« خصوصي‌سازي انتقال مالكيت يا مديريت؟ | صفحه اول | پلیس راه یا پلیس سرگردنه؟ »

21 شهریور 85

پاسخ به یک سئوال

با سلام
آقای مزروعی من اطلاع چندانی از احزاب و گروههای حاکم ندارم، فقط با مطالعه وبلاگ شما دیدم که شما هم مخالف این نوع رفتار جناح حاکم هستید. اما یک سوال برای من باقیست که آیا شما موافق این حکومت و کلا جمهوری اسلامی هستید یا خیر؟ و اگر موافق هستید (اما با جمهوری اسلامی مورد ادعای آمام) اعدام بیش از 3000 نفر را در سال 1367 بدستور امام چگونه توجیه می کنید؟ انتظار پاسخ ندارم، اما با دریافت پاسخ خوشحال حواهم شد.
با تشکر

مزروعی : با سلام، من با جمهوری اسلامی ایران بر پایه قانون اساسی مورد تصویب اکثریت مردم ایران موافقم و خودم هم به این قانون اساسی رای داده ام و با هر اقدام وعملی که خارج از چارچوب این قانون انجام گرفته و می گیرد مخالفم و به همین دلیل هم منتقد اعمالی هستم که از سوی نهادهای حکومتی با زیر پا نهادن قانون انجام می گیرد. اما در مورد پاسخگویی به سئوال شما، هرچند فکر نمی کنم پاسخگویی به این سئوال مشکلی از مشکلات عدیده جامعه کنونی ما را حل کند و فقط نوعی حساب کشی از گذشته آنهم از سوی برخی افراد و گروههای خاص به شمار می رود و به عبارتی اینها می خواهند هر آنکس را به جمهوری اسلامی باور دارد پیشاپیش مورد محاکمه و محکومیت قرار دهند ولی اگر قرار بر پاسخگویی دقیق باشد و واقعا بخواهیم موضوع را از همه ابعاد و جوانب مورد ارزیابی و داوری قرار دهیم باید دسترسی کامل به اطلاعات و مسائل مربوط به این مسئله داشته باشیم که بنده عليرغم تلاش و مطالعه در این باره هنوز نمی توانم پاسخگوی سئوال شما باشم چون همه اطلاعاتی که تاکنون در این زمینه منتشر شده ناقص و جهت دار است. فراموش نکنیم که وقتی ما خشنونت را محکوم می کنیم این محکومیت شامل حال همه خشنونت گرایان می شود که از جمله بارز ترین آنها سازمان مجاهدین خلق است و همکاری آنها با دشمن تجاوزگر بعثی و حمله نظامی به ایران با حمایت صدام در سال 67 وضعیت خاصی را بوجود آورد که در درون آن وضعیت این واقعه اسف بار رخ داد و صرف مسئله اعدام در آن شرایط خاص نمی تواند مورد بحث و نتیجه گیری قرار گیرد و قطعا در مورد هر یک از این اعدامها باید بطور مصداقی بررسی و تحقیق شود تا بشود به یک جمع بندی در این باره رسید و به نظر نمی رسد بشود در مورد کل این موضوع یک حکم واحد داد. صادقانه بگویم که من حتی درمورد تعداد افرادی که شما مدعی اعدامشان شده اید اطلاع ندارم و من در موقع این رخداد در خارج از ایران بسر می بردم و درهمان زمان هم دسترسی به اطلاعات مربوط به این موضوع نداشتم با این حال به صراحت اعلام می کنم حتی اگر یک نفر به ناحق وغیر عادلانه و بدون محاکمه با همه لوازم حقوقی و مقتضیاتش در گذشته و حال و آینده اعدام شده یا شود از نظر من محکوم و مطرود است و بطور کلی فکر می کنم که حکومتگران ما در ایرا ن بهتر است از این روش در برخورد با مخالفان از هر نوعش فاصله بگیرند که به نفع دنیا و آخرت آنان است!
اما فرض کنیم که آن اعدامها همه بصورت غیر قانونی و ... انجام شده است آیا این دلیل می شود که دیگر بنده به جمهوری اسلامی ایران باور و در صدد اصلاح آن نباشم؟ بنظرم هرگز این نمی تواند درست باشد چرا که در این عالم کدام حکومت را (با همه قرائتها و مدلهای مختلفی که وجود دارد) می توان یافت که در درون و برون آن همه امور بر مدار قانون و عدل جریان یابد؟ و به ویژه در آسیا و آفریقا؟ به نظرم بعضی موقع ها ما فراموش می کنیم در کجا و چه شرایطی و با چه مردمی زندگی می کنیم؟ من در ایران زاده شده و زندگی می کنم با همه مختصات و ویژگی هایی که این سرزمین دارد و متاسفانه خشنونت ورزی و اعدام و ... بخشی از فرهنگ و رفتار ماست و آیا خیلی از افراد و گروههایی که به خشنونت و اعدام اعتراض و آنرا محکوم می کنند خود دستشان به ترور و اعدام آلوده نیست؟ من چون در ایران می خواهم زندگی کنم وظیفه خود می دانم که برای اصلاح امور و فاصله گیری جامعه و حکومت و حکومتگران از خشنونت و ترور و اعدام تلاش کنم و در این مسیر به جمهوری اسلامی ایران بر پایه قانون اساسی باور دارم و فکر می کنم راهی که می تواند افق روشنی را برای دستیابی به دموکراسی و حقوق بشر به روی ایرانیان(با توجه به مختصات و ویژگی های جامعه ما ) بگشاید همین راه است و راههای دیگر به نتیجه نمی رسد و روشن است که در همه حال رای اکثریت ملت را تعیین کننده می دانم.



   نظرات

امین :

با سلام
مطلب فوق بسیار مفید بود. سوالاتی از این دست در ذهن ها زیاد است.
یک درخواست هم دارم، لطف کنید بخش کوتاه در مورد خودم را کامل کنید. فکر نمی کنم وقت زیادی از شما بگیرد اما برای ما که فقط از طریق افکارتان با شما آشنا هستیم و شناختی از خودتان نداریم مفید خواهد بود.
با تشکر.

 

آشنا :

آقای مزروعی عزیز!من در تمام سالهای گذشته از مشی متعادلانه ای در میان اصلاح طلبان دفاع کرده ام نه موافق براندازی هستم و نه حتی با تحریم هم موافق بوده ام و از جمله به خود شما هم رای داده ام. اینها را گفتم که بدانبد نه اهل کینه ام و نه بی منطق که به عنوان عضوی از یک گروه خاص دنبال حساب کشی از شما باشم اما:
1. خوشحالم که با شجاعت در مورد داستان اعدامهای 1367 اظهار نظر کرده اید. خود این مساله از دید من یک گام مثبت در رفع اختلافات است. همان گونه که موضع گیری دکتر معین در همین مورد در زمان انتخابات را هم مفید می دانستم.

 

آشنا :

2. اما جواب شما به عنوان یک سیاست ورز اصلاح طلب غیر مسئولانه است اگرچه به عنوان یک شهروند کاملا قابل توجیه است. برای من اندکی عجیب است که شما در مورد چنین موضوع مهمی که می تواند معیار سنجش کارائی یک نظام و نیز قوت یک ایدئولوژی باشد تحقیق نکرده اید و اطلاع زیادی ندارید اما خود را معتقد به آن ایدئولوژی می دانید شاید بتوان نتیجه گرفت که شما اهل تحقیق و انتخاب آگاهانه نیستید یا اینکه کشته شدن 3000 جوان این مملکت برای شما موضوع مهمی به شمار نمی آید. فراموش نکنید در 20 سال اخیر کل کشته شدگان درون مرزهای فلسطین کمی بیش از همین 3000 نفر است.

مزروعی : باسلام ، متاسفانه وقت انسان محدود است ومن فکر نمی کنم که هر انسانی بتواند نسبت به همه موضوعات ومسائل انچنان مطالعه وبررسی کند که صاحبنظر شود به ویژه راجع به مسائل تاریخی وانسانی ! انسان اگر هنر کند در این روزگار در یک یا دو ویا حداکثر سه رشته یا موضوع میتواندصاحبنظرشود وحرف حساب بزند وگرنه پرت وپلا زیاد می شود گفت والبته در ایران یقه هیچکسی را بدلیل پرت وپلاگفتن نمی گیرند اما بدلیل حرف حساب چرا! من در پاسخ نیاورده بودم که در این باره مطالعه نکرده ام اتفاقا یکی از علائق من مطالعه کتب تاریخی وخاطرات به ویژه در رابطه با حوادث ووقایع مرنبط با انقلاب اسلامی وسالهای پس از آن است ودر این باره هر آنچه در دسترس بوده است مطالعه کرده ام اما آورده بودم که به جمع بندی وداوری در این باره نرسیده ام. بطور مثال من هنوز در نیافته ام این عدد 3000 از کجا آمده است چون برخی مدعی 7000 نفرند ومی بینید که روی همین رقم توافقی وجود نداردوطبعا تعداد مورد مدعا روی نوع نگرس وبحث نسبت به این موضوع تاثیر گذار است اما بنده به ضرس قاطع می گویم حتی اگر یک نفر بناحق کشته شده باشد محکوم است وقطعا رخداد اینگونه حوادث نشانه انحراف یک نظام از موازین حق وعدل وقانون است وباید با آن برخورد شود اما این به تنهایی نمی تواند دلیل طرد وعدم باوربه یک نظام سیاسی باشد چرا که کم وبیش در همه نظامهای سیاسی از اینگونه حوادث ووقایع می افتد ومهم این است که باید جلوی رخداد اینگونه حوادث ووقایع را در آینده گرفت ونگذاشت که تکرارشود.در ضمن از نظر من رخداد اینگونه حوادث خیلی ربطی به ایدئولوژیک بودن نظام ندارد وارتباط مستقیم با فرهنگ 2500 ساله استبدادودیکتاتوری در این سرزمین دارد.درزمان شاه وقبل از آن که نظام ایدئولوژیک نبود آیا بدتر از اینها رخ نداد؟ عزیز گرامی !این رگ وریشه های خشنونت ورزی وخودکامگی است که در وجود تک تک ما ایرانیان حضور دارد وبه تناسب زمان وموقعیت وجایگاهمان جوانه می زند وخلاصه این بت عیار هر روز به لباسی در آید وتا زمانی که ما این بت را در درون خودمان نشکنیم هر گز به شکستن این بت در برون وجامعه وحکومت موفق نخواهیم شد.

 

آشنا :

3. با این حال خود را موظف می دانم اندکی بر اطلاعات شما بیفزایم. عموی من هم یکی از این اعدامیها بود او یک عضو ساده سازمان مجاهدین خلق بود که در سال 60 بازداشت شده و به 10 سال زندان محکوم شده بود طبعا در زمان اعدام تنها 3 سال از پایان محکومیت این جوان 35 ساله باقی مانده بود. او در آخرین ملاقاتش با خانواده که در تیرماه 67 انجام شده بود می گوید که به زور از آنها خواسته شده که توبه نامه بنویسند ولی او نپذیرفته است. طبعا یک زندانی به هیچ وجه نمی تواند اقدام به حرکتی خشونت بار یا هر کار دیگری که مستوجب اعدام باشد نماید مگر اینکه سرباز زدن از امضای توبه نامه را مستوجب اعدام بدانیم. اگر شما در چارچوب مقتضیات همان زمان حتی یک دلیل شرعی یا قانونی یا حتی منطقی بیاورید که این افراد سزایشان اعدام بود شک نکنید که من یکی از مریدانتان خواهم شد.

مزروعی : باسلام، اولا این ادعای شما را من چگونه بپذیرم؟ نه بدلیل اینکه شما دروغ می گویید بلکه بدلیل اینکه این عموی شما هیچ نام ونشانی ندارد؟ وخود شما هم ایضا! ثانیا اگرحتی شما همه مشخصه های ایشان را هم به بنده بدهیدمگر بنده به پرونده ایشان دسترسی دارم تا بتوانم در این باره داوری کنم؟ وآخر اینکه اگر عموی شما انگونه بوده است که شما آورده اید بنده هم مثل شما فکر می کنم هیچ دلیل شرعی یا قانونی ویا حتی منطقی برای اعدام ایشان نمی توان یافت وقطعا اعدام او بناحق ومحکوم است.

