« لايحه بودجه 86،‌آزمون نهايي | صفحه اول | سهم هزينه‌هاي عمراني در بودجه »

14 بهمن 85

با زنجیر های دست و پای خود چه کنیم؟

در علم سیاست بسیار درباره چگونگی شکل گیری حکومتها و انواعشان بحث شده است اما اخیرا مقاله ای خواندم که به نقل از «هابز» آورده بود که مردم برای زندگی دسته جمعی و دستیابی به امنیت و آرامش و ... به تشکیل حکومت رضایت می دهند اما در واقع حکومت همچون زنجیری است که به دست و پای خود می بندند! من که از دوران جوانی خود را آلوده سیاست کرده ام و همواره تلاشم بر این بوده است که با انباشت تجربه و دانش خود را به روز نگه دارم و تا آنجا که می توانم از تجربه و دانش بشری برای رهایی انسانها از دام استبداد و دیکتاتوری و فساد و ... و تحقق حکومتی مردمسالار استفاده نمایم بسیار به این جمله اندیشه کردم و به تمامی درستی آن را دریافتم و اینکه چرا در حکومتهای غیر مردمسالار زنجیر این همه استفاده دارد!


در دوران عمر سیاسی ام خاطرات بسیاری را در حافظه ام جای داده ام اما برخی خاطره ها همچون اسلایدی بر ذهنم نشسته اند که فکر نمی کنم هرگز از حافظه ام پاک شده و یا فراموش شوند. یکی از آن خاطره ها که تناسب قریبی با موضوع این بحث دارد خاطره دیدار فرزندم حنیف با دستبند در زندان اوین بود. باز شدن پرونده ای که بعدها با نام وبلاگنویسان معروف شد سرآغاز دستگیری افرادی در مرداد، شهریور، مهر و آبان ماه سال 83 شد و در این میان فرزند بنده نیز درمعرض بازداشت قرار گرفت اما چون نتوانستند او را به طریق معمول و مرسوم بازداشت کنند حکم احضاریه اش را برای من فرستادند و بنده هم به احترام قانون او را در موعد مقرر به اداره اماکن نیروی انتظامی برده و تحویل دادم! هر چند تحویل گیرنده قول داد که او حداکثر ظرف 48 ساعت به خانه باز می گردد اما نشان به آن نشانی که تا 45 روز بعد، که ما با پا در میانی دوستی شفیق توانستیم او را در دفتر دادستانی زندان اوین ملاقات کنیم، و بعد از 60 روز زندانی در سلول انفرادی و 6 روز زندان دو نفره در همان سلول زندان مخفی و بدون انجام هرگونه جرمی و محاکمه ای این قول تحقق نیافت! اما داستان آنروز ملاقات، که روزی در ماه مبارک رمضان بود و همه ما ( بنده و مادر و همسرش و خواهر و برادرش) روزه بودیم، پس از یک ساعت و نیم علافی و سرگرداندن برای آوردن حنیف از زندان مخفی و غیرقانونی به زندان اوین، بالاخره حدود ساعت 3 بعد از ظهر بود که حنیف را با یک ماشین ون دارای شیشه های دودی همراه با یک اسکورت در جلو و عقب آوردند. من که علت اینهمه هزینه و تمهید را تا به امروز نفهمیده ام و به فردی که خود را معاون دادستان معرفی کرد این را گفتم و به او گفتم از قول من این مطلب را به دادستان تهران انتقال دهد که حیف است از بیت المال مسلمین اینگونه هزینه شود، درانتظار دیدار فرزند به پیشواز او رفتم و وقتی در ماشین ون باز شد دیدم بر دست و پای فرزندم زنجیر زده اند و از آنروز تا امروز دارم فکر می کنم که چرا اینکار را کردند و اصلا چه ضرورتی برای آن وجود داشت؟ و مگر ممکن بود کسی بتواند از زندان اوین فرار کند؟ و ... البته آنروز فکر کردم برای نسق گرفتن و مرعوب کردن من بود و پاسخی به مواضع و فعالیتهایم در مجلس ششم، اما بعدها به فراتر از این رسیدم و آن اینکه حکومت می خواهد با زنجیر نشان دهد که اینگونه حکومت می کند، و در واقع حکومت زنجیری است که بدست وپای ما بسته شده است و نمی توانیم از آن فرارکنیم.

