« مجلس فرمایشی هفتم در سرازیری | صفحه اول | عدالت رشد و توسعه(۱) »

3 تیر 85

سيمان و موبايل؛ آشفتگی در تصمیم گیری

با هر شاخصي كه مختصات اقتصاد ايران تعريف و اندازه‌گيري شود از ظرفيت بالقوهء بالايي برخوردار است كه در مقايسه با ظرفيت موجودش فاصلهء معناداري را نشان مي‌دهد و هدف تمام تصميم‌گيري‌ها و اقدامات حاكميت بايد در مسير پركردن اين فاصله و دستيابي به جايگاه مطلوب ايران در عرصهء منطقه‌اي و جهاني باشد.

بديهي است كه رعايت قواعد اوليهء علم اقتصاد در نوع تصميم‌گيري‌ها و در انطباق با شرايط اقتصاد جهاني و داخلي الزامي كم هزينه براي عبور از اين مـسير است و هرگونه اشتباه يا «آشفتگي در تصميم‌گيري» مي‌تواند هزينه‌هاي سنگيني را بر اقتصاد و جامعهء ايران تحميل كند بدون آن‌كه فايده‌اي را در پي داشته باشد.

كالبدشكافي اين بحث، از مجال اين مقال خارج است اما به عنوان نمونه مي‌توان به نوع تصميم‌گيري دولت نهم در مورد دو كالاي «سيمان و موبايل» اشاره كرد كه به گونهء‌بارزي «آشفتگي در تصميم‌گيري» در رابطه با ادارهء‌اقتصاد ايران را به نمايش مي‌گذارد.


«سيمان و موبايل» دو كالاي اقتصادي مورد نياز بازار پرمصرف ايرانند. هر چند در مورد اهميت و جايگاه مصرف اين دو كالا در سبد هزينهء خانوارهاي ايراني به دليل همگن نبودن و نوع استفاده‌شان نمي‌توان حكم يكساني جاري كرد اما بازار ايران نياز به اين دو كــالا را بــه خــوبـي نشـان مـي‌دهـد و طبعـائ سياستگذاري‌هاي اقتصادي كشور بايد در جهت تامين اين نياز به نحوي باشد كه بيشترين منفعت را نصيب اقتصاد ايران كند.

اين منفعت را بايد در مجموعهء چرخهء اقتصادي مرتبط با توليد، توزيع و مصرف يك كالا ديد و محاسبه كرد و همين‌جاست كه رعايت قواعد اقتصادي و محاسبهء هزينه- فايده در رابطه با هر كالا معناي خود را مي‌يابد و سياستگذاران ملزم به رعايت اين چارچوب در رابطه با مجموعهء اقتصاد كشورند.

«آشفتگي در تصميم‌گيري» وقتي رخ مي‌دهد كه مراجع تصميم‌گيري از منطق علمي و كارشناسي يگانه‌اي در رابطه با ادارهء اقتصاد و كالاهاي مورد نياز جامعه پيروي نكنند.

اخيرائ با اين استدلال كه براي تقويت توليد داخلي و گريز از «صنعت گلخانه‌اي» تصميم به تغيير و افزايش نرخ تعرفهء كالاهاي وارداتي گرفته شده است از اقدام دولت در افزايش تعرفه‌ها دفاع مي‌شود. فارغ از تناقضي كه در اين استدلال وجود دارد به طور خاص در رابطه با «موبايل» تأكيد مي‌شود كه افزايش نرخ تعرفهء‌اين كالا به دليل افزايش قيمت اين كالا در بازار داخلي و براي مصرف‌كنندهء ايراني زمينهء توليد داخلي اين كالا را در فاصلهء‌اندكي فراهم مي‌سازد و دولت با اين اقدام در پي آن است كه سرمايه‌گذاري و توليد اين كالا را داخلي كند.

بر فرض اين‌كه اين آرزوي دولتمردان قابل تحقق باشد و سرمايه‌گذاران داخلي بتوانند همپاي تحولات فن‌آوري در توليد اين كالا با رقباي خارجي‌شان حركت كنند ،ملاحظه مي‌شود كه بزرگ‌ترين دليل و عامل براي انجام چنين هدفي «قيمت بازاري» اين كالاست كه بنابر تصميم دولت به سقفي رسيده است كه توجيه‌كنندهء‌سرمايه‌گذاري و توليد اين كالا در داخل كشور باشد.

