« روزنامه‌نگاران و دفاع از خود | صفحه اول | چشم انداز زندگي »

18 مرداد 85

انحطاط اخلاقی

می دانم در این شرایطی که شعله های جنگ در فلسطین ولبنان همه اخبار وافکار جهانی را به خود مشغول داشته وحتی موضوع پرونده هسته ای ایران را تحت الشعاع قرارداده است نوشتن این مطلب چنگی به دل نمی زند اما به نظرم اگر از دیدی عمیق تر به موضوع نگاه کنیم انچه منجر به رخدادهایی همچون جنگ در ابعاد گسترده می شود ناشی از "انحطاط اخلاقی "ای است که در ابعاد جزیی وفردی ما (منظورم انسانهاست) بدان مبتلا هستیم. وقتی برخی از ما خوی تجاوزگری وظلم را در روابط اجتماعی خود با دیگران پذیرفتیم ودراین مسیر به قدر وسع خود به پیش رفتیم سر جمع آن می تواند ظهور وشکل گیری رژیم های مستبد وتجاوزگری همچون رژیم بعثی عراق یا صهیونیستی اسرائیل یا…باشد که در تجاوزگری وجنایت هیچ حد ومرزی نداشته وندارند…

اما اصل موضوع:شما تصور بفرمائید در یکی از کشورهای ینگه دنیا(مثل آمریکا یاانگلیس یا…) که لیبرال دموکراسی حاکم است یک مرد همراه همسرش طی ده سال در شهرهای مختلف کشور بگردند و350 دختر نوجوان را بربایند وپس از سرقت دارایی های آنان، مرد به 175 از این دختران تجاوز وانها را با حال زار ونزاردر خیابان وبیابان رها نمایند وسرانجام به طور تصادفی گرفتار ومرد به دار مجازات آویخته شود. حال فکر می کنید رسانه های خبری ما با این واقعه ونقل خبر وتحلیل آن چه می کردند ؟وبه ویژه صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران چگونه آنرا انعکاس می داد؟و… قطعا این خبر جای بسیار برجسته ای در رسانه های ایران به ویژه تریبونهای جناح راست واقتدارگرا می یافت وصدا وسیما در بخشهای خبری کانالهای مختلف داخلی وخارجی خود بارها آنرا تکرار وتحلیل می کرد والبته کمترین نتیحه ای که می گرفتند اینکه نظام های متکی بر لیبرال دموکراسی به چه "انحطاط اخلاقی " که دچار نشده اند و رخداد این قبیل وقایع (که به کرات در حال رخ دادن است) نشانه ای از مسیر فروپاشی این نظام هاست وهمانگونه که آقای احمدی نژاد درنامه به بوش رئیس جمهور آمریکا آورده اند نظام های لیبرال دموکراسی بزودی فرو خواهند پاشید و…

اما متاسفانه این رخداد در کشور های ینگه دنیا روی نداده ودر جمهوری اسلامی ایران اتفاق افتاده است!نمی دانم شما چقدر انعکاس خبر آنرا در رسانه ها رصد کردید؟ مطبوعات غیر راست در حد توان وشرایط بدون هرگونه تحلیلی خبر آنرا منتشر کردند، مطبوعات راست تقریبا آنرا نادیده گرفتند، صدا وسیما هم در حد یک خبر معمولی با آن برخورد کرد ودر لابلای بقیه اخباروبا کمترین حد ممکن بدان پرداخت والبته در سایر تریبونهای جناح حاکم هم هیچ انعکاسی نیافت ودر مصاحبه های هفتگی سخنگوی های قوه قضائیه ومجریه نیز هیچ مطلبی در این باره گفته نشد وهیچ خبر نگاری نیز ایندو را دراین باره مورد سئوال قرار ندادکه البته در شرایط امروز ایران هیچ جای تعجبی ندارد چرا که به تعبیر برخی علمای دینی (مثل آقای مصباح یزدی) در سال گذشته با حاکمیت "دولت اسلامی" خداوند نعمت عظیمی را به ملت ایران ارزانی داشته که همه ایرانیان وبه ویژه متدینین باید قدر این نعمت را بدانند ومطالبه وسئوال اضافی از متولیان امور اداره کشور نکنند که ممکن است به زایل این نعمت بیانجامدو…

براساس برداشتی که بنده از آموزه های دینی بطور کلی وآموزه های آسلامی بطور اخص دارم هدف از بعثت انبیاء دعوت انسانها به رعایت واقامه عدالت درجوامع بشری بربستر مکارم اخلاقی بوده وهست. در حدیث شریف از قول پیامبرگرامی اسلام آمده:"من برای تکمیل واتمام مکارم اخلاق مبعوث شدم" وطبعا همه آموزه های دینی اسلام برای تحقق چنین هدفی است . باور به توحید ونبوت ومعاد وتجلی این باور در گفتار ورفتار هر فرد وجامعه مسلمان را فقط با شاخص "اخلاق" می توان اندازه گرفت وتفاوت معنادار انرا در مقایسه ها دریافت. درهمه آیات قرآنی که به موضوع بعثت انبیاء اشاره دارد تزکیه وپاکسازی انسانها از رذایل اخلاقی وآراستگی آنان به فضائل اخلاقی ذکر شده است وهمه عبادات ومناسکی (احکام) که در اسلام وضع وانجام دادن آنها بر مسلمانان فرض وواجب شده است برای تحقق این هدف است . به عبارت خیلی روشن جوهر دین اسلام حاکمیت اخلاق وفضائل اخلاقی برروابط فردی وجمعی مسلمانان است واگر حکومتی ذیل حکومت اسلامی (باهر عنوان وتعبیر وبرداشتی) شکل گیرد وحاکمیت یابداما از حاکمیت اخلاق وفضائل اخلاقی تهی باشد جزاسمی بیش نیست وهمانند حکومتهایی است که پس از ظهور اسلام بنام اسلام حکومت کرده اند و جز بدنامی وظلم وجنایت و…از خود بر جای ننهاده اند با این تفاوت که تقریبا اکثریت قاطع این حکومتها از نظر علمای شیعی وشیعیان ا ابتدا غاصب وجائرو…لقب گرفته وبه رسمیت شناخته نشده اندو…وحمهوری اسلامی ایران آزمونی تاریخی برای مسلمانان بطور عموم وشیعیان بطور اخص به شمار می رود.

