« درباره وزير علوم | صفحه اول | مسئله شكنجه و زندان – 2 »

24 دی 84

مسئله شكنجه و زندان - 1

در ايران استبداد و ديكتاتوري ديرپا با «زندان و شكنجه» قرين بوده است، و به عنوان يك قاعده استنباطي از تاريخ مي‌توان گفت بهترين شاخص‌هاي اندازه‌گيري حكومت‌ها در نسبت با عدالت، آزادي، مردمسالاري و ... ميزان استفاده آنها از" زندان و شكنجه "است. هرچه كاربرد اين دو زيادتر باشد ميل حاكميت به استبداد و قدرت مطلقه بيشتر است و بالعكس .با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران انتظار مي‌رفت كه ديگر از «زندان و شكنجه» به عنوان ابزار تحكيم قدرت سياسي و حاكميت استبدادي استفاده نشود اما ...

اين روزها كه به اجبار در فرصت مطالعاتي قرار دارم و غالبا كتابهاي تاريخي و خاطرات مربوط به دوران گذشته را مي‌خوانم بلااستثناء بخشي از آنها درباره شرح «شكنجه و زندان»هاي اين دوران بوده، و اينكه رژيم شاه براي حفظ و ادامه قدرت استبدادي خود از اين طريق در پي سركوب و مرعوب سازي مخالفان خود بوده است، اما سرانجام كاربرد اين روش خود اسباب انباشت نارضايتي‌هاو كينه و سقوط آن رژيم شد.

«مسئله شكنجه و زندان» نقطه كانوني هر بحثي راجع به رژيم‌هاي گذشته ايران است، و قطعا در حال و آينده ايران هم خواهد بود، و نمي‌دانم چرا آناني كه خود روزگاري زندان بوده‌اند و طعم تلخ شكنجه را چشيده‌اند و حالا در جامعه ما حضور دارند و مصدر كاري هستند چنين بي‌تفاوت نسبت به وضعيت «زندان و شكنجه» در جمهوري اسلامي ايران شده‌اند؟

اينها كه در خاطرات خود آنچنان از وضعيت «زندان و شكنجه» زمان شاه مي‌گويند كه دل هر خواننده‌اي را به درد مي‌آورد چرا نسبت به وضع زندانيان امروز و شكنجه‌هايي كه بر آنها روا مي‌شود، ساكتند؟ و چرا ....

بخوانيد:« در كميته مشترك ضدخرابكاري، مرا داخل يك سلول تاريك بردند، در آن سلول هيچ امكاناتي وجود نداشت، پاي سياه شده و تيرخورده‌ي مرا بدون اينكه عكس برداري كنند، گچ گرفتند. به علت اينكه پايم در گچ بود، نمي‌توانستم به دستشويي بروم، لذا ايستاده دستشويي مي‌كردم. تصميم گرفتم مدتي فقط مايعات بخورم. در آن سلول، يك پتو و يك گليم كهنه و كثيف وجود داشت و يك كاسه اي بود كه در آن، هم غذا و هم آب مي‌خوردم. سلول من بسيار قديمي و ديوارهاي آن آجري بود. سلولم آنقدر بوي تعفن مي‌داد كه افسر نگهبان وقتي صبح‌ها براي سركشي به سلول من مي‌آمد از پنجره‌ي كوچكي كه وجود داشت صحبت مي‌كرد، بيني خود را مي‌گرفت و شروع به فحش دادن مي‌كرد. اين بوي تعفن در سلول سبب شده بود ميلي به غذا خوردن نداشته باشم، ولي آنها به زور غذا در دهانم من مي‌ريختند. هنگام بازجويي، ماموريني كه مي‌آمدند مرا مثل بادمجان روي زمين مي‌كشيدند. موقع بالا بردن از پله‌ها، سرم به پله مي‌خورد و دور سرم همه ورم كرده بود. در سالن، بازجوها بالاي سرم مي‌آمدند. يكي آتش سيگار مي‌انداخت، ديگري تف مي‌كرد و آن ديگري آب دماغ حواله‌ام مي‌كرد. لباس هم كه نداشتم، لخت بودم. يكي آمد پاي مرا از وسط باز مي‌كرد و همه جايم پيدا مي‌شد. يكي مي‌گفت: چريك چطوري؟ ديگري مي‌گفت: چروك چطوري؟ .... آنها برخوردي غيرانساني داشتند، مرا كه لباسي بر تن نداشتم بر روي زمين سرد مي‌نشاندند و هر چه التماس مي‌كردم كه يك تكه كاغذ و يا مقوايي به من بدهيد، بي‌فايده بود ...»(از كتاب خاطرات عزت شاهي، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي، صفحه 123).