به عبارت روشن‌تر با حمايت دولت (ديوار تعرفه) قيمت اين كالا به گونه‌اي شده است كه سرمايه‌گذاري در توليد آن را سودآور كرده، ضمن آن كه يك بازار مصرف مطمئن را نيز براي آن تضمين مي‌كند.

اما در مورد «سيمان» چگونه عمل مي‌شود؟ دقيقائ عـكـس آن برخورد مشاهده مي‌شود با اين‌كه سرمايه‌گذاري و توليد سيمان به لحاظ ثبات نسبي در فن‌آوري‌هاي مرتبط پيچيدگي‌هاي توليد «موبايل» را ندارد.

از اواخر سال 83 تاكنون قرار بوده است كه قيمت سيمان آزاد و به عهدهء بازار گذاشته شود. قطعائ اگر چنين اتفاقي مي‌افتاد سرمايه‌گذاري در صنعت سيمان سودآور و توجيه‌پذير مي‌شد و از اين طريق بر توليد و عرضهء اين كالا افزوده شده و در يك چرخهء زماني و بر پايهء‌قانون عرضه و تقاضا در اقتصاد قيمت اين كالا به تعادل مي‌رسيد، اما برخلاف استدلال مرتبط با افزايش نرخ تعرفه‌ها دولت همچنان اصرار بر ثبيت قيمت سيمان دارد و نتيجهء اين سياست از بين بردن انگيزهء سرمايه‌گذاري در اين صنعت و عدم توليد متناسب با نياز كشور شده است به گونه‌اي كه در سال جاري دولت براي جبران كمبود سيمان در طرح‌هاي عمراني به وزارت‌خانه‌هاي مجري اجازهء واردات اين كالا را داده است. جالب اين‌كه قيمت واردات اين كالا بيشتر از قيمت تثبيت شدهء‌داخلي است و معلوم نيست كه مابه‌التفاوت اين قيمت از جيب چه كسي تأمين و به كجا داده مي‌شود؟ اگر همين قيمت براي سيمان داخلي پذيرفته مي‌شد قطعائ وضعيت سرمايه‌گذاري و توليد سيمان به اين روز نمي‌افتاد كه مصرف‌كنندهء ايراني به دنبال سيمان باشد و آن را نيابد!

برخورد دولت و مراجع تصميم‌گيري در رابطه با دو كالاي «سيمان و موبايل; آشفتگي در تصميم‌گيري» را به خوبي به نمايش مي‌گذارد و اين روند اگر اصلاح نشود قطعائ به آشفتگي در اقتصاد ايران دامن خواهد زد و باز هم ايران را از دستيابي به جايگاه مطلوبش محروم خواهد كرد، اگر دور نسازد.




   نظرات

شوق :

بنام حق
چه اتفاقي اينجا افتاده؟!
بسياري اين روزها، زيبا و سخت تلخ! با ترسو نااميدي، ازمرگ ، از شكستن، ازياس و پوچي، ازسياهي و تاريكي، از افتادن و تهي و خسته شدن، از درد و رنج و زخم، از رفتن و نماندن، از بودن و نگفتن، از خاموشي و سكوت، حرف مي زنند و مي نويسند. انگار مجبوريم بسياري از باور نكردني ها را باور كنيم.
چرا!
انگار اتفاقي در راهست!
يك درد مشترك به همه ما حمله كرده است.
دردي كه ناغافل، تمام وجودمان را به آتش مي كشاند، مي سوزاند و ازبين مي برد.
اما!
اين درد مشترك، دردي مقدس است.
من در اين درد مشترك، در اين رنج نهفته در چشم ها، رويش دوباره اميد را مي بينم.
آري! اميد زنده است. اميد نمرده. اميد هنوز هست. و اين پيام زيباي دردهاي مشترك است.
خواستند نبينيم. اما ديديم.
خواستند نگوييم. اما گفتيم.
خواستند نرويم. اما رفتيم.
خواستند بنشينيم. اما ننشستيم.
خواستند نينديشيم. اما انديشيديم.
خواستند خواب رويم. اما بيدار مانديم.
خواستند. اما ما نخواستيم! و اين شروعي براي رنج بردن و درد كشيدن بود.
مشكل ايران امروز كه از ديروز سرچشمه گرفته است، در نوع تفكرات روشنفكران ايراني مي باشد، اصلا خود اين كلمه ناهنجار روشنفكر، حربه اي براي مردم فريبي است.
اگر بخواهيم عده قليلي را روشنفكر بدانيم و بناميم، مجبوريم تا تمام افرادي را كه در دايره روشنفكري قرار نمي گيرند، تاريك و خاموش فكر بدانيم و بناميم. اما آيا اين تقسيم بندي درست و قابل قبول است؟!
سياست بازان و سياست دوستان ايراني، هرزمان براي فريب افكار عمومي و دستيابي راحت به آنچه كه مي خواسته اند، بسته به شرايط و موقعيت، نام و سرپوشي بر خود گذارده، و با يك وسيله مشترك، تنها فقط حرف زده و انتقاد كرده و شعار داده اند.
و اما در حقيقت، و برخلاف آنچه كه ادعا و اعلام مي شود، روشنفكران حقيقي جامعه ما، اقليتي كوچك و محروم هستند، كه بجاي حرف زدن و شعار دادن، بدون ادعا و غرور و كوچكترين زدگي، كار مي كنند و زحمت مي كشند و توليد انجام مي دهند، توليد براي استفاده كساني كه كار نمي كنند و مي خورند و حرف مي زنند.
شب بخير! ادامه در ايران من

