« سندی از دوران انقلاب | صفحه اول | اقتصاد نفتي يا اقتصاد با ارزش افزوده نفت »

30 بهمن 85

پس از 28 سال

مراسم بیست وهشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بروال هرساله برگزارشد وگذشت. اگررسانه های اقتدارگرا وحکومتی از تجمع معمول در روز 22بهمن به عنوان"همه پرسی هسته ای"نام نمی بردند منهم انگیزه ای برای نوشتن این مطلب نداشتم اما ازآنجا که اقتدارگرایان علاقه فراوانی به همه پرسی آنهم از نوع خیابانی اش دارند(برعکس اصلاح طلبان که به نوع صندوقی اش دلبسته اند) وفکر می کنم دچار نوعی توهم راجع به عالم وآدم اندو ازجمله سرنوشت انقلاب وکشور را به پرونده هسته ای گره زده و فکر می کنند که با این همه پرسی باید سفت ومحکم در برابر قدرتهای جهانی ودر راس آنها آمریکا بایستند، مناسب می دانم که برداشت وتحلیل خود را از شرایط امروز ایران ارائه دهم تا معلوم شود که اوضاع آنگونه که اقتدارگرایان حاکم ترسیم و القا می کنند نیست وادامه این توهم وبی تدبیری ها می تواند جمهوری اسلامی ایران را "پس از 28 سال" به وادی دراندازد که در آمدن از آن ممکن نباشد.

در کشورهای آزاد ومردمسالار رسم براین است که دولتمردان حاکم از طریق موسئسات نظرسنجی مستقل بطور نوبه ای میزان محبوبیت خود ورضایت شهروندان از عملکردشان را اندازه گیری می نمایند وبا توجه به نتایج بدست آمده به اصلاح سیاستها وعملکردشان می پردازند،در عین حال این امکان برای این موسئسات ونهادهای رسانه ای وجوددارد که خود بطور مستقل به انجام نظرسنجی اقدام کرده ونتایج آنرابرای عموم منتشر نمایند که خودبخود تاثیراتش را در محیط سیاسی واصلاح امور می گذارد. در کشور ما که هرگونه نظرسنجی می تواند به نظرسازی تعبیرشود ودامن موسئسات نظرسنجی مستقل را به دادگاه بکشاند طبعا دیگر سخن گفتن از نظرسنجی بلاموضوع است اما به نظر من در سالگرد پیروزی انقلاب باید یک نظرسنجی (با رعایت همه معیارهای علمی مرتبط) از شهروندان ایرانی انجام می شد با سئوالاتی از قبیل میزان رضایت مندی از حاکمان واوضاع کنونی و...واینکه اگر امروز برای شکل نظام رای گیری شود آیا آنها به جمهوری اسلامی ایران رای خواهند داد؟ تا معلوم شود مدعاهایی از قبیل" همه پرسی هسته ای" چقدر می تواند محل اعتنا واستناد باشد. امیدوارم نهادهای حکومتی که امکان وبودجه اینکار را دارند حداقل برای اطلاع خودشان ودیگر حکومتگران اقدام با اینکارکنند تا دریابند چه میزان اختلاف بین "همه پرسی هسته ای" وواقعیتهای امروز جامعه ما وجوددارد.

