« آنچه در جوی می رود آب است... | صفحه اول | با بودجه چه بايد كرد؟ »

16 دی 85

نقداصلاحات

هر چند در دوران حاکمیت اصلاح طلبان بردولت ومجلس فضای نقد وانتقاد در جامعه ما گشوده بودواصلاح طلبان از دوسوی جبهه اقتدارگرایان وبرخی گروههای اصلاح طلب بشدت مورد نقد وحتی تخطئه بودند اما بازار «نقد اصلاحات» به وِیژه پس ازناکامی پی در پی اصلاح طلبان در سه انتخابات دور دوم شوراها،مجلس هفتم وریاست جمهوری نهم گرمی خاصی بخود گرفت وبه هر کجا پا می گذاشتی موضوع بحث بود ودر بعضی مواقع اینکار حتی بخود زنی می رسید والبته بعضی ها بیشترین حرارت را دراین باره از خود نشان می دادند که در دوره اصلاحات نه تنها هیچ هزینه ای برای پیشبرد اصلاحات متحمل نشده بودند بلکه بهره ها از آن برده بودند اما بیشترین ضربه ها هم همین ها به جبهه اصلاح طلبی زده بودند(رد این افراد را بخوبی می توانید در شورای شهراول تهران ومجلس ششم وبرخی مطبوعات و...پیداکنید) واز قضای روزگار نقد وانتقادات اینها فقط متوجه آن گروهها وافرادی بود که در میدان عمل بیشترین تلاش وهزینه رابرای پیشبرد اصلاحات کرده بودند،و البته اینها در این میان حواسشان خیلی جمع خط قرمزهابود واینکه نکند برخی اقتدارگراها را که بیشترین سهم ونقش را در شکست اصلاح طلبان داشتند از خود نرنجانند! رخدادچنین امروجریانی در عالم سیاست طبیعی است واین شعاری رایج در این عرصه است که پیروزی هزار پدر ومادر دارد امامسئولیت شکست را هیچ کس نمی پذیرد! بنظرمن «نقد اصلاحات» نباید به خود زنی تبدیل شود اما انجام اینکار نه تنها ضروری است بلکه باید با نگاهی عمیق تر واز این منظر که چرا حرکتها وتلاشهای اصلاح طلبانه از دوره عباس میرزا وامیر کبیرتا کنون درا یارن به ثمر نرسیده است مورد بحث وبررسی قرار گیرد وگره گاههایی که منجر به ناکامی های پی در پی اصلاح طلبی در ایران شده است احصاء وجمع بندی شود به امید اینکه مایه عبرت وآموزش باشد.

