« آزادي مطبوعات ؟! | صفحه اول | سرمايه اجتماعي و توسعه - 2 »

3 بهمن 84

سرمایه اجتماعی و توسعه -1

اگر «توسعه» را به معنای بهبود استانداردهای زندگی و ارتقای مستمر کل جامعه و نظام اجتماعی به سوی زندگی بهتر و انسانی تر بدانیم چه عواملی می توانند پیش برنده این خواسته در یک واحد ملی باشند؟ پاسخگویی به این سئوال، ادبیات غنی و پردامنه ای را رقم زده است، و اگر تا قبل از دهه 70، مطالعات «توسعه» عمدتا بر پارامترهای اقتصادی تکیه و تاکید داشت، در این دهه توجهات بیشتر به سوی عوامل اجتماعی و فرهنگ معطوف گشت و در این چرخش نظری بر مقوله ای ذیل عنوان «سرمایه اجتماعی» متمرکز شد.

هرچند مرور ادبیات مرتبط با مقوله «سرمایه اجتماعی» حاکی از عدم اتفاق نظر پژوهشگران این عرصه در تعریف مفهومی و تجربی آن است اما در یک برداشت کلی از انواع سرمایه می توان به تعریفی خاص از این مقوله رسید. انواع سرمایه عبارتند از: فیزیکی، انسانی، فرهنگی، واجتماعی. سرمایه فیزیکی ناظر بر پدیده هایی همچون منابع طبیعی، ثروت، درآمد، ماشین آلات، مستغلات و نظایر اینهاست. سرمایه انسانی ناظر بر میزان تحصیلات، معلومات، سطح دانش عمومی، آموزش ها و مهارت های کاری و امثال اینهاست، که اگر چه سرمایه نقدی (یا سرمایه فیزیکی) نیستند، اما قابلیت تبدیل به آن را دارند. سرمایه فرهنگی، ناظر بر نوع پرورش فرهنگی فرد است و به مسائلی نظیر نگاه آینده نگر، انضباط شخصی، پر کاری، اهمیت قائل شدن برای تحصیلات و برنامه ریزی و ارج نهادن به کسب دستاوردهای اقتصادی اطلاق می شود. برخلاف سرمایه انسانی که ماهیتی فردی و اکتسابی دارد ومحصول تلاشی خود آگاهانه است، سرمایه فرهنگی ماهیتی جمعی دارد و به صورت ناخودآگاه و از طریق محیط خانوادگی و اجتماعی به درون روح و شخصیت افراد رسوخ می کند. با وجود این، هر دوی آنها در این خصوصیت مشترکند که قابلیت تبدیل شدن به سرمایه فیزیکی را دارند. نوع چهارم سرمایه، یعنی «سرمایه اجتماعی»، اشاره به منابعی دارد که افراد به واسطه حضور یا تعلقشان به یک گروه اجتماعی به آنها دسترسی می یابند. این گروه می تواند به بزرگی ملت و با به کوچکی خانواده باشد. منابع نیز می توانند پدیده های ملموس همچون پول، مسکن، شغل، حمایت اجتماعی و یا امکانات غیرملموس همچون اطلاعات مفید، مشاوره فکری و آرامش روحی باشند. فرد دارای سرمایه اجتماعی زیاد، کسی است که روابط وسیع تری داشته باشد( یعنی با افراد بیشتری در تماس و ارتباط باشد)، این روابط از عمق، صمیمیت و اعتماد قابل توجهی برخوردار باشند و بالاخره افرادی که شخص با آنها در ارتباط است دارای میزان قابل اعتنایی از سرمایه فیزیکی، انسانی و یا فرهنگی باشند.

در سایه آنچه آمد می توان گفت «سرمایه اجتماعی از تجمیع و تعامل سرمایه های فیزیکی، انسانی و فرهنگی زاده و بارور می شود و بستر حرکت جامعه را به سوی آینده می سازد» . بر این پایه تعریف خاص آن را می توان چنین ارائه کرد: «سرمایه اجتماعی» از مجموعه هنجارها و ارزش های موجود در سیستم های فکری، علمی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جامعه منتج می شود و این هنجارها و ارزش ها نیز حاصل تاثیر نهادهای اجتماعی و اقتصادی، نوع نظام سیاسی و روابط انسانی است که ویژگی های اعتماد متقابل، تعامل اجتماعی متقابل گروه های اجتماعی، احساس هویت جمعی و گروهی، احساس وجود تصویری مشترک از آینده و کار گروهی و تیمی از نقاط کانونی آن به شمار می روند.

