« خدايا آناني را كه بر ما رحم نمي‌آورند بر سر ما مسلط مگردان | صفحه اول | آبادگري در بوته نقد »

8 آذر 84

تناقض در انديشه و عمل

در فرهنگ عمومي ما ايرانيان، كه بر گرفته از آموزه‌هاي ديني، اخلاقي، عرفاني و تاريخي ماست، هيچ موضوعي به اندازه «قدرت» و «ثروت» مذموم و مطرود نيست. كمتر كسي را در جامعه ايراني مي‌شود پيدا كرد كه نسبت به صاحبان مقام و ثروت ديد خوشبينانه داشته باشد اگر بدانها بد نگويد و لعنت نفرستد! با همه اين احوال در عرصه عمل اجتماعي افراد اندكي را مي‌توان پيدا كرد كه در مقابل «قدرت» و «ثروت» بايستند و بنده يا برده آن نشوند و صاحبان مقام و ثروت را احترام نكنند و از آنها حرف شنوي نداشته باشند. نتيجه آنكه در لابلاي زندگي روزمره ما ايرانيان مي‌توان گونه‌اي از «تناقض در انديشه و عمل» را رديابي كرد كه به نظرم همين امر باعث ديرپايي استبداد و خودكامگي در ساختار سياسي و اجتماعي ايران شده است.

البته برخي نظريه پردازان بيماري دوگانگي يا چندگانگي شخصيت در رفتار غالب ايرانيان را ناشي از فرهنگ ديرپاي استبداد و نوعي سازگاري افراد با اين محيط مي‌دانند اما جداي از اين رابطه دو سويه، كه بيشتر شبيه به داستان مرغ و تخم مرغ مي‌ماند، قطعا اين «تناقض در انديشه و عمل» ما ايرانيان مصيبت بزرگي است كه نبايد به آساني از آن بگذريم و يقينا تا وقتي گرفتار اين بيماري هستيم راه‌ رهايي از استبداد و گذار به دمكراسي را نمي‌توانيم بپيمائيم. در تاريخ ايران اين مصيبت همواره به گونه هاي مختلف در مورد افراد شاخص چهره نموده و تكرار شده است. در تاريخ معاصر چه بسيار افرادي كه در نظر و انديشه مخالف با هرگونه «قدرت طلبي» و «ثروت اندوزي» بوده‌اند اما وقتي فرصت يافته و به «قدرت» يا «ثروتي» رسيده‌اند روي چنگيز و هيتلر و قارون و راكفلر را سياه كرده‌اند، و به نظرم اين آزمون در سالهاي پس از انقلاب گريبان غالب عالمان ديني، مدرسان اخلاق و دينداران را به طور كلي گرفته است. جالب اينكه همه اينان كه در عالم نظر به شدت از «دنيا طلبي» در هر وجهش گريزان و آنرا سر منشاء هر انحراف و خطا دانسته و مي‌دانند در عالم عمل براي رسيدن به دنيا و حفظ «قدرت» و «ثروت» چه ها كه نمي‌كنند؟ حال وقتي سر آمدان جامعه چنين‌اند تكليف عامه مردم روشن است!

تصور كنيد فردي عالم و منصف و بيطرف از فراز عالم رفتار ما ايرانيان را رصد و يادداشت كند بدون آنكه به نيات و انديشه‌هاي ما دسترسي داشته باشد. واقعا در مقايسه با رفتار ديگران (مثلا كشورهاي سكولاري مثل ژاپن يا مسلماني مثل تركيه و پاكستان) چه تفاوت هايي را مي‌تواند دريابد؟ آيا در كشورهاي ديگر هم داشتن «قدرت» و «ثروت» به همين ميزان مذموم و مطرود است؟ و افراد براي رسيدن و حفظ آنها دست به هر كاري مي‌زنند؟ و ... تا جايي كه بنده مي‌دانم در غالب كشورهاي ديگر افراد نسبت به «قدرت» و «ثروت» اينگونه ديد منفي و بدبينانه ندارند اما براي رسيدن و حفظ آنها نيز دست به هر كاري نمي‌زنند و بنده و برده قدرتمندان و ثروتمندان هم نيستند. در آن كشورها يك قاعده بازي بنام «قانون» براي دستيابي به «قدرت» و «ثروت» وجود دارد و همه افراد با به رسميت شناختن اين قاعده وارد بازي مي‌شوند و هر فرد يا گروه در دامنه اين رقابت به سهمي مناسب توان و دانش و تلاش خودش دست مي‌يابد و رضايت مي‌دهد اما در كشور ما هرچند در شعارولفظ قاعده‌اي بنام «قانون» وجود دارد ولي در عمل هيچ قاعده و قانوني وجود ندارد يا مراعات نمي‌شود و از اين رو مسابقه‌اي بس عجيب و غريب جريان مي‌يابد. در حاليكه همه در مذموم و زشت بودن «قدرت»‌و «ثروت» داد و فرياد مي‌زنند در همانحال براي دستيابي به آنها تلاش و به هر شيوه‌اي متوسل مي‌شوند و خلاصه در اين مسير هدف، وسيله را توجيه مي‌كند! مي‌شود ديد غالب افرادي را كه دم از دين و اخلاق و عدالت و ... دم مي‌زنند اما در مسير «قدرت» و «ثروت» به هيچ دين و اخلاق و مروت و انصاف و .... پايبندي ندارند و به راحتي آبروي ديگران را مي‌برند، بگير و ببند راه مي‌اندازند و .... تا خود بنامي و ناني برسند!

