« چهل سالگی انقلاب و تاریخ بی خردی | صفحه اول | بازخوانی انقلاب »

14 بهمن 97

چرا انقلاب شد؟

در چهل سالگی پيروزی انقلاب اسلامی، به دليل تغيير و تحولات سياسی و اجتماعی و دستاوردهای حاصله، جابه‌جايی جمعيتی و نسلی، فاصله‌گيری از شرايط و موقعيت گذشته، نيازها و مطالبات جديد و تغييرات بينشی و نگرشی، اين سؤال كه «چرا انقلاب شد؟» گويا طنين انداز و بلندتر از پیش مطرح می ‌شود. هرچند درباره علل و چرايی رخداد انقلاب اسلامی تاكنون صدها كتاب و هزارها مقاله و تحليل به رشته تحرير درآمده و از ديدگاه‌ها و منظر‌هاي متفاوتی به اين موضوع پرداخته شده است اما همچنان اين سؤال و موضوع مي‌تواند برای بحث جذاب باشد و به ويژه برای نسلی كه با نگاهی نو به دنيای اطراف خود می ‌نگرد و برای هر سؤالی پاسخی در خور می‌ طلبد و ...

قطعاً پاسخگويی به سؤال «چرا انقلاب شد؟» در فضای کنونی خود بزرگ‌ترين پاسداشت اين انقلاب است و البته كاری است دشوار و نفس‌گير! اندازه‌گيری و ارزيابی آنچه رخداده با آنچه آرمان‌ها و اهداف انقلاب بوده، آنچنان شكافی ايجاد كرده است كه بسياری از افراد را، حتي آنان را كه روزگاري انقلابی بوده و در انقلاب نقش داشته‌اند، نسبت به درستی انقلاب و دستاوردهای آن به شك و شبهه و بعضاً نفی و طرد آن واداشته است، در حالی كه می ‌دانيم هرگونه نقد و نظر و تحليل نسبت به حوادث و وقايع گذشته از هر موضع و منظری كه باشد هيچگونه تغييری در آنچه رخداده به وجود نمی آورد و تنها فائده‌ای كه می ‌تواند بر اين گونه بحث‌ها مترتب باشد عبرت‌آموزی از گذشته و به عبارتی گذشته را چراغ راه آينده ساختن است. هر يك از ما چه موافق انقلاب باشيم و چه مخالف انقلاب، با رخداد آن مواجهيم و انقلاب اسلامی به هر دليل (يا ده‌ها و صدها دليل) اتفاق افتاده است. بر ماست كه ريشه و علل آن را دريابيم و جريان جاری رود را دنبال كنيم و ببينيم به كجا می ‌خواهد برود؛ به دريا يا باتلاق؟ و به نظرم از اين منظر است كه سؤال «چرا انقلاب شد؟» قدر و قيمت می ‌يابد و می تواند راهگشا ‌شود.
برای اینکه یک «انقلاب» در جامعه ای رخ دهد باید مجموعه ای از عوامل (که در یک تحلیل دقیق شمارش آنها ممکن نیست) فراهم شده و همزمان درکنارهم قرار گیرند تا زمینه ساز « انقلاب » شوند، به عبارتی ابر و باد و مه و خورشید و فلک و... باید دست بدست هم دهند تا جامعه ای آبستن انقلاب شود و انقلابی رخ دهد، و از اینروست که بهیچوجه رخداد « انقلاب » برای هیچکس قابل پیش بینی نیست و بگونه ای همه را غافلگیر می کند، چه حاکمیت استبدادی و دیکتاتوری حاکم را، و چه افرادی را که در پی براندازی این حاکمیت و انجام انقلاب بوده اند! پس از انجام انقلاب است که اهل نظر و تحلیگران در پی شناخت و بررسی علل و دلائل این رخداد برمی آیند اما باید توجه داشت که همه این تحلیل ها پسینی است و از زاویه و دیدگاهی خاص به موضوع ورود دارند و بواقع از دیدگاهی پسینی در پی دریافت چرایی رخدادی پیشینی هستند در حالیکه بدلیل گذر زمان و فاصله گرفتن از جغرافیای رخداد هرگز قادر به برشماری همه علل و دلائل آن رخداد و در کنارهم قرار گرفتن همزمان آنها و این قران میمون که انقلاب را زائیده است ، نیستند و تنها می توانند حداکثر پنجره ای بروی این رخداد باز نمایند که می تواند عبرت آموز باشد اگر حاکمیت و نسل های بعدی بخواهند از این رخداد عبرت بگیرند!
