« پاسخ به یک نظر | صفحه اول | سالی که نکوست از... »

11 فروردین 86

پاسخ به یک نظر دیگر

سلام!
من سالها در همسایگی روستای مارچین زندگی کرده ام و با مزروعی های زیادی برخورد و حتی دوستی داشته ام. با اینکه از نظر طرز فکر با آنها همیشه بسیار متفاوت بودم (من اصلاً مذهبی نیستم ولی آنها بودند) اما آنهایی را که من میشناختم پاک و راستگو بودند. حالا از شما می خواهم به من راست و صریح و بدون حاشیه جواب بدهید.
الف - در موارد زیادی مصلحت ایران و مصلحت اسلام بر هم منطبق نیست(اگر قبول ندارید فرض محال بفرمایید) در اینگونه موارد شما کدام را ارجحیت می دهید؟ (من بی شک ایران را)
ب - شما می فرمایید که «قطعا نوع نظام حاکم بر مردم وسرزمین برآمده از خواست واراده آنهاست»
من با این نظر مخالفم و معتقدم نظام اسلامی در ماهیت مورد سوال از سوی مردم است نه در شکل و رنگ. من تصور می کنم در صورت برقراری رفراندم نظام شانسی برای بقا نخواهد داشت.
در پایان ضمن تشکر, به عنوان کسی که یک بار به شما رای داده میگویم که انتظار من و خیلیهایی که من مشناختم از مجلس ششم اصلاحات بنیادین در نظام بود. به عنوان مثال حذف کامل ولایت فقیه از سیستم سیاسی. لطفاً رای من را به حساب مشروعیت نظام ننویسید. ما معتقد بودیم و هستیم که اصلاح راه نجات است نه ساقط کردن به گفته شما:
«اگر اکثریت مردم موافق این نظام نبودند این نظام تاکنون ساقط شده بود بنابراین مردم وسرزمین را نمی توان جدای از نظام تصورکرد»
متشکرم.

