« مصاحبه در جبهه مشارکت: در شرايط فعلي حفظ منافع ملي و استقلال كشور مهم است | صفحه اول | فرهنگ سرمايه‌‌گذاري »

2 خرداد 86

گنجینه خواف

شهید سید حسن مدرس یکی از شخصیتهای نادر تاریخ معاصر ایران است. از هر وجهی که به زندگی او نگاه و غور کنیم فردی ممتاز و کم نظیر است . او که در خانواده ای فقیر و فرودست زاده شد وبا تمام وجود فقر وناداری را چشید با سختی و تلاش مراتب تحصیل علوم دینی را طی کرد و در د هه سوم عمر خود به درجه اجتهاد رسید و صاحب کرسی تدریس شد. در همین دوران بود که با حضور فعال در جنبش مشروطیت سیاست را تجربه کرد و در عین حال که از سوی علمای نجف برای نظارت بر تصویب قوانین از سوی مجلس شورای ملی انتخاب شد با رای مردم اصفهان به نمایندگی این مجلس رسید و عازم تهران شد. از این تاریخ (1328 ه.ق.) زندگی مدرس با تاریخ سیاسی معاصر ایران تا هنگام شهادتش درهم آمیخته است و آیینه ای از سیاست ورزی خردمندانه، اخلاقی، شجاعانه، هوشمندانه،زمانشناسانه، پاک وانسانی و...را از او به نمایش می گذارد. در فضلیت و بزرگی مدرس همین نکته کفایت می کند که حتی مخالفان و دشمنان سرسختش نتوانستند پیرایه ای براو بندند و در روزگارانی که غالب سیاستمداران ایرانی شیفته زر یا مرعوب زور یا بازیچه تزویر قدرتمداران داخلی و خارجی شده بودند او هرگز آلوده نشد و در نهایت جان خود را بر پیمان خویش با خدا و خلق نهاد. « گنجینه خواف » بخشی از خاطرات و تقاریر این مرد بزرگ در زندان و تبعیدگاه مخوف خواف است که بطور عجیبی و بدست زندانبانی محفوظ مانده است و حال پس از 70 سال از شهادت مدرس به همت دکتر نصرالله صالحی توسط انتشارات طهوری در دسترس عموم قرار گرفته است . نمی دانم براین رخداد چه می توان نام نهاد اما این نشان می دهد که در این هستی کمتر واقعه ای در پس پرده می ماند و گذشت روزگار حقایق را آشکار و چهره ها را شفاف و رسوا می کند. امروز دیگر هیچیک از بازیگران عصر مدرس و به ویژه رضا شاه مستبد زنده نیستند اما سرانجام خدمت یا خیانت آنها بر پرده افتاده است. هرچند ما هیچگونه تغییری در آنچه رخداده است نمی توانیم انجام دهیم و به خدمتکاران پاداش داده و خیانتکاران را مجازات نمائیم اما باید بدانیم وضعیت کنونی ما ریشه در عملکرد اینان دارد و اگر ما می خواهیم آینده را بسازیم جز با مطالعه و بررسی و غور دقیق در گذشته تاریخ خود ممکن نیست. بنظرم خواندن « گنجینه خواف » برای همه آنانی که به امروز و فردای ایران می اندیشند درس های فراوان دارد.