علی رغم اتفاق نظر نسبی در مورد تعریف «سرمایه اجتماعی» و اهمیت آن در رابطه با «توسعه»، تفاوت های بسیاری در میان پژوهشگران برای نحوه اندازه گیری تجربی این مفهوم وجود دارد. در کتابی به نام رابرت پانتام، که شاید بتوان آن را مشهورترین اثری دانست که در مورد «سرمایه اجتماعی» نوشته شده است(بولنیک تک نفره) هشت شاخص جداگانه برای اندازه گیری «سرمایه اجتماعی» معرفی می کند: 1) درصد افرادی که در انتخابات ریاست جمهوری شرکت می کنند، 2) درصد افرادی که روزنامه می خوانند، 3) درصد افرادی که معتقدند بیشتر افراد جامعه قابل اعتماد هستند، 4) درصد افرادی که بدون دریافت دستمزد در یک پروژه محلی یا کار گروهی مشارکت کرده اند، 5) درصد افرادی که عضو یک گروه یا انجمن شهروندی هستند، 7) درصد افرادی که به طور مرتب به کلیسا می روند، و بالاخره 8) درصد افرادی که به طور مرتب به کلوپ یا باشگاه می روند.

در دسته بندی دیگری از شاخص های «سرمایه اجتماعی» ، «واتناو» آنها را در چهار گروه عمده خلاصه می کند:
1) میزان عضویت در انجمن ها و گروه هایی نظیر انجمن، خانه و مدرسه، باشگاه های ورزشی، انجمن های صنفی – حرفه ای و محافل ادبی هنری – علمی، 2) میزان اعتماد به سایر شهروندان، 3) میزان مشارکت در فعالیت های مدنی نظیر انتخابات، حضور در گردهمایی ها، راهپیمایی ها، مناظره های سیاسی، نامه نوشتن به روزنامه ها و نمایندگان پارلمان و مقامات حکومتی نظیر امضای طومار 4) میزان مشارکت در فعالیت های داوطلبانه مانند نهادهای خیریه، گروه های همسایگی، و هیات های مذهبی.

دو رویکرد فوق الذکر بخش عمده ادبیات مربوط به «سرمایه اجتماعی» را ، به خصوص در زمینه مطالعات تطبیقی بین المللی شکل داده است. در دسترس بودن اطلاعات مورد نیاز، که عمدتا مبتنی بر داده های پیمایشی هستند، عامل مهمی در تثبیت این رویکرد بوده است. هر چند در سال های اخیر و در محافل علاقه مند به موضوع سرمایه اجتماعی، گرایشی به سوی ارزیابی کمیت و کیفیت شبکه های اجتماعی به عنوان مناسب ترین شاخص سرمایه اجتماعی به چشم می خورد، اما محدودیت مطالعات موجود در این زمینه به نحوی است که هنوز امکان بررسی های جامع و مقایسه های بین المللی را فراهم نمی کند(به نقل از کتاب سرمایه اجتماعی در ایران).

با توجه به مباحث نظری اخیر درباره «سرمایه اجتماعی» مهمترین سئوالی که مطرح می شود اینکه وضعیت ایران به لحاظ برخورداری از «سرمایه اجتماعی» چگونه است؟ و آیا در گذر زمان (نهادهای پس از انقلاب) بر این سرمایه افزوده شده یا کاهش یافته است؟ رابطه «سرمایه اجتماعی» با «توسعه» و مقولاتی همچون حاکمیت قانون، جامعه مدنی، دمکراسی، .... چیست؟ و جامعه ما در گذار به سوی آینده در این باره چه باید بکند؟ و .... در ادامه به این سئوالات خواهیم پرداخت.



   نظرات

Mohammad Sadegh Esmailifar :

خوبه
از رو كدوم كتاب نوشتي؟
مزروعی : درمتن آورده ام به نقل ازکتاب سرمایه اجتماعی درایران،ومسلم بدانید که هرمطلب خوبی را که می نویسم ازدیگران آموخته یا نقل می کنم وهر
مطلب غیر خوب وخرابکاری قطعا متعلق به خودم است.

 

نیما :