مزروعی : با سلام وتبریک سال نو وآرزوی موفقیت برای شما، هرچندمن ازسال 63از مارچین واصفهان هجرت وازسال 68 در تهران ساکن شده ام ونسل پس ازانقلاب مارجین مرا بخوبی نمی شناسند اما شما از همان مزروعی هایی که می شناسید می توانید در باره من وخانواده ام پرس وجو کنید تا دریابیدما چگونه بوده ایم وسوابق ولواحق من چه بوده است وحداقل اینکه همواره تلاش کرده ام دیدگاهها ونظراتم راراست وصریح وبدون حاشیه بگویم(دراین باره می توانید به مطالبی فراوانی که در مطبوعات نوشته ام وایضا عملکردم در مجلس ششم مراجعه کنید) اما نمی دانم شما با چه متر ومعیاری اینها را اندازه گیری وداوری می کنید تا متهم به غیر اینها نشوم؟ در مورد دو سئوالی که مطرح ساخته اید اگرمطالب همین وبلاگ را مطالعه کرده بودید پاسختان را در می یافتید اما برای احترام به شما بطور مختصر جواب می دهم:
1 - هیچ کشور وسرزمینی بدون مردم وشهروندانش(بالحاظ ویژگی های نژادی،قومی،زبانی،مذهبی،...) معنا نداردوباتوجه به اینکه اکثریت قاطع مردم ایران مسلمانند در جغرافیای ذهنی من مصلحت ایران ومصلحت اسلام(اسلامی که توسط اکثریت مردم مسلمان ایران فهمیده وعمل می شود) نمی توانداز هم جدا باشد بشرطی که قواعد کاملا دموکراتیک در نظام حکومتی وسازوکارهای تصمیم گیری واداره کشور رعایت شود در غیر اینصورت نه تنها در ایران بلکه در هر کشوری (حتی با نظامهای کاملاسکولار) مصلحت کشورکه توسط حاکمان غیرمنتخب اتخاذ واعمال می شود می تواند منطبق با مصلحت ومنافع اکثریت مردم(اعم از مسلمان یا غیر مسلمان ) نباشد ونمونه بارزچنین نظامی را می توان دررژیم بعثی عراق برهبری صدام دید. اصولا در همه کشورهای مردمسالارسیاستهای مرتبط بامنافع ملی(که منافع سرزمینی واکثریت مردم را پیگیری می کند) به ویژه سیاست خارجی توسط خرد جمعی واز طریق نمایندگان مردم(نهاد های منتخب مردم مثل قوه مقننه ومجریه) اتخاذ واعمال می شود اما این به آن معنا نیست که همه مردم آن سرزمین سر موافقت با این سیاستها دارند ونمونه اش را شما می توانید در رابطه با مداخله آمریکا در عراق ببینید ومی بینید کار بجایی رسیده است که بین قوه مجریه (که دست جمهوریخواهان است) وقوه مقننه(که اکثریتش بدست دمکراتها افتاده است) دراین باره اختلاف شدید وجود دارد وهر قوه تلاش می کند با استناد واستفاده از اختیارات قانونی خودش سیاست مورد قبول خودش را به پیش ببرد بنابراین آنچه در مورد تشخیص وتعیین منافع ملی نقش اصلی را دارد نوع نظام تصمیم گیری ونحوه اداره کشورهاست ونه نوع عقاید مذهبی،هرچند نوع عقاید وعلائق اکثریت مردم خودبخود درتصمیم گیری ها اثرات خود را برجای می گذارد وتعیین کننده است. فکر می کنم با این توضیحات دیگر نیازی به فرض محال نباشد وقطعا اگر نظام دمکراتیک وشیوه اداره کشور متکی برآرای عمومی باشد دیگر تناقضی این چنین بین مصلحت ایران ومصلحت اسلام پیش نمی آید مگر آنکه شما به رای اکثریت برای حق حاکمیت وخرد جمعی برای تعیین منافع ملی باور نداشته باشید.
2 - شما آورده ایدبا این نظرکه:" «قطعا نوع نظام حاکم بر مردم وسرزمین برآمده از خواست واراده آنهاست» مخالفیدوافزده اید: " من با این نظر مخالفم و معتقدم نظام اسلامی در ماهیت مورد سوال از سوی مردم است نه در شکل و رنگ. من تصور می کنم در صورت برقراری رفراندم نظام شانسی برای بقا نخواهد داشت." درپاسخ می گویم منظورم (با توجه به متن) نظامهای مردمسالار وشبه مردمسالاربوده است وگرنه درنظامهای کودتایی واستبدادی خواست واراده مردم تعیین کننده نیست وسرکوب می شود.حال با توجه به این توضیح واینکه من نظام جمهوری اسلامی ایران را شبه مردمسالار می دانم از شما می پرسم شما چگونه می توانید از سوی "مردم"( که واژه ای سیال بوده وتعریف دقیقی ندارد) این مدعا را مطرح کنید؟ وآیا شما نمایندگی ازسوی مردم ویا بخشی از انها دارید؟ وشما چگونه می توانید این ادعایتان را اثبات کنید؟ همانگونه که شما آورده اید تنها راه اثبات این مدعا انجام یک همه پرسی است والبته شما ادعا دارید:" من تصور می کنم در صورت برقراری رفراندم نظام شانسی برای بقا نخواهد داشت." خوب منهم ادعا دارم عکس این خواهد بود! دراینصورت ادعای هردوی ما مساوی است وهیچ رجحانی بر یکدیگرندارد وتا زمانی که همه پرسی انجام نشود درستی یا نادرستی هچیک از این مدعاها هم اثبات نخواهدشد ،وخیالت را راحت کنم که منهم با همه پرسی در این باره موافقم ونتیجه آنرا هرچه بود می پذیرم اما سئوال می کنم که اگر نتیجه بر خلاف نظرومدعای شما بودآنرا می پذیرید؟ در عین حال اضافه می کنم که شواهد ودلایل براثبات مدعای من بیشتر گواهی می دهند تاشما.آیا در اینکه نظام جمهوری اسلامی ایران برآمده از انقلابی کاملا مردمی بوده است تردیددارید؟ آیا دراینکه اکثریت قاطع مردم ایران به نوع نظام دریال 58رای دادند تردید دارید؟ آیا دراینکه اکثریت مردم به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران درسال 58 واصلاح آن در سال 68 رای دادند تردید دارید؟ وآیا در اینکه بطورمتوسط در سالهای پس از انقلاب هرسال یک انتخابات(با همه حرف وحدیثهایش) در جمهوری اسلامی ایران برگزارشده وبیش از 50 درصد مردم در آن شرکت ورای داده اند تردیددارید؟ که آخرین آنها انتخابات شوراها درسال گذشته بود. بنظرم دراین واقعیتها نمی توان تردید کرد وبقای جمهوری اسلامی ایران هم بدلیل همین پشتوانه مردمی ممکن شده است وگرنه همان رخداد جنگ تحمیلی می توانست در همان سالهای اول انقلاب این نظام را از پای درآورد وساقط کندوبنظرم این پشتوانه اگرچه بدلیل عملکردهای بد حاکمیت وفاصله گیری از اهداف اولیه انقلاب ضعیف گشته وافول کرده است اما هنوز وجود دارد وبه هرحال اکثریت مردم ایران بدلیل عقاید وعلائق مذهبی وملی ،حتی بعضا با دیدگاههای انتقادی تند واصلاحگرانه ،خواهان حفظ این نظامند.
اما درمورد رای دادن شما به من وانتظاری که از من داشته اید من نمی دانم از کجا چنین توقع وانتظاری برای شما ایجاد شده است؟ ودر کجا من چنین قول ووعده ای داده ام؟ عزیز گرامی فردی که خود را نامزد نمایندگی مجلس در جمهوری اسلامی ایران می کند پیشاپیش التزامش را به قانون اساسی این نظام اعلام می دارد وقبول می کند در چارچوب این قانون واختیارات ووظائفی که برای مجلس تعیین شده است عمل کند وبا همینها از مردم رای می گیرد حال در کجای اینها خواسته شما قرارمی گیرد؟ وآیااگرشما برپایه تصور وتوقع نادرستی به بنده رای داده اید من مسئول آن هستم؟ توصیه من به شما این است از این پس اگر خواستید به کسی رای بدهید حتما تحقیق کنید وبدانید که رای دادن چه بارهایی می تواند به همراه داشته باشد که ازجمله آنها نوعی همراهی وقبول نظام سیاسی حاکم است حال شما اسمش را هرچه می خواهید(مشروعیت و...) بگذارید.اضافه کنم که تازه ما اینگونه بوده ایم وشورای نگهبان ما رابرای انتخابات مجلس هفتم رد صلاحیت کرد! درآخر اینکه اگرشما بواقع اصلاح طلبید بنظرم نوع نگرش وسئوالاتتان را باید اصلاح کنید چراکه از مجموع سئوالات شما اینگونه برمی آید که جزبه تغییر ماهیت نظام(که به معنای ساقط کردن آن است) رضایت نمی دهید درحالیکه برخورد اصلاح طلبانه اولین شرطش شناخت درست واقعیتها وشرایط است هرچند مخالف میل ونگاه ما باشد وآنگاه حرکت برپایه این شناخت ،وگرنه جز دست وپازدن در دریای متلاطم سیاست وتلف کردن وقت وانرژی خود حاصلی نخواهد داشت.

