« حق دانستن از ديد صداوسيما ! | صفحه اول | در جستجوي صبح »

18 مرداد 84

مسئولان جمهوري اسلامي و اعتقاد به مرگ و آخرت !

فكر مي‌كنم كه خوانندگان به من ايراد خواهند گرفت كه چرا از «مرگ و آخرت» نوشته‌ام در حاليكه بايد از زندگي و سر زندگي بنويسم. حق با شماست اما در عين حال فكر نمي‌كنم كه هيچ انساني بتواند خود را از انديشه «مرگ» رها سازد، و آنهايي كه به اديان آسماني باور و ايمان دارند از «آخرت».
آنچه مرا واداشت كه از «مرگ و آخرت» بنويسم وضعيت فعلي جامعه ماست و اينكه مسئولان و اداره كنندگان نظام جمهوري اسلامي ايران كه بيش از ديگران ادعاي دينداري و ايمان دارند چقدر از «مرگ و آخرت» حساب مي‌برند و اعمالشان با ايمانشان انطباق دارد و ...
ايمان به خدا و معاد حد زننده انسان مومن است و مرگ حلقه وصل دنيا به آخرت، به عبارتي مومن در اعمال روزمره خود بايد خدا را ناظر بر اعمال خرد و درشت و آشكار و پنهان خود بداند و اينكه در آخرت بايد پاسخگوي ذره ذره اعمال خود باشد، اما انسانها آنقدر در اعمال روزمره خود غرق مي‌شوند كه غالبا خدا و معاد را فراموش مي‌كنند و در اينجاست كه مرگ – مرگي كه هر روزه وقوع آنرا براي خويشان و دوستان خود مي‌بينند – آنها را بخود مي‌آورد كه به كجا مي‌روند؟
حتي اگر انسانهايي به خدا و معاد باور نداشته باشند مرگ آنها را هشدار مي‌دهد و حد مي‌زند كه در گفتار و رفتار خود ملاحظه حقوق ديگران را بكنند و به گونه‌اي رفتار كنند كه پس از مرگ نام نيكي از آنها باقي بماند و به تف و لعنت ديگران گرفتار نشوند.

واقعا در نمي‌يابم كه چگونه مي‌شود كه به خدا و معاد باور داشت و هر روزه مرگ را در پيش روي خود ديد اما باز هم اينهمه به ديگران اجحاف و ظلم و ... كرد آنهم با استفاده از امكانات حكومت و بودجه عمومي؟ نمي‌دانم اگر برخي مدعيان ايمان نداشتند و مرگي براي آنها وجود نداشت، چه مي‌كردند؟ فكرش را بكنيد حال كه قدرت و مسئوليت اينان را پاياني است اين گونه عمل مي‌كنند، واي به وقتي كه قدرت جاودان مي‌داشتند!
گويند واعظي مخاطبان را به عبرت از مرگ و پاسخگويي در آخرت هشدار مي‌داد و آنها را به پرهيز از زشتي‌ها (دروغ، تهمت، افترا، مال مردم خوردن، آبروي مردم بردن، ظلم و ستم به ديگران و ...) و عمل به خوبي‌ها (راستگويي، امانت، صداقت، مردم داري، عدالت و ...) دعوت و تشويق مي‌كرد. مخاطبي پس از شنيدن اين وعظ، واعظ را زير نظر گرفت و ديد كه واعظ خود به گونه‌‌اي خلاف گفته‌هايش عمل مي‌كند. بار ديگر كه واعظ بر منبر رفت و شروع به وعظ كرد اين مخاطب با حيرت به او گوش مي‌داد و وقتي كه وعظ‌اش تمام شد به او نزديك شد و آنچه را ديده بود بازگو كرد و در نهايت به او گفت لابد شما مي‌داني كه آنطرف خبري نيست كه اينگونه مي‌كني پس راستش را به ما بگو تا ما هم خود را به زحمت نياندازيم!
متاسفانه در جامعه ما اينگونه شده است و از همين رو غالب مردم ديگر به وعظ‌ها گوش نمي‌سپارند وغالب روحانيون بي اعتبار شده‌اند و ...
آزمون «حكومت ديني» نتايج بسيار نااميد كننده‌اي از خود بروز داده است و متاسفانه آناني كه بيش از همه درس «مرگ و آخرت» به ديگران مي‌دهند در عملشان كمترين اثري از اين باور را نمي‌توان مشاهده كرد و دليلش رفتاري است كه هر روزه از خود بروز مي‌دهند رفتاري مبتني بر دروغ، تهمت، افترا، ظلم و ستم، آبروي ديگران بردن و ...