آیا آنانی که رخداد رویدادهایی مانند آنچه را در قبل بدان اشاره کردم نشانه نا کارآمدی ودر نهایت فروپاشی نظامهای متکی بر لیبرال دموکراسی می دانند ومرتب در رسانه ها روی این موضوعات مانور می دهند اجازه می دهند همین نوع قضاوت وداوری در مورد نظام حکومتی حاکم برایران هم بشود ؟ ایا اینان که مرتب به دیگران جوالدوز می زنند حاضرند سوزنی هم به خود بزنند؟ وآیا اگر جوهر دین که همان حاکمیت اخلاق وفضائل اخلاقی در یک جامعه وحکومت دینی است غائب باشد واین جامعه وحکومت هم همانند دیگرجوامع وحکومتها باشد دیگر سر دادن برخی شعارهاومدعاها و…چه معنایی خواهد داشت؟ واصلا کدام قوه عاقله ای آنرا خواهد پذیرفت؟و…همین جا یادآور شوم که بنده جزء خیالپردازان ومتوهمانی که فکر می کنند می شود در روی زمین مدینه فاضله یا بهشت ساخت نیستم واز قضا فکر می کنم(براساس تجربیات بشری) انها که خواسته اند بر روی زمین بهشت بسازند جز جهنم نساخته اندو باید بهرآنکس وحکومت که وعده بهشت زمینی می دهد با دیده شک وتردیدنگریست وبدان پشت کرد. آنچه بنده بدان باور دارم وآنرا شدنی می دانم تشکیل حکومت با تکیه بر تحربیات ودستاوردهای تاریخ بشری ودرانطباق با آموزه های دینی است وفکر می کنم جوهر اخلاقی آموزه های دینی می تواند شکل متعالی تری به حکومتهای مردمسالار( با قرائت های مختلف) بدهد وبه ویژه در تحقق عدالت که بزرگترین گمشده بشری در طول قرون واعصار می باشد یاری رساند.

اینکه نظام جمهوری اسلامی ایران جقدر توانسته است کارآمدباشد وبه نیازهای معیشتی وزندگی مردم پاسخگو باشد خود بحث مبسوطی را به ویژه در مقایسه با دیگر نظامهای سیاسی موجود می طلبد امابه نظر من آنچه جمهوری اسلامی ایران راامروز بشدت آسیب پذیرودر معرض تهدید قرار داده است"انحطاط اخلاقی"و نزول تدریجی در شاخصهایی است که می تواند فضائل اخلاقی را در جامعه ما اندازه گیری نماید. هر چند در کشور ما رسم بر این نیست که آمار دقیقی در باره جرم وجنایت و…منتشر شود وحتی صفحه حوادث مطبوعات هم بسیار بهداشتی وتحت نظر منتشر می شوند وحتی بسیاری از اتفاقاتی که ارتباط با مسائل جنسی دارند در درون افرادو خانواده ها و…مکتوم می ماند آما انچه بطور روز مره ودر لابلای اخبار رسانه ها در این باره انتشار می یابند بسیار هشدار دهنده ونگران کننده است وانسان تعجب می کند که در این شرایط حکومتگران ما نیرو وتوانشان را متوجه چندگروه وفعال سیاسی واجتماعی کرده وفکر می کنند مثلا با بازداشت وزندانی کردن افرادی چون جهانبگلو وموسوی خوئینی و… راه انقلاب مخملین را دارند می بندند!و…یادم میآید وقتی درماجرای بازداشت وزندانی کردن وبلاگ نویسان پس از 45 روز اجازه دادند با حنیف پسرم در محل زندان اوین ملاقات نمایم پس از کلی معطلی وعلافی با چه خدم وحشمی حنیف را آوردند گویا دارند یک جانی وجنایتکارو…رابه پای چوبه دار می برند!پس ازملاقات به مسئول دادستانی که همراه تیم حفاظت آمده بود گفتم برو به مسئولان وبخصوص آقای مرتضوی بگو که امثال پسر بنده خطر چندانی برای این نظام ندارند که اینگونه هزینه از ناحیه او بر بیت المال واردنمائیدبجای اینکار باید این هزینه هارا صرف رفع فقر وبیکاری و…نمائید، ودر انتهای این مطلب هم همین را یاد آور می شوم که حکومتگران ما در تشخیص موضوعاتی که می تواند بقای نظام رابه خطر اندازد دچار خطا شده اندو مکرر درمکرر خطا می کنند وهمچون رژیم گذشته انباشت این خطا ها خود عامل انقلاب مخملین وچه وچه خواهد شددرحالیکه خیلی ها خوشحالند که عوامل انقلاب مخملین را به یند کشیده اند! امروز "انحطاط اخلاقی" همجون خوره دارد جامعه ما را می خورد واین بدترین انقلاب مخملینی است که می تواند در یک جامعه دینی با مشخصه های ایران رخ دهد.