با عرض سلام و احترام!
از اینکه به سؤالات من پاسخ دادید بسیار متشکرم.
پیرامون پاسخ شما نظراتی دارم که آنها را کوتاه بیان میکنم:
1- از اینکه از مقدمه مطالب قبلی اینگونه برداشت شده است که شما نیاز دارید برای اثبات راستگویی خود دلیل و مدرک ارائه کنید، از شما عذر خواهی میکنم. من چنین منظوری نداشتم و صریح بیان میکنم که من در این بحث و گفتگو نه به راستی شما مظنون هستم و نه قصد دارم که شما را به چیزی متهم کنم. و معتقدم که اگر چنین باشد، بحث عمقی نخواهد داشت.
2- شما می فرمایید که: «در جغرافیای ذهنی من مصلحت ایران ومصلحت اسلام(اسلامی که توسط اکثریت مردم مسلمان ایران فهمیده وعمل می شود) نمی توانداز هم جدا باشد بشرطی که قواعد کاملا دموکراتیک در نظام حکومتی وسازوکارهای تصمیم گیری واداره کشور رعایت شود»، من هم با شما موافقم. اما از سوی دیگر معتقدم که برای ایجاد نظام دموکراتیک تنها جدا کردن نهاد دین از نهاد دولت کافی نیست، بلکه بازنگاری کلیه قوانین کشور بر اساس قوانین جهانی حقوق بشر لازم است و تناقضاتی ما بین قوانین جهانی حقوق بشر و قوانین اسلام (دست کم آنچه امروز به اجرا در می آید) وجود دارد. این یک مثال از مواردی است که من معتقدم مصلحت فرد میتواند منطبق بر مصلحت اسلام (حفظ آن در سیستم قضایی) نباشد.
3- شما نوشته اید: «مگر آنکه شما به رای اکثریت برای حق حاکمیت وخرد جمعی برای تعیین منافع ملی باور نداشته باشید.» من نمیدانم از کدام صحبت من چنین استنباطی شد. من به حق حاکمیت اکثریت و خرد جمعی احترام می گذارم.
4- شما نظام فعلی را شبه مردم سالار می دانید، ولی من آن را غیر مردم سالار می دانم. نظامی که هیچ صدای منتقدی را بر نمیتابد و بر اصل خودی و غیر خودی (لفظ صریح رهبر!) اداره می شود، غیر مردم سالار است. من با اکثریت حرفهای رهبر مخالفم، اما ایران و مردم را دست کم به اندازه او دوست دارم. شما به من یک کانال نشان بدهید که من به طور رسمی در سطح جامعه به او انتقاد کنم. این فرو تر از شبه مردمسالاری است.
5- شما نوشته اید: «که اگر نتیجه(همه پرسی) بر خلاف نظرومدعای شما بودآنرا می پذیرید؟ شک نکنید که آن را می پذیرم و از آن حتی المقدور در مقابل خطرات دفاع خواهم کرد.
6- معتقیدید: «بقای جمهوری اسلامی ایران هم بدلیل همین پشتوانه مردمی ممکن شده است». به نظر من این بقا بیشتر به سبب زور و خفقان ممکن شده است. حجم وسیع تبلیغات واطلاعات نا درست (دست کم ناکامل) پیرامون مسائل داخلی و جهانی یکی از روشهای حفظ مشروعیت نیم-بند رژیم بوده است.
7- پیرامون رای دادن به شما: نفرات بسیاری این کار را (شرکت در هر انتخاباتی در نظام اسلامی) اشتباه می دانستند و می دانند.اما من تصور نمیکردم که شما هم آن را اشتباه بدانید (با توجه به انتظار نا به جای من از شما). اما باور کنید که تنها راه برای حرکت به سمت دموکراسی (حتی یک قدم) همان بود. من هنوز معتقدم اشتباه نکرده ام. من تصور می کردم که باز کردن فضای گفتگو و نقد و همه پرسی در نظام اسلامی کاری ساده است (نمیخواهم باور کنم که ممکن نیست) و این اشتباه من بود. حساب حکم حکومتی را نکرده بودم.
8- نوشته اید : «عزیز گرامی فردی که خود را نامزد نمایندگی مجلس در جمهوری اسلامی ایران می کند پیشاپیش التزامش را به قانون اساسی این نظام اعلام می دارد». اگر فردی خواستار تغییر در قانون اساسی باشد، چگونه باید عمل کند؟ در انتخابات کدام نهاد شرکت کند تا نظرش را کسی نمایندگی کند؟ (این فقط جنبه سوال دارد، نه پاسخ به چیزی)
9- آورده اید :«اگرشما بواقع اصلاح طلبید بنظرم نوع نگرش وسئوالاتتان را باید اصلاح کنید چراکه از مجموع سئوالات شما اینگونه برمی آید که جزبه تغییر ماهیت نظام(که به معنای ساقط کردن آن است) رضایت نمی دهید» همه نگرشها احتیاج به اصلاح و تکمیل شدن دارند. من هم به نصیحت شما فکر خواهم کرد.در باب ساقط کردن نظام به روشی که در سال 57 انجام شد، نه تنها علاقه ای ندارم بلکه آن را کاملا اشتباه می دانم. من آرزو دارم ، نظام به مرور به سمت مردمسالاری پیش برود و حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش را به آنها واگذار کند. به چه صورت، نمیدانم!
در پایان ضمن تشکر از شما، دوباره تاکید میکنم که هدف ر روشن شدن افکار است نه چیز دیگر. من خود را نه صاحب نظر میدانم و نه بی خطا و اشتباه. من شخصی عادی هستم و از اینکه فرصتی فراهم شده که با شما صحبت کنم، خوشحالم.
شاد و پیروز باشید.