حال اگر این فرضیه بنیادی علم اقتصاد را که " رفتار اقتصادی انسانها عقلائی است " بر همه عرصه های حیات و رفتارهای آدمی حاکم بدانیم باید دریابیم که مجموعه شرایط و علل و دلائل رخداد یک انقلاب هرچه باشد این مجموعه رفتاری عقلایی را دراکثریتی از افراد جامعه دامن زده است که به میدان خطر و انقلاب بیایند و همه هزینه های مترتب بر آن از قبیل زندان و شکنجه و کشته شدن و...را بپردازند تا اوضاع را تغییر دهند. به عبارت دیگر مردم دیوانه نیستند که انقلاب کنند بلکه اوضاع و احوال حاکم آنگونه می شود که جانشان به لب رسیده و اکثریتی از افراد جامعه به این نتیجه می رسند تغییر اوضاع فائده اش از هزینه هایی که برای این تغییر پرداخته می شود، حتی اگر بذل جانشان باشد، برای جامعه بیشتر و بهتر است، و از اینروست که به جریان انقلاب می پیوندند، و به همین دلیل است که حاکمیت های مستبد و دیکتاتور برای جلوگیری از رخداد انقلاب تا آنجا که در توان و امکانشان هست هزینه های انجام انقلاب را بالا می برند تا بدینوسیله بتوانند به تداوم حکومت بپردازند اما با همه این احوال شاهدیم که در اغلب مواقع سد این هزینه ها در جایی شکسته می شود و انقلاب رخ می دهد! بنابراین، هرچند رخداد یک انقلاب قابل پیش بینی نیست و حتی پس از رخداد نمی توان شرائط و همه علل و دلائل این رخداد و همزمانی آنها را شمارش و تعلیل و تحلیل کرد، و این به ماهیت پیچیده رفتار فردی و جمعی انسانها و شرایط زمانی و مکانی مربوط می شود، اما در نهایت « انقلاب » را باید نتیجه یک رفتار عقلائی مبتنی بر محاسبه هزینه – فائده و ناشی از اراده اکثریتی از مردم یک جامعه دانست، و از اینرو پاسخ من به این سئوال که در چهل سال پیش در کشور ما « چرا انقلاب شد؟» این است که اکثریت قاطع مردم ما – که منهم یکی از آنها بودم – تشخیص دادند که براندازی رژیم سلطنتی پهلوی و تاسیس نظامی بر پایه شعار « استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی » به نفع آنهاست، و با همین محاسبه در میدان مبارزه و انقلاب حاضر شدند وایستادند و هزینه هایی فراتر از آنچه رژیم استبدادی و ظالم پیش بینی می کرد پرداختند و سرانجام رژیم را به تسلیم و سقوط وا داشتند. البته باید به این موضوع باید تفطن داشت که این قاعده رفتار عقلائی همانگونه که در گذشته و در برابر رژیم پهلوی عمل کرد طبعا در برابر نظام برآمده از انقلاب نیز اگر پاسخگوی مطالبات مردم نباشد،عمل می کند.
همان‌گونه كه آمد، در پاسخ به سئوال «چرا انقلاب شد» صد ها كتاب‌ و هزاران مقاله‌ نوشته شده است. بازسازي شرايط تاريخی و جغرافيايی و ظرف زمانی و مكانی‌ای كه انقلاب در درون آن شكل گرفت و به پيروزی رسيد حداقل به پهناي ۲۵ سال (از ۲۸ مرداد ١٣۵۲ تا ۲۲ بهمن ١٣۵٧) عمر می ‌طلبد و طبيعی می ‌نمايد كه هر نويسنده و تحليل‌گری به واگويی گوشه يا گوشه‌هايی از آن موفق شود و البته با ظن خود تاريخ بنويسد. توصیف واقعه انقلاب را می ‌توان به فيل در تاريكی مولوی تشبيه كرد، فيلی كه شناخت همه‌جانبه آن روشنايی و زمان کافی می طلبد و نبايد با عجله و با گذشت اندك زمان نسبت بدان داوری نهايی كرد، همچنانكه هنوز پس از گذشت بيش از دويست سال از رخداد انقلاب كبير فرانسه درباره آن هنوز می ‌نويسند و به جمع‌بندی نرسيده‌اند!
