« نگاهي به كليات لايحهء بودجه | صفحه اول | سرمایه اجتماعی و توسعه -1 »

2 بهمن 84

آزادي مطبوعات ؟!

در ادبيات سياسي مطبوعات را ركن چهارم دمكراسي لقب داده‌اند، و تحقق دمكراسي در كشورها را بدون وجود «آزادي مطبوعات» امري ممتنع دانسته اند. در ايران كنوني كه حكومتگرانش هيچ سرخوشي با دمكراسي ندارند و حتي از بكار بردن لفظش پرهيز دارند، و همچون پيشواي فكري شان شيخ فضل الله نوري از كلمه قبيحه و واژه منحوسه «آزادي» گريزان هستند، طبعا گفتن يا نوشتن راجع به «آزادي مطبوعات» بيشتر به يك شوخي شباهت دارد و نماد واقعي‌اش را بايد در چهره «اكبر گنجي» و گوانتاناموي اوين مشاهده كرد.

پيشتر در جايي گفتم كه ما در هشت سال دوره اصلاحات چهار فصل مطبوعات را تجربه كرديم: بهار مطبوعات در سالهاي 76 الي 77، تابستان در سال 77، پاييز در سالهاي 79 الي 82 و زمستان از سال 83 تاكنون. با گذر زمان سردي زمستان مطبوعات به گوشت و استخوان روزنامه نگاران نفوذ كرده و مي‌رود كه ديگر رمقي از آنان براي ادامه كارشان باقي نگذارد. مطبوعات، و به ويژه روزنامه ها(كه غالبشان با بودجه حكومتي اداره مي‌شوند) از بحث و طرح مسائل اصلي جامعه عاجزند و يا فرار مي‌كنند و صفحات خود را با اخبار و مطالبي پر مي‌كنند كه دردسرساز نباشد و رفع تكليف كرده باشند! شمشير دادستاني(توقيف موقت) ،هیئت نظارت برمطبوعات و شوراي عالي امنيت ملي همچون شمشير داموكلس بالاي سر مطبوعات قرار گرفته تا اگر پا رو خطي كردند و خط قرمزهاي مرئي و نامرئي را ناديده گرفتند مثل اجل معلق برسرشان فرود آيد و در چشم به هم زدني طومارشان را در هم پيچيد و روزنامه نگاران خطاكار را روانه دادگاه و زندان سازد و ...

دادستان مطبوعات و روزنامه نگاري در ايران داستان غريبي است. از روزگار زاده شدن تا امروز دو واژه مطبوعات و روزنامه نگار با توقيف و زندان قرين و همنشين بوده اند، و عليرغم همه تحولات و جابجايي ها در عرصه قدرت و سياست ايران اين دو قرابت و همنشيني خود را حفظ كرده اند! و معلوم نيست كه كي از هم جدا خواهند شد؟

اين روزها كه زمستان طبيعت با زمستان مطبوعات همزمان شده است و حتي روزنامه نگاران به زور روزنامه مي‌خوانند و ديگر از شعار «دانستن حق مردم است» خبري نيست و گنجي در گنج زندان، تا عاليجنابان آسوده بخوابند و تاريكخانه ها فعال، اوضاع به گونه اي است كه حتي روزنامه نگاران از پيگيري علل رخداد سانحه اي همچون سقوط هواپيما و جان باختن نزديك به 70 تن از همكارانشان عاجزند چه برسد به مباحثي همچون پرونده هسته اي،‌ حقوق بشر، .... و «آزادي مطبوعات»؟

هرچند به مصداق شعر ناصر خسرو قبادياني بايد گفت:« چون نيك نظر كرد پر خويش در آن ديد»، و در واقع هر يك از ما در بوجود آوردن اين وضع سهم و نقش داريم، و به نظر مي‌رسد كه «آزادي» را به بهانه اندك فروخته ايم يا آنرا به عنوان آرماني ديرياب رها كرده ايم، و حتي افرادي همچون گنجي را در اين ميدان تنها گذاشته ايم اما تا كي مي‌توان به اين وضع ادامه داد و آنرا تحمل نمود؟ آيا خفت بار تر از اين متصور است كه تيتر يا محتواي برخي مطالب مطبوعات ما با تلفن برخي مقامات كم و زياد و حذف شود؟ (مي بينيد كه بنده هم از ترس همان مقامات و آنهم در فضاي مجازي در پرده ابهام مي نويسم تا به تير قضا گرفتار نشوم!) از واكنش صنفي و ايستادگي در برابر اين فشارها هيچ نمي گويم كه درد بزرگ روزگار ماست، و باز گلي به روي كاركنان شركت واحد اتوبوسراني تهران كه در اين روزگار وانفسا به اعتراض صنفي براي احقاق حقوق خود دست زدند و نشان دادند كه مي شود ايستاد.

