« عدالت رشد و توسعه(۱) | صفحه اول | شدنی است... »

13 تیر 85

عدالت ‌رشد و توسعه (۲)

واژهء «عدالت» جاذبه‌اي جادويي دارد و تقريبائ همهء نظام‌ها و گروه‌هاي سياسي خود را پيگير تحقق آن در جامعه مي‌دانند. اما عمق و ابعاد گسترده و ذومراتب بودن اين واژه از يكسو و ابهام و پيچيدگي و عدم تعريف عملياتي و دقيق آن از سوي ديگر باعث شده است كه تشنگان عدالت كمتر از آب آن سيراب شوند اگر از سراب سردر نياورند!

«عدالت» را فضيلت اوليه و بنيادي جهان و انسان و ملاك تشخيص و مقياس اندازه‌گيري همهء امور انسان و سامان‌بخشي به ادارهء‌جامعه بر مبناي برابري همهء افراد جامعه در برخورداري و استفاده از مواهب خدادادي دانسته‌اند و حق مساوي براي دسترسي همهء شهروندان به آزادي‌هاي اوليه و برخورداري برابر از آن‌ها (حاكميت قانون و حقوق شهروندي)، ‌داشتن فرصت‌هاي برابر رشد و تحقق نظام عادلانه به گونه‌اي كه همهء شهروندان بدون هرگونه تبعيض بتوانند با بهره‌مندي از امكانات عمومي و فرصت‌ها و در سايهء تلاش‌هاي خود به جايگاه مناسب در هرم اجتماعي و سياسي (اعم از موقعيت‌هاي منزلتي، اقتصادي و اجتماعي) دست يابند و به ايفاي نقش بپردازند (باز بودن راه دستيابي به قدرت و مسووليت‌هاي عمومي به روي همهء شهروندان) شرط لازم تحقق آن و تلاش از سوي حاكميتي كه قدرت برگزيده و منتخب مردم است براي كاهش فقر و نابرابري شرط كافي (هرگونه نابرابري اجتماعي و اقتصادي بايد به نحوي تنظيم و سامان يابد كه اسباب كارآيي اقتصادي را فراهم سازد.)

ملاحظه مي‌شود كه تعريف «عدالت» بسيار كلي و در برگيرندهء همهء ابعاد زندگي فردي و اجتماعي انسان است و گرفتاري بشر نيز از همين امر ناشي مي‌شود و قطعائ بدون داشتن برنامهء عملياتي براي تحقق «عدالت» در ابعاد گوناگون آن، هرگز نمي‌توان انتظار اجراي عدالت و ميوه‌چيني آن را داشت. خوشبختانه در عرصهء اقتصاد، به دليل كمي و ملموس بودن امور مادي، ادبيات بسيار گسترده‌اي در رابطه با «عدالت اقتصادي و اجتماعي» وجود دارد و با گذشت زمان بر عمق و غناي اين ادبيات نيز افزوده مي‌شود. شاخص‌هاي توزيع درآمد (ضريب جيني)، نسبت دهك‌هاي درآمدي (شكاف طبقاتي)، اندازه‌گيري فقر و خط فقر، برخورداري از تسهيلات زندگي (آموزش، بهداشت، ارتباطات، ...) بهره‌مندي از كالاهاي مصرفي با دوام (مسكن، ماشين، تلويزيون، يخچال، ...) اگر به دقت و با التزام به معيارهاي علمي اندازه‌گيري شوند به خوبي مي‌توانند وضعيت «عدالت اقتصادي و اجتماعي» و روند آن را در هر واحد ملي (و زير مجموعه) نشان دهند. اقدامي كه «برنامهء توسعه سازمان ملل» از سال 1990 با انتشار گزارش سالانهء «توسعهء انساني» پي گرفته و به رده‌بندي كشورها در هرم توسعهء جهاني مي‌پردازد. با رجوع به اين گزارش به خوبي مي‌توان دريافت كه تلاش كشورها براي دستيابي به وضعيت بهتري از «عدالت اقتصادي و اجتماعي» آن هم در يك فضاي رقابتي جهاني چگونه بوده است؟ و در همين جا اشاره كنم كه وضعيت كشور ما در اين سال‌ها در گروه كشورهاي متوسط و رده‌اي بين 80 الي 95 در نوسان بوده است، وضعيتي كه تناسبي با ظرفيت‌هاي بالقوهء اقتصاد ايران ندارد و حاكي از عدم توفيق در تحقق نسبي «عدالت اقتصادي و اجتماعي» در جامعه ماست. اما در ادبيات اقتصادي وقتي از «عدالت اقتصادي و اجتماعي» سخن گفته مي‌شود نمي‌توان از رابطهء آن با «رشد و توسعه» سخن نگفت. «رشد اقتصادي» ناظر بر افزايش محصول ناخالص ملي و توليد سرانه است و تشكيل سرمايه (انباشت مداوم سرمايه) به عنوان عامل اصلي رشد مورد تأكيد قرار مي‌گيرد و بر تجهيز پس‌انداز و سرمايه‌گذاري تكيه مي‌شود اما «توسعهء اقتصادي» بهبود عمومي استانداردهاي زندگي و ارتقاي مستمر كل جامعه و نظام اجتماعي به سوي زندگي بهتر و انساني‌تر را مدنظر دارد.

