« آپارتايد علمي؟ | صفحه اول | قيمت بنزين »

23 مهر 84

آنها كه رفتند

همزمان با روزهاي ماه مبارك رمضان توفيق يافتم جلد دوم خاطرات لطف‌الله ميثمي را با عنوان «آنها كه رفتند»، برگرفته از آخرين عبارات معروف مرحوم دكتر شريعتي در سخنراني «پس از شهادت» يعني «آنها كه رفتند كاري حسيني كردند، و آنها كه ماندند بايد كاري زينبي كنند، وگرنه يزيدي‌اند»، مطالعه كنم.

براي نسل امثال بنده خواندن اينگونه خاطرات به نوعي بازخواني زندگي خود و جان‌سختي‌مان در برابر حوادث وقايع چهار دهه اخير محسوب مي‌شود. نسلي كه به گونه‌اي معجزه آسا زنده مانده است تا شاهد فراز و فرودهاي بسيار در همه عرصه‌ها از جمله مباحث فكري و سياسي باشند. اما يقينا براي نسل بعد از ما انباشتي از تجربه براي آموزش و عبرت آموزي است. متاسفانه به دليل سابقه ديرين استبداد مطلقه در اين سرزمين و تداوم ساختار سياسي اجتماعي برآمده از آن، همچنانكه در عرصه اقتصاد اصلي‌ترين مشكل ايران عدم «انباشت سرمايه» متناسب با نيازهاي توسعه‌اي كشور است، در زمينه مباحث فكري و سياسي نيز جامعه ما به شدت از مسئله عدم «انباشت تجربه» رنج مي‌برد.

«جوانمرگي» پديده‌اي رايج در همه عرصه‌هاي جامعه‌ ماست. فقدان نهادهاي مدني و جوانمرگي آنها از يكسو، و بي‌توجهي به «انباشت تجربه» در نهادهاي حكومتي از سوي ديگر، و همچنين غلبه نگرش‌هاي كوته‌بينانه و اكنون نگر، وضعيت غالب ما ايرانيان را به گونه‌اي رقم زده است كه درباره هر موضوعي يا كاري بايد حتما خودمان آن را آزمون كنيم تا دريابيم نتيجه مي‌دهد يا نه؟ و اينگونه است كه بيش از يكصد سال است براي دستيابي به حاكميت قانون، آزادي؛ عدالت، مردمسالاري و ... مبارزه و تلاش مي‌كنيم و هنوز اندرخم يك كوچه‌ايم، و عجيب اينكه حاضريم براي اختراع هزار باره چرخ هر هزينه‌اي را بپردازيم!

از سر صدق و صفا و انباشت تجربه به همه جواناني كه علاقه‌مند به كار سياسي در اين سرزمينند توصيه مي‌كنم از مطالعه اينگونه خاطرات غفلت نكنند. براي من كه در جريان و متن حوادث و وقايع سه دهه اخير حضور داشته‌ام خواندن اين كتاب بسيار عبرت‌آموز و راهگشا بود، قطعا براي نسل بعد از ما بهره‌مندي بيشتر در بر دارد.

با خواندن اين خاطرات با نسلي آشنا مي‌شويم كه غالبشان تحصيلكرده و نخبه و تحول‌خواه و در اوج «آرمانگرايي» بودند. براي دستيابي به عدالت و آزادي و ... آماده مرگ و شهادت بودند و به جنگ چريكي كاملا نابرابر با رژيمي تا دندان مسلح و مورد حمايت كشورهاي قدرتمند غرب برخاسته بودند و با اينكه هيچ كورسويي از موفقيت و پيروزي نمي‌ديدند با ايماني راسخ و اميد به آينده همه سختي‌ها و ناملايمات و شكنجه و زندان و مرگ را پذيرا مي‌شدند. فكر مي‌كنم اين فراز از خاطرات به خوبي اين وضعيت را تصوير مي‌كند:

«يك بار هم (موسي) با قاشق غذاخوري منظره‌اي را روي ديوار(سلول) حك كرد، منظره اين بود كه مجاهدي به چوبه‌دار آويزان شده و عده‌اي نشسته‌اند و او را تير باران مي‌كنند. خون اين شهيد به زمين ريخته است و فرو مي‌رود و اين خونهاي فرو رفته، در فاصله‌اي دورتر و در پشت سر تير اندازان جوشيده است و بالا مي‌آيد. خون‌هاي جوشيده تبديل به آدم‌هايي مي‌شود كه هركدام سلاحي در دست گرفته‌اند به صورت يك كاروان راه شهيد را ادامه مي‌دهند.» و خاطره نويس ادامه مي‌دهد: «وقتي انقلاب پيروز شد كتابي به نام ويژگي‌هاي انقلاب چاپ كرديم و همين را به عنوان طرح روي جلد آن انتخاب كرديم، منتهي به جاي يك نفر، عكس سه نفر بنيان‌گذاران سازمان يعني حنيف نژاد و سعيد محسن و بديع‌زادگان را گذاشتيم كه خون آنها از زمين جوشيده بود و تبديل مي‌شد به يكي از صحنه‌هاي انقلاب كه همه از زن و مرد چوب و اسلحه به دست گرفته و در حال تظاهرات و قيام هستند.»(صفحه 96)