ازنظرمن نسبت جمعیت کنونی ایران با انقلاب را می توان در سایه سه نسل شناسایی کرد. نسل اول را می توان نسل انقلاب نامید واین نسل در برگیرنده افرادی است که دوران انقلاب وحوادث آنرادرک کرده وبرخی از آنها حضور فعال درپیروزی انقلاب داشته اند. این افراد که دوران میانسالی وپیری را طی می کنند وتقریبا در آستانه بازنشستگی ومرگ قراردارندغالبا هنوز نسبت به انقلاب ونظام گرایش فکری وعاطفی دارند اما از اوضاع فعلی ناراضی اندو به شدت نسبت به آینده حمهوری اسلامی ایران نگرانند.اینان با سیاستهای جاری به ویژه در رابطه با پرونده هسته ای موافقت ندارند وهرچند برخی شان از مواضع رسمی دفاع می کنند اما در باطن با آن مخالفند.ده تا پانزده در صد جمعیت ایران به اینان تعلق دارد وهرچند نسلشان روبه انقراض است اما در شرایط بحرانی می توانند بسیار تاثیر گذار باشند.
نسل دوم را می توان نسل جنگ نامید واین نسل در برگیرنده افرادی است که در دوران پس از انقلاب وکوران جنگ تحمیلی به نوعی هویت وجودی دست یافته اندو حالا هم خودشان را ذیل همان هویت تعریف می کنند.اینان که در سنین 30 الی 50 سالگی بسرمی برند وعمدتا در نهادهای نظامی وانتظامی وامنیتی بکار اشتغال دارند ودر دولت نهم وزیرپرچم احمدی نژاد جمع شده وحضور پررنگی در عرصه سیاست وحکومت ایران یافته اند با نوعی اعتماد به نفس ناشی از تجربه جنگ هنوز در آب وهوای انقلاب ورویارویی با استکبار جهانی وقدرتهای شیطانی بسر می برند ومی خواهند با بر هم زدن نظم موجودبین اللملی نظمی نودراندارند.دشمن در واژگان وفرهنگ اینان جایگاه ویژه ای دارد وظاهرا بدون دشمن دیگر هیچ هویت وجودی نمی توانند داشته باشد وزندگی کنند والبته به اندازه کافی هم برای اینان دشمن وجود دارد!این نسل بشدت موافق سیاستهای جاری به ویژه در رابطه با پرونده هسته ای است وبا تمام وجود از حکومت ودولت اسلامی (نه جمهوری اسلامی ایران) دفاع می کند وهم اینانند که به "همه پرسی هسته ای"در روز 22 بهمن باور دارند وازسیاستهای تنش زا وجنگ طلبانه حمایت می کنند وحداکثر جمعیتی برابر 15 در صد را تشکیل می دهند.
نسل سوم را می توان نسل جوان زیر30 سال نامید. اینان که بالغ بر 70 درصد جمعیت کشور را در بر می گیرند خاطره چندانی از دوران انقلاب وجنگ ندارند وجز از طریق نوشته ها وتصویرها با این دودوره آشنا نیستند .در واقع می توان گفت یک گسست نسلی آشکار بین این نسل ودو نسل قبلی وجود دارد وپیام انقلاب بهر دلیلی به اینان انتقال نیافته است. این نسل که درمحیط و سپهری کاملا متفاوت با دونسل قبلی پرورش یافته است غالبا نگاهش به زندگی وسیاست وحکومت به گونه ای است که جز به معیشت ورفاه مادی اش نمی اندیشد وبه آرمانهای دونسل قبلی یا نمی اندیشد ویا ااگر بیاندیشد جز به دیده تردید نگاه نمی کند. اینان در هر ماجرایی بدنبال بهبود زندگی خود می گردند وروشن است که اکثریت مطلق آنها میانه ای با سیاستهای تندروانه در عرصه داخلی وخارجی ندارند ومخالف هرگونه تنش وجنگ اند.نسل جوان ایران که بطور قطع می تواند تعیین کننده سرنوشت وآینده کشور باشد در مجموع از اوضاع فعلی و به ویژه اوضاع اقتصادی واجتماعی ناراضی است وهرگز نمی تواند با سیاستهایی که اوضاع را بدتر می کند مثل پرونده هسته ای همراه شود، ضمن آنکه در شرایط بحرانی نیز می تواند بخشی از این نسل راه مخالفت وشورشگری را در پیش گیرد.

در یک جمع بندی کلان وبر اساس آنچه آمد بنظر من اکثریت جمعیت ایران ازاوضاع فعلی ناراضی اند (جمع نسل اول وسوم) اما در عین حال هنوزاکثریت مطلق(بین 50 تا 60 درصد) به نظام جمهوری اسلامی ایران تعلق خاطر دارند واگر امروز رای گیری شود بازهم به آن رای می دهند، والبته این بسی بیشتر از جمعیتی است که درتجمعات روز 22 بهمن شرکت کردند وبنظرم اکثریت اینان هیچ موافقتی با سیاستهای جاری در رابطه با پرونده هسته ای ندارند. به عبارت دیگر می توان گفت که مشکل اصلی وپیشاروی نظام در شرایط کنونی عدم کارآمدی است ونه مشکل مشروعیت، وصد البته با ادامه سیاستهای جاری جناح حاکم این مشکل می تواند جمهوری اسلامی را از پا در آورد ومشروعیتش را هم زایل نماید."پس از 28 سال" انقلاب با مشکلی روبروشده است که حل آن در گرو تغییر بسیاری ازبینشها،نگرشهاوروشهاست وبدترین نتیجه ای که می توان از حضور بخشی از شهروندان در تجمع روز 22 بهمن گرفت اینکه آنرابه"همه پرسی هسته ای" تحویل کرد وهمچنان چشمها را به روی واقعیتهای جاری درکوچه وپس کوچه این ملک بست. همچنانکه مدعیان این همه پرسی هیچ عدد ورقمی برای اثبات مدعای خود ندارند من نیزهیچ دلیلی بر مدعای خود ندارم وفقط تاکید می کنم که اینها برداشت من است، برداشت فردی که روزگاری تمام آمال وآرزوهای خودرا در تحقق انقلاب اسلامی می جست ودر این مسیر از بذل جان ومال دریغ نداشت وحال افسوس می خورد که بدلیل بی تدبیری هاوعدم کارآمدی جناح حاکم و"پس از 28 سال" در کجا قرارگرفته و به کجامی رودو...



