« صدا و سیمای انحصاری و پرهزینه | صفحه اول | چرا انقلاب شد؟ »

3 بهمن 97

چهل سالگی انقلاب و تاریخ بی خردی


با فرارسیدن ۲۲ بهمن ۹٧ چهل سالگی پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و نظام جمهوری اسلامی برآمده از آن جشن گرفته می شود. انقلاب که " انقلابی بنام خدا " نام گرفت و نوید درانداختن " طرحی نو " برپایه آرمانها و ارزش های اسلامی را در عالم و آدم می داد. حال چهل سال از آن انقلاب گذشته است، و وقت ارزیابی عمل به شعارها و وعده ها رسیده است. عدد چهل در آموزه ها و ادبیات دینی و عرفانی ما معنا و مفهوم خاصی دارد و نشانه رسیدن به بلوغ و پختگی در پس سالها و روزهای کودکی و نوجوانی و جوانی ست. پیامبر گرامی اسلام در چهل سالگی به رسالت مبعوث شد. از اینرو انتظار می رود راهبران نظام برآمده از انقلاب در پس این چهل سالگی به بلوغ و پختگی در ارزیابی عملکرد خود رسیده و کارنامه عمل به وعده و وعیدهای انقلاب را برآفتاب دهند، و کامی ها و ناکامی ها را برشمارند تا بتوان با تکیه براین کارنامه برای حرکت بسوی افق های پیش رو گام های درست و محکم تری برداشت. شعار اصلی انقلاب " استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی " بود، و امروز باید پاسخ داده شود که عملکرد چهل ساله نظام چقدر در انطباق با این شعار بوده است؟ و چه راهی در ادامه باید پیموده شود؟

با فرارسیدن ۲۲ بهمن ۹٧ چهل سالگی پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و نظام جمهوری اسلامی برآمده از آن جشن گرفته می شود. انقلاب که " انقلابی بنام خدا " نام گرفت و نوید درانداختن " طرحی نو " برپایه آرمانها و ارزش های اسلامی را در عالم و آدم می داد. حال چهل سال از آن انقلاب گذشته است، و وقت ارزیابی عمل به شعارها و وعده ها رسیده است. عدد چهل در آموزه ها و ادبیات دینی و عرفانی ما معنا و مفهوم خاصی دارد و نشانه رسیدن به بلوغ و پختگی در پس سالها و روزهای کودکی و نوجوانی و جوانی ست. پیامبر گرامی اسلام در چهل سالگی به رسالت مبعوث شد. از اینرو انتظار می رود راهبران نظام برآمده از انقلاب در پس این چهل سالگی به بلوغ و پختگی در ارزیابی عملکرد خود رسیده و کارنامه عمل به وعده و وعیدهای انقلاب را برآفتاب دهند، و کامی ها و ناکامی ها را برشمارند تا بتوان با تکیه براین کارنامه برای حرکت بسوی افق های پیش رو گام های درست و محکم تری برداشت. شعار اصلی انقلاب " استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی " بود، و امروز باید پاسخ داده شود که عملکرد چهل ساله نظام چقدر در انطباق با این شعار بوده است؟ و چه راهی در ادامه باید پیموده شود؟
راقم به عنوان فردی که مشارکتی هرچند در انقلاب داشته است، و در فراز و فرودهای حوادث و وقایع چهل سال گذشته به اندازه توش و توان خود حضور داشته است، دراین نوشته برآن نیست که به بررسی و ارزیابی عملکرد چهل ساله نظام برآمده از انقلاب و کامی ها و ناکامی های آن بپردازد، و تنها می خواهم با تکیه بر ارزیابی شهودی و حسی ام به راهبران نظام و همه مسئولان و علاقمندان و دلبستگان به انقلاب اسلامی هشدار دهم که باید از تجربه های تاریخی کشورمان و دیگر کشورها بیاموزیم که " خدا " حتی با " انقلابی بنام خدا " نیز قوم و خویشی خاصی ندارد و برپایه قواعد و سنت های الهی تعبیه شده درهستی عمل می کند!
