« حكومت و عدالت | صفحه اول | كليسا، حق حاكميت و اصولگرايان ! »

12 شهریور 84

پرده پوشان ظلم !

حالا ديگر همه اهل خبر و نظر از ماجراي پرونده موسوم به «سايت‌هاي اينترنتي و وبلاگ نويسان» و سرانجام آن مطلع شده‌اند. سخنان مختصر و پر ابهام سخنگوي قوه قضائيه (واخيرا سخنان مفصل و شفاف ريئس اين قوه)‌ درباره اينكه ضابطان قضايي (ماموران اداره اماكن نيروي انتظامي) و مقامات قضايي(در دادسراي ناحيه 9 فرودگاه و دادستاني تهران) در اين ماجرا تخلفاتي داشته‌اند و براي افراد بازداشت شده جز 4 نفر قرار منع تعقيب صادر شده است، و خوشمزه‌تر اينكه به قول رئيس كل دادگستري استان تهران اين افراد بازداشتي نه تنها تقصيري نكرده‌اند، بلكه قصور هم نداشته‌اند!
حال به عقب برگرديم و به فضايي كه اين پروژه در آن كليد خورد و با بازداشت تدريجي افرادي به بهانه برخورد با «سايت‌‌هاي اينترنتي» و در ادامه «وبلاگ نويسان»‌ عملياتي شد نظر كنيم. در آن زمان روابط عمومي دادسراي عمومي و انقلاب تهران و مديرش در دفاع از اجراي اين پروژه پي در پي بيانيه صادر مي‌كرد و روزنامه‌هاي جناح محافظه‌كار و به ويژه «كيهان»، «جمهوري اسلامي» و «رسالت» نيز اينها را كارسازي كرده و خود نيز از قول «منابع آگاه» يا «غير آگاه» در اين‌باره خبرسازي مي‌كردند! و با انجام اين عمليات رواني و تبليغاتي فضا را آنچنان «رعب آميز» و «آلوده» كرده بودند كه حتي برخي دوستان اصلاح طلب ما نيز دچار اين توهم شده كه نكند واقعا" اين جوانها – از جمله پسرم حنيف – جرمي كرده‌اند، در همين فضا بود كه روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب نيز برخي تمام اخبار مربوط به اين ماجرا را سانسور كردند (مثل آفتاب يزد) يا كج دار و مريز (مثل شرق و اعتماد) و با رعايت همه احتياطها و ملاحظه آقاي مرتضوي دادستان تهران به اطلاع رساني قطره چكاني مي‌پرداختند. شما تصور كنيد كه وقتي مدير روابط عمومي دادسراي عمومي و انقلاب تهران در جواب اعتراضات و نامه‌هاي من به رئيس قوه قضائيه در اين‌باره با جرئت و جسارت كامل بيانيه صادر مي‌كند كه:« ظاهرا آقاي مزروعي نگران مطالبي است كه فرزندشان از آن مطلع هستند، به همين جهت تلاش زيادي دارند تا ايشان در بازداشت نمانند، با اين اميد كه فرصتي براي تخليه اطلاعاتي كه نزد فرزندشان است وجود نداشته باشد. لازم مي‌دانم به اطلاع آقاي مزروعي برسانم فرزندايشان تاكنون اقارير بسيار مهم و تكان دهنده‌اي در خصوص فعاليت‌ سايت‌هاي مذكور داشتند كه نقش افراد را در هدايت جنگ رواني كاملا مشخص و هويدا مي‌نمايد ... بنابراين به نظر مي‌رسد ديگر كار از كار گذشته است و تلاش آقاي مزروعي براي جلوگيري از انتشار اين اطلاعات نوشداروي پس از مرگ سهراب است.» در اين فضا تكليف ديگران در اين‌باره روشن است!