برغم آنچه درباره دشواری پاسخگويی به سؤال «چرا انقلاب شد؟» يادآور شدم اگر فردی از من اين سؤال را بپرسد، از مني كه دوران انقلاب را كاملاً درك كردم و در آن به اندازه خود سهم و نقش داشتم، پاسخم اين خواهد بود كه اين «انقلاب عليه تحقير» بود. اكثريت مردمی كه با انقلاب همراه شدند (‌برغم اختلافات فكری و عقيدتی و سياسی) طی يك دوره زمانی (ربع قرن) احساس كردند كه تحقير شده و شخصيت آنها توسط قدرت‌های خارجی (آمريكا و انگليس به واسطه انجام كودتاي ۲۸ مرداد ٣۲ و سرنگونی دولت ملي دكتر مصدق) و استبداد حاكمان داخلی خدشه‌دار و لگدمال شده است. ایة الله خمينی در سايه ويژگی ‌ها و جايگاهی كه داشت و با درك و فهم شرايط داخلی و خارجی بر روی همين مسأله تحقيرشدگی ايرانيان انگشت نهاد، و با تكيه بر آموزه‌های دينی و جوهره آزادگی تفكر شيعی، مردم را به «انقلاب عليه تحقير» فراخواند و مردم هم دعوت او را اجابت كردند. شعارهای انقلاب از جمله شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» در انطباق با رهايی از تحقيرشدگی و به دست‌گيری سرنوشت كشور به دست خود ايرانيان بود. حتي اگر نظر برخی را كه بيان می ‌دارند رژيم پهلوی در جهت عمران و آباداني كشور قدم‌هايی برداشت و مسير رشد و توسعه اقتصادی ايران را هموار نمود- كه به نظر من اين گونه نيست و اتفاقاً اين رژيم بهترين فرصت‌های تاريخ ايران را سوزاند- و انقلاب اين مسير را متوقف ساخت و نبايد رخ می داد را بپذيريم باز هم به نظرم اين استدلال كه از منظری مادی و معيشتی به انسان می ‌نگرد نمی تواند نافی انقلاب باشد چرا كه ساخت و بافت غالب انسان‌ها به گونه‌اي است كه علاوه بر نان و معيشت به شخصيت و جايگاه خود نيز فكر مي‌كنند و در منظومه هستی و نظام سياسی مستقر به نقش خود مي‌انديشند و اتفاقاً هر چه جامعه‌اي از سطح رفاه و تأمين قابل قبولی برخوردار شود به همان ميزان شهروندان به دنبال مطالبه ايفای نقش و سهم و جايگاه بیشترخود در اداره جامعه‌اند. رژيم پهلوی با گذشت زمان ‌برغم پيشرفت‌های فيزيكی و اقتصادی (در سايه درآمد نفت) همه درهای سياست را به روی بخشی از مردم (به ويژه نسل جديد تحصيل‌كرده ) بسته بود و جز فرمان شاه حاكم نبود. استبداد و اختناق در سايه حمايت آمريكا و انگليس روز‌به‌روز بر تحقيرشدگی ايرانيان می ‌افزود و انباشت تحقير به انبار باروتی تبديل شده بود كه با يك جرقه (انتشار مقاله‌ای در تحقير و توهين به امام خميني) به آتش كشيد و خرمن رژيم پهلوی را سوزاند.
در ادامه اين «انقلاب عليه تحقير» بود كه امام خمينی در اولين اقدام نوع نظام برآمده از انقلاب را به رأی و نظر مردم گذاشت و به تعبير من مردم ايران را وارد تاريخ كرد، براي اينكه در تاريخ گذشته ايران هيچگاه مردم نقش و سهمي در تأسيس نوع رژيم‌ها و اداره آنها نداشتند و همواره مغلوب شمشيرها و فرمانبر مستبدان حاكم بودند. رأی اكثريت مردم به «جمهوری اسلامی ايران» معنايی جز اين نداشته و ندارد كه عصر جديدی به روی تاريخ ايران گشوده شد و آن عصر «جمهوری» و «حاكميت مردم» بوده است.