سرمایه " عقل و خرد " بزرگترین نعمتی است که خداوند به انسانها ارزانی داشته است، و بهره مندی خردمندانه از این سرمایه است که راه رشد و تعالی و کمال را بروی انسانها و ایضاً نظام های سیاسی می گشاید. نقش راهبران دینی و نظام های سیاسی در بهره گیری درست از " عقل و خرد " همواره در جهت دهی به انسانها و اداره امور جوامع بسی تعیین کننده بوده و هست، و تاریخ در دل خود حکایت ها دراین باره دارد، و سوگمندانه بیشتر این حکایت ها حاکی از « تاریخ بی خردی » ما آدمیان، و به ویژه حاکمان نظام های سیاسی و متولیان امور دینی است. و از اینرو در نظام برآمده از انقلاب اسلامی که دین و دولت درهم ادغام شده و راهبران دینی و سیاسی یکی شده اند، و در پس این چهل سالگی کارنامه ای از خود برجای گذاشته است، بازخوانی « تاریخ بی خردی » دیگر جوامع و عبرت آموزی از آن در انطباق با تجربه زیسته این چهل سال جای بسی تامل و تدبر دارد، و به همین امید به طرح این موضوع پرداخته ام.
آنچه در ادامه آمده است فرازهائی هشدار دهنده از کتاب « تاریخ بی خردی! از تروا تا ویتنام » نوشته بابارا تاکمن و ترجمه حسن کامشاد از نشر کارنامه است :
پیروی حکومتها از سیاست‌های مغایر با منافع خویش یکی از پدیده های مشهودِ سراسر تاریخ صرف نظر از زمان و مکان است. انسان ظاهراً در حکومت بیش از هر رشته دیگر فعالیت‌های بشری بی کفایتی نشان می‌دهد. خرد، که می‌توان گفت داوری بر پایه تجربه و عقل سلیم و اطلاعات موجود است، در این رهگذر کمتر به کار می‌افتد و اغلب سرخورده و ناکام می‌ماند. چرا زمامداران این همه بر خلاف عقل و منافع خردمندانه خویش عمل می‌کنند؟ چرا شعور چنین به ندرت وارد کار می شود؟
سوء حکومت ها چهارگونه است و اغلب آمیزه ای از هز چهار : ١) استبداد و ظلم، که تاریخ چنان آکنده از نمونه های مشهور آن است که نیازی به ذکر شواهد نیست. ۲) جاه طلبی بیش از حد حاکمان، ٣) بی کفایتی و ناکارآمدی یا انحطاط، و ٤) بالاخره بی خردی یا اصرار در کژاندیشی، یعنی پیروی از سیاست های مغایر با منافع مردم و کشور خود. غرض از منافع هر آن چیزی است که به آسایش و سود مردم تحت حکومت بینجامد، و مراد از بی خردی گزینش سیاست هایی که نقض ای غرض کند.
بی خردی زمان و مکان نمی‌شناسد؛ بی زمان و جهان شمول است - اگرچه عقاید و عادات هر زمان و هر مکان خاص شکل معین بدان می دهد؛ ارتباطی به نوع نظام ندارد؛ هم سلطنت ممکن است موجد آن باشد، هم حکومت یک اقلیت قدرت‌طلب (الیگارشی)، و هم مردم سالاری (دموکراسی). ویژگی ملت یا طبقه به خصوصی هم نیست. طبقه کارگر و حکومت‌های کمونیستی نماینده آن، همانگونه که تاریخ دوران اخیر به خوبی نشان ‌داد، در مسند قدرت بخردانه تر یا کارسازتر از طبقه متوسط عمل نکردند. مائو تسه تونگ را شاید بتوان از بسیاری جهات ستود، اما «جهش بزرگ به پیش» و سیاستِ «یک کارگاه ذوب آهن در حیاط خانه» و انقلاب فرهنگی بی خردی هایی بود که به پیشرفت و به ثبات چین، اگر نگوییم به شهرت و آبروی صدر هیات رئیسۀ بسیار لطمه زد. کارنامه پرولتاریا را بر اریکۀ قدرت در روسیه مشکل بتوان خردمندانه خواند. هرچند پس از ۶۰ سال اقتدار نوعی توفیق وحشیانه باید بدان نسبت داد. اگر اکثر روس ها از گذشته وضع مادی بهتری دارند، بهایی که به‌صورت جور و خودکامگی در ازای آن پرداختند نه تنها کمتر بلکه احتمالاً بیشتر از زمان تزارها هم بوده است.