 

آشنا :

4. همه می دانیم که علت این رفتار ترس لحظه ای بود که از عملیات مرصاد یا فروغ جاویدان به سران نظام دست داده بود. چیزی شبیه زهر چشم گرفتن از مردم که دیگر هوای دفاع از دارو دسته رجوی به مخیله شان خطور نکند. ترسی که به گمان من ناشی از جهل نظام به ویژگیها و روحیات مردم ایران بود. مگر ممکن بود مردم ایران به کسی که متحد با دشمن شده و به خاکشان یورش آورده روی خوش نشان دهند. تردید نداشته باشید تمام این اعدامیها اگر آزاد می شدند حتی به رجوی نگاه هم نمی انداختند. تصور من این است که بسیاری از آنها از سر غرور و آزادگی از امضای توبه نامه سر باز زدند نه اعتقاد به رجوی، رفتار آینده خانواده هایشان هم این موضوع را اثبات کرد. آیا شما فکر می کنید منتقدین این اعدامها الزاما طرفدار رجوی هستند؟

مزروعی : من اینگونه فکر نمی کنم.

 

آشنا :

5. طبیعی است کسی از شما انتظار ندارد به دلیل این رفتار جمهوری اسلامی از حکومت رویگردان شده و برانداز شوید کما اینکه بسیاری از ما که برادرانمان قربانی این ظلم شدند هم مشی مسالمت آمیز داشته و در مسیر تعقل گام برداشته ایم. اما شما به عنوان یک سیاستمدار اصلاح طلب که خود را درمعرض رای و نگاه مردم قرار داده اید انتظار داریم که موضعی سازگار با آرمانهای امروزتان در قضاوت دیروز اتخاذ کنید.

مزروعی : نمی دانم چه موضعی باید می گرفتم که از نظر شما سازگار با مواضع امروزم باشم اما من فکر می کنم موضع ام سازگار با آرمانهای امروزم می باشد ومی بینید که آنرا در معرض رای ونگاه مردم قرار داده ام. روشن است که من به اتکای نظرات ودیدگاههایم ادعای اصلاح طلبی دارم اما اینکه دیگران آنرا می پذیرند یانه ؟ بستگی به برداشت ونظر آنهادارد ودر نهایت اگر بنده در معرض رای وداوری مردم قرار بگیرم رای آنان در این باره تعیین کننده خواهد بود. اما جالب است برای شما روشن سازم در دوره ای که بنده در معرض رای مردم شهرستان اصفهان بودم درهمه دوران تبلیغات انتخاباتی ونمایندگی حتی یکبار از سوی شهروندان در این باره (اعدامهای سال 67) مورد سئوال وپرسش قرار نگرفتم ونمی دانم واقعا چقدر بحث وپرسش پیرامون این موضوع در جامعه امروز ایران می تواند دغدغه مردم باشد هر چند می تواند مورد علاقه وپرسش افراد وگروههایی خاص باشد.

 

آشنا :

6. آخرین نقدم به شما ادبیاتی است که در پاسخگوئی بر گزیده اید. من در دورو بر خود بیش از 30تن اعدامی می شناسم و در عین حال بنابر تعداد قبوری که در چند نقطه مشخص تهران و شهرستانها وجود دارد تعدادی در حدود 3500 تن را واقع بینانه می دانم. اما شما طوری از تعداد و وجود این مساله سخن گفته اید که انگار در اصل داستان تردید دارید. ببخشید که این گونه می گویم اما این لحن بسیار شبیه لحنی است که احمدی نژاد در مورد هولوکاست به کار می گیرد. شما در مورد عزیزان و فرزندان بخشی از خانواده های این مملکت سخن می گوئید حال که به ما حق نمی دهید دست کم منصف باشد و نیش و کنایه نزنید. روزهای زندان فرزند خودتان، حنیف، را به یاد آورید من خانواده ای می شناسم که 3 فرزندش را دراین اعدامها از دست داد آیا در مورد زندان رفتن فرزند خودتان هم این گونه با تندی و سردی سخن می گوئید؟

مزروعی : منهم در خویشان واطرافیانم وحتی دوستان قبل از انقلابم افرادی را می شناسم که کشته واعدام شده اند وخیلی هم از این موضوع متاثر ومتاسف هستم اما در عین حال آنها را مسئول چنین رخدادی می دانم هر چند فکر می کنم در برخورد حکومت با آنها جای تامل وآسانگیری وجودداشت .فراموش نکنیم که اصل خشونت ،خشونت می آورد در سالهای اول انقلاب توجیه گر وضعیتی در دو سویه حکومت وگروههای اپوزسیون مسلح شدکه حاصلش جز آنچه الان من وشما نسبت بدان تاسف می خوریمنبوده است. من نمی دانم با چه ادبیاتی باید انچه را نظرم هست بنویسم که مورد نظر شما باشد اما ادبیات من با ذوق وسلیقه ودانش وفهمم از موضوع انطباق دارد هر چند می تواند مورد پسند ورضایت شما ودیگران نباشد واصولا همه ما باید قبول کنیم که نظرمان را همانگونه که می فهممیم وباورداریم بیان کنیم تا در یک فضای صادقانه وشفاف به درک وفهم یگدیگر نائل آییم.من در مورد اصل این واقعه تاسف بار تردید نکردم بلکه در مورد داوری کلی در این باره خود را قاصر وناتوان اعلام کردم وحالا هم اعلام می کنم.در مورد تعداد آنها هم نمی شود به قبرهای اعدامی ها ی موجود در قبرستانها استناد کرد چون خیلی از انها به اعدامی ها وکشته های قبل از این واقعه تعلق دارد .مشکلی که در این بحث وجوددارد اینکه چون با یک مسئله انسانی وعاطفی طرف هستیم حتی بحث درمورد تعداد این افراد می تواند مسئله زا وناراحت کننده باشد ودر ماهیت بحث نیز فکر نمی کنم تاثیر چندانی داشته باشد چون اعدام حتی یک نفر بیگناه یا حتی مجرم بناحق نمی تواند مورد قبول باشد اما وقتی قرار به داوری حقوقی وتاریخی ومنطقی وعقلی باشد انگاه همه ادعاها با محک سند ومدرک معتبر ومورد قبول اهل نظر می تواند راهگشای بحث بسوی نتیجه گیری باشد.

 

آشنا :

1. آقای مزروعی! از شما نمی خواهیم که حکومت را محکوم کنید یا بر سر مزار عزیزان ما گریه کنید حتی از شما نمی خواهیم که با ما همدردی کنید اما از شما انتظار می رود برای نشان دادن ثبات نظر امروز تان دست کم بپذیرید آن جوانها هر گناهی داشتند و هر چه بودند، مستوجب اعدام نبودند.
2. اسم خود را ننوشته ام زیرا احساس امنیت نمی کنم. ببخشید البته اگر خواستید حاضرم باز هم به شما اطلاعات بیشتری دهم.

مزروعی : باسلام، آخر من چگونه می توانم بطور کلی در مورد آن "جوانها" داوری کنم؟ آیا همه آنها بلا استثنا مستوجب آعدام نبودند؟ وآیا...اما به صراحت اعلام می کنم که من با اعدام مخالفان سیاسی حتی از نوع مسلحش موافقت ندارم چرا که فکر نمی کنم مشکلی را از جامعه وحکومت حل کند،وخدا را شاکرم که قاضی نیستم تا در معرض اینگونه قضاوت ها قرار بگیرم. نمی دانم حالا که بنده قاضی نیستم چرا شما می خواهید مرا در معرض قضاوت قرار دهید ودر حالیکه هیچونه شناختی نسبت به افراد مورد اشاره شما ندارم وبه پرونده قضائی آنها هم هیچگونه دسترسی ندارم یک حکم کلی صادر کنم! در عین حال می دانید که بنده با اسم ورسم می نویسم وشما حتی بدون اسم ورسم هم در ارائه اطلاعات تردید دارید ضمن آنکه اطلاعات کلی هم راهگشای این بحث نیست وفقط اطلاعات ریز وجزیی وقابل تحقیق می تواند گوشه ای از این بحث را روشن سازد والبته نمی دانم چقدر من می توانم در این باره وقت بگذارم تابه نتیجه ای برسیم.

 

علی :

با سلام
جناب مزروعی چرا سفسطه میفرمائید. سوال مشخصی شده و جوابش هم آنچنان که جنابعالی میپندارید مشکل نیست. من فکر میکنم بجای فرار از پاسخ بهتر است شهامت داشته باشید و نظرتان را بیان کنید. فاجعه تابستان 60 به گواهی اسنادی که جنابعالی هم براحتی میتوانید به آنها دسترسی داشته باشید، وجدان همه ما را به داوری میطلبد. آقای خمینی فرمان قتل زندانیانی را صادر کرد که همه حکم داشتند و در زندانهای جمهوری اسلامی دوران "محکومیت" خود را میگذراندند. آقای منتظری در همان زمان به این عمل اعتراض نمود و نتیجه اش هم طرد از حاکمیت بود. حال نظر جنابعالی در مورد فرمان آقای خمینی چیست؟
چنانچه به مدرک احتیاج داشتید رجوع فرمائید به خاطرات آقای منتظری.

مزروعی : باسلام، هرچند غالب ما ایرانیان عادت داریم با سیاه وسفید کردن امور به راحتی در باره هر پدیده ای داوری کنیم اما من تلاش دارم اینگونه نباشم وبر اساس اطلاعات ودانش خودم به ارزیابی وداوری نسبت به هر پدیده وموضوع بپردازم ضمن اینکه قرار نیست امثال بنده بدلیل وقت وامکانات محدود در باره هرپدیده وموضوعی به ارزیابی وداوری بپردازم والبته این در میان ایرانیان پذیرفته نیست که مثلا فردی نسبت به فلان موضوع ( ازجمله همین موضوع موردبحث شما) داوری نداشته باشد وحتما باید اعلام نظر کند ولابد یا باید دربست محکوم کند ویا تایید! من نمی دانم شما با چه متر ومعیاری شهامت افراد را اندازه می گیرید ومثلا اگر کسی مطابق آنچه شما می پسندید نظر نداد فرار از پاسخ کرده ولابد شهامت ندارد! اما من انچه به نظرم می رسد بیان می دارم حال اسمش را می خواهید سفسطه یا هر عنوان دیگر بگذارید .در ضمن می دانید که من هیچ اجباری در پاسخکویی به شما نداشته ام که بخواهم شجاعت کنم یا سفسطه ، وشما که این چنین پیگیر این موضوع هستید لابد با شیوه های بازجویی انچنانی که فرد را به همان نقطه که بازجو می خواهد برساند هم مخالفید ، وواقعا بنده نمی دانم چه نظری باید بدهم گه شما رضایت دهید ودست از بازجویی من بردارید! با همه این احوال خوشحال خواهم شد که شما منابع واسنادی را که مدعی دسترسی بنده به آنها هستید وبه ویژه سندی راکه فرمان قتل زنداتیان توسط آقای خمینی صادر شده است به بنده معرفی نمائید چون تا کنون من چنین سندی را ندیده ام.من خاطرات آقای منتظری را خوانده ام واعتراض ایشان را نسبت به این موضوع دیده ام وقطعا اعتراض ایشان وارد وبه حق بوده است (همانند همه اعتراض هایی که در سالهای اخیر نسبت به اعمال غیر قانونی از قبیل قتلهای زنجیره ای و...از سوی اصلاح طلبان شده ومی شود) اما بنده در هیچ کجای خاطرات ایشان ندیدم که به فرمان آقای خمینی در این باره استناد کرده باشد بنابراین اگرادعای شما در این باره به خاطرات ایشان متکی است فکر نمی کنم که کفایت از موضوع کند. طرد آقای منتظری از حاکمیت را هم نمی توان فقط به این موضوع تقلیل داد وفاصله این رخداد(تابستان سال 67) تا نوروزسال 68 که ایشان بر کنار شد خود دلیل بارزی براین موضوع است که جای بحث وتحلیل آن اینجا نیست وخود موضوع پرمناقشه ودامن گستری است که از توان امثال بنده خارج است ومی دانیم تا مدت زمانی نگذرد وهمه اطلاعات مربوط به این واقعه منتشر نشود به این آسانی وراحتی نمی توان در این باره به جمع بندی وداوری رسید. خیال شما را هم راحت کنم که وجدان بنده در هر صورت راحت است چرا که من مثل غالب شهروندان ایرانی نقشی وسهمی در این واقعه بهر شکلی نداشته ایم هرچند به عنوان یک شهروند ومسلمان ایرانی تلاش دارم نسبت به همه مسائلی که درکشورم می گذرد ومرتبط با عرصه عمومی است مطالعه وبررسی واعلام نظر کنم وقطعا با هر اقدام غیر قانونی وظالمانه و خشنونت ورزانه و...مخالفم و از سوی هرفردوگروه ونهادی در درون وبرون حکومت انجام شود محکوم است، اما اینراهم به خوبی می دانم که دائره اثر موضع گیری امثال بنده چقدر است ونمی توانم(ویا نمی توانیم ) انتظار معجزه واصلاح امور را به سرعت داشته باشم. همچنانکه در نظر قبلی آوردم من به هیچوجه نمی توانم یک حکم کلی در باره آنچه انجام شده بدهم چرا که حتی اگر امروز بخواهیم درباره افرادی که سروکارشان به دادگاه ومحاکمه وزندان واعدام می افتد نظر بدهیم در مورد هر یک جدا گانه باید با بررسی وتحقیق نظر داد وبخاطر همین فکر می کنم پاسخ دادن به سئوال شما مشکل است . اما سئوالی که برای من مطرح است اینکه شماچه هدفی رااز طرح وپیگیری این سئوال از امثال بنده دنبال می کنید؟ وبا فرض وقت گذاشتن وکنکاش ودر نهایت بررسی همه جانبه این موضوع ورسیدن به یک داوری در این باره چه کمکی به حل مسائل پیچیده و مبتلا به امروز جامعه ما می کند؟ آیا ما به جای در ماندن در گذشته نباید نگاه به آینده داشته باشیم؟وآیا...