دراین مسیراخیرا کتابی را می خواندم بنام"جبهه ملی به روایت اسناد ساواک" منتشره از سوی "مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات" که در آن نکات تامل انگیز بسیاری را در باره شکست نهضت ملی به رهبری دکتر مصدق وهمچنین فعالیتهای جبهه ملی وافراد آن می توان در یافت.در مقدمه ای که براین کتاب نوشته شده است نویسنده در جایی آورده است:"ایرادمهم به جبهه ملی در طول سالهای حکومت مصدق این بود که با با متمرکز ساختن نیروهای خود برمبارزات سیاسی بالفعل،از اقدام جهت آموزش وتربیت کادرها ونیروسازی ونیز تدوین راهبرد عملی وواقع گرایانه وبرنامه ریزی مراحل حرکت خود غافل ماند. مصدق پس از حرکت 30 تیر1331 دارای چنان قدرتی بود که بنا به نظر امام خمینی (ره) حتی می توانست شاه ونظام سلطنت را سرنگون کند که به خاطر محافظه کاری وتمایل به حفظ نظام پادشاهی مشروطه بدین مه توجهی نکرد.
اختلاف سلیقه،خود محوری وجاه طلبی برخی اعضاء،ضعف سازماندهی، عدم شفافیت ایدئولوژیک وخلاء رهبری که با حضور دکتر مصدق در پست نخست وزیری وترک عملی جبهه ملی توسط وی به اوج رسید،از جمله دیگر عللی بود کخ موجبات سقوط جریان ملی گرایی لیبرال وسرنگونی دولت وصدق توسط کودتای انگلیسی-آمریکایی 28 مردادرا تسریع کرد." ودرادامه در رابطه با شکست جبهه ملی دوم آورده است:"درجمع بندی وتحلیل علل ناتوانی وشکست جبهه ملی دوم وانحلال آن در سال1343 باید به همان عواملی اشاره کرد که در مورد جبهه ملی اول وجود داشت مانند:فقدان رهبری نیرومندوموثر، ساختار جبهه ای ،ابهام در ایدئولوژی وبی توجهی به کادرسازی،خود محوری وتک روی احزاب وسران جبهه،نبودراهبردوتاکتیکهای مناسب در بهره گیری از شرایط مساعد وضعف در بار وشاه، عدم استفاده موثر از نیروی جوانان به ویژه دانشجویان ومهمتر از همه بی توجهی ونادیده گرفتن عامل مذهب ونقش موثر نیروهای مذهبی."
ملاحظه می کنید که فارغ از شرایط تاریخی وبرخی تعبیرهای ناهمسان وغیر منطبق در دو مقطع نهضت ملی واصلاحات، همان نقدی را که این نویسنده بر ناکامی وشکست نهضت ملی وجبهه ملی نوشته است به عینه می توان بر ناکامی جریان اصلاحات وگروههای حامی آن از جمله جبهه مشارکت روا داشت والبته آگر در دیگر نوشته ها وتحلیها هم جستجو کنیم کم وبیش به یک چنین جمع بندی هایی خواهیم رسید. در نوشته دیگری شرح خواهم داد که دوره تاریخ اصلاحات در بسیاری از ابعاد وجهات شباهت تام وتمامی با دروه نهضت ملی به لحاظ نقش نیروهای عمل کننده در دو جبهه اصلاح طلبی ومخالف دارد هر چند به شبیه سازی تاریخی وتکرار تاریخ باور ندارم اما بطور قیاسی وبرخاسته از مطالعات وتجربیاتم براین نظرم که علل یا دلایل ناکامی وشکست های پی در پی ما در دوران معاصر در همه مقاطع یکسان بوده است وعجیب اینکه علیرغم تکرار تجربه ها وهزینه ها ما هیچ از اینها نیامو خته ایم وهمچنان در راهی بی فرجام قدم می زنیم. من دلیل این تکرار وناکامی وشکستهای مکرر را بیشتر از همه در خلق وخوی خودمان می دانم واین امر خود را بیشتر در نخبگان وفعالان ما نشان می دهد.ما (منظورم همه آنانی است که با ادعا وارد فعالیتهای سیاسی واجتماعی می شوند) همه خود را رهبر می دانیم( تا فضای جامعه باز می شود صدها حزب وگره و...چند نفره راه می افتد چون همه ادعای رهبری ودبیرکلی دارند) وهیچکداممان حوصله کار جمعی و...نداریم اختلاف سلیقه وخود محوری وجاه طلبی و...برهمه چیز دیگر غالب می شودو...طبعی است که با چنین روحیات وخلقیاتی که بر همه غالب است صدها بار هم «نقد اصلاحات» کنیم جز سرگرمی وخودزنی نخواهد بود وامتحانش بسیار آسان است وآن اینکه چقدر هر یک از ما حاضزیم برای کار سیاسی مایه گذاریم بدون آنکه بدنبال اسم ورسم وعنوان و...باشیم؟



   نظرات

محمد آقازاده :

من شما را مي شناسم و شما مرا مي شناسيد . من روحيه پر جنبش و جوش شما را دوست دارم . شايد كمي بيش از حد غيرت از خود نشان مي دهيد . اين از نظر من نه تنها بد نيست . بلكه خوب هم هست . ولي بنظر من مي توان در يك اقدام مترقي . نقد را دوستانه مرور كرد. دوباره با شكستي كه خود پذيرفه ايد مورد خوانش دوباره قرارداد.گروه آئينه قبل از اينكه اصلاحات پيروز شود دفاع فعال از اصلاحات را شروع كرد. اگر من نقد كردم براي اينكه شما شكست نخوريد . هراس من از همين وضعيت بود كه مي بينيد . در آزادترين حكومت جهان من نه نماينده مي شوم . نه پست مديريت مي گيرم . چون تعريف من از خودم روزنامه نگار مستقل هست . من فعال شدن اصلاحات را مي طلبم ولي با خود آگاهي بيشتر. با تساهل بيشتر با منتقدان و همچنان زنده . من بقول ولتر حاضرم جانم را بدهم كه مخالف حرفش را بزند . شما مخالف من نيستيد همراه من هستيد . عصبانيت بيش از حد ما بخاطر مهر بيش از حد به اصلاحات و اصلاح طلبمان بود. من شما را دوست دارم . در كانون قدرت كه بوديد معناي ديگري مي يافت . اكنون معناي واقعي خود را مي دهد . ما شكست نخورديم . ما مي توانيم شروع كنيم با تجربه بيشتر . بخاطر فرزندمان