به عبارت روشن «رشد اقتصادي» شرط لازم «توسعهء اقتصادي» است و امكان ندارد بدون دستيابي به نرخ رشد بالاي اقتصادي در يك جامعه به «توسعهء اقتصادي» دست يافت، اما مشكلي كه در اين مسير رخ مي‌نمايد اين كه تحقق نرخ رشد اقتصادي بالا فقط با پس‌انداز و سرمايه‌گذاري بيشتر و كار و تلاش همگاني ميسر است و طبعائ انجام آن در هر جامعه به نوعي رياضت و صرفه‌جويي و قناعت نياز دارد و فشارهاي اقتصادي را متوجه اقشاري از جامعه مي‌كند و حتي در دوران اوليهء شكل‌گيري رشد مي‌تواند موجبات توزيع نابرابر درآمد و دامن زدن به شكاف طبقاتي را فراهم آورد. در اين جا و با توجه به تجربه‌هاي بشري كه انجام شده بحث «عدالت، رشد و توسعه» مطرح و براي تحقق همزمان آن‌ها چاره‌جويي شده است.



   نظرات

محمد رضا شوق الشعرا :

بنام حق
یا عدالت! یا آزادی؟ مسئله اینست
آزادی و عدالت، همچون شب و روز و مانند آتش و پنبه و عقل و احساس هستند، که نمی توانند در کنار هم قرار بگیرند، در طول تاریخ، همیشه یا آزادی قربانی عدالت شده، یا عدالت فدای آزادی گشته است؛ و این حقیقت تلخی است که بسیاری ، بنا بدلایل مختلف و تحلیل های غیر اصولی، سعی بر باور و قبول آن ندارند.
بسیاری ازنخبگان و متفکران اجتماعی، در جدال آشتی ناپذیر آزادی و عدالت، به عرفان پناه برده اند و می برند، چرا که عرفان، مرز بین عدالت و آزادیست.
محرومان و فقیران و گرسنگان ، عدالت و نان و کار می خواهند، و مرفهان و سیران و ثروتمندان، آزادی! و حال خواست کدام قشر، بر خواست قشردیگر چیره خواهد شد؟!
اجرا و تحقق عدالت، و مبارزه با فساد اقتصادی و از بین بردن تبعیض و فاصله طبقاتی، تحکم و زور و قاطعیت و دیکتاتوری می خواهد و این با اصول اعلام شده آزادی منافات دارد، چگونه می شود با آزادی عدالت را حاکم کرد، و چگونه می شود همراه با اجرای عدالت، آزادی را پاس داشت؟
اصلاح طلبان و آزادیخواهان، با نیم نگاهی به عدالت، از آزادی و توسعه سیاسی گفتند و شکست خوردند، و اصولگرایان و عدالت خواهان، با نیم نگاهی به آزادی، ازعدالت و مبارزه با فساد می گویند و در عمل موفق نخواهند شد.
در ادامه روند انقلابات عصر جدید، شعار «یا مرگ یا آزادی» به فریاد «یا عدالت یا آزادی» رسیده است، و برای رسیدن و دستیابی به آزادی و عدالت، باید یکی را انتخاب کرد.
آنچه که باعث عقب ماندگی و توسعه نیافتگی و به سرانجام نرسیدن برنامه های اصلاحی و سیاسی و اقتصادی در ایران شده است، خواست توام با هم عدالت و آزادی می باشد.
ایرانی! بنا به پندار و آرزوهای خود، در طول تاریخ، همه چیزرا با هم و یکجا می خواسته، و بهمین دلیل ساده، هیچگاه با تمام هزینه ها و تلاش ها، به آرزوها و خواسته های تاریخی خود دست نیافته است.
دو قشر و جریان در مقابل هم قرار گرفته، هیچکدام از خواست خود عدول نمی کنند، و در نهایت، بدلیل ناآگاهی و خودخواهی دو تفکر حاکم بر دو قشر، نه آزادیخواهان به آزادی می رسند و نه عدالت خواهان به عدالت!