 

علی سربداریه :

آقای مزروعی عزیز ! توجیه نکنید . این حرفها و توجیهات دیگر قابل پذیرش نیست . زمانی به شماواقعا میتوان اصلاح طلب نام نهاد که از ابتدای دوران انقلاب و از سال 57 به بعد و بالاخص دوران مرحوم آیت الله خمینی را به نقد بکشید .
تا زمانی که چنین برخورد گزینشی با مسائل درون ایران دارید همین است که است .
یا حق

مزروعی : جناب آقای سربداریه! باسلام ، من اگر همانگونه که شما فکر می کنید یا می پسندید یا... نظراتم بود منهم می شدم سربداریه ودیگر مزروعی نبودم! ظاهرا شما به تنوع فکری ودیدگاهی افراد باور ندارید وفکر می کنید همه باید یکجور نسبت به مسائل وپدیده هافکر کنند ونظر دهند در حالیکه خداوند چنین عالمی نیافریده وحتی شما در میان خویشان واقوامتان هم نمی توانید یک چنین وضعیتی را پیدا کنید. نظر من در باره موضوع مورد سئوال اینگونه است حال شما به آن هر عنوانی می خواهید بدهید .بنده اگر ادعای اصلاح طلبی دارم با همین نظرات ودیدگاههاست که طبعا می تواند مورد موافقت یا مخالفت دیگران باشد واگر در روزگاری در معرض رای وداوری مردم قرار گرفتیم رای آنها در این باره فصل الخطاب است. اما در مورد نقد دوران پس از 57 بنده هم با شما موافقم هرچند در توان بنده به تنهایی نیست ولی همانگونه که شما آورده اید نباید گزینشی باشد ومثل بعضی گروهها وافراد متمرکز روی برخی وقایع خاص مثل همین اعدامهای سال 67شود، قطعا این نقد باید همه جانبه ودر برگیرنده همه عوامل ومتغیرهای تاثیر گذار در حوادت ورخدادهای این سالها اعم از حکومت وحکومتگران وگروههای فعال سیاسی ومخالف و...باشد. به نظر من اگر نقد این دوران برای عبرت آموزی وچراغ راه آینده ونه به منظور محکومیت این وآن وصدور اعلامیه وبیانیه و...باشد بسیار خوب ولازم است اما اگر به منظور محکومیت نظام واین وآن باشد به صراحت بگویم که جز نمک پاشیدن بر زخمهای کهنه وگره بر گره مشکلات انبوه جامعه زدن وتخم کینه کاشتن وباز هم خشونت و...درو کردن حاصلی در پی نخواهد داشت.اگر بازهم اصرار کنید که با خطا های انجام شده در این دوران چه می کنید؟ وچه نظری دارید؟ می گویم که نظر امروز ما هیچ تغییری در انجام آن خطا ها ایجاد نمی کند چرا که همه به گذشته تعلق دارند وما هیچگونه تصرفی در آنها نمی توانیم بکنیم اما با پذیرش این خطا ها می توان از تکرار آنها جلوگیری کرد بشرطی که همه ما بپذیریم این خطاها خطایی ملی بوده وهر یک از ما در رخداد این خطاها سهم ونقش داشته ایم وهیچ ایرانی ای نمی تواند خود را درانجام این خطاها بری بداند .

 

کامران :

آقای مزروعی آيا نظر آيت الله منتظری را در مورد اعدام های سال 67 شنيده يا خوانده ايد؟ تا آنجا که من می دانم ايشان اين اعدام های غير قانونی که بدون حکم دادگاه صالحه انجام گرفت صريحاً محکوم کردند. حتی من شنيده ام که يکی اختلافات ايشان با آيت الله خمينی در همين مورد بوده است. آيا اين ها واقعيت دارد يا اطلاعات من نادرست است؟ لطفاً مرا راهنمايی کنيد که چون من هم مثل شما به جمهوری اسلامی اعتقاد دارم اما در اين مورد شديداً دچار عذاب وجدان هستم. با تشکر. سلام حنيف را هم برسانيد. در ضمن می خواهم در کار شما دخالت کنم و بپرسم آيا شما مقلد آيت الله منتظری هستيد؟

مزروعی : با سلام، من در پاسخ های قبلی به سئوال اول شما چواب داده ام.فکر نمی کنم شما هم مثل من باید دچار عذاب وجدان باشید ،آنهایی باید دچار عذاب وجدان باشند که بنحوی در این قضیه دخالت داشته اند. درمورد سئوال دیگرتان هم اجازه بدهید پاسخ ندهم چون تقلید در احکام شرعی از مرجع اعلم جزء امورات شخصی است و کم کم ما باید یاد بگیریم که به امورات شخصی دیگران ورود پیدا نکنیم ضمن آنکه چه فرقی می کند که بنده در احکام شرعی از کدام مرجع تقلید می کنم؟ انچه بنظرم مهم است اینکه من در امور سیاسی واجتماعی معتقد به تقلید نیستم وبر این باورم که هر مسلمانی باید در این امور خود به آگاهی واستنباط وعمل برسد.

 

محمد :

نمی دانم چرا کسی پاسخ شفاف نمی دهد.
من در آن زمان هنوز به دنیا نیامده بودم و علیرغم مطرح کردن این پرسش از افراد مختلف هنوز پاسخ روشنی دریافت نکرده ام.
پدر خودم هم تقریبا مثل شما برایم توضیح داده است.
بالاخره یک نفر باید پیدا شود و شفاف سخن بگوید.حتا اگر مشکل روز مملکت نباشد.

مزروعی : با سلام، برخی مسائل تاریخی فقط با گذشت زمان وآشکار شدن اطلاعات مربوط روشن می شود ومن فکر نمی کنم در دوران کنونی یک نفر پیدا شود وشفاف سخن بگوید. بطور مثال در مورد تعداد زندانیان سیاسی واعدامی ها وکشته های رژیم سابق و درزمان قبل از انقلاب اعداد عجیب وغریب وبالایی گفته می شد و ما هم بدلیل مخالفت با رژیم باور می کردیم اما پس ار انقلاب معلوم شد که تعداد زندانیان به کمتر از ده هزار نفر و کشته ها واعدامی ها کمتر از دوهزار نفر بوده است . البته این اعداد خود به اندازه کافی حکایت از استبداد ودیکتاتوری وظلم آن رژیم دارد ولی بحث در باره نوع نگاه ما به وقایع است . در آنزمان هیچکس شکی در درستی آن اعداد وارقام بالا نداشت اما حالا با دسترسی به اطلاعات معلوم شده که آنگونه نبوده است .بهر حال تا زمانی که کلیه اطلاعات مربوط به این واقعه منتشر نشود طبعا نمی توان به جمع بندی روشنی در باره آن رسیدضمن آنکه این موضوع همانند بسیاری از موضوعات دیگر به گذشته تعلق دارد و مهم آن است که از تکرار اینگونه وقایع در آینده جلوگیری کنیم.

 

علی :

باسلام مجدد
جناب مزروعی این دومین باری است که مزاحم شما میشوم و استدعایم این است که از کلیشه ای برخورد کردن پرهیز کنید و کنیم.اما بعد
پاسخ به سوال از نظر حقیر برای کسانی که در داخل زندگی میکنند بغایت دشوار است چرا که پای آقای خمینی در میان است و از طرفی هم ایشان همچنان از نفوذ معنوی در اشخاص برخوردارند. اما اگر کمی انصاف بخرج دهیم فاجعه تابستان 67 را با هر پدیده ای که بعلت کمبود وقت و اطلاعات نمیتوان بررسی کرد نباید مقایسه کرد. بنده مطلقا از امثال جنابعالی توقع پراختن علنی به آنچه در ایران گذشت ندارم چرا که به محدودیتهای موجود آگاهم و لذا اگر تصور "بازجوئی" در نوشته ام پیش آمده قصد حقیر آن نبوده و لذا پوزش مرا بپذیرید.
اما امیدوارم با حقیر هم عقیده باشید که تا زمانیکه گذشته را نشناسیم و به نقد نکشیم حرکتمان برای حل معظلات چه در حال و چه در آینده عقیم خواهد ماند و خدای ناکرده تکرار ندانم کاری. ضمنا چنانچه لازم بدانید میتوانم دستخط آقای خمینی را در رابطه با تابستان 67 برایتان ارسال کنم
برای شما و همه آنهائی که در شرایط دشوار ایران برای آزادی و دمکراسی تلاش میکنید آرزوی موفقیت دارم

مزروعی : باسلام، باز هم تکرار می کنم نمی دانم چه پاسخی بدهم که برچسب "کلیشه ای " به آن نخورد چون هر جوابی بدهم باز شما می توانید همین برچسب را بزنید. نکته دیگر اینکه همین ایراد ومشکل بربقیه نظر شما وجود دارد چرا که هر پاسخی بدهم بدلیل در داخل بودن بودن برچسب می خورد اما خدا می داند که اگر در خارج هم بودم همین پاسخها را می دادم. خیال شما را راحت کنم که پس از بیش از سی سال کار سیاسی یاد گرفته ام بدون دانش واطلاعات کافی راجع به موضوعی اظهار نظر نکنم وفکر نمی کنم که موضوع اعدامهای سال 67 به لحاظ موضوع بودن با بقیه موضوعات فرق داشته باشد. در پاسخ های قبلی آوردم اطلاعات منتشره در این باره که بنده در دسترس ومطالعه داشته ام کفایت از موضوع وجمع بندی برای من نکرده است وخوشحال خواهم شد که شما هر اطلاعاتی در این باره دارید در اختیار بنده قراردهید وبه ویژه اگر دستخطی دارید با استناد به منبع یا منابع معتبر برایم ارسال کنید. در مورد نقد گذشته کاملا با شما موافقم اما اگر این نقد به قصد نفی ورد ومحکومیت این وآن و...باشد فکر نمی کنم مشکلی ازحال وآینده ما حل کند ولی به قصد عبرت آموزی واصلاح حتما باید اتجام شود.

 

نیما :

آقای مزروعی!سلام.دردمندانه تقاضایی دارم.ما جوانان خواهان دریافت اطلاعات صحیح وتحلیلهای خوب در این وانفسای قحطی نشریه اصلاح طلب یک شرق را داشتیم که آن هم توقیف شد.البته ما وشما این قدر تعطیلی روزنامه دیده ایم که برایمان عادی شده.ولی آقای مزروعی شرق چیز دیگری است.شرق یک روزنامه حقیقتا حرفه ای با یک تیم مجرب وآگاه ویک سردبیر وارد وجوان بود که تریبونی نه فقط برای اصلاح طلبان بلکه برای همه کسانی بود که حرفی برای گفتن داشتند.البته در چارچوب قانون .آقای مزروعی شما سالهاست که در خدمت رکن چهارم دموکراسی بوده اید.سلام وصبح امروز ومشارکت را از دست دادیم.نگذارید شرق از دستمان برود.تمنا دارم.از هر راهی که از دستتان بر می آید .صدور بیانیه اعلام روزنامه نگاران به زمین گذاشتن قلم یا تحصن روزنامه نگاران وخواهندگان آزادی مطبوعات به این موضوع اعتراض نمایید ونگذارید که این آینه شکسته شود.آقای مزروعی در کنار شما نیستم تا سر روی زانویتان بگذارم وبگریم ولی باور بفرمایید بسیار متاسفم وکاری هم از دستم بر نمی آید.می خواهم فریاد بزنم.ولی نمی دانم بر سر کی؟من به شما اطمینان دارم.خواهشمندیم درد دل ما خوانندگان شرق را بشنوید ودر این مورد تمام پیگیریتان را بفرمایید.آقای مزروعی خواهش می کنم...