به نظرم این بزرگترین دغدغه هر انسانی باید و می تواند باشد که با حکومت یعنی «با زنجیرهای دست و پای خود چه کنیم؟» منی که خود را در سرنگونی رژیم دیکتاتوری و استبدادی پهلوی و تاسیس و تثبیت نظام جمهوری اسلامی ایران دخیل و مسئول می دانم بارها از خود پرسیده ام آیا این همان حکومت و نظامی بوده است که من می خواستم؟ و اگر اوضاع چنان شده است که بر دست و پای فرزندم( به عنوان شهروندی مثالی) زنجیر بسته شود آیا خود من در اینکار مقصر نیستم؟ و ... قطعا همانگونه که تاریخ بشری نشان می دهد هیچ جامعه ای را بدون حکومت در تاریخ و جغرافیا نمی توان یافت، و از اینروست که امام علی در پاسخ به کسانی که با استناد به جمله «حکم جز از آن خدا نیست» نتیجه می گرفتند جامعه نیازی به حکومت و حاکم ندارد، فرمود:«برای مردم، چه نیکو کار و چه بد کردار، چاره ای از حکومت و فرمانروایی نیست»، و این همان اصلی است که امروزه در علم سیاست به عنوان یک «شر ضروری» از آن نام می برند، پس هر جامعه ای ناچار از داشتن حکومت است و جامعه ما نیز مستثنای از این قاعده نیست اما همه سئوال و دغدغه این می تواند باشد که چه کنیم که شر و ضرر این حکومت به کمترین حد کاهش یابد؟ به عبارت دیگر چه ما بخواهیم و چه نخواهیم ناچار از بستن زنجیر حکومت به دست و پای خود هستیم اما چگونه زنجیری باید به خود ببندیم که قدرت حرکت و راه رفتن و پرواز کردن را از ما نگیرد؟ و این همه آن چیزی است که بنظرم ما ایرانیان کمتر به آن فکر می کنیم. تاریخ معاصر ما حاکی از تلاشهای پی در پی ایرانیان برای در هم گسستن زنجیرهای حکومت از دست و پای مردمان است اما چه بسا آنها که زنجیر گسسته اند خود زنجیرهای بس محکمتر و سنگین تری را بر دست و پای مردم بسته اند! و امروز فکر می کنم که ما باید بیش و پیش از هر اقدامی به این اندیشه کنیم که با «زنجیرهای دست و پای خود چه کنیم؟» و به عبارتی چه باید بکنیم که شر حکومت وحکومتگران، با هر اسم و عنوانی را به حداقل کاهش دهیم و زنجیرهای دست و پایمان را آنگونه کنیم که آزادی مان را نگیرد و اگر زنجیری هست عادلانه و ذیل حاکمیت قانون باشد.



   نظرات

رضا :

آقاي مزروعي
باسلام
سوالي داشتم ولي به دليل اينكه دسترسي به شما ندارم از اين طريق مي پرسم.
با توجه به مباحثات قلمي بين آقاي عبدي و حجاريان،شما در طول دوران اصلاحات به كدام استراتژي باور داشتيد:
خروج از حاكميت يا اخراج از حاكميت؟
آگر قائل به اخراج بوديد آيا عملي شد؟
اگر نشد چرا نشد؟
اگر شد نتايج عملي و دستاوردهاي آن چگونه بود؟
آيا شما به راهبرد حاكميت دوگانه (در گذشته يا حال)معتقديد؟
راهبردتان براي آينده چيست؟
اتكا به صندوق آرا با وضعيت هايي به مانند دو انتخابات اخير يا چيز ديگري؟
ضمنا چون شما را جزو معدود نمايندگان راستين مي دانم اين سوالات را مطرح كردم و گرنه *با مدعي نزاع و محاكا چه حاجت است *.
ضمنا اسم مستعار است.