تاریخ کوتاه پس ازانقلاب، براحتی اصل «یا عدالت یا آزادی» را اثبات می کند، بسیاری از انقلابیون، که در اوایل انقلاب ازاصول و ارزشها و عدالت می گفتند، وقتی جایگاه اجتماعی آنان تغییر کرد، به صف آزادیخواهان پیوستند، و حال مدافعان دیروز عدالت و مردم، امروزبدون نگاه به محرومیت و تبعیض و فاصله طبقاتی حاکم، از آزادی می گویند.
سرمایه و سرمایه داران و ثروتمندان، همیشه قادرند تا با استفاده صحیح و بموقع ازسرمایه خود، نخبگان را جلب، و توده محروم را آنگونه که می خواهند، فریب دهند و به حرکت وادارند.
ابزارهای پر هزینه رسانه ای و مطبوعات و تبلیغاتی، که می توانند بر افکار عمومی تاثیر بگذارند، در اختیار ثروتمندان و سرمایه داران و آزادیخواهان می باشد، و آنها حتی درصورت شکست غیر قابل پیش بینی نیزقادر هستند، تا برنده را یا تسلیم خود کنند، یا از ادامه رفتن بازدارند.
اگر سرمایه های میلیاردی نبود، بعضی ازسایت ها و روزنامه های مدعی روشنفکری و آزادی خواهی، قادر به ادامه کار بودند؟!
انتخاب بین عدالت و آزادی، انتخاب بین ارباب و رعیت، و مابین کارگر و کارفرما می باشد، دفاع همزمان ازکارگر و کارفرما، و تلاش برای جلب رضایت توام کارگر و کارفرما، هیچگاه به نتیجه درستی که مورد رضایت دو طرف باشد ختم نخواهد شد.
امروز توده و کارگران موقت و کارگران بیکار، به بهانه تورم و گرانی، در مقابل احمدی نژادی قرار گرفته است، که ازعدالت و آزادی و مبارزه با فساد می گوید.
تحقق و اجرای عدالت و مبارزه با فساد، قدرت و قاطعیت و تحکم می خواهد، و داشتن قدرت و قاطعیت و تحکم نیز لازمه اش دیکتاتوری می باشد.
دنیای غرب و سرمایه داری، با استفاده از اصول پنهان دیکتاتوری، امروز بدون نگاه و توجه به عدالت، با تمام قدرت و توان، از آزادی می گوید و از آزادی دفاع می کند، و جهان سوم محرومی که راه توسعه و نجاتش ازفقر و محرومیت در عدالت است، راه رسیدن به عدالت را در آزادی می بیند.
ازراه عدالت می توان به آزادی رسید، اما ازراه آزادی به عدالت، هرگز!
در عصر موج سوم و در حساسترین شرایط ، توده و روشنفکران باید دست به یک انتخاب تاریخی و سرنوشت سازبزنند، و برای یکبار، یک قشر و جریان، با ازخود گذشتگی و فداکاری، از خواست وآرزوی خود برای یک کوتاه مدت دست بردارند.
وقتی دهها و صدها دختر ایرانی بخاطر فقر و بی عدالتی و محرومیت، در شیخ نشنان عربی و داخل کشور گرفتار فحشاء و خود فروشی می شوند. وقتی هزاران کودک ایرانی بخاطر فقر ازادامه تحصیل بازمی مانند. وقتی هزاران جوانان ایرانی بدلیل نداشتن کار و مسکن قادر به ازدواج نیستند. وقتی هزاران ایرانی شب گرسنه می خوابند. وقتی هزاران جوان ایرانی بجرم سرقت و اعتیاد در زندان هستند. وقتی فقر و بیکاری باعث وقوع هزاران طلاق و ازهم گسستگی خانواده ها می گردد. وقتی میلیونها ایرانی در فقر و محرومیت بسر می برند. و هنگامی که محرومان و فقیران و گرفتاران جامعه، نمی توانند این نوشته ها را بخوانند، آزادی و آزاد بودن و با آزادی نوشتن، چه ارزشی دارد؟!
محمد رضا شوق الشعراء 14/4/85 یزد www.shogh.com