به عنوان حاشیه بر اصل مطلب حیفمم می آید که به این نکته اشاره نکنم که مدرس از مجلس دوم تا ششم مشروطه به عنوان نماینده منتخب مردم اصفهان و تهران به ایفای نقش نمایندگی پرداخت و با آنکه عالمی و مجتهدی طراز اول بود هرگز از مارک سیاسی بودن و بازیگری زیرک و هوشمند در عرصه سیاست نهراسید و با موقعیت شناسی در هر نقشی که می توانست تاثیر گذار و پیش برنده باشد ظاهر می شد . در روزگاری که رضاخان قدرت نظامی را قبضه کرده و نفس مخالفان خود را بریده بود و سودای پادشاهی داشت این مدرس بود که در روز استیضاح سردار سپه(1303 تا1304) یقه او را گرفت و رو به حضار کرد و گفت:« صد بار بگوئید مرده باد سردار سپه، زنده باد مدرس)، و رضاخان که نتوانست از ورود مدرس به مجلس ششم جلوگیری کند دستور ترور او را داد و در 7 آبان 1305 مدرس هنگام رفتن به مدرسه سپهسالار ترور شد اما از این ترور جان سالم بدر برد و از روی تخت بیمارستان پیام داد که به کوری چشم دشمنان مدرس زنده است! و سرانجام که رضاخان رضاشاه شد با همه قوا به میدان انتخابات مجلس هفتم آمد وبا انجام یک انتخابات کاملا فرمایشی از ورود مدرس و مصدق و... به مجلس هفتم جلوگیری کرد(و عجب شباهتی است بین سرنوشت مجلس ششم مشروطه و مجلس ششم جمهوری اسلامی ایران و انتخابات مجلس هفتم هر دو!) اما مدرس بازهم ساکت ننشست و اعتراض کرد و مسئولین برگزاری انتخابات شاه فرموده، که هیچ رایی را بنام مدرس نخوانده بودند، مورد عتاب و خطاب قرار داد و گفت پس آن یک رایی را که من به خودم دادم چه شد؟ و اینگونه انتخابات فرمایشی و دیکتاتوری جدید را رسوا ساخت. و رضاشاه که از دست مدرس عاجز شده بود با پشت سر گذاشتن سرکوب و ارعاب و ...مخالفان سرانجام به سراغ او آمد و در 16 مهرماه 1307 رئیس نظمیه تهران اقدام به دستگیری و تبعید او به خواف کرد ، جایی که دیگر از آن باز نگشت.

در ادامه به فرازهایی از خاطرات زندان مدرس که به نظرم بسیار قابل تامل و آموزنده است اشاره می کنم اما قبل از آن در همنوایی با مصحح که آورده است:« و آخر اینکه چگونه می توان باور داشت که مرد متدین و میهن دوستی نظیر مدرس ، که از رجال رده اول این کشور بود، در طول این سالها چنان از اذهان جامعه فراموش شده باشد که یکی از رجال همعصر او، عین االسطنه، در خاطرات خود بنویسد:« بعدها همین آدم (مدرس) راکه در حقیقت مردم او را می پرستیدند، شب آقای محمد خان درگاهی ریئس نظمیه دستگیر و تبعید به گناباد کرد، از یک نفر اهالی طهران و اصفهان و سایر شهرها صدا در نیامد که مسجود و معبود ما را کجا بردید و چه بر سرش آوردید. ایرانی مقلد و مرعوب غلبه است...تاکنون هم معلوم نیست مدرس کجا هست، زنده است یا مرده...» بنظرم این مشکل تاریخ و جامعه ماست که همچنان مرعوب غلبه است و به قولی خوش استقبال و بد بدرقه! من خود فکر می کنم آنهمه نیروهایی که پس از دوم خرداد آزاد شده و ادعاهاشان سینه کوه را می شکافت و امثال بنده را سازشکار و... می نامیدند چطوری اوضاع که یک کمی سخت شد مثل آب به زمین فرورفتند و ناپدید شدند؟بگذریم که تاریخ معاصر ما پر است از این رفت و برگشت های سینوسی ، و به همین دلیل هم هست که ما علیرغم همه تلاشهای انجام شده هنوز اندر خم یک کوچه دموکراسی خواهی و حقوق بشر و...مانده ایم و قطعا با اینگونه عمل خواهیم ماند. شاید به دلیل همین رخداد و تجربه بوده است که مدرس در جایی از نوشته اش د ر باره یکی از زندانبانان می آورد :« ایشان را صاحب عقیده محکم وثابتی در سیاست یافتم و چون خودم نیز با ایشان هم عقیده هستم لذا صریحا ذکر می کنم عقیده ایشان این است که این مشروطه از هر جهت برای ایران مضر واقع شد و بالاخره هم به این زودی نتیجه نخواهد داد...» ودر ادامه می افزاید:« فقط در انقلاب (مشروطه و استبداد)ایران چون مسئله در نزد پیر و جوان نارسیده و ملت هم غافل و استعدادش کامل نبود من مجبورا – با اینکه پیش بینی کرده بودم که این انقلاب موجب زحمت فوقالعاده و کم نتیجه خواهد بود – با اشخاصی که خود را آزادی طلب وپیشوا معرفی می کردند از پیر وجوان مصاحب ومشغول کار شدم و طبعا به نتیجه مقصوده نرسیدیم(خسرالدنیا یا خسرالاخره ویا خسرالدنیا و الاخره)».