مزروعی : باسلام، من قائل به کار جمعی واتکای به عقل جمعی در تصمیم گیری ها بوده وهستم وفکر می کنم آنچه انجام داده ومی دهم براین پایه می باشد. درمورد آنچه شما پرسیده اید نیزبنده در چارچوب تصمیم جمعی عمل کرده ام فارغ از اینکه با کدام راهبرد یا موضوع موافق یا مخالف بوده ام والان هم فکر نمی کنم پرداختن به این مباحث بصورت جزیی بتواند کمکی به ما بکند. اگر ما معتقد به کار جمعی وگروهی وحزبی باشیم همه این مباحث باید از درون
سلز وکارهای تعریف شده وعقل جمعی عبور کند وآنچه را اکثریت جمع بر آن توافق کردند مبنای عمل قرار گیرد .البته پرداختن به مباحثی مثل آنچه بدان اشاره کرده اید برای ورزش فکری خوب است وفکر نمی کنم که بنده بتوانم در این ورزش فکری انهم در این وب سایت افتخار حضور داشته باشم وهمان بهتر که اقایان عبدی وحجاریان با این بحث بپردارند.

 

siamak farid :

ما ایرانیها عادت کردیم که با این زنجیرها به نوعی کنار بیاییم و اگر زیاد مزاحم بودن ندیده اش بگیریم.منتها همیشه در بزنگاههای تاریخی که این زنجیرها برداشته شدن نگران این بودیم که با دست و پای خود چه کنیم؟ فراموش نکنیم که من و شما در بافتن این زنجیرها شرکت داشتیم و از دست زنجیرهای شاه عمو زنجیرباف دیگری را علم کردیم!

 

Payvand :

Dear Mr. Mazrooei

In "The Federalist Papers", which set out the justification for the US system of government, the principal problem of devising a governmental mechanism is described as "Quis Custodiet Ipsos Custodes?": Who governs those who govern?

The answer was, of course, the law and the Constitution and, more important, a court system that from its early days, told both the Presidency and the US Congress that neither may step outside of the four corners of the law.

This becomes even more interesting when we consider the rallying cry of the US revolutionaries: "No taxation without representation." Expand the "taxation" to "government", and you begin to have an answer to the question you have posed.

Of course, the US system has a lot of problems, and "dar masal monâgheshe nist": point is, we can learn much from 800 years of parliamentary development in the West, and try to adapt it to Iran's situation. It's a pity that we all learned about the French and the Russian revolutions - how to set up committees and execute people - and not the other aspects of democratic development ...

I wish you the best. Sad story about your son ... hope he is well.

 

مهدي :

آقاي مزروعي سلام
توسني كردم ندانستم همي كز كشيدن سخت تر گردد رسن!!
تفكر حكومت مقتدر اسلامي- منظوراز اقتدارهمان استبداداست- يك گره اي بود بر ريسمان انقلاب اسلامي كه متاسفانه اين گره گشوده نشد وتندرويها موجب شد اين گره امروز به گره كوري مبدل شود كه با دست گشوده نمي شود
اين كه ديروز آقاي خاتمي پرهيز
ميداد از تندروي وخيلي ها گوش
براي شنيدن نداشتندبراي امروز بود متاسفانه اصلاح طلبي افتاد در مسيري كه آقا حنيف و جوانان هم سن وسال ايشان به پدرانشان القا مي كردند .آقا حنيف شما مطمئنا هيچ خاطره اي از سالهاي 57تا 60 نداردتا بداند كه نوعي تفكر (البته قدرتمندوريشه دار)در بدنه جمهوري اسلامي هست كه استعداد عجيبي در هل دادن منتقدانش به گرداب پرخاشگري سياسي وسپس
فراهم آوردن امكانات انزواي كامل ويا .... دارند.شما بجاي اينكه اين آموزش را به ايشان بدهيد خودتحت تاثير روحيات انقلابي ايشان قرار گرفتيد و گمان كرديد همه حنيف اند و حامي تحصن شما در مجلس...غافل از اينكه در نسل حنيف تعداد جوانانيكه حاضرند غل وزنجير را ويا ستاره دار شدن را تحمل كنندخيلي كم هستند .
ميپرسيد چه كنيم با زنجير هاي ناگزيرمان؟ ميگويم يا بايد كليد قفلش را پيدا كنيد و بگشاييدش يا هم كه پهلواني بايد تارشته زنجير رابگسلد
ومن پهلواني در ميدان نمي بينم