 

:

salam
man az canada hastam
be khoda ghasam tanha be dalile inke digar nemitavanam az nezame jomhori eslami iran defa konam ke ye dalilesh ham hamin edama hast be iran bar nemigardam
khoda ra shahed migiram in mozo khaili roy eman tasiir goshates ast
akhar chera
hamin ye soola ra agar aghayan pasokh bedahand bekhoda khaili az masael hal mishavad

aghaye Mazrooee,

mikhaheed neshani khanee ra da mazandaran be shom abedaham ke jasade farzandeshan ra be manzoore DARSE EBRAT shodan baraye pedar va madaresh roye peleyahe khane anha dafn kardeand ta DARSE EBRATI baraye an pedar va madare bichare shavad
to ro be khoda bast ast az injoor defe chesm baste az in adamha
Mazdak
Mazdak

مزروعی : باسلام ، برپایه آموزه های دینی هر یک ازما مسئول اعمال خودمان هستیم وبه زبان اعوام هر کدام از ما ها را پس از مرگ در قبری جداگانه می گذارندبنابراین اعمال حکومتگران را به پای خودشان می نویسند وربطی به ایمان من وشما نداردونمی تواند دلیلی بر بی ایمانی شود ضمن اینکه هر فرد مومن وظیفه دارد در حد توان وامکان در اصلاح امور جامعه ای که در آن زندگی می کند بکوشد. اما در مورد اعدامها حد اکثر رفتار حکومت ایران مثل بسیاری از دیگر حکومتها به ویژه در خاورمیانه است وشما نباید به این دلیل از ملیت وحکومت ایرا ن رویگردان باشید بلکه با نگاهی منتقدانه نسبت به اینگونه موضوعات می توانید نقشی اصلاحگرایانه برای خود تعریف نمایید ودر صدد اصلاح امورباشید. درمورعمویتان هم اطلاعات کافی بدهید وبشرطی که خانواده شان راضی باشد حتما من تحقیق می کنم چون هیچگاه با خانواده ای که یکی از بستگانش در واقعه سال67 اعدام شده باشد رو در رو نشده ام واین می تواند به بنده در این باره کمک کند.

 

شوراي سردبيري :

افتخار اصلاح طلبي ايران
جناب آقاي مزروعي
سلام
وقتتون بخير. اميدوارم وبلاگتون هميشه اين طور فعال و خوندني باشه.
از ديدن وبلاگ پربار و زيباي شما لذت بردم.
اگر يه سر به وبلاگ ما بزنيد باعث افتخار ماست. وبلاگ بدي نيست.
منتظر نظرات كارگشاي شما هستيم
بيرجند نيوز وبلاگ خبري تحليلي اصلاح طلبان خراسان جنوبي

 

Afshin :

What do you think about Cinema REX?

Who was really responsible for that. My Cousin died in that criminal act.

مزروعی " باسلام، واقعیت اینکه علیرغم گذشت بیش از ربع قرن با مطالعاتی که من داشته ام به نتیجه ای در اینکه کدام فرد یا گروه ویا حتی عوامل رژیم سابق مسئول این فاجعه دردناک بوده اند نرسیده ام و بنابراین نمی توانم پاسخگوی سئوال شما باشم.

 

علی :

آقای مزروعی عزیز. ظاهرآ آن طوری که نوشته اید دستخط آیت الله خمینی در مورد اعدام مجاهدین را ندیده اید. نمی دانم حرفتان را باور کنم یا نه. اگر راست می گویید(که علی القاعده این طور است) وای بر من که به شما اعتماد کردم تا بروید در مجلس از حقوق شهروندی ما دفاع کنید و اگر هم خدای ناکرده راست نمی گویید ( که انشالله این طور نیست) که دیگر صحبتی ندارم. یا علی

مزروعی : من تا جایی که مطا لعه کرده ام ومنابعی که در دسترسم بوده است چنین دستخطی را ندیده ام واز شما می خواهم که بدون هرگونه ابراز احساسات غیر منطقی آنرا در اختیار بنده بگذارید. درضمن به اطلاع شما برسانم که در کل دوره انتخابات ونمایندگی ام حتی یکنفر به بنده برای سئوال وپرسش در باره این موضوع رجوع نکرد چه برسد به آنکه بخواهید آنرا ملاک رای دهی به بنده قرار دهید.من خوشحالم که بدون توجه به این مسائل هر آنچه در توان داشتم برای دفاع از حقوق شهروندی همه از جمله شما بکار بستم وعملکرد بنده همچون دیگر نمایندگان مجلس ششم ثبت وضبط است وخدا را شکر می کنم که وجدانم کاملا در این باره راحت است والبته اینها مربوط به گذشته است واعتماد یا عدم اعتماد شما وابراز آن در زمان کنونی هیچگونه تاثیری در آنچه گذشته است ندارد.متاسفانه در کشور ما آنانی که بیشتر دل می سوزاند وهزینه می دهند باید بیشتر پاسخگو بوده ومورد هجمه واقع شوند وگرنه در مجلس ششم یا دیگر مجالس نماینده بسیار بوده است چرا یقه بنده را گرفته ای؟ امیدوارم که در آینده بتوانید افرادی را پیدا کنید که بتوانید به آنها اعتماد کنید( هر چند با نوع نگرش وداوری شما آنرا بسیار مشکل می دانم) اما اینقدر تند نروید.من در دوران تبلیغات انتخابات در پاسخ به این سئوال که اگر به مجلس بروید چه می کنید؟ جواب می دادم که یک قول حتمی به شما می دهم وآن اینکه اگر کار مثبتی برای شما نکردم اما مزاحمت هم برای شما با قانوگذاری ایجاد نمی کنم وصد در صد به این قول عمل کردم، اما ظاهرا شما بدون در نظر گرفتن شرایط ومختصاتی که ما در آن زندگی کرده ومی کنیم توقعات عجیب وغریبی دارید که امثال بنده نمی توانند به آن پاسخگو باشند ومن در این باره متاسفم.

 

علي :

سلام
اميدوارم به خاطر اين جوابي که به اين سوال داديد به مشکلي از طرف مقامات امنيتي نيفتيد
احتمالا شما از اولين اصلاح طلباني هستيد که صادقانه به اين سوال جواب داديد
در ضمن متن دست نوشته امام از جانب آقاي منتظري در سايت ايشان منتشر شده است

مزروعی : با سلام، قرار به آدرس دادن نبود وشما قول داده بودید برایم ارسال کنید چون من نتوانستم آنرا در سایت پیدا کنم.

 

محمد جوان :

جناب آقاي مزروعي
پاسخ شما كاملا محتاطانه بود واين قابل درك است.
بخشي هايي از پاسخ شما را هم بنده مي پذيرم و با شما هم عقيده هستم.
براي شما و حنيف آرزوي سلامتي دارم.
يا حق

مزروعی : باسلام، باتشکر از لطف ومحبت شما ، باور کنید بنده نظرم همین است حال هر عنوانی می توانید به آن بدهید.

 

ali :

ba,salam
kheli,khoshhal,shodam,keshoma,javabe,nagdha,ta,anja,ke,emkan,dashte,bashad,midahaid.
chand,nokte,dashtam,ke,dar,in,mored,bayan,konam.
1:edamhaye,sale67,,moredist,ke,ahimatash,roshangar,eslahtalabi,vagei,ast.
banabarin,in,mohem,,motamayez,konandeh,rahe,eslahtalabi,ast.chera?
baraye,inke,kar,eslahtalab,tabandan,noor,dar,tariki,ast.va,agar,gier,az,bashad,digar,eslahtalab,nist.2

2.farmoodid,ke,az,joziate,in,edamha,khabar,nadarid.nokte,kheli,dorsoti,ra,eshareh,kardid

in,mohem,banabedalayeli,besiar,penhan,va,secret,mandeh,ast.
soal:shomaye,namayandeh,eslahtalab,chera,dar,dooran,majles,tahgigi,dar,in,mored,nakardid?chera,yekgoorhe,tahgig,tashkil,nadadid
shayad,begiid,chon,,kasi,,az,mardom,az,shoma,soal,nakard.vali,aya,serf,soal,nakardan,az,ahmiate,in,mohem,mikahad.hanooz,ham,dir,nist,va,mitavanid,yekgooroohe,tahgig,mostagel,tashkiiil,dahid

3.nadashtan,etelat,kafi,bayes,nemishavad,ke,dar,mahkoomiat,amal,tardid,konid.anche,mosalam,ast,in,ast,keedamhai,rokh,dadeh,betoore,daste,jami,va,mohakemat,makhfi,va,geire,mostadal,be,lahaz,hogoogi

va,in,azlahaz,ganoon,asasi,iran,va,che,ossole,hogoog,bashar,MAHKOOM,ast

aya,shoma,,mahkoom,nemikonidagar,ari,kash,hezb,ham,dar,yek,tahgig,in,edamha,ra,mahkoom,mikard.,


مزروعی : باسلام ، ظاهرا نفس شما از جای گرم بیرون می آید! وخیلی از اوضاع وشرایط خبر ندارید. شما برخی مسائل را قطعی ومسلم می گیرید وانتظار دارید که ینده نیز همانگونه فکر کنم در حالیکه این انتظار درستی نیست . براساس برداشت بنده وهمانگونه که در پاسخهای قبلی نوشته ام مسئله اعدامهای سال 67(به هر کیفیت وعددی) مسئله عامه مردم ما نبوده ونیست چرا حتی یکبار من در حوزه انتخابیه ودیگر جاهای عمومی دراین باره مورد سئوال قرار نگرفتم ودر کل دوره فعالیتم تنها یکبار وآنهم در دانشگاه تهران توسط یک دانشجو در این باره ازمن سئوال شد. با اینهمه بنده هم فکر نمی کنم باید نسبت به این موضوع بی تفاوت بود وتوجه نداشت چرا که ما برای اصلاح امور در آینده باید از تجربیات نیک وبد گذشته بیاموزیم ونگذلریم که آن تجربه های تلخ وسنگین وهزینه بر تکرار شود. اما حساسیت خاص شما نسبت به مسئله آعدام وکمیته تحقیق و...به نظرم با رخداد قتلهای زنجیره ای وبرملا شدن بخشی از دست اندرکاران این فاجعه دیگر نیازی به این امور نیست واگر بازهم اصرار کنید به اطلاع شما می رسانم که در مجلس ششم برای رسیدگی به همین موضوع طرح تحقیق وتفحصی آماده شد اما در نیمه راه ماند به همان دلایلی که وکیل مقتولان را به زندان بردند و...وفکر می کنم برای آموزش وعبرت ومحکوم کردن اعدامهای سیاسی وقتلهای زنجیره ای همین اطلاعاتی که داریم کفایت می کند ونیازی به آنچه شما رهنمود داده اید نیست ! اما با همه اینها آنچه به نظرم مهم می رسد اینکه ما برای آینده چه می خواهیم بکنیم وبه قول شما اصلاح طلبی بر چه پایه وبنیادی باید به پیش رود وهمین جاست که برخی اختلاف نظرها وراهکارها در برخورد با شرایط موجود رخ می نماید. به نظرم برخی گروهها وافراد که مسئله اعدامهای سال 67 را در نقطه کانونی مباحث خود قرار داده اند به لحاظ تفکر واندیشه خود اگر حاکم شود به بدترین از اینها دست خواهند زد ومن هر چه تولیدات فکری وسیاسی اینها را مطالعه وبررسی می کنم جز بوی خون وخشونت از آن استشمام نمی کنم.در موردامثال بنده هم که روی این مسئله حساسیت دارم اماسعی در داوری منصفانه دارم وتنها یک طرف را مقصر نمی دانم مهمترین دغدغه ام این است که چه باید کرد که جامعه ایرانی بطور کلی از خشونت فاصله بگیرد واینرا مسئله اصلی جامعه می دانم . ما باید یاد بگیریم که مسائل گذشته به گذشته تعلق دارد وبه هیچوجه نمی توان آن مسائل رازنده کرد فقط باید از مسائل گذشته عبرت گرفت وآنها را رهتوشه ساخت آینده کرد وگرنه در گذشته ماندن وبر کینه ها دامن زدن جز آنچه تا کنون بوده وهستیم ببار نخواهد آورد. اگر ما در حزب مشارکت بتوانیم اینگونه به آینده نگاه کنیم انگاه باید نیرویمان صرف کارهایی کنیم که پاسخگوی نیازهای امروز وفردای جامعه ما باشد ونه اینکه همین توان اندکمان را صرف تشکیل کمیته ای کنیم که نتیجه آن پیشاپیش معلوم است. در پایان یک سئوال از شما دارم وآن اینکه آیا بنا نیست ما هر کار واقدامی می کنیم به بهبود مادی ومعنوی زندگی مردم ایران منجر شود؟این مردم کیستند وچه مسائلی برای آنها مهم است واولویت دارد که من وشما باید با آنها بپردازیم؟ البته امیدوارم پاسختان را به خط فارسی بنویسید تا خواندنش برای بنده آسان باشد.