انقلاب فرانسه نمونه بزرگ حکومت مردمی بود، ولی دیری نپایید به محض آن که مدیری توانا پیدا کرد به خود سالاری سلطنتی بازگشت. رژیم های انقلابی ژاکوبن ها و «هیئت مدیره» (دیرکتوار) آن قدر قدرت به دست آوردند که توانستند مخالفان داخلی را از ریشه برکنند و دشمنان خارجی را شکست دهند، اما نتوانستند طرفداران خود چنان سازمان دهند که از عهده حفظ نظم داخلی و تأسیس یک دستگاه اداری لایق و یا جمع‌آوری مالیات برآیند. نظم نوین را در واقع لشکرکشی های بوناپارت و معالاً کارآیی او در اداره امور نجات داد، چه با غنائم جنگ های خارجی خزانه را انباشت. ناپلئون مأموران دولت را بر طبق اصل «ارتقا بر پایه استعداد» یعنی هوش و همت و پشتکار و اطاعت برمی گزید. این سیاست مدتی موثر افتاد تا آنکه او هم قربانی کبر و نخوت شد و بر اثر بلندپروازی‌ بیش از حد خود را نابود کرد.
ممکن است بپرسید از آنجا که اصرار در کژ اندیشی یا در بی خردی جزء فطرت آدمی است، آیا می توان از حکومت‌ها انتظار دیگری داشت؟ چیز نگران کننده آن است که بی خردی حکومت اثرِ بیشتر بر شماری بیشتر می گذارد تا بی خردی های فردی، از این رو حکومت ها وظیفه سنگین‌تری دارند که بر طبق عقل و خرد رفتار کنند. این درست، ولی بشر که از دیرباز به این امر آگاه بوده است، پس چرا هم نوعان ما احتیاط به خرج نداده اند و حفاظی در برابر آن نیافراشته‌اند؟ البته تلاش‌هایی در زمینه شده است...
خشک مغزی منشاء خود فریبی است و در حکومت نقش بسیار بزرگی دارد و عبارت از این است که اوضاع و احوال را بر مبنای تصورات ثابت و پیش ساخته ارزیابی کنیم و علائم و قرائن مخالف را نادیده بگیریم یا مردود بشماریم و به پیروی از آرزوهای خود عمل کنیم و واقعیت‌ها را گردن ننهیم. عصاره خشک مغزی را یکی از مورخان در گفته ای درباره فیلیپ دوم پادشاه اسپانیا و سردسته تاجداران یکدنده و خشک مغز بیان کرده است : « تجربه هیچ شکستی ایمان او را به برتری ذاتی سیاست خویش سست نمی کرد. »
خشک مغزی به معنای سرپیچی از عبرت گرفتن از تجربه نیزه،ست از خصوصیتی که فرمانروایان قرون وسطایی قرن چهاردهم در آن سرآمد بودند. کاهش ارزش پول بارها و بارها اقتصاد را آشکارا بر هم زده و مردم را به خشم آورده بود؛ مع الوصف پادشاهان خاندان والوا در فرانسه هرگاه بی پول می شدند از این حربه استفاده می کردند تا اینکه بورژوازی را به قیام برانگیختند. خشک مغزی در جنگ، که کار و پیشه طبقه حاکم است، نیز به روشنی به چشم می خورد. لشکرکشی هایی از قبیل تهاجم انگلیس به فرانسه و جنگ صد ساله که در آنها خورد و خوراک سپاهیان در گرو غارت کشور متخاصم بود مرتب با فقر و گرسنگی روبرو می شد، ولی باز هم اینگونه لشکر کشی ها با چنین سرنوشت محدود مکرر صورت می‌گرفت.
...بی خردی زاده قدرت است. از تکرار مکرر گفتار لرد اَکتن همه می دانیم که قدرت فاسد می کند. اما کمتر توجه داریم که قدرت بی خردی نیز می آورد، و قدرتِ آمرانه اغلب باعث نقض تفکر می شود، و هر چه اِعمال قدرت افزایش یابد احساس مسئولیت در قبال آن بیشتر رنگ می‌بازد. احساس کلی مسئولیت در اِعمال قدرت بدین معناست که باید تا حد امکان عاقلانه در جهت منافع کشور و شهروندان حکومت کرد. یکی از تکالیفی که باید در این رهگذر به جا آورد هوشیار و مطلع ماندن است، و نیز به اطلاعات توجه کردن، و رای و ذهن را باز نگه داشتن، و در برابر افزون موذیانۀ خشک مغزی مقاومت ورزیدن. اوج هنر حکمرانی این است که ذهن چنان باز باشد که دریابد فلان سیاست به جای سود زیان می آورد، و شخص اعتماد به نفس لازم را داشته باشد که به این امر اذعان کند، و عقل کافی که مشی پیشین را وارونه گرداند.