كلام امام خمینی كه «ميزان رأي ملت است» و مشي و منش و سيره ايشان در دوران حيات همه بر اين گواه است و علت جذبه و نفوذ ايشان و وفاداری و فرمانبری اكثريت غالب مردم نسبت به آن يگانه دوران نيز جز در ارج نهادن به شخصيت شهروندان و نقش دادن به آنها در اداره امور جامعه نمی ‌توان يافت و جالب اينكه امام خمينی تنها حاكم و رهبري در تاريخ معاصر ماست كه در ایران جان سپرد و جمع کثیری ازمردم همانگونه كه از او برای تأسيس حكومت و رهبری آن استقبال كردند همانگونه هم او را تا ديار باقی بدرقه كردند، چرا كه او ايران و ايرانيان را از تحقير نجات داد و راه «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» را بروی آنان گشود.
هرچند آرزوی امثال من این بود که با پشت سر گذاشتن این انقلاب عصر جدیدی برپایه «استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی» در ایران رقم خورد، و هر سال در سایه جشن انقلاب همه توان فکری و مادی شهروندان صرف مباحث علمی و کارشناسی برای پیشبرد هرچه بیشتر توسعه و آبادانی و پیشترفت کشور و رفاه مردم و ارائه الگویی موفق از حکومت دینی شود اما و صد اما که در چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب ما بجای آنکه رو به آینده و افق های تازه داشته باشیم همچنان در میراث گذشته تاریخی مان یعنی " استبداد مطلقه " و مباحث مرتبط با آن گرفتار مانده ایم و هنوز دستیابی به آرمان «آزادی» و تحقق «جمهوریت» ممتنع می نماید و... و سوگمندانه بجای پرداختن به مباحث علمی و کارشناسی برای اداره بهتر و رشد و توسعه کشور امثال بنده ناچار از پاسخگویی به اینگونه سئوالات هستیم!
مخلص کلام اینکه اگر اين قاعده منطقی و فلسفی را بپذيريم كه علل موجبه انقلاب علل مبقيه آن هم هستند بايد اين واقعیت را بدانيم كه در سال ۵٧ مردم ايران برای نان و آب و اقتصاد انقلاب نكردند، چرا كه تأمين اينها وظيفه هر حكومت و دولتی است، اکثریتی از مردم ايران انقلاب كردند چون تحقير شده بودند و نقش و سهمي در اداره امور كشورشان نداشتند. با انقلاب در پي به دست آوردن حقوق اساسی و سهم و نقش خودشان در اداره كشور بودند. امام نيز به خوبي اين موضوع را دريافت و پس از پيروزی انقلاب با نوع نظام (جمهوری اسلامی ايران) و قالب آن (قانون اساسی) به نهادينه كردن نقش و سهم مردم در اداره كشور اقدام كرد. متأسفانه پس از رحلت رهبر انقلاب و با گذشت زمان سال به سال از نقش و سهم شهروندان در اداره امور كشور كاسته شده و انتخابات‌ها بدلیل اعمال نظارت استصوابی شورای نگهبان به انتخاباتی فرمايشی و نمايشی و خالی از محتوای واقعی تبديل شده است. راز بقای جمهوری اسلامی ايران تاكنون در برگزاری همین انتخابات های نیم بند بوده است و قطعاً اگر آزادی انتخابات با هر تفسيری و توجيهی بخواهد به روند گذشته ادامه دهد نوعی بازگشت به قبل از انقلاب و مسأله تحقيرشدگی شهروندان ايرانی است. آنچه امروز بيش از گذشته سؤال «چرا انقلاب شد؟» را برجسته و مطرح ساخته رخداد همين واقعه ناميمون است و خطری كه جمهوری اسلامی ايران را تهديد و تحديد می ‌كند غلبه يافتن نگاه‌ها و سياست‌هايی است كه ديگر به «ميزان بودن رأی مردم» باور ندارد. و حاکمیت باید یادش باشد که شهروندان برپایه قاعده هزینه – فائده عمل کرده و خواهند کرد.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007