مزروعی : با سلام وتشکر از حسن نظر وتوجه شما، من خوشحالم که به سمت برداشت مشترک حرکت می کنیم وبه همین منظور نیازی به توضیح زیاد نمی بینم فقط اشاره وار به برخی نکته نظرهای شما با شماره مربوط می پردازم:
2- اگر قبول کنید نظام حقوقی هر نظام سیاسی(قوانین ومقررات حاکم) برخاسته از شرایط حقیقی وواقعیت هر جامعه است آنگاه در انطباق قوانین جامعه ما با اعلامیه جهانی حقوق بشرهم این امر مصداق پیداخواهد کرد واین امر در انطباق با فهم از اسلام وقواعد فقهی هم مصداق دارد. بنظرم مهم این است که بر روی حاکمیت مردمسالاری متمرکز شویم وبسیاری ازمسائل در این مسیر به مرور زمان حل خواهدشد.
4- من همچنان نظام موجود را شبه مردمسالار می دانم چرا که نهادهایی از آن(مثل دولت ومجلس وشوراها) بطور نسبی منتخب مردم هستند وآزادیهای سیاسی واجتماعی بطور نسبی وجوددارد(دلیلش وجود احزاب ونهادهای مدنی ومطبوعات متنوع) وبنظرم فضای نقد وانتقاد حتی به نظرات رهبری وجوددارد(البته به صورت غیر مستقیم) واینرا می توانید در مطبوعات علیرغم همه سخت گیری ها ببیند وشما هم اگر به قواعد بازی در این میدان آشناباشید همچون دیگران می توانید از آن استفاده کنید وروشن است که ما با آزادی دلخواه ومورد نظر شما فاصله بسیار داریم اما قطعا نظام موجود استبدادی نیست.
6 - هنوز هم براین نظر پا می فشارم که بقای نظام در سایه پشتوانه مردمی(اکثریتی بیش از 50 درصد) ممکن شده است ودر روزگاری که فن آوری های ارتباطی همه سدهای اطلاع رسانی را شکسته است ومردم با داشتن یک رادیوی کوچک می توانند به همه اخبار ومسائل دست یابند ارجاع مشروعیت نظام به جهل ونا آگاهی یا سرکوب وزورو... نادرست است وفکر نمی کنم اینگونه نگاه کمکی به شناخت واصلاح وضع موجود بکند.
7- من شرکت در انتخابات را اشتباه ندانستم بلکه نوع رای دادن شما را (با توجه به خواسته شما) اشتباه دانستم واتفاقا فکر می کنم یکی از موثرترین راههای اصلاح امور در ایران شرکت در انتخابات واستفاده ازآن برای اصلاحات است.
8- اگر فردی خواهان اصلاح قانون اساسی است باید از طریق کار فکری وسیاسی قانونمند بتواند دیگران را با خود همنظر وهمراه کند بگونه ای که این به خواسته اکثریت یا بخش قابل توجهی از مردم تیدیل شود آنگاه این خواسته راه اجرایی شدن خود را خواهدیافت.



   نظرات

امید :

به خدا اگر شما در همان روستا می ماندید و کشاورزی می کردید خیلی بیشتر ثواب داشت تا اینکه به مقامی برسید و به بهترین مردم دنیا توهین کنید !آقای مزروعی تو را به خدا خودتان را در آینه نگاه کنید ! که هستید ؟ از کجا آمده اید ؟ خب ! به همانجا برگردید و صبحها شیر گاو بدوشید و گندم بکارید و با الاغ مشت رجب به خانه برگردید . رجبعلی جان باور کن اینطور بهتر است ! باور کن ! به جان گاوهاتون قسم این طور بهتر است ! میدانم که با تفکر دموکراسی و آزادی بیان موافقید و به همین مناسبت نظر مراحذف خواهید کرد !

مزروعی : باسلام، من نظر شما را انتشار دادم تا دیگران هم بدانند ما در دنیای مجازی به چه آدمهایی یر وکار داریم (دنیای حقیقی که دیگر هیچ) ، ایا بهتر نبود شما بجای این جملات لااقل بیان می کردید بنده چه توهینی به مردم کرده ام تا لااقل خودم ودیگران متوجه این توهین می شدیم؟ در ضمن جهت اطلاع شما خانواده بنده هیچ زمین وگاو و...نداشتند ومنهم بادرس خواندن وزحمت کشی خودم به جایی رسیدم واگرمقامی چون نمایندگی مجلس داشته ام با رای همان مردمی بوده است که شما درمقام دفاع ازآنها برآمده اید. اتفاقا من هرروز خودم را در آینه می بینم وبه خودم متذکر می شوم که از کجاآمده ام؟ ودرکجا قراردارم؟ وبه کجا می روم؟ اما آیا شما خود به این توصیه عمل می کنید؟ آیا شما متوجه هستید که با این ادبیاتتان به همه کشاورزان وروستائیان این سرزمین دارید توهین می کنید؟ یا متوجه این نکته نیستید؟ یا خودرا...

 

:

با عرض سلام و احترام!
از اینکه به سؤالات من پاسخ دادید بسیار متشکرم.
پیرامون پاسخ شما نظراتی دارم که آنها را کوتاه بیان میکنم:

1- از اینکه از مقدمه
مطالب قبلی اینگونه برداشت شده است که شما نیاز دارید برای اثبات راستگویی خود دلیل و مدرک ارائه کنید، از شما عذر خواهی میکنم. من چنین منظوری نداشتم و صریح بیان میکنم که من در این بحث و گفتگو نه به راستی شما مظنون هستم و نه قصد دارم که شما را به چیزی متهم کنم. و معتقدم که اگر چنین باشد، بحث عمقی نخواهد داشت.

2- شما می فرمایید که: «در جغرافیای ذهنی من مصلحت ایران ومصلحت اسلام(اسلامی که توسط اکثریت مردم مسلمان ایران فهمیده وعمل می شود) نمی توانداز هم جدا باشد بشرطی که قواعد کاملا دموکراتیک در نظام حکومتی وسازوکارهای تصمیم گیری واداره کشور رعایت شود»، من هم با شما موافقم. اما از سوی دیگر معتقدم که برای ایجاد نظام دموکراتیک تنها جدا کردن نهاد دین از نهاد دولت کافی نیست، بلکه بازنگاری کلیه قوانین کشور بر اساس قوانین جهانی حقوق بشر لازم است و تناقضاتی ما بین قوانین جهانی حقوق بشر و قوانین اسلام (دست کم آنچه امروز به اجرا در می آید) وجود دارد. این یک مثال از مواردی است که من معتقدم مصلحت فرد میتواند منطبق بر مصلحت اسلام (حفظ آن در سیستم قضایی) نباشد.