روزي كه آقاي شريعتمداري در كيهان سرمقاله «خانه عنكبوت» و دنباله آنرا نوشت – سرمقاله‌اي كه خود سوژه بازجويي و نظرخواهي از بازداشت شدگان در سلول انفرادي شده بود – اوج اين فضا سازي‌ها بود و خيلي‌ها در انتظار ماجرايي هولناك‌تر در اين‌باره، اما بنده با خواندن اين سرمقاله به دوستان گفتم كه اين نشاندهنده شكست كل پروژه است چون اگر در اين ماجرا گوشت دندان گيري بدست آورده بودند هرگز متوسل به چنين توجيهات بي سر و ته‌اي براي اجراي چنين پروژه‌اي نمي‌شدند. اما در چنين فضايي باز هم اين سايت‌هاي خبري( به ويژه ايسنا،‌ ايلنا و گويا) و برخي بلاگرها بودند كه به داد افراد بازداشت شده و كالبد شكافي ماجرا پرداختند و البته رسانه‌هاي فارسي زبان خارج از كشور نيز موضوع را به خوبي پوشش دادند و نگذاردند كار «پرده پوشان ظلم» به ثمر نشيند. به عبارت روشن قصد مجريان پروژه ايجاد رعب و برخورد با برخي افراد مرتبط با برخي سايت‌هاي اينترنتي و وبلاگ نويسان بود اما شيوه عملشان بگونه‌اي شدكه نه تنها به اينها دست نيافتند بلكه همين ابزارها به افشاگري عليه آنها بكار افتاد و كار را به آنجا كشاند كه در روزهاي اخير شاهد بيان همين مطالب از زبان رئيس قوه قضائيه هستيم!
از جالب‌ترين فرازهاي اين ماجرا اينكه پس از آزاد كردن تعدادي از بازداشت‌شدگان مابقي ( 6 نفر) را به زندان اوين منتقل كردند تا به خيال خودشان القا كنند كه همه اينها در زندان اوين بوده و از آنجا آزاد شده‌اند با اين سناريو كه هر يك از آنان آزاد مي‌شد نامه‌اي منتشر مي‌كرد (كه برخي مطبوعات اصلاح‌طلب به چاپ اين نامه‌ها اجبار شدند) و مطالب خاصي كه مورد پسند مجريان بود بازگو مي‌كرد و پس از چاپ نفر بعدي آزاد مي‌شد و به همين ترتيب تا نفر چهارم( دو نفر خانم زير بار اين سناريو نرفتند و آزاد شدند).
با انتشار اين نامه‌ها بود كه من نامه گزارش گونه ماجرا به آقاي خاتمي را انتشار دادم و با هدايت دادستاني تهران مصاحبه‌اي با اين چهار نفر عليه بنده و تبرئه دست‌اندركاران پروژه ترتيب داده شد تا نهايت صداوسيما پرده‌اي كامل بر روي ظلم‌هاي انجام شده بكشد و نيروي انتظامي از بنده به جرم نشر اكاذيب و ... شاكي شود، اما كار اين رسانه ملي نيز كمكي به ظالمان نكرد.
آنچه بسيار عبرت آموز و تلخ است اينكه همين رسانه‌ها كه نقش «پرده پوشان ظلم» را در اين ماجرا – و البته ماجراهاي مشابه در سالهاي گذشته – در جامعه ما بازي كرده و مي‌كنند، و البته به مقتضاي زمانه خط عوض مي‌كنند اينروزها – و البته در همان روزهايي كه عده‌اي جوان بيگناه در سلولهاي انفرادي آب خنك مي‌خوردند – شديدا" دم از «گفتمان عدالت و خدمت» مي‌زنند، و معلوم هم نمي‌كنند كه مصاديق اين عدالت و خدمت كيانند و چيست؟ آقا وقتي بديهي‌ترين حقوق افراد رعايت نمي‌شود و آنها به شديدترين وجه حقوقشان ناديده گرفته مي‌شود و ... و اينها هم بطور كامل از متجاوزان به حقوق افراد پشتيباني فكري و تبليغاتي و سياسي مي‌كنند ديگر چه جايي براي «عدالت و خدمت» مي‌ماند!
ظاهرا" همه آنچه از «گفتمان عدالت و خدمت» اينان مي‌توان فهميد اينكه همه قدرت را بما بدهيد تا لقمه‌اي نان به شما بدهيم. ما بر پايه «عدالت و خدمت» شكم همه شما را سير خواهيم كرد اما ديگر حق نداريد از عدالت و خدمت در ديگر امور بپرسيد. شما بايد فرمانبر باشيد و نه پرسشگر(نظام ولايي) ....
هرچند كه اينان بدليل نوع تفكر و توانايي از سير كردن شكم مردم و تحقق همين «گفتمان عدالت و خدمت» نيز عاجزند، و چسبيدن به چنين گفتماني نيز با مواضع گذشته ايشان و آموزه‌هاي ديني(به عبارت ديگر اصولگرايي مورد ادعايشان) همخواني ندارد، اما برفرض اينكه بتوانند بايد بدانيم كه حاكميت اينان جز به آنچه تجربه‌ كشورهاي بلوك شرق نام گرفته است، نمي‌انجامد.
در اين كشورها نيز با تكيه بر «گفتمان عدالت و خدمت» و با حمايت كامل «پرده پوشان ظلم» چه بلايي بر سر شهروندان آوردند خدا مي‌داند و فقط ميليونها نفر به جرم آزادانديشي و .... سر به نيست شدند. در حديثي از قول پيامبر گرامي اسلام آمده است:«ملك با كفر باقي مي‌ماند اما با ظلم نه»، اين يك قاعده تاريخي و سنت‌الهي است كه هيچ ملت و كشوري را از آن گريزي نيست، اما فاجعه وقتي است كه «پرده پوشان ظلم» خود دم از «عدالت و خدمت» زنند و به چشم شهروندان خاك بپاشند.



 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007