مزروعی : بنظرم موضوع پیچیده تر از این حرفهاست وبه این سادگی که بشود بین آزادی و عدالت یکی را انتخاب کرد نیست. اگر حال بحث ومطالعه دارید توصیه می کنم کتاب " عدالت به مثابه انصاف " نوشته جان راولز را حتما بخوانید و انشاالله اگرعمر وفرصتی بود در آینده باز هم در این باره خواهم نوشت .

 

افشا :

عدالت همان آزادی است. هر زمان عدالت بر قرار باشد آزادی هم بر قرار خواهد بود.
ملاکهای اسلامی مخالف عدالت و آزادی است و باید بر چیده شود.
آزادی و عدالت بر اساس عقل و حقوق بشرباید تعریف گردد. دموکراسی اساسش بر عقل (منطقی زمینی و نقاد) و عدالت است که حقوق بشر امروزی حداقل عدالتی است که امروزه میتوان درخواست کرد.ولی عدالت نمیتواند محدود به حقوق بشر باشد.هیچ کس از کس دیگری آزادی بیشتری نخواهد داشت و مقامات مقدس همان دریچه برای گسترش بی عدالتی و سلب آزادی است. بالاترین ارزش انسان و زندگی راحت و عالمانه و عادلانه اوست.

مزروعی : در نسبت عدالت وآزادی وتقدم وتاخر ایندو در برنامه های توسعه حرف وحدیث بسیار است اما بنظر من عدالت بدون آزادی وآزادی بدون عدالت معنی ومفهوم خارجی ندارد وتحقق ایندو در جامعه وعرصه عمل اجتماعی بهم وابسته است . اما اینکه آورده اید :" ملاکهای اسلامی مخالف عدالت وآزادی است وباید برچیده شود" طبعا جون هیچگونه دلیل واستدلالی در اثبات این مدعا ارائه نکرده اید فقط یک مدعاست وبنظرم این مدعا نادرست است برای اینکه همه آموزه های اسلامی در جهت دفاع از برقراری عدل وقسط وتحقق آن در جامعه بشری است. خداوند در آیه ای از سوره حدید می فرماید:" همانا ما فرستادیم رسولان را با دلایل روشن وبا ایشان کتاب ومیزان فروفرستادیم تامردم قیام به عدل وقسط نمایند" آیا از این روشنتر و بهتر می توان بیان داشت که هدف از ارسال رسل وانزال کتب الهی تحقق عدل وقسط در جامعه بشری بوده است؟ بنابراین ملاکهای اسلامی موافق عدالت است وتحقق عدالت نیز بدون آزادی ممکن نیست وهمانگونه که شما آورده اید عقل وتجربه بشری نیز اینرا تایید می کند وفکر نمی کنم بین آموزه های اسلامی و عقل وتجربه بشری در این باره تناقضی باشد اما آنچه باعث می شود چنین مدعایی مطرح شود عمدتا به نوعی از قرائتها وبرداشتهای دینی (مثل طالبان) یا تجربه های عملی حکومتی بنام اسلامی (مثل جمهوری اسلامی ) بر می گردد که طبعا ایتها نمی تواند دلیل اثبات مدعای شما باشد چرا که می توان بطور مبسوط بحث کرد که این قرائتها وتجربه ها انطباق کاملی با متن آموزه های اسلامی ندارد والبته بعنوان یک تجربه می توان بدانها توجه کرد اما نمی توان آنها را دلیل اینکه ملاکهای اسلامی با عدالت وآزادی نمی خواند قرار داد ومن هم براین باورم که باید تلاش کرد قرائتی از اسلام در جامعه جریان یابد که موافق وموید عدالت وآزادی باشد وسخت براین باورم که در جوامع اسلامی ودینی بدون تمسک وتوجه به دین وآموزه ای دینی تحقق عدالت وآزادی و...ممکن نیست و جوهر ایمانی واخلاقی دین بزرگترین پشتوانه برای دستیابی به این آرمانهاست.

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007