3- شما نوشته اید: «مگر آنکه شما به رای اکثریت برای حق حاکمیت وخرد جمعی برای تعیین منافع ملی باور نداشته باشید.»
من نمیدانم از کدام صحبت من چنین استنباطی شد. من به حق حاکمیت اکثریت و خرد جمعی احترام می گذارم.

4- شما نظام فعلی را شبه مردم سالار می دانید، ولی من آن را غیر مردم سالار می دانم. نظامی که هیچ صدای منتقدی را بر نمیتابد و بر اصل خودی و غیر خودی (لفظ صریح رهبر!) اداره می شود، غیر مردم سالار است. من با اکثریت حرفهای رهبر مخالفم، اما ایران و مردم را دست کم به اندازه او دوست دارم. شما به من یک کانال نشان بدهید که من به طور رسمی در سطح جامعه به او انتقاد کنم. این فرو تر از شبه مردمسالاری است.

5- شما نوشته اید: «که اگر نتیجه(همه پرسی) بر خلاف نظرومدعای شما بودآنرا می پذیرید؟ شک نکنید که آن را می پذیرم و از آن حتی المقدور در مقابل خطرات دفاع خواهم کرد.

6- معتقیدید: «بقای جمهوری اسلامی ایران هم بدلیل همین پشتوانه مردمی ممکن شده است». به نظر من این بقا بیشتر به سبب زور و خفقان ممکن شده است. حجم وسیع تبلیغات واطلاعات نا درست (دست کم ناکامل) پیرامون مسائل داخلی و جهانی یکی از روشهای حفظ مشروعیت نیم-بند رژیم بوده است.

7- پیرامون رای دادن به شما: نفرات بسیاری این کار را (شرکت در هر انتخاباتی در نظام اسلامی) اشتباه می دانستند و می دانند.اما من تصور نمیکردم که شما هم آن را اشتباه بدانید (با توجه به انتظار نا به جای من از شما). اما باور کنید که تنها راه برای حرکت به سمت دموکراسی (حتی یک قدم) همان بود. من هنوز معتقدم اشتباه نکرده ام. من تصور می کردم که باز کردن فضای گفتگو و نقد و همه پرسی در نظام اسلامی کاری ساده است (نمیخواهم باور کنم که ممکن نیست) و این اشتباه من بود. حساب حکم حکومتی را نکرده بودم.

8- نوشته اید : «عزیز گرامی فردی که خود را نامزد نمایندگی مجلس در جمهوری اسلامی ایران می کند پیشاپیش التزامش را به قانون اساسی این نظام اعلام می دارد». اگر فردی خواستار تغییر در قانون اساسی باشد، چگونه باید عمل کند؟ در انتخابات کدام نهاد شرکت کند تا نظرش را کسی نمایندگی کند؟ (این فقط جنبه سوال دارد، نه پاسخ به چیزی)

9- آورده اید :«اگرشما بواقع اصلاح طلبید بنظرم نوع نگرش وسئوالاتتان را باید اصلاح کنید چراکه از مجموع سئوالات شما اینگونه برمی آید که جزبه تغییر ماهیت نظام(که به معنای ساقط کردن آن است) رضایت نمی دهید»
همه نگرشها احتیاج به اصلاح و تکمیل شدن دارند. من هم به نصیحت شما فکر خواهم کرد.
در باب ساقط کردن نظام به روشی که در سال 57 انجام شد، نه تنها علاقه ای ندارم بلکه آن را کاملا اشتباه می دانم. من آرزو دارم ، نظام به مرور به سمت مردمسالاری پیش برود و حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش را به آنها واگذار کند. به چه صورت، نمیدانم!

در پایان ضمن تشکر از شما، دوباره تاکید میکنم که هدف ر روشن شدن افکار است نه چیز دیگر. من خود را نه صاحب نظر میدانم و نه بی خطا و اشتباه. من شخصی عادی هستم و از اینکه فرصتی فراهم شده که با شما صحبت کنم، خوشحالم.

شاد و پیروز باشید.

مزروعی : با سلام وتشکر از حسن نظر وتوجه شما، من خوشحالم که به سمت برداشت مشترک حرکت می کنیم وبه همین منظور نیازی به توضیح زیاد نمی بینم فقط اشاره وار به برخی با شماره مربوط می پردازم:
2- اگر قبول کنید نظام حقوقی هر نظام سیاسی(قوانین ومقررات حاکم) برخاسته از شرایط حقیقی وواقعیت هر جامعه است آنگاه در انطباق قوانین جامعه ما با اعلامیه جهانی حقوق بشرهم این امر مصداق پیداخواهد کرد واین امر در انطباق با فهم از اسلام وقواعد فقهی هم مصداق دارد. بنظرم مهم این است که بر روی حاکمیت مردمسالاری متمرکز شویم وبسیاری ازمسائل در این مسیر به مرور زمان حل خواهدشد.
4- من همچنان نظام موجود را شبه مردمسالار می دانم چرا که نهادهایی از آن(مثل دولت ومجلس وشوراها) بطور نسبی منتخب مردم هستند وآزادیهای سیاسی واجتماعی بطور نسبی وجوددارد(دلیلش وجود احزاب ونهادهای مدنی ومطبوعات متنوع) وبنظرم فضای نقد وانتقاد حتی به نظرات رهبری وجوددارد(البته به صورت غیر مستقیم) واینرا می توانید در مطبوعات علیرغم همه سخت گیری ها ببیند وشما هم اگر به قواعد بازی در این میدان آشناباشید همچون دیگران می توانید از آن استفاده کنید وروشن است که ما با آزادی دلخواه ومورد نظر شما فاصله بسیار داریم اما قطعا نظام موجود استبدادی نیست.
6 - هنوز هم براین نظر پا می فشارم که بقای نظام در سایه پشتوانه مردمی(اکثریتی بیش از 50 درصد) ممکن شده است ودر روزگاری که فن آوری های ارتباطی همه سدهای اطلاع رسانی را شکسته است ومردم با داشتن یک رادیوی کوچک می توانند به همه اخبار ومسائل دست یابند ارجاع مشروعیت نظام به جهل ونا آگاهی یا سرکوب وزورو... نادرست است وفکر نمی کنم اینگونه نگاه کمکی به شناخت واصلاح وضع موجود بکند.
7- من شرکت در انتخابات را اشتباه ندانستم بلکه نوع رای دادن شما را (با توجه به خواسته شما) اشتباه دانستم واتفاقا فکر می کنم یکی از موثرترین راههای اصلاح امور در ایران شرکت در انتخابات واستفاده ازآن برای اصلاحات است.
8- اگر فردی خواهان اصلاح قانون اساسی است باید از طریق کار فکری وسیاسی قانونمند بتواند دیگران را با خود همنظر وهمراه کند بگونه ای که این به خواسته اکثریت یا بخش قابل توجهی از مردم تیدیل شود آنگاه این خواسته راه اجرایی شدن خود را خواهدیافت.

