« سفر عراق و برخورد نيروي نيروي انتظامي با هيات روزنامه‌نگاران | صفحه اول | مسئولان جمهوري اسلامي و اعتقاد به مرگ و آخرت ! »

16 مرداد 84

حق دانستن از ديد صداوسيما !

مدتهاست كه رابطه خودم را با «صداوسيماي انحصاري جمهوري اسلامي» قطع كرده‌ام چرا كه تمام اخبار و تحليل‌ها و برنامه‌هايش جهت‌گيري آنهم از نوع ايدئولوژيك به قرائت محافظه‌كاران ايران دارد.
نمونه روشن آن براي من در ماجراي فضاحت بار پرونده ساختگي وبلاگ نويسان بود. در روزهاي آخري كه بر اثر فشارها و رسوايي بوجود آمده دست‌اندركاران پرونده ناچار از آزاد كردن جوانان زنداني شدند، دادستاني تهران دو سناريو در مقابله با اين وضعيت به اجرا در آورد يكي توبه نامه نويسي و ديگري آوردن چهار نفر از آنان جلوي دوربين سيماي جمهوري اسلامي ايران بود! در اين برنامه نيم ساعته كه بعد از خبر ساعت 7 بعدازظهر از شبكه يك پخش شد اين بندگان خدا ناچار مطالبي گفتند و از جمله عليه من كه در تمام مدت پيگير اين ماجرا و پرونده بودم، داد سخن دادند (البته پس از رهايي از قيد و بندها حرفهاشان را پس گرفتند).
پس از اجراي اين نمايش, نامه‌اي به رئيس سازمان صداوسيما و هيات نظارت بر اين سازمان نوشتم و خواستار وقت مساوي براي پاسخگويي شدم كه تاكنون جوابي دريافت نكرده‌ام و لابد چون مسئولان صداوسيما دانستن را حق مردم مي‌دانند! نيازي به پاسخگويي نديده‌اند.
اما نكته جالبتر اينكه بر مصداق مثل معروف كه «ما ديگر با خيك شيره كار نداريم اما خيك شيره ول كن ما نيست»، اخيرا جمعي از روزنامه‌نگاران به دعوت «سنديكاي روزنامه‌نگاران كردستان عراق» سفري به منطقه كردستان عراق داشتند و يك سفر كاملا كاري بود كه هيچ مطلب پنهاني هم نداشت و اخبار آن نيز كم و بيش در رسانه‌ها منعكس شد ولي خبرنگار واحد مركزي خبر صداوسيما كه گويا سوژه‌اي خاص را درباره اين سفر دنبال مي‌كرد به من بعنوان رئيس انجمن صنفي روزنامه نگاران زنگ زد و اين سئوال را مطرح كرد كه هدف شما از انجام اين سفر چه بوده است؟ و ....

از قضا وقتي به من زنگ زد كه مشغول خوردن نهار بودم و درخواست كردم كه نيم ساعت بعد زنگ بزند تا به سئوالات جواب دهم. ايشان ديگر زنگ نزد اما روز بعد مطلع شدم كه در اخبار 8 و 30 بعدازظهر شبكه دوم خبري را بگونه‌اي كاملا جانبدارانه و شبهه آميز در اين باره پخش كرده است.
روز بعد ايشان دوباره تماس گرفت و خواستار پاسخگويي من به سئوالاتش شد. بنده گفتم كه چون خبر آنچناني پخش كرديد و به قرار خودتان هم عمل نكرديد من با شما مصاحبه نمي‌كنم و اصلا چرا من بايد پاسخگوي سئوالات القايي شما باشم؟ مگر شما مدعي العموم هستيد؟ ... جالب اينكه روز بعد مطلع شدم در همان بخش خبري 8 و 30 شبكه دوم اين بار صداي بنده(البته به صورت گزينشي) پخش مي‌شود و در پايان اين سئوال را مطرح مي‌كنند كه «آيا دانستن حق مردم نيست؟» نگو كه خبرنگار نامبرده بر خلاف همه اصول اخلاقي و حرفه‌اي صداي مرا ضبط كرده است (البته همزمان با همكاران ديگرش كه تلفن بنده را شنود مي‌كنند) و چون مثل همه محافظه‌كاران هدف وسيله را برايش توجيه مي‌كند از آن در صداوسيماي انحصاري استفاده بهينه می نمايد!
واقعا اين يك طنزتلخ تاريخي در كشور ماست كه اداره كنندگان صداوسيما مدعي «دانستن حق مردم است» شوند! بنده حداقل چهار سال نماينده مجلس ششم و عضو كميسيون برنامه و بودجه بوده‌ام و به صراحت اعلام مي‌كنم كه سازمان صداوسيما يكي از پرهزينه‌ترين و ناكارآمدترين دستگاههاي حكومتي جمهوري اسلامي ايران است (فقط كافي است از اين نظر با شبكه تلويزيوني الجزيره مقايسه و ارزيابي شود) كه چون بوق حكومت و محافظه‌كاران است به هيچ نهادي هم پاسخگو نيست . ودر همه چهار سال مجلس ششم همچون دژي مستحكم از طرف محافظه‌كاران و به ويژه شوراي نگهبان محافظت مي‌شد و گزارش تحقيق و تفحص مجلس ششم كه حاكي از فساد گسترده مالي در اين سازمان بود نيز در قوه قضائيه بايگاني شد!
همه مي‌دانيم كه محافظه‌كاران و بخش خاص قوه قضائيه در سالهاي اخير بر مطبوعات و روزنامه‌نگاران اصلاح طلب چه آورده‌اند، اما همين صداوسيما با بودجه عمومي و از جيب مردم روزنامه زد تا با مطبوعات مقابله كند و باز چون حريف نشدند تقريبا تا جايي پيش رفته‌اند كه ديگر روزنامه اثر گذار اصلاح طلب باقي نمانده است حالا تصور كنيد چگونه مي‌شود در مقابل بوق صداوسيما ايستاد؟ جالب آنكه در همه سالهاي گذشته يكي از شاكيان اصلي مطبوعات اصلاح طلب همين صداوسيما بود و گويا تحمل كوچكترين انتقاد و پاسخگويي را هم نداشت.
به تعبير تحليلگري محافظه‌كاران يك «قبرستان رسانه‌اي» در كشور درست كرده‌اند، اما به نظر من اين تعبير درست نيست چرا كه در قبرستان صدا از كسي در نمي‌آيد در حالي كه محافظه‌كاران با يكپارچه كردن و نابودي مطبوعات مستقل، يك صدا را مي‌خواهند با بوقهاي مختلف (صداوسيما، مطبوعات، خبرگزاريهاي وابسته، نماز جمعه‌ها ، ...) و با شدت فراوان به گوش مردم فرو كنند و در واقع تعبير «انحصار رسانه‌اي» در اين باره درست‌تر است و خوشمزه اينكه در اين وضعيت مدعي «دانستن حق مردم است» هم شده‌اند!