مدرس در فرازی از خاطراتش به مسئله زندان می پردازد:" در ملاقات اخیر دو مطلب به مامور گفتم: یکی آن که اگر مقصود تلف کردن من است چرا این رویه و تضییقات غیر مرسوم و غیر عادی را پیش گرفته اید که مرا زجرکش کنید و ممکن است ، اگر این ماموریت را دارید در محوطه محبس شما سه نفرید ، مرا بخوابانید و این قطعه سنگی که تقریبا بیست من است روی من بگذارید تا من تلف شوم ،زیرا من چاره ای ندارم ولی به شما می گویم حیات و ممات به اراده حق تعالی است .از این وقایع و مهالک هرکس بالخصوص من در عمرم بسیار دیده ام ...نمی دانم حبس منفرد معنی اش این است؟ حبس معذب معنی اش این است!؟ حبس تاریک معنی این است!؟ حبسی که موجب تلف بشود معنی اش این است؟..." و در جای دیگر می آورد:" اصول مجازات هایی که در اسلام مقرر است :ضرب،حبس،تبعید،قطع جوارح و قتل می باشد. ضرب و قتل واضح است و موارد آن در محل خودش مفصلا مذکور است اما حبس (معامعله کردن با انسان مثل حیوان ) در اسلام از مجازات های سخت است و موارد آن بسیار نادر است. چون دول غیراسلامی در مجازات ،فلسفه تقصیر را مراعات نکرده اند ، لذا مجازات اغلب تقصیرات را حبس قرار داده اند .متاسفانه دول اسلامی هم در این مسئله از روی تقلید و جهالت از آنها تبعیت نموده اند . فساد حبس مقصرین نوعا از فساد قتل زیادتر است .زیرا یک نفری را که حبس کردند رشته زندگانی خود او گسیخته می شود و رشته زندگانی اولاد و عیال و اشخاصی که با او ارتباطات دنیوی داشتند نیز گسیخته و چه بسا امور جمعیت زیادی از حبس یک نفر مختل خواهد شد. یکی از فوائد مجازات ، تقلیل و جلوگیری از آن نحوه تقصیر است .هر کس از وضعیات دنیای حالیه و قبل بصیرت داشته باشد تصدیق خواهد نمود از موقعی که مجازات اغلب تقصیرات حبس شده آن تقصیرات کم نشده بلکه زیادتر هم شده است.بناء علیهذا هر مقصری را بدون فلسفه حبس کردن و تعدی به انسان و فامیل و بستگان و صنف و نوع آن است.در شرع مقدس هم آن چه حبس وارد شده از موقت و غیر آن ، هر کسی در فلسفه آنها تعمق نماید مشاهده می کند که شخص مقصر مرتکب خلاف ا نسانیتی شده که باید معامله غیر انسان با او کرد تا تلافی و تدارک شود ..." و در این باره نکات تامل برانگیزی دیگری مطرح می کند که به درد روزگار ما هم می خورد و عبرت انگیز است.