   نظرات

آشنا :

واقعاً از روزنامه سلام تااینجا خیلي ترقي کرده اید شما! دگردیسي سیاسي به این مي گویند.

مزروعی : با تشکر از عنایت وحسن نظر جنابعالی ! واقعا منظور شما را درنیافتم اگر به صراحت وشفافیت واژه های "ترقی" و "دگردیسی" را تعریف کنید آنگاه می توانم درباره این نظر شما حداقل خودم را ارزیابی نمایم وگرنه اینگونه نظر دادن خوشبینانه جز کلی گویی وبدبینانه جز انگ وتهمت زدن و...نخواهد بود وسودی به حال بنده وچنابعالی نخواهد داشت اگر قصدتان تذکر واصلاح است واگر قصدی جز این دارید شما را به خدا می سپارم.

 

آرمین :

آقا به خودمون گل نزن. از این 10 سال 8 سالش که خاتمی سر کار بود

مزروعی : به نظر من آنچه اتفاق افتاده بسیار قابل توجه وتامل است وچون در این باره جزئیات موضوع رادنبال کرده ام رخداد این حادثه وعدم توجه دولت خاتمی به آن از نقاط ضعف این دولت بوده است وابراز این موضوع گل زدن به خود نیست .اگر بیاد آوریم که در علم سیاست وهمه ادبیات مرتبط با دولت وحکومت برقراری نظم وامنیت را از وظائف اولیه هر دولتی وتوجیه گر علت وجودی حکومت می دانند انگاه پی خواهیم برد که چه اتفاقی افتاده است ومتاسفاته امثال بنده نیز براحتی از کنار این حوادث گذشته ایم! در ضمن پیگیری این موضوع در زمان حاضر نیز حاکی از سیر صعودی جرایم اجتماعی فراوان است .وقوع روزانه بطور متوسط یک ونیم قتل در کشورو...همه حکایت از انحطاط اخلاقی در جامعه مادارد وبرای اثبات این مدعا فقط کافی است صفحه حوادث مطبوعات (که برخی اخبار مجاز وبهداشتی را انتشار می دهند) مطالعه نمائید وشاید یکی از دلایل روی آوری اقشاری از مردم به یک دولی امنیتی ونظامی هم همین باشد!

 

نیما :

آقای مزروعی! با سلام وتبریک انتخاب دکتر میردامادی به دبیر کلی حزب جبهه مشارکت ایران اسلامی وامید به اصلاح وموفقیت حزب در انتخابات آینده سوالی از شما دارم.آقای عباس عبدی به هر حال از اعضای موسس حزب مشارکت هستند که مدتی عضو شورای مرکزی حزب بوده اند .ایشان بعد از رهایی از زندان انتقاداتی نسبت به مواضع حزب مطرح کرده اند که معمولا با سکوت اعضای فعال حزب مانند شما مواجه شده است.من علت دقیق این سکوت را نمی دانم ولی به نظرم بهتر است شما گر به درست بودن شرکتتان در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری باور دارید که قاعدتا همین طور است بهتر است به نامه آقای عبدی در انتقاد از مواضع حزب جواب مفصل وعلنی می دادید .به هر حال این مسئله گذشته ولی من از شما که به عنوان یک تئوریسین اقتصادی حزب عمل می کنید ومقالات بسیاری در تبیین دیدگاههای اقتصادی خودتان که عمدتا تایید مواضع اقتصادی دولت آقای خاتمی ومجلس ششم است می می نویسیددرخواستی دارم.آیا بهتر نیست به سخنان چندی قبل آقای عبدی که بنده در یک سایت خواندم جوابی بدهید.ایشان در این مصاحبه از تاسیس حساب صندوق ذخیره ارزی انتقاد کرده اند وحتی آن را به نوعی مقدمه شکست اصلاحات واصلاح طلبان خوانده اند و نظر خودشان را بهتر بودن پرداخت پول به مردم ودریافت مالیات دانسته اند.گمان نمی کنم اشکالی داشته باشد اگر شما با احترام به ایشان به این نظراتشان جواب بدهید.شما که مدافع تاسیس حساب صندوق ذخیره ارزی بوده اید بهتر است فلسفه تشکیل آن وبهتر بودن آن به نسبت روشهای دیگر را تبیین نمایید.آیا این حرف آقای عبدی درست است که اطمینان حکومت به پشتوانه حساب صندوق ذخیره ارزی موجب سرکوب وسقوط اصلاحات شد؟از آنجایی که سکوت امثال شما نوعی مهر تایید به این اظهارات ممکن است تلقی شود خواهشمندم در این مورد توضیح بفرمایید.با تشکر .