نظرات
در زیر پیامی است که در بهمن ۸۳ به وبلاگ آقای ابطحی نوشته شد در پاسخ به این مقاله ایشان:

http://webneveshteha.com/weblog/?id=1107521703

آقای مزروعی ، من از این وضع بسیار ناراحتم. بسیاری را در میان اقوام خود میبینم که نه تنها محافظه کار نیستند، بلکه بعضا حتی مواضع انتقادی شدیدی هم دارند، ولی به برنامه هایی مثل ۲۰:۳۰ توجه نشان میدهند و آنرا جالب میدانند و گاها تحت تاثیر قرار میگیرند. هر بار در هر اعوجاجی که این برنامه به واقعیتها میدهد، باید آنها را متوجه کنم و واقعیتی که این برنامه با مهارت سعی در پنهان کردن آن دارد را باز به آنها گوشزد کنم. کمی متوجه موضوع شده اند ولی گاهی باز در مورد برخی خبرها تحت تاثیر قرار میگیرند. چه کنیم!؟

در این پیام دو نکته مهم وجود دارد که ناخودآگاه من هم علیرغم خردی خود به آن توجه نشان داده بودم و چند بار دیگر هم به انحا دیگر به آقای ابطحی متذکر شدم که ظاهرا زیاد مورد توجه ایشان قرار نگرفت و حتی پیام مرا منتشر نکردند (البته این پیام زیر منتشر شد):
یک) تاثیر گذاری رسانه ها و شیوه های هنرمندانه صداوسیما در قلب واقعیت و تاثیر روی مردم.
دو) جنجال اقتدارگرایان در مورد اقتصاد که در پایان همین پیام هم متذکر شدم.

و خوب میدانید که ایندو از برگهای برنده مهم آنها بود.
----------------------------
ابطحي گرامي، بنده با نظر شما در مورد اخبار 20:30 شبکه 2 تا حد زيادي موافق نيستم. اين درست است که در اين خشکسالي صداوسيما، اين قطره آب هم غنيمت است و ميتواند عده‌اي را که تنبل يا زياد درگير اوضاع زندگي نيستند به پيگيري براي يافتن کل خبر وادارد. ولي به نظر من صداوسيما فقط، کمي زرنگتر شده‌است. يعني: "اشکال نوين براي همان اهداف قبلي". مداح ما در واقع به آنطرف غش ميکند ولي پيش از آن چند بار هم تلوتلوي به اينطرف ميخورد که شک را برنينگيزاند. يا اصلا چند بار هم به طرف مردانه سقوط ميکنند، به همان منظور. اينها ظاهرا فهميده‌اند که سياست سکوت کامل چاره‌ساز نيست، به همين دليل حالا بعضي خبرها را که در گذشته با سکوت کامل مواجه ميشد، ميگويند، ولي حقيقت کامل را به زبان نمي‌آورند. همان قضيه "لا الاه" و "لا الاه الي الله". يا اينکه با شيوه‌هاي نوين منتقدين را خراب ميکنند. آقاي ابطحي، اين از روش گذشته آنها ميتواند خطرناک‌تر باشد و بايد با احتياط با آن برخورد کرد.