 

:

aga;chera,javab,nemidahid?

مزروعی : باسلام، به نظرم به اندازه کافی در این باره سئوال وجواب انجام شد ومن نظراتم را بیان داشتم و حرف جدیدی در این باره ندارم . اینکه برخی افراد(انهم ناشناس وبدون قبول هر گونه مسئولیتی در این باره ) انتظار دارند هر چه می نویسند را انتشار وجواب دهم انتظار نادرستی است . آنها خود به اندازه کافی فضا در اینترنت در اختیار دارند ومی توانند دیدگاهها ونظراتشان را انتشار دهند و قرار هم نیست که در اینگونه تبادل نظرها کسی طرف مقابل را راضی کند بلکه هر که نگاه ونظر خودش را در باره موضوع می گوید ونوعی بحث وتبادل نظر در عرصه عمومی شکل می گیرد که به همه ما در یهتر فهمیدن مسائل می تواند کمک کند ضمن اینکه همه ما گفتگو با یگدیگر را تمرین کرده وتحمل ومدارای با یگدیگر را می آموزیم ولازم هم نیست هر یک دیگری را به نقطه پذیرش نظرات دیگری یا محکوم کردن دیگری برسانیم . مشکل غالب ما ایرانیان همین است که در بحثها بیشتر به دنبال آن نتیجه ای هستیم که از ابتدا در ذهن خودمان نسبت به طرف مقابل داریم واگر نتیجه غیر از این باشد طبعا بدنبال برچسب زدن و...طرف بحث برمی آییم واورا زیر منگنه می گذلریم و... در حالیکه هدف از بحث کردن باید درک یگدیگر باشد واینرا بدانیم که افراد بشر حتی نزدیک ترین افراد به یگدیگر در باره مسائل وموضوعات گوناگون ومتنوع می اندیشند وحتی نسبت به یک واقعه برداشتها ونحلیهای متفاوتی دارند و اختلافات موجود در جوامع بشری هم ناشی از همین واقعیت وجودی انسانهاست.

 

ali :

ba,salam,dobare:
kheli,motashakeram,ke,javab,didid
an,payami,ra,ke,goftam,chera,
javab,nemidahid
hanooz,shoma,,javab,nadadeh,boodid,
va,ela,fagat,javabe,shoma,ra,midadam

nemidanam,fekr,mikonid,man,jozve,che
,goroohi,hastaam,baraye,etelaye,shome
,bearze,miresanam
sale,76,dar,setade,,tehran,agaye,
khatami(zire,nazare,agaye,safai,farahani)
va,badesh,setade,markazi(behafarin)
kar,markardam
az,doostanetan,dar,shorya,markazi,
moshakerat,ham,chandi,man,ra,mishenasan
,va,yeki,ham,az,doostan,gadimim,ast
albate,bade,entekhabat,ke,agaye,khatami
,entekhab,shod,saram,ra,andakhtam,raftam,
donbale,kar,khodam.
bebakhshid,font,farsi,ham,nadaram.
fazai,ham,dar,internet,nadaram.tolid
,fekri,siasi,khasi,ham,nadaram,ke,,shoma,
azash,boye,khoon.ehsas,konid.kari,ham
be,an,gooroohyae,khas,nadaram
nafasam,ham,fekr,nemikonam,az,jaye,garmi
boland,shavad.az,oza,ham,fekr,mikonam
khabar,daram,be,shahadat,hozooram,
,dar,majeraye,koye,daneshgah,va,...,bemanad

serf,soali,bood,az,shome,va,joz,entezar,
javab,chize,digari,entezar,nadaram.
pas,biaid,monsefane,yek,soale,javab,ba,
ham,dashteh,bashim.hamin

farmoddid,ke,be,infekr,mikonid,ke,chegoone,
iranian,az,khoshoonat,fasele,bagirand
az,gozashte,ebrat,gerefte,va,rahtooshe
ayandeh,konand
kamelan,bashoma,movafegam
va,fekr,mikonam,avalin,rahe,ebrat,gereftan,
dashtan,etelate,kafi,dar,mored,an,ast
va,albate,bad,an,mahkkom,kardan,har,amal,
khalaf,dar,gozashte,bedoon,anke,be,donbale,
kine,bashim.

chegoone,mikhahid,,ebrat,,gerefteh,shavad,az
,edamhaye,siasi,vagti,agahi,kafi,dar,in,
mored,vojood,nadarad?
farmoodidi,dar,in,mored,tahgigi,dar,majles,
amadeh,shod,vali,edame,payda,nakard,pas,
hadeagal,az,nazar,majlese,anzaman,in,ahamait,
be,edamhaye,siasi,dadeh,shodeh
pas,nagooid,ke,kasi,az,man,soal,nakard,pas,
in,mohem,nist

AHAMIATE,,MAHKOOM,KARDANE,EDAMHAYE,SIASI
DAGIGAN,HAMANTOR,KE,kKHODETAN,GOFTID,DAR,
EBRAT,GEREFTAN,AZ,GOZASHTE,VA,RAHTOOSHE
KARDAN,BARAYE,AYANDEH,AST.

va,ama,farmodid,ke,dar,mahkoom,kardan,
edamhaye,siasi,va,gatlhaye,zanjirei,hamin,
etelat,kefayat,mikonad,va,niazi,be,rahnemood
,haye,bandeh,nadarid

Khob,pas,chera,mahkoom,nemikod,agar,etelat,
kefayat,mikonad?
gatlhaye,zanjirei,ke,mahkoom,shodeh,ast,
edamhaye,siasi,ra,ham,mahkoom,koonid.
yek,bayaniye,daste,jami,bedahid,va,dar,
had,hamin,etelati,ke,darid,edamha,ra,dar,kenar,
gatlhaye,zanjirei,mahkoom,koonid

garche,fekr,mikonam,edamhaye,siasi,va,gatlha,
az,yek,jens,nistand,va,maslae,edamha,az,anja,
keba,mohakeme,soorat,gerefte,bogranjtar,ast.

agar,ham,vagean,be,doonbal,ebrat,gereftan,az,
gozashte,hasdtid,in,etelati,ke,farmoodid,
baraye,mahkoomiait,kefayat,mikonad,ra,dar,
ekhtiar,jameye,bogzarid,kari,ke,
kari,ke,,keili,az,doostanetan,kardand,mesle,
doostetan,agaye,bagi,
,fekr,mikonam,in,khedmat
,bozorgi,khahd,bood,baraye,ayandehn,iran

omidvaram,ke,,soal,ma,ra,bi,pasokh,
nagozaird

Ali

مزروعی : باسلام،هرچند به سئوال من چواب ندادید وفکر نمی کنم ادامه این گفتگو حرف جدیدی داشته باشد چرا که شمابنا ندارید پاسخهای بنده را درک کنید اما برای آخرین بار چواب می دهم وامید وارم این بحث را خاتمه یافته تلقی کنید. اما پاسخ:1 - ذکر سوابق شما دخلی به این بحث ندارد وآنچه من اشاره کردم کاملا مصداق خارجی دارد وخواستم بگویم بخشی از نیروها که بیشترین حساسیت وپافشاری را روی مسئله اعدامهای سال 67 دارند حتی اگر خود مسبب ومقصر دراین واقعه نباشند مواضع وافکارشان به گونه ای است که اگر خود حاکم شوند به بد تر از این اعمال دست خواهند زد وباید به این نکته توجه داشت.2- درپاسخ قبلی آمد وباز متذکر می شوم اگر منظور شما از پیگیری این بحث نفس محکومیت اعدام مخالفان سیاسی بهرشکلی توسط بنده ودوستانم است اینجا دیگر پافشاری روی مصداق خاصی که در مورد آن اختلاف نظر وجود داردمعنا ندارد بلکه موضوع قتلهای زنجیره ای که در مورد آن اختلاف نظری وجود ندارد کفایت می کند. ظاهرا شما همه پاسخهای بنده را نخوانده اید وگرنه در محکومیت هرگونه اعدام مخالفان سیاسی از سوی من تردید نمی کردید. 3- هنوز هم تاکید می کنم براساس برداشت بنده از یکسو این موضوع مسئله عامه مردم نیست واز سوی دیگر برسر این موضوع برداشت یکسانی میان نیروهای سیاسی وجود ندارد وآنرا مشابه قتلهای زنجیره ای نمی بینیند چرا که دراین واقعه عوامل وشرایط ونیروهای مختلفی در گیر بوده اند وهرگز نمی توان بطور مجرد وفقط اززاویه اعدام به داوری پرداخت ضمن اینکه اطلاعات ما دراین باره نا کافی است و...به همین دلیل انتظار شما برای صدور بیانیه از سوی دوستان بنده پاسخ نمی گیردوفکر می کنم برای عبرت آموزی همین ها که می دانیم کفایت می کند ومهم این است که چکار کنیم ویا چه راهی را برویم که در آینده دیگر شاهد اینگونه خشونتها ووقایع نباشیم. 4- آتچه در مجلس ششم پیگیری شد مربوط به قتلهای زنجیره ای بود که هم مسئله آنروز جامعه بود وهم ظرفیت تحقیق وتفحص داشت هر چند آنهم تا انتها بدلائل روشن پیش نرفت وبرداشت شما در مقایسه این موضوع با واقعه سال67 نادرست است. 5- بازهم فکر می کنم نوع رویکرد ما به آینده در پیگیری مسائل گذشته و عبرت گیری از آنها اهمیت بسیار دارد وبهتر آن است که همه آنهایئکه به این نتیجه رسیده اند که برای رسیدن به آزادی ودمکراسی وحقوق بشرو...باید از جامعه ایرانی خشونت زدایی در همه ابعاد وجوانبش شود با یگدیگر همراه شوند تا بتوان ایران را در این مسیر به پیش برد.به نظرم لازم به کنکاش واقرار نیست که هر فرد یا گروه چگونه به این نتیجه رسیده است وحتما باید راجع به فلان واقعه اعلام نظرکند وگرنه مدعایش پذیرفتنی نیست! تجربه ای که در همین سالهای اخیر در تقسیم بندی اصلاح طلبان به حکومتی وغیر حکومتی وغیره رخ داد وکار را به اینجا رسانده که می بینیم ومی دانیم.متاسفانه این فرهنگ غالب ما ایرانیان است که همواره بجای اصلی وفرعی کردن وجمع شدن حول مسائل اصلی وکار جمعی از همان ابتدا بر سر مسائل اختلاف کرده وزمینه را برای نیروهای اقتدارگرا که از سازماندهی وفرماندهی متمرکز واطاعت پذیری برخودارند فراهم می کنیم ونمونه اش همین بحث است که سالهاست ادامه دارد اما حاصلش چه بوده است ؟ آیا در بهیود امور وفاصله گیری جامعه از خشونت تاثیر داشته است؟وآیا...

 

علي :

" اما فرض کنیم که آن اعدامها همه بصورت غیر قانونی و ... انجام شده است آیا این دلیل می شود که دیگر بنده به جمهوری اسلامی ایران باور و در صدد اصلاح آن نباشم؟ "
بسته به اين است كه منظور از " اصلاح طلبي" چيست . اگر منظور از اصلاح طلبي حذف و لغو همه ي اصولي از قانون اساسي است كه به گروه اندكي از مردم ايران ، صرفا به اين دليل كه رشته ي درسي احكام و آداب ديني تشيع را انتخاب كرده اند - آن هم گروه برگزيده اي از آنان - اختيار تسلط بر جان و مال و ناموس تمام مردم ايران را مي دهد ، در اين صورت دست مريزاد و دعاي همه ي تشنگان سرچشمه ي آزادي بدرقه ي راهتان باد . و يا حتي اگر منظورتان ايجاد فضاي آزادي باشد كه مخالفان حق داشته باشند به شكلي مسالمت آميز انديشه ي خويش را تبلبغ كنند و قضاوت نهايي را به راي آزاد و منصفانه ي مردم بگذازند و همه گان تسليم آراء آزاد و منصفانه ي مردم باشند باز هم دمتان گرم وسرتان خوش باد

مزروعی : با سلام وتشکر از اعلام نظرشما، برای اینکه بحث جنبه دقیق وعلمی خود را حفظ کند خواهشمندم آن اصولی از قانون اساسی را که فکر می کنید مشمول این نظر شما می شود اعلام دارید تا من بتوانم در این باره اعلام نظر نمایم چراکه در مورد بخش دوم نظرتان باشما همراهم اما در باره بخش اول چون بسیار کلی است نیاز به تدقیق داردوقطعا ما باید اصلاح طلبی را تعریف وتدقیق کنیم.