مزروعی : باتشکر از لطف وتوچه شما،خوبی جیهه مشارکت به این است که در درون آن همه بحثها واختلاف نظر ها مطرح می شود اما درپایان همه به خرد جمعی وتصمیم جمع احترام گذاشته وپایبندی نشان می دهند وآقای عبدی تا وقتی در حزب فعال بودند همینگونه بودند.از زمانی که آن ماجراها برای ایشان بوجود آمدوایشان از حزب فاصله گرفت طبعا این گفتگوی درون حزبی بهم خورده وموجبات طرح اینگونه سئوالات را بوجود آورده است هرچند بصورت غیرمستقیم (نامه نگاری وگفتگوی بین برخی اعضایباایشان) این روند ادامه داشته است.حتما اینرا قبول داریدکه بسیاری از مباحث وگفتگوهای درون حزبی قابلیت طرح در عرصه عمومی را ندارد(مانند مسائل درون یک خانواده) وحتی می تواند موجبات سوءتفاهمات بسیارشود ویاموجبات سوء استفاده دیگران از این مباحث را فراهم آورد وعلت سکوت اعضای فعال حزب به همین موضوع بر می گردد،اما در مورد دفاع از مواضع حزب در مورد شرکت در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته یا مشی سیاست ورزی و...به اندازه کافی در بیانیه ها وسخنان وخبرنامه حزب توضیح داده شده است واگر قرار به پاسخ انتقادات مطرح شده دراین باره باشد فکر می کنم بقدر کفایت انجام شده است با این حال ممکن است از نظر برخی اینها قانع کننده نباشد اما همه اینها حاصل یک بحث وتصمیم گیری جمعی بوده است ودر واقع برای کار حزبی وتشکیلاتی راهی جز این وجود ندارد.درمورد نامه آقای عبدی نیز چون غیر علنی وخطاب به اعضای شورای مرکزی حزب بوده است همین روال طی شده وباتوجه به مباحث درون حزبی نمی دانم چه وجهی برای پاسخ علنی ومفصل برای آن می توان یافت.در باره نظرات آقای عبدی پیرامون حساب ذخیره ارزی آقای صفایی فراهانی پاسخ ایشان را بدرستی دادند(هر دو نظر در روزنامه شرق به چاپ رسید) وفکر می کنم برای مخاطابان طرح این دو دیدگاه کفایت می کندضمن آنکه تاکنون بنده ودوستانمان به اندازه کافی دراین باره کفته ونوشته ایم.به نظر من مشکل شکست اصلاحات یا پروژه مشروطه ودموکراسی خواهی در ایران به حساب ذخیره ارزی به عنوان یک سیاست بر نمی گردد بلکه به نقش در آمد حاصل از فروش نفت در اقتصاد وسیاست ایران بر می گردد وقطعا تا زمانی که این درآمد بطور در بست در اختیارحکومت ودولت قراردارد ودولت بی نیاز ازوابستگی مالی به شهروندان است پروژه دموکراسی خواهی در ایران به سرانجام نخواهد رسید ودر این بحث کاملا با آقای عبدی هم نظریم اما اینکه چگونه می توان از این وضعیت در آمد فکر نمی کنم فقط بتوان آنرا به توزیع مساوی پول نفت بین شهروندان تقلیل داد اتفاقا در تاریخ اقتصاد ایران یکی از بهترین سیاستهایی که برای استفاده از درآمد نفت وحمایت از سرمایه گذاری وتقویت بنیه های تولیدی کشور وتوانمندسازی بخش خصوصی مولد تمهید واجرا شد همین تمهید حساب ذخیره ارزی بود که با ارزیابی عملکرد آن در دوره خاتمی اینرا می توان در یافت وآقای عبدی هم به اصل این حساب ایراد نگرفته اند بلکه ایراد اصلی ایشان به سوء استفاده از ارزی که در این حساب ذخیره شده بود برمی گردد وطبعا این استدلال کفایت از موضوع نمی کند چرا که دراین عالم امکان سوءاستفاده از هر پدیده ای وجود دارد وبه این دلیل نباید موضوعی را رد ونفی کرد! بهرحال اصل مسئله اقتصاد وسیاست ایران نفت وچگونگی استفاده از در امدهای نفتی است وباید برای این راه حل پیدا کرد وگرنه با پاک کردن حساب ذخیره ارزی تازه اوضاع مانند قبل از دولت خاتم می شود ضمن آنکه افزایش در آمد نفت در دوسال اخیر بیش از پنچ سال ذخیره در حساب ذخیره ارزی بوده ودولت احمدی نژاد بر روی کوهی از در آمد نشسته است اگرچه از خرج این حساب هم نگذشته است!

 

Peyvand :

I was twelve at the time of the Revolution. Our extended family reflected every possible fissure in Iranian society at the time: royalist, islamist, mojahed, cherik, tude'ii, Muslim, Jewish, Bahaii ... I remember my aunt, who was a close friend of Lily Amirarjomand (and so, a royalist), saying, "One good thing about the revolution, it would cut off the hand of Jews and Bahaiis from government." I simply looked at her, and our family who seemed to be in agreement, and said, "and whom will you blame then? The Mullahs?" Well, you have had the country for twenty seven years and you know the saying ... "khodam kardam ...". The responisbility for all this rests with ever single person who raised a fist in anger, who did not scream against the injustice of the executions, and who continues to participate in maintaining the Islamic Republic. The only pity is for the children of this land, such as your own son, who are suffering from what you and your friends have done to Iran. It is for them that I keep my tears, and it in them that have any hopes.

This is "Baharan" that your Imam Khomeini promised. Khojaste badetan ...