مزروعی : باسلام، من نظرات شما را چون می شناسمتان بر دیده منت می نهم وبه نقد دوستانی چون شما محتاج، وهمانگونه که شما بیان وتاکید کرده اید ما می توانیم شروع کنیم با تجربه بیشتروبیاری خدا موفق خواهیم شد.

 

داود :

با سلام خوب با شما در این مورد موافقم که متاسفانه هر کس ادعای رهبری دارد و به همین دلیل کمتر کار گروهی انجام می شود. ولی این را هم قبول کنید که اتحاد و کار گروهی وقتی شدنی است که یک آرمان و هدف مشخص وجود داشته باشد. من خودم از طرفداران اصلاحات بودم ولی متاسفانه الان به هیچ وجه نمیدانم براستی اصلاحات چیست. از گفته من نرنجید ولی گمان من این است که این ابهام از قصد ایجاد شده است. آیا شما تعریف درست و جامعی از اصلاحات دارید؟ آیا به جای نقد فکر نمی کنید که اول نیاز است تا مرجعی رسمی اصلاحات را تعریف کند و مفاد آن را منتشر کند.

مزروعی : باسلام،نمی دانم چگونه به این سئوال شما پاسخ دهم چرا که باتوجه به تنوع وتکثری که در جبهه اصلاحات وجود دارد بر سر مرجع هم می توان همین سئوال رل مطرح کرد که ابهام دارد اکا لااقل بر سرآرمان وهدف مشخص اصلاحات فکر می کنم تفاهم وجود دارد وآنهم حاکمیت قانون ،تحقق حقوق شهروندی وتامین آزادیهای سیاسی واجتماعی ومردمسالاری و...است ودر شرایط کنونی تاکید بر اجرای کامل همین قانون اساسی موجود. ازنظر من اگر مواضع جبهه مشارکت راازابتدای تاسیس تا امروز مطالعه وپیگیری کرده باشید براحتی می توانید تعریف اصلاحات وکارها واقداماتی را که در راه تحقق این هدف باید انجام شوددریابید وفکر نمی کنم قصدی برای ابهام آفرینی در این باره بوده باشد واین بر علاقمندان است که موضوع را پیگیری نمایند ومن ذیل جبهه مشارکت تعریف از اصلاحات دارم وگرنه کار سیاسی ام معنی نمی داد والبته باز هم تلاض خواهیم کرد تا پاسخگوی اینگونه سئوالات از طریق جبهه باشیم.

 

نیما :

عزیز دل برادر
اشکال شما اصلاح طلبان درون حکومتی این است که می خواهید بر اساس یک سری اصول موضوعه متناقض (قانون اساسی) گزاره های صحیح وعملی استخراج کنید . لذا در چنبره پرداخت هزینه می افتید و عرض خود میبرید وزحمت حکومت!!!!
ضمنا حکایت ارتباط جریان شما باامیرکبیر مصلح بنیادین حکایت آن لطیفه است....

مزروعی : باسلام،باور کنیداز اینگونه نظر دادن شما من متوجه نمی شوم چه می خواهید بگوئید لااقل در دنیای مجازی شفاف نظراتتان را عرضه بدارید تا بنده منظور شما را دریابم وبتوانم پاسخگوباشم اما بفرض که مدعای شما درست باشد خوب چه نتیجه ای می خواهید از آن بگیرید؟ آنهائیکه نظراتی غیر از امثال بنده دارند ودچار هیچ تناقضی هم نیستند چه می کنند؟ اصولا اینگونه سخن گفتن بجای آنکه حل مشگل کند فقط توجیه گر انفعال وبی عملی می شود وبسیار خوشحال خواهم شد که شما لاقل یکی دو تناقض بنده را نشان دهید. بخشی از نظرشما را که زیبنده اینگونه بحثها نیست حذف کردم.

