« كسري بودجه و تثبيت قيمت‌ها | صفحه اول | روحيه اعتراضي و روحيه انتقادي »

4 آبان 84

تفكيك يا تداخل قوا؟

به نقل از خبرنامه داخلي جبهه مشاركت

در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران اصل «تفكيك قوا» پذيرفته شده است. ريشه چنين پذيرشي را بايد در اين فراز مقدمه قانون اساسي دانست: «با توجه به اهميت اين نهضت بزرگ، قانون اساسي تضمين‌گر نفي هرگونه استبداد فكري و اجتماعي و انحصار اقتصادي مي‌باشد، و در خط گسستن از سيستم استبدادي، و سپردن سرنوشت مردم به دست خودشان، تلاش مي‌كند.»

طبيعي است كه براي رعايت اين اصل بنيادين در ساختار سياسي اداري كشور حكومتگران مسئوليت اصلي را بدوش دارند و هرگونه تخطي از اجراي اين اصل و يا ايجاد روزنه‌هاي در آن مي‌تواند آينده نظام سياسي كشور را به خطر انداخته و موجبات استبداد سياسي و انحصار قدرت اقتصادي را توسط نهادهاي حكومتي درهم ادغام شده فراهم آورد. از اين رو حساسيت نشان دادن نسبت به ايجاد روزنه‌هاي كوچك در اين امر وظيفه همه شهروندان و نيروهاي فعال سياسي است و بايد در اين‌باره موضوع را با جديت مطرح و پيگيري كرد تا راه استبداد و انحصار از سر چشمه بسته شود.

متاسفانه پس از روي كار آمدن دولت احمدي‌نژاد روزنه‌هايي از «تداخل قوا» در ساختار سياسي و اداري كشور باز شده است كه بسيار قابل تامل است و به ويژه به لحاظ حقوقي غيرقابل توجيه مي‌باشد كه در ذيل بدانها اشاره مي‌گردد.

1-يك عضو حقوقدان شوراي نگهبان همزمان به سمت رئيس دفتر رئيس جمهور منصوب و مشغول به كار است. با توجه به اينكه نهاد «شوراي نگهبان» زير مجموعه «قوه مقننه»‌ محسوب مي‌شود داشتن همزمان دو سمت توسط يك فرد در قواي مقننه و مجريه ناقص اصل «تفكيك قوا»ست، و حتي اگر اينگونه توجيه شود كه در گذشته اينگونه بوده است كفايت از موضوع نمي‌كند و جلوي كار اشتباه را بايد گرفت. فراموش نكنيم كه رئيس دفتر رئيس جمهور بايد پيگير تصويب لوايح دولت در مجلس و شوراي نگهبان باشد، و اين در حالي است كه هم او بايد در شوراي نگهبان نسبت به محتواي لوايح دولت اظهار نظر كند؛ خيلي روشن است كه استقلال راي و نظر چنين فردي به شدت تحت تاثير روابط با دولت قرار گرفته و معناي «استقلال قوا» زايل مي‌شود و «تداخل قوا» بجاي «تفكيك قوا» مي‌نشيند.

2-سخنگوي قوه قضائيه همزمان به عنوان وزير دادگستري به مجلس پيشنهاد و از آن راي اعتماد مي‌گيرد و بعد از وزير شدن هم به سخنگويي ادامه مي‌دهد و در واقع ايشان همزمان در دو قوه مسئوليت كليدي دارند. فراموش نكرده‌ايم كه قوه قضائيه بايد بر عملكرد دولت نظارت داشته و بر شكايات مربوط به اين قوه رسيدگي نمايد و طبعا در اين مسير نياز به استقلال تام دارد، حضور عضوي از دولت در مسئوليت كليدي سخنگوي قوه قضائيه نه تنها اين استقلال را خدشه‌دار مي‌كند بلكه سخنگوي قوه قضائيه خود ناچار از توجيه اعمال اين قوه در رابطه با دولت مي‌شود و عملا در اين ميان حقوق شهروندي ضايع خواهد شد.

3-حضور همزمان افرادي از شوراي شهر در سمت‌هاي كليدي دولتي خود مقوله‌اي ديگر از «تداخل قوا»ست. اگر شوراها را به لحاظ وظايفي كه بعهده دارند در ذيل «قوه مقننه» در حيطه مسائل شهري و محلي قلمداد نماييم قطعا حضور همزمان آنها در شوراها و مسئوليت‌هاي كليدي در قوه مجريه نوعي «تداخل قوا» محسوب شده و جلوي آن بايد گرفته شود.

تصور بفرماييداگردرروزگار دولت اصلاح طلب خاتمي يك چنين «تداخل قوا»يي پيش مي‌آمد محافظه‌كاران و اصولگرايان چه غوغايي برپا مي‌كردند؟ اما امروز كه آنان قدرت كامل همه قوا را بدست گرفته‌اند به آساني از اصل «تفكيك قوا» به نفع «تداخل قوا» مي‌گذرند و سكوت پيشه مي‌كنند! البته در اين زمينه نكات شگفت و عبرت آموز ديگري هم قابل طرح است همانند اينكه مسئول اجرايي شوراي نگهبان كه خود مسئوليت اجراي دو انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهوري را داشته است به عنوان پاداش سر از وزارت کاردر مي‌آورد و ... كه از آن مي‌گذريم. به نظر مي‌رسد كه هر چه زمان سپري مي‌شود اصولگرايان بيشتر از اصول خودبه نفع حاكميت يكپارچه عدول مي‌كنند، و امروزه اين سئوال به جد در جامعه مطرح است كه مگر قحط الرجال است كه همزمان افراد مسئوليت‌هاي كليدي متعدد داشته باشند؟ و ديگر اينكه حال كه همه قواي حاكم دست اصولگرايان است لااقل اصل «تفكيك قوا» را رعايت كنند.

نظرات
نظر شما در مورد شکست اصلاح طلبان در مقابل اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری چیست ؟

ارسال شده توسط: mostafa درNovember 13, 2005 10:00 PM

با سلام
پبشنهادی داشتم در مورد وبلاگتان و آن اینکه نوع فونت وبلاگ را بهTahoma تغییر دهید چرا که این فونتی است که در اکثر قریب به اتفاق متن های به زبان فارسی استفاده می شود و هم اینکه خواندن مطالب بسیار راحت تر می شود. با تشکرو آرزوی توفیق

ارسال شده توسط: آریامهر درOctober 28, 2005 02:26 PM

جناب آقاي مزروعي

نکات ياد آور شده از سوي شما بسيار منطقي و قابل تامل است امااز ياد نبريم ما بافرادي سروکار داريم که از منطق هيچ نمي دانند .منطق آنان منطق چماق و زور و جبر است.از کساني که به گنجي با آن روزگار روي تخت بيمارستان هم رحم نمي کنند يا رييس جمهوري که بي لحظه اي تفکر سخن از نابودي و محو يک کشور را بر زنان مي راندآنمهم در جايي که تمام دنيا متحدانش محسوب مي شوند و بدون اندکي تفکر که وضعيت فعلي ايران در جغرافياي مناسبات بين اللمللي با توجه به مسئله اتمي ايران و حقوق بشر چيست چه توقعي داريد؟ ما با افرادي سر کار داريم که گوييا اين دنيايي نيستند و از کره اي ديگر آمده اند. مرگ خوب




 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007