مقامات حكومتي در برابر محكوميت ايران به نقض حقوق بشر در مجمع عمومي سازمان ملل و ديگر نهادهاي بين المللي اظهار مي دارند كه اين برخوردها سياسي و عاري از حقيقت است. نمي دانم كه با چه رويي و جرئتي مي توان اين چنين دروغ گفت اما اينرا بخوبي مي دانم كه از مقوله اي به نام «آزادي مطبوعات» كه از اركان اصلي حقوق اساسي افراد، دمكراسي و حقوق بشر است در ايران خبر و اثري نيست.



   نظرات

یکی :

جناب آقای مزروعی

البته آزادی آرمان همه است البته نه بدون قید و شرط و در چهارچوب قانون. فبول میفرمایید که هرکس از چهارچوب قانون خارج شود دیگر به بهانه آزادی نمیتوان به مجازات او اعتراض کرد. متاسفانه برادران اصلاحطلب در این موضوع نیز به نوعی سوء استفاده میکنید و وقتی پا از قانون فراتر میگذارید و موقع مجازات میشود شروع به شلوغ کاری میکنید و البته چه بهانه ای بهتر از عادل نبودن قاضی و محتسب.

دقیقا قوانین بازی شطرنج شما مشابه شطرنج برره ای است که به محض برخورد با قوانینی که مانع دستیابی شما به اهدافتان می شود سریع با یک لنگه کفش بر صفحه شطرنج میکوبید و بازی را میبرید و البته بقیه افراد نیز این چیزها را نمی فهمند.

متاجبم چگونه هنوز هم میخواهید در بحثهای خود از این سلاح زنگ زده استفاده کنید. این نیز بی سیاستی شما را می رساند.
مزروعی : قطعا آزادی درچارچوب قانون باید ساری وجاری شود وهمه حرف
ومدعا نیزاین است که آنچه دررابطه بامطبوعات انجام شده ومی شود هیچ
انطباقی باقانون اساسی وحتی قانون مطبوعات (با همه اماواگرهایش ) ندارد.
نمونه خیلی روشنش عمل نکردن به اصل 168قانون اساسی دررسیدگی به
جرائم مطبوعاتی وسیاسی است وخوشمزه اینکه پس ازگذشت 27سال از
تصویب قانون اساسی هنوزبرای اجرایی کردن آن برای رسیدگی به جرائم
سیاسی مقاومت می شود وحاکمیت حاضر به اجرای این اصل نیست .درمورد
اجرای قوانین موجود نیز حاکمیت تا وقتی به اجرای آنها گردن می نهد که به
نفع سلطه و اقتدار حاکمان باشد ولاغیر،بطور مثال درقانون مطبوعات آمده
هیچ مقام حکومتی حق ندارد مطبوعات رابه چاپ مطلبی واداریاازانتشار مطلبی
بازدارد ولی درعمل برخی مقامات قضائی واجرائی به خود حق می دهند که
به مطبوعات امرونهی کرده واعمال سانسوریا انتشار مطلب نمایند که این
موضوع یرای کسانی که درمطبوعات کار می کنند ازروز روشنتراست.
بیچاره اصلاح طلب ها همه خواسته شان اجرای قانون بود ولاغیر،که در این
ملک ظاهرااین صدااز صدرمشروطه تاکنون شنیده نشده ونمی شود،وکجا
اصلاح طلبان خواسته اندازمجازات فرار کنند؟ ومگر می توانسته اند فرارکنند؟
اگرشما بطورنمونه توانستیدیک موردبرای اثبات مدعایتان ارائه کنید آنوقت
می توان درمورد برهم زدن بازی شطرنج نظرشماراپذیرفت.تجربه امثال بنده
ازعرصه سیاست درایران این است که سیاست ورزی با اقتدارگرابان حاکم مثل
شطرنج بازی با گوریل است ودراین صورت چه جای برهم زدنی برای اصلاح
طلبان باقی می ماند؟ همانطور که باقی نمانده است .درانتها خوشحال خواهم
شد ازتجربیات سیاسی شما بیاموزم که چگونه یاید دراین ملک سیاست ورزی
کردکه بی سیاستی نباشد.