نظرات
آقاي مزروعي اينهايي كه مردم را به تهمت انگ بي ايماني ميزنند خودشان رابه شيطان ميفروشند .وخود را به ناحق نايب پيغمبر ميدانند

ارسال شده توسط: مونا درAugust 11, 2005 09:49 PM

آقای مزروعی، من بی ادبی نکردم. جمله ای که حذف کردید عین بیانات گهربار رهبر کبیرتان بود.

ارسال شده توسط: خیابان شماره 11 درAugust 11, 2005 04:28 PM

واردکردن ایراد سهل ترین کار ممکن است انهم برای افرادی که سالها درسایه اعتماد ملت بااستفادهازحمایت حزبی تحت عنوان شایسته گزینی بدون اریایه تعریفی جامع از شایستگی درمسولیتهای موثر بر تصمیم گیریهاقرارداشته وگوش شنوایش بطرف حزب وگوش بسته اش طرف مردم بوده است کشور از 31استان تشکیل شده است استاندار ومسولین دستگاهها درسطح استان ناظر ومجری تمام برنامههای حکومت هستند زمانی اهداف وسیاست گذاریهای هیات حکمه تحقق مییابد که سرجمع برنامه های ارایه شده از استانه نتیجه کارکرد افراد مستعد دلسوز واشنا واگاه به فرصتها ونیازهای جامعه وکشور باشد اگر غیر از این باشد برای کشور خسارت است حال این سوال مطرح است که ایا تصمیم گیری درمورد فردی که شمشیر خودرابسوی رهبر کشور نشانه رفته وازهیچ ابزاری برای مسموم کردن اذهان عموم کوتاهی نمیکند ظلم است اماانتصاب افراد ناکارامد وبعضا مضر در مسولیتهای حساس ظلم نیست سو استفاده از اعتماد ملت باقرارگرفتن درموقعییتهای حساس برای تامین منافع ملت استفاده از غنوان . اعتبار.امکانات ونرفتن زیر بارکارهایی که به سبب مسولیت انجام داده ایم برای اینکه وجیهالمله بشویم عدل است اما کار کسی که وظیفه شناس است ودر انجام وظایف همه تهدیدها وتبلیغات سو وحتی گلوله را بجان میخرد ظلم است بهوش باشیم که برای همه از ÷س امروز فردایی هست.

ارسال شده توسط: حسین درAugust 11, 2005 09:14 AM

با نگاه به نظرات ارائه شده انسان متوجه این میشود که ایرانی جماعت هنوز گفتگو را یاد نگرفته وهمچنان با تکه پرانی و به اصطلاح کلفت گوئی به دنبال رفع مشکلات عصبی و...خودش است .دوستان من بیائید از این امکان وامکانات مشابه برای اصلاح جامعه درابعاد سیاسی اجتماعی فرهنگی و... استفاده کنیم وفقط به نقد نظرات هم بپردازیم نه اینکه فرصت را مغتنم بشماریم وبه هم به نظرات هم بد وبیراه بگوئئم.واما در مورد سخن آقای مزروعی باید بگویم که نکته جالب اینجاست که ملت ایران در سال 57 به اعتبار همین دینداری ووجهه دینی مسئولین ج ا کشور را به دست آنها سپردند اما حالا که دیگر خبری از دین ودینداری وحتی رعایت حداقلهای اخلاقی واصول انسانی خبری نیست متاسفانه این امکان را ندارند که بگویند آقا ما شما را نمی خواهیم.

ارسال شده توسط: amir درAugust 11, 2005 08:28 AM

سلام

چرا فكر مي كني اينكارها از بي ايماني است. شايد چون ايمان دارند اينكارها رو مي كنند.


ارسال شده توسط: مهدي درAugust 11, 2005 07:49 AM

با این حرفها دیگه حتی نمی تونید سر یک بچه هفت ساله کلاه بگذارید. جمع کنید این ... ... را. آخرت چه ربطی به اقتصاد و جامعه شناسی و ایجاد اشتغال داره؟ با همین خزعبلات 26 سال همه چیز را به گند کشیدید کافی نیست؟

مزروعي: متاسفانه مجبور شدم جمله‌اي از اين نظر را حذف كنم، از دوستان تقاضا دارم كه ادب را رعايت بفرمايند.