مثال را هم از خود نوشته شما مي‌آورم. با عرض پوزش، آنچه آقاي ضرغامي در جواب شما گفتند، شيره‌مالي سر شماست. آقاي ضرغامي همچنين که با اکثريت مردم در صداوسيمايشان صادق نبوده است با شما هم چنين نکرد. ميتوانستند با خنده‌اي از پاسخ به شما پرهيز کنند؛ اين بهتر بود. يا بهتر از آن ميتوانستند بگويند، "شما درست ميگوييد، اينگونه نام‌بردن از کسي، آنهم بعد از سالها درست نيست." ولي ايشان راه غيراسلامي پيچاندن و در آمپاس قرار‌دادن شما را انتخاب کردند؛ اينکه "مگر خودتان همين را نميخواستيد"! آقاي ضرغامي خوب ميدانند که شما اين را نميخواستيد. سياست پيشين اين بود: "هيچ خبري از ابطحي که مخالف منافع باشد، نبايد پخش شود. تا حد امکان اسمي از وي برده نشود". سياست جديد چيزي شبيه اين است: "لازم نيست ايشان کاملا سانسور شود، بلکه گاهي از وي خبري منتشر شود، ولي در هر خبر نبايد کل حقيقت پخش شود. ميتوانيد خبر‌هايي را پخش کنيد که ايشان را کمي خراب کند، ولي زياد خراب کردن ايشان مضر است و در جهت منافع ما نيست؛ آنرا به کيهان محول کنيد." (اينها فقط مثال بود و براي روشن شدن موضوع گفته شد) شاهد من از خود نوشته شما هم مهياست. شما نوشتيد: "اين حرفها چيست كه در تلويزيون كشور كه هيچ وقت اسم مرا نمي برده، مي گوييد؟" و "شنيدم در تلويزيون و در اخبار به نقل از لثارات به من گفته شده: بامشاد كابينه." به عبارتهاي "هيچ وقت اسم مرا نمي برده" و "بامشاد کابينه" توجه شود. آقاي ابطحي، صداوسيما دست‌کم نميتواند در اين حرکتش کاملا صادق باشد، والا ميتوانست در آغاز نام‌بردن از شما، مثلا از حرکت نو شما در ميان روحانيون براي وبلاگ‌نويسي اسمي ببرد، يا از چندين مورد بالقوه ديگر.
در بالا هدفم اين نبود که بگويم برادران بزرگ در صدا و سيما با تهيه‌کنندگان 20:30 نشسته‌اند و سياست جديد را ديکته کرده‌اند (گرچه اين هم بعيد نيست)؛ ولي بوضوح آشکار است که حتي مجريان صدا‌وسيما چگونه سالها به طور خودکار و از درون و حتي در مواردِ واکنش‌هاي في‌البداهه خود را با سياست‌ها هماهنگ ميکنند؛ تا چه برسد به تهيه‌کنندگان و نويسند‌گان خبر‌ها. مثالهاي ديگر زيادند. در اينجا دو تاي ديگر را مينويسم:
در قضيه وبلاگنويسان و سايرين، 20:30 چيزهايي را پخش کرد. کسي اگر نداند يا کمي به موضوع فکر نکند، تصور ميکند که اينها کمي آزادمنش‌تر شده‌اند. ولي ميدانيد از ميان آن همه خبر مهم؛ طي دو روز، روي چه چيزي تمرکز کردند؟ روي بيني خانم فرشته قاضي!! يکبار پخش کردند که آقاي مرتضوي ضرب‌و‌شتم را تکذيب کرده است و گفته‌است که بيني وي طي عمل زيبايي شکسته است. فردايش گفتند: فرشته قاضي گفته است که نه! بيني من طي عمل زيبايي نشکسته است. همين! مطمئنا ميدانيد که چرا تمرکز روي قضيه بيني است؟ براي اينکه موضوع لوث و مسخره شود. براي اينکه عمل جراحي بيني يک عمل لوکس و تجملي است؛ همان القاي موضوع "مخالفين ما از اقشار بي درد هستند". چونکه براي اکثر افراد تهيدست يا برخي ديگر نا‌آگاهانِ از اصل خبر (به علت عدم دسترسي به اينترنت و امثال آن)، اين موضوع ميتواند با زهرخندي مواجه شود.
مثال ديگر: چند وقت پيش ذکري از يک اعلاميه دفتر تحکيم کردند. همه آن سانسور شد جز بخشي که از خاتمي به شدت انتقاد شده بود. مجري برنامه در آخر، وظيفه خود دانست که از مردم ايران به خاطر آن لحن پوزش بخواهد. نويسنده خبر که به اين روشهاي نوين خبر‌نويسي عادت ندارد، (چون سالها همان سياست اول را دنبال ميکرده)، نفهميده بود که دم خروس غش کردن به طرف مردانه معلوم است؛ اولا چرا فقط آن بخش کوچک از اعلاميه را ميگويد




 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007