مزروعی : با سلام وتشکر، در مورد حنیف والقای ایشان و...به خطا رفته اید واگر ایراد وانتقادی در موارد مورد نظر شما باشد متوجه ینده است وایشان بی تقصیر ، وبا نظر شما در مورد تحصن کاملا مخالفم اما در اینکه باید کلیدی برای قفل پیدا کنیم کاملا موافق ، پس باید تلاش کنیم برای پیدا کردن کلید جدای از اینکه در گذشته کجا بودیم وچه کردیم.

 

علی :


مطلبی دیدم در سایت امروز با عنوان " گاف دیگر یاران حلقه ی احمدی نژاد " و در پاسخ گفتم :
چطور شد ؟ این باصطلاح " گاف " ها کدام اند ؟ یعنی چه ؟ یعنی گردانندگان محترم سایت امروز از اینکه مقام های کشور و دولت در مراسم فرهنگی و ورزشی شرکت کننند که در آن رقص وجود دارد خونشان به جوش می آید و احساس اسلام به خطر افتادگی بهشان دست می دهد ؟ یا اینکه مثلا یک مقام دولتی ایران به یک خبر نگار به اصطلاح بی ححاب بگوبد که ححاب اجبار ی نیست ؟ وافعا که جل الخالق ! پس شما خانم ها و آقایان اصلاح طلب و ترقی خواه برای چه مبارزه می کنید ؟ یعنی مبارزه ی شما برای آزادی نیست ؟ یعنی برای این نیست که فردای به بار نشستن جنبش اصلاح طلبی تمام مفاد اعلامبه ی جهانی حقوق بشر در ایران مقدم بر هر قانون داخلی باشد ؟ واقعا که اگر موضوع را درست فهمیده باشم زهی بدبختی ما !

جهت استحضار عرض شد و اینکه : " با زنجیر های دست و پای خود چه کنیم؟"

مزروعی : باسلام، هرچند منظور شما را بدرستی در نیافتم وفکر می کنم آنچه در سایت امروز آمده است در مقام مقایسه اعمال اقتدارگرایان حاکم با مدهایشان بوده وربطی به نوع نگرش اصلاح طلبان نسبت به این اعمال ندارد ولی جهت اطلاح آنرا منتشر کردم والبته فکر می کنم بهتر است که اول این نظر به همان سایت امروز ارائه می شد.

 

Alireza :

Aghaye Marzoee,

salam

shoma va amsale shoma bayad zamani ke bachehaye chap va mojahed rao dar isfehan va jahaye digar dar avaele enghlab ba komake Ghafari va... mizadid fekr in zemestan ro ham mikardid.

baradare man hala ke pa be sen gozashti ham to ham mam hame amsale shoma mesle aghay Hajariyan Abdi ,....
ham fahmidi ke jedale bimoredi bood oon salhaye avale enghlab

hala ke man 14 sal az iran kharejam va az door be sarneveshte khodam va to va amsale Hanif negah mikonam mifahmam ke ay kash oon rooz oon bachehaye mazloom ro ba kotak majboor be payrovi az HEZBOOLAH nemikarid

az khodaye khod esteghfar konid ke on az tobegaran khoshnood mishavad

va beonvane ye pedar be shoma ham nasihat mikonam be Hanifha ham yad bedahid ke donyaye siasat dontaye DOSTDASHTANI hast vali agar ghadrash bedani
vagar na yek jahanai hast ke alan dar IRAN shoma behtar az ma mibinid.

bekhoda agar jaye shoma boodam miraftam khoone tak take oon adamhayee ro ke dar jeloye daneshgah va kooche va mahale bejoorme forokhtane ROOZNAME kotakeshoon zadam az bachayeshoon az madareshoon az pedareshoon az hame kasneshoon TALABE BAKHSHESH mikardam ta shayd khodaavand bozorg shoma va bachayaet ra bebakhshayd.


be bakhshid ziyade neveshtam

delshekasteee ke dar ghorbat ba ghame khood misazad.