 

:

اساسا مشکل این دوست این است که فکر می کردند با رای دادن به جماعتی چون آقای مزروعی نظام ولایت مطلقه اصلاح می شود . باید بپذیرید که در سال 76 اشتباه کردید و هیمن آقایان عمر حکومت را بقا بخشیدند . بحث با این جماعت بی فایده است چراکه با فروپاشی حکومت مذهبی در ایران ؛ آنان دیگر منافعی بیش از یک شهروند عادی نخواهند داشت .

مزروعی : با سلام،هرچند منطق این نظردهنده برای من درامر سیاست وحکومتداری معلوم نیست وبالاخره معلوم نکرده اند دنبال چی هستند اما اگر حداقل معلوم می کردند امثال بنده چه منافعی بیشتر از یک شهروند عادی در سالهای پس از انقلاب وبه ویژه بعد از دوم خرداد داشته ام آنگاه بهتر می شد درمورد دیگر مدعای ایشان هم داوری کرد. مشکل کشور ما یکی هم این است که غالب افراد بدون اینکه فردی را که درباره اش نظر می دهند به درستی بشناسند درمورد حکم صادر می کنند وچیزهایی را به او نسبت می دهند که وجود ندارد. البته یک مطلب را ایشان درست گفته اند وآن اینکه هدف ما از اصلاح گری بقای حکومت جمهوری اسلامی ایران بوده است چرا که آنرا به نفع همه مردم می دانیم اما در مورد برخی انتظارات وتوقعات که ربطی به اصلاح طلبان نداشت ودر ذهن برخی افراد بود از قبیل حذف ولایت فقیه و...وبراین پایه رای به اصلاح طلبان دادند طبعا اینها در رای دادن اشتباه کردند وخودشان مسئول هستند ومعلوم نیست چرا این نظر دهنده بجای اینکه مسئولیت را متوجه آنان کند یقه امثال بنده را گرفته و منافع خیالی به من نسبت داده است؟

 

رضا :

با سلام و تبریک سال نو
من به عنوان شخصی که چندین بار به جریان اصلاحات رای داده ام مانند آن دوست فکر نمی کنم. این را گفتم چون ایشان به نمایندگی از دیگران سخن گفته است.
البته اصلاحاتی که مورد نظرمان بود محقق نشد اما انتظارات غیر واقعی مثل حذف ولی فقیه را هم نداشتیم!
جناب مزروعی برای انتخابات مجلس دارد دیر می شود چرا فعال نیستید؟
با آرزوی پیروزی برای ایران و ایرانی

مزروعی : با سلام وتشکراز حسن ظن وتوجه شما، من با شما همنظرم.درمورد انتخابات مجلس هم کم وبیش کارهایی انجام شده است وانشاالله در روزهای آتی فعالیتها در این زمینه بیشتر خواهد شد.

 

آریا :

در ارتباط با نظر بدون امضا:
من هم مانند شما خواهان حذف کامل دین از مراکز قدرت و تصمیم گیری هستم.
اما من ،روشهای انقلابی و فروپاشیدن را صحیح نمیدانم. آیا قبول ندارید که انقلاب اسلامی هزینه های هنگفتی را بر روی دست مردم گذاشته و می گذارد؟ آیا این ناشایسته سالاری فراگیر نتیجه یک انقلاب پرشور اما کم شعور نیست؟
از این رو بود که من در سال 76 رای دادم تا با باز شدن تدریجی فضای سیاسی بتوانیم با کمترین هزینه به سمت دموکراسی حرکت کنیم. سقف تواناییهای اصلاح طلبان از کف مطالبات من بالاتر می نمود. یک قدم هم یک قدم است اگر با پریدن مخالف باشیم.
در ضمن بعد از سالها غیر خودی بودن و شهروند درجه دو بودن یاد گرفته ام که راه دموکراسی از بحث می گذرد. برادر من، با آنها بحث کن و نشان بده که منطق تو قوی تر است.

در ارتباط با نظر آقای رضا و جناب مزروعی:
متشکر می شوم اگر نظر خود را به صراحت در مورد ولایت فقیه بیان نمایید. تا در صورت تفاوت نظر، پاسخی داشته باشم.

