« اقتصاد ایران در تله نقدینگی* | صفحه اول | بازسازی سرمایه اجتماعی »

15 شهریور 97

بازی با استقلال

انقلاب اسلامی در ایران با شعار " استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی " در بهمن ماه ۵۷ به پیروزی رسید. در میان این سه گانه می توان گفت که وجه « استقلال » در نظام سیاسی برآمده از انقلاب تحقق عینی یافته است. به این معنی که مرکز ثقل تصمیم گیری در اداره امور کشور و سیاست خارجی در داخل و بدست خود ایرانیان افتاده است و هیچ قدرت یا کشور خارجی نفوذ و دخالتی در این زمینه ندارد، اما اینکه چقدر حاکمیت ایران توانسته است از این « استقلال » و قدرت تصمیم گیری بدرستی و به صرفه و صلاح کشور و منافع و امنیت ملی استفاده کند، جای بحث و مناقشه فراوان دارد که در ادامه بدان خواهم پرداخت.

یادآور می شوم که سردادن ندای « استقلال » در این شعار سه گانه توسط مردم در انقلاب ۵۷ به خاطره تاریخی ایرانیان از مداخلات بی حد و حصر کشورهای قدرتمند خارجی ( به ویژه روس و انگلیس و آمریکا ) در تاریخ معاصر کشورمان، و به طورخاص کودتای آمریکایی – انگلیسی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت ملی دکتر مصدق و تحمیل حاکمیت استعماری و استبدادی و ظالم پهلوی بمدت ۲۵ سال بر گرده مردم باز می گردد، و حتی تفسیر موسعی که از این « استقلال » تا مرز مبارزه و دشمنی و قطع روابط با قدرت های جهانی پس از انقلاب تا امروز شده، ناشی از یک چنین خاطره تاریخی، وهمچنین تاثیر ادبیات مارکسیستی و چپگرایانه سیاسی در سالهای دهه ۱۳۲۰ به اینطرف بوده است که مبارزه با امپریالیسم را فارغ از منافع و امنیت ملی به شکل ایدئولوژیک و یک اصل پیشینی در سیاست خارجی مطرح می کرد.
کالبدشکافی مقوله « استقلال » در فرصت این مقال نیست اما روند تحولات در عرصه جهانی طی سه دهه اخیر بگونه ای بوده است که مفهوم سنتی « استقلال » در ادبیات سیاسی را دچار فرسایش و دگرگونی کرده است، و از اینرو برخی براین نظرند که در عصر جهانی شدن دیگر « استقلال » به معنی اینکه حاکمیت هرکشوری به هرگونه بخواهد حکومت کند، نیست بلکه حاکمیت در کشورها باید مبتنی بر اصول دموکراتیک و حقوق بشر و احترام به اصول حقوق بین الملل و منافع و خطرات مشترک فراملی و فرامنطقه‌ای (مثل تهدیدات زیست‌ محیطی) باشد، در غیر اینصورت وظیفه دیگر کشورهاست (طبعا کشورهای قدرتمند غربی!) که با دخالت بشر دوستانه بیاری مردم کشورهای استبداد زده و مصیبت دیده برخیزند و آنها را از دام استبداد و مصیبت رهایی بخشند! متاسفانه عملکرد برخی رژیم های دیکتاتوری مثل رژیم بعثی صدام در عراق و قذاقی در لیبی نیز زمینه عملی چنین نظری را فراهم آورد و بدان دامن زد، و از اینرو ما ایرانیان باید سخت مواظب باشیم که در دام یک چنین تفسیر و نظری از « استقلال » نیفتیم چرا که در عرصه عمل سیاسی چنین تفسیری واقعیت ندارد و فقط به درد توجیه مداخله قدرت های بزرگ در امور کشورهای دیگر می خورد و پایه سلطه آنها را مستحکم می سازد.