 

Ali :

begzarrid,bargardim,be,harf,khodetan
farmodiidke:baraye,mahkoom,kardane,edamhaye
saisi,va,gatlaye,zanjirei,hamin,etelat,kefayat
mikonad.
(in,kamelan,harf,khodetan,ast)
va,bad,hezar,dalil,avardeid,ke,dalili,baraye,mahkoom
kardan,an,nemibinid,farmodid,ke,in,masale,emrooz
mardom,iran,nist,vali,fekr,mikonam,ke,ba,ham
hamagideh,boodim,ke,mahkoom,kardan,in,edamha
baraye,ayandeh,ebratammoz,ast.

NA,agaye,mazrooi,abe,ma,tooye,yek,jooob,nemiravad

man,agar,daast,rooye,in,mozoo,gozashtam
fagat,baraye,in,bood,ke,nashan,daham,moshkel,shoma
dar,kojast,magarna,in,fagat,yek,mesal,ast.va,az,in,gesme
mesalha,dar,tarikh,eslahtalabi,ziad,ast
az,gaziye,koye,daneshgah,gerefteh
ta,gaziye,ganoon,matbooat,va,va,va

shoma,ari,midanam,etelati,ke,az,edamha,darid
kefayat,mikoand,baraye,mahkkom,kardan,va,mahkoom,ham
mikoonid,ama,dar,deletan...

chon,midanid,va,khob,ham,midanid,ke,mahkoom,kardan,an
hazineh,darad,va,hazinehye,sangin,ham,darad
hazineh,hazer,nistid,bedid.va,in,gooneh,ast.ke
az,armanhayetan,yeki,yeki,gozashtid,
chon,hazineh,dasht
ganoon,matbooat,ke,anjoori,velash,kardid,goftid
hazinesh,ziad,bood,
rast,ham,migoftid,agar,be,an
eteraz,makarid,digar,shayad,marzi,ba,opposition
,nadashtid,chon,jeloye,godrat,bayad,beistid,
ke,nakardid
khob,agaye,mazroi,in,godrat,bood,ke,migoft,baraye
armanhayat,bayad,jeloyam,beistid,

godrat,ma,ra,dar,in,dorahi,gozasht
goroohi,istadand
gorohi,az,armanhayeshan,nagzashtand,vali,chon,ahle
hazineh,ham,naboodand,az,kar,siasi,gozashtand
va,goroohi,ham,chon,shoma,naistadid,chon,nemikhastid,
opposition,shavid
, az,armanhayetan,gozashtid,
khat,germeze,eslahtalabi
ra,angad,paiin,avardid,ke,digar,hichi,azash,
namand,mesle,yek,shiire,bi,dome,va,yal
shod,
badkonaki,pooch,va,tookhali,

va,shoma,ke,hanooz,in,badkonak,ra,dar,
dast,gerefteid,va,ba,an,khoshid.

ama,javabe,soaletan,
porsideid,ke,mardom,iran,kistand,va,che,masayeli
baraye,anha,ahamiat,darad

begzarid,az,mardome,shahre,khodam,sohbat,koanam
ke,bishtar,mishenasameshan:tehran

mardome,tehran,hamanhai,hastand,ke,ba,agaye,noori
dar,shoraha
raye,dadand,chon,istad,va,shahamat,dasht
vaziir,bood,vali,istad,va,estizah,shod
va,ama,doreye,bad,in,marodm,ray,nadadan,ke,agaye
tajzadeh,kandid,aval,shoma,ray,nayavard
delam,baraye,tagzaeh,ham,sookht,chon,ensafan
shahamat,dasht,va,ishan,ham,kheli,istad,vali
choobe,badkonak,eslahat,ra,khord,az,agaye,khatami

man,rastash,yadam,nist,vali,shoma,hatman,midanid
faseleye,ray,miane,agaye,noori,ba,tajzadeh,chgadr
ast,aya,mishavad,be,man,ham,begooid?
in,mardom,digar,ray,nadadan,chon,shoma,armanhayetan
ra,yeki,yeki,forokhteh,boodid,va,ingooneh,shod
yeki,shod,noori,yeki,ham,mesle,shoma
rasti,agaye,noori,alan,kojast,va,chera,saket
ast...
chera,kar,siasi,nemikonad,...
shayad,chon,mesle,shoma,digar,fekr,nemikoand...
midanid?

shayad,ham,fekr,konid,hanooz,chizi,az,armanhayetan
bagi,mandeh,shayad,ham,marodm,ra,behtar,mishenasid
ok,momken,ast,shoma,dorost,begid

entekhabat,shoraha,nazdik,ast,mineshinim,montazer
bebinim,che,kasi,payda,mishavad,ke,andazeye,agaye,noori
ray,begirad.age,tavanestid,shoraye,tehran,ra,begirid
gabool,mikonam,ke,shoma,dorost,migid
ama,age,in,mardom,ray,nadadan,gabool,konid
ke,eslahtalibitan,mored,pasand,mardom,nist.

مزروعی : با سلام، ازاینکه با ادامه بحث بنده را مورد نوازش قرار داده اید متشکرم واز اینکه بدون هرگونه اسم ورسم مشخصی دیگران را بدلیل نپرداختن هزینه مورد شماتت ومحکومیت قرار می دهید جای تقدیردارد واصولل در ایران همبنگونه است که غالب افراد بالای گود می نشینند ومی گویند لنگش کن! اما در مورد مردم وتوضیحات شما، اگرامثال بنده نایستادیم وهزینه ندادیم وچه وچه ؛ به قول شما آقای نوری ایستاد وبه زندان رفت،خوب همین مردم چقدر برای آقای نوری مایه گذاشتند ویا خود شما که اینهمه ادعا دارید چه کردید؟ ویا امروز در مورد ایشان چه می کنند؟ نگاه من به مردم واقعبینانه است وتلاش می کنم رفتار آنانرا بشناسم تا دچار خوش بینی یا بدبینی نشوم وبا توجه به واقعیت جامعه مان بتوانم آرمان اصلاح طلبی را به پیش ببرم. در عین حال توجه می دهم که درستی یا نا درستی راهبرد اصلاح طلبی به بحثای نطری باز می گردد ونه رای مردم ، ودر طول تاریخ بسیاری از جنبشهای اصلاح طلبی در زمان خود به پیروزی نرسیدند اما توانستند جریانی را بنیان گذارند که در دوره بعد به نتیجه برسد.در کشورما سرنوشت اصلاح طلبانی چون امیر کبیر ومصدق چه بوده است ؟ وآیا چون مرگ وشکست نصیب آنان شده است راهشان نیز نادرست بوده است؟ درضمن نوع گقتمان و استدلالهای شما را صد ها بار شنیده ام وهیچ پاسخی هم امثال شما را قانع نمی کند چرا که پیشاپیش جواب را گرفته اید وداوری خود را کرده ایدبا همه این احوال هیچ راهبردی هم از بحث شما در نمی آید .برادر عزیز ! نق زدن ودیگران را محکوم کردن آنهم در اینترنت وناشناس(بدون پرداخت هرگونه هزینه ای) که هنر نیست! اگر راه ما غلط است وما مرد اینکار نیستیم خوب شما بگو کدام راه درست است وچه کسانی مرد اینراه هستند شاید ما هم تجدید نظر کنیم ومرد راه شویم .والسلام.

 

مرد پیر :

اقا جان دست بردار از این نوع شارلاتان بازی ها ..این حرفا دیگر خریدار ندارد برادر کلاهت را بچسب که فردا بالای دارت نکنن

مزروعی : با سلام، پاسخ تپیکال ایرانی شما دریافت شد اما هر چه فکر کردم نتوانستنم منظور شما را بفهمم.خواهشمندم بطور شفاف منظورتان را بیان کنید .خوشبختانه در فضای مجازی هیج دلیلی برای ابهام گویی وجود ندارد.اما از روزی که در سنین جوانی وارد عرصه سیاست در این ملک شدم کلاهم را برداشتم وخودم را آماده بر دار رفتن کردم وبه قول معروف لابد کسی که هندوانه می خورد پای لرزش هم می نشینند! با این حال امیدوارم در سایه تجربیات بدست آمده واصلاح امور به جایی برسیم که دیگر هیچ کسی در این سرزمین بواسطه کار سیاسی قانونی ومسالمت آمیز به پای دار نرود . در ضمن در فضای مجازی آیا بهتر نیست بعضی واژه ها را بکار نبریم؟

 

علی :

"مزروعی: با سلام وتشکر از اعلام نظرشما، برای اینکه بحث جنبه دقیق وعلمی خود را حفظ کند خواهشمندم آن اصولی از قانون اساسی را که فکر می کنید مشمول این نظر شما می شود اعلام دارید ..." (پایان نقل قول )
شنیده ام در آغاز رخداد انقلاب مرحوم سید احمد خمینی در یک ( یا چتد) مصاحبه ی تلوزیونی منظور از مفهوم ولایت فقیه را شورایی مرکب از همه ی متخصصان و محتهدان در همه رشته های دانش بشری( یا چیزی نزدیک به این مضمون ) تعبیر کرده بودند که آن شورا رهبری جامعه را دردست داشته باشد و نه تنها شخصی که در احکام فروع دین( وضو و غسل و تیمم و... امثال اینها) تخصص داشته باشد و شنیده ام به سرعت ایشان را از ادامه ی چنین مباحثی منع کرده بودند . ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا . و ... در خانه اگر کس است یک حرف بس است .

مزروعی : باسلام، برادر عزیز ! اینکه شیوه بحث کردن دقیق نمی شود.قرار بود راجع به مدعای خود در باره قانون اساسی اصول مربوطه را ارائه کنید شما رفته اید سراغ نقل قولی که هیچ ارتباطی به آن بحث ندارد ضمن آنکه صحت وسقم این قول هم خود جای بحث دارد وبنده هم یادم نمی آید که مرحوم سید احمد مصاحبه ای با این محتوا داشته باشد. مناسفانه این شیوه بحث وجمع کردن که در خانه اگر کس است یک حرف بس است دیگر جایی برای بحث وگفتگو باقی نمی گذارد وواقعا اگر همه مسائل روشن است ونیاز به بحث ندارد پس چرا شما آن مدعا را مطرح کردید؟

 

Ali :

ba,salam
motashakeram,ke,javab,dadid
lotfan,in,bahs,ra,edme,dahid,va,bab,bahs,ra,nabandid
ke,fekr,mikonam,be,nogat,khoobi,miresad
shaks,bendeh,ahle,davari,az,gabl,nsitam,va,az,estedlal
shoma,estegbal,mikonam
ama,dar,mored,bandeh,fekr,konid,yeki,az,daneshjooyani
ke,dar,koy,daneshgah,kotak,khord.ya,yeki,az,javanani
ke,sale,76,koli,baraye,entekhab,agaye,khatami,maye
gozasht,hamanhai,ke,ta,2,sobh,ba,hezar,omid
poster,va,tracket,pakhsh,mikardand.yadetan,ke,hast?


avalan,hamantor,ke,goftam,man,ham,yek,zamani,dakhel
god,boodam,va,be,andazeye,khodam,hazine,dadam
vagti,ham,diddam,agaye,khatami,darad,armanha,ra,yeki
yeki,raha,mikonad,az,god,amadam,biiroon,banabarin
agar,khoon,del,mikhoram,bekhodam,hag,midaham,

agaye,noori,ham,yadam,nemiayad,ta,hala,chizi,az,mardom
khasteh,bashad,ke,mardom,darig,konand.

baradar,gerami,
mosadegh,va,amikabir,ham,ba,shoma,gabel
mogayese,nistand,anha,ta,akhar,be,armanhayeshan,vafadar
mandand,hazine,ham,dadand,va,ingoone,rohe,armanhayeshan
zendeh,mand,ama,shoma,dostanetan,va,agaye,khatami,arman
va,omid,ra,dar,jameye,nabood,kardid
che,roozhayi,bood,che,armanhai,che,arezoohai,va,che
enerji,va,che,omidhai,yadetan,ke,hast?
che,roozhai,bood...

ama,vagti,moshkelat,pish,amad,ya,bayad,miistadid
ta,akhar,ya,mikeshidid,kenar,ta,hadeagal,armanhayetan
zendeh,bemanad,mesle,kheliha,ke,sokoot,pishe,kardand
mesle,hamin,agaye,noori

in,hame,adam,be,agaye,khatami,name,nevashtand,ke,agye
khatami,estefa,bedeh,az,shoma,khastand,ta,dir,nashode
az,hokomat,beravid,biroon,ama,nakardid,va,shod,intor,ke
mibinid.
armanha,ra,yeki,yeki,koshtid,omid,jameye,ra,ke,cheshm,be
shoma,dasht,naomid,kardid,va,dar,enteha,shaki,shodid
chera,mardom,az,tahosone,shoma,hemayat,nakardand?

