« روزخبرنگار | صفحه اول | بمناسبت برگزاری نمایشگاه مطبوعات »

25 مرداد 94

تخریب خلاق

یکی از واژه های کلیدی که در کتاب ارزنده " چرا ملت ها شکست می خورند؟ " برای توضیح چرخه تکاملی کشورهای توسعه یافته مورد استفاده قرار گرفته است، واژه « تخریب خلاق » ( creative destruction ) است. با توجه به نقشی که نویسندگان این کتاب برای چارچوب نهادی جامعه در شیوه اداره و راهبری کشورها به سمت توسعه یا عقب ماندگی دارند، دراین باره آورده اند :

" مشکل بنیادین آن است که بر سر نهادهای اقتصادی الزاماً مجادله و مقابله در می گیرد. نهادهای مختلف اثرات متفاوتی بر میزان ثروت یک کشور، نحوه توزیع این ثروت و اینکه قدرت در دست چه کسی باشد، دارند. رشد اقتصادی که می تواند توسط نهادها ایجاد شود، برندگان و بازندگانی دارد. در جریان انقلاب صنعتی انگلستان- که بنیان های بهروزی اقتصادی در کشورهای ثروتمند جهان امروز را پایه ریزی کرد- این نکته بسیار واضح بود. این انقلاب بر زنجیره ای از تغییرات فناورانه راهگشا در زمینه نیروی بخار، حمل و نقل و تولیدات نساجی تمرکز داشت. مکانیکی شدن کارها اگرچه به افزایش عظیم درآمدها انجامید و در نهایت به بنیان جامعه صنعتی مدرن تبدیل شد، امّا برخی به تلخی با آن مخالفت کردند. این مخالفت از سر جهل یا کوته بینی نبود، بلکه منطقی کاملاً منسجم داشت. رشد اقتصادی و تغییر فناورانه با چیزی همراه بود که اقتصاددان بزرگ " جوزف شومپیتر " آن را « تخریب خلاق » نامید. نو جایگزین کهنه می شود. بخش های اقتصادی جدید منابع را از بخش های قدیمی به سوی خود جلب می کند. بنگاه های تازه کسب و کار را از دست بنگاه های پیشین در می آورند. فناوری های نو مهارت ها و ماشین آلات موجود را مهجور و متروک می سازند. فرآیند رشد اقتصادی و نهادهای فراگیری که این رشد برپایه آنها استوار است در عرصه سیاسی و در بازار اقتصادی برندگان و بازندگانی دارد. ریشه مخالفت با نهادهای اقتصادی فراگیر غالباً ترس از « تخریب خلاق » است.
تاریخ اروپا نمونه هایی واضح از پیامدهای « تخریب خلاق » به ما ارائه می دهد. در آستانه انقلاب صنعتی در قرن هجدهم در بیشتر کشورهای اروپایی حکومت در سیطره طبقه اشراف و فرادستان سنتی بود که بخش اصلی درآمدشان را از زمینداری و یا تجارت هایی به دست می آوردند که به لطف انحصارات اعطا شده از سوی پادشاهان و موانع ورود به بازار که دولت ها وضع می کردند سودآور بودند. براساس نظریه « تخریب خلاق »، گسترش صنایع، کارخانجات و شهرها، منابع را از زمین دور می کرد، اجاره زمین را کاهش می داد و بر دستمزدی که زمینداران می بایست به کارگران بپردازند می افزود. این فرادستان هم چنین شاهد ظهور صاحبان کسب و کارهای جدید و بازرگانانی بودند که امتیازات تجاری آنان را زیر پا می گذاشتند. روی هم رفته آنان به لحاظ اقتصادی بازندگان قطعی صنعتی شدن بودند. شهرنشینی و پیدایش آگاهی اجتماعی در طبقه متوسط و کارگر نیز انحصار سیاسی اشراف زمیندار را به چالش می کشید. بنابراین با فراگیر شدن انقلاب صنعتی اشراف فقط منافع اقتصادی خود را از دست نمی دادند، بلکه هم چنین در معرض این خطر قرار داشتند که به بازندگان سیاسی این فرآیند تبدیل شوند و قدرت سیاسی خود را از دست بدهند. این فرادستان با درک تهدیدی که متوجه قدرت اقتصادی و سیاسی شان شده بود معمولاً جریان مخالف نیرومندی را درمقابل صنعتی شدن شکل می دادند.
اشراف تنها بازندگان صنعتی شدن نبودند. پیشه ورانی که مهارت دستی شان با مکانیکی شدن کارها جایگزین می شد نیز با گسترش صنعت مخالفت می کردند. عده بسیاری علیه صنعت سازماندهی شدند و به شورش و تخریب دستگاه هایی که معیشت شان را مختل کرده بود پرداختند. این افراد را " لودیت " می نامیدند، کلمه ای که امروزه مترادف با مقاومت در برابر فناوری شناخته می شود. خانه " جان کی " مخترع " ماسوره پرنده " که در سال ١٧٣٣ نخستین پیشرفت قابل توجه را در مکانیکی کردن نساجی ایجاد کرد، در سال ١٧٥٣ توسط لودیت ها به آتش کشیده شد. " جیمزهارگریوز " مخترع " الاغ نخ ریس " که انقلابی در ریسندگی به وجود آورد نیز با رفتاری مشابه رو به رو شد. " ( صص ١٢٤- ١٢٦)
نویسندگان در ادامه به نحوه موضع گیری دیگر جوامع و کشورها در مواجهه با پدیده « تخریب خلاق » پرداخته و با تکیه بر شواهد تاریخی به این نتیجه گیری راهبری می شوند که جوامعی توانستند مسیر صنعتی شدن و توسعه پایدار را پشت سرگذارند که به این جریان « تخریب خلاق » میدان داده و تسلیم آن شدند، و درمقابل جوامعی که در مقابل این جریان به هردلیل و بهانه ای مقاومت و ایستادگی کردند از چرخه صنعتی شدن در تناسب با زمان بازمانده و از قافله توسعه عقب ماندند. در این باره نوشته اند :
" در قرن نوزدهم مطلقه گرایی آسیایی که مسیر صنعتی شدن را در بیشتر بخش های این قاره مسدود کرده بود تفاوت چندانی با همزادانش در آفریقا و اروپای شرقی نداشت... در مناطق شهری امپراطوری عثمانی نهادهای اقتصادی استثماری کمتر خفقان آور نبودند. تجارت در سیطره دولت بود و انجمن های صنفی و انحصارات بر نوع اشتغال افراد نظارت گسترده داشتند. درنتیجه در زمان انقلاب صنعتی، نهادهای اقتصادی خاورمیانه استثماری بودند. چنین شد که این منطقه از نظر اقتصادی در رکود رفت.
در دهه ١٨٤٠ عثمانی ها کوشیدند نهادها را اصلاح کنند؛ برای مثال مالیات تیول را ملغی سازند و گروه های خودمختار محلی را به مهار آورند، امّا مطلقه گرایی تا جنگ دوم جهانی ادامه یافت و به دلیل ترس معمول از « تخریب خلاق » و نگرانی گروه های فرادست از اینکه بازنده اقتصادی یا سیاسی تلاش های اصلاحی شوند، از این فرآیند ممانعت شد. اصلاح گران عثمانی اگرچه از به رسمیت شناختن حقوق مالکیت خصوصی بر اراضی به منظور افزایش بهره وری کشاورزی سخن می گفت امّا به دلیل میل شدید به تسلط سیاسی و مالیات ستانی، اوضاع به همان صورت گذشته باقی ماند. پس از سال ١٩١٨ استعمار عثمانی جای خود را به استعمار اروپاییان داد... " ( صص ١٦٥- ١٧٠ )
برپایه آنچه آمد حال می توان با رجوع به تاریخ معاصر ایران دریافت که چرا کشورمان از چرخه تکاملی توسعه بازمانده است. درست در دورانی که جریان « تخریب خلاق » در انگلستان و دیگر کشورهای اروپای غربی در حال درهم کوبیدن مقاومت نهادهای سنتی جامعه ( اعم از نهادهای حاکم رسمی و سنتی غیر رسمی ) و هموار کردن نوسازی چارچوب نهادی جامعه برای صنعتی شدن و توسعه پایدار بودند، در ایران حاکمیت و جامعه نه تنها در غفلتی غریب از این تحولات دورانساز بسر می بردند بلکه در برابر هرگونه تحول نهادی و فناوری جدید مقاومت از خود نشان می دادند، و متاسفانه سنتگرایی غالب در هر دو سویه حاکمیت و جامعه نیز به آن میدان مانور فراوان می داد. آنچه در کتب تاریخی در باره مقاومت جامعه ما برای تاسیس مدارس جدید، آموزش زبان خارجی،...و استفاده از فناوری های جدید از دوچرخه و راه آهن بگیر تا رادیو و بلندگو و تلویزیون و آب لوله کشی و تبدیل حمام های خزینه دار به دوش و... آمده است، و سوگمندانه این مقاومت در سال های پس از انقلاب نیز در مواجهه با فناورهای جدید همچون ویدئو، ماهواره و اینترنت و...ادامه یافته است آیا بخوبی نشاندهنده دلیل بازماندگی کشور ما از قافله توسعه یافتگی نیست؟ قطعا تا زمانی که چارچوب نهادی سیاسی و اقتصادی و قالب فکری و فرهنگی جامعه ما پذیرای اصلاح و هضم جریان « تخریب خلاق » در درون خود نباشد نمی توان انتظار گذار به جامعه صنعتی و دستیابی به آزادی و مردمسالاری داشت. جامعه ای که به جریان « تخریب خلاق » میدان ندهد و در تناسب با زمان حرکت و لباس نو نپوشد و به گفته امام علی فرزند زمان خویش نباشد قطعاً از قافله توسعه و پیشرفت باز خواهد ماند و در باتلاق تحجر و تصلب گرفتار و مرداب خواهد شد. جریان اصلاحات و جنبش سبز برپایه چنین نگاه تحول خواهانه در جامعه ما و در انطباق با روند تکاملی عالمگیر جان و شکل گرفته است، و باید امیدوار بود که به جریان غالب فکری در دوسویه حاکمیت و مردم تبدیل شده و راه به سوی آزادی و مردمسالاری و توسعه پایدار را به روی کشورمان دراین زمانه هموار و گشاده دارد.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007