مزروعی : باسلام، اینگونه نظرات هرگز برای امثال بنده تازگی ندارد اما سئوال مهمی که وجود دارد اینکه اینهمه آسمون وریسمون را بهم بافتن وهمه دیگران جز خود را محکوم کردن چه حاصلی برای همان هایی که برایشان گریه می کنی دارد؟ آخر مگر می شود اینهمه بحث وموضوع متنوع را در هم ریخت وارآن نتیجه دلخواهی که از اول در ذهن ودلتان داشته اید گرفت؟ آیا اینگونه نگاه وعمل جای هیچگونه بحث منطقی ومستدل و...را باقی می گذارد؟...وبه نظرم این عیب ما ایرانیان است که غالبا اهل افراط وتفریط هستیم وراه میانه حتی در بحثهای نظری نمی شناسیم چه برسد به صحنه عمل که باید خدا بدادمابرسد! بطور مثال سئوال می کنم اینگونه نگرش به انقلاب آیا معنایش آن نیست که رژیم شاهنشاهی غیر دموکراتیک برآمده از یک کودتای نظامی آمریکایی - انگلیسی و...به حکومت خود ادامه می داد؟ وآیا کسانی جز اکثریت قاطع مردم ایران علیه این رژیم ستمگرقیام وانقلاب کردند؟ ومگر این مردم چه می خواستند؟ واگررژیم گذشته توانسته بود رضایت آنهارا جلب نمایدباز هم انقلاب می کردند؟و...بنابراین به نظرم براحتی نمی توان ازلحاظ نظری باره این موضوع داوری واعلام نظر کرد که انقلاب باید می شد یا نمی شد،به لحاظ عملی هم که اصلا این بحثهادر واقعیت خارجی تاثیری ندارد چرا که هر نظری ما دراین باره داشته باشیم انقلاب اتفاق افتاده است وعقل سلیم حکم می کند که حال چگونه با این پدیده مواجه شویم تا کمترین هزینه وبیشترین سود را برای جامعه ما داشته باشد.
اما نمی دانم خطاب"شما" به کیست؟ اگر منظور بنده هستم که کاملا به خطا رفته اید هرچند من به اندازه یک شهروند ایرانی ودر حد وحدود مسئولیتهایی که داشته ام نقش وسهم ومسئولیت خود را می پذیرم وپاسخگو هستم وفکر می کنم این در مورد هر شهروند ایرانی مصداق دارد واصولا فکر نمی کنم حکومت یا حکومتگرانی بتوانند بدون تکیه بر یک پایگاه اجتماعی ونوع رفتار شهروندان به حکومت بپردازند ،والبته اینرا می دانیم که رفتار همه را نمی شود در یک قالب بنام "شما"ریخت ودر مورد آن حکم جاری کرد وآنگاه به تک تک افراد همان حکم را نسبت داد! بنده در انقلاب مشارکت داشته ام وار آن دفاع می کنم همچنانکه به دلیل کسب تجربیات ودانش ودرس آموزی از تحولات حهانی وداخلی از ابتدای دهه هفتاد به راهبرد اصلاحات برای دستیابی به دموکراسی وپیشرفت و...در ایران رسیده ام وتمام توش وتوانم را در این مسیر بکار گرفته ام.من هردوی این راهبردها را پاسخگویی به شرایط ومقتضیات زمانه در ایران واز یک سنخ می دانم وآنها را در مسیر بیش از یکصد سال مبارزه وتلاش ایرانیان برای دستیابی به حاکمیت قانون(مشروطه) ،آزادی ،مردمسالاری و...می بینم اما اینکه چرا علیرغم اینهمه تلاش ومبارزه ما به نتیجه دلخواه نرسیده ام خوب در پاسکویی به این سئوال تا کنون هزاران مقاله وکتاب و...برشته تحریر در آمده واین موضوعی نیست که بشوددر مورد آن به نتیجه رسید ویا به ضرب المثلی چون خودم کردم...متوسل شد هرچند بنده فکر می کنم هر آنچه در ایران اتفاق افتاده ومی افتد هریک از ما ایرانیان در آن سهم ونقش داریم(چه مثبت یا منفی والبته هرکس به اندازه توان وتاثیرگذاری اش) وهیچکسی نمی تواند خود را از مسئولیت وپاسخگویی در این باره مصون بدارد وبا قیافه حق به جانب کنار گود نشسته ومرتب دیگران را موردحمله ومحکومیت قراردهد.مهم این است که هر فرد با پذیرش مسئولیت وفهم درست تحولات وتاحد مقدور کار وخرد جمعی در روند تحولات شرکت وتا حد امکان به اصلاح امورد مدد رساند وجون امثال بنده (نزدیک به هفتاد میلیون نفر) می خواهند در ایران زندگی کرده وبمیرند ناچار از انجام این کارم وگرنه راههای بسیاربرای زندگی کردن وجوددارد! البته اینرا هم می دانم که در جاهای دیگر هم
زندگی کردن به این راحتی که برخی تصور می کنند نیست واینگونه نیست که برخی جاهای دیگر بهشت وایران جهنم باشد،واین همان دیدگاه افراط وتفریطی ما به عالم وآدم است! من وفرزندم و...ایرانی هستیم ومی خواهیم در ایران زندگی کنیم پس باید تاریخ وجامعه و...خود را تا انجا که امکان دارد بشناسیم وباتوجه به همه آنچه داریم برای اصلاح وپیشرفت این کشور تلاش نمائیم وراهی که دیگران رفته اند جز این نبوده است .نمی شود که ما توسعه وپیشرفت و...دیگران رابینیم ومرتب آنرا بر سرمان بکوبیم اما راه وهزینه ای که آنها بابت رسیدن با اینها صرف کرده اند رانبینیم وبقول سعدی نابرده رنج گنج میسر نمی شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد! اما بنظر می رسد که غالب ما ایرانیان بر خلاف این قول همه چیزهای خوب را می خواهیم بدون آنکه به خود زحمتی بدهیم وروشن است که چنین قاعده وعالمی خدا نیافریده است.

