حكم حكومتي!
(1)
در مجلس ششم دوبار از «حكم حكومتي» استفاده شد. يكبار در ابتداي كار مجلس و ديگري در انتهاي آن. بار اول براي جلوگيري از طرح «اصلاح قانون مطبوعات» و بار دوم براي توجيه انتخابات فرمايشي مجلس هفتم.
مرور اخبار و حوادثي كه منجر به صدور و استناد به چنين احكامي شد از حوصله اين نوشتار خارج است، اما قطعا هر دو «حكم حكومتي» معطوف به وقايعي است كه در تاريخ ايران به عنوان «نقاط تاريك» ثبت شده است. اميدوارم روزي حوصله و شجاعت داشته باشم تا درباره هر دو واقعه، به ويژه روندي كه منجر به صدور «حكم حكومتي» براي جلوگيري از «اصلاح قانون مطبوعات» شد بنويسم و اينكه چرا اصلاحطلبان عليرغم اكثريت قاطع داشتن در مجلس ششم نتوانستند به وظيفه قانوني خود در اينباره يعني «اصلاح قانون مطبوعات» عمل كنند؟
چون اينروزها به مناسبت بحثهاي مرتبط با انتخابات رياست جمهوري باب بحث درباره «حكم حكومتي» گشوده شده است مناسب ديدم كه با مراجعه به گزارش مشروح مذاكرات مجلس ششم واكنش خودم را نسبت به اين موضوع در هر دو بار طرح آن در مجلس بازتاب دهم، و در ادامه بخشي از متن استعفاي خودم را كه به اين موضوع اختصاص يافته بود، اما به دليل كمبود وقت نتوانستم در مجلس بخوانم (در قسمتي بعدي اين مطلب) بياورم تا معلوم شود امثال بنده در آن روزها چه ميگفتيم و علت مخالفتها با ما و مجلس ششم چه بود؟
آنهائيكه بر امثال بنده خرده ميگيرند كه شما در مجلس ششم چه كرديد بد نيست به گزارش مشروح مذاكرات مجلس ششم نظري بياندازند تا دريابند حداقل تلاش ما اين بود كه صداي راي دهندگانمان را بازتاب دهيم و البته هزينههاي آنرا پرداخته و هنوز ميپردازيم، صد البته براي ديگراني كه ادعاهاي فراوان دارند ميدان آزمون باز است.
جلسه 17 مجلس ششم – روز يكشنبه 16 مرداد 1379
رجبعلي مزروعي – من استناد ميكنم به همان اصولي كه جناب آقاي ربوشه كردند. ما سوگند خوردهايم كه مدافع قانون اساسي باشيم. اصل يكصد و دهم وظايف رهبري را به تفصيل معين كرده. من توجيهي كه حضرت عالي براي خارج از دستور اعلام كردن قانون مطبوعات آورديد اين را مستند به قانون اساسي كرديد. بنظر من استنادي به قانون اساسي در اين زمينه نميشود كرد و ما ميتوانيم يك كار فراقانوني را اينجا بپذيريم. اين خارج كردن قانون .... بله، بهرحال من فكر ميكنم به قانون اساسي براي اينكار نميشود استناد كرد. قانون اساسي وظايف را بطور دقيق احصاء كرده و خارج كردن اين طرح اصلاح قانون مطبوعات از دستور مجلس، هم خلاف آييننامه مجلس است و هم با قانون اساسي نميخواند.
رئيس – ميكروفن آقاي مزروعي را خاموش نكنيد من يك سئوالي كنم، ايشان جواب بدهد.
شما بفرماييد در مجلس دوم كه آن بساطها شد و همه ما و شما همه هم همديگر را ميشناسيم، آن بساط را براي آذري و اينها راه انداخته بوديد كه همه هم مريد امام بودند چه بود؟ اين را جواب بدهيد كه اينها امر امام را چرا اطاعت نكردند؟ اين را جناب عالي جواب بدهيد(عدهاي از نمايندگان – احنست) آنموقع اعتقاد داشتيم يا نداشتيم؟ جواب بدهيد؟
مزروعي – اجازه بدهيد، جناب آقاي كروبي! اين را داريد به من نسبت ميدهيد ....