baradar,aziz,
ensaf,bedahid,digar,armani,va,omidi,ra
baraye,mardom,shoma,nagozashteh,boodiid,ke,az,shoma,
hemayat,konand.
agaye,mazroi,
vagean,bad,kardid,ba,in,mardom,
be,khosoos,agaye,khatami,mogaser,ast
anchenan,omid,ra,kosht,va,mardom,ra,be,armanhayeshan
bitafavot,kard,ke,bastar,baraye,hameye,anchizhai
ke,salha,ba,an,mobareze,kardehnboodim,faraham,shod
va,che,khoob,faraham,shod

agaye,mazroi,aziz
faramosh,nakonid,ke,amirkabir,ra,koshtand
mosadesh,ra,ba,kodeta,barkenar,kardand,ama,shoma,dar,
shoraha,ray,nayavarid,chon,marodm,az,shoma,roygardan,
shodand,va,agar,ray,miavardid,va,poshtavaneh,mardoomi
dashtid,hich,kas,jorat,nemikard,shoma,ra,rad,salahiat
konad,agar,anroozi,ke,amirkabir,ra,koshtand,ya,mosadegh
ra,bar,kenar,raygiri,mishod,anha,hatman,ray,miavarda,

va,bandeh,barkhalaf,shoma,fekr,mikonam,dorosti,ya
nadorosti,rahe,eslahtalabi,ba,ray,mardom,bastegi,darad
va,anha,hastand,ke,harf,akhar,ra,mizanand,

baradar,gerami
neg,nemizanam,ama,hag,daram,khoone,del,bokhoram
nemigooyam,lengesh,kon,midanam,kheli,chizha,hazineh
darad,ama,ravesh,shoma,ra,ham,nemipasandam,va,fekr,
mikonam,kheli,be,armangarai,mardom,zarbe,zadid
be,har,geimati,nabayd,dar,hokoomat,mand,
agar,ham,vagean,be,donbal,rah,dorost,hastid
man,kasi,nistam,ke,rahkar,bedaham
amma,shoma,mitavanestid,va,mitavanid,be,doostanetan,
agayan,noori,ya,bagi,negah
konid,ke,che,kardand,va,che,mikonand...
khodavand,ham,enshalah,be,rahe,rast,ma,ra,

hedayat,konad
ya,hag
Ali

مزروعی : با سلام ، بنده دومشکل برای ادامه بحث با شما دارم. اول خواندن نظرات شما برایم مشکل ووقت گیراست(بدلیل فونت غیر فارسی).دوم نظرات شما را دهها بار شنیده و دیده ودر همین وبلاگ به مناسبت پاسخ داده ام واگر شما مطالعه کرده باشید با دیدگاههای من آشنا شده اید وطبعا ادامه بحث فائده ندارد ضمن اینکه قرار نیست ما همدیگر را قانع کنیم بلکه قراراست همدیگر را درک کنبم وبرای درک متقابل فکر می کنم بحثهای انجام شده کفایت می کند. اما در پاسخ به آنچه آورده اید:
1 - اگر در باره امیر کبیر ومصدق بیشنر مطالعه کنید در خواهید یافت که اینگونه که شما آورده اید نیست! پس از برکناری ایندو مردم(منظورعموم مردم ) هیج حمایتی از آنها نکردند وامیر کبیرغریبانه در فین کاشان کشته شد ومصدق هم پس از زندان برای سالهادرحبس خانگی ماند ومرد. متاسفانه غالب ماایرانیان در بزرگداشت گذشتگان خیلی مایه می گذاریم وحتی در این راه غلو می کنیم (چون اینکار هزینه ای ندارد) به گونه ای که تاریخ را مطابق آنچه می پسندیم تعبیر وتفسیر می کنیم در حالیکه تاریخ را باید همانگونه که اتفاق افتاده است فهمید وجزاین در فهم تحولات امروز هم به خطا خواهیم رفت . مطمئنا اگر پدران ما با امیر کبیر ومصدق همراهی کرده بودند وضعیت ما اینگونه نبود که امروز هست.
2 - اگر ورود فردبه عرصه سیاست بر مبنای اگاهی وشناخت باشد ونه احساس، واگر آرمانهای انسان برآمده از عمق باورها وایمانش باشد ونه وابسته به شرایط خاص(مثل دوران جوانی یا دانشجویی یا...)، در این صورت فرد برای دستیابی به آرمانهایش تلاش ومبارزه وایستادگی می کند ونه به خاطر این شخص یا آن گروه و...،والبته در این مسیر هر جه بتواند دیگران را با خود همراه کند احتمال موفقیت بیشتر است اما کناره گیری یا خیانت دیگران نمی تواند دلیلی بر کنار گذاشتن آرمانها وکنارگیری از سیاست توسط فردباشد چرا رخداداین وقایع در عالم سیاست بخشی از قاعده بازی در این میدان است. فردی که آزادانه و با شناخت واگاهی وایمان وارد عالم سیاست شده است برای خود تلاش ومبارزه می کند هر چند نتیجه کار وتلاشش برای حسب مسئولیت اجتماعی که تعریف کرده وپذیرفته است به مردم می رسد! اینکه فردی دیگران را مسئول از گود بیرون رفتن خود معرفی کند نوعی فرافکنی وگریز از مسئولیت است ، واصلا چه کسی گفته است شما پیرو دیگران باشید؟ شما خود می توانید به گونه ای عمل ورفتار کنید که الگوی بهتری را برای دستیابی به آرمانها ارائه کنید ودیگران از شما الگو بگیرند. دراینصورت مردم هم آقای خاتمی و اصلاح طلبان رارها خواهند کرد( هرچند بقول شنا رها کرده اند!) وراه شما را دنبال خواهند کردوشما نمی توانید بهانه بیاورید که نمی توانم وهزینه دارد.البته اگر این بهانه را بیاورید خواهم گفت پس اجازه بدهید که دیگران آتچه را درست می دانند ودر همان حدی که می توانند هزینه بدهند تلاش می کنند کارشان را بکنند ، کار آنها که به شما ضزر نمی زند.
3 - باز هم تکرار می کنم رای مردم دلیل درستی یا نادرستی نظریه ها وراهبردهای سیاسی واجتماعی نیست بلکه رای مردم فقط حق حاکمیت را تعریف وتعیین می کند ولا غیر. این همه پیامبران ومصلحان بزرگ در تاریخ آمدند وموفق به تشکیل حکومت وحمایت مردم دورانشان نشدند پس همه بر باطل بوده اند.؟ فقط کافی است تاریخ را در مورد امام علی پس از رحلت پیامبر بخوانید تا در یابید که رفتار مردم چه بوده است وایضا تاریخ معاصر خودمان که نشان می دهد هیج اصلاح طلب ومصلحی تا کنون در این ملک سرسالم به گور نیرده است!
4 - هر فرد سیاسی در غایت آرمانهایش رهایی مردم از ظلم واستبدادو... ودستیابی آنها به آزادی ومردمسالاری وحاکمیت قانون و...را می جوید ودر این مسیر تلاش می کند مردم را (حداقل اکثریت آنهارا) با خود همراه سازد اما این به آن معنی نیست که مردم همراهش می شوند ویا دلیل حقانیت آرمانهایش همراهی مردم است! اینکه چگونه مردم همراه با آرمانهایی می شوند یا نمی شوند موضوع مباحث بسیار در جامعه شناسی وتاریخ است اما عدم همراهی مردم نمی تواند دلیلی بر رها کردن مبارزه وتلاش توسط فرد سیاسی باشد چون او رسالتی تاریخی واجتماعی وانسانی را بر پایه شناخت واگاهی وایمان برای خود تعریف کرده است. مشکل جامعه ما هم همین است که ورود برخی به عالم سیاست وگود مبارزه براساس احساس وشرایطی است وچون اوضاع تغییر کرد وشرایط سخت شد از گود بیرون می روند و... وطبعا با این وضع هیچ حرکت پایداری شکل نمی گیردو در جامعه ما به نتیجه نمی رسد.برادر عزیز! شب بیداری وپوستر جسباندن ورای دادن وحتی کتک خوردن در کوی دانشگاه که هزینه نشد! شمایی که امثال بنده را متهم به چه وچه کرده اید می توانم دهها بار هزینه از اینگونه برای شما ردیف کنم که کمترینش محاصره چندین باره توسط همان مسببان کوی دانشگاه دربوشهر وساری ومشهد وبهم ریختن برنامه سخنرانی و...بوده است. مشکل جامعه ما وحتی خیلی از آنانی که ادعای کار سیاسی دارند این است که آهسته وپیوسته رفتن در میدان سیاست را یاد نگرفته ایم وفکر می کنیم که با یک حرکت باید یه نتیجه برسیم واگر بهردلیلی نرسیدیم مایوس وشکست خورده کنار می کشیم در حالیکه: رهرو آن نیست گهی تند که آهسته رود - رهرو آن است که آهسته وپیوسته رود.
5- در مورد آقای نوری هم فکر نمی کنم اگرمردم می خواستند برای ایشان کاری بکنند نیاز به دعوت باشد وچون آزمون این مدعای شما نباز به دعوت ایشان است بنده کاری نمی توانم بکنم ومدعای شما ابطال ناپذیر می نماید! اما برداشتم این است که درشرایط فعلی دعوت ایشان پاسخی در خور نخواهد یافت وبنده اینرا خوب می فهمم که چرا مردم فعلا در لاگ خود فرو رفته وحرکت نمی کنند. برای اینکه ذهنمان کمی واقعی به موضوع نگاه کند یاد آور می شوم که پس از رخداد پانزده خرداد42 برای سالها مردم در لاگ خود فرو رفتند وبا امام خمینی همراهی نکردند اما همین مردم در سال 56 و57 به در خواست امام پاسخ دادند وانقلاب اسلامی انجام گرفت. آیا در آن دوران که مردم با امام همراهی نکردند امام هم می بایست سکوت می کرد یا کنار می کشید؟
6 - هر فرد یا گروه سیاسی براساس جهان بینی وتحلیلی که از شرایط سیاسی واجنماعی دارد خط مشی وراهبردی را انتخاب می کند ومشی ای که دوستان ما انتخاب کرده اند سیاست ورزی است .به نظر ما سیاست سکوت هیچ فائده ای برای جامعه بهمراه نداردونوعی انفعال وکناره گیری از سیاست را به مردم تزریق می کند وبیشترین فائده را برای اقتدارگرایان حاکم دارد. سکوت یک راهبرد برون رفت از وضعیت فعلی نیست بلکه به تثبیت ونهادینه شدن آن کمک می کند.البته نقد وبررسی عملکرد ما در گذشته بخشی از همین سیاست ورزی است واینکه از نقاط قوت وضعف گذشته رهتوشه ای برای آینده بسازیم.با همه این احوال نگاه ما باید معطوف به آینده باشد ونه گذشته، واین همه گذشته را سد ومانع آینده ساختن وحرکت نکردن نوعی خودزنی وخود کشی می نماید تا درس آموزی از اشتباهات.
6 - درمورد خروج از حاکمیت و...بنده فکر می کنم این ایده هم به لحاظ نظری اشتباه بود وهم عملی نشدن آن نشان دادکه عملی هم نبود چون نیرویی که باید آنرا عملی می کرد وجود نداشت! برادر عزیز! یکی از اشتباهات ما همین بود که در محاسبه نیروها دچار اشتباه بودیم . درمورد رای ندادن مردم در شوراها یا عدم حمایت مردم از تحصن نمایندگان هم به اندازه کافی از سوی بنده ودوستانم توضیح داده شده است وفکر می کنم با این تاکید که عالم سیاست عالم آزمون وخطاست این بحث را پایان دهم .همه آنانی که وارد این عالم می شوند باید بدانند در عالم سیاست همانقدر که احتمال پیروزی است به همان اندازه هم احتمال شکست است وفرد باید خود را برای هر دو آماده کند ومن خوشحالم که از بیش از سی سال پیش که وارد این عالم شدم خود را برای ایندو به یک حد آماده کرده ام ودر عین حال به تدریج آموخته ام که در این میدان آهسته وپیوسته قدم بردارم.والسلام.