مزروعی : باسلام ، من متعجبم که چگونه شما بدون آنکه راجع به گذشته من آوایضا دوستان دیگر) اطلاعات دقیق ودرست داشته باشید اینگونه بی مهابا دست به اتهام زنی وصدور حکم کرده اید؟ من به لحاظ فکری وسیاسی از قبل از پیروزی انقلاب ودر دوران دانشگاه با سازمان مجاهدین خاق موافقت نداشتم ومواضع وعملکرد اینگروه را در بعد از انقلاب کاملا نادرست وزیانبار به حال کشور وملت وخودشان ارزیابی می کردم اما همواره مواجه من با این گروه وافرادش مواجهه فکری بود ولاغیر! واقعا بر این نظرم که جاه طلبی وجهل رهبران اینگروه ضربه بسیار سنگینی را به مردم ایران زد ونیروهای انسانی بسیاری را که می توانستند برای کشور وملت مفید باشند از دوسو(درون حکومت وجامعه واعضاء وطرفدارانشان) از بین برد وسرانجام اینها به مزدوری وآلت دست صدام تبدیل شدند واینروزها همه به چاه ویل گرفتار آمدند وقطعابکاربردن واژه مظلوم برای اینها کاربرد ندارد وخدای را شکر می کنم که بنده در اینمورد کاری نکرده ام که نیاز به تویه واستغفار از در گاه الهی داشته باشد.اگر شما مطالب وب سایت بنده را بطور مستور مطالعه کرده باشید کم وبیش مطالبی رادر رابطه با اینگروه نوشته ام که می تواند بیانگر نوع نگاه وتحلیل من در مورد مواضع وعملکرد اینگروه در سالهای بعد از انقلاب باشد وبنظر من یکی از دلایل موج خشنونت ورزی ونهادینه شدن آن در ایران پس از انقلاب (دستگاه قضایی وزندانها و...) به عملکرد همین گروه برمی گردد ونمی دانم شما چگونه خشنونت ورزی اینها را ناددیده گرفته ویکطرفه به قاضی رفته اید. برادر عزیز! برخی از نزدیک ترین دوستان وخویشان بنده جزء اینگروه بودند ومن خیلی خوب آنها را می شناسم اما قطعا راه ومسیر اشتباهی را در پیش گرفته بودند وبه هیچ نقد وانتقادی گوش نمی دادند وانها هم به جز خشنونت وسرنگونی رژیم فکر نمی کردند وشد آنچه شد.با همه این احوال به شما اطمینان می دهم که پرونده من در اینمورد کاملا سفید است ضمن اینکه همه اینها متعلق به گذشته است وبحثهای ما هیچ تاثیروتغییری در آنچه گذشته است نمی تواند بوجود آورد از اینرو فکر می کنم ما باید به فکر حال وآینده مان باشیم که چگونه آنرا درست بسازیم تا در زمانهای پس از آن دوباره بر گذشته تاسف نخوریم ولی ظاهرا ما چون عزم واراده ای برای ساختن آینده نداریم یا انرا در توان خود نمی بینیم باز به دامن گذشته آویزان می شویم وبرای این وآن پرونده باز می کنیم ویا می سازیم و...خدا آخر وعاقبت همه ما ختم به خیر گرداند.