 

Peyvand :

There was no "asman-o risman be ham baftan" in what I wrote. I began from a simple premise, which you simply push aside. The premise was that the foundations of the revolution were mislaid and until we collectively - all of us, all Iranians - admit that, we will not be able to fix what is wrong.

I mentioned my aunt because she was representative of what was wrong and what remained wrong - what remains wrong - in Iran. The revolution was about hate. It was about destruction. It was about revenge. I mean, even a royalist was happy that the Jews and the Bahaiis were going to have their hands cut off ... Yes, yes, blame the Shah for that: but the hate was within us. Well, "you" - as in, all revolutionaries - destroy a system and build a society on hate, what can one expect? And then, when the entire intellectocracy of the country sinks into a collective amnesia about all that hate - 1357, 1360, 1367 - we are then surprised that the country has lost its moral compass?

And by "you" I meant all who were looking to build and maintain an "Islamic" Republic. I meant all those who accepted the promises of the revolution without having read Burke's observations on the French Revolution ...

My dad used to teach Constitutional Law in Iran and once he explained to me the concept of "Shah mas'ool nist". It was entirely theoretical of course ... but during the revolution, and in the conversation with my aunt, this was the point I was trying to make: whoever is "mas'ool", will have to accept "mas'ooliat" for what follows. Well, who was mas'ool in the years of "enhetat-e akhlaghi"? Will you blame England and the US and the Shah and Jews and Israel and Bahaiis for the mess in Iran? Or rather, does one look to the religious leaders, the politicians, the reformists who did not deliver, the smiling President who was weak, the Shoray-e Negahban who guards not the constitution but ... well, the list goes on: the point is, who will accept responsibility? Because without that, there can be no reform, no fixing of what has gone wrong.

Incidentally, I read your son's note about the teaching of Enghelab-e Mashroote. I was still in Iran and in high school when the first books of the new history came out. This is right after 1360, when even owning a book by Kasravi brought a stiff prison sentence, if not the death penalty. I tried several times to question the Islamic Guidance's version of Mashroote ... let's just say that I was told in very clear terms that there was one correct version of history and any other version, especially one by a Mortadd like Kasravi, would swiftly bring the wrath of the local Comiteh. Well, at least your son has had an opportunity to hear a different story without fearing execution or imprisonment. There's progress.