در انتهاي كتاب فهرستي از اسامي شهداي سازمان مجاهدين خلق ايران از بدو تشكيل تا اول شهريورماه 1353 ارائه شده كه در برگيرنده 22 نفر است. هم نسلان من مي‌دانند كه نام و آوازه شهادت اينان و سازمان در آن روزگاران چه غوغايي در فضاي سياسي و مبارزاتي عليه رژيم ستمگر پهلوي براه انداخته بود. حتي قلت اين افراد و اثرگذاري آنان امروز نيز براي من عجيب و معجزه آساست و يقينا آنرا بايد به ايمان و اخلاص و ايثار اينان نسبت داد و ياد و نامشان را گرامي داشت، هرچند كه روند حوادث سرنوشت تلخ و دردناكي را براي سازمان مجاهدين پس از سال 53 رقم زد و در مجموع تجربه‌اي بسيار پرهزينه و گرانبار را براي تاريخ معاصر ايران بر جاي گذاشت.

از آنجا كه بنده هم اصفهاني و همشهري آقاي ميثمي هستم بد نمي‌دانم كه آخرين فراز خاطراتش را نقل كنم تا با نوع خاصي از اصفهاني‌ها آشنا شويد:‌ «يك روز ديگر، رضا عطارپور(حسين زاده) سربازجوي ساواك ضمن اينكه پاسپورت‌هاي مرا ورق زد كه به چه كشورهايي سفر كرده‌ام، پرسيد: «چقدر حقوق مي‌گرفتي؟» گفتم: «آخرين حقوق من در تهران، شركت مهندسي جوان، نه هزار تومان بود و اگر به مناطق جنوب مي‌رفتم، دو برابر يا بيشتر هم مي‌شد.» از دريافتي من در شركت نفت لاوان پرسيد. آن روزها قيمت پيكان هفده‌ هزار تومان بود، كمي مكث كرد و گفت: «او اصفهوني به اين خري من تا به حال نديده بودم.»(صفحه 455)

آخر اينكه امثال بنده در آن روزگاران از مبارزه مسلحانه دفاع مي‌كرديم، اما با گذشت روزگار به غايت دريافتم كه حاكميت قانون، آزادي و دمكراسي و ... از لوله تفنگ در نمي‌آيد و جز در پناه راهبرد اصلاحات نمي‌توان به آينده بهتر براي ايران طي طريق كرد. درعين حال فكر مي‌كنم خواندن اينگونه كتاب‌ها به حاكمان و دولتمردان ما مي‌آموزد كه با بگير و ببند و شكنجه و زندان و ... نمي‌توان حكومت كرد و مخالفان را از بين برد همچنانكه رژيم شاه نتوانست.

متاسفانه در ايران حاكمان و قدرتمندان كمتر از تاريخ و گذشته عبرت مي‌گيرند و از اين رو در چرخه‌اي باطل گرفتار مي‌شوند. قطعا اگر حكومتي در جلب رضايت عامه مردم ناموفق باشدوبه گونه‌اي عمل كند كه بجاي كاهش دامنه تاريخي شكاف حاكميت – ملت بر آن بيفزايد و در اين مسير بجاي درك مخالفان به سركوب آنها روي آورد سرنوشت محتوم‌اش سقوط است. بهترين راه حكومت‌داري حاكميت بر دلهاست و نه حاكميت بر تن‌ها، و البته طي اين‌راه سختي‌ها و الزامات و مقتضيات خاص خود را دارد كه اميدواريم حاكمان و دولتمردان ما بدانها روشن و عامل گردند.

نظرات
جناب هاشمي در بدرقه اقاي كرباسجي بسوي زندان كفته بود از اينكه انقلاب مدير لايقي را از دست ميدهد متاسفم كرجه معلوم نبود تقصير اين از دست دادن راكردن كرباسجي انداخته بود يا كردن قوه قضاييه حال بايد كفت از اينكه نظام ظرفيت و تحمل اصلاحات و نمايندكان مجلس ششم رانداشته است متاسفم حتي تحمل شخص هاشمي را

ارسال شده توسط: ebrahim_e_ahmadi درNovember 3, 2005 09:14 AM

سلام استاد... ممنون... شما هم خاطره انگیز نوشته اید ....

ارسال شده توسط: آرش درOctober 15, 2005 12:50 PM

سوالی داشتم:
با عنایت به اینکه شما را از متمایلان به اصلاحطلبان میدانم ایا با وجود میانه روی آقای خاتمی که به نوعی لیدر اصلاحطلبی بود ایا عبور شما و هم اندیشان شما از خاتمی نوعی از حول حلیم در دیگ افتادن نبود؟ حرکتی که کل اصلاحات و ما طرفداران را به سر خوردگی و در نحایت سردرکمی در 27 خرداد و 3تیر کشاند؟
ممنون میشوم که به نظرم در ای وبلاگ پاسخ دهید:
http://sia-bestboy.blogfa.com
مزروعی:بنده یادم نمی ایددرجایی ازاقای خاتمی عبورکرده باشم همینطورهم اندیشانم درجبهه مشارکت.درمورددیگران طبعاخودشان بایدپاسخگوباشند.در
هرحال اگرشمامواردی درموردبنده ودوستانم دراین باره داریدارائه کنید
تاپاسخگوباشم ضمن اینکه برخی هم امثال بنده رابدلیل همراهی کامل با
اقای خاتمی مورد انتقادوتخطئه قرارمیدهند.


ارسال شده توسط: siavash درOctober 15, 2005 11:57 AM




 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007