رئيس – ببينيد! با كسي روبرو هستيد كه نه از كسي خورده، بردهاي دارد، نه مطيع كسي است كه جز خدا و امام، اين را هم به شما بگويم، اما قانوني وظيفهام را عمل ميكنم وامدار هيچكس هم در اين نظام نيستم، حالا با صراحت اعلام ميكنم، جواب بدهيد.
مزروعي – ببينيد! اگر اينطوري است ...
رئيس – خوب، بگوييد ديگر ...
مزروعي – من الان ميگويم، من ايستادهام كه بگويم ....
رئيس – من كه خودم خواهش كردم ميكروفن ايشان را خاموش نكنند، بفرماييد.
مزروعي - بنده اصلا در جريان آن موضوع نيستم كه كيفيت آن چگونه بوده، در مجلس دوم هم نبودم و حتي اگر آنموقع هم اين كار انجام شده باشد دليل بر درستي آن نيست، يعني چه استنادي است كه ما ميكنيم؟ ما در اين سالها قانونگرايي را بعنوان يك شعار اصلي پذيرفتهايم، اصلاحات اگر بخواهد در كشور انجام شود جز تكيه بر قانون نميشود و اين مسير معلوم نيست كه به كجا ادامه پيدا كند. من نميدانم شما چطور اين را قانون اساسي توجيه ميكنيد. بنده را توجيه كنيد و اشكال قبلي دليل بر اين نيست كه اشكال جديد را هم توجيه كند.(عده اي از نمايندگان – احسنت)
جلسه 415 مجلس ششم – روز يكشنبه 30 فروردين ماه 1383
رجبعلي مزروعي – بسمالله الرحمن الرحيم
حاج آقا! ما دموكراسي را در چارچوب قانون بايد تمرين كنيم، در چارچوب آيين نامه داخلي مجلس. بنده اين ماده (182) را متذكر ميشوم. واقعا در رابطه با صحبتهاي شما، در آيين نامه مورد و وجهي نميبينم، به اضافه اينكه شما باب يك بحثهايي را باز ميكنيد كه واقعا قابل مناقشه است. بحث حكم حكومتي كه حضرت عالي ميگوييد هيچ جايگاهي در قانون اساسي ندارد و اينها توجيه ميكند اين كارهايي را كه انجام شده. برداشت ما اين است كه حكم حكومتي به اين شكلي كه در اين چند سال اخير دارد اجراء ميشود هيچ انطباقي با قانون اساسي ندارد. مگر با حكم حكومتي ميشود قوه قانونگذاري را تعطيل كرد؟
رئيس - من نگفتم براي موارد خاص ضروري و حل مشكل؟
مزروعي – نه حاج آقا! ما ميگوييم همه چيز در چارچوب قانون، به اضافه، آنهاييكه به حكم حكومتي گوش نميدهند كه منتصبين و منصوبين رهبري هستند! ايشان ميتوانند عزلشان كنند. فقط در اينجا تنها اتفاقي كه افتاد اين است كه قوه قانونگذاري را با يك حكم تعطيل كردند، خيلي متشكرم.
قرباني – حاج آقا! من تذكر آيين نامهاي دارم. آقاي مزروعي به چه استنادي تذكر آيين نامهاي دادند؟
رئيس – نه، آقاي قرباني! ديگر نميخواهد، حالا ممكن است مرتضوي هم كه ايشان اسم برد براي ما نامه بنويسد، نميدانم چه ميشود.
