« حاکمان علیه خود | صفحه اول

15 مهر 97

سالی دیگر گذشت و هنوز در راهم

گفته اند انسان موجودی است ناشناخته، و این سخنی حق و بسیار دقیق و قابل تامل و تدبر است، چراکه با نگاهی به تجربه های حیات انسانی اطرافمان براحتی در می یابیم که نوع انسان چه ابعاد و سرمایه های وجودی متنوع و نهفته ای دارد که هر بعد و وجهش در عمل انسانی تجلی یافته و ظهور خارجی پیدا می کند. دنیای ما دنیای تجلیات عینی ماهیت انسانی است، ماهیتی که برپایه آموزه های دینی رنگین کمانی از ابعاد خاکی تا افلاکی انسان را به نمایش می گذارد. و از اینروست که در روایتی آمده است : هر کس نفس خود را شناخت به تحقیق خدای خود را شناخته است.

در این جهان وجود انسان مجبور است؟ یا اختیار دارد برای ساختن خود؟ و برای تاثیر گذاری بر دیگران ( جامعه و جهان )؟ آدمی چقدر گرفتار " تقدیر " الهی است و چقدر می تواند با " تدبیر " خود راه به زندگی برد؟ اینها سئوالات جانسوز هر روزه آدمی است که به احوال خود و شعاع وجودی اش در جامعه و جهان می اندیشد. در این سیر فکری آدمی در می یابد که دیوار چهار زندان او را در بند کرده است : طبیعت، جامعه، تاریخ، و خویشتن مادی. اگر بتوان زندگی و اسیری در این چهار زندان و گردن نهادن به قواعد حاکم بر آنرا " تقدیر " الهی نام نهاد آنوقت باید دید " تدبیر " انسانی برای شکافتن دیوار این زندان ها و رهائی چقدر می تواند کارساز باشد؟ و در همین چالش و هماوردی بین " تقدیر " و " تدبیر " است که ماهیت انسان ساخته می شود و آدمی می تواند معمار سرنوشت خویش باشد. از اینروست که در آموزه های دینی ما بر " جهاد اکبر "، که همان کوشش دائمی برای رهائی از آرزوهای نفسانی و دنیائی، که انسان را به بند و زنجیر می کشد، تصریح و تاکید شده است، و شجاع ترین فرد را کسی دانسته است که بر هواهای نفسانی و دنیائی غلبه یافته و راه رهائی از چهار زندان وجودی خود را یافته باشد.
در دنیای جدید بر حق " آزادی " به عنوان یکی از بینان های حیات انسانی و حقوق طبیعی و فطری تصریح و ابرام می شود، و شکل گیری نظام های سیاسی دموکراتیک را برپایه حق " آزادی " شرط لازم برای رشد و تعالی انسان می دانند. شکی نیست که " آزادی " شرط لازم برای رشد و تعالی انسان در حیات اجتماعی و رهائی از بند زندان های طبیعت، جامعه، و تاریخ است اما شرط کافی بهره گیری بهینه از این " آزادی " رهائی انسان از آرزوها و هواهای نفسانی خویش است و در واقع این تلفیق " آزادی " برون و درون آدمی است که می تواند رهائی بخش انسان بسوی افق های بلند حیات انسانی و تجلی بخش سرمایه های وجودی اش باشد.
در گذر عمر اینرا دریافته ام که حق " آزادی بیرونی " بدون " آزادی درونی " و بالعکس آدمی ناقص می سازد و راه به سعادت و کمال نمی برد چراکه تا وقتی " آزادی " با مسئولیت، و حق با تکلیف رابطه دیالکتیکی و متوازن پیدانکنند، آدمی دچار افراط یا تفریط در استفاده از سرمایه های وجودی و فطری خود می شود و کفه " تدبیر " یا " تقدیر " اورا در هم می پیچید! از اینروست که مانده ام میان " تقدیر " و " تدبیر "، و « سالی دیگر گذشت و هنوز در راهم »، و از خداوند می خواهم توفیق عمل.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007