اگر ادامه دادن به زیان پس از آشکار شدن آن غیر عقلانی است پس عقل ستیزی را باید خصلت سرآمد بی خردی شمرد. رواقیون عقل را «آتش اندیشنده» و رهنمون امور جهان می دانستند و امپراتور یا فرمانروای دولت را «خادم خِرد ایزدی در نگهداری نظم زمین.» این نظریه آرامش‌بخشی بود، ولی آن زمان همچون اکنون «خِرد ایزدی» گه گاه دستخوش ضعف‌های خردستیز بشری از قبیل بلندپروازی، نگرانی، جاه‌طلبی، آبروداری، پندار خام، خودفریبی و پیش داوری های ثابت می‌شد. گذر از صغری به کبری شیوه منطقی ساختار اندیشه آدمی است، ولی این مانع از ضعف و هوا و هوس نیست...ناتوانی عقلی در کارهای حکومتی را نباید سرسری گرفت، چون برهمه چیز- شهروندان، جامعه، تمدن – اثر می گذارد...افلاطون نومیدانه خواست که بشر «رشته زرین مقدس عقل» را دودستی بچسبد و هیچگاه رها نکند؛ ولی او هم سرانجام ناگزیر اذعان کرد که دنیای حِسیات لنگرگاه انسان است و آدمیان مانند عروسکان خیمه شب بازی با نخ های ترس و میل و هوس به رقص در می آیند. می گوید وقتی هوا و هوس با داوری خِرد در افتد، روح بیمار می‌شود، «و هرگاه روح با شناخت یا باور یا عقل، یعنی قوانین طبیعی خود، ضدیت کند، من آن را بی خردی می خوانم.» ...از اینرو در صدر قوای بی خردی سیاسی می باید از شهوت قدرت نام برد.
رکود یا جمود فکری – یعنی اینکه فرمانروایان و سیاست گذاران اندیشه ها و تصوراتی را که از آغاز داشته اند همان طور ثابت و دست نخورده نگاه دارند – کشتزاری بارور است برای بی خردی...جمود فکری، در مرحله نخستین، اصول و حدود هر مسئله سیاسی را مشخص می کند. در مرحله دوم، وقتی ناهماهنگی و ناکامی پدیدار می‌شود، اصول اولیه بیشتر تصلب می‌یابد. این مرحله ای است که اگر فرزانگی و خردمندی در کار باشد، بازبینی و بازنگری و تغییر مسیر هنوز امکان پذیر است، اما در بیغوله کی توان گوهر یافت؟ جمود و تصلب به مایه گذاری بیشتر و ضرورت حفظ غرور می انجامد و سیاست مبتنی بر خبط و خطا تکثیر می‌یابد و عقب نشینی محال می گردد: هر چه مایه گذاری فزون‌تر و درگیری غرور بیشتر، دست کشیدن دشوارتر. در مرحله سوم، پیگیری اقدامات عبث زیان را بیشتر می کند، تا آن که سرانجام سقوط سقوط یک امپراطوری و سرافکندگی تمام حاصل می‌شود.
حال که از قدرت چیره جاه طلبی و فساد و احساسات اگاه شدیم، در جست و جوی خود برای حکومت فرزانه تر ای بسا بهتر باشد که ابتدا در صدد آزمودن سیرت و شخصیت برآییم و شهامت اخلاقی را محک قرار دهیم...باید بدانیم راست گوئی و عدالت و خویشتن داری و خصلت های همسان در توان هرانسان است: و به جز در مواردی که معلومات اختصاصی ضروری است، با کاربرد این فضائل و نیز حسن نیت و تجربه هرکسی شایستگی خدمت به کشور خود را پیدا می کند...مشکل احتمالاً بیش از آن که تعلیم افراد برای حکومت کردن باشد، آموزش رای دهندگان است برای تشخیص و ارج گذاری به راستی و درستی و طردِ جنس تقلبی. انسان های بهتر شاید در زمان های بهتر بار می ایندف و شرط حکومتِ خردمندانه البته پروریدن جامعه ای پویاست نه جامعه ای رنجور و سر به گریبان.
در انتها امیدوارم راهبران دینی و دولتمردان حاکم برجامعه ما این کتاب را بخوانند و دریابند که تنها با تکیه بر " عقل و خرد " می توان راه پیمود و به اهداف انقلاب تحقق بخشید و به خون هزاران شهید و ایثارگری مجاهدان ادای دین کرد و انتظار داشت که ارزش های دینی و انسانی در قالب نظام جمهوری اسلامی تحقق یابد.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007