« رسم دیرین استبدادی! | صفحه اول | چرا ملت ها شکست می خورند؟ »

31 خرداد 94

چرا سیاست تنش زدایی شکست خورده؟

١) " سیاست آمریکا از ابتدای انقلاب این بود که ایران را گرفتار تحریم شورای امنیت کند. در راستای این سیاست، هم در قضیه گروگانگیری و هم در قضیه ایران و عراق تلاش خود را کرد، اما موفق نشد. از ابتدای مذاکرات هسته ای نیز می گفت ایران باید به شورای امنیت بیاید و آژانس انرژی اتمی نمی تواند با ایران کار کند. البته ما چند سال به کارمان ادامه دادیم، بدون اینکه شورای امنیت درگیر شود. در سال ٢٠٠٤ آمریکائی ها نامه ای را بین اعضای شورای امنیت پخش کردند که دلایل خود را مبنی بر اینکه چرا باید پرونده ایران به شورای امنیت بیاید، مطرح کردند. یکی از همین دلایل این بود که آژانس به هیچوجه نمی تواند قانوناً برنامه هسته ای ایران را متوقف کند، اما شورا این صلاحیت را دارد. علت اینکه ما می خواستیم پرونده هسته ای به شورا نرود، تنها نگرانی از تحریم نبود، بلکه می خواستیم کسی مجوز این را نداشته باشد که برنامه های هسته ای ما را غیرقانونی اعلام کند. درهر صورت ارسال این نامه ( اشاره به نامه ای دارد که ظریف در زمان جنگ برای پذیرش قطعنامه ٥٩٨ و پایان جنگ به دبیرکل سازمان ملل متحد نوشته است )، به مذاق آنها خوش نیامد...