مزروعی : با سلام وتشکر، قبول کنید که راجع به این مباحث نمی توان از این طریق به نتیجه رسید چون وقت وفرصت وگفتگوی دوطرفه می خواهد که متاسفانه برای من مقدور نیست.اما راجع به آنچه نوشته اید :
1 - هر اتفاقی در ظرفی بنام " ایران" افتاده وبیافتد در درجه اول بستگی تام وتمام به نحوه تفکر ورفتار ما ایرانیان دارد حال اسمش را هر چه می خواهید بگذارید! انقلاب با هر مضمونی یا اسمی ناشی از نوع فهم ورفتار اکثریت غالب ایرانیان در یک مقطع تاریخی بوده است وشما نمی توانید بدون در نظر گرفتن ساختار حقیقی موجود در جامعه ایران دراین باره به داوری بپرازید.حتی اگر آنچه راشما مدعی هستید بپذیریم بازهم صورت مسئله تفاوتی نمی کند وآن اینکه یک چنین وضعیتی ناشی از وضعیت تاریخی واچتماعی و...ما بوده است وطبعا تا تغییری در ساختار حقیقی جامعه ما رخ ندهد در بر همین پاشنه می جرخد واز این روست که امثال بنده راه برون رفت از وضعیت موجود را در راهبرد اصلاحات می دانم وراهی جز این برای نجات ایران نمی شناسم.
2 - به نظر بنده در مورد آنچه رخداده ومی دهد همه ما ایرانیان مسئولیت داریم وهیچکسی نمی تواند خودرا بری از مسئولیت بداند وهمانند شما مسئولیت را متوجه دیگران کند! هر چند حاکمان در این باره مسئولیت بیشتری دارند وقطعا باید مورد سئوال وپاسخکویی قرار گیرند اما فراموش نکنید که حاکمان برآمده از مردم اند وآنها به اختیار یا اجبار توسط مردم پذیرفته شده اند. شاه تاروزی که مردم قیام نکردند حاکم بودپس در همه این دوران مردم در نگه داشتن رژیم پهلوی مسئولیت داشتند واز روزی که نخواستند دیگرشاه نماند.به قول حضرت علی حکومت وحاکمان هر جامعه ای تناسب وثیق با وضعیت آن جامعه دارد وبه زبان امروز این ساختار حقیقی هر جامعه است که نوع ساختار حقوقی آنرا رقم می زند وهر گز نمی توان با خواندن تاریخ انقلابات وتجربه دیگر کشورها این ساختار را متحول وهمانند آنها عمل کرد هر چند می توان از تجربه ودانش آنها در راهبری جامعه استفاده کرد والبته همین تاریخ به ما می آموزدکه کشورهای دیگر چه راه طولانی ودشواری برای دسنیابی به آزادی ودموکراسی و...پیموده اند و اینگونه نبوده ونیست که به آسانی وبدون پشت سر گذاشتن تجربه های بسیار وصرف هزینه های گزاف بتوان به جامعه مطلوب رسید ورخداد انقلاب اسلامی ووقایع پس از آن نیز دراین قالب جای می گیرند همچنانکه نهضت مشروطه وملی شدن صنعت نفت.
3 - درمورد روایت رسمی وحکومتی از تاریخ مشروطه ویا کل پدیده های تاریخی این منحصر به ایران بعد از انقلاب نیست بلکه در دوران حکومت پهلوی نیز به همین گونه کتب تاریخی مدارس نوشته می شد وایضا اکثریت کتب منتشره در بازار! اما در هرحال این امکان برای اهل مطالعه ونظر درگذشته وحال وجود داشته که با رچوع وجستجو به کتب تاریخی با روایتهای دیگر دست یابند وبه برداشت تاریخی خود عمق ببخشند وتا جائیکه بنده یادم هیچکس را بدلیل مطالعه کتاب تاریخ مشروطه کسروی پس از انقلاب به کمیته و...نکشیده اند ونمی دانم استناد شما به چیست؟ همین کتاب کسروی بارها در جمهوری اسلامی چاپ شده وهمواره در بازار کتاب برای خرید موجود بوده است. بنا براین نبایست در این مباحث اغراق کرد ضمن آنکه می توان از روایت رسمی تاریخ در کتابهای درسی انتقاد کرد وفضا را برای اصلاح مساعد نمود.
4 - در انتها وبرای حسن ختام این بحث می توان گفت اختلاف من وشما در نوع رویکردی است که به مسائل وموضوعات داریم بطور مثال هدف من از نوشتن مطلبی ذیل عنوان" انحطاط اخلاقی" نقد وهشدار نسبت به وضعیت موجود است تا همه آنانی که نسبت به این وضعیت حساسند واحساس مسئولیت می کنند برای اصلاح آن در حدی که می توانند قدم بر دارند در حالیکه شما می خواهید با استناد به این مطلب به محکومیت انقلاب واین وآن بپردازید که بنظرم نه تنها هیچ مشکلی از جامعه ایران را حل نمی کند بلکه بر همان نفرت وخشمی که شما مشکل اصلی جامعه در مقطع انقلاب دانسته اید می افزاید! به نظر من نوع رویکرد شما چندان تفاوتی با آنچه مورد نقد ونفی شما در قالب انقلاب قرار گرفته است ندارد در حالیکه من تلاش دارم از آن رویکرد عبور کرده وافراد جامعه را به اصلاح گری وتسامح ومداراو...دعوت نمایم ودر این میان بیشتر بدنبال مسئولیت خودم هستم تا محکوم کردن دیگران! در ضمن اینگونه نیست که ما تصور کنیم در کشورهای دیگر که به لحاظ ساختاری وتاریخی در موقیت بهتری از ما قرار دارند همه مسائل اخلاقی شان حل شده ومشکلی بنام " انحطاط اخلاقی " ندارند،نه اینرا به خوبی می دانیم که پایبندی به هنجارهای اخلاقی ودینی یکی از موضوعات مبتلا به بشری در همه عالم است اما طبعا حکومتی که بنام دین در ایران مستقر شده است بیش از دیگران در این زمینه مورد پرسش وسئوال است وبایدپاسخگو باشد به خصوص که متولیان این حکومت عالم وآدم را در این باره مورد سئوال وپرسش ونقد قرار می دهند.

 

Mehdi :

مطلب بسياز جالبی بود اما از نظرات مشخص است که مردم به حواشی يک مطلب بيش از متن می انديشند. بحث درباره ی مشارکت يا خاتمی چه ربطی به مطلب عميق و تلخ آقای مزروعی داشت؟ خدا بصيرتمان را زياد کند.

 

محمد پاشا ميري :