 

علي :

جمله اي است كه خداوند زمين را به خاطر حجت هايي كه بر ان است حفظ مي كند ( منظورم حجج اسلام و ايت الله ها نيستند ) و اصلاحات هم توسط انها به ثمر مي رسد من سوال دوستمان را جور ديكري تكرار مي كنم كه اصلاح طلبان جقدر از اصلاح را قبول دارند والا اسيب ها و نقاط قابل بهبود كاملا روشن است اما مبهمات اصلاح طلبان ميزان شجاعت و صداقت انهاست و متاسفانه صادقان و شجاعان جريان اصلاح طلبي داخل جكومت به ده نفر هم نمي رسيد و مردم اين را مي فهمند

 

نیما :

سلام
1- دوست عزیز اگر تا بحال یک قضیه ریاضی ثابت کرده باشید به این اصل ساده منطقی پی خواهید برد که از اصول متناقض ومتداخل نمی توان هیچ گزاره درست نتیجه گیری نمود
به زبان ساده شما چگونه می خواهید در چارچوب قانون اساسی که مملو از تناقض است دست به اصلاحات بزنید مگر تجربه مجلس ششم بس نیست
2- کی گفته که فقط آنچه شما می گوئید عمل فعال سیاسی است و غیر ازآن انفعال،
3- لطفا کامنت اول اینجانب را کامل وبدون سانسور (بقول خودتان در دنیای مجازی) منعکس نمائید وقضاوت را به عهده خوانندگان واگذارید،و نشان دهید فرزند زمان خویشتنید نه فرزند ایدولوژی دوران سخت روزنامه سلام -صفحه اقتصادی !!!!!

مزروعی : باسلام،
1 - اصولا قیاس علوم تجربی وبه ویژه ریاضی که درزمره علوم قطعی ویقینی هستند با علوم اجتماعی ازجمله علم سیاست وحکومت داری قیاس مع الفارق است ومثال شما دراین باره موضوعیت ندارد.ضمن اینکه در علم منطق وفلسفه هم بحث های دقیقی راجع به موضوع تناقض وجود دارد که فکر نمی کنم بتواند کمکی به اثبات مدعای شما کند.
2 - ضمن اینکه قانون اساسی دست نوشته بشر است ومی تواند دارای اشکالات بسیار وازجمله تناقض باشد ودر عین حال قابل تفسیر های متعدد(همانگونه که در عرصه عمل می بینیم) اما مبنای اداره کشور وقرارداد اجتماعی معتبر ومورد قبول با رای اکثریت مردم است وبنظرم نفی این قانون راه را بر هرگونه فعالیت اصلاح طلبانه وقانونی می بندد ودر واقع هیچ مبنای دیگری را برای فعالیت جز هرج ومرج وانقلاب نمی گذاردو فراموش نشود که تلاش برای اصلاح قانون اساسی ورفع تناقض ها واشکلات آن نیز یک عمل اصلاح طلبانه است.
3 - هرچند وضعیت ما وآمریکا به نظام وشیوه حکومتی وحکومتداری مشابهتی ندارد ومقایسه ایندو قیاس مع الفارق است اما شما چالش هایی را که اینروزها بر سر مسئله عراق بین دولت ومجلسین آمریکا وجودارد نشانه ای از تناقض در قانون اساسی آمریکا می دانید یا بخشی طبیعی از رقابت در عالم قدرت وسیاست؟ در ایران هم چالش ها همینگونه است وبخش زیادی از درگیری ها ورقابت ها ناشی ازاین امر است وارتباطی به متن قانون ندارد.اصولا عالم سیاست وقدرت ،عالم تنازع ورقابت ودرگیری است ودر همه جای عالم این واقعیت ساری وجاری است اما در کشورهای دموکراتیک تا حدود زیادی اینرا قاعده مند ساختخ اند اما ما هنوز موفق به انجام اینکار نشده ایم.
4 - برادر عزیز! عمل سیاسی فعال روشن است وآن اینکه فردسیاسی بصورت فردی یا جمعی نسبت به حوادث واقعه در جامعه واکنش نشان داده واعلام موضع وعمل نماید وبنده اینرا در قالبی که اصلاح طلبی می دانم انجام می دهم اما در مورد دیگرانی که در این سالها منتقد شدید اصلاح طلبان بوده وشعار عبور از خاتمی وقانون اساسی دادند اینرا نمی بینم وهمه آنان به نوعی انفعال وبی عملی کشیده شده اند>خوب اگر شما تعریف دیگری از عمل فعال سیاسی دارید همراه با مصداق های خارجی نشان دهید تا بنده هم دریابم آن شعار ها وحرفها به انفعال نینجامیده وما بازای عمل سیاسی فعال در خارج دارد.
5 - شما حق دارید بنام واقعی یا مجازی دراینترنت هر چه را می خواهیدانتشار دهید اما وقتی قرار است نظری در وبلاگ من انتشار یابم این حق را به ینده بدهیدکه در مورد محتوای آن تصمیم بگیرم.برادر عزیز این جمله ای رایج است که آزادی تا آنجایی محترم است که به آزادی دیگران لطمه نزند ومتضمن توهین واهانت وتمسخرو...دیگران نباشد وشما نمی توانید به صرف استناد به" قضاوت را به عهده خوانندگان واگذارید"در این باره خواستار انتشار نظرتان که ارنظر بنده متضمن اینها بود انتشار آنرا خواهان شوید ودر غیر اینصورت مرا متهم به سانسور نمائید(همین موضع را در بسیاری از دیگروبلاگها دیده ام )ضمن آنکه حذف آن بخش هیچ ضرری به اصل بحث وپیام شما نمی زد وبحث را کاملا در چارچوب منطقی قرارمی داد.به شما بازهم توصیه می کنم نیازی نیست به برخی تعابیر واتهامات برای ارائه نظر متوسل شویدهمچون "فرزند زمان خویشتنید نه فرزند ایدولوژی دوران سخت روزنامه سلام -صفحه اقتصادی !!!!!" چرا که بدون اینها نیز اگر مدعای شما مستدل باشد کفایت می کند ولازم نیست به سوابق فردی بنده رجوع شودهر چند سوابق مورد اشاره نیز کمکی به اثبات مدعای شما نمی کند.

