« حاکمیت استبدادی و پاکدستی | صفحه اول | تقدیم به همسرم بمناسبت سالگرد ازدواجمان »

29 اسفند 93

این قافله عمر عجب می گذرد!؟

یکی از حس هایی که فرارسیدن نوروز و عید و تحویل سال به آدمی می دهد حس " گذر عمر "است به ویژه برای ادم هایی مثل من که دارد دهه پنجاه عمرش را سپری می کند این حس در فراغتی که دارم بیشتر است!
بیادم مانده است از خوانده هایم که آدمی در " گذر عمر " نگاه ها متفاوتی نسبت به زمان و زندگی دارد. در دوران نوجوانی و جوانی گذر زمان را چندان درک نمی کند چرا که سرشار از امید و شور است و رو به آینده دارد و با نگاهی بلند و بعضاً ارمان های والا گام برمی دارد و در پی ساختن ز ندگی تازه برای خود و دیگران است و دراین مسیر حاضر با هرگونه فداکاری و ایثار است. خلاصه جوان خودرا درآیینه آینده و فردا می بیند و تعریف می کند. اما وقتی آدمی بتدریج پا به دوران میانسالی می گذرد از زمان آینده به زمان حال می آید و گرفتار زندگی در اکنون می شود و از آرمان های والا خالی و رو به واقع نگری و عمل گرایی می آورد و بعضاً بدنبال کشیدن گلیم خویش از آب همزیستی با دیگران می افتد! و خلاصه در دام زندگی خود گرفتار می شود و فقط افرادی قلیل می توانند همان خط دوران جوانی را دنبال کنند. اما باگذاشتن پا به دوران پیری دیگر وضعیت به گونه ای می شود که آدمی با توجه به همه دانش و تجربه عمری که فراهم ساخته است دیگر چندان امیدی به آینده ندارد و افق روشنی را پیشاروی خود نمی بیند و در واکنشی روانی ناچار از بازگشت به گذشته و خاطرات می شود و خلاصه غالب پیران در گذشته زندگی می کنند و اگر با آنهد دمساز شود باید خاطرات گذشته شان شنوا باشی!

برای من که در مرز میانسالی و پیری هستم " گذر عمر " چنین بوده است و در اکنون و گذشته زندگی می کنم و افق روشنی برای آینده ندارم هرچند برپایه آموزه های دینی و مسئولیت اجتماعی هیچگاه نباید امیدم را برای آینده و بهبود خواهی برای مردم و کشورم از دست دهم. الان که به خاطرات گذشته نقب می زنم بخوبی در می یابم که دوران نوجوانی و جوانی را با چه شور و شوقی پشت سرگذاشتم و چه انرژی ای داشتم به گونه ای که در پی تغییر جهان بودم و با همین دید بود که در انقلاب اسلامی شرکت و طمع پیروزی را چشیدم و زان پس با همه نیرو و توان در خدمت انقلاب بودم. دوران میانسالی من هم تداوم همین وضعیت بود و به واقع آنقدر گرفتار کار و زندگی بودم که فکر و حسی نسبت به " گذر عمر " نداشتم و در این دوران دیگر نه در پی تغییر جهان بلکه حفظ خود بودم تا آلوده نشوم! تا روزی که درایران بودم عمرم اینگونه طی شد اما از روزی که بناچار گذرم به دیار غربت آفتاد و فراغت بال یافتم و درعین حال در سرازیری عمر قرار گرفتم این حس کم کم وجودم را فرا گرفت که " گذر عمر " را درک کنم و به ویژه در ایام نوروز و سال نو دریابم که « این قافله عمر عجب می گذرد » و من در کجای کار این زمان و زمانه بوده و هستم؟ و آیا از این " گذر عمر " درست و چقدر استفاده کرده و می کنم؟ و ایا هنوز می توان رو به سوی آینده داشت؟ و آیا...
از اینرو فکر می کنم فرارسیدن عید و تحویل سال نو می تواند نقطه ای برای فکر به " گذر عمر " برای هریک از ما باشد و اینکه بتوانیم روزی نو برای خود بسازیم و افقی به اینده بازکنیم به ویژه برای افرادی چون من که رو به پیری دارد.
فرارسیدن عید و سال نو برهمه مبارک باشد و نوروزتان پیروز و میمون باشد.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007