعم از مخالفت يا موافقت) با سياستهاي جاري و جناح يا گروههاي حاكم را رصد نمايند. شايد همين تسامح و سهل انگاري باعث شده است كه برخي ايرانيان را به نداشتن «حافظه تاريخي» متهم نمايند و البته مواج بودن حركتهاي اجتماعي در جامعه ما نيز شاهدي براي اثبات اين مدعا شده است. اينكه هر از گاهي اكثريت مردم ما همچون موجي خروشان به حركت در ميآيند و خود را به ساحل استبداد و اقتدارگرايي ميكوبند و حماسه ميآفريند و ... اما با سختسري ساحل نشينان كم كم عقب مينشينند و به دامن آرامش دريا پناه ميبرند و آنگاه دريايي آرام و ساكت كه گويا هيچ موجي و حركتي نبوده است و ساحل نشينان با خيال راحت از آرامش دريا به شيوه ديرين ادامه ميدهند، اما به تعبير علامه اقبال لاهوري ما بايد بياموزيم كه:
ساحل افتاده گفت اگرچه بسي زيستم
آه نه معلوم شد كاخر كه من كيستم
موج ز خود رفتهاي تز خراميد و گفت
هستم اگر ميروم گر نمردم نيستم
اگر ما آهسته و پيوسته رفتن در عالم سياست و عرصه عمل اجتماعي را پيشه كنيم و چون موجي هميشه در حركت باشيم و با رصد اوضاع و مواضع افراد و گروهها «حافظه تاريخي» خود را تقويت نمائيم آنگاه ميتوان اميد داشت كه با پيوستگي تلاشها و به تدريج بسوي مردمسالاري و فاصله گيري از استبداد و اقتدارگرايي به پيش رويم در غيراينصورت و همانگونه كه تاريخ معاصر ايران نشان ميدهد جز حركتهاي موجي و سوناميوار و آنگاه سكوت و استبداد حاصلي ببار نميآيد.
به طور مثال تجربه همين دهه اخير را بايد بارها و بارها مرور كنيم تا دريابيم چرا آن شورمندي و حماسه آفريني دوم خرداد 76 و حوادث پس از آن، امروز به اين شوربختي و استبداد آفريني منجر شده است؟ و هر يك ازما (منظورم همه آناني است كه نسبت به سرنوشت ميهن و مردم و خود احساس مسئوليت ميكنند) در اين جريان چه نقش و سهم و مسئوليتي داشتهايم؟ و ...