آقای مزروعی سلام!در ابتدا خدمتتان عرض می کنم من جوانی 22ساله و دانشجو هستم که به شما وهمه اصلاح طلبان بسیار علاقه مندم.چه به لحاظ فکری و چه به لحاظ عاطفی علاقه بسیاری به شخص آقای خاتمی و همچنین دیگر اصلاح طلبان دارم و از سال 76 که مسائل سیاسی رادنبال می کنم هر جا در این مورد صحبت یا بحثی پیش آمده از اصلاح طلبان دفاع کرده و ان شائ الله باز هم خواهم کرد و تا زمانی که احساس کنم راه شما درست است مدافعتان خواهم ماند.من از بعضی نظرات غیر منصفانه و عقده گشایانه که از سوی برخی از کسانی که در گذشته از مدافعان شما بوده اند و بعد از مدتی از خاتمی و اصلاح طلبان عبور کرده اند بیان می شود که نمونه هایش را هم گاهی در نظراتی که برای شما یا آقای شیرزاد می دهند مشاهده می کنم متاسفم و معتقدم که بسیاری از آنان بدون در نظر گرفتن موقعیت و مشکلات اصلاح طلبان بوده است.اما اکنون و در این مدتی که جریان به اصطلاح اصولگرا روی کار آمده اند در مجلس و سپس دولت ومن برنامه ها و مصوباتشان را پی گیری می کنم فکر می کنم یکی از دلایل این که آنان توانستند رای بخشی از مردم را به دست آورند این بوده که آنان دست روی نقاطی گذاشتند که دقیقا وجه آنان در دولت و مجلس گذشته کمرنگ به نظر می رسید.آقای مزروعی!می خواهم انتقادی دلسوزانه از شما اصلاح طلبان کنم که امیدوارم بی انصافانه نباشد.من بر این اعتقاد بوده و هستم که مجلس و دولت اصلاحات به مقوله اقتصاد بی توجه نبوده ونیستند.ولی آیا بهتر نبود که در کنار توجه به توسعه سیاسی و همچنین اصلاح ساختاری اقتصاد مانند ایجاد اشتغال از طریق سرمایه گذاری خارجی که در دولت آقای خاتمی دنبال می شد و همچنین تلاش برای هدفمند کردن یارانه ها و تشویق وحمایت از سرمایه گذاری خارجی ومواردی نطیر این زمانی که در راس کار بودید به مسائلی مانند افزایش حقوق معلمان وقشر های کم در آمد و همچنین حقوق باز نشستگان و کم کردن شهریه دانشگاه ها و کاهش نرخ مسکن و این قبیل مشکلات ملموس معیشتی مردم هم توجه می کردید.آیا نیاز نیست که آزادی و عدالت با هم به پیش برودتا این طور نشود که در دوره بعدتان کسانی روی کار بیایند که شعارهایی بدهند که شما به آنها کم توجهی کردید و با آن شعارها به مجلس و دولت دست یابند؟من پیش از این معتقد بودم که دلیل ناکامیهای مجلس و دولت اصلاحات و ناامیدی مردم از آنان فقط کار شکنیهای صورت گرفته در جهت خواسته های تو سعه طلبانه و آزادیخواهانه اصلاح طلبان توسط نهادهایی مانند شورای نگهبان و قوه قضائیه و...بوده ولی حالا کم کم دارم به این نتیجه می رسم که فقط این نبوده و اگر اصلاح طلبان در کنار شعارها و برنامه هایشان به مشکلات ریز جامعه توجه بیشتری می کردند شاید مردم و هوادارانشان این قدر از آنان نا امید نمی شدند.من معتقدم شما برای شرکت در انتخابات آینده باید حتما به این مسائل توجه کنید و از گذشته و تجارب آن عبرت بگیرید.خواهش می کنم اگر پاسخ یا توضیحی در مورد نظرم دارید بفرمایید.با آرزوی سلامت و موفقیت برای شماو همه اصلاح طلبان حقیقی کشور.
مزروعی : باتشکرازلطف ونظرشما،هرچندبنده فکرمیکنم دوران هشت ساله
دولت خاتمی به لحاظ عملکرداقتصادی بادرنظرگرفتن همه شرایط وامکانات
ومقدورات دوران موفقی بوده است (نسانه اش افزایش درآمدسرانه از1800
دلاردرسال1375به 2300دلاردرسال1384) اما فرض کنیم که می خواستیم
به توصیه های شما عمل کنیم آیا بیشترازآنچه که اصولگرایان حاکم وحاکمیت
یکپارچه فعلی ادعایش رادارند می توانستیم درشعاروحرف عرضه کنیم؟ در
عمل نیز باآنکه محافظه کاران کشوررا دربهترین شرایط اقتصادی به لحاظ درآمدی
(درآمدکشوردرسال جاری ازفروش نفت حداقل 50 ملیارددلار،10میلیارد
دلارذخیره درحساب ذخیره ارزی و 35میلیارددلار ذخائرارزی ایران در
خارج) دراختیار گرفته اند وباهیچ مانع ورادعی هم روبرو نیستند خوب
منتظریم ببینیم چه می کنند؟به نظرم آمدن اصولگران ازاین نظر بسیار خوب
است تا مردم دریابند چقدراینگونه حرفهاوشعار قابل عمل است هرچندبرای کشورومردم هزینه بسیاردارد. اتفاقا اصلاح طلبان نگاه علمی وواقبینانه ای
به مسائل ومشکلات داشتندوبرنامه اقتصادی انها درقالب برنامه سوم وچهارم
توسعه وبودجه های سنواتی راهگشادی اقتصادایران به سوی آینده بهتر بود
وشما با مطالعه لایحه بودجه دولت احمدی نژادمیتوانید اینرادریابید ضمن
اینکه باگذشت زمان بهترمیتوانید به ارزیابی وداوری دراین باره بپردازید.

 

سید ابوالفتح موسوی نسب :

اقای مزروعی با تشکر از شما
مقاله شما خوب است

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007