برای رفع هرگونه سوء تفاهمی در این باره تاکید می کنم آنچه که در این میان نادرست است هم تفسیر و فهم منسوخ از « استقلال » است، و هم اینکه برخی طرفداران نظریه مداخله بشر دوستانه نتیجه‌ای نادرست از مقدمات درست در باره تفسیر نوین از « استقلال » می گیرند. این که « استقلال » ملی هم در سطح مفهومی و هم در سطح کنش سیاسی در عرصه بین المللی به شدت تغییر کرده است تردید بردار نیست، اما اینکه از این تغییرات بشود حق مداخله برای دموکراسی سازی را توسط کشورهای قدرتمند بیرون کشید، یک مغالطه است. مداخله برای دموکراسی سازی البته با مداخله برای جلوگیری از نقض سیستماتیک و گسترده‌ی حقوق بشر فرق دارد. اولی در حقوق بین الملل به رسمیت شناخته نشده است، اما دومی تا حدودی پذیرفته شده است، گو اینکه تفاسیر مختلفی از آن وجود دارد. قدر متیقن این است که کشتارهائی همچون رواندا و بوسنی مصادیق قطعی جواز مداخله از طریق شورای امنیت سازمان ملل بوده اند، و البته دائره بحث و مناقشه در این باره همچنان باز و گسترده است.
حال به رغم این تحولات و تغییر معنایی « استقلال »، نوعی پایداری حاکمیت جمهوری اسلامی ایران بر مفهوم سنتی « استقلال » برای کشور و مردم دیر زمانی است دردسر ساز شده و می رود که این دستاورد بزرگ سالیان سال مبارزه و جهاد را با مشکل مواجه سازد. توضیح اینکه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در سالهای پس از انقلاب فراز و نشیب بسیار داشته است از سیاست نه شرقی نه غربی، و سیاست تنش زدایی تا سیاست تهاجمی. سال ۸۰ که پرونده هسته ای ایران در آژانس انرژی اتمی باز شد مصادف بود با مسئولیت دولت اصلاح طلب خاتمی و سیاست خارجی تنش زدایی، و از اینرو دولت خاتمی تلاش کرد از طریق مذاکره و اعتمادسازی با آژانس انرژی اتمی و کشورهای قدرتمند اروپایی بگونه ای رسیدگی به پرونده را در آژانس مدیریت نماید تا اسباب گرفتاری و دردسر برای کشور نشود اما با روی کارآمدن دولت احمدی نژاد و در پیش گیری سیاست خارجی تهاجمی روند رسیدگی به پرونده هسته ای سیری دیگر یافت، و پرونده از آژانس به شورای امنیت ارجاع شد و این نهاد به صدور چهار قطعنامه علیه ایران پرداخت، و ایران ناچار از مذاکره با کشورهای قدرتمند جهان در قالب ۵+۱ (پنج عضو دائم شورای امنیت با حق وتو بعلاوه آلمان) شد، و این مسیر به رغم چندین دور مذاکره بدون نتیجه ادامه یافت ولی همزمان با این مذاکرات حلقه تحریم های اقتصادی و سیاسی روز بروز علیه کشورمان تنگ تر شده، و در ادامه با تحریم خرید نفت از سوی کشورهای آمریکا و اتحادیه اروپا اوضاع اقتصادی و اجتماعی کشور را به وضعیت آشفته و بحرانی کشاند.
افتادن کشور در دام پرونده هسته ای از سال ۱۳۸۰ بدین سو بود که هزینه بس سنگینی را به نظام و مردم تحمیل کرده است. دراینکه ثقل تصمیم گیری در داخل کشور است و نظام مستقر « استقلال » در تصمیم گیری دارد جای شک و شبهه ای نیست اما متاسفانه بدلیل ساختار شبه دموکراتیک تصمیم گیری ها بدرستی نمی توان دریافت که اصل ورود به این موضوع ( سرمایه گذاری فراوان روی دانش هسته ای و غنی سازی اورانیوم ) چقدر به صرفه و صلاح کشوری با مشخصه ها و ویژگی های ایران است؟ دلیل بارز چنین مدعایی نقش نداشتن مجلس به عنوان نمایندگان ملت در این باره است، و البته مجالس هفتم تا نهم برآمده از نظارت استصوابی تلاش کردند نقشی نمایشی در تایید تصمیمات گرفته شده بازی نمایند! با این وجود حتی اگر پذیرفته شود که این اقدام برپایه مباحث کارشناسی و علمی و مصالح ملی شکل گرفته است طبعا برای تحقق آن باید راهی پیموده می شد که با کمترین هزینه بیشترین بازده و فایده را برای کشور داشته باشد و نه اینکه کشور را در دامی گرفتار سازد که نتیجه اش صدور چند قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل و تشدید تحریم های اقتصادی علیه کشورمان باشد، و در نهایت ناچار از سیاست نرمش قهرمانانه و قرارداد برجام برای رهائی از این وضعیت شویم.