مزروعی : باسلام، نمی دانم از کجای مطالب بنده شما به این نتیجه رسیده ایدکه:"
من هم مانند شما خواهان حذف کامل دین از مراکز قدرت و تصمیم گیری هستم."
این امر نه تنها در ایران بلکه در غالب کشورهای جهان ، حتی در کشورهای سکولارمثل آمریکا، ناممکن است ومی بینید که بوش هم با اتکای به آموزه های مسیحیت وگفتمان مذهبی سیاستهای داخلی وخارجی خود را توجیه می کند وبه نظر من نظریه جدایی دین از سیاست به ویژه در رابطه با اسلام نظریه ای نادرست وناشدنی است اما من با جدایی نهاد دین (که در قالب نهادهایی همچون حوزه های علمیه ،مساجد،روحانیت ومرجعیت و...تجلی می یابد) از نهاد سیاست(که در قالب نهاد های حکومتی تجلی می یابد) موافقم وبراین باورم که نبایدروحانیون دارای حق ویژه ای برای دستیابی به مقامات ومناصب حکومتی داشته باشند وآنها هم همچون دیگران باید با استفاده ازسازوکارهای مردمسالارانه برای دستیابی به این مقامات ومناصب عمل کنند.
در مورد روشهای انقلابی وانقلاب هم باید بدانیم که انقلاب امری عارضی وبعضا اجتناب ناپذیر در جامعه بشری با همه هزینه های مرتبط است ودر مورد تجربه های انقلابی وپیامد های آن نیز بحث ونظریه فراوان وجود دارد وکتابهای زیادی هم در این باره نوشته شده است وبه دلیل همین مباحث وتجربیات بشری به نظر می رسد که عصر انقلاب بسر رسیده واز قضا انقلاب اسلامی در ایران آخرین انقلاب قرن بیستم بوده است وپس از همه تغییر وتحولات در کشورها بر پایه روشهایی غیر از انقلاب بوده است. با این توضیح به نظر من با توجه به ضرف زمانی ومکانی که انقلاب اسلامی در درون آن بوقوع پیوسته است امری اجتناب ناپذیر بوده است وقبول ندارم مه نا شایسته سالاری پس از انقلاب بیشتر شده است چرا که اگرشایسته سالاری در حد قابل قبولی در سالهای قبل از انقلاب رعایت می شد هر گز انقلابی رخ نمی داد!
در موردنظریه ولایت فقیه مباحث ودیدگاههای مختلف وجودارد(در این باره می توانید به کتابهای مربوطه ازجمله کتاب آقای کدیور مراجعه کنید) وبطور خلاصه می توان گفت این هم یکی از نظریه های مرتبط با حکومت اسلامی درکنار نظریه های دیگر است وفکر نمی کنم لازم باشد بنده عرضه دارم با کدامیک از این نظریه ها سر موافقت دارم بلکه آنچه مهم است اینکه این نظریه در فالب قانون اساسی در آمده ودر جمهوری اسلامی ایران حاکمیت یافته است ومن بدلیل التزام عملی به قانون اساسی طبعا التزام به آن دارم( وروشن است که التزام عملی با باور واعتقاد نظری تفاوت دارد) واین دلیل هم ناشی از پایبندی به رای مردم وساز وکارهای دمکراتیک است که پشتوانه نظری دینی وعلمی دارد.درعین حال می دانیم که از قانون اساسی موجود در نظر وعمل قرائت های متفاوت وجود دارد که من با قرائت دمکراتیک از این قانون واصل ولایت فقیه موافقم ضمن آنکه قانون اساسی را قانونی نوشته انسانها وقابل اصلاح وتغییر مطابق با خواست واراده اکثریت مردم وظرف زمانی مناسب آن می دانم ودر واقع قانون اساسی ونظام حقمقی حاکم را برآمده از شرایط وظرف واقعی وحقیقی جامعه ومردم می دانم وایندو را در تناسب با یکدیگرمی بینم.

 

آریا :

با عرض سلام و تشکر،

1- این جمله که: «من هم مانند شما خواهان حذف کامل دین از مراکز قدرت و تصمیم گیری هستم.» خطاب به شخصی بود که پیغامی بی امضا گذاشته است. ومن در اولین سطر اشاره کرده بودم به این موضوع!

2- در ارتباط با حذف کامل دین از مراکز تصمیمگیری، آن را غیر ممکن می دانید اما اشاره نمیکنید که اگر ممکن باشد طرفدار آن هستید یا نه.
شما آمریکا را مثال می زنید، اولا مثال نقض اثبات کننده یک قاعده کلی نیست. ثانیا امریکا مگر الگو و نمونه ماست؟ آمریکا از نظر دموکراسی از بسیاری از کشورها مانند فرانسه یا سوئد عقب تر است. این دلیل نمی شود که چون بوش این کار می کند پس عکس آن غیر ممکن است. من میدانم که در بعضی از کشورها ممکن شده است.

سیاستی که دینی باشد ، شخص بی دین را به انسان درجه 2 و حتی پایین تر از انسان تبدیل می کند، در صورتیکه شخص بی دین بایستی دارای حقوق مساوی با دیگران باشد. او باید بتواند آزادانه به دیگران بگوید که چرا بی دین است و اصول اسلام را زیر سوال ببردو از دهها حق دیگر که حکومت اسلامی از او سلب می کند بهره مند گردد.

اصولا معتقدم حکومت اسلامی نیمتواند دموکراتیک باشد. شما به محض بر قراری حکومت اسلامی احتیاج به اشخاصی دارید که به تفسیر اسلام و هماهنگ کردن حکومت با آن بپردازند، غافل از اینکه حکومت بایستی خود را با اصول دموکراتیک هما هنگ کند.
چگونه ممکن است کسی قائل به دموکراسی باشد و مخالف اصل ولایت فقیه نباشد؟ آیا قبول ندارید که سر نوشت کشور در دستهای ولی فقیه است؟ آیا این مردمسالاری است؟

2- در مورد ناشایسته سالاری باز هم شما به جای پاسخ صریح، می گویید در قبل از انقلاب بدتر بوده. منظورتان این است که اکنون ناشایسته سالاری وجود ندارد یا خیلی کم است؟ اگر زیاد است لطفا به ان اعتراف کنید،و اگر زیاد نیست بگویید که نیست، تا من بدانم که به نظر شما چه کسانی شایسته هستند.
من نماینده رژیم شاه و یا آمریکا نیستم، که وقتی از حقوق خود سوال می کنم بدیهای انها را به رخ من میکشید.
شما بهتر از من میدانید که این روش سالهاست که مورد استفاده سیستم تبلیغاتی حکومت است و شایسته به کار گیری نیست.