نظرات
در مملکتی که نماينده مجلس با حکم حکومتی از خير تصويب قانون مورد نظرش می گذرد (يا بازداشته می شود). در کشوری که رييس جمهور با همه اعتراضش به روند انتخابات بايد با گردن نهادن به حکم حکومتی، انتخابات فرمايشی را تدارک ببيند. در چنين سرزمين گل و بلبلی، من به چه دلخوشی به کانديدای تأييد شده با همين حکم حکومتی رأی بدهم حتی اگر دکتر معين باشد، و فايده رأی دادن من چيست که اگر ايشان رييس جمهور هم بشود در بزنگاهها بايد حکم حکومتی را بر چشم بگذارد؟
ارسال شده توسط: عباس ميرزا درMay 25, 2005 02:26 AM
حاج اقا اذیتمان نکنید. ولایت فقیه یعنی همین. خودتون هم بهش رای دادین و و در تقویتش از هیچ عملی هم اکراه نداشتین. حالا بیخود واسه ما صغری کبرا می
چینین که چی؟ طبق همین قانون اساسی خودتون ایت الاه خامنه ای ولی مطلقه میباشد. شماها میخواهن هم شریک دزد باشین هم رفیق قافله.
ارسال شده توسط: Ardalaan درMay 21, 2005 09:32 PM
سلام - حکم حکومتی یعنی توهین ولگد مالی به شعور یک ملت - آیا هیچ ملتی غیر ما این توهین را تحمل میکند؟ هرگز هرگز
ارسال شده توسط: reza درMay 21, 2005 01:17 AM
سلام
من شما را از ثابت قدم ترین اصلاح طلبان و نزدیکترین آنها به مردم می دانم. شبی که خبر تحصن را شنیدم تا صبح نخوابیدم. و در طی آن دوره برایتان چند بار ایمیل زدم.
من هم حرف دوستان را در اینجا قبول دارم که نباید آقای کروبی رئیس مجلس می شد.
پس از انتخابات پر شور مجلس د راصفهان, با دوستان معلم دور همنشسته بودیم و منتظر بودیم که ریاست مجلس اعلام شود. باورمان نمی شد که آقای کروبی ، به جای آقای خاتمی، مثلا، رای آورده باشد. به هر حال گذشت ، و من همیشه خود را در همه جا و همه زما نچه د ردنیا و چه د رآخرت مرهون و ممنون شهامت و خیرخواهی شما میدانم.
دست حق، دست حق، دست حق، به همراهت!یا علی!
ارسال شده توسط: طاهر درMay 18, 2005 04:17 AM
آقای مزروعی عزیز ...
فکر نمیکنید در همین قضایا جزیی از تقصیرات به گردن خودتان و همفکران شما در همان مجلس ششم است (در عین حال که برای اغلبتان احترام خاص قایلم). پاسخ این سوال را هیچ گاه نیافتم که چرا نفر بیست و چندم تهران با «رای نمایندگان»، همان روزهای اول کار، به عنوان رییس مجلس انتخاب شد. آن که دیگر حکم حکومتی نبود (و همان راه اجرای حکمهای حکومتی را در خانه ملت هموار کرد). تیتر سرمستانه کیهان را آن روز که «حاج آقا» رییس شدند، فراموش نمیکنم. از همان تیترهایی که دوست دیگری هم اشاره کرده. بگذریم شاید دور گودیم و ...
ارسال شده توسط: سید بشیر سجاد درMay 15, 2005 10:16 PM
اين شعر را به همان مناسبت سرودهام:
«برادران غيور يوسف!/
پيراهن خونين او بر دست،/
آمدهايد گريان که:/
«گرگش خورد»؟/
گرچه گرگان خوی دريدن رها نکنند،/
يوسف ما را شما به چاه افکنديد/
و شوقی را که نورچشمانمان بود/
اکنون در کار قبا شدن برای شماست!»/
(با استفاده از شعر حافظ «پيراهنی کزو برسد بوی يوسفم/ترسم برادران غيورش قبا کنند» و قرآن کريم)
ارسال شده توسط: امين درMay 15, 2005 02:24 PM
آقای مزروعی عزيز، کاش بيشتر به فکر ما بوديد! کاش از عربدهها و يقه دريدنهای مريدان آقا در مجلس نمیترسيديد و نشان میداديد که آن جسارت ضعيف که در دو سه جملهی مؤدبانه و مبهم بکار برديد، پشتوانهای از شجاعت و ايستادگی دارد...
