« اقتصاد ایران در تنگنای توسعه | صفحه اول | خلقیات ما ایرانیان »

20 آبان 94

خطرخاطره نویسی در ایران


" می خواهم قدری از نظریات و عقاید خودم در باره آقا سید ضیاء الدین و دوره عملیات او و علل سقوط او بنویسم. اما حتی اینجا در نوشتن این یادداشت ها آزاد نیستم، زیرا اگر روزی اتقاقاً این یادداشت ها علنی شود دیگر زندگانی در این مملکت نمی توانم بکنم و هیچ نتیجه هم از این اظهار عقیده نبرده ام. اما با وجود این مختصری به صورت یادداشت می نویسم هرچه می شود بشود." ( ص 80، اردیبهشت 1300 )
از کتاب « یادداشت هایی از زندگانی باقر کاظمی »، نشرتاریخ ایران، چاپ اول 1391، جلد دوم.

پ.ن1: به رغم این خطری که خاطره نویسی با لحاظ همه ملاحظات برای نویسنده داشته است وی همت کرده و خاطرات و نظرات خود راجع به حوادث واقعه تا سال آخر زندگانی اش نوشته است اما جالب اینکه یادداشت های وی سال ها پس از مرگش توفیق انتشار یافته و در همه این سال ها دیگران امکان بهره برداری از آنرا نیافته اند! و البته دیگر خطری هم متوجه نویسنده نکرده است!
پ.ن2: در دوران مجلس ششم کم همتی و مشغله فراوان به من این توفیق را نداد که خاطرات این دوران را بنویسم اما خدابیامرز مرحوم احمد بورقانی همواره دفتری با خود داشت و هروقت فرصت می یافت مشغول نوشتن درآن بود. روزی از او پرسیدم در این دفتر چه می نویسی؟ پاسخ داد خاطرات و وقایع مجلس را، و من بسیار خوشحال شدم که لااقل از میان ما یکی دارد خاطرات این دوره را می نویسد. پس از پایان مجلس ششم و تغییر فضای سیاسی جامعه قاضی مرتضوی مشهور و قاتل مطبوعات که یدطولائی در پرونده سازی برای اصحاب مطبوعات داشت برای انتقام گیری از بورقانی پرونده ای سنگین در ارتباط با دوره مسئولیت او در مقام معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ساخته بود و هر از گاه اورا به دادگاه و استنطاق می کشید و زندگی را برایش تلخ و رنجور کرده بود. دراین کشاکش روزی به بورقانی گفتم می شود آن دفتر خاطراتی را که می نوشتی به من قرض بدهی تا مرور کنم، با افسوس سری تکان داد و گفت آنرا نابود کردم. من با حال اعتراض گفتم چرا؟ و پاسخ داد دراین اوضاع و احوال سیاه ترسیدم این دفتر بدست این دستگاه قضائی و امثال قاضی مرتضوی بیافتد و اسباب دردسر برخی دوستان شود و از اینرو آنرا از بین بردم!
من نمی دانم آیا کس دیگری از نمایندگان مجلس ششم خاطرات خودرا از این دوره قلمی کرده است یانه؟ اما امیدورام که این سخن مرحوم بورقانی راست نبوده باشد و در لابلای کتابخانه و میراث مکتوبی که از خود برجای گذاشته است فرزندانش به این دفتر دست یافته و در زمان مقتضی امکان انتشار یابد، اما اینکه در یک فاصله بیش از 80 سال یک سخن مشابه از دو نفر اهل سیاست و نظر دیده و شنیدم چه نشانه ای جز عدم امنیت روانی و سیاسی و اجتماعی و عقب افتادگی کشور ما می تواند باشد؟ کشوری که حتی شهروندانش صاحب نظرش جرئت خاطره نویسی به روز و انتشاربه هنگامش را ندارند چون تاوان فراوان دارد!




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007