 

نیما :

جناب آقای مزروعی
پاسخ شما آئینه تمام نمای جریان اصلاح طلبی در طی هشت سال فرصت سوزی است حقا که فرزند همان سلسله هستیداز خوانندگان تقاضا دارم خوب به این موارد دقت فرمایند واعلام نظر کنند
1- رد اصول واضح علمی (دو دو تا چهارتا)صرفا برای دیدن مسائل مطابق با مصالح خود
2-یکی به میخ یکی به نعل :معلوم نیست حضرات بالاخره موافق قانون اساسی فعلی هستند یا مخالف تورا به خدا یکبار به این سوال پاسخ دهید البته اگر جرات اصلاح طلبی دارید
شما با کدام بخش از قانون اساسی مشکل دارید وعلاقمند به اصلاح آن هستید؟ لطفا صغری کبری هم نچینید صریح بفرمائید تا ما تکلیف خود را بدانیم

3- همه چیز آزاد است مگر مخل ...نباشد
این ادبیات محافظه کارانه اصلاح طلبان بصورت فراکتالی در ریز درشت این سلسله جاری ایست از آقای خاتمی تا فرزند آقای مرزوعی
بلاگر عزیز شما زمانی که از خواننده کامنت میگیری حق نداری بر اساس سلیقه خود آنرا سانسور کنی مضاف برای اینکه خوانندگان فرق بین نظر من وشمارا خواهند فهمید وقضاوت با آنها خواهد بود مضاف بر اینکه کامنت من نه مستهجن بود و نه استهزا ء کسی
به شما توصیه می کنم اگر علاقمند به ادامه گفتگو هستید کامنت اول من را کامل وبدون سانسور درج فرمائید