سه هفته بعد از کا.گ. ب شوروی هیئتی را به ایران اعزام کرده بودند. به طرف مذاکره شان می گویند که نمایندگی نیویورک به شما خیانت کرده است، زیرا ما به نماینده شما گفته بودیم که در مقابل قطعنامه دوم مقاومت می کنیم ولی آنها این نامه ( اشاره به نامه قبول قطعنامه ) را نوشتند.
یعنی کا.گ.ب مستقیم با مقامات ایرانی ارتباط برقرار می کند؟
کا.گ.ب هیئت رسمی به ایران فرستاد و در یک ملاقات رسمی مطلبی را که ١٨٠ درجه خلاف واقع بود مطرح کردند.
احتمالاً برای تضعیف هیئت ایرانی این عمل رخ داد؟
بله. برای تضعیف تیمی که واقعاً کارآمد بود. تیمی که توانست قطعنامه مطابق با فصل هفت را یک سال متوقف کند. آنچه که باعث شد ما قطعنامه ٥٩٨ را بپذیریم، کار سیاسی نبود. کار سیاسی برای ما دستاویزی را فراهم کرد تا زمانی که از نظر نظامی، نیاز ما اسباب پذیرش قطعنامه ٥٩٨ شد. شوروی می خواست این تیم را از بین ببرد. بنابراین سه هفته بعد به ایران آمدند تا این دروغ بزرگ را مطرح کنند. ما برای اثبات این موضوع مطالب فراوانی نوشتیم. متاسفانه این مسائل در کشور ما به راحتی اشاعه می یابد؛ یعنی زمان آقای ولایتی، یک سرویس خارجی می دانست که اگر عکس یکی از سفرا را با یک خانم مونتاژ کند و بفرستد، می تواند آینده اورا نابود کند.زمانی که ما نقاط ضعف خود را کاملاً نشان می دهیم، آنها نیز از آن سوء استفاده می کنند. " ( کتاب آقای سفیر، صص ٨٣-٨٦ )
٢) این بخشی از روایت محسن صفایی فراهانی است در مورد سفر تیم ملی فوتبال ایران به آمریکا در سال هفتاد و نه برای بازی دوستانه با آمریکا که در آخرین شماره اندیشه پویا منتشر شده: «کم‌تر از یک هفته به تاریخ انجام سفر تیم ملی فوتبال ایران به آمریکا مانده بود. از دفتر رییس‌جمهور با من تماس گرفتند. آن سوی خط آقای رییس‌جمهور بود. او با اشاره به سفر قریب‌الوقوع تیم ملی ایران به آمریکا گفت: بهتر است این سفر لغو شود. من هم گفتم: این سفر قابل لغو شدن از سوی ما نیست.
یادآور شدم که برای انجام این سفر قرارداد بسته‌ایم و این قرارداد روند خود را زیر نظر شما و مقامات ارشد دولتی در وزارت خارجه و وزارت اطلاعات طی کرده است. رئیس‌جمهور گفت: اما الان نظر بر این است که این بازی انجام نشود بخصوص به این دلیل که ممکن است شما در این بازی ببازید و به اعتقاد برخی، این باخت می‌تواند حلاوت برد ایران در جام جهانی برابر آمریکا را از بین ببرد. آقای خاتمی گفت که منتقدان می‌گویند چه‌بسا آمریکایی‌ها برای باخت ما زمینه‌چینی کنند. من هم پاسخ دادم:‌ برد و باخت در فوتبال طبیعی است اما هیچ تیمی برای باخت به میدان نمی‌رود و تیم ملی بازی خودش را خواهد کرد و تمام تلاش کادر فنی تیم ملی و بازیکنان برای تکرار برد در برابر آمریکا است. آقای رییس‌جمهور از من پرسید: آیا شما مطمئنید که تیم ملی در این بازی برنده خواهد شد؟ گفتم: نه تنها من بلکه هیچ‌کس در فوتبال نمی‌تواند چنین تضمینی را بدهد اما من مطمئنم که بچه‌ها تمام تلاش خود را خواهند کرد؛ در نهایت هم گفتم: اگر می‌خواهید این سفر را لغو کنیم لغو قرارداد را از طریق وزارت خارجه اعلام کنید و من زیر بار اعلام لغو سفر نخواهم رفت.......کاروان تیم ملی ایران به شهر لس‌آنجلس وارد شد.
قرار بود در ورزشگاه معروف رزبال که فینال جام جهانی ١٩٩٤ در آن برگزار شده بود به مصاف آمریکا برویم. چیزی از استقرار تیم در هتل نگذشته بود که با مسئله غریبی مواجه شدم. اطلاع دادند که فردی که خود را یکی از ایرانیان مقیم آمریکا معرفی می‌کند، با اتاق بازیکنان تیم ملی، منصور پورحیدری سرمربی تیم ملی و جلال طالبی سرپرست تیم تماس گرفته و از آن‌ها خواسته با تیم آمریکا بازی نکنند. آن فرد به اعضای تیم ملی گفته بود که من حاضرم چندبرابر مبلغی که شما قرار است از آمریکایی‌ها برای این دیدار بگیرید به شما بدهم تا شما وارد این بازی نشوید. منصور پورحیدری سرمربی تیم ملی این مسئله را به من اطلاع داد. او به آن فرد گفته بود که این مسایل به بازیکنان و کادر فنی تیم ربطی ندارد و رییس فدراسیون فوتبال در این سفر تیم را همراهی می‌کند و مسوولیت تیم با اوست. به دنبال این اتفاق دستور دادم هیچ تلفنی به اتاق بچه‌های تیم وصل نشود. گفتم که اگر خانواده بچه‌ها از ایران تماس گرفتند هم این موضوع با من هماهنگ شود. ساعتی بعد آن آقا که خودش را موسوی معرفی می‌کرد به اتاق من تلفن کرد. خود را یکی از علاقه‌مندان ایران و جمهوری اسلامی معرفی می‌کرد. می‌گفت اطلاع دارد که اتفاقات بدی در انتظار تیم ملی ایران در این بازی است. اعلام آمادگی می‌کرد مبلغ یک تا دومیلیون دلار به ما بپردازد تا به مصاف آمریکا نرویم. به او هم گفتم این کار ممکن نیست و این تصمیم در رده‌های بالای مدیریتی در ایران گرفته شده و لغو دیدار، دلبخواهی نیست و بهتر است مزاحم تیم ملی نشود. اما آقای موسوی دست‌بردار نبود. مرتب تاکید می‌کرد که وضعیت بدی در انتظار شماست. می‌گفت که من هم خسارت آمریکایی‌ها را می‌دهم و هم به شما پول پرداخت می‌کنم. این تماس‌ها باز هم تکرار شد.
