« حق مالكيت | صفحه اول | مذاکره وادبیات مذاکره »

6 آذر 85

تقدیر و تدبیر

نمی دانم تاکنون چقدر به این فکر کرده اید که آدمی چقدر مختار است ومی تواند کار خود را تدبیرنماید؟یااینکه ما همه گرفتار تقدیر هایی هستیم که از آن گریزی نداریم؟ دلیل اینکه گرفتار چنین فکری شدم بیماری ای بود که بدان دچار شدم ونزدیک دو ماه تقریبا زمین گیرم کرد وبه ویژه در ماه رمضان مرا از انجام هر کاری بازداشت وبدتر از همه اینکه حال وهوای نوشتن را هم جز به حسب ضرورت از من گرفت ومتاسفانه در این حال وهوا کامپیوتر دستی حنیف را هم سوزاندم که رابطه ام با دنیای مجازی قطع شد وکلی هم خرج روی دستم گذاشت!خلاصه کم کاری ودوری ام در این دوماهه به تقدیری برمی گردد که در آن گرفتار شدم واز آن گریزی نبود.

اما جدای از آنچه آمد همه می دانیم که بحث جبر واختیار از مباحث دیرینه وپیچیده کلامی دینی واسلامی وشیعی بوده وهنوز هم این بحث داغ است اما فکر می کنم این پاسخ که نه جبر ونه اختیار بلکه حالتی در این میانه برانسان حاکم است بهترین پاسخ باشد، وبه ویژه در اندیشه اسلامی که در نهایت انجام همه امور ورخدادها به اراده الهی باز می گردد چنین پاسخی می تواندراهگشا باشد. قطعا اصول وامهات دینی ما بر اختیار ومسئولیت پذیری وتدبیر انسان در مسیر سرنوشت خود وجامعه ای که در آن زندگی می کند دلالت می کند اما نقاطی در زندگی هر انسان می توان یافت که از دائره تدبیر بیرون بوده وجز در سایه تقدیر نمی توان آنها را فهم وتفسیر کرد.ازهمین منظر می توان گفت ظاهرا تقدیر تاریخی ما ایرانیان به گونه ای رقم خورده است که به این آسانی ها به آزادی ودموکراسی وحقوق بشر دست نخواهیم یافت ومن فکر می کنم ظرفیت جامعه ما همین است که می بینیم وبه عبارتی مشهور از کوزه همان تراودکه دراوست!البته این به معنای آن نیست که کاری نکنیم ومنتظر باشیم دستی ازغیب برون آید کاری بکند بلکه هریک ازما که بدنبال تحقق این آرمانهاست باید نهایت کار وتلاش خود را در این باره به عمل آورد وهمه تدابیر لازم را باید دراین زمینه بکار گرفت که:همانا خداوند حال ووضع هیچ قوم وملتی را تغییر نخواهد داد مگر انکه آن قوم وملت خودشان را تغییردهند! واین سنت حاکم بر تاریخ وتقدیربشری است.

نکته دیگری که دراین ایام بخوبی فهم ودرک ولمس کردم اینکه ما انسانها چقدر ضعیف ونا توان هستیم بگونه ای در مقابل اندک بیماری ودردی فرو می افتیم. در ایام نوجوانی در قصص انبیاء می خواندم که پادشاهی بنام شداد در مقابل دعوت حضرت ابراهیم ادعای خدایی می کرد ودر مقابل بهشت وعده داده شده در همین دنیا بهشتی ساخته بود ومی گفت بهشت من نقد نقد است وخلاصه به کمتر از خدایی بودن رضایت نمی داد، اما روزی در اوج این مدعا وقدرت پشه ای به داخل دهان او رفت ووارد مجرای تنفسی اش شد وکارش را ساخت. ونمی دانم ما انسانها که اینقدر ضعیف وآسیب پذیریم وهر آن در معرض مرگ وترک دنیا چرا بعضی هامان اینقدر احساس قدرت و...می کنیم وهیچ حریمی را در ارابطه با دیگران به رسمیت نمی شناسیم وبرای بدست آوردن مقام وثروت و...دست بهر کاری می زنیم وخدا را بنده نیستیم؟ واقعا جای تامل بسیار است که انسانها اینگونه ضعیف ودر معرض مرگند ودنیا اینگونه است حال فکرش را بکنید اگر انسان عمرش دراز وبی زوال بود دنیا چه وضعی پیدا می کرد؟ وخوشا به کسانی که بتوانند با فهم این موضوع در دنیا بگونه ای زندگی کنند که در لحظه مرگ به کسی بدهکار نباشند وظلمی به گردنشان نباشد وبه تعبیر قرآن زیانکار دنیا وآخرت نباشدوبقول شریعتی در لحظه مرگ بر بیهودگی زیستن شان تاسف نخورند.



 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007