در فراز دیگری از خاطرات با نظر در احوال زندانبانان خود متذکر می شود :"الناس علی دین ملوکهم...بزرگ یک خانه و یا خانواده یا قریه یا بلوکی چه بزرگ دینی باشد چه بزرگ دنیوی ، هرچه می خواهد باشد ، مشمول کلمه ملوک است .ملت فاضله که روز به روز ترقی کرده و مداین فاضله را تشکیل خواهند داد آن ملتی است که تمام طبقات و درجات مقتدر آن صاحب صفات و اخلاق فاضله باشند از مذهب و اخلاق و صفات عادی و شخصی و صنفی و نوعی نسبت به خود و غیره. کما این که تاریخ و مشهورات گواهی می دهد هر مملکت و ملتی که شخص اول و سایر طبقات مقتدره آن از وزرا و امرا و مامورین جزء و کل صاحب اخلاق و صفات حمیده ثابتی بودند روز بروز ترقی کرده دایره اقتدارات خود را توسعه دادند ، و بالعکس هرگاه شخص اول یا طبقات دیگر از کارگزاران نوع فاسد شدند قهرا ملت کم کم فاسد شده و اقتدار آنها نیز تدریجا به کلی از میان خواهد رفت: اذا فسدالعالم فسد العالم..." و در جای دیگر:" مثل اینکه مراعات قانون استخدام در مورد اشخاص نوعا دچار افراط و تفریط شده و کم می شود که قابلیت و مقدار قابلیت اشخاص منظور شود. لذا به عقیده من ادارات مملکت اگر چه صورتا خوب و رو به ترقی است ولی از حیث سیرت رو به تناقض و تنزل است چه «لا ملک الا بالرجال» هر ملتی که کارکنانش با مراعات قابلیت نباشد (کارهای بزرگ به دست اشخاص کوچک و کم قابلیت و بالعکس می افتد) باید انتظار انقراض سیادت آن ملت را داشت...اول از این حیث است که هر فردی از افراد ملتی خصوصا دو صنف یکی پیشروان مذهبی ، یکی کارکنان ادارات دولتی من الباب الی المحراب باید در عملیات و شغلی که مشغولند علاوه بر نظر شخصی و معاشی ، نظر نوعی و صنفی را نسبت به ملت و مملکت خود داشته باشند نه فقط نظرشان به امور معاشی باشد. دوم از حیث عقیده سیاسی است که هر فردی از ملت خصوص دو صنف مذکور باید صاحب عقیده ای باشد به این که مملکت را کی باید اداره کند و به چه کیفیت باید اداره کند." ملاحظه می شود که مدرس حتی در سخت ترین شرایط زندان و تبعید چگونه نسبت به سرنوشت ملت و کشور اندیشه می کند و انتظار دارد که شهروندان همه همینگونه باشند اما حیف و صد حیف که بیچاره ترین و پر هزینه ترین افراد در این ملک در گذشته و حال و ظاهرا تا روزگاران نامعلوم همین هایی هستند که مدرس آرزوشان را داشت و خودش نیز اینگونه بود . هرچند که پس از شهادت او و پس از تبعید ذلیلانه و عبرت انگیز سرسلسله پهلوی و به ویژه در این سالها مجالس و محافل و هزینه های بسیار برای تقدیر و تجلیل از او بعمل آمده است ولی می توان گفت در همه اینها نام مدرس صورتا زیاد گفته و پاس داشته می شود اما سیرت مدرس چطور؟ به نظر شما اگر مدرس امروز زنده بود چه می کرد؟ و چه بر سرش می آمد؟و...برای پاسخ حتما کتاب «گنجینه خواف» را بخوانید.




   نظرات

سام :

سلام جناب مزروعی
از خواندن متنتان لذت بردم. بااحترامی که برای شما و مرحوم مدرس قائلم ،اما یادآور این نکته را ضروری میدانم که بحث اختلاط دین و سیاست،در کشور مابه نام ایشان ثبت شده. به اعتقاد من ریشه بسیاری از بدبختی های مردم ما در همین است. هنوز ما بعد از سالها هم درنیافته ایم که یک آدم دیندار، لزوما یک سیاستمدار خوب نیست.
حتما شما هم حکایت ساختن طاق نزدیک منزل کدخدا را شنیده اید.هر کاری میکردند ،میگفت پس این طاق را برای چه ساخته اید؟ حالا حکایت ماست. ما میگوییم سیاست با دین نمیخواهیم ، که دست و پا و دهان ما را میبندند و میگویند،حکم اسلام است!
بزرگی میگفت : دین برای آرامش بشر است، اگر دین بخواهد مایه آزار شود که حتما این روزها شاهدش هستید، ما این دین دینداران سیاستمدار شما را نمیخواهیم!این را به بزرگانی که با ایشان رفت و آمد دارید برسانید آقای مزروعی بزرگوار :)
همیشه شاد باشید
سلامی