 

:

مزروعی : " ...مناسفانه این شیوه بحث وجمع کردن که در خانه اگر کس است یک حرف بس است دیگر جایی برای بحث وگفتگو باقی نمی گذارد وواقعا اگر همه مسائل روشن است ونیاز به بحث ندارد پس چرا شما آن مدعا را مطرح کردید؟...." ( پایان نقل قول )
همجنان تمایل و گمان من این است که در مورد مفهوم اصلاح طلبی , به اصطلاح , دیدگاه های مشترکی داشته باشیم . با این تاکید شما در مصرح کردن آن اصل های قانون اساسی که بدون اصلاح آنها نمیتوان در بنیان از مردم سالاری سخن گفت , بر رغم اشاره های من , کمی نگران شده ام که نکند دره ی اختلاف دیدگاه بسیار ژرف باشد . در این صورت امیدوارم سعادت دیدار دست دهد و بتوانیم با موشکافی بیشتر به داد و ستد اندیشه ها بپردازیم .
در مورد اشاره ی من به مصاحبه ی مرحوم سید احمد خمینی همجنان براین گمانم که این مصاحبه در آرشیو صدا و سیما باشد و حتا گفتن این نکته از ایشان که دوست دارند پیش از آنکه ایشان را فرزند امام بدانند خود احمد خمینی بدانند . هر جند این نکته به اساس گفت و گو زیان نمیرساند و طرح آن از سوی هر کس می تواند جالب و قابل اعتنا باشد . کما این که خود طرفداران وجوب تقلید از یک فقیه محتهد این گونه استدلال می کنند که : مگر شما هنکام بیماری به یک پزشک حاذق نمیروید ( بخوانیم فقیه در امور پزشکی ) و هکذا در مورد سایر رشته ها و نیازهای زندگی اجتماعی . حال چگونه است که در رهبری یک جامعه با پیچیدکی های امروزی باید تا ابد تنها و تنها متخصصان در فروعات دین و آن هم با خوانش ویژه ای از آن زیر ردای " النبی اولی بالمومنین من انفسهم " قرار بگیرند ؟ می توان به مومنین اعلام کرد که امروزه جانشین نبی همه ی فقهای همه رشته های دانش بشری هستند ؛ اکر اصرار بیش از حدی هست که حتما اصلی به نام اصل رهبری در قانون اساسی باشد . نیز می توان به گونه ی دیکری عمل کرد : مثال : قانون اساسی هندوستان را فتوکپی کنیم و فقط هندوستان های آن را بکنیم ایران ( نگفتم قانون اساسی ایالات متحده ی آمریکا که نگویند ای خود باخته ی استکبار جهانی !؟!؟ )

مزروعی : با سلام ،برادر عزیز! چرا در اینترنت هم شفاف بحث نمی کنید؟ یکی از اصول اصلاح طلبی از نظرمن پایبندی به قانون است به یژه قانون اساسی وعلتش هم پشتوانه رای اکثریت ملت از این قانون است وتا زمانی که تغییر نکرده اعتبار دارد ولواینکه بنده به برخی اصول آن ایراد داشته باشم .با این مقدمه کلی نکات ذیل را متذکر می شوم:
1 - قانون اساسی نوشته بشری است ومثل هر کار بشری دارای نقص وایراد می تواند باشد.تدوین وتصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در سال 58 ناشی از شرلیط برآمده از پیروزی انقلاب وبازتابی ازدرک وفهم خبرگان ملت در آندوران بود اما در اجرا وعمل ودر سایه تجربیات بدست آمده همین قانون در سال 68 بازنگری واصلاح شد واین امر می تواند بازهم انجام شود بنابراین باید با ایجاد شرایط ذهنی مناسب در ایت جهت حرکت کرد.
2 - برخلاف آنچه شما روی آن متمرکز شده اید من فکر میکنم آنچه تعیین کننده در این بحث است ساختار حقیقی جامعه ماست ونه ساختار حقوقی ، هرچند ساختار حقوقی می تواند در جهت دهی به عملکرد ساختار حقوقی نقش تعیین کننده داشته باشد.ازشما می پرسم چرا قانون اساسی مشروطه که در دوران خودش قانون مترقی وراهگشایی برای ایران بود هرگز به اجرادرنیامد وهمچنان نظام استبدادی تداوم یافت؟ به نظرم چون ساختار حقیقی جامعه ایرانی اینرا می طلبید وبه گونه ای با آن خو گرفته است بنا براین باید به این توجه داشته باشیم تا زمانی که ساختار حقیقی جامعه ما در همه ابعاد ووجوه تغییرنیابدو حداقل گرایش غالب در جامعه به مفهوم واقعی (که کالبدشافی این موضوع بحث جداکانه ای را می طلبد) با حاکمیت قانون وآزادی ومردمسالاری و...همراه وهمدل نشود تغییر ساختار حقوقی وتدوین بهترین قانون اساسی هم مشکلی را حل نخواهد کرد وباز هم می تواند تکرار تجربیات تلخ گذشته را به همراه داشته باشد. از اینرو فکر می کنم توجه ما بیش از آنکه متوجه اصلاح وتغییر در قانون اساسی باشد باید متوجه اصلاح وتغییر در ساختار حقیقی یعنی جامعه ومردم به لحاظ فکری وذهنی و...باشد وبدانیم بدون تغییر در این ساختا ر تغییر واصلاح فانون جندان کارساز در دستیابی به مردمسالاری نخواهد بود.
3 - فکر نمی کنم اصلاح طلبی حکم کند که ما در این مسیراز نقطه وموضوعی شروع کنیم که می تواند بیشترین مقاومت وسوء تفاهم را برای هرگونه بازنگری واصلاح در قانون اساسی پدید آورد. یکی از اصول اصلاح طلبی حرکت تدریجی اما مداوم است والبته غالب افراد حوصله اینکار را ندارند! درجامعه ایران گرایش مذهبی تشیع غالب است وقطعا باید به این موضوع توجه داشت واصول مربوط به رهبری در این قانون به نوعی بازتاب دهنده تفکر شیعی در این باره است هرچند می تواند هم در نظر وهم در عمل قرائت های متفاوت از آن داشت . به نظرم در این بحث می توان از اصولی شروع کرد که به زندگی روز مره مردم ارتباط دارد ضمن آنکه اصلاحش می تواند جامعه را در مسیر مردمسالاری یاری رساند .بطور مثال اصل 44 قانون اساسی که در این سالها مورد توجه وبا تفاسیر ارائه شده دچار دگر دیسی شده است ودر این مسیر اصل مربوط با اداره انحصاری صدا وسیما(اصل 111) می تواند مطرح شود. در عین حال باید بر روی اصولی که اجرایش می تواند متضمن حقوق ملت باشد ومعطل مانده یا اجرای ناقص می شود( مثل فصل حقوق ملت یا اصل 168) متمرکزشد واجرای آنها را از سوی حاکمیت خواستار شد.
4 - در مورد انطباق مردمسالازی با رهبری(به گونه که در قانون اساسی آمده است) هم فکر می کنم دچار دیدگاه صفر وصدی نشوید.شما در کشورهای غربی دامنه ای از نظامهای مردمسالاررا می بینید با شکلهای متفاوت ودر برخی از انها سلطنت هنوز تداوم دارد اما مانع دمکراسی نیست! به نظرم آنچه مقوم وموید دمکراسی در این جوامع است همان ساختار حقیقی جوامعشان است که اجازه استبداد ورزیدن واز حیطه قاتون واختیارات بیرون رفتن را به پادشاه وهر مقام دیگری نمی دهد وحضور قدرتمند نهادهای نماینده مردم ونهادهای مدنی (احزاب،تشکلهای صنفی وحرفه ای ، مطبوعات ،...) مانع از هرگونه استبداد وخودکامکی توسط نهادهای حاکم وحکومتگران می شود.
5 - باید بدانیم که در عالم نظر هر بحثی را می توان مطرح وپی گرفت وبرای ورزش فکری وورزیده شدن در این میدان حتما باید اینکار را بکنیم اما اینرا هم باید بدانیم وقتی این بحثها می نواند مفید به حال خودمان وجامعه باشد که امکان عملی شدن آنها وجود داشته باشد وگرنه باد هواست . سیاست ورزی اصلاح طلبانه حکم می کند که ما راهی را برویم که احتمال موفقیت آن زیاد باشد ونه آنکه از همان اول راهی را در پیش گیریم که احتمال موفقیت آن بسیار کم باشد.طبعا انتخاب این راه باید در سایه یک بحث وکار جمعی صورت گیرد اما اشکال غالب ما ایرانیان آناست که از همان اول راهمان را انتخاب می کنیم وبعضا سنگهایی را برمی داریم که نشانه نزدن است آنگاه انتظار داریم که دیگران نیز همنظر وهمراه ما شوند وگرنه چه وچه هستند! ودر نهایت باز تاکید می کنم برای هرگونه تغییر واصلاح در قانون اساسی باید به تغییر واصلاح در ساختار حقیقی وزمینه سازی ذهنی وعینی برای اینکار در جامعه ومردم فکر واندیشه وعمل کرد وتا اکثریت جامعه با چنین خواستی همراه نشود امکان عملی شدن آن با هر ایده وفکری وجود نخواهد داشت.

 

Ali :

az,inke,nazaretan,ra,bayan,kardid,va,benazarat
man,ham,be,vajjod,sakhti,khandan,goosh,fara,dadid
tashakor,mikonam.bishtar,az,in,ham,vagtetan,ra,nemigiram
fagat,khastam,begam,naomidi,man,az,shoma,doostanetan
va,agaye,khatami,ast,va,be,hich,vagh,az,armanha
va,omidhayam,na,omid,nashodeam,bar,aks,az,pish,ba
eradehtar,hastam,
fekr,mikonam,shayad,gorohi,az,hamnaslhayam,ham,ingoone
fekr,mikonannd.
shayad,ham,roozi,parchamdar,in,armanha
yeki,az,ma,bashad.
ta,an,rooz
movafag,bashid
Ali

مزروعی : باسلام ، برای شما آرزوی موفقیت می کنم وامید وارم همانگونه که ادعا کرده اید مطمئن باشید اگر شما وهمنسلانتان راهی نو برای دستیابی به آرمانهای مورد توافق پیدا کنید حتما ما در کنار شما خواهیم بود.

 

علی :

"...2 - برخلاف آنچه شما روی آن متمرکز شده اید من فکر میکنم آنچه تعیین کننده در این بحث است ساختار حقیقی جامعه ماست ونه ساختار حقوقی ..." (پایان نقل قول )
دست یابی به یک حقیقت و کشف تباهی و نادرستی در جامعه , و بر اساس آن شکل گیری این آرمان وآرزو در فرد, یا گروهی از افراد, که آن تباهی و نادرستی را از بین ببرند یک امر است و مرحله بندی و راهکار یابی و تعیین خط مشی دست یابی به آن آرمان و آرزو امر دیگری است . اصلاح طلبی در گام اول این است که روشن کنیم چه نادرستی و غلطی است که می خواهیم اصلاحش کنیم . اما در خصوص خط مشی ها و راهکارها , در مجموع , با شما هم رای و همراهم .
بر من روشن است که بدون وجود زمینه ی عینی و واقعی هیج آرمان والایی نمیتواند تحقق یابد . بر من روشن است که به قول مولانا : فرصتی بایست تا خون شیر شد . و تدریجیت اصل ناگزیر تکامل و تحول است و اینکه از اول نمیتوان به پله ی آخر پرید . بر من روشن است که در مبارزات اجتماعی از حقانیت های ملموس و عینی و با درحه ی بالایی از احتمال تحقق باید شروع کرد و جلو رفت ؛و اساسا این امر قانونمندانه روی می دهد . جنبش مشروطه , برای مثال , از درخواست عدالت خانه و برکناری حاکم تهران شروع شد و تا امضاء فرمان مشروطه و استقرار مجلس اول پیش رفت .
بر این اساس من هرگز توصیه نمی کنم که ما از فردا درخیابان راه بیفتیم و لغو و حذف آن اصول قانون اساسی را که نادرست می دانیم خواستار شویم _ هرچند این حق بی جون و چرای هر گروهی است که مالک این ملک مشاع و این شرکت سهامی ( شرکت سهامی عام مملکت ایران با هفتاد ملیون سهامدار )هستند ؛ اما به دلایلی که خود شما فرموده اید اکنون زمان آن نیست .این اما به معنی آن نیست که بر سر این موضوع نباید گفت و گو کرد , ابعاد آن را روشن کرد , تاریخجه اش , روانشناسی اجتماعیش و سایر جنبه هایش را مطالعه ی پویا کرد .
نکته ی دیگر آنکه بهتر از من می دانید که سرعت دگر گونی ها در زمان ما شتاب نمایی دارند و گاه پیش از آنکه فکرش را بکنی روی می دهد . بهتر از من می دانید که چگونه انسان امروز جهانی شده است و می باید علاوه بر ساختار حقیقی خود جامعه ساختار حقثقی جامعه ی جهانی را هم در نظر گرفت و شاید ساختار حقیقی جامعه ی جهانی فرصت ندهد که ما بالاخره کی تصمیم می گیریم خود را با آنها هم آهنگ کنیم .به عبارت دیگر علاوه بر شرایط عینی داخلی شرایط عینی خارجی را نیز باید در معادله ها و محاسبه ها منظور کرد . یافتن مثال های تاریخی و غیر تاریخی اش کار مشکلی نیست .

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007