ارسال شده توسط: خیابان شماره 11 درAugust 11, 2005 06:51 AM

جناب مزروعی نظر به اینکه احساس کردم کامنت من درباره قضیه سدسازی و مخالفت آقایان با آنها را نخوانده اید فکر کردم تذکرات خوانندگان وبلاگ برایتان مهم نیست لذا سعی کردم کمتر مزاحم شده و ترافیک سایت را برای علاقمندانتان بگذارم اما اینبار این یکطرفه روی و یکطرفه بینی شما دیگه داره اعصابم رو خورد میکنه.
اونطورکه از دین شما (ظاهرا دین ما یه چیزدیگه ست) تبلیغ میشه ظالم و سکوت کننده در مقابلش اگرچه باهم مساوی نیستند اما هردو گناهکارند.
اگر این موضوع در اسلام درسته پس لطف کرده از جناب خاتمی درباره مرگ و معاد سوال کرده و جواب را به اطلاع ما برسانید. بیصبرانه منتظرم.
البته از دوستان اصلاح طلب ردجه دوم و سوم(که تصادفا فامیلهای درجه اول و دوم هستند) که در این 8سال بنام خصوصی سازی و غیره بشدت مشغول گردآوری چرک کف دست بودند میگذریم.

ارسال شده توسط: Hamid درAugust 10, 2005 09:10 PM

واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند/چون
به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنن

ارسال شده توسط: فريور درAugust 10, 2005 08:59 PM

واعظان کین جلوه بر محراب ومنبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
گوییا باور ندارند روز داوری
کین همه قلب و دغل در کار داور می کنند

ارسال شده توسط: هپل هپو خان درAugust 10, 2005 06:39 PM

من متوجه نظر اين برادري كه گفته نظارت استصوابي و كامنت گذاري نشدم، نظارت استصوابي ضايع كردن حق مردمه ولي در اينجا به نظرم يك شخص يك صفحه به هزينه خودش راه انداخته و در اون نظرات شخصي و تحليل‌هاش رو بيان مي‌كنه، خوب اگه اين مسئله را بپذيرم بايد اين را هم بپذيريم كه اين شخص حق داشته باشه كه نگذاره نظراتي كه داراي اصول اخلاقي نيست و طرف فحش و ناسزايي را گفته در سايت شخصي خودش نمايش نده و اتفاقا معتقدم اين جزو حقوق شهروندي مالك يك وب سايت است، و اين هيچ ارتباطي با اينكه طرف مخالف نظارت استصوابي باشه نداره و به اين بردار ارزشي پيشنهاد مي‌كنم به جاي انگ زدن سعي در نقد تفكرات بر بيان و اگر واقعا حرفي و ايده‌اي دارن مطرح كنن

ارسال شده توسط: محمد حسن الهياري درAugust 10, 2005 05:30 PM

بسم الله . جناب آقای مزروعی. نوشته اخیر شما در مورد صدا و سیما برای من نکتی قابل تامل داشت که ضرورت میدیدم کامنت کنم . اما از آنجا که شما با نظارت استصوابی مخالفید و معتقید که مردم هرزمان و هرجا می توانند نظراتشان را در مورد هرچیز بیان کنند دیدم که راهی برای کامنت گذاری برای شما نسبت به موضوع فوق الذکر وود ندارد و لهذا مجبور به درج کامنت در صفحه ء فوقانی هستم . در چند کلمه ء کوتاه عرض شود مکتوب دیجیتال شما قطعا از سوی کسانی حداقلی از تایید را برخواهد انگیخت که هرروزه ، خود را در چنبره ء روزنامه ، فخبمه & شرق یا اسلاف ان دیده باشند و بنا بر توصیه ء شما و با عینک شما جهان بینی خود را شکل داده باشند . همچنین است که اگر همین افراد نیز عنی متن گفتگو و صدای شما را نیز نشنیده باشندو به موارد بالا نیز متوهم . در این صورت استک ه شما می توانید آرزوی حداقلها را در همراهی از این صفحه داشته باشید. بحث زیاد و حتما فرصت شما ::برای امثال من :: کما فی السابق محدود . به نهار احتمالی خود برسید چون ممکن است بعدا معلوم شود من هم موقع نهار ، مزاحم شما بوده ام !

ارسال شده توسط: مدير وبلاگ پاسداران درAugust 9, 2005 04:12 PM




 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007