مزروعی : با سلام ، بحث اجتماع دین وسیاست بحث بسیار پیچیده ودامنه داری است وبنظرم به این آسانی نمی شود در مورد آن حکم به جدایی داد.اگر در آینده وقت و حوصله ای بود به آن خواهم پرداخت واجمالا اینکه از نظر من باید بر جدایی نهاد های دینی( حوزه های علمیه ، مراجع وعلمای دینی، مساجدو...) از نهادهای سیاسی وحکومتی تاکید کرد واینکه اگر روحانیون بخواهند وارد امور سیاسی وحکومتی شوند باید همانند همه شهروندان وبدون داشتن هرگونه حق ویژه ای ودر سایه برسمیت شناختن قواعد حاکم بر عرصه سیاسی وعمومی همچون رقابت، احزاب،...به این عرصه وارد شوند تا ساحت دین از آسیب ها مصون بماند. در مورد آن جمله معروف شهید مدرس نیز خاطره ای از قول نوه ایشان دارم که در فرصت خودش نقل خواهم کرد.

 

قاضی جهانی :

آقای مزروعی این دیگر چه مدلی است؟ ، بحث اجتماع دین وسیاست بحث بسیار پیچیده ودامنه داری است؟ انگاری آقا از کرات دیگر آمده و یا انگار نه انگار که کشور و یا مللی دیگر در این کرهً خاکی زندگی می کنند و بایستی همین دینداران ...تا ابد هرچه بخورد خلق الله دادند همان است بس؟ آقا خواب هستید بیدار شوید! 400 سال پیش اروپا دین را از دولت جدا کردند و از ممالک خود آن بهشت خیالی شما دینداران ...را در دنیای فعلی خود ساختند ولی هنوز هم در کشور ما انسانها به خاطر ابتدائی ترین حقوق انسانی ، بیان و قلم و لباس... همانند دوران ... می شوند. این توهم پراکنان نظام ولی فقیه حتی از خود... به همین دلیل شما شریک جرم هستید و باید جوابگو باشید. آقا خرافات که شرعی و غیر شرعی و یا خوب و بد ندارد. جدائی دین از دولت یکی از تجربیات پر با جامعهً بشری است و چرا از نتایج آن در کشورهای صنعتی دمکراتیک و آزاد صحبت نمی کنید حاج آقای تزویر کار و ...

مزروعی : یاسلام وتشکر از این همه لطفی که نسبت به بنده عنایت داشته اید! اگر جدایی خواهان دین از سیاست امثال شما باشند که هیچ حد ومرز اخلاقی و علمی برای اظهار نظر نمی شناستد قطعا همان به که دین از سیاست ودولت جدانباشد! نظر شما با کلی حذف وسانسور این شده است وآیا شما از نظرتان اینگونه دفاع می کنید؟ آقای عزیز اگر بحث به همین راختی بود که شما ادعا دارید که بقول شما باید تا حالا مسئله حل شده بود وهمه به راه اروپا وملل راقیه رفته بودند اما می بینید که اینگونه نیست برای اینکه نه ملل شرق به دلیل ویژگی های ناریخی وجغرافیایی و...قابل مقایسه وشبیه سازی با اروپا هستند ونه دین اسلام همانند مسیحیت است! جناب قاضی جهانی! اگرهمه داوری های شما در عرصه فکری وسیاسی وشهروندی اینگونه باشد باید از شما به خدا پناه برد وایا من نمی توانم به شما نسبت جنایتکار وغیره بدهم؟

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007