يادم میآيد روز گرم تابستانی بود و من که طبق معمول به جبران شب بيداری روز تا لنگ ظهر خوابيده بودم با عجله لباس پوشيدم و رفتم به تدريس خصوصیام برسم، از جلوی روزنامهفروشی رد میشدم که روزنامهی کيهان را با آن تيتر غافلگيرکننده ديدم. فقط کيهان آن روز بعد از ظهر خبر خارج شدن طرح اصلاح قانون مطبوعات را با حکم حکومتی نوشته بود، با تيتری سرمست و شنگول. قسم خورده بودم کيهان نخرم، ولی آن روز مجبور بودم کفاره بدهم... چنان خشمگين شده بودم که در خيابان دو سه بار نزديک بود بهم بزنند ماشينها، يک ماشين کرايهای شخصی گرفتم که راننده از لرزش دستهايم فهميد که حالتم طبيعی نيست. پرسيد چه شده؟ بدون توجه به قيافهاش که میتوانست يک بسيجی درست و حسابی باشد، منفجر شدم: «خب مجلس را میبستند آقا، خودشان حکم میفرمودند، اين ديگر چه مسخرهبازیی است؟ مگر اينها نمايندهی مردم نيستند که قول دادهاند قانون را اصلاح کنند؟ اين نمايندهها چه ...ـی میخورند که يک ماه نشده وا دادهاند؟ آقا فرمودهاند حرام است... مگر اين نمايندهها مقلد آقا هستند؟ اگر میايستادند مگر چه میشد، فوقش يک استبداد صغير ديگر میشد منتها اين بار خيلی صغيرتر و حقيرتر از صدسال پيش...» راننده تبسم تلخی داشت. گفت «آقا بحث حرام و حلال نيست، ما سال شصت و پنج مجاهد بوديم، در زندان میخواستيم نماز جماعت بخوانيم با چوب از ته سلول میزدند، اگر حرکات دو نفر شبيه هم میشد. میگفتند شما نماز جماعت را به عنوان عمل اشتراکی و کمونيستی میخوانيد. نماز جماعت مگر حرام است؟ توی اين خيابانها اگر يک نفر جرأت کند يک شبنامه، اطلاعيه پخش کند دو روز نمیشود که يا سر از توحيد درمیآورد يا جنازهاش گوشه و کناری پيدا میشود، اما هزاران نفر مواد مخدر میفروشند و اينها میگويند توان مبارزه نداريم! مواد مخدر مگر حلال است؟» راننده تمام مسير پيچ وا پيچ را تا خانهی شاگردم رفت و کرايهای که آن موقع شايد هفتصد تومانی میشد، با تمام اصرار من نگرفت. من ماندم با روزنامهای که بوی نفت میداد و سياهی حروفش دستهايم را سياه کرده بود. من ماندم و چشمانی که از زور بيچارگی به اشک نشسته بود. در آن بعد از ظهر داغ، تنم خيس از عرق خشم، خيس از عرق شرم بود. وکلايم مرا به حکم مدعیالعموم فروخته بودند!
ارسال شده توسط: امين درMay 15, 2005 01:48 PM
آقای مزروعی! سلام.
آنها که می خواهند بدانند، می دانند و انها که نمی خواهند، تا ابد هم نمیتوان به شان فهماند... شرافت شما بر ما پوشیده نیست... دست حق به همراهتان... یا حق!
ارسال شده توسط: لينك نوشته