همین جا باید یادآور شد که برخلاف آنچه پس از روی کارآمدن دولت احمدی نژاد حاکمیت یکدست اقتدارگرا تلاش کرد در یک تبلیغات پرشدت و هماهنگ القا نماید که سیاست خارجی دولت خاتمی در ارتباط با پرونده هسته ای مرعوبانه بوده است، امروزه بهتر می توان دریافت دولت خاتمی در دوران پس از رخداد ۱۱ سپتامبر، که فضای جهانی کدر شده و جورج بوش، ایران، عراق و کره شمالی را محور شرارت نامیده بود، با تدبیر و درایت و در سایه سیاست خارجی تنش زدا توانست ایران را از مسیر حمله آمریکا و همپیمانانش خارج سازد، و افغانستان و عراق بدلیل سیاست خارجی تهاجمی طالبان و صدام در معرض حمله نظامی آمریکا و متحدینش قرار گرفت و آرزوی دیرینه آمریکا برای تسلط کامل بر این دو کشور اسلامی تحقق یافت. و عجیب این است که اقتدارگرایان حاکم بجای دریافت این موضوع و تقدیر از دولت خاتمی، با تحلیلی وارونه از شرایط حادث در دولت احمدی نژاد سیاست خارجی تهاجمی را در پیش گرفتند با آن پیامدهای زیانبار، و در ادامه هم با مذاکرات منجر به برجام مخالفت کرده و عملا مسیری را پیمودند که کشورمان نتوانست از فوائد این قرارداد بهره کافی را ببرد، و با روی کارآمدن ترامپ و اعلام خروج آمریکا از این قرارداد باردیگر کشورمان در تیررس تهدیدات و تحریم های یک جانبه آمریکا قرار گرفته است.
« استقلال » در سیاست خارجی در عصر جهانی شدن نه به معنای " تسلیم و انفعال " است، و نه به معنای " دشمنی و تهاجم " بلکه به معنای " تعامل و اعتماد و احترام متقابل به حاکمیت ملی " است، و هرنظام سیاسی که نخواهد براین مدار حرکت نماید، به ویژه اگر در امور داخلی اش فاقد مشروعیت و در اداره امور ناکارآمد باشد، قطعا راه بجایی نمی برد و در همه عرصه های حیات اجتماعی از قافله رشد و توسعه عقب مانده و اسباب زوال و سقوط خود را فراهم می سازد. تفسیری که حاکمیت موجود جمهوری اسلامی از « استقلال » دارد، و اجزای آنرا می توان در نوع روابط و تجربیات گذشته مشاهده کرد قطعا کشورمان را در معرض خطر جنگ و تهاجم خارجی قرار می دهد، اگرچه تا اینجا هم فرصت های گران قیمت و غیرقابل تکراری را برای رشد و توسعه از کشور گرفته است. آخر این چه سیاست خارجی و « بازی با استقلال» کشور است که حتی یک " متحد متعهد " در میان کشورهای همسایه هم برای ما باقی نگذاشته است؟ این سخن من نیست بلکه این سخن سردار سلامی جانشین فرماندهی سپاه پاسداران است که گفته : " امروز در جنگ اقتصادی همه دنیا در مقابل ماایستاده اند و ما حتی یک متحد متعهد هم نداشته و نداریم. " و اگر در " جنگ اقتصادی " ما متحد نداریم در جنگ سیاسی یا نظامی تکلیف روشن است.
فرض را براین است که همه مسئولان و دولتمردان کنونی در پی حفظ « استقلال » و آبادانی ایرانند، و بدنبال استبداد رای خود به هر قیمتی نیستند، از اینرو تدبیر و درایت سیاسی حکم می کند که سیاست خارجی کشور از وجه " تهاجم و دشمنی " به وجه " تعامل و اعتمادسازی " با دیگر کشورها تغییر جهت دهد، و راه مذاکره و گفتگو را در پیش گیرد، در غیر اینصورت باید منتظر روزهایی سخت برای کشورمان بود، روزهای سختی که هزینه اش به دوش مردمانی بار خواهد شد که کمترین نقش و سهم را در تصمیم گیریها دارند، و هزینه های گرانسنگی را تاکنون برای « استقلال » کشور داده اند.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007