مزروعی : هرچند من منظور شما را بطور شفاف و صریح متوجه نشدم و نمی دانم چه می خواستید بگوئید اما آنرا انتشار دادم شاید کمکی به شفاف شدن آن وروشنتر شدن نظرتان بکند.

 

نیما :

سلام آقای مزروعی.حالا دورانی است که به نظر من یک نقد کامل از دوران هشت ساله اصلاحات برای نگاه به آینده این جریان لازم است.اگرچه تاکنون نقدهای زیادی از جریان اصلاحات شده است.ولی به نظر من بیشتر آنان غیر منصفانه وبدون در نظر گرفتن واقعیات بوده است.حالا من می خواهم نقدی از حزب جبهه مشارکت مطرح کنم.به یاد دارم در تیرماه سال 1381
در پی مقاله عباس عبدی در روزنامه نوروز وپیشنهاد خروج از حاکمیت از سوی او وقتی روزنامه های مشارکتی مثل آئینه جنوب را می خواندم طوری به نظر می رسید که نمایندگان اصلاح طلب خصوصا مشارکتی مجلس ششم به این نتیجه رسیده اند که دیگر اصلاحات در چارچوب نظام هیچ فایده ای ندارد و بحث خروج از حاکمیت وسپس رفراندوم را مدام تکرار می کردند و حتی بعضیشان می گفتند در دور آینده کاندیدا نمی شویم.ولی یک سال بعد از ان بدون این که اتفاق خاصی بیفتد واوضاع تغییری کند شما ودیگر نمایندگان مجلس ششم در انتخابات مجلس هفتم کاندیدا شدید وقصد شرکت کردید اگر چه در نهایت شما را حذف کردند.از آن زمان به بعد هم شما شروع به ذکر کردن وتشریح اقدامات مثبت دولت ومجلس اصلاحات نمودید و کارهای انجام شده در دوران اصلاحات را تشریح نمودید.سوال من این است شما که معتقدید در دوران اصلاحات کارهای زیادی انجام شده چرا در مقطعی آن هم زمانی که هم مجلس وهم دولت را در اختیار داشتید ومردم از شما انتظار گزارش کارهایتان را داشتند طوری رفتار کردید وخروج از حاکمیت ورفراندوم را مطرح کردید که گویا هیچ کاری از دستتان بر نمی آید؟بعدا تغییر موضع دادید و گفتید با وجود همه مشکلات باید در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنیم؟آیا این یک انتقاد وارد به شما نیست که نباید در اوج قدرت حرفهای نا امید کننده می زدید؟و آیا این رفتار شما خود باعث ناامیدی بخشی از مردم نشد که بعدا حاضر نشدند به شما وهمفکرانتان رای بدهند؟امیدوارم پاسخ مناسبی به سوالاتم بدهیو واگر هم این نقد من از دیدتان درست است آن را مد نظر قرار دهید .با امید موفقیت برای اصلاح طلبان.

مزروعی : بنده انتقاد شما را وارد می دانم وامیدوارم دوستانمان به آنچه شما متذکر شده اید توجه کنند.

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007