   نظرات

مهدي :

سلام
آقاي مزروعي باور كنيد غرب چيزي جز زوال آنچه ما انقلاب اسلامي ميخوانيم نمي خواهد اين زوال در نظر آنها فقط تغيير نام جمهوري اسلامي به جمهوري دموكراتيك يا غيره نيست اگرگمان كنيم كه با تعليق غني سازي تن دادن به روند سازش اعراب واسراييل و...ساير شرايطي كه براي مناقشه بين ما و آنها هست بتوانيم جمهوري اسلامي زا آنچنان كه بايد نگه داريم اشتباه كرده ايم جمهوري اسلامي استحاله شده براي آنها مطلوب تر است اكنون در مورد جمال عبدالناصر وآنچه بر سر آرمانهايش آمد خيلي صحبت نمي شود ولي براي بيان ستم هاي آمريكا همه از آلنده صحبت مي كنند هرچند كه در اين كه ما خودمان دنيا را برعليه خودمان شورانده ايم با شما موافقم ولي معتقدم تقابل و رويارويي ما با آمريكا در گذر تاريخ اجتناب ناپذير است مگر اينكه يا آنها از آمريكا بودن خودشان صرف نظر كنند يا ما از ايران بودنمان دست بر داريم

مزروعی : باسلام، اینگونه نگاه کردن به موضوع دیگر جای هیچگونه بحث وتدبیری را برای ما باقی نمی گذارد و خلاصه اینکه هر کاری ما بکنیم آنها دست از سر ما برنمی دارند و...درحالیکه عالم واقع این چنین نسیت چرا که غرب یک واحد یکپارچه ومتحد نیست ثانیا روابط کشورها با یکدیگر از متغیرهای بسیاری متاثر است وهنر سیاست خارجی یک کشور در مدیریت این متغیرها ست بگونه ای بر دوستان بیفزاید واز دشمنان بکاهد ویا دشمنی ها را به حداقل کاهش دهد ونه اینکه بگونه اس سیاستگذاری کند که از دوستان بکاهد وبر دشمنان بیفزاید وحتی کاری کند که اجماع جهانی علیه کشور درست کند وکشور را در معرض حمله نظامی ونابودی قرار دهد. به شما توصیه می کنم بیانیه اخیر سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را در باره پرونده هسته ای وقطعنامه 1737 مطالعه کنید .فکر می کنم پاسختان را در این بیانیه خواهید یافت وواقعا نباید با این استدلال که ما هر کاری بکنیم آمریکا دست از سر ما دست بر نمی دارد دست به کارهایی بزنیم که بهانه لازم را برای برخورد با ایران آنهم با پشتوانه افکار عمومی دنیا ودولتها به ایران بدهد.

 

ali :

گفته می شود تصیم گیرنده ی اصلی و نهایی در این خصوص ( پرونده ی هسته ای )،و بطور کلی درخصوی سیاست خارجی مقام رهبری است ،و ظاهرا بر اساس قانون اساسی هم همینطور است . ولی من همیشه ، به عنوان یک فرد نیمه ی پر لیوان بین، به خودم گفته ام خیلی دور است که مقام رهبری در مقام یک حاکم مطلق العنان عمل کنند . حتما با همه ی کارشناسان و صاحب نظران و نیروهای فعال در عرصه ی سیاسی و اجتماعی صلاحدید و صوابدید و مشورت می کنند و منتهای مراتب تصمیم نهایی را ایشان توشیح می کنند .
براین اساس می گویم یعنی فایده ی دارد به سایت اطلاع رسانی ایشان سری بزنیم و مطالب و صلاحدید ها را از این طریق در میان بگذاریم . مثلا فایداه ای دارد از ایشان پرسش شود : شما که فرموده اید" کسانی که از بهبود رابطه با ا.م.ا. دم می زنند یا الفبای سیاست را بلد نیستند یا الفبای غیرت را" بر چه پایه ای است ؟ بر چه تحلیلی استوار است ؟ حال اگر ایشان فرمودند - در مقام ولایت مطلقه ی فقیه فرمودند - که این فرمایش ایشان از جنس :" و ما ینطق عن الهوی ان هی الا وحی یوحی است" که دیگر کاریش نمی شود کرد و باید گفت : رضا بقضاءالله و تسلیما لامره و اما اگر فرمودند از جنس و شاورهم فی الامر است که دیگر راه برای تبادل نظر و دادن مشورت باز می شود و می توان یک راهی برای رسیدن به یک اجماع جمعی و عقلایی باز کرد . همینطور مانده ام که این کار فایده ای دارد ؟

مزروعی : باسلام، شما می توانید اینرا امتحان کنید واقعیت اینکه یکبار در مجلس ششم ما اینرا با نامه به رهبری امتحان کردیم وهزینه های سنگین آنرا تا امروز می پردازیم ضمن آنکه محتوای آن نامه هیچ تاثیری در اصلاح سیاستها هم نداشت.تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007