 

ali :

" مزروعی : باسلام، هرچند منظور شما را بدرستی در نیافتم وفکر می کنم آنچه در سایت امروز آمده است در مقام مقایسه اعمال اقتدارگرایان حاکم با مدعاهایشان بوده وربطی به نوع نگرش اصلاح طلبان نسبت به این اعمال ندارد ولی جهت اطلاح آنرا منتشر کردم والبته فکر می کنم بهتر است که اول این نظر به همان سایت امروز ارائه می شد. "

منظور من ، خلاصه و فشرده ، این است که جنبش اصلاح طلبی باید دارای ویژگی نقادی باشد . و یک ویژگی نقادی این است که از هر حرکت مثبت از طرف هرکس که باشد پشتیبانی و آن را تشویق کند . در مطلب منقول از سایت امروز مشاهده می شود که این سایت ، هم نوا با واپسگرایان ، حضور معاون رئیس جمهور در مراسمی در ترکیه یا حضور رئیس جمهور در مراسم بازیهای آسیایی را،به این بهانه که در این مراسم رقص و آواز بوده است ، یا اینکه یک مقام دولتی را که اجازه داده خبرنگار زن بدون باصطلاح حجاب با او مصاحبه کند با عنوان گاف یاد می کند .
این باید از اهداف ما باشد که آقای احمدی نژاد و یاران او را قانع کنیم که به آزادی و آزادی خواهی ایمان بیاورند و جامعه ی چند صدایی را تنها گزینه ی نجات جامعه بشمارند و اگر گامی هر چند کوچک در این جهت برداشتند باید تشویق شود و دفاع و نه تنبیه و به سخره گیری .
و البته به اطلاع سایت امروز هم رسانده ام .

مزروعی : باسلام،بنده بانظرشما موافقم وامیدوارم دوستان سایت امروز بدین موضوع توجه نمایند.

 

sepehr :

merc az matlabetoon
kash dobare shoma namayadneye majles mishodid
man ke felan 2 saly baraye tahsil omadam kharej keshvar valy hatman bar migardam va be shoma ray midam har moghe kandid shodid
be hanifam salam beresonid

 

Alireza :

Salam aghaye Marzooee,khaili asabani shodid, shayad in asabanyiet khodesh govahi bar haghighat ast???

behar hal manzooram roshan ast:

kasani ke dar ebtedaye enghelab ba khoshonat nashi az MAZHAB digaran ra biroon kardand emrooz nemitavanand modaee azadi shavand va az gholo zangir harf bezanad in mozoh hatta baraye kesani ke dar ghazeye sefarat America dekhalat dashtand ham sadegh ast.

مزروعی : باسلام، من نمی دانم از کجای پاسخ بنده بوی عصبانیت می آید که شما آنرا دلیل بر حقیقت (لابد مدعاهای خودتان!) گرفته اید (البته این آسانترین راه برای فرار از مسئولیت پذیری نسبت به سخنانتان وخود را ذی حق نشان دادن است) اما من توصیه می کنم یکباردیگر نظرات قبلی وفعلی خودتان را مطالعه وبررسی کنید تا دریابید چگونه به خود حق می دهید براحتی در مورد دیگرانی که بدرستی نمی شناسید حکم توبه واستغفار ودرخواست بخشش صادر نمائید .
بنده با شما هم نظرم که بایدبا همه کسانی که بنام مذهب خشنونت ورزیده ومی ورزند مخالف بود ومقابله فکری کرد اما این فقط شامل نیروهای مذهبی طرفدار حکومت نمی شود بلکه سازمان مجاهدین خلق را هم شامل می شود که به اسم مذهب جنایت کرده ومی کنند، خوب چرا شما در این باره ساکتید؟ از مجموعه نظرات شما برداشت من این است که شما چندان فرقی با آنانی که مخالفشان هستی ومحکومشان می کنی نداری چون شما هم از موضعی دیگر در پی پرونده سازی وتواب سازی و...هستی وبه نوعی انتقام گیری فکر می کنی . متاسفانه این همان رفتاری را تداعی می کند که هم اکنون در خارج نسبت به اکبر گنجی شاهدیم وبرخی به او می گویند که باید از گذشته اش توبه واستغفار نمایدو... مطمئنا با چنین برخوردها ونگاههایی هرگز ایران روی دموکراسی را نخواهد دید. درمورد قضیه سفارت هم با اینکه بنده هیچ دخالت ونقشی در این واقعه نداشته ام اما ظاهرا شما اگر به تاریخ مراجعه می کردید اینگونه بی محابا نظر نمی دادید وآن اینکه اکثریت قاطع مردم وکلیه گروههای سیاسی فعال در آنزمان از این واقعه حمایت کردند واگر خطایی بوده است باید آنرا یک خطای ملی دانست ونه اینکه کاسه وکوسه ها را سر یک گروه کوچک پیاده کردومطمئنا اگرآن حمایت ملی نبود دانشجویان قادر به ادامه اشغال سفارت وگروگانگیری نبودند بنابراین تقلیل این موضوع به چند نفر دانشجو ساده کردن مسائل تاریخی است وقطعا از دریچه امروز به مسائل دیروز نگاه وتحلیل کردن نوعی خطا در تحلیل تاریخ را به همراه دارد که رهزن اندیشه وفکر صحیح وحتی عبرت گیری از حوادث واقعه وتاریخ می شود هرچند با تکیه بر تجربیات تاریخی وگذشته ونتایج حاصله امروز ما بهتر می توانیم تصمیم گرفته وعمل کنیم.