مزروعی :یاسلام وتشکر از لطف شما،
1 - بنده متوجه نشدم کدام اصل یا اصول علمی را در پاسخم رد کردم تا برپایه آن به چنین داوری رسیده اید اگر روشن فرمائید ممنون خواهم شد.اما اینگه گفته اید" صرفا برای دیدن مسائل مطابق با مصالح خود" اولا بنده چه مصالحی دارم؟ودیگر اینکه مگر شما غیر از این می بینید؟ اصولا هرکس برپایه علم وتجربه وموقعیت و...به نوعی نگرش وتحلیل از محیط اطرافش می رسدوتصور هم دارد که او درست فکر وتحلیل می کند وبه همین دلیل است که باید عرصه عمومی بروی ارائه تحلیها وکفتگوی جمعی بازباشد تا بتوان در سایه تعامل وگفتگوی مشترک به یک تحلیل مشترک ونزدیک به واقع رسید واینگونه نیاشد که هر کس تحلیل دیگری را به مسائل غیر معرفتی ارجاع دهد که قابل اثبات واندازه گیری نیست.
2 - بنده یکی به میخ ویکی به نعل نزده ام وفکر نمی کنم جرات کسی را بشود با اظهار نظر انهم در اینتر نت اندازه گرفت! وخدا را شکر می کنم که عملکرد بنده در مجلس ششم ثبت وضبط است وشما می توانید به متن نطق های من رجوع کنید.من به قانون اساسی التزام عملی دارم چون با رای اکثریت مردم مبنای اداره کشور است اما اگر قرار به بحث نظری واصلاح قانون اساسی باشد نسبت به بسیاری از اصول آن بحث ونظر دارم وفکر نمی کنم اینگونه که شما پرسیده اید موافق یا مخالفم بشود جواب داد تاجرات بخواهد.بطورمثال فکر می کنم فصل چهارم که مربوط به اقتصاد وامورمالی است ،برخی اصول فصل پنجم که به حق حاکمیت مات وقوای ناشی از آن مربوط می شود، یا اصل یکصد وهفتاد وپنجم که صدا وسیما بصورت انحصاری در اختیار رهبری وحکومت می داند. در ضمن بنده نمی تواند تکلیف شما را تعیین کنم شما آزادید هرگونه بیندیشید وعمل کنید.
3 - بنده آزادی را آنگونه که نوشتم فهمیده ام وخوشحال خواهم شد تعریف وبرداشت شما را از آزادی بدانم تا بتوانم نوع محافظه کار آنرا از غیر محافظه کار تشخیص دهم. اما من از شما کامنت نگرفتم بلکه شما لطف کرده وکامنت گذاشتید واز روز اول اعلام کردم که بنده همه کامنت را انتشار نخواهم داد وآنچه را تشخیص به انتشار می دهم منتشر خواهم کرد(شرط ضمن عقد!) بنابراین جای هیچگونه گلایه واتهام ندارد وتشخیص محتوا نیز بامن است. برادر عزیز من نمی دانم شما به چه نوع حقوقی پایبندی دارید اما این جزء حقوق اولیه بنده است که اینگونه عمل کنم ایا شما به هرکسی که بخواهد بهر دلیلی وارد خانه وحریم شخصی شما شود اجازه ورود می دهید بدلیل اینکه آن فرد آزادی انجام اینکار را دارد؟
4 - شرط شما برای ادامه کفتگو یکجانبه است واز نظر من غیر قابل قبول، بنا براین اختیارباشماست تاهرگونه می خواهید عمل کنید.
5 - نمی دانم چرا در میان این کفتگویقه آقای خاتمی یا فرزند بنده را گرفته اید؟ آخر اینها چه ارتباطی با بحث ما دارند وآیا فکر نمی کنید اینگونه بحث کردن مفید فائده نیست؟
6 - هرچند بنده در نمی یابم شما با چه متر ومعیاری همه چیز واز جمله فرصت سوزی هشت ساله اصلاح طلبان را اندازه گرفته وداوری می کنید ولی از قدیم گفته اند خوب است آدم یک سوزن به خودش بزند ویک جوالدوز به دیگران! مثلا شما در هشت سال اصلاحات چه کرده اید که اینگونه از امثال بنده طلبکاری می کنید؟ ضمن اینکه به هیچیک از سئوالات بنده در پاسخ قبلی وبه ویژه اینکه راهبرد وعمل سیاسی مورد قبول شما ومصداق های خارجی اش چیست جواب نداده وباز هم پرسش کرده اید والحمدلله پرسش کردن در این دیار وانهم بصورت ناشناس ودر فضای مجازی خیلی هم جرات می خواهد والبته این پرسش ها وپاسخهای بنده بعضا کار برخی نهادها را در موردفایل بنده تکمیل می کند.

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007