3- از مجموع صحبتهای شما اینگونه بر داشت کردم که اگر اصل ولایت فقیه (در ما هیت) به رفراندم گذاسته شود، شما به آن رای مثبت خواهید داد و علاقه دارید که در سیستم حکومتی باقی بماند. درست است؟

متشکرم.

مزروعی : با سلام، درپاسخ به مطالب شما من فکر می کنم ابتدا ما باید یک پایه مشترک برای بحث پیدا کنیم تا برپایه آن مبنای مشترک بتوانیم بحث را پیش برده ونتیجه بگیریم وگرنه ادامه این بحث به نتیجه ای منجر نخواهد شد.از نظر من این پایه مشترک می تواند پایبندی به دموکراسی در نظر وعما به آن در عرصه اجتماعی وحکومتداری باشد. براین پایه :
1 - حق حاکمیت ونوع نظام با رای اکثریت تعیین می شود ودر هر حال باید حقوق پایه وبنیادین (که اساس دموکراسی است) رعایت شود وحقوق اقلیت از هرنوعش تضمین وراه اکثریت شدن بروی آنها بازباشد. براین پایه اگر اکثریت افراد جامعه ای بی دین باشند طبعا نظامی متناسب با این اکثریت شکل می دهند وافراد دیندار به عنوان یک اقلیت در درون این جامعه زندگی می کنند وروشن است که باید از همه حقوق شهروندی برخودار باشندومن اگر درچنین جامعه ای باشم این نظام را می پذیرم ضمن آنکه برای اکثریت شدن تلاش خواهم کرد.اما اگر اکثریت جامعه ای دیندار باشند این حق آنهاست که نظامی متناسب با خواست اکثریت شکل دهند والبته نباید حقوق اقلیت را پایمال کنند.اگر من آمریکا را مثال زدم فقط برای ایضاع بحث بود واز قدیم گفته اند درمثل مناقشه نیست ضمن آنکه شما هم از کشورهای مورد نظرتان نامی نبرده اید تا من دریابم آیا بواقع می توان کشوری را یافت که دین بطور کلی هیچ تاثیری در اداره وتصمیم گیری آن نداشته باشد. قطعا آمریکا الگو ونمونه مانیست ضمن آنکه کشورهای دیگر هم نیستند اما ما می توانیم از تجربیات بشری همه کشورها در اداره وسامان حکومت وحکومتداری استفاده کنیم.
اگر حکومت دینی(اعم از اسلام و...) درتلائم با مردمسالاری شکل گیرد قطعا ادعای شما در شهروند درجه دو بودن افراد بی دین مصداق ندارد ومن برخلاف شما تضاد وتناقضی بین حکومت اسلامی مورد نظرم ودموکراسی نمی بینم.اگر شما حکومت موجود درایران را شاهد مدعایتان بگیرید البته تا حدودی حق با شماست اما در عین حال من می گویم حتی عملکرد این جکومت در انطباق کامل با قانون اساسی موجود ومورد تایید اکثریت مردم ایران نیست ضمن آنکه در نهایت این هم یک تجربه از حکومت دینی است ونوع های دیگری هم می تواند وجود داشته باشد همانگونه که می توان انواع حکومتهای غیردینی را داشت وحتی در مورد حکومتهای دموکراتیک وسکولار نیز تچربه های متفاوت وجود دارد وهیچیک از آنها را نمی توان بی عیب ونقص وکامل دانست. حکومت دینی ایده آل ومورد قبول من قطعا با حکوکت فعلی تفاوت دارد واز نظر من حکومت فعلی در ایران شبه مردمسالاراست . در عین حال براین باورم که قرائتی از ولایت فقیه می تواند با مردمسالاری رایج در برخی کشورها همخوان باشد واگر شما کشورهای مورنظرتان را نام ببرید آنوقت بهتر می توانم استدلال کنم که در آن کشورها اختیارات مقام اول حکومت در مقام مقایسه با ولایت فقیه
چگونه است چراکه مثلا در آمریکا(که مورد حسایت شماست) اختیارات واقدامات رئیس جمهور چندان تفاوتی با ولایت فقیه در نظام سیاسی ایران ندارد. درضمن بهتر است بحث ها سیاه وسفید نکنید وقاطع حکم ندهیدکه:" چگونه ممکن ست کسی قائل به دموکراسی باشد و مخالف اصل ولایت فقیه نباشد؟ " بنظر من شما به جای آنکه متوجه نظام حقوقی وسازوکارهای آن شوید به جزئیات وشاخ وبرگها چسبیده اید وگرنه می دانید در کشورهایی از عالم هنوز نظام امپراطوری وپادشاهی وجودارد ودر عین حال دموکراتیک اداره می شوند لابد اگر شما در آن کشورها زندگی می کردید همین حکم را هم در باره آنها صادر می کردید که چگونه ممکن است کسی قائل به دموکراسی باشد ومخالف اصل پادشاهی نباشد؟
2 - در مورد ناشایسته سالاری من با شما همنظرم وآنرا زیاد می دانم وپاسخ گذشته معطوف به متن شما بود که بگونه ای القا می کرد که در گذشته شایسته سالاری بوده وبا انجام انقلاب از بین رفته است ومن خواستم بگویم اینگونه نبوده است.قطعا تا زمانی که سازوکارهای دموکراتیک در ااداره حکومت بطورکامل رعایت نشود تحقق اصل شایسته سالاری ممتنع است .
3 - برداشت شما درست نیست وتا زمانی که این اصل به همه پرسی گذاشته نشده است فائده ای در مورد اعلام نظر خودم مترتب نمی دانم چرا که ورود به هر بحثی باید با هدف وفائده ای همراه باشد. در عین حال بنده چه موافق یا مخالف با این اصل باشم به نتیجه همه پرسی پایبند خواهم بود وفکر می کنم آنچه باید برای من وشما مهم باشد پایبندی به همین رای اکثریت باشد ولاغیر!


 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007