نمي‌دانم چقدر توانستم منظورم را بازتاب دهم اما به نظرم تا وقتي رفتارشناسي ما ايرانيان توسط اهل خبره (روانشاسان، جامعه شناسان، ....) تحليل و تدقيق نشود و براي رفع بيماري‌هاي رفتاري كه ما بدانها مبتلا هستيم چاره انديشي نشود وضعيت ما و به تعبير رايج ساختار حقيقي جامعه ما به همين گونه خواهد بود كه اقتدارگرايي و حاكميت زور در آن دست بالا را خواهد داشت. بنده نام و نان بودن جز روابط ناعادلانه و استبدادي نمي‌زايد، و اينگونه است كه هر حركت اصلاح‌طلبانه در تاريخ معاصر ايران نه تنها به سرانجام نمي‌رسد و در ميانه راه مي‌ماند بلكه هيچيك از اصلاح‌طلبان هم در اين ملك سر سالم به گور نمي‌برند! واقعا اين از عجائب و غرائب تاريخ ماست كه هركس بيشتر آزاديخواه، اصلاحگرا، مبارز و قانون‌گرا بوده، بيشترين آسيب و رنج را ديده است، و حتي در شرايط نياز و سخت ،عامه مردم و حتي ياران ديروز نيز به ياري او بر نخاسته‌اند! در عوض تا دلتان بخواهد در روزگار نسبتا آزاد گروه و حزب و مدعي رهبري اصلاحات داشته‌ايم.

در همخواني و بهره‌گيري اقتدارگرايان و استبدادخواهان با اين فرهنگ عمومي سخني نمي‌توان گفت، اما به نظرم يكي از دلايل اصلي عدم موفقيت اصلاح‌طلبان را بايد در همين خوي و خصلت جاري در جامعه ما دانست. اينكه چه تعدادي از افراد و گروه‌هاي اصلاح طلب واقعا در پي اصلاح بودند و چه تعدادي در پي جاه و مقام و ثروت،‌ جاي تامل فراوان دارد، كافي است اين روزها به دور و اطرافمان نگاه كنيم و چشمي به عرصه فعاليت‌هاي سياسي بيندازيم، براستي برخي افراد كه در سالهاي گذشته به عنوان اصلاح طلب در مقام و موقعيتي قرار داشته و ميداندار بحث و مجادله بودند و حتي ديگر اصلاح طلبان را از تيغ نقد و انتقادخود راحت نمي‌گذاشتند، حالا كجايند؟ و چه مي‌كنند؟ گويا اصلا غيبشان زده است و لابد منتظر روزي هستند كه دوباره با سر و صدا باز گردند. جالب آنكه در همين دوران افرادي از اصلاح طلبان بيشترين انتقادها و غيره را شنيدند و تحمل كردند كه كمتر در پي نام و نان بودند و بيشترين فشارها را تحمل كرده و حالا هم در ميدان ايستاده اند، و خوشمزه اينكه منتقدان اصلاح طلب هم متوجه اين نكته نشده و همواره يقه آناني را گرفته‌اند كه صادقتر از بقيه بوده‌اند!

خلاصه كلام اينكه تا وقتي ما بنده نام و نانيم و گرفتار «تناقض در انديشه و عمل»، اوضاع به كام اقتدارگرايان خواهد بود، دستيابي به آزادي و دمكراسي و قانون و .... وقتي ميسر خواهد شد كه ما بتوانيم خود را از اين بند و گرفتاري برهانيم و فرهنگ عمومي ما در نسبت به «قدرت» و «ثروت» دگرگونه شود، و اصلاح طلبي جز با عبور از اين مسير ممكن نيست.




 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007