 

پرویز :

با سلام. احتراما یک سوال از شما داشتم. آیا شما همان آقای مزروعی هستید که می گفت اگر مرگ موش هم بدهند, مردم ایران برای آن صف می کشند؟

مزروعی : باسلام، بله من همان هستم اما امیدوارم منبع شما در این باره خبرسازی کیهان ومطبوعات راست نباشد واگر واقعا طالب حقیقت هستید به مشروح مذاکرات مجلس ششم رجوع نمائید. جمله مورد اشاره شما هم این بود که" اگر مرگ موش را مجانی بدهند ، مردم برای گرفتن آن صف می کشند" دلیل ادای یک چنین جمله ای از سوی بنده برمی گشت به بحثی که در صحن مجلس در رابطه با بودجه جریان داشت وپیشنهادی که در باره با پذیرش بیماران بدون پرداخت هرگونه وجهی در بیمارستانها اعم از دولتی وخصوصی مطرح بود که من در مخالفت با این پیشنهاد وآثار وپیامد های منفی اقتصادی اش توضیح می دادم .به ویژه یاد آور شدم که مجلس نمی تواند یک چنین حکمی را برای بیمارستانهای صادر وقانون کند وضمن آن گفتم اگر چیزی مجانی شود معنای اقتصادی اش را از دست دهد وهمه برای بدست آوردن آن صف می کشند وبطور مثال " اگر مرگ موش را مجانی بدهند ، مردم برای گرفتن آن صف می کشند" البته با همین مخالفت بنده آن پیشنهاد رای نیاورد اما یکی از دوستان نماینده ایراد گرفت که این جمله من توهین به مردم و...بوده است وبنده بلافاصله در پاسخ اعلام داشتم که اگر در این جمله من کوچکترین اهانتی متوجه مردم شده است عذرخواهی می کنم. از قضای روزگار من در این باره از آقای حدادعادل پرسیدم وایشان گفت بحث ومحتوای سخن ومدعای شما درست بود اما مثالتان خوب نبود وبهتر بود مثال دیگری می زدید . بهرحال روز بعد که کیهان در آمد این جمله را آنگونه که می خواست تیتر وخبرسازی وجوسازی کرد وبقیه مطبوعات وبولتن های راست پشت کیهان آمدند وانچنان تبلیغاتی براه انداختند که تا امروز در ذهن امثال شما مانده است و بارها وبارها در مجالس ومحافل از سوی انصار واعوان حزب الله مطرح شده وبنده جواب داده ام وامیدوارم که مشکات ریز ودرشت کشور را این دوستان بتواند با پیگیری این موضوع حل نمایند.

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007