 

طرفدار آزادی مطبوعات :

با سلام
آقای مزروعی بنده تا حدودی واقفم که در این چند سال بر شما و اصلاح طلبان چه گذشته است.من از طرفداران اصلاح طلبان بوده و هستم و شماها و عملکردتان را در میدان مین اقتدارگرایان میستایم.چگونه است که حکومت برای دستیابی به انرژی هسته ای آنرا حق مسلم مردم میداند ولی خواست قانونی ملت بر اساس قانون اساسی برای آزادی بیان و مطبوعات آزاد را حق مسلم نمیداند
!!!
دستیابی به انرژی صلح آمیزهسته ای و داشتن آزادی بیان و مطبوعات آزاد دارای تشابه های خاصی است از جمله
هر دو حق مسلم ملت ایران هستند
در هر دواین امکانات و حق توسط اقتدارگرایان و زورگویان از ملت سلب شده و میشود
در هردو خارج از چهارچوب قانونهای موجود عمل میشود که در هردو این ملت است که باید تاوان بدهد
امریکاوغرب از بیم تولید بمب اتمی دسترسی ایران به انرژی هسته ای را برخلاف منافع خودو اسرائیل میبیند و مانع ایجاد میکند در ایران نیز حاکمان ازبیم به مخاطره انداختن آنها و حکومتشان توسط زوزنامه نگاران آنهاو روزنامه هایشان را به بند و تعطیلی موقت (که نه تعطیلی دائمی وابدی) میکشند.
و ...

نکته آخر اینکه چگونه شورای نگهبان(به فرض قانونی بودن) صلاحیت تعداد زیادی از افرادنمایندگی مجلس و ... را رد میکند و دلیل آنرا نداشتن صلاحیت نمایندگی اعلام میکند اما خودشان انتظار دارند غرب و جامعه جهانی صلاحیت آنها را برای در اختیار داشتن انرژی هسته ای به راحتی و بدون اعتماد سازی بپذیرند

 

خودم :

سلام
آيا آزادي مطبوعات به معناي مخالفت با اسلام است آيا ازادي مطبوعات به معناي فحش دادن و توهين كردن به اين و آن است آيا آزادي مطبوعات به معناي آزادي جنسي است آيا آزادي در لغت به معناي دروغگويي است تمام اين ها تناقض هايي است كه وجود دارد و جوابي براي آن نيست جوابش اين است كه در حالي كه بودجه غرب صرف تخريب چهره ايران است اگر قرار باشد بودجه ايران نيز در همين راه مصرف شود چه مي شود البته منطور من نرسيدن به مشكلات اداري اجتماعي نيست بلكه اصل نطام است واژه هايي همچون شهيد و........

مزروعی : هرچند من منظور شما را به درستی در تیافتم اما امروز در نظامهای توسعه یافته ودمکراتیک پذیرفته شده است که "آزادی" درچارچوب " قانون" در اجتماع جریان یابد وطبعا قانون موردتوافق اکثریت هر جامعه ای منطبق بر ارزشها وهنجارهای رایج وپذیرفته آن جامعه خواهد بود.با توجه به این برداشت در خواهید یافت که آزادی به معنای مخالفت با اسلام و...نیست وآنها ئیکه اینگونه مطلب را مطرح می کنند با اصل آزادی اندیشه وفکرو...مشکل دارند وسعی می کنند از این طریق اعمال ضد آزادی خود را توجیه واز ایمانیات دینی مردم به نفع روشهای اقتدارگرایانه واستبدادورزانه خود استفاده نمایند ودر این مسیر فرقی بین غرب وایران و...نیست ، وهرگز نباید با این استدلال که از آزادی سوء استفاده می شود از تقابل با آزادی دفاع کرد چرا که در این عالم مادی هیچ پدیده ای را نمی توان یافت که از آن سوء استفاده نشود وبسیار شاهدیم که از بهترین ومقدس ترین پدیده ها نیز سوء استفاده می کنند ونمونه بارز آن در ادبیات دینی ما قرآن بر سر نیزه کردن لشکر معاویه در جنگ جمل برای مقابله با لشکر علی بود که در نهایت صحنه جنگ را به نفع آنان تغییرداد، حال چون عده ای از قرآن سوءاستفاده کرده اند یا می کنند ما باید آنرا رها کنیم؟عقل سلیم هر گز چنین حکمی نمی کند واین قاعده را باید در مورد همه پدیده ها ساری وجاری دانست.

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007