هرچه به روز بازی نزدیک می‌شدیم مزاحمت‌ها شدت هم پیدا می‌کرد. فرد مزاحم در ساعت‌های مختلف شب، حتی دیروقت مثلا ساعت سه نیمه شب با من تماس می‌گرفت. کارمان به ناسزاگویی کشید. او می‌گفت شما بی‌غیرتید و حمیت ملی ندارید. می‌گفت که آمده‌اید اینجا تا به آمریکایی‌ها ببازید! ادعای مذهبی بودن می‌کرد و معتقد بود انجام این بازی به جهان اسلام ضرر می‌زند. می‌گفت که انجام این بازی یعنی مراوده کردن با شیطان بزرگ. در ادامه کار به تهدید جانی کشید و گفت: آقای صفایی شما یا به تهران نمی‌رسی یا اگر برسی پای پلکان هواپیما بازداشت خواهی شد. من هم به او گفتم: این تصمیم در سطوح بالای کشور گرفته شده و بهتر است شما به مزاحمت‌هایتان خاتمه دهید.»
او در ادامه نوشته است:«همان شب که تهدیدها آغاز شد، آقای نژادحسینیان هم با من تماس گرفت. گفت که قرار است در تبلیغات کنار زمین بازی،‌ مشروبات الکلی تبلیغ شود و به همین دلیل باید بازی لغو شود. من به آقای نژادحسینیان گفتم که از این موضوع بی‌اطلاعم اما فکر نمی‌کنم در این مورد بتوانیم برای آن‌ها تعیین تکلیف کنیم زیرا وقتی تیم کشتی آن‌ها به ایران می‌آید ما برای تبلیغات دور زمین با آن‌ها مشورت نمی‌کنیم. بعد هم اضافه کردم که در جام جهانی هم بازی کردیم و در کنار زمین چنین تبلیغاتی وجود داشت اما این موضوع ربطی به ما نداشت. آقای نژادحسینیان خواست که به طرف آمریکایی در این مورد تذکر دهم. به ایشان گفتم که ما در لس‌آنجلس مشکلات مهم‌تری داریم. گفتم که فردی مزاحم اعضای تیم و من شده و می‌خواهد در قبال پرداخت پول ما را از بازی منصرف کند و بهتر است فکری برای این موضوع بکنید و نگران تبلیغات کنار زمین نباشید. در همین‌حال به‌یک باره آمریکایی‌ها اقدامات امنیتی برای تیم ملی را افزایش دادند. طبقه بالا و پایین محل استقرار تیم ملی را تخلیه کرده بودند و تعداد گارد حفاظتی و ماشین‌های اسکورت افزایش یافته بود. حدس زدم تلفن‌های ما را شنود کرده و متوجه تهدید‌ها شده‌اند. »
٣) در خرداد ماه سال ٧٨ من به همراه شش نفر از فعالان مطبوعاتی به سرپرستی مرحوم بورقانی سفری به آمریکا ( نیوریورک و واشنگتن ) داشتیم. در واشتنگتن یک نفر از دفتر حفاطت منافع جمهوری اسلامی ایران همراه ما بود در جلسات و دیدارها، و چون فکر می کرد جمع ما در پی تنش زدایی بین ایران و آمریکا و هموار کردن راه روابط بین دوکشور است مرتب به ما می گفت مبادا شما از خط کلی انقلاب و امام فاصله بگیرید و دنبال روابط با آمریکا باشید! وقتی در مورد سابقه این فرد پرس و جو کردیم معلوم شد که حدود سه دهه است که درآمریکا اقامت داشته و شهروند آمریکا شده است! جالب اینکه برای من یک برنامه سخنرانی در مرکز اسلامی مریلند گذاشته بودند، پس از سخنرانی روحانی که امام جماعت آن مرکز بود عین همین سخنان را به من گفت و تاکید کرد مبادا فریب آمریکائی را بخورید! بعدا که در مورد این روحانی پرس و جو کردم معلوم شد از شاگردان مدرسه آقای مصباح یزدی بوده که برای ادامه تحصیلات به کانادا اعزام شده و پس از چند سال از کانادا همراه با چند نفر دیگر به آمریکا آمده و در پی کوبیدن میخ اسلام در سرزمین آمریکا هستند و از اینرو گرین کارت هم دریافت داشته اند، و بر من معلوم شد که چرا امثال ایشان باید از سیاست تنش زدایی خاتمی و احتمال برقراری رابطه با آمریکا نگران و ناراحت باشند!
٤) " تندروها در همه جای دنیا ( ندانسته ) با یکدیگر متحد هستند، اما نه در ظاهر و روش ( که البته با هم تضاد دارند )، بلکه در هدف، برای مثال بنده با کسانی که معتقدند ١١ سپتامبر کار آمریکاست مخالفم. آنها فکر می کنند چون منافع ١١ سپتامبر به آمریکا رسید، پس کار خودش است. اما بنده اعتقاد دارم که هیچ ضرورتی ندارد که چون آمریکا از آن بهره مند شده، پس باید کار خودش باشد. تندروها منافعشان یکی است. منافع آقای بن لادن و آقای بوش در درگیری بود. بنابراین هیچ بعید نیست که بن لادن کاری کند که بیشترین منفعتش را آقای بوش ببرد. البته آقای بن لادن نیز منفعت کمی نبرد و از یک گروه گمنام تبدیل به یک قدرت نامتقارن جهانی شد. البته ممکن بود که آقای بوش خبر داشته، اما بنا به دلایلی از آن جلوگیری نکرده باشد. لذا تندروها اصولاً مخالف دیدگاه گفت و گوی تمدن ها بودند، چه تندروهای به ظاهر انقلابی و چه تندروهای سلطه گر نظامی. " ( کتاب آقاسفیر ص ١٥٠-١٥١ )
جمع بندی : اینکه در ایران و آمریکا و جاهای دیگر شاهد دلواپسی مشترک تندروها برای سیاست تنش زدایی دولت روحانی و به نتیجه رسیدن مذاکرات هسته ای و توافق طرفین هستیم، و به ویژه دست و پازدن دلواپسان داخلی، جای هیچگونه تعجبی ندارد. نان تندروها در همه جای دنیا و از جمله در کشورمان در دعوا و جنگ است، و این است رمز اینکه درهمه این سالها « چرا سیاست تنش زدایی شکست خورده » است؟




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007