به نظرم اگر از دیدی عمیق تر به موضوع نگاه کنیم انچه منجر به رخدادهایی همچون جنگ در ابعاد گسترده می شود ناشی از "انحطاط اخلاقی "ای است که در ابعاد جزیی وفردی ما (منظورم انسانهاست) بدان مبتلا هستیم. وقتی برخی از ما خوی تجاوزگری وظلم را در روابط اجتماعی خود با دیگران پذیرفتیم ودراین مسیر به قدر وسع خود به پیش رفتیم سر جمع آن می تواند ظهور وشکل گیری رژیم های مستبد وتجاوزگری همچون رژیم بعثی عراق یا صهیونیستی اسرائیل یا…باشد که در تجاوزگری وجنایت هیچ حد ومرزی نداشته وندارند…
1. از نقل مطب شما در اينجا منظورم را عرض خواهم كرد.
2.قبل از هر چيز از اينكه شما به اين خبر و اينگونه مسائل اهميت مي دهيد ممنون و سپاسگزارم.چرا كه انتشار اخبار هم گويا مثل كفش و لباس تابع مد شده و ماهيتي بازاري پيدا كرده است.از رسانه هاي جمهوري اسلامي هم بنده هيچ انتظاري ندارم چرا كه عميفادر تمام زمينه ها تبليغاتي عمل مي كنند.
3. تفسير شما از اين خبر هم براي بنده خواندني بود.
4.ظاهرا شما علاقه داريد كه هر مسئله اي را از ديدگاهي علمي و با روشي علمي بسنجيد كه اين گاهي خوب است و گاهي هم بيشتر به ترفندي مي ماند براي فرار از پاسخ گويي. اميد وارم براي شما همان وجه اول صادق باشد.
4. اما برگرديم به همان شماره يك. در مورد آنچه منجر به جنگ مي شود و يا تشكيل حزب بعث عراق و دولت اسرائيل مسلما دلايل بسياري وجود دارد. كه اين انحطاط اخلاقي كه شما از آن نام برده ايد را بنده نفهميدم به تشكيل دولت اسرائيل چه ارتباطي دارد. شايد منظورتان مثلا اين باشد كه دولت اسرائيل از نظر اخلاقي منحط است ولي آيا اين كه انحطاط اخلاقي منجر به تشكيل حزب و دولت مي شود كشف جديدي شايد باشد.
كه توضيح علمي آن را به خود شما وا مي گذارم.مسئله ديگر اينكه به عقيده بنده شما در اين تفسير شجاعانه عمل كرده ايد ولي شجاعتتان كافي به نظر نمي رسد. واضح تر بگويم ما ايرانيان علاقه عجيبي به پرده پوشي داريم و در مقدمه شما هم آن سه نقطه اي كه بعد از رژيم صهيونيستي آورده ايد گويا نقش همان پرده را بازي مي كند. آيا به نظر شما در پس آن سه نقطه مي توان نظام جمهوري اسلامي را هم ديد يا خير؟
5.در پايان از زحماتتان متشكرم. براي خالي نبودن عريضه به خدمتتان عرض ميكنم كه به موضوعات مي توان با ديدي عميق تر نگاه كرد نه از ديدي عميق تر.
پاينده باشيد.

مزروعی : با تشکر از شما، درباره آنچه آورده اید نکات ذیل را یاد آور می شوم:
1 - منظورتان را از عدم پاسخگویی (حتی بعنوان ترفندی) در بند3 متوجه نشدم هر چند با درجه ای از حسن نیت آنرا متوجه بنده نکرده اید!
2 - اصولا نگاه من به انسان وجامعه وتاریخ مبتنی بر نوعی انسانشناسی برآمده از آموزه های دینی و تجربیات بشری است واز این منظر فکر می کنم وقتی انسانها در روابط بین فردی از معیارهای اخلاقی عدول کنند وخوی تجاوز گری وظلم در پیش گیرند در روابط جمعی فرهنگی را شکل می دهند که از درون آن نظامهای استبدای واقتدار گرا در می آیند. در اینکه در تشکیل یک دولت وحکومت دلایل بسیاری وجود دارد با شما هم نظرم اما چه عاملی باعث می شود در عراق افرادی هم جنس در حزب بعث جمع شوند وآنهمه جنایت از بدو تاسیس تا کنون بیافریند؟ یا درفلسطین گروههای ترورو...برای سلاخی کردن فلسطینی ها وتشکیل دولت اسرائیل تشکیل دهند ودر سایه تجاوز گری وظلم دولت اسرائیل زاده شود؟ یا...به نظر من ریشه های شکل گیری چنین رخداهایی به جاه طلبی ها وزیاده خواهی های و...درونی انسانها برمی گردد که در شرایطی در قالب حزب ودولت وگروههای فشارو...تجلی خارجی می یابد. اگر توجه کنید من شکل گیری خوی تجاوزگری وظلم را مقدمه وشرط لازم برای تشکیل گروههای ترور ودرنهایت تشکیل دولت گرفته ام ونه بالعکس ! بنابراین دولت برآمده از گروههای ترورو... (مثل دولت اسرائیل)حتما به لحاظ اخلاقی منحط است وفکر نمی کنم که این مدعا نیاز به اثبات داشته باشد وکافی است رفتار این دولت رااز بدو تاسیس تا کنون با ساکنان سرزمین فلسطین وهمسایگان عربش ببیند که آخرینش همین روزها بود . بنابراین برداشت شما از مطلب نادرست بوده ومنهم کشف جدیدی نکرده ام و آنچه را آورده ام برگرفته از آموزه های قرآنی در موردبازگویی تاریخ است وبطور خاص می توان از داستان فرعون یاد کرد که قبلا مطلبی را در این باره تحت عنوان " اخلاق فرعونی " نوشته ام .
3 - اصل مطلب من متوجه جمهوری اسلامی ایران واداره کنندگان آن است چرا که موضوع مورد بحث مربوط به ایران است ونه جای دیگر! ونمی دانم چگونه شما چنین برداشتی یعنی پرده پوشی را داشته اید ومنظور از...هم پرده پوشی نبوده است بلکه تعمیم این بحث به کلیه جوامع وکشور ها بوده است. البته بنده هم با شما همنظرم که غالب ما ایرانیان( ونه همه ما) علاقه عجیبی به پرده پوشی داریم .
4- آنچه را در بند 4 آورده اید متوجه نشدم اگر توضیح بفرمائید ممنون خواهم شد. موفق وموید باشید.

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007