در عين حال همين خاطره‌گو متذكر مي‌شود:« خيلي از حرفهايي كه راجع به شكنجه توسط ساواك مي‌گفتند صحت ندارد. البته نمي‌خواهم كارهاي ساواك را تبرئه كنم، ولي بعضي حرفها مانند ناخن كشيدن يا تجاوز و شكنجه‌هايي از اين قبيل بي‌ربط است، لااقل اين مدتي كه من در زندان بودم و يا همان طور كه كساني كه قبل از من بودند مي‌گفتند، چنين اتهام‌هايي صحت ندارد. كار اصلي شكنجه گران شلاق زدن بود، به استثناي كساني كه فعاليت مسلحانه و حركت هاي تند سياسي داشتند كه در مورد آنها نوع شكنجه ها متفاوت بود و بقيه را شلاق مي زدند. البته شلاق از همه شكنجه ها سخت تر و مهم تر بود، زماني كه شلاق را به كف پاها مي‌زدند تا مغز آدم تير مي‌كشيد. از فشاري كه به كف پاها وارد مي‌آمد، كليه ها آسيب مي‌ديد و باعث خوني شدن ادرار مي‌گرديد. نوع ديگر شكنجه، آويزان كردن از سقف بود، چهار پايه اي را زير پا مي‌گذاشتند و با بستن دست ها با طناب به دو طرف ميله، فرد را آويزان مي‌كردند، سپس چهار پايه را از زير پايش بر مي‌داشتند و با شلاق به پاهايش مي‌زدند، خيلي كار مشكلي بود، بخصوص در مورد كساني كه وزن سنگيني داشتند، واقعا تحمل مشكل بود. مفصل‌هاي مچ، آرنج و كتف طوري كشيده مي‌شد كه آدم فكر مي‌كرد كه مي خواهند از هم جدا بشوند، تمام وزن بدن و درد آن روي اين سه قسمت مي‌افتاد، گاهي اوقات خون در دست ها يكجا جمع مي شد و همان نقطه سياه مي گشت كه باعث كرخت شدن دست مي شد. هر وقت كار به اين جا كشيده مي شد، دست ها را باز مي‌كردند و آن را تكان مي دادند تا خون در دست ها جريان پيدا كند و دوباره به حالت اول باز گردد .........

ادامه دارد ...



   نظرات

اسماعيلي فر :

تو كه چيزي از وزير علوم نمي دوني چرا لاف مي زني؟
خوبه ما رشته مون رياضيه و وزير رو مي شناسيم والا شما دروغگوها با ما چه مي كرديد.
http://mathcom.blogfa.com
مزروعی : ضمن اینکه نمی دانم چراازادبیات لاتی برای بیان نظرتان استفاده می کنید بنده آنچه رادرمورد وزیر علوم می دانسته ام نوشته ام وهیچ لاف نزده ام ،خوشحال خواهم شد آنچه راشما می دانیدنیزازائه نمائید تاخوانندگان داوری کنند ولاف زن ودروغگو رابشناسند.البته بنده فکرمی کنم معدل شعوروآگاهی جامعه مابه گونه ای است که خیلی زود وراحت دروغگوها راشناخته ورسوامیکند.

 

Reza Moini :

برادر بزرگوارم آقای مزروعي خسته نباشيد، سوالي مهم و بحث خوبي ست که آغاز کرده ايد
اما من دو مشکل با نوشته شما دارم يا در اصل دو سوال
اول چرا "«مسئله شكنجه و زندان» نقطه كانوني هر بحثي راجع به رژيمهاي گذشته ايران است"
و نه مسئله رژيم کنوني که در اوين ناخن هم کشيدند و ......
دوم که باز در ارتباط سوال اول است و بسيار مهمتر ( و به نطرم يکي از اصلي ترين مباحث حقوق بشری)
چگونه آقای عزت شاهي شکنجه شده ديروز خود به شکنجه گر اوين در سالهای شصت تبديل مي شود و بدتر از حسيني شلاق مي زند؟
اين افترا نيست اگر گفتند نه به جز خود من، صدها شاهد ديگر هم هست!

مزروعی : باسلام وتشکر ازبذل توجه وعنایت شما ،درمورد دوسئوال شما اگر
تمام مطلب را بخوانید پاسخ سئوال اول آمده است وقطعا این مشکل رادرمورد رژیم کنونی نیز (البته با تفاوت نگاهی که با شمادارم )مطرح کرده ام .درمورد
آقای عزت شاهی وآنچه درمورد ایشان درسالهای شصت مطرح کرده اید بنده
هیچ اطلاعی ندارم وطبعا نمی توانم نظری بدهم اما دراین نوشته با استناد به
خاطرات ایشان همین سئوال شما را مطرح کرده ام تا تلنگری برای بحث وتامل
باشد واینکه چرا زندان رفته ها وشکنجه شده هادر ایران خود در موقعیت دیگر
زندانبان وشکنجه گر می شوند؟

 

ali :

جا دارد از ارژنگ داودي كه ، در اين بن بست كج و پيچ سرما، كه تا آنجا كه من خبر دارم ، خويش و نزديك اش نيست كه حق ديدارش باشد ، دوستي هم ياراي ان ندارد كه از نزديكي هاي زنجير گاهش عبور